تراسیماخوس
تراسیماخوس | |
|---|---|
| زادهٔ | نامشخص |
| درگذشت | نامشخص |
| مکتب | سوفسطاییگری |
تراسیماخوس از شخصیتهای سوفیست معاصر افلاطون و سقراط است که در کتاب جمهور افلاطون گفتگویی میان او و سقراط ذکر شدهاست.[۱]
او در بحث، تجسم و نمایندهٔ سوفیستهاست. افلاطون چهرهٔ بدی از او ترسیم میکند و او را شخصی تندخو نشان میدهد که بدون گرفتن پول حتی حاضر به حرف زدن نیست. تراسیماخوسی که افلاطون نمایش میدهد در استدلال هم بسیار ضعیف است و میکوشد ضعف خود را با استهزاء و تندخویی بپوشاند.[۲] در پایان کتاب اول، تراسیماخوس با تحقیر از بحث کنار گذاشته میشود، هرچند تا پایان در مجلس محاوره حضور دارد.[۳] درواقع، تراسیماخوس از سوفسطاییان بزرگ بود و علاوه بر جمهوری، در رسالهٔ فایدروس نیز نامش، البته به بزرگی، بهمیان میآید.[۴] سقراط او را سخنرانی قوی توصیف میکند و هنر او را میستاید.[۵] آرسیتوفانس نیز شیوهٔ خطابه و سخنرانی او را میستاید و ارسطو نیز او را مبدع نثر مسجع میداند.[۶][۷]

زندگینامه
[ویرایش]تراسیماخوس شهروندی از خلقیدون، بر کرانهٔ بسفر بود. به نظر میرسد دوران فعالیت او بهعنوان سوفیست در آتن سپری شده باشد، هرچند ماهیت دقیق کار و اندیشهٔ او روشن نیست. گفته میشود که او موجب افزایش جنبهٔ ریتمیک خطابهٔ یونانی شد، بهویژه با بهکارگیری ریتم پائونی در نثر، و نیز با تکیهٔ بیشتر بر برانگیختن احساسات از طریق حرکات بدن.
آریستوفانِس دقیقترین ارجاعِ قابلتاریخگذاری به تراسیماخوس را در لطیفهای گذرا از نمایشی گمشده که به سال ۴۲۷ پیش از میلاد بازمیگردد، ارائه میکند.[۸] نیلس راووت از دائرةالمعارف فلسفی اینترنتی از این بخش نتیجه میگیرد که تراسیماخوس باید چندین سال پیش از این تاریخ در آتن به تدریس مشغول بوده باشد.[۹] پارهای از نوشته کلِمِنت اسکندرانی زمینهٔ بیشتری فراهم میآورد و تراسیماخوس را در تقابل با آرخِلاوس مقدونی قرار میدهد: «و در حالی که اوریپیدس در تلفوس میگوید: “آیا ما یونانیان باید بردهٔ بربرها شویم؟”، تراسیماخوس در خطابهٔ برای مردم لاريسا میگوید: “آیا ما، که یونانی هستیم، باید بردهٔ آرخِلاوس، آن هم یک بربر، شویم؟”»[۱۰] از اینرو راووت نتیجه میگیرد که تراسیماخوس در سه دههٔ پایانی سدهٔ پنجم پیش از میلاد بیشترین شهرت را یافته است.[۹] دیلون و گِرگِل احتمال بدیل دیگری مطرح میکنند مبنی بر اینکه این خطابه را هِرودِس آتیکوسِ سدهٔ دوم میلادی تألیف کرده باشد؛ کسی که از او گزیدههایی در دست است که از نظر روحیه شبیه پارهٔ کلمنتاند و اصالتی پنجمیِسدهای دارند و دانشی دقیق از سیاست تسالی نشان میدهند.[۱۰]
مردی با همین نام در سیاست ارسطو ذکر شده است که در کومه دموکراسی را برانداخت، اما هیچ چیز از این رویداد دانسته نیست و همچنین نمیتوان با قطعیت گفت که این دو یک نفر بودهاند.[۱۱] ارسطو بار دیگر در ابطالهای سفسطایی از تراسیماخوس یاد میکند و او را در نقشی محوری در تحول نظریهٔ بلاغت سهیم میداند. بنا بر متن دبلیو. اِي. پیکارد-کمبریج: «زیرا ممکن است در هر چیزی، چنانکه گفتهاند، “آغاز کار مهمترین بخش آن باشد”... در واقع این همان چیزی است که در باب خطابههای بلاغی و تقریباً همهٔ هنرهای دیگر رخ داده است: آنانی که آغازهای این هنرها را کشف کردند، آنها را تنها اندکی پیش بردند، در حالی که نامآوران امروز وارثانِ—بهاصطلاح—رشتهای طولانی از مردانیاند که این هنرها را گامبهگام پیش رانده و بدینسان آنها را به شکل کنونیشان رساندهاند؛ تیزیاس که پس از نخستین بنیانگذاران آمد، سپس تراسیماخوس پس از تیزیاس، و تئودوروس پس از او، و چندین نفر نیز هر یک سهم خود را بدان افزودند؛ و از این رو شگفتآور نیست که این هنر به ابعادی چشمگیر رسیده است.»[۱۲] دیلون و گرگِل در تفسیر این گذاره احتیاط میکنند و آن را به معنای شاگرد تیزیاس بودن تراسیماخوس نمیگیرند، همانگونه که تئودوروس را نیز شاگرد تراسیماخوس نمیدانند.[۱۳]
ارسطو در فن خطابه بهطور مشخصتر تشبیهی هوشمندانه را به تراسیماخوس نسبت میدهد: «تشبیه زمانی بهتر عمل میکند که در حکم استعاره باشد؛ زیرا میتوان گفت سپر همچون جامِ بادهنوشیِ آرس است، یا خرابه همچون جامهٔ کهنهپارهٔ یک خانه، و نیز میتوان گفت نیکِراتوس همچون فیلُکتِتِسی است که پراتیس او را گزیده است—تشبیهی که تراسیماخوس هنگامی ساخت که نیکِراتوس را دید، که پس از شکست خوردن از پراتیس در مسابقهٔ دکلمه، همچنان با مویی کوتاهنشده و ژولیده اینسو و آنسو میگشت.»[۱۴] ارجاع دیگری به تراسیماخوس در فن خطابه هِرودیکوس را نشان میدهد که با نام تراسیماخوس بازی زبانی میکند: «هُرودیکوس دربارهٔ تراسیماخوس گفت: “تو همیشه در نبرد جسور (تِراسیمَخوس) هستی!”»[۱۵] دیلون و گِرگِل بر این باورند که این نکته شاید دلیل انتخاب تراسیماخوس بهعنوان «مطرحکنندهٔ ستیزهجو و پرخروشِ نظریهٔ ‘حق با نیرومند است’» از سوی افلاطون در جمهوری باشد.[۱۶] با این حال، در برابر این برداشت، پژوهشگر اَنجی هابز پیشنهاد میکند که قصد تراسیماخوس شاید «صرفاً افشای ریاکاریهای جاری بوده باشد، نه ستودنِ دستکاریِ آنها».[۱۷]
افلاطون در فایدروس از تراسیماخوس بهعنوان یک خطیبِ موفق یاد میکند، اما نکتهٔ مهمی به او نسبت نمیدهد.[۱۸] سودای بیزانسی توصیفی کوتاه از تراسیماخوس ارائه میکند که جایگاه او را بهعنوان یک نظریهپردازِ بلاغت تأیید میکند: «سفسطاییِ کالسدونی، از کالسدونِ واقع در بیثینیا. او نخستین کسی بود که دوره و کولون را کشف کرد و گونهٔ نوینِ بلاغت را معرفی نمود. او شاگردِ فیلسوف افلاطون و نیز خطیب ایسیوکراتس بود. او خطابههای مشورتی نوشت؛ هنر بلاغت؛ پایگنیا؛ منابع بلاغی.»[۱۹] دیلون و گِرگِل میگویند که جملهٔ دوم «اظهاری گزاف است، چه دربارهٔ افلاطون و چه دربارهٔ ایسیوکراتس.» آنان همچنین اعلام میکنند که اصلاحِ واژهٔ «شاگرد» (mathêtês) به «استاد» (kathêgêtês) نیز به همان اندازه ناپخته است. پیشنهاد خودِ آنان وجودِ شکافی در متن است، جایی که تراسیماخوس شاگردِ فردی دیگر دانسته میشود و رقیبِ افلاطون و ایسیوکراتس.[۲۰]
در نزدِ افلاطون
[ویرایش]اهمیت کنونیِ تراسیماخوس عمدتاً از آنجاست که او شخصیتی در جمهوری افلاطون است. او بهخاطر دفاع بیپروایانه، حتی بیباکانه، از موضع خود و نیز برای سرخیِ چهرهٔ مشهورش در پایان کتاب نخست—پس از آنکه سقراط ردّ نهاییاش را بیان میکند—شناخته میشود. معنای این سرخشدن، همچون گفتهٔ سقراط در کتاب ششم که «ما تازه با هم دوست شدهایم، هرچند پیش از این حتی دشمن هم نبودیم» (۴۹۸c)، محلّ مناقشه است.
سنتی فلسفیِ درازدامن وجود دارد که دقیقاً میکاود تراسیماخوس در کتاب اول جمهوری چه میگوید و سخنان او را مجموعهای یکپارچه و دارای معنای فلسفی میگیرد، نه مترسکی که افلاطون برای شکستدادن ساخته باشد.
در کتاب اول جمهوری، تراسیماخوس بهشدت با نتیجهٔ گفتوگوی سقراط و پولمارخوس دربارهٔ عدالت مخالفت میکند. او—پس از آنکه پیش از سخنگفتن طلبِ مزد میکند—ادعا میکند که «عدالت سودِ نیرومندتر است» (۳۳۸c) و اینکه «بیعدالتی، اگر به اندازهٔ کافی گسترده باشد، نیرومندتر، آزادتر و استادانهتر از عدالت است» (۳۴۴c). سقراط در پاسخ او را وادار میکند بپذیرد که معیار معینی برای حکومتِ خردمندانه وجود دارد—تراسیماخوس خود ادعا میکند که قادر به آموزش آن است—و سپس استدلال میکند که این امر وجود معیاری برای عدالت را نشان میدهد که فراتر از سودِ نیرومندتر است. ادامهٔ گفتوگو بهسبب نارضایتیِ گلاوكون از ردّ سقراط پیش میآید.
نام او به معنای «جنگجوی خشمگین» است، که شاید در نقشآفرینیاش در گفتوگو تأثیر داشته باشد.
در تفسیر لئو اشتراوس، تراسیماخوس و تعریف او از عدالت نمایندهٔ شهر و قوانین آناند و از این جهت به نوعی در برابر سقراط و در کل در برابر فلسفه قرار میگیرند. با اینهمه، تراسیماخوس بهعنوان یک روشنفکر تا آن حد با فیلسوف همداستان است که بالقوه بتواند در شهر از فلسفه حمایت کند.
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- ↑ مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Thrasymachus». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۶ مارس ۲۰۱۵.
- ↑ Gardner, Dorsey (1887). Webster's Condensed Dictionary (3rd ed.). Broadway, Ludgate Hill: George Routledge and Sons. p. 777. Retrieved 20 January 2022.
- ↑ Jowett, p12-13
- ↑ Rauhut, Nils (2006). "Internet Encyclopedia of Philosophy: Thrasymachus". Retrieved September 2, 2006.
- ↑ افلاطون، لطفی، صفحه ۲۶۷
- ↑ ریتوریک 1404
- ↑ papas, Routledge, p17
- ↑ Father: Well, you'll get your come-uppance in time, my lad! Son: Ha! That 'get your come-uppance' is from the rhetoricians. Father: Where will all these fine phrases of yours land you in the end? Son: 'Land you in the end' – you got that from Alcibiades! Father: Why do you keep making insinuations (hypotekmairei) and slandering people who are just trying to practise decency? Son: Oho, ho! O Thrasymachus! Which of the law-men came up with that piece of Jargon? Hypotekmairei is a hapax legomenon, and occurs nowhere else in surviving literature. Dillon and Gergel assume that the word had some technical definition, possibly given to it by Thrasymachus
- 1 2 Rauhut, Nils (2006). "Internet Encyclopedia of Philosophy: Thrasymachus". Retrieved September 2, 2006.
- 1 2 In Dillon, John; Gergel, Tania (2003).Clement of Alexandria, Stromateis VI 1. , In The Greek Sophists. Great Britain: Penguin Group. p. 213.
- ↑ Aristotle, Politics V, 1304b-1305a
- ↑ Aristotle, Sophistical Refutations 183b22-34. In The Basic Works of Aristotle, De Sophisticis Elenchis (On Sophistical Refutations). New York: Modern Library. p. 211.
- ↑ Dillon, John; Gergel, Tania (2003). The Greek Sophists. Great Britain: Penguin Group. pp. 383, n.7.
- ↑ Aristotle, Rhetoric III 11, 1413a5-10 = A5, extended. In Dillon, John; Gergel, Tania (2003). The Greek Sophists. Great Britain: Penguin Group. p. 205
- ↑ Aristotle, Rhetoric II 23, 1400b17-23 = A6, extended. In Dillon, John; Gergel, Tania (2003). The Greek Sophists. Great Britain: Penguin Group. p. 206.
- ↑ Dillon, John; Gergel, Tania (2003). The Greek Sophists. Great Britain: Penguin Group. p. 206
- ↑ http://0-www.rep.routledge.com.library.ucc.ie/article/A116?ssid=746991594&n=1#
- ↑ https://www.perseus.tufts.edu/cgi-bin/ptext?lookup=Plat.+Phaedrus+266c
- ↑ Suda, s.v. Thrasymakhos. Θ, 462. Tr. Ada Adler, 1928-1938
- ↑ Dillon, John; Gergel, Tania (2003). The Greek Sophists. Great Britain: Penguin Group. pp. 383, n.3.