تالس
تالِس میلِتوسی | |
|---|---|
| نام هنگام تولد | تالس میلِتوسی |
| زادهٔ | ۶۲۳–۶۲۶ ق.م. میلتوس، اتحادیهٔ ایونیا (بالات، دیدیم، استان آیدین، ترکیهٔ کنونی)، یونان باستان |
| درگذشت | ۵۴۵–۵۴۸ ق. م (۷۸ سال) |
| دوره | فلسفه پیشاسقراطی |
| حیطه | فلسفه غرب |
| مکتب | مکتب ملطی. مکتب ایونیا. |
| شاگردان | آناکسیماندر |
علایق اصلی | مابعدالطبیعه، ریاضیات، ستارهشناسی |
ایدههای چشمگیر | فلسفه، آب مادةالمواد است، قضیه تالس، خودت را بشناس، الکتریسیته ساکن |
تأثیرگرفته از | |
تأثیرگذار بر | |
تالِس میلِتوسی (ولادت، حدود ۶۲۶/۶۲۳ – وفات، حدود ۵۴۸/۵۴۵ ق. م) (به یونانی: Θαλης، تلفظ: ثالیس) یا بهصورت عربی: طالِس، فیلسوف پیشاسقراطی و متعلّق به نیمهٔ دوم سدهٔ هفتم پیش از میلاد در شهر میلِتوس، ایونیا، آسیای صغیر در یونان باستان است. او بهعنوان یکی از اعضاء حکمای سبعه و چهرههای مؤسس در یونان باستان شناخته میشود.
بسیاری تالس را نخستین فیلسوف و نیز آغازگر فلسفه در سنّت یونانی میدانند. او روش مرسوم توضیح جهان بهوسیلهٔ اساطیر را کنار گذاشت و برای ادراک ماهیت عناصر آن از فلسفهٔ طبیعی یاری جست و به همین علّت بهعنوان نخستین چهرهٔ علم شناخته میشود که از ابزاری نظیر ریاضیات، علم و استدلال استنتاجی استفاده کرده است.[۱]
تالس بنیانگذار مکتب مَلَطی بود. برتراند راسل در کتاب تاریخ فلسفهٔ خود عنوان میکند: «به روایت اسناد آغازگر فلسفه تالس بود.»[۱] هنر تالس این بود که واژهٔ «چه؟» را به جای واژهٔ «که؟» گذاشت. تالس همچون اندیشمندان پیشین یا دقیقتر بگوییم همچون متدینان گذشته نپرسید که جهان از «که» یا بهوسیلهٔ «که» ساخته شده است، بلکه پرسش را به شکل کاملاً تازهای مطرح کرد. او پرسید: «جهان از «چه» ساخته شده است؟»، یعنی تالس تفسیر اسطورهشناختی کهن دربارهٔ پیدایی جهان را رها کرد و کوشید تا با تفکّر عقلی به توصیف طبیعت بپردازد و پیدایی جهان را تبیین کند.
با ظهور تالس، تحوّل عظیمی در افکار پدید آمد و حکمت از مذهب جدا شد؛ بدینمعنی که علما و عقلا که تا آن روز همهٔ اتّفاقات و حوادث را معلول ارادهٔ خدایان دانسته و همه را به عالم غیب نسبت میدادند، از آن پس معلول علل طبیعی دانسته و در جستوجوی آن علل به تحقیقات علمی پرداختند… [تالس اظهار میداشت:] همهٔ اشیاء دارای روح و قوّهٔ حیاتی هستند و میتوانند بهخودیخود به وجود آیند و بهخودیخود حرکت کنند و احتیاجی به خالق و محرّک خارجی ندارند و بدینگونه خدایان را نه در تکوین آنها دخالتی بوده و نه در بقا و حرکت آنها دخالتی هست.[۲]
فیلسوفان اوّلیه در توضیح تمامیت طبیعت بر اساس موجودیت مادّهای غایی، تابع تالس بودند. او فرض میکرد که این مادّهٔ غایی، آب است و نیز زمین بر روی آب شناور است.
تالس میلِتوسی بهعنوان یک مهندس، موفق به ابداع دو قضیهٔ تالس، قضیهٔ تالس (دایره)، اندازهگیری ارتفاع اهرام ثلاثه مصر، اندازهگیری فاصلهٔ کشتیها تا ساحل، انحراف رودخانهٔ هالیس و بهعنوان یک منجم، موفق به پیشبینی وضع آبوهوا و زمان وقوع انقلابین و اعتدالین، کسوف و کشف موقعیت مکانی صورت فلکی دب اکبر شده بود.[۱]
سیمپلیکیوس در پارهنوشتهای به پیشینیان تالس اشاره میکند:
چنانکه میگویند، تالس نخستین کسی است که درگاه بررسی طبیعت را بر یونانیان گشود. هرچند به ادّعای تئوفراسطوس وی پیشینیان بسیاری داشته است؛ امّا چنان از آنها پیشی گرفته که بر تمامشان سایه افکند. گویا هیچ چیز از خود به جا نگذاشته، جز رسالهای که به آن ستارهیابی دریایی میگویند.[۳]
زندگی
[ویرایش]
اصلیترین منبع دربارهٔ جزئیات زندگی و فعالیتهای تالس، کتاب متعلق به سدهٔ سوم پس از میلاد، «زندگی و عقاید فیلسوفان برجسته» اثر توصیفنویسِ فیلسوفان یونانی، دیوژن لائرتی است.[۴] درحالی که توصیفات او همهٔ آن چیزی است که ما دربارهٔ تالس میدانیم، امّا این توصیفات هشت قرن پس از مرگ تالس، یعنی سدهٔ سوم پس از میلاد تدوین شده و غالباً تمام منابع او آکنده از «محتویات غیرقابل اعتماد و حتی ساختگی»[۵][۶] بوده است. مشخص است که تالس اهل ملط بود، شهری تجاری که در دهانهٔ رود میندر واقع شده و نزدیک دیدیم کنونی در ترکیه است.
تاریخ تولد دقیق تالس میلِتوسی معلوم نیست، امّا بهطور تقریبی توسط چند رویداد تاریخی که در منابع دارای تاریخ و زماناند، معلوم شده است؛ با توجه به نوشتههای هرودوت، مورخ قرن پنجم پیش از میلاد، تالس موفق به پیشبینی کسوف سال ۵۸۵ پ. م شده است.[۷] گاهشمار مورخ متعلق به سدهٔ دوم پیش از میلاد، آپولودور آتنی، که چهار سده پس از مرگ تالس تحریر شده، معتقد است، با فرض اینکه تالس در ۴۰ سالگی به اوج موفقیت در حرفه و معرفت خود رسیده و با توجه به پیشبینیاش راجع به کسوف ۲۸ مه ۵۸۵ پیش از میلاد، سال ولادت او میباید حدوداً ۶۲۵ پیش از میلاد بوده باشد.[۸][۹]
تبار و خانواده
[ویرایش]
در حالی که ممکن است تالس مانند اکثر ملطیان اهل یونان بوده باشد،[۱۰] هرودوت او را بهعنوان «یک فنیقیتبار» معرفی کرده است.[۱۱] دیوژن لائرتی، به هرودوت، دوریسِ ساموسی و دِموکریتوس اشاره میکند که همگی موافقند که «تالس پسر اکسامیس و کلئوبولینه و متعلق به نسل تلیدای، از نجیبزادگان فنیقی و هم جرگهٔ کادموس و آگنور» بوده که از فنیقیه تبعید و بهعنوان شهروند به همراه نئلیوس به عضویت میلِتوس درمیآید.[۱۲][۱۳]
با این حال، فریدریش نیچه و برخی دیگر این روایت را صرفاً بدینمعنا تفسیر کردهاند که اجداد تالس از دریانوردان اهالی ارگِ کادمیا در واحد استانی بوئوتیا بودهاند.[۱۴][۱۵] با توجه به اینکه پدرش نامی کاریایی و مادرش نامی یونانی داشتهاند، دیوژن لائرتی به نظر میرسد روایت دیگری را نیز ذکر کند: «با این حال بیشتر نویسندگان او را یک ملطی اصیل و از خانوادهای برجسته میدانند.» دایرةالمعارف بریتانیکا (۱۹۵۲) نتیجه گرفته است که تالس به احتمال زیاد یک ملطیِ بومیِ اصیل و قطعاً یونانی بوده است. [۱۵][۱۶][۱۷][۱۸]
دیوژن سپس گزارشهای متناقض دیگری را نیز درباره زندگی او نقل میکند: اوّل اینکه او ازدواج کرده و نیز صاحب پسری بهنام (سیبیستوس یا سایبیستون) شده یا برادر یا خواهرزادهٔ خود را که همنام پسرش بوده، به فرزند خواندگی پذیرفته است. دوم اینکه او هرگز ازدواج نکرده و بهعنوان یک مرد جوان به مادرش گفته که اکنون برای ازدواج بسیار زود است و بعدها به عنوان یک مرد مسن به او گفته که اکنون برای ازدواج بسیار دیر است.[۱۹] پلوتارک پیش از دیوگنس، درباره تالس چنین روایتی را آورده بود: «سولون آتنی نزد تالس میرود و میپرسد که چرا مجرد مانده؛ تالس پاسخ میدهد که علاقهای به نگرانی راجع به فرزندان ندارد.». با این حال، او چندین سال بعد بهدلیل اینکه نگران طایفهاش بوده، پسر برادر یا خواهر خود سیبیستوس را به فرزند خواندگی پذیرفته است.[۲۰]
سفرها
[ویرایش]فرهنگ یونان باستان بهشدّت تحتتأثیر فرهنگهایی بوده که در سرزمینهای شام و بینالنهرین رواج داشتهاند.[۲۱] گفته میشود که تالس به بازرگانی مشغول بوده و از مصر یا بابل دیدن کرده است.[۲۲] با این حال، مدرک محکمی مبنی بر سفر او به خاور نزدیک در دست نیست و این موضوع میان پژوهشگران مورد بحث است.[۲۳] در میان نویسندگانی که پس از این فیلسوفان آمدند، بسیاری سفر به این اماکن را به آنها نسبت میدادند و این مسئله تبدیل به امری عادی در میان آنها شده بود، مخصوصاً زمانی که این نویسندگان در پی توضیح منشأ دانش ریاضی خود به کمک افرادی مانند تالس، فیثاغورس و ادوکسوس بودند.[۲۴][۱]
مصر
[ویرایش]
چندین نویسنده باستانی فرض کردهاند که تالس در بخشی از زندگی خود به مصر سفر کرده است و در آنجا هندسه را آموخت.[۲۵] احتمال اینکه تالس بهدلیل وجود منطقهای از مهاجرنشینان میلِتوسی در مصر که ناوکراتیس نام داشته به آنجا سفر کرده باشد، نیز وجود دارد. همچنین گفته شده که او با موبدان شهر تِبسی مناسبات نزدیکی داشته است؛ موبدانی که او را آموزش دادند، یا حتی گفته شده که او خود به آنها هندسه میآموخت.[۲۶][۲۷] همچنین ممکن است تالس مصر را بر اساس شنیدههایش میشناخته و هرگز به آنجا سفر نکرده باشد.[۲۸]
مشهور است، تالس در ۸۰ یا ۹۰ سالگی، هنگامی که نظارهگر یک مسابقه ورزشی بوده، از فرط گرما و تشنگی و ناتوانی جان سپرده است.[۲۹]
بابل
[ویرایش]علاوه بر مصر، دیگر تمدن باستانی و پیشرفته ریاضی پیش از یونانیان، بابل بود، که باز هم یکی از مکانهایی است که بهطور معمول به فیلسوفان علاقهمند به ریاضیات نسبت داده میشد که سفر کردهاند.
تاریخنگاران راجر ال. کوک و بارتل لیندرت ون در واردن معتقدند ریاضیات بابلی بر یونانیان تأثیر گذاشته است و بهعنوان مثال به استفاده از سیستم شصتتایی اشاره میکنند. کوک یادآور میشود: «این رابطه با این حال، مورد مناقشه است.» برخی تاریخنگاران دیگر، مانند د. ر. دیکس، با ایده تأثیر بابلیها بر ریاضیات یونان مخالفت دارند، زیرا تا حدود زمان ابرخس (حدود ۱۹۰–۱۲۰ پیش از میلاد) سیستم شصتتایی آنان ناشناخته بود.
هرودوت نوشت که یونانیان از بابلیها اشارهگر را آموختند. شاگرد تالس، آناکسیماندر، به یونانیان نسبت داده میشود که اشارهگر را معرفی کرده است. هرودوت همچنین نوشت که تقسیم روز به ۱۲ بخش و استفاده از پولوس از بابلیها به یونانیان منتقل شده است. با این حال، این موضوع نیز مورد مناقشه است؛ برای مثال، تاریخنگار ال. ژمود اشاره میکند که اشارهگر هم برای مصریان و هم برای بابلیها شناخته شده بود، تقسیم روز به دوازده بخش (و بهطور مشابه سال) در مصر در هزاره دوم پیش از میلاد شناخته شده بود، و ایده پولوس در آن زمان خارج از یونان مورد استفاده قرار نمیگرفت.
حکمت
[ویرایش]
تالس بهعنوان یکی از هفت حکیم یونان شناخته میشود؛ حکیمانی نیمهافسانهای و دولتمردانی خردمند که از بنیانگذاران یونان باستان هستند. اگرچه انتخاب هفت حکیم ممکن است متفاوت باشد، چهار حکیم اصلی و مرسوم شامل تالس، سولون آتنی، پیتاکوس مولیتینی و بیاس پرینی است. دیوژن لائرتی میگوید که هفت حکیم در دورهٔ آرکنت داماسیوس در آتن، حدود سال ۵۸۲ پیش از میلاد، شکل گرفتند و تالس نخستین حکیم بود.
این حکیمان با اصول دلفی مرتبط بودند، عبارتی یا حکمتی که به هر یک نسبت داده میشد و بر روی معبد آپولو در دلفی نوشته شده بود. گفته میشود تالس مشهورترین آنها را دارد: «خودت را بشناس» (gnothi seauton). بنا بر دانشنامه بیزانسی سده دهم میلادی، سودا، این ضربالمثل هم «به کسانی که ادعاهایشان بیشتر از واقعیت است اطلاق میشود» و هم «هشدار برای نادیده گرفتن نظر عموم» است.
سهپایهٔ طلایی
[ویرایش]دیوژن لائرتی چند داستان درباره یک سهپایه یا کاسهٔ گرانبها از طلا نقل میکند که باید به خردمندترین شخص داده شود. در یکی از نسخهها که لائرتی آن را به کالیماخوس نسبت میدهد، باتیکلس از آرکادیا در وصیتنامهاش میگوید که یک کاسهٔ گرانبها «باید به کسی داده شود که بیشترین نیکی را از طریق خرد خود انجام داده است». بنابراین کاسه به تالس داده شد، میان تمام حکیمان گشت و دوباره به تالس بازگشت. او آن را به آپولو در دیدیما فرستاد، با این تقدیمنامه: «تالس ملطی، پسر اگزامیاس، این را به آپولوی دلفینی تقدیم میکند، پس از آنکه دو بار جایزه را از تمام یونانیان کسب کرده است.»
دیپلماسی
[ویرایش]بنا بر گفته دیوژن لائرتی، تالس بهعنوان مشاور شهرت یافت، زمانی که به مایلسیها توصیه کرد با لیدیهایها وارد جنگ «سیماخیا» نشوند؛ اصطلاحی که گاهی به معنای اتحاد نظامی تفسیر شده است.
کرزوس پیش از شهر ساردیس توسط کوروش بزرگ شکست خورد، که در ادامه میلِتوس را به دلیل عدم اقدام آن بخشید. کوروش از خرد کرزوس و ارتباط او با حکیمان چنان تحت تأثیر قرار گرفت که او را بخشید و در مسائل مختلف از او مشورت گرفت.
او به آنها توصیه کرد یک مرکز حکومت واحد ایجاد کنند و شهر تئوس را بهعنوان مناسبترین مکان برای آن معرفی کرد؛ و گفت: «زیرا این مرکز ایونی بود. دیگر شهرهای آنها میتوانستند همچنان از قوانین خود بهرهمند باشند، درست مانند اینکه ایالتهای مستقل باشند.
با این حال، میلتوس از کوروش شرایط مطلوبی دریافت کرد. سایر شهرها در یک اتحادیه ایونی متشکل از دوازده شهر (بهجز میلتوس) باقی ماندند و تحت سلطهٔ ایران قرار گرفتند.
پادشاه ماد و کوروش از معاصران تالس در ایران بودهاند.[۲۹][۳۰]
حکایات
[ویرایش]داستانهایی از آن دست که به آسانی به حکما نسبت داده میشود، دربارهٔ او روایت شده است. از آن جمله آن است که گفته میشود در حالی که به ستارگان خیره شده بود، در چاهی افتاد یا آنکه چون پیشبینی میکرد زیتون کمیاب خواهد شد، دست به احتکار زیتون زد.[۳۱]
برخی گفتهاند که تالس سوداگر تیزهوشی بوده[۳۲] و ارسطو دربارهاش چنین گفته است:
میگویند مهارتی در علم نجوم داشت که هنوز زمستان به سر نرسیده، میدانست که سال بعد زیتون محصول خوبی خواهد داشت؛ بنابراین، به بهای اندکی (چون رقیبی نبود که قیمت را بالا ببرد) همهٔ دستگاههای روغنکشی را از پیش کرایه میکرد. فصل برداشت که میرسید… پول هنگفتی به جیب میزد.[۳۲]
نظریهها و تحقیقات
[ویرایش]یونانیان اولیه و دیگر تمدنهای پیش از آنها، اغلب توضیحاتی غیرمتعارف دربارهٔ پدیدههای طبیعی ارائه میدادند که با ارادهٔ خدایان و قهرمانان انساننما مرتبط بود. در مقابل، تالس تلاش کرد پدیدههای طبیعی را از طریق فرضیات منطقی توضیح دهد که خود به فرآیندهای طبیعی اشاره داشتند— لوگوس به جای میتوس.
ارسطو بر این باور بود که تالس نخستین فیلسوف طبیعی (فیزیولوژی) بوده است، اگرچه این دیدگاه معمولاً توسط سایر نویسندگان، حتی در میان شاگردان مکتب ارسطو، پذیرفته نشد تا اینکه در میان تاریخنگاران قرن هجدهم برجستهتر شد. همچنین، در حالی که دیگر هفت حکیم صرفاً قانونگذار و دولتمرد بودند و فیلسوفان نظری نبودند، پلوتارک اشاره کرده است که «به نظر میرسد تالس تنها حکیم زمان خود بوده که تأملات نظری خود را فراتر از حوزهٔ عملی پیش برده است.»
فلسفه
[ویرایش]آب بهعنوان عنصر بنیادین
[ویرایش]مشهورترین ایدهٔ تالس، نوشته فلسفی و کیهانشناسانهٔ او بود که میگفت «همهچیز آب است».[۳۳][۱]او آب را به عنوان جوهر واحدی که سراسر جهان هستی را فراگرفته است، مسلم فرض کرد. او از طریق این نظریه به این نتیجه رسید که زمین در فضا شناور است، درست مانند توپی که روی آب شناور است.[۳۴] این ایده در بخشی از کتاب متافیزیک ارسطو گفته شده است. در این اثر، ارسطو گزارش میدهد که تالس بر این باور بود که اصل نخستین طبیعت، یک مادهٔ واحد است: آب. سپس ارسطو بر اساس مشاهدات خود چند حدس مطرح میکند تا نشان دهد چرا تالس ممکن است به چنین نظری رسیده باشد (هرچند خود ارسطو این دیدگاه را قبول نداشت). ارسطو حدس میزند که ممکن است مشاهدهٔ این امر که همهٔ موجودات زنده و آنچه از آن تغذیه میکنند، مرطوب هستند، او را به این نتیجهگیری رهنمون ساخته باشد.[۳۵] علّت محتمل دیگر میتواند مشاهدهٔ این خاصیت آب باشد که به وضوح و در برابر چشمان تالس میتوانسته به حالتهای بخار و یخ درآید و مجدداً به صورت آب ظاهر گردد که حالات سهگانهٔ مادّه هستند؛ هرچند که این طبقهبندی هنوز در زمان تالس شناخته شده نبود.[۳۰] علاوهبر این، تالس در شهر ساحلی میلتوس زندگی میکرده که آب برای اهالی آن اهمیت زیادی داشته است. همچنین زمانی که در مصر به سر میبرده، یقیناً به حاصلخیزی مزارع بعد از طغیان و فرونشستن آب رودخانهٔ نیل، توجه داشته و دیده است که چگونه پس از هر بارندگی، کرمها پیدا میشدهاند.[۳۰] سیالیت، بیشکل بودن آب و جنبش و پیدایی آن در مظاهر حیات، میتوانند از دیگر عللی باشند که تالس را به این اندیشه که عنصر اساسی همه چیز آب است، سوق دادهاند.[۳۰]
نظر تالس مبنی بر اینکه خاستگاه همه چیز آب است، بیش از حدس و گمان نبود و نه او و نه بسیاری که پس از او آمدند، راهی برای آزمودن نظریاتشان نداشتند؛ با این وجود، وی از نخستین کسانی است که کوشیدند تا به جای تفسیر اسطورهشناختی، جهان را به روشی عقلانی توصیف کنند.[۳۳] همچنین او از نخستین کسانی است که مفهوم «وحدت در اختلاف» را درک کرده است.[۳۶]
با اینکه دلایلی که ارسطو دربارهٔ چرایی انتخاب آب مطرح میکند، نظر شخصی خودش است، اما این گفتهٔ او که تالس آب را اصل بنیادین ماده میدانست، معمولاً دیدگاهی اصیل و متعلق به خود تالس پذیرفته میشود. دیوژن لائرتی نیز، که قرنها بعد مینوشت، بیان میکند که تالس میآموخت: «آب اصل و بنمایهٔ همهٔ چیزهاست.»
بهگفتهٔ ارسطو:
آن چیزی که همهٔ موجودات از آن پدید میآیند، نخستین بار از آن ساخته میشوند و در پایان نیز به آن بازمیگردند، در حالی که جوهرشان پایدار میماند اما در کیفیات دچار دگرگونی میشود، همان است که عنصر و اصل اشیا نامیده میشود... لازم است که وجود یک طبیعت باشد—یک یا چند تا—که سایر چیزها از آن پدید میآیند... تالس، بنیانگذار این نوع فلسفه، میگوید آن طبیعت، آب است.
ارسطو همچنین افزود:
بهاحتمال زیاد او این فرض را از مشاهدهٔ این نکته گرفت که غذای همهچیز مرطوب است، و اینکه خودِ گرما از رطوبت بهوجود میآید و برای وجودش به آن وابسته است (و چیزی که از آن پدید میآید همواره اصل نخستین آن است). همچنین بذر همهٔ موجودات ماهیتی مرطوب دارد، و آب نخستین اصلِ چیزهای مرطوب است.
کتاب فرهنگلغت زندگینامه و اسطورهشناسی یونانی و رومی (۱۸۷۰) مینویسد:
در آموزهٔ او که آب خاستگاه همهچیز است—یعنی اینکه از آن است که همهچیز برمیخیزد و به آن بازمیگردد—تالس شاید از کیهانزایی اورفیکی پیروی کرده باشد، اما بر خلاف آنها، قصد داشت حقیقت این ادعا را ثابت کند. از همین رو، ارسطو بلافاصله پس از اینکه او را آغازگر فلسفه مینامد، دلایلی را ذکر میکند که گمان میرفت تالس برای تأیید این ادعا مطرح کرده باشد؛ چرا که هیچ شرح مکتوبی از این نظریه، یا اساساً هیچ کتابی از تالس، در دست نبود.
بیشتر پژوهشگران معتقدند تأثیر واقعی تالس در اندیشه، ایدهٔ یگانگی ماده است. نه فقط این ادعای تجربی که «همهچیز آب است»، بلکه ادعای عمیقتر و فلسفیتر اینکه همهچیز یکی است. برای مثال نیچه در فلسفه در عصر تراژیک یونانیان مینویسد:
فلسفهٔ یونانی بهنظر میرسد با عقیدهای نامعقول آغاز میشود—این گزاره که آب خاستگاه نخستین و زهدان همهٔ چیزهاست. آیا واقعاً لازم است این گزاره را جدی بگیریم؟ آری، و به سه دلیل: یکم، چون چیزی دربارهٔ اصل نخستین همهٔ چیزها به ما میگوید؛ دوم، چون این کار را با زبانی خالی از تصویرپردازی و اسطورهسازی انجام میدهد؛ و در نهایت، سوم، چون در آن—هرچند بهصورت جنینی—این اندیشه وجود دارد که «همه چیز یکی است.
اعتقاد به روح
[ویرایش]به ادّعای ارسطو، تالس به روح معتقد بود و معتقد بود که «آهنربا دارای روح است؛ زیرا آهن را حرکت میدهد.» او همچنین میگفت: «همه چیز پُر از خدایان است.» منظور او از این گفته، واضح نیست؛ امّا بعید است که منظور تالس نوعی همهخدایی باشد.[۳۵] تالس و سایر فیلسوفان ایونیا معتقد به آموزهٔ زندهانگاری مواد بودند. آنها اعتقاد داشتند که مادّه، حیات یا احساس دارد. این فلاسفه حیات یا جان را به جوهر نسبت میدادند و بر همین اساس تالس بر این نظر بود که خدا در همه چیز یعنی در همهٔ تعینات مادّه حضور دارد.[۳۴]
جایگاه و اهمیت نظریات فلسفی تالس
[ویرایش]مهمترین موضوعاتی که تالس را از نظر فلسفی در تاریخ اندیشه ممتاز میکند، کوشش او برای شناخت جهان از راه مشاهده و تفکر و واقعبینی، دور انداختن افسانههای دینی و تفسیرهای اساطیری و تلاش جهت فهم جهان بیتوسل به خدایان و افسانهها و نیروهای نامحدود آنان است.[۳۰]
ارسطو دربارهٔ او گفته است: «تالس کسی است که در سرآغاز فلسفه است.»[۳۷]
ریاضیات
[ویرایش]تالس بهخاطر معرفی کاربرد نظری و عملی هندسه به یونان شناخته میشود و بهعنوان نخستین فرد در جهان غرب که استدلال قیاسی را در هندسه به کار برده توصیف شده است، و به همین دلیل او را «نخستین ریاضیدان غرب» مینامند. همچنین به او نسبت داده شده که قدیمیترین تعریف عدد در غرب را ارائه کرده است: «مجموعهای از واحدها»، که این تعریف از دیدگاه مصریها الهام گرفته شده بود.
شواهد برتری تالس از کتابی از پروکلوس به ما رسیده است، که هزار سال بعد زندگی میکرد اما گفته میشود نسخهای از کتاب گمشدهٔ ائودموس به نام تاریخ هندسه (سدهٔ چهارم پیش از میلاد) در اختیار داشته است. پروکلوس نوشت که تالس نخستین کسی بود که به مصر سفر کرد و دانش ریاضی مصریان را به یونان آورد، و اینکه تالس «خود بسیاری از قضایا را کشف کرد و اصول نهفتهٔ بسیاری دیگر را به جانشینانش آموخت، در برخی موارد روش او عمومیتر و در موارد دیگر تجربیتر بود.» علاوه بر پروکلوس، هیرونیموس رودس (سدهٔ سوم پیش از میلاد) نیز تالس را نخستین ریاضیدان یونانی میداند.
پروکلوس کشف تالس را چنین ذکر میکند: دایره توسط قطرش به دو نیم تقسیم میشود، زوایای قاعدهٔ مثلث متساویالساقین با هم برابرند و زوایای روبروی هم برابرند. دو قضیهٔ بنیادی هندسهٔ ابتدایی معمولاً به نام «قضیهٔ تالس» شناخته میشوند: یکی مربوط به مثلثی است که در دایرهای محاط شده و قطر دایره یکی از اضلاع آن است؛ دیگری، که به «قضیهٔ نسبتها» هم معروف است، دربارهٔ زاویهای است که توسط دو خط موازی ایجاد میشود و یک جفت مثلث مشابه شکل میدهد.
با این حال، پژوهشگران مدرن به شک هستند که کسی در زمان تالس بتواند اثباتهای ریاضی را به استاندارد ریاضیات بعدی یونان ارائه دهد. اگرچه تالس ممکن است برخی روابط هندسی پایه را کشف کرده و توجیهی برای آنها ارائه داده باشد، نسبت دادن اثباتهای رسمی به او امروزه بیشتر بهعنوان بازسازی و استدلال منطقی نویسندگان بعدی در نظر گرفته میشود، نه دستاورد ملموس خود تالس یا همعصرانش.
زوایای روبرو
[ویرایش]طبق یکی از منابع، در سفر به مصر، تالس مشاهده کرد که مصریان وقتی دو خط متقاطع رسم میکردند، زوایای روبروی هم را اندازه میگرفتند تا مطمئن شوند برابرند. تالس نتیجه گرفت که میتوان نشان داد همهٔ زوایای روبرو برابرند، اگر چند اصل عمومی را بپذیریم: همهٔ زوایای مستقیم برابرند، مساویها به مساویها اضافه میشوند و مساویها از مساویها کم میشوند.
مثلث قائمالزاویهٔ محاط در دایره
[ویرایش]
پامفیلا میگوید که پس از یادگیری هندسه از مصریان، تالس نخستین کسی بود که مثلث قائمالزاویه را در دایره محاط کرد و سپس گاوی را قربانی کرد. این گاه بهعنوان نخستین کشف ریاضی در تاریخ ذکر میشود. با این حال، اختلافاتی در روایتها وجود دارد؛ مثلاً داستان قربانی کردن گاو بعضاً به فیثاغورس نسبت داده شده است و برخی مورخان دربارهٔ ارزش تاریخی چنین داستانهایی تردید دارند.
باور بر این است که بابلیها این قضیه را برای حالتهای خاص میدانستند. این قضیه در کتاب سوم عناصر اقلیدس بهعنوان ۳۱امین قضیه ذکر و اثبات شده است. همچنین دانته در بهشت به آن اشاره میکند.
قضیه تالس
[ویرایش]
در ریاضیات، قضیه تالس را به وی نسبت میدهند و مورخی به نام پروکلوس گزارش میدهد که تالس توانسته بود با کشف این قضیه، فاصلهٔ کشتیها را از دریا تا ساحل تعیین کند.[۳۰] همچنین مورخ دیگری به نام دیوگنس لائرتیوس مینویسد: «تالس در واقع ارتفاع اهرام مصر را بهوسیله سایهٔ آنها اندازهگیری کرد و آن از راه مشاهدهٔ زمانی بود که سایهٔ ما مساوی بلندی قامت ما است.» طبق پلوتارک، فرعون آمازیس از این کار خوشش آمد. همچنین گفته میشود تالس قادر بود فاصلهٔ کشتیها در دریا را اندازهگیری کند. همچنین از این قضیه حتی هماکنون نیز برای اندازهگیری ارتفاع یک درخت هم استفاده میشود.[۳۰]
این داستانها نشاندهندهٔ آشنایی او با قضیهٔ نسبتها است و به همین دلیل، ۲۶امین قضیه در کتاب اول عناصر اقلیدس به او نسبت داده شده است. همچنین نشان میدهد که او با سبک مصری «سکد» (نسبت طول به ارتفاع شیب، همان کتانژانت) آشنا بوده است. طبق کیرک و ریون، برای این کار تنها به سه میلهٔ مستقیم و دانش ارتفاع خود نیاز است: یک میله عمودی در زمین فرو برده میشود؛ میلهٔ دوم افقی قرار داده میشود؛ با میلهٔ سوم، کشتی را نشانهگیری کرده و سکد را از ارتفاع میله و فاصلهٔ آن تا خط دید محاسبه میکنند.
اخترشناسی و نجوم
[ویرایش]معروف است که تالس وقوع خورشیدگرفتگی ۲۸ مه ۵۸۵ پیش از میلاد را پیشبینی کرد. از دیگر فعالیتهای نجومیای که به تالس نسبت داده شده، تهیهٔ یک تقویم نجومی و معمول ساختن تجربهٔ فینیقیها در تعیین خط سیر کشتیها بهوسیلهٔ خرس کوچک است.[۳۱][۱]
مهندسی
[ویرایش]
علاوه بر نجوم، تالس در کاربردهای عملی دیگر ریاضیات نیز فعال بود، از جمله مهندسی. داستان دیگری از هردوت نقل شده که کرزوس ارتش خود را به قلمروی پارسیان فرستاد. ارتش او توسط رود هالیس، که در آن زمان پلی نداشت، متوقف شد. تالس سپس ارتش را از رود عبور داد، با حفر یک انحراف در بالادست رودخانه بهگونهای که جریان آب کاهش یابد و عبور از رود ممکن شود.
اگرچه هردوت گزارش میدهد که بیشتر هموطنان یونانی او بر این باور بودند که تالس رود هالیس را برای کمک به تلاشهای نظامی شاه کرزوس منحرف کرده است، خود هردوت در این مورد مردد است. افلاطون، تالس را همراه با آناکارسس ستایش میکند، کسی که بهعنوان مبتکر چرخ سفالگری و لنگر شناخته میشود.
الوهیت
[ویرایش]
بهگفتهٔ ارسطو، تالس معتقد بود «همهٔ چیزها پر از خدایاناند»؛ یعنی سنگمغناطیس دارای روح است، چون آهن را بهسوی خود میکشد (بهواسطهٔ نیروی مغناطیس). همین موضوع دربارهٔ کهربا نیز صدق میکند، چون توانایی ایجاد الکتریسیتهٔ ساکن را دارد. استدلال پشت این هیلوزوئیسم یا زندهانگاری مواد ظاهراً این بود که اگر چیزی حرکت میکند، پس زنده است؛ و اگر زنده است، باید روح داشته باشد.
علاوه بر خدایانی که در حرکت ناشی از آنچه که به عنوان مغناطیس و الکتریسیته شناخته میشود، دیده میشوند، به نظر میرسد تالس خدای متعالی نیز داشته که جهان را سامان میدهد:
«تالس»، به گفتهٔ سیسرون، «تأکید میکند که آب اصل همهٔ چیزهاست؛ و خدا همان عقلی است که همه چیز را از آب شکل داد و آفرید.»
طبق گفتهٔ هنری فیلدینگ (۱۷۷۵)، دیوژن لائرتی (۱.۳۵) بیان میکند که تالس بر «وجود مستقل و ازلی خدا» تأکید داشته و میگفته: «خدا قدیمیترین موجودات است، زیرا بدون علت پیشین و حتی بدون پیدایش از راه زایش وجود داشته است؛ و جهان زیباترینِ همهٔ چیزهاست، چون بهدست خدا آفریده شده.»
نیکولاس مولیناری اخیراً استدلال کرده که تالس تحت تأثیر ایزد کهنِ آب، آشِلوئیس، قرار داشته؛ خدایی که با آب یکسان دانسته میشد و در زمان تالس در شهر میلتوس پرستش میگردید. او برای شواهد، به این نکته اشاره میکند که واژهٔ هیدور بهطور مشخص به «آب شیرین» اشاره داشت، و همچنین اینکه آشلوئیس در اسطوره و هنر یک تغییرشکلدهنده بود و میتوانست به هر چیزی تبدیل شود. او همچنین بیان میکند که در دوران باستان، رودهای جهان «رگهای آشلوئیس» دانسته میشدند و این تکثر خدایان در اندیشهٔ تالس نیز بازتاب یافته است؛ جایی که میگوید «همهٔ چیزها پر از خدایاناند.»
مرگ و میراث
[ویرایش]دیوجنس لائرتیوس، آپولودوروس را نقل میکند که گفته بود تالس در سن ۷۸سالگی، طی پنجاهوهشتمین المپیک (۵۴۸–۵۴۵ پیش از میلاد) درگذشت و مرگ او را به گرمازدگی و تشنگی هنگام تماشای بازیها نسبت میدهد.
تاثیرات
[ویرایش]
تالس تأثیر عمیقی بر دیگر اندیشمندان یونانی و بنابراین بر تاریخ غرب گذاشت. بااینحال، به دلیل کمیابی منابع مربوط به تالس و نیز ناسازگاری روایتهایی که در منابعِ باقیمانده ارائه شدهاند، درباره میزانِ تأثیرِ تالس و اینکه او بر کدامیک از فیلسوفان و ریاضیدانانی که پس از او آمدند اثر گذاشته است، میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد.
تالس یکی از نخستین فیلسوفان و اوّلین فیلسوف میلتوس بهشمار میآید.[۳۳][۳۸][۳۴]نخستین سه فیلسوف در سنت غربی همگی کیهانشناسانی از ملط بودند، و تالس نخستینِ آنها بود، پس از او آناکسیماندر آمد، و پس از آناکسیماندر، آناکسیمنس قرار داشت. به آنها «مکتب ملطی» لقب دادهاند. بنا بر سودا، تالس «استاد و خویشاوند» آناکسیماندر بوده است. آناکسیماندر برخلاف تالس که آب را اصل همه چیز میدانست، معتقد بود همه چیز از آپایرون، یا «نامحدود» ساخته شده است؛ در حالی که آناکسیمنس، جانشین آناکسیماندر، شاید بیشتر شبیه تالس نسبت به آب، باور داشت که همه چیز از هوا تشکیل شده است.
جان برنت (۱۸۹۲) اشاره کرد:
در نهایت، یک نمونه شناختهشده از یک انجمن فلسفی داریم، یعنی پیروان فیثاغورس. و روشن خواهد شد که این فرضیه – اگر بتوان آن را چنین نامید – که فعالیت علمی در قالب یک سازمان منظم جریان داشته است، تنها توضیحدهنده همهٔ واقعیتهاست. تحول آموزهها در دست تالس، آناکسیماندر و آناکسیمنس، برای مثال، فقط زمانی قابل درک است که آن را بسط یک ایده واحد در یک مکتب دارای سنت پیوسته بدانیم.
بهعنوان دو تن از نخستین ریاضیدانان یونانی، تالس همچنین تأثیرگذار بر فیثاغورس محسوب میشود. بنا بر گزارش یامبلیخوس، فیثاغورس «در جنبههای بسیاری از آموزشهای تالس بهره برده بود، اما بزرگترین درس او این بود که ارزش صرفهجویی در زمان را بیاموزد.» منابع ابتدایی گزارش دادهاند که فیثاغورس – که در این روایت شاگرد آناکسیماندر بود – در جوانی به دیدار تالس رفت، و تالس به او توصیه کرد که برای پیشبرد مطالعات فلسفی و ریاضیاش به مصر سفر کند.
تالس همچنین بهعنوان استاد ستارهشناسِ ماندرولیتوس از پریهنه در نظر گرفته میشود. احتمال دارد که او همچنین استاد کلئوستراتوس از تندوس بوده باشد.
جستارهای وابسته
[ویرایش]پانویس
[ویرایش]- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمهٔ نجف دریابندری، نشر پرواز، ۱۳۹۴.
- ↑ فلسفه از آغاز تاریخ (۱۳۶۵)، محمد رشاد، صفحهٔ ۱۸۲.
- ↑ Simplicius - On Aristotle's Physics - Book 1 , Section 3
- ↑ «ترجمهٔ زندگینامهٔ تالس نوشتهٔ دیوگنس لائرتیوس: بهتاریخ شنبه، ٢٠ بهمن ١٣٨۶ در درگاه وِیبَک ماشین، ترغیبکلاسیک. ترجمه از متن اصلی یونانی؛ از کتابخانهٔ مجازی آنلاین متون باستانی». http://classicpersuasion.org/pw/diogenes/dlthales.htm https://web.archive.org/web/20080209023538/http://classicpersuasion.org/pw/diogenes/dlthales.htm. کاراکتر line feed character در
|وبگاه=در موقعیت 54 (کمک); پیوند خارجی در|وبگاه=وجود دارد (کمک) - ↑ مکیرهان، ریچارد دی، جیآر. فیلسوفان پیش از سقراط (١٩٩۴).
- ↑ استفادههای اینچنینی از شنیدهها و عدم اتکا به منابع اصلی سبب هدایت بعضی از مورخان مانند، دیکز و وارنرز جایگر به سمتی شد که فکر کنند تمام ایدهٔ فلسفهٔ پیشاسقراطی توسط اعصار پس از آنها ایجاد شده است، «در طول دو یا سه نسل، از افلاطون تا شاگردان اولیه ارسطو، ساخته شد.» مراجعه شود، به جایگر، ورنر (١٩۴٨). ارسطو (ویرایش دوم). صفحهٔ. ۴۵۴.
- ↑ «پاورقی اول هرودت و گادلی آلفرد دنیس و پلینیوس دوم گایوس و پاورقی دوم بوستاک». http://www.perseus.tufts.edu/hopper/text?doc=Hdt.+1.74.1&redirect=true. پیوند خارجی در
|وبگاه=وجود دارد (کمک) - ↑ کوهن، مارک اس؛ کورد، پاتریکا؛ ریو، سی.دی. سی (١٣٩٠). قرائات در فلسفهٔ یونان باستان (ویرایش چهارم). شهر ایندیاناپلیس. ایالت ایندیانا: انتشارات هکت. صفحهٔ ١٠.
- ↑ «مگیل، فرانک ان، جهان باستان: دائرةالمعارف زیستنامهٔ جهان، جلد اول. انتشارات راوتلج، ١٣٨٢».
- ↑ «کرک، جفری استفن؛ راون، جان اِرل، (١٣٣۶). "فصل دوم: تالسمیلِتوسی" مؤسسهٔ انتشاراتی دانشگاه کمبریج. فیلسوفان پیشاسقراطی. صفحات ٧۴ تا ٩٨».
- ↑ «فرلی، جان، (١٣٩١) تابش میلِتوس: تولد علم در یونان باستان (و اینکه چگونه جهان را دگرگون کرد) برگرفته شده از نشر آیبی توریس. صفحهٔ ٧. لندن. ١ اکتبر ١٣٩۵».
- ↑ «لاوسون، راسلام، (١٣٨٣). علم در جهان باستان. دائرةالمعارف. سانتا باربارا، کالیفرنیا؛ دنور، کلورادو؛ و آکسفورد، انگلستان. شرکت انتشاراتی آیبیسی کلییو. صفحات ٢٣۴ تا ٢٣۵».
- ↑ «تاتچر. اولیور جی، (١٣٨٣). کتابخانهٔ منابع اصلی: جهان یونانی. ماینروا گروپ. صفحهٔ ١٣٨».
- ↑ «نیچه، فردریش، فیلسوفان پیشا افلاطونی، مؤسسه انتشاراتی دانشگاه ایلینوی. صفحهٔ ٢٣. (١٣٨٠)».
- ↑ ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ الکساندر هردا، تدفین یک حکیم: تربت تالس در میدان میلِتوس: همراه با اشاراتی راجع به دیگر حکیمان، فرقهها و قبور اساطیر مؤسس در شهر (میلِتوس) ترکیه، استانبول، صفحات ۶٧ تا ١٢٢، آبان (١٣٩٠).
- ↑ «یوست، والتر (١٣٣١). دائرةالمعارف بریتانیکا: مطالعهای اجمالی و نو از معرفتِ جهانی. صفحهٔ ١٣».
- ↑ «گاتری، ویلیام کیت چمبرز (١٣۵۶). تاریخ فلسفهٔ یونان. فیلسوفان اولیه و فیثاغورثیان. جلد اول. مؤسسه انتشاراتی دانشگاه کمبریج. صفحهٔ ۵٠».
- ↑ ««یوست، والتر (١٣٣١). دائرةالمعارف بریتانیکا: مطالعهای اجمالی و نو از معرفتِ جهانی. صفحهٔ ١٣»».
- ↑ باید افزود که مادر فرضی او یعنی کلئوبولینه را نیز به عنوان زنی همنشین و همراه، توصیف کردهاند که برای تالس مانند مادر بوده است. برگرفته شده از کتاب نویسندگان زن در رم و یونان باستان: گلچین ادبی. پلنت، ایان مایکل. زبان نورماندی: مؤسسهٔ انتشاراتی دانشگاه اوکلاهاما. صفحات ٢٩ تا ٣٢.
- ↑ پلوتارک، (١٣٣١). «سولون» هوتچینز، روبرت ماینارد. زندگیها. کتب بزرگ جهان غرب. جلد ١۴. شیکاگو: بنتون، ویلیام. صفحهٔ ۶۶.
- ↑ ریدویگ، کریستوف (١٣٨۴)، فیثاغورس: زندگی، آموزهها و تأثیرات. ایتاکا، نیویورک: انتشارات دانشگاه کرنل. صفحهٔ ٧.
- ↑ پلوتارک، زندگی سولون.
- ↑ «اُگرادی، پاتریکا اف. (١٣٩۶). تالسمیلِتوسی: سرآغاز فلسفه و علم در غرب. تیلور و فرانسیس. صفحهٔ ٢۶٣».
- ↑ «هاملین، داوید دابلیو. (١٣٨١). فیلسوف بودن: تاریخچهٔ یک تمرین. راوتلج. صفحهٔ ٧».
- ↑ «روسو، لوچیو (١٣٩٢). انقلاب از یاد رفته: چگونه علم در ٣٠٠ ق. م متولد شد و چرا باید مجدداً متولد میشد. ترجمه شده توسط سلویو، لیوی. گاو آبستن. صفحهٔ ٣٣».
- ↑ «هاریسون، فریدریک (١٢٧١). تقویمی جدید از مردان بزرگ. زندگینامه ۵۵٨ نفر از ارجمندترین افراد همهٔ اعصار. لندن و نیویورک. مکمیلن. صفحهٔ ٩٢».
- ↑ «پلوتارک، درباب ایزیس و اُزیریس. فصل ١٠».
- ↑ «فرگوسن، کیتی (١٣٩٠) فیثاغورس: زندگی و میراثی از یک هستی خردمندانه. کتب ایکون. صفحهٔ ٢٨».
- ↑ ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ «: تالس». بایگانیشده از اصلی در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۳. دریافتشده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۳.
- ↑ ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ ۳۰٫۲ ۳۰٫۳ ۳۰٫۴ ۳۰٫۵ ۳۰٫۶ «طالس». کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت. بایگانیشده از اصلی در ۵ دسامبر ۲۰۱۰. دریافتشده در ۱۷ دی ۱۳۹۵.
- ↑ ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، جلد یکم: یونان و روم، صفحهٔ ۳۱
- ↑ ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ کلیفورد کانر، تاریخ علم مردم، برگردان حسن افشار، صفحهٔ ۱۴۳.
- ↑ ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ رجینالد هالینگ دیل (۱۳۸۷)، «۸»، تاریخ فلسفه غرب، ترجمهٔ عبدالحسین آذرنگ، تهران: انتشارات ققنوس، ص. صفحهٔ ۹۲
- ↑ ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ ساهاکیان، ویلیام (۱۳۹۸). تاریخ فلسفه از آغاز تا امروز. ترجمهٔ حمیدرضا بسحاق. تهران: نشر چشمه. صفحهٔ ۲۴
- ↑ ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، جلد یکم: یونان و روم، صفحهٔ ۳۲
- ↑ تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، جلد یکم: یونان و روم، صفحهٔ ۳۲
- ↑ تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، جلد یکم: یونان و روم، صفحهٔ ۳۳
- ↑ A History of Philosophy, from Thales to the Present Time, Translated from the Fourth German Edition, with Additions - (Vol. 1, History of the Ancient and Mediaeval Philosophy History of Modern Philosophy, Friedrich Ueberweg, Translated by George S. Morris
منابع
[ویرایش]- کانر، کلیفورد (۱۳۹۰). تاریخ علم مردم. ترجمهٔ حسن افشار. تهران: نشر ماهی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۰۹-۰۰۲-۰.
- کاپلستون، فردریک (۱۳۹۳). تاریخ فلسفه. ج. اول: یونان و روم. ترجمهٔ سید جلال الدین مجتبوی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۵-۷۹۸-۲.
- هالینگ، رجینالد (۱۳۸۷). تاریخ فلسفه غرب. ترجمهٔ عبدالحسین آذرنگ. تهران: ققنوس.
- ساهاکیان، ویلیام (۱۳۹۸). تاریخ فلسفه از آغاز تا امروز. ترجمهٔ حمیدرضا بسحاق. تهران: نشر چشمه. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۵۴۴-۲.
- علیاکبر جعفری: تالس نخستین چهره علم
- راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمهٔ نجف دریابندری، نشر پرواز، ۱۳۹۴. شابک ۹۷۸۹۶۴۷۷۹۰۴۶۸.
پیوند به بیرون
[ویرایش]- Thales of Miletus from The Internet Encyclopedia of Philosophy
- Thales of Miletus بایگانیشده در ۱۰ فوریه ۲۰۰۵ توسط Wayback Machine from the MacTutor History of Mathematics archive
- Livius, Thales of Miletus بایگانیشده در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۲ توسط Wayback Machine by Jona Lendering
- Thales
- Thales' Theorem - Math Open Reference With interactive animation
- Thales biography by Charlene Douglass With extensive bibliography.
- ۶۲۴ (پیش از میلاد)
- اخترشناسان یونان باستان
- تاریخ ایدهها
- تاریخ علم
- درگذشتگان دهه ۵۴۰ (پیش از میلاد)
- ریاضیدانان یونان باستان
- ریاضیدانان اهل یونان
- زادگان دهه ۶۲۰ (پیش از میلاد)
- شناختشناسان
- فرافیلسوفان
- فرزانگان هفتگانه
- فیزیکدانان یونان باستان
- فیلسوفان آموزش و پرورش
- فیلسوفان اخلاق
- فیلسوفان ایونیه باستان
- فیلسوفان پیشاسقراطی
- فیلسوفان ذهن
- فیلسوفان ریاضیات
- فیلسوفان سده ۶ (پیش از میلاد)
- فیلسوفان علم
- فیلسوفان ملطی
- فیلسوفان یونان باستان
- متافیزیکپژوهان
- ملطیهای باستان
- هستیشناسان
- یونانیها در سده ۶ (پیش از میلاد)