لومپن‌پرولتاریا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

لومپِن‌پرولتاریا (از آلمانی Lumpenproletariat به معنی پرولتاریای ژنده) اصطلاحی است که نخستین بار کارل مارکس و فردریش انگلس در دومین کتاب مشترک خود بنام ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۵) بکار بردند. آنان در این اثر و آثار بعدی خود لومپن‌پرولتاریا را «خرده‌طبقه‌ای» از جامعه دانستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه‌گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند. مارکس این گروه اجتماعی را وابسته و ریزه‌خوار بورژوازی و اشرافیت می‌بیند و به‌همین خاطر آنان را ضد انقلابی ارزیابی می‌کند.

در چند دهه اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده «لومپن» در روسی و ترکی و برخی زبان‌های دیگر و نیز به صورت «لمُپن» در فارسی به عنوان توهین با فحش به کار می‌رود.

مفهوم و انواع لمپنیسم[ویرایش]

بحث لمپنیسم به طور جدی برای نخستین بار در آثار مارکس و در طی سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۵۰ مطرح شده و منظور از لمپن‌ها گروهی هستند که به هرج و مرج و اغتشاش اجتماعی دامن می‌زنند اما حرکاتشان خاستگاه ایدئولوژیک ندارد، لمپن‌ها با رفتارهای نظیر آرایش و پوشش خلاف عرف و غیر معمول و برخی حرکت‌های نمایش تخریبی، خود را به جامعه معرفی کرده و در تعارضات داخلی طبقات اجتماع نقش منفی بازی می‌کنند. لمپنیسم را باید محصول افسردگی و یاس اجتماعی دانست. یاسی که در همه ادوار تاریخی در جوامع وجود داشته است و برای این ادعا اشاره به کتاب مدینه‌های فارابی سند معتبری است چرا که او نیز از لمپن‌ها به عنوان علف‌های هرزه یاد می‌کند.

لمپن مانند مردم عادی که ثمره کار و رنجشان به جیب الیگارشی و مونارشی می‌رود، تن به کار و تولید نمی‌دهند و چون سر نترس و گردن کلفتی دارد، اغلب در چپاول مردم توسط الیگارشی و مونارشی شرکت کرده و سهم خود را هر چند ناچیز، می‌گیرد. مشاغلی که لمپن به آن روی می‌آورد به هیچ وجه جنبه تولیدی نداشته و گردنه گیر (حال این گردنه ممکن است میدان تره بار باشد و یا جای دیگر) و باج خور است.

در تعاریف جامعه‌شناسی سیاسی لمپن‌ها در هر شهر بزرگی وجود دارند. اینان گروهای متمایزی از سایر مردم را تشکیل می‌دهند که کانون انواع دزدان و جنایتکاران هستند؛ کسانی که از «فضولات جامعه» ارتزاق می‌نمایند.[۱]

علل پیدایش[ویرایش]

در صورت از دست رفتن حس هویت اجتماعی، رشد هنجارهای اجتماعی، انسجام فرهنگی، قومیتی و خانوادگی و همین‌طور واگرایی فرهنگی، افزایش فاصله بین فرهنگ رسمی و غیررسمی، بی هویتی، افسردگی‌های اجتماعی، بیم از آینده افزایش مخاطرات شغلی و تحصیلی لمپنیسم رشد کرده و افزایش می‌یابد و این امر نقطه آغاز خطری برای جامعه محسوب می‌شود.

این گروه با مشخصات دیگر هم تعریف می‌شوند: «افرادی بدون شغل مشخص، ولگرد، مردمانی بی خانه و بی کاشانه، که میزان فرهنگ شان بستگی دارد به اینکه از چه قوم و ملتی باشند، و هرگز هم منکر این نیستند که آس و پاس و گدای سامره‌اند.»[۲]

انواع لمپن[ویرایش]

لمپن مونارشی: این گروه طرفدار مونارش می‌شود و سلطنت طلب است و در کودتاهای سلطنت طلبها استارت شورش را این گروه می‌زند و تاج بخش می‌شود (مانند شعبان بی مخ‌ها)

لمپن الیگارشی: این گروه طرفدار الیگارشی هستند که از همه مزدور ترند و در ظاهر همچون خود الیگارشی خود را متدین به دین و آئین مرسوم هم نشان می‌دهد، اما در نهایت نقش او حفاظت از منافع الیگارشی است .(مانند لباس شخصی‌ها) اگر قیام مردم جدی باشد «لُمپن الیگارش» دوش به دوش «لُمپن مونارش» بر ضد مردم وارد عمل می‌شود و با چاقو کشی و قمه کشی آب به آسیاب مونارش و الیگارشی می‌ریزد. اما اگر مردم از مرحله پرت باشند گاه لُمپنیسم مونارشی با لُمپنیسم الیگارشی در گیر می‌شود و دعوای این دو مظهر از دعاوی الیگارشی و مونارشی بر سر چپاول مردم است.

تعریف لمپنیسم در فرهنگ ایران[ویرایش]

قبل از آن که پرونده «لمپنیسم» را باز کنیم، بهتر است بدانیم که در فرهنگ ایران، «لمپن» به شکل مفهوم کلمه «Vulgarization» رواج یافته است. به این معنا که «لمپن»، به اشخاصی گفته می‌شود که ظاهر پرولتاریایی دارند، ولی فاقد فهم و شعور طبقاتی هستند و در واقع از زمانی که مارکسیسم در ادبیات سیاسی اروپا رواج یافت، این طبقه از میان توده مردم نمایان شد. اما در ایران، ظهور این افراد را در منازعات سیاسی و جریانات تاریخی هم دیده‌ایم و چون تاریخ معاصر ما، هیچگاه از حاکمیت مطلق و استبداد جدا نبود و همیشه این قشر، آلت دستی برای قدرت حاکمه بوده‌اند، نمی‌توان به آنها، دقیقاً لمپن گفت. اما چون در بین مردم، این واژه معرف جاهل‌ها، قمه‌کش‌ها، تپانچه‌کش‌ها، لاتها و اراذل و اوباش است، ناگزیریم برای بررسی تحلیلی این پدیده در ایران معاصر، از کلمه لمپن «Lumpen» و لمپنیسم «Lumpenism» استفاده کنیم. به ویژه یکی از اصولی که مورد تأکید این افراد است، «غیرتپروری» است. غیریت پروری می‌گوید: «هر که با ما نیست از ما نیست، دیگری دشمن ماست، دشمنی که باید نابود شود». بنابراین از نظر یک لمپن، فرقی نمی‌کند که شما پرولتاریا باشید یا نباشید، دارای طبقهٔ اقتصادی-اجتماعی بالا، متوسط یا پایین هستید یا نه، بلکه برای آنها مهم است که با آنها باشید.[۳]

لمپنیسم در تاریخ و سیاست ایران[ویرایش]

حال باید به بررسی لمپنیسم در سه حوزه پرداخت، نخست در عرصه تاریخ و سیاست که ریشه‌های آن بازمی‌گردد به دوره قاجاریان و جماعت باباشمل و لوطی و داش و سپس عرصه فرهنگ.

لمپنیسم در عصر قاجار[ویرایش]

دوران ۱۳۵ ساله حکومت قاجاریه سرشار از وجود داش مشدی‌ها، جاهل‌ها، لوطی‌ها و قمه‌کش‌ها بوده است. از ناصرالدین‌شاه قاجار گرفته تا دوره استبداد صغیر که در دوره استبداد صغیر جاهل‌ها و لوطی‌های محله دوحی تبریز کم نبوده‌اند که آن همه قمه کشی می‌کردند. در جنگ میان ستارخان و باقرخان با سپاه استبداد، اجامر و اوباش تبریز بودند که قشقرق‌ها به پا کردند. در همان دوران پس از ناصرالدین شاه تا دوران زمامداری دوره دوم وثوق‌الدوله که داش مشدی‌های کاشان: نایب حسن و برادرانش و سپس پسرانش چه فتنه‌ها که نیافریدند و چه آدم‌ها که نکشتند و چه جنایاتی که نکردند و حتی چندین سال حکومت مستقله کاشان به راه انداختند؛ و نکته مهم در خودنمایی و قدرت نمایی این گونه عوامل، حمایت آشکار یا پنهانی حکومت از آنان بوده است. در واقع دوره قاجار عصری است که این گونه عناصر در آن رشد و نموی غیرعادی داشته‌اند. زیرا حکومت از زور و بازو و قلدری آنها برای مطیع کردن مردم و بستن زبان گوش و چشم مردم استفاده می‌کرده است. مقتدر نظام، صنیع حضرت و آن اوباش که غوغای میدان توپخانه را راه انداختند و حتی مرتکب قتل هم می‌شدند، از این جماعت بودند. جماعت اشرار دوره‌چی که محمد علی شاه درجات سرتیپی و امیر تومانی به آنان داد، از این گروه بودند.[۴]

لمپنیسم در عصر پهلوی[ویرایش]

در دوران پهلوی هم شعبان جعفری (بی‌مخ) و دارو دسته‌اش را هستند که حرف و حدیث حضورشان از سال ۱۳۳۰ برسر زبان‌ها افتاد و در ۱۴ آذر سلسله جنبان و کارگردان ماجرا بود و امیر تیمور کلالی و دکتر فاطمی وی و عده‌ای از چماق به دستان او را به خیابان‌ها فرستاده بودند تا توده‌ای‌ها را سرکوب کنند و آنها را سرجایشان بنشانند. از آنجا به بعد او آلت دست قدرت حاکمه می‌شود. او را جلو می‌انداختند، به عربده کشی وادارش می‌کردند، شهرت چاقو کشی او و رفقای عوامش را برسر زبان‌ها می‌انداختند و وقتی گرفتار می‌شد و به زندان می‌افتاد، فراموشش می‌کردند. می‌توان گفت شعبان از این جهت واقعاً آدم تیره‌بختی بود که زود هم گول می‌خورد. انجام مأموریت درخشان دیگر شعبان حمله و سوء قصد به جان دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه کابینه مصدق در اواخر اسفند ۱۳۳۲ بود که البته شعبان در کتاب خاطراتش، منکر چاقو زدن به دکتر فاطمی می‌شود.[۵]

لمپنیسم در فرهنگ ایران[ویرایش]

علی‌الظاهر آنچه بر تاریخ حاکم است، یک قدرت است و آنچه که یک لمپن به دنبالش می‌رود و خود را با بی‌فکری محض به منجلاب سیاسی می‌کشد یک قدرت است که با اتکا به آن می‌خواهد به جایگاه بالاتری دست یابد. اما در هنر این طور نیست (آنجا هم البته قدرتی هست. قدرت کلمه، تصور و یافتن حقیقت) و در لای سطور و کلمات می‌شود یک نوع آزادی شعورمند و پر احساس را یافت. وقتی خود را در این مسیر در نظر بگیریم، از همین موضوع کلیشه‌ای شاید به دریافتی تازه رسید.[۶]

لمپنیسم در سینمای ایران[ویرایش]

امیر حسین چهلتن، داستان‌نویس معاصر و نویسنده رمان «تهران شهری بی‌آسمان» در این باره می‌گوید: «سینما نتایج خیلی عجیب و غریبی داشته؛ تأثیری که هم در ادبیات و هم در جامعه واقعاً چشمگیر بوده است. اصولاً ما ایرانی‌ها استعداد غریبی در دفرمه کردن پدیده‌های قرن بیستمی داریم و سینما یکی از این پدیده‌هاست. فیلمفارسی در جامعه ما موجب به اصطلاح یک نوع حقانیت بخشی به ارزش‌هایی می‌شد که بر سر راه مدنیت قرار داشت و دیدیم که در ۲۰ سال گذشته هم نتایج آن فرهنگ کار خودش را کرد. در واقع لمپنیسم که به سه عنصر ناموس، عصمت و غیرت تکیه داشت. این فرهنگ در سینما به طور عینی‌تر و ملموس‌تری به نمایش گذاشته می‌شد. این کاراکتر و شیوه زندگی مورد تقلید قرار گرفت و فراگیر شد و قهرمانان فیلم فارسی‌ها، اسطوره‌های مردم بودند و مردم بخشی از آرزوهایشان را در آنها می‌دیدند و به همین دلیل نیز ماندگار شده‌اند. چرا که فیلم فارسی مطابق الگوهای ذهنی مردم رفتار می‌کرد و بخشی از زندگی روزمره مردم را زنده نگه می‌داشت. به همین دلیل هم فیلمی مثل گنج قارون، با توجه به جمعیت آن زمان، میلیون‌ها بیننده داشت.» البته اینکه بگوییم سریال «هزاردستان» ساخته علی حاتمی نیز جزو همین نوع فیلم‌هاست یک اشتباه است، البته شاید وجود شخصیت ساختگی «شعبان استخوانی» که به اشتباه در اذهان مردم «شعبان بی‌مخ» تلقی می‌شود، شباهت‌هایی داشته باشند، اما نمی‌توان این دو نوع فیلم را با هم یکی دانست. چرا که فیلم فارسی از لمپن‌ها قهرمان سازی می‌کرد، در صورتی که در سریال هزار دستان ما شاهد انتقاد به این آدم‌ها بودیم؛ ولی در عین حال تاریخ‌نگاری و تاریخ سازی با ادبیات و هنر فرق دارد. همان طوری که اشاره شد، تاریخ را انسان نمی‌سازد ولی سازنده هنر و ادبیات ذهن خلاق یک انسان است. با این تعاریف می‌توان این طور فکر کرد که فیلم فارسی در واقع بزرگ‌ترین خیانت را به کشف حقیقت لمپن‌ها در ایران کرد. این که امروز از چنین آدم‌های پست و فاقد شعور، کاراکترهایی را بسازد که دوست‌داشتنی باشند، یک خیانت است.

لمپنیسم در ادبیات ایران[ویرایش]

در حوزه ادبیات، غیر از یکی دو اثر چیزی که ما را به معنای حقیقی لمپن و لمپنیسم نزدیک کند، نوشته نشده است، دلیلش هم شاید نشناختن جایگاه واقعی لمپن‌ها در صحنه زندگی و تأثیر آنها و شناختن لمپنیسم به عنوان یک پدیده اجتماعی است. نویسنده امروز، به خاطر ترس از نشستن چاقوی تیز یکی از لمپن‌ها به بدنش، به جای آن که خود را در خدمت تاریخ قرار دهد، تاریخ را به خدمت خود می‌گیرد؛ ولی مشکل اینجاست که «ادبیات» اثرش را نه تنها با تاریخ درونی نمی‌کند، بلکه روز به روز از آن فاصله می‌گیرد. این هراس از مرگ سبب ساز فاجعه‌ای در ادبیات می‌شود که به آن می‌گویم لمپنیسم در ادبیات می‌گویند.[۷]

دیدگاه منتقدین ادبی در رمان‌های ایرانی[ویرایش]

فتح‌الله بی‌نیاز، منتقد و داستان‌نویس می‌گوید: «با وجود تداوم گرایش‌های لمپنی در عرصه اجتماع، پرونده لمپنیسم از نظر ادبیات کلاسیک ایران با «داش آکل» و از نظر سینمای کلاسیک ایران با «قیصر» بسته می‌شود؛ بنابراین اگر نویسنده و کارگردانی بخواهد این پرونده نه چندان کم حجم را که عمرش به پیدایش طبقات اجتماعی می‌رسد، باز کند، حتماً باید به لحاظ معنایی و ساختاری افزوده‌هایی بر آن اضافه کرده یا «شکل نوینی» به آن بدهد که تراز بالاتری ارایه دهد. مثلاً لمپن را در طبقات مختلف اجتماعی بچرخاند و تجربه زیسته آنها را به او منتقل کند. کاری که «خوئائو اوبالدو ریبیرو» و دیگران کردند. البته اخیراً رمانی از امیرحسین چهلتن چاپ شده که لمپنی به نام کرامت را به ما معرفی می‌کند. او هم با گرداندن (تغییر افقی و عمودی طبقاتی) یک لمپن در طبقات مختلف جامعه و برخوردار کردنش از امکانات متنوع، می‌خواهد ببیند بالاخره یک لمپن هویت معین اجتماعی یا دست کم «تعیین شخصیت» پیدا می‌کند یا اینکه تا پایان عمر تکان نمی‌خورد؟» اساس آنچه وجه تمایز «داش‌آکل» هدایت با شخصیت‌های واقعی چون شعبان جعفری و… در مصداق ادبی‌اش «کرامت» است و در آرای این منتقدان اشاره نشده، نوع تحولی است که آنها می‌یابند. داش آکل یک زمان بزن‌بهادر بوده است و یک داش است. این نوع غیریت پروری در او هم هست. اما همین داش آکل بعد از آشنایی‌اش با مرجان و اینکه ناچار است هفت سال عشق خود را پنهان کند، دیگر آن داش آکل سابق نیست. کسی است که در پایان داستان وقتی به میدان گاهی می‌رود، هرچند که کاکارستم او را می‌کشد، اما آنجا که نویسنده می‌گوید: «کاکارستم با قمه داش آکل او را کشت» در واقع خودکشی می‌کند. در صورتی که ما نه در کرامت چنین زوالی را می‌بینیم و نه در ذات واقعی لمپنیسم.

حسین نوش آذر منتقد دیگر علاوه بر «تهران، شهر بی‌آسمان»، «گور و گهواره» غلامحسین ساعدی و «شب هول» هرمز شهدادی را در جایگاه ادبیات لمپنیسم قرار می‌دهد که با قرار گرفتن رابطه نویسنده با شخصیت لمپن در این سه رمان، مشاهده می‌شود که نویسنده و در یک مفهوم وسیع‌تر روشنفکر ایرانی عاقبت در رمان «تهران شهر بی آسمان» موفق می‌شود خود را از کانون سازش کاری و شورش‌گری بیرون بکشد و فاصله لازم را میان خود و لمپن به وجود آورد. «گور و گهواره» ماجرای ولگردی‌های راوی است در قلعه. عرق‌خوری‌ها، ولگردی‌ها و شیرین‌کاری‌های یک ولگرد که تنها یک پشت و پناه دارد، «دلبر خانم» که در همان محله از دوا فروشی گذران می‌کند و این همه با این قصد که گزارشی از حضور این نوع آدم‌ها به دست آید، نمایش زخمی که نقاب تمدن بزرگ شاهنشاهی آن را پوشانده است. در این میان راوی با دو مبارز فراری که به قلعه پناه آورده‌اند آشنا می‌شود. محبت می‌بیند و خود را متعهد می‌کند. در مقابل آن دو تن، یک مأمور ساواک به جستجوی آنهاست. یک قتل در داستان اتفاق می‌افتد و راوی در کانون این نقش‌ها قرار دارد، در جهانی که به هیچ‌کس و به هیچ چیز نمی‌شود اعتماد کرد، تنها ارزش مسلط، همان ارزش‌های جامعه مردم سالار است: معرفت، جوانمردی و وفای به عهد و البته نفرت و خشم و ستیز با قدرت و جز اینها و ورای این ارزش‌ها ترس که بازدارنده است و متضمن و تثبیت کننده قدرت است. با وقوع قتل، راوی در پایان داستان برترس خود چیره می‌شود و به مردم می‌پیوندد که خشمگین‌اند و شورش کرده‌اند. یعنی راوی میان سازشکاری و شورش، شورش را برمی‌گزیند به اعتبار همان ارزش‌های معتبر جوانمردی و جز اینها. چون نمک‌گیر است، می‌شورد بر نظم موجود. «در داستان شب هول، دو شخصیت وجود دارد: یکی از آنها فرهیخته است، روشنفکر و استاد دانشگاه است و دیگری اما نمک به حرام. یک لمپن به تمام معنا. پیشینه این دو در رمان به یک جا ختم می‌شود. خاستگاه و ریشه‌های آنها یکی است. در این مفهوم به گمان نویسنده، روشنفکری ایران در گنداب ریشه دارد. در همان لمپنیسم، اما از پس نقاب فرهیختگی. استاد دانشگاه ترسوست و محتاط و محافظه‌کار. خشم او متوجه درون است. یعنی افسرده و خودآزار (مازوخیست) است. برخلاف دیگری که (مأمور ساواک) که خشمش متوجه بیرون است؛ یعنی برون‌گرا و آزار کام (سادیست) است. انقلاب به نظر نویسنده مسیر خشم را از درون به بیرون تغییر می‌دهد و آدم‌های توسری خورده، مغبون و محروم ناگهان بر ترس خود چیره می‌شوند و به آتش خشم خود تر و خشک را می‌سوزاندند.»[۸]

رمان «تهران، شهر بی‌آسمان» که به مفهوم مطلق کلمه یک رمان سیاسی است و بی‌شک یکی از سیاسی‌ترین رمان‌های کوتاه ادب معاصر فارسی، بر محور شخصیت (کرامت) شکل می‌گیرد، مانند «بیگانه» اثر آلبر کامو. در این مفهوم نویسنده دوربینش را در ذهن کرامت کار می‌گذارد و وقایع از دریچه ذهن او روایت می‌شود. نمونه کاملی از یک لمپن. با این حال چگونگی گزینش نظرگاه فاصله‌ای میان نویسنده و شخصیت به وجود می‌آید که در آثار متقدم‌تر وجود ندارند. «کرامت از هر نظر ارزش‌های جامعه مردم سالار را نمایندگی می‌کند. اسطورهای است از مردانگی. در جابه‌جایی این اثر مردانگی و مناسبات جهان مردانه به چشم می‌آید. با این حال نویسنده نه تنها فریفته این ارزش‌ها یا ضد ارزش‌ها نمی‌شود، بلکه بیهودگی آنها و درماندگی شخصیت را نمایش می‌دهد. کرامت در این مفهوم یک قهرمان نیست و نویسنده به او چشم امید ندوخته است. کرامت یک لمپن است. مردی است که در کودکی توسط گروهبانی انگلیسی و بعدها توسط صاحب کارش (حبیب) مورد سوء استفاده قرار گرفته است. تجاوز دیده تجاوزگر است و گاه مراد و در هر حال سازش و مصالحه. ابزاری در دست صاحبان قدرت است. رمان در فاصله زمانی میان کودتای ۲۸ مرداد و سال‌های پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ روایت می‌شود.[۹]

جدا از نقش برجسته رمان در انتقال حس تاریخی در ادبیات خود، در ذهن خواننده این پرسش کلید می‌خورد که چطور می‌شود از کرامت متنفر نبود و این چنین با او همدل شد؟ این همان نکته قابل توجهی است که در هیچ‌یک از آثار ادبی که به لمپنیسم پرداخته‌اند، دیده نمی‌شود. چهلتن که در رمان دیگری به نام «عشق و بانوی ناتمام» هم به رفتارهای لمپن مآبانه مردی تحصیلکرده بازنش اشاره می‌کند به خصوص آنجا که شخصیت داستان در خصوصی‌ترین لحظات زندگی که با همسرش «ملک» روبه‌رو می‌شود اشاره می‌کند، می‌گوید: «در وجود هر ایرانی یک لمپن کوچک وجود دارد که نشانه‌های آن در رفتار روزمره‌مان آشکار است. شاید همه ما کم و بیش به کرامت شبیه باشیم؛ کرامت‌هایی که مجموعه عادات و عرصه عملشان البته متفاوت است. اما این مسئله در تاریخ معاصر سیاسی ایران بسیار پدیده جالبی است. در واقع همه گروه‌های سیاسی می‌خواسته‌اند از آنها به عنوان یک نیروی اجتماعی خشن به نفع خود استفاده کنند.[۱۰]

بنابراین یک لمپنیسم کوچک در وجود تک تک ما وجود دارد. اینجاست که می‌شود خاستگاه مشترک این دو مقوله یعنی «ادبیات لمپنیسم» و «لمپنیسم در ادبیات» را پیدا کرد. به نظر می‌رسد حتی در رمان «شب هول» هم با وجود داشتن دو شخصیت روشنفکر و عربده کش نمی‌توان به این اشتراکات رسید. زیرا نقطه اشتراک باید بتواند مدل‌های دیگر خود را در اجتماع رمزگشایی کند؛ ولی به نظر یک «لمپن کوچک» می‌تواند، همچنان که در تاریخ معاصر خود به وضوح از سال ۱۳۲۸ شاهد بوده‌ایم و شاهد مرگ و میر هزاران نهال نوشکفته و خرد شدن کمر چندین درخت کهنسال بوده‌ایم، از امثال دکتر مصدق گرفته تا نویسندگان عزلت نشین و گوشه‌گیر توسط تبر لمپنیسم به نظر چنین پرونده‌ای همیشه دارای ظرفیت و توان لازم برای نوشتن و تحقق را در جامعه ما خواهد داشت.[۱۱]

روانشناسی اجتماعی لمپنیسم[ویرایش]

در جامعه، رفتارهای پرخاشگرانه را در افراد «لُومپن» بسیار دیده‌ایم که از منظر روانشناسی به آنها شخصیت‌های ضد اجتماعی «اختلال شخصیت ضد اجتماعی» و گاهی البته با تردید، شخصیت‌های «مرزی» گفته می‌شود. این گروه که از جریان زندگی عادی به دورند برای گذران زندگی به کارهای ناشایست و ضد انسانی تن می‌دهند. اغلب اهل دزدی و تقلب هستند و بی‌دلیل دروغ می‌گویند ولی آنها تنها کسانی نیستند که دست به این کار می‌زنند، افراد بهنجار نیز جعل می‌کنند، کِش می‌روند و دست به اختلاس می‌زنند، با این تفاوت که وقتی افراد بهنجار دزدی و تقلب می‌کنند آنها را مجرم و اعمالشان را جرم می‌خوانیم و افراد ضداجتماعی و لومپن، وقتی دست به این کار می‌زنند گفته می‌شود که به جنون اخلاقی مبتلا هستند. الگوی خشم افراد دچار جنون اخلاقی به مانند لمپن‌ها به‌طور آشکار در الگوهای خشونت، پرخاشگری و دعوای بدنی دیده می‌شود و به دو شکل است: برخی از آنها، ابتدا تهدید می‌کنند و بعد رفتار پرخاشگرانه نشان می‌دهند و برخی دیگر بدون پیش‌آگاهی و به‌طور ناگهانی دست به یقه می‌شوند.

  • سه خرده تیپ اصلی :
  1. تهدیدکننده‌ها: مردم دیگر را به‌طور غیرمستقیم و ترسناک تهدید می‌کنند و مدام به دیگران ناسزا می‌گویند.
  2. زورگوها: کسانی که مردم دیگر را به‌صورت مستقیم تهدید می‌کنند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند، فشار می‌دهند، هل می‌دهند، از قدرت خود برای سرکوب دیگران استفاده می‌کنند و داد و هوار راه می‌اندازند.
  3. نابودکننده‌ها: هرچیز را ویران می‌کنند، به حیوانات صدمه می‌زنند، روابط آدمها را بهم می‌ریزند، بی پروا رانندگی می‌کنند و قانون‌شکن هستند، علاقهٔ عجیب و حریصانه‌ای به آزار روحی، روانی و جنسی دیگران دارند.

از ویژگی‌های افراد لُمپن و شخصیت‌های ضداجتماعی، «اختلال اراده» است زیرا آنها بنا به دلایل زیستی‌اجتماعی یا روان‌شناختی نمی‌توانند امور زندگی خود را همراه با ادب و نزاکت به انجام برسانند و مسئولیت‌پذیر باشند و همان‌طور که «رابرت کیگان» می‌گوید: «…آنها از نظر ساختار روان شناختی به کودک ده ساله شباهت دارند». البته افرادی که پرخاشگری می‌کنند الزاماً شخصیت ضداجتماعی ندارند و نمی‌توان گفت افرادی با رفتارهای مجرمانه، لُمپن هستند. وقتی به‌دنبالِ نمایش خشم آشکار از مردم پرسیده می‌شود که چه اتفاقی در هنگام پرخاشگری می‌افتد، بیشتر آنها می‌گویند که اشتباه کرده‌اند انگار که نمی‌توانستند خوب فکر کنند. از طرفی یک حقیقت واضح در تاریخ دگرگونی‌های بشری وجود دارد، اینکه هرجا نقش و تصویری از خشونت دیده می‌شود، حماقت و ابلهی در کنار آن قد می‌کشد چنان‌که در تاریخ بیهقی می‌خوانیم: «احمق مردا - که دل در این دنیا بندد که نعمتی بدهد و زشت بازستاند».[۱۲]

پانویس[ویرایش]

  1. مارکس، نبردهای طبقاتی در فرانسه، 33.
  2. مارکس، نبردهای طبقاتی در فرانسه، 33.
  3. لمپنیسم در ادبیات، روزنامۀ یاس نو (ضمیمه روانشناسی هنر و ادبیات)، ۵ بهمن ماه ۱۳۸۲، نوشتۀ محمود امیری نیاAmirinia, M. (15-Jan-2004). Social psychological criticism of Iranian literature and culture: Lumpen-ism. Yase-no newspaper (This article was published twice in Mandegar magazine on August, 2007:http://www.mandegar.info/1386/Mordad/m-amirinia.asp
  4. شعبان جعفری، تألیف و مصاحبه‌های هما سرشار، با مقدمه خسرو معتضد، نشر البرز
  5. شعبان جعفری، تألیف و مصاحبه‌های هما سرشار، با مقدمه خسرو معتضد، نشر البرز
  6. لمپنیسم در ادبیات، روزنامهٔ یاس نو (ضمیمه روانشناسی هنر و ادبیات)، ۵ بهمن ماه ۱۳۸۲، نوشتهٔ محمود امیری نیا/ http://www.mandegar.info/1386/Mordad/m-amirinia.asp
  7. لمپنیسم در ادبیات، روزنامهٔ یاس نو (ضمیمه روانشناسی هنر و ادبیات)، ۵ بهمن ماه ۱۳۸۲، نوشتهٔ محمود امیری نیاAmirinia, M. (15-Jan-2004). Social psychological criticism of Iranian literature and culture: Lumpen-ism. Yase-no newspaper (This article was published twice in Mandegar magazine on August, 2007:http://www.mandegar.info/1386/Mordad/m-amirinia.asp
  8. لمپنیسم در ادبیات، روزنامۀ یاس نو (ضمیمه روانشناسی هنر و ادبیات)، ۵ بهمن ماه ۱۳۸۲، نوشتۀ محمود امیری نیاAmirinia, M. (15-Jan-2004). Social psychological criticism of Iranian literature and culture: Lumpen-ism. Yase-no newspaper (This article was published twice in Mandegar magazine on August, 2007:http://www.mandegar.info/1386/Mordad/m-amirinia.asp
  9. مدرن بودن، اخلاقی‌ترین شیوۀ زندگی است: گفتگوی محمود امیری نیا با امیرحسن چهلتن، نویسندۀ رمان «تهران، شهر بی آسمان»/ روزنامۀ شرق (۲۹ بهمن ۱۳۸۲)، ص ۱۲،شمارۀ کتابشناسی ملی: ۴۸۷۹۵-۸۲/ Amirinia, M. (20-Sep-2003). Psychological criticism of the Tehran, city without a sky is a novel written by the Iranian author Amir Hassan Cheheltan: The Modern lifestyle is the most moral. Shargh newspaper, DOI: 82-48795 Iran. / http://www.cheheltan.net/farsi/Goftegou/Goftegou.htm
  10. وقتی که بانو ناتمام می‌ماند: گفتگوی محمود امیری نیا با امیرحسن چهلتن، نویسندۀ «کتاب عشق و بانوی ناتمام»/ روزنامۀ شرق (۱۹ خرداد ۱۳۸۳): ص ۴، ویژه نامۀ فرهنگ. شمارۀ کتابشناسی ملی: ایران ۲۰۲۳۴-۸۳/ Amirinia, M. (11-Feb-2004). Psychological criticism of the Love and unfinished Lady is a novel written by the Iranian author Amir Hassan Cheheltan: When a Lady remains unfinished. Shargh newspaper, DOI: 83-20234 Iran http://www.irannamaye.ir/article/view/1607924
  11. لمپنیسم در ادبیات، روزنامۀ یاس نو (ضمیمه روانشناسی هنر و ادبیات)، ۵ بهمن ماه ۱۳۸۲، نوشتۀ محمود امیری نیاAmirinia, M. (15-Jan-2004). Social psychological criticism of Iranian literature and culture: Lumpen-ism. Yase-no newspaper (This article was published twice in Mandegar magazine on August, 2007:http://www.mandegar.info/1386/Mordad/m-amirinia.asp
  12. هیجان رفتار و تن گفتار، تألیف محمود امیری نیا، فروردین ۱۳۹۳، نشر آراسته، صفحهٔ ۲۵۷ و ۲۵۸، ISBN 978-600-5908-84-8/ Behavioral Emotion and Body Language book, By: Mahmood Amirinia. (2014)/ http://mahmoodamirinia.com/index.php/

منابع[ویرایش]

  • مارکس، کارل. نبردهای طبقاتی در فرانسه. تهران: انتشارات مرکز، 1379. 

پیوند به بیرون[ویرایش]