خشونت پرهیزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

خشونت پرهیزی عمل بی‌ضرر بودن برای خود و دیگران تحت هر شرایطی است. خشونت پرهیزی برآمده از این عقیده است که آسیب رساندن به مردم، حیوانات و محیط زیست برای رسیدن به نتیجه ضروری نیست و نیز اشاره دارد به یک فلسفهٔ کلی برای خود داری از خشونت بر اساس اصول اخلاقی، مذهبی و معنوی. [۱] برای برخی خشونت پرهیزی ریشه در این عقیدهٔ ساده دارد که خداوند خود بی‌ضرر است. «ماهاواریا» بیست و چهارمین ترهانکارای مذهب جین که مشعلدار آهیمسا (اندیشهٔ بی‌ضرر بودن) (Ahimsa) بود این مفهوم را در ابعادی وسیع و کاربردی در زندگیش به جهان معرفی کرد. بر این اساس، برای ارتباط قوی تر با خدا شخص باید همچنین بی‌ضرر نیز باشد. خشونت پرهیزی همچنین عنصر فعالی در آن دسته از معتقدانی بود که آن را به عنوان یک وسیله در دستیابی به دست آوردهای سیاسی و تغییرات اجتماعی پذیرفته بودند. به عنوان مثال بی‌ضرری گاندی یک فلسفه و نیز یک استراتژی برای تغییرات اجتماعی است که استفاده از خشونت را رد می‌کند، اما در عین حال عمل بدون خشونت (که همچنین مقاومت مدنی نامیده می‌شد) را به عنوان یک آلترناتیو هم برای پذیرش منفعلانهٔ سرکوب و هم نبرد مسلحانه علیه آن در نظر می‌گیرد. به طور کلی مدافعان یک فلسفهٔ فعال بدون خشونت از چندین روش در مبارزاتشان برای تغییر اجتماعی استفاده می‌کنند شامل: شکل‌های انتقادی از آموزش و اقناع، تمرد جمعی، نافرمانی مدنی، عمل مستقیم مسالمت آمیز و شکل‌های مختلف مداخلهٔ اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی. در دوران مدرن روش‌های کنش بدون خشونت ابزارهای قدرتمندی برای اعتراض اجتماعی و تغییرات سیاسی-اجتماعی انقلابی بوده‌اند. [۲][۳][۴]. مثال‌های زیادی برای موارد استفادهٔ این روش‌ها وجود دارد. تحقیقات کامل تر در این زمینه ممکن است در مدخل‌های مقاومت مدنی، مقاومت بدون خشونت و انقلاب بدون خشونت یافت شوند. در این‌جا جنبش‌های خاصی که به طور ویژه تحت نفوذ فلسفهٔ عدم خشونت بوده‌اند مورد اشاره قرار می‌گیرند: شامل رهبری ماهتما گاندی در بیش از چند دهه مبارزهٔ بدون خشونت علیه حاکمیت بریتانیا در هند که درنهایت به هند کمک کرد که استقلالش را در سال ۱۹۴۷ به دست آورد، اتخاذ روش بدون خشونت گاندی به وسیلهٔ مارتین لوتر کینگ در مبارزه برای به دست آوردن حقوق مدنی برای آفریقایی- آمریکایی‌ها [۵][۶] و مبارزات بدون خشونت کاسیر چاوز در دههٔ ۱۹۶۰ در اعتراض به شیوهٔ رفتار با کارگران کشاورزی کالیفرنیا. [۷] انقلاب مخملی سال ۱۹۸۹ در چکسلواکی که شاهد سرنگونی حکومت کمونیستی بود [۸] انقلابی که به عنوان یکی از مهم‌ترین انقلابات بدون خشونت در سال ۱۹۸۹ در نظر گرفته شد. [۹] اخیرترین مورد مبارزات لیما بویی و زنان لیبریا است که توانستند بعد از چهارده سال جنگ داخلی به صلح دست یابند. [۱۰] این داستان در فیلم مستندی در سال ۲۰۰۸ با عنوان درخواست از شیطان برای بازگشت به جهنم ثبت شد؛ و در مقالهٔ منسوخ کردن جنگ، زیست‌شناس تکامل گرا جودیت هاند از استفاده از عمل مستقیم بدون خشونت برای اوراق کردن ماشین جهانی جنگ دفاع کرد. [۱۱] اصطلاح خشونت پرهیزی که غالباً با صلح، صلح طلبی و صلح خواهی و عدم- خشونت (به همراه خط تیره) ارتباط دارد و حتی مترادف به کار برده می‌شود، به طور خاص تر اشاره دارد به غیاب خشونت و همیشه انتخابی است برای بیان آسیب نرساندن یا کمتر آسیب رساندن؛ و واژهٔ صلح خواهی گزینه ای است برای بیان انفعال یا بی عملی. بعضی وقت‌ها خشونت پرهیزی شبیه منفعل بودن است؛ و بعضی وقت‌ها نیست. به عنوان مثال اگر یک خانه آتش بگیرد؛ مناسب‌ترین عمل بی‌ضرر این است که آتش را خاموش کنیم نه این که بنشینیم و به شکل منفعلانه به آتش اجازه دهیم که بسوزد. در واقع اغتشاش و تناقض قابل توجهی در نوشتن دربارهٔ عدم خشونت، بی‌ضرری و انفعال وجود دارد. یک فرد ممکن است در یک زمینهٔ خاص از خشونت پرهیزی دفاع کند و در زمینه‌های دیگر از خشونت دفاع کند. به عنوان مثال کسی که با حرارت مخالف سقط جنین به منظور نجات حیات است، ممکن است به شکلی همدلانه از کشتن یک سقط جنین کننده دفاع کند. [۱۲]

شکل‌ها[ویرایش]

مدافعان خشونت پرهیزی معتقدند که توافق و همکاری ریشه‌های قدرت سیاسی هستند. همهٔ رژیم‌ها شامل نهادهای بوروکراتیک، نهادهای مالی و بخش‌های مسلح جامعه (مانند نیروهای نظامی و پلیس) متکی بر مقبولیت شهروندان هستند. [۱۳] در سطح ملی، استراتژی خشونت پرهیزی به دنبال تحلیل بردن قدرت حاکمان از طریق تشویق مردم به امتناع از توافق و همکاری است. اشکال مبارزهٔ بدون خشونت هم از مذهب و معتقدات اخلاقی و هم از تحلیل‌های سیاسی الهام می‌گیرند. شکل‌های عدم خشونتی که بر مذهب یا اخلاق مبتنی هستند گاهی مورد ارجاع قرار می‌گیرند به عنوان عدم خشونت اصولی، فلسفی و اخلاقی در حالی که خشونت پرهیزی مبتنی بر تحلیل‌های سیاسی غالباً به عدم خشونت تاکتیکی، استراتژیکی و پراگماتیکی اشاره می‌کند. عموماً هر دو این ابعاد باید در درون جنبش‌ها و افراد خاص اندیشیده شده ومورد مداقه قرار گیرند. [۱۴]

فلسفی[ویرایش]

ماهاواریا می‌آموزد که برای شخصی که می‌خواهد خود را رها کند ایمان درست، دانش درست و رفتار درست ضرورت دارد. رفتار درست شامل پنج شرط بزرگ است که از اولین آنها خشونت پرهیزی (Ahimsa) است. برای آسیب نرساندن به هیچ موجودی در هیچ صورتی.

عشق به دشمن یا به رسمیت شناختن انسانیت همهٔ مردم، مفهوم بنیادی در فلسفهٔ خشونت پرهیزی است. هدف این نوع از خشونت پرهیزی شکست دادن دشمن نیست، بلکه گسترش تساهل برای همه به وسیلهٔ فهمیدن و دوست داشتن همهٔ موجودات است. [۱۵] به زعم مارک کورلانسکی "همهٔ مذاهب دربارهٔ شیطانی بودن خشونت و قدرت عدم خشونت بحث کرده‌اند" چنین قواعد و اصول مسلمی می‌توانند در هر کدام از مذاهب سنتی اصلی هند یافت شوند. (هندویسم، بودیسم، جینیسم) همین‌طور در مذاهب اصلی ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت، اسلام-[citation needed]) چاندوک اوپانیشاد که بخشی از اوپانیشادها یعنی یکی از متون مقدس اصلی هندویسم است و تاریخ آن به قرن هفتم یا هشتم قبل از میلاد بازمی‌گردد، اعمال خشونت را علیه تمام مخلوقات ممنوع کرده‌است؛ و خشونت پرهیزی را به عنوان یک کد رفتاری برای هندوها معین کرده‌است. [۱۶] جینیسم پیروانش را به مانترا "Ahimsa Parmo-Dharam" نصیحت می‌کند که به این معناست که خشونت پرهیزی مذهب برتر است؛ و به طور جامعی خشونت پرهیزی را نه فقط به عنوان خودداری از خشونت بلکه به معنای داشتن تکریم عمیق برای زندگی تعریف می‌کند، و بر این اعتقاد است که حیات هر چند ناچیز باشد مقدس است و باید به آن آزادی زندگی داده شود. نمونه‌های خشونت پرهیزی در مذهب و اعتقادات روحانی نیز یافت می‌شود. شامل خطابهٔ بالای کوه عیسی که پیروانش را ترغیب می‌کند که " دشمنانتان را دوست بدارید"، در مفهوم تائویی Wu-Weiیا همان کنش بی تقلا، در فلسفهٔ هنر جنگ آی کی دو، در اصل "متاًی بودیسم که به معنای عشق مهربانانه به همهٔ موجودات است، در اصل آهیمسا که به معنای عدم خشونت در بارهٔ هر موجودی است که به وسیلهٔ بودیسم، جنیسم و هندویسم به اشتراک گذاشته شده‌است. [۱۷] خشونت پرهیزی همچنین بخشی از سنت سکولار مدرن است. [۱۸] نویسندهٔ آمریکایی هنری دیوید ترو (۱۸۱۷–۱۸۶۲) تأثیر اصلی را بر روی فلسفهٔ عدم خشونت داشت. لئو تولستوی، ماهتما گاندی و مارتین لوتر کینگ همگی تحت تأثیر ترو بودند.

پراگماتیسم[ویرایش]

مفهوم بنیادی در خشونت پرهیزی پراگماتیک (یا عدم خشونت استراتژیک یا تاکتیکی) آفرینش دینامیزم اجتماعی یا جنبش سیاسی است که بر تغییر اجتماعی تأثیر گذار باشد، بدون این که ضرورتاً بر کسانی که خواهان حفظ وضع موجود هستند غلبه کند. [۱۵] نیکلاس والتر به این ایده اشاره می‌کند که خشونت پرهیزی احتمالاً در ژرفای اندیشهٔ سیاسی غرب وجود داشته‌است، بدون اینکه کاملاً ناپدید باشد. والتر به گفتمان بندگی داوطلبانه در قرن شانزدهم اشاره می‌کند و کتاب آشوب مسکو از پ. ب شلی (۱۸۱۹(که شامل بحث‌هایی دربارهٔ مقاومت در برابر مستبدین، بدون استفاده از خشونت هستند. [۱۹] در سال ۱۸۳۹ ویلیام لوید گریسون به تأسیس جامعه نوین انگلیس بدون مقاومت کمک کرد، جامعه ای که وقف دستیابی به برابری نژادی و جنسی شده بود از طریق رد همهٔ اعمال خشونت‌آمیز. [۱۹] در دموکراسی‌های صنعتی مدرن، خشونت پرهیزی به طور گسترده‌ای به وسیلهٔ بخش‌ها و جریان‌های اصلی قدرت سیاسی مانند جنبش‌های کارگری، صلح، محیط زیست و زنان مورد استفاده قرار گرفته‌است. همچنین نقشی که خشونت پرهیزی در تحلیل بردن رژیم‌های سرکوبگر در کشورهای در حال توسعه و نیز کشورهای سابق بلوک شرق داشته، کمتر شناخته شده‌است. سوزان آیوی با آوردن نقل قولی از والتر وینک بر این نکته تأکید می‌کند:

«در سال ۱۹۸۹ سیزده ملت که در برگیرنده یک میلیارد و ششصدو نود و پنج میلیون نفر بودند، انقلاب بدون خشونتی را تجربه کردند که موفقیت آن ورای خوشبینانه، ترین انتظارات بود. اگر ما همه، ی کشورهایی را که در ارتباط با مبارزات بدون خشونت بودند اضافه کنیم (فیلیپین، آفریقای جنوبی،.. جنبش استقلال هندوستان...) رقم به سه میلیارد و سیصد و سی و هفت میلیون و چهارصد هزار نفر می‌رسد. یعنی رقم گیج کنندهٔ ۶۵/ از بشریت! همهٔ این‌ها در نقطهٔ مقابل ادعایی است که به طور بی پایان تکرار می‌شود: این که عدم خشونت در جهان واقعی عملی نیست»

به عنوان یک تاکتیک در ستیزهای اجتماعی، خشونت پرهیزی به عنوان «سیاست مردم معمولی» شناخته می‌شود که بازتاب دهندهٔ استفاده توده‌های جمعیت از مبارزهٔ بدون خشونت در طول تاریخ است. مبارزاتی که در پیوند با عدم خشونت بودند شامل کمپین تمرد برای استقلال هند به رهبری ماهتما گاندی، جنبش دستیابی به حقوق مدنی برای آفریقایی- آمریکایی‌ها به رهبری دکتر مارتین لوتر کینگ و انقلاب قدرت برای مردم در فیلیپین هستند. همچنین از دلالت‌های اصلی خشونت پرهیزی این است که وسایل منصفانه بیشترین احتمال را دارد که به اهداف منصفانه منجر شوند. هنگامی که گاندی می‌گفت «وسیله‌ها باید شبیه دانه باشند، و هدف شبیه به درخت» او در واقع شالودهٔ فلسفه ای را بیان می‌کرد که برخی از آن به عنوان سیاست پیشا مجازی نام می‌برند. مارتین لوتر کینگ، به مثابه شاگرد اندیشهٔ مقاومت بدون خشونت گاندی، با این اصل موافقت داشت که «وسایلی که ما در مبارزا بدون خشونت به کار می‌بریم باید به پاکی اهدافی باشد که در جستجوی آن هستیم». طرفداران خشونت پرهیزی استدلال می‌کنند که اعمالی که در زمان حاضر صورت می‌گیرند، ضرورتا نظم اجتماعی آینده را بازتولید خواهند کرد. به عنوان مثال آنها استدلال می‌کنند که این از اساس غیر عقلانی است که از خشونت برای دست یابی به یک جامعهٔ سرشار از صلح استفاده کنیم. مردمی که از روش‌های مبارزهٔ بدون خشونت استفاده کرده‌اند، از دامنهٔ وسیعی از سنت‌ها و چشم‌اندازهای متفاوت می‌آیند. یک دهقان بی زمین در برزیل ممکن است به شکل غیرخشونت آمیزی یک تکه از زمین را به دلیل انگیزه‌های کاملاً عملی اشغال کند. اگر او این کار را نکند، خانواده اش گرسنگی خواهد کشید. یک راهب بودایی در تایلند ممکن است درختان را در جنگلی که در معرض خطر است مطابق با آموزه‌های بودا تقدیس کند؛ به منظور مقاومت در مقابل نابود کردن آنها. یک کارگر ساحلی در انگلستان ممکن است مطابق سنت‌های اتحادیه‌های سیاسی و سوسیالیستی به اعتصاب دست بزند. همهٔ این‌ها از روش‌های مبارزهٔ بدون خشونت استفاده می‌کنند اما از دیدگاه‌های متفاوت. همچنین جنبش‌های سیاسی سکولار عدم خشونت را، هم به عنوان ابزاری تاکتیکی هم به عنوان برنامه ای استراتژیک در سطوح کاملاً پراگماتیک و استراتژیک، به کار برده‌اند. سطوح کاربرد خشونت پرهیزی وابسته به تأثیر سیاسی آنها و مستقل از هر گونه ادعای مبتنی بودن بر ارزش‌های مذهبی، اخلاقی یا وجدانی بوده‌است.

احترام گذاشتن و دوست داشتن رقیبان یک توجیه عملی نیز دارد: جدا کردن کردارها از کسانی که آن کردارها را انجام می‌دهند به انجام دهندگان کردارها این اجازه را می‌دهد که رفتارشان یا حتی عقایدشان را تغییر دهند. مارتین لوتر کینگ در این باره نوشت: " مقاومت بدون خشونت نه تنها از خشونت بیرونی و فیزیکی اجتناب می‌کند، بلکه همچنین از خشونت داخلی علیه روح هم اجتناب می‌کند. مقاومت بدون خشونت نه تنها از شلیک کردن به رقیبش امتناع می‌کند، بلکه از تنفر داشتن از او نیز اجتناب می‌کند. [۲۰] در نهایت، مفهوم ساتیا یا "حقیقت"، مفهومی محوری برای درک گاندی از عدم خشونت است. گاندی حقیقت را به مثابه چیزی بس گانه می‌دید که ممکن نیست به وسیلهٔ یک شخص به طور کامل به چنگ آید. او اعتقاد داشت همه می‌توانند بخش‌هایی از حقیقت را داشته باشند، اما همچنین همه برای تعقیب حقیقت بزرگتر به بخش‌هایی از حقیقت که در اختیار دیگران است نیازمند هستند. این واقعیت او را به ارزش ذاتی گفتگو بین رقبا برای فهمیدن انگیزه‌های یکدیگر سوق داد. در سطوح عملی، تمایل برای گوش دادن به دیدگاه دیگران به طور وسیعی به عمل متقابل نیازمند است. برای این که سخنان یک شخص به وسیلهٔ رقیبانش شنیده شود، او باید آمادهٔ شنیدن نیز باشد. . اندیشهٔ عدم خشونت سطحی از پذیرش و تأیید نهادی را در سطح جهانی به دست آورده‌است. در ۱۰ نوامبر سال ۱۹۸۸ مجمع عمومی سازمان ملل متحد دههٔ اول قرن بیست و یکم و هزارهٔ سوم، یعنی سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰ را به عنوان دههٔ بین‌المللی برای ترویج فرهنگ صلح و عدم خشونت برای کودکان در جهان اعلام کرد.

زندگی[ویرایش]

برای بسیاری، بدون خشونت عمل کردن از خود داری کردن از رفتار و کلام خشن فراتر می‌رود. این به معنی دوری از نفرت و نگاه داشتن عشق به همه در قلب است، حتی با کسانی که به سختی با آنها مخالفت داریم. این نوع از زندگی به قلب و ذهنی کاملاً باز رو به همهٔ موجودات نیاز دارد، ویک عشق عمیق به همهٔ آنها. برای اینکه ما همگی به هم پیوسته هستیم: دوست داشتن یک‌نفر دوست داشتن همه است و متنفر بودن از دیگران متنفر بودن از خود است. از آنجایی که خشونت آموخته می‌شود، ضروری است که به وسیلهٔ تمرین عشق و دلسوزی در هر فرصت ممکنی، خشونت را از یاد ببریم. برای برخی تعهد به عدم خشونت در بردارندهٔ اعتقاده به تجدید، یا قابل تبدیل بودن عدالت است؛ مثل الغای مجازات مرگ و دیگر مجازات‌های سخت. این ممکن است دربردارندهٔ ضرورت مراقبت از کسانی باشد که خشن هستند.

احترام به همهٔ زندگی‌ها[ویرایش]

خشونت پرهیزی، برای بسیاری در بردارندهٔ تکریم و احترام برای همهٔ موجودات داری قوهٔ درک و فاقد قوهٔ درک است. این ممکن است شامل دفاع از حقوق حیوانات، عمل نخوردن گوشت حیوانات (گیاهخواری یا عدم گوشتخواری) یا تمرین‌های معنوی برای بی‌ضرر بودن برای همهٔ موجودات و مراقبت از حقوق همهٔ موجودات باشد. ماهتما گاندی و جیمز بیول و سایر هوادارن عدم خشونت از گیاهخواری به عنوان بخشی از فلسفهٔ عدم خشونت شان دفاع می‌کردند. بودایی‌ها احترامشان به زندگی را به حیوانات و گیاهان و حتی مواد معدنی تعمیم می‌دهند. در حالی که جینیسم این احترام به زندگی را به حیوانات و گیاهان و حتی میکروارگانیسم‌ها نیز تعمیم می‌دهد.

روشها[ویرایش]

اعمال اعتراضی[ویرایش]

اعمال اعتراضی و اقناعی بدون خشونت اعمالی هستند که به وسیلهٔ گروهی از مردم برای نشان دادن حمایتشان یا عدم موافقتشان با برخی از چیزها به شکل سمبلیک اجرا می‌شوند. هدف از این اعمال جلب کردن توجه عمومی به یک موضوع، قانع کردن یا تحت تأثیر قرار دادن گروه خاصی از مردم، یا تسهیل کردن عمل بدون خشونت برای آینده است. پیام این اعتراض‌ها ممکن است مستقیماً رو به جامعه باشد، یا رقبا یا مردمی که تحت تأثیر موضوع قرار دارند. روش‌های اعتراضی و اقناعی شامل: سخنرانی‌ها، گفتگوهای عمومی، دادخواهی‌ها، اعمال سمبولیک، هنر، راهپیمایی‌های منظم و دیگر گردهمایی‌های عمومی هستند. [۲۲]

عدم همکاری[ویرایش]

عدم همکاری یا تمرد دربردارندهٔ خوداری عمدی از همکاری یا بی میلی نشان دان برای آغاز همکاری با طرف متخاصم است. هدف از عدم همکاری متوقف کردن یا به تأخیر انداختن یک صنعت، سیستم سیاسی یا روند اقتصادی است. روش‌های عدم همکاری شامل: اعتصاب‌های کارگری، بایکوت‌های اقتصادی، نافرمانی مدنی، اعتصاب جنسی، امتناع از پرداخت مالیات، و نافرمانی‌های عمومی هستند. [۲۲]

مداخلهٔ بدون خشونت[ویرایش]

در مقایسه با اعتراض و عدم همکاری، مداخلهٔ بدون خشونت یک روش وابسته تر و مربوط تر به روش‌های مبارزهٔ بدون خشونت است. مداخلهٔ بدون خشونت می‌تواند به شکل تدافعی مورد استفاده قرار گیرد- به عنوان مثال برای حفظ یک نهاد یا حفظ استقلال در ابتکار عمل- یا به شکل تهاجمی – به عنوان مثال برای اینکه یک مبارزهٔ بدون خشونت را به طرز مؤثری به داخل سرزمین رقیب ببریم. مداخله غالباً فوری تر و مؤثر تر از دو روش دیگر است. اما همچنین ادامه دادن به آن برای کسانی که در آن مشارکت می‌کنند، سخت‌تر و پر هزینه تر است. دانشمند سیاسی و مبارز بدون خشونت جین شارپ، به طور وسیعی دربارهٔ روش‌های مبارزهٔ بدون خشونت نوشته‌است. در کتاب «راه اندازی مبارزهٔ بدون خشونت» او ۱۹۳ روش مبارزهٔ بدون خشونت را توضیح می‌دهد. [۲۳] در یونان باستان آریستوفان داستانی خیالی از زنانی ارائه می‌دهد که از ابراز تمایل جنسی به همسرانشان خود، مادامی که جنگ را ممنوع نکرده‌اند، خود داری می‌کردند. نمونهٔ مدرن این داستان که از جین شارپ و اریستوفان الهام گرفته کتاب دری به اقیانوس نوشتهٔ یوهان اسلونسیفسکی است که یک دنیای اقیانوسی را به تصویر می‌کشد که سکونت گاه زنانی است که از روش‌های غیر-خشونت‌آمیز برای دفع کردن حملهٔ مهاجمان فضایی استفاده می‌کنند. شکل‌های دیگر مداخله شامل: انواع اشغال کردن محیط‌های منازعه (بست نشینی)، (ایجاد راهبندان)، اعتصاب غذا، رژهٔ کامیون-ها، و ایجاد حاکمیت دوگانه/ دولت موازی است. [۲۲] تاکتیک‌ها باید به دقت و با درنظرگرفتن شرایط سیاسی و فرهنگی انتخاب شوند. و بخشی از یک طرح یا استراتژی بزرگتر باشند. موفق‌ترین پروژه‌های فرامرزی مداخله شامل پروژهٔ همراهی با گواتمالا، تشکیلات بین‌المللی بدون خشونت و گروه صلح سازان مسیحی هستند. آنگونه که در اوایل دههٔ ۱۹۸۰ میلادی اتفاق افتاد و اصالتاً بر پایهٔ الهامی که از شانتی سنای گاندی گرفته می‌شد، ابزارهای اصلی این سازمانها همراهی حفاظتی بدون خشونت بود که به وسیلهٔ شبکه ای جهانی که می‌توانست به تهدیدها پاسخ دهد، و تلاش‌های دیپلماتیک و صلح سازانهٔ مردم محلی، و ناظران و گزارشگران حقوق بشر حمایت می‌شد. [۲۵][۲۶] یکی دیگر از تاکتیک قدرتمند مداخله مسالمت آمیز، فراخوانی نظارت عمومی بر ستمگران، به عنوان نتیجهٔ بی خشونت ماندن مقاومت کنندگان در مواجه با سرکوب خشن است. اگر تلاش‌های ارتش و پلیس برای سرکوب کسانی که بدون خشونت مقاومت می‌کنند خشونت‌آمیز باشد، آنگاه قدرت ابتکار عمل از دست‌های سرکوبگران خارج شده و به دست آنهایی می‌افتد که مقاومت می‌کنند. اگر مقاومت کنندگان ایستادگی کنند، سرکوبگران مجبور به قبول کردن این واقعیت خواهند شد که دیگر سلطه ای بر روی آنها ندارند. غالباً تمایل و آمادگی مقاومت کنندگان برای تحمل رنج و سختی اثر عمیقی بر روی ذهن و احساس سرکوبگر دارد و آنها را در ارتکاب مجدد به عمل خشونت‌آمیز ناتوان می‌سازد. [۲۷][۲۸]

انقلاب[ویرایش]

افراد خاصی مانند (باربارا دمینگ، دانیلو دولسی، دیورآلن و غیره) و گروه‌های حزبی (مانند: کمیتهٔ مکاتبات برای دموکراسی و سوسیالیسم، حزب سوسیالیست صلح طلب و اتحادیهٔ مقاومت کنندگان در برابر جنگ) از انقلاب بدون خشونت به عنوان جایگزینی برای خشونت و همچنین اصلاح طلبی نخبه گرایانه دفاع کرده‌اند. این چشم‌انداز معمولاً به مبارزه ضد سرمایه داری مرتبط است. [citation needed] بسیاری از جنبش‌های چپ و سوسیالیستی امیدوار بوده‌اند که به وسیلهٔ سازماندهی اعتصاب کنندگان، انقلابی صلح آمیز را آغاز کنند. انقلابی که دولت و دم و دستگاه متحد با آن را کاملاً فلج کند و به کارگران اجازه دهد که جامعه را در امتداد خطوط رادیکال و متفاوتی بازسازی کنند. [citation needed] برخی استدلال کرده‌اند که یک انقلاب نسبتاً بدون خشونت نیاز دارد که با نیروهای نظامی از در دوستی وارد شود. [۲۹]

انتقاد [ویرایش]

لئون تروتسکی، فرانتس فانون، سابهاس شاندرا باس، و وارد چرچیل [۳۰] و مالکوم ایکس از منتقدان پرشور خشونت پرهیزی بودند. آنها به شیوه‌های متفاوتی استدلال می‌کنند که عدم خشونت و صلح طلبی تلاشی برای تحمیل اخلاقیات بورژوایی بر طبقهٔ کارگر است و خشونت همبستهٔ ضروری تغییر اجتماعی یا حق بنیادی افراد برای دفاع از خود است. جورج اورول استدلال می‌کرد که استراتژی مقاومت بدون خشونت گاندی در کشورهایی که دارای مطبوعات آزاد و حق اجتماع هستند می‌توانست مؤثر باشد. این استراتژی در چنین کشورهایی این امکان را فراهم می‌کند که نه تنها اندیشه‌ها بتوانند به بیرون راه پیدا کنند، بلکه بتوانند جنبش‌های توده ای را به وجود بیاورند یا حتی نیاتشان را به دشمن‌شان بشناسانند. با این حال او به مؤثر بودن رویکرد گاندی در شرایط به کلی متفاوت بدبین بود. [۳۱] رینولد نیبر به طرز مشابهی رویکرد گاندی را تصدیق می‌کرد در حالی که به جنبه‌هایی از آن انتقاد داشت. او استدلال می‌کند که مزیت عدم خشونت به عنوان یک روش برای بیان حسن نیت اخلاقی در این واقعیت نهفته‌است که از کنشگر در مقابل خشم و تنفری که غالباً در هر دو طرف منازعه ایجاد می‌شود، محافظت می‌کند؛ و می‌تواند آزادی از خشم و سوء نیت را، به وسیلهٔ تحمل کردن رنج بیشتر، به طرف مقابل منازعه ثابت نماید. با این حال نیبر همچنین می‌افزاید که تفاوت‌های بین خشونت و روش‌های بدون خشونت مقاومت آنقدر مطلق نیستند که بتوان خشونت را به عنوان یک ابزار از نظر اخلاقی غیرممکن در تغییر اجتماعی در نظر گرفت. [۳۲] در بحبوحهٔ سرکوب گروه‌های رادیکال آفریقایی- آمریکایی تبارها در ایالات متحده در دههٔ ۱۹۶۰، یکی از اعضای گروه یوزپلنگ سیاه به نام جورج جکسون دربارهٔ تاکتیک‌های بدون خشونت مارتین لوتر کینگ اینچنین گفت:

«مفهوم خشونت پرهیزی یک ایدال اشتباه است. این مفهوم وجود دلسوزی و حس عدالت را در میان بخشی از دشمن پیش فرض می‌گیرد. اما هنگامی که دشمن در اعمال عدالت و دلسوزی همه چیز را از دست می‌دهد و چیزی به دست نمی‌آورد، واکنش او تنها می‌تواند منفی باشد» [۳۳][۳۴]

مالکوم ایکس نیز بر سر مسئلهٔ عدم خشونت با رهبران جنبش مدنی اختلاف داشت. او استدلال می‌کرد که هنگامی که گزینهٔ دیگری وجود ندارد، خشونت نباید رد شود:

«به اعتقاد من کسی که مورد رفتار وحشیانه قرار گرفته مجرم است، اگر به پذیرش وحشیگری ادامه دهد بدون اینکه از خود دفاع کند» [۳۵]

لانس هیل خشونت پرهیزی را به عنوان یک استراتژی شکست خورده مورد انتقاد قرار داد. او استدلال می‌کرد که دفاع مسلحانهٔ سیاهان از خود و خشونت شهری بیش از درخواست‌های صلح طلبانه برای اخلاق و تعقل سبب اصلاحات در حقوق مدنی می‌شود. (نگاه کنید به: لانس هیل «سرودهایی برای دفاع»). [۳۶] پیتر گیلدرولز آنارشیست در کتابی با عنوان «چگونه عدم خشونت از دولت محافظت می‌کند» پرهیز از خشونت را به دلیل بی اثر بودن، بی تحرکی، داشتن ویژگی‌های نژاد پرستانه و پدرشاهی، در درجهٔ دوم قرار گرفتن برای کنشگری ستیزه جویانه هم از نظر تاکتیکی و هم استراتژیکی و فریب خورده بودن مورد انتقاد قرار می‌دهد. [۳۷] گیلدرولز ادعا می‌کند که روایت‌های تاریخی سنتی که در پی اغراق کردن در تأثیر عدم خشونت هستند، نقش نیروهای مبارز و ستیزه گر در جنبش‌هایی مانند جنبش استقلال هند و جنبش حقوق مدنی را نادیده می‌گیرند و به دروغ گاندی و کینگ را به عنوان موفق‌ترین افراد جنبش‌هایشان نشان می‌دهند. [۳۸] او در ادامه استدلال می‌کند که خشونت پرهیزی عموماً به وسیلهٔ افراد سفیدپوست ممتاز مورد حمایت قرار می‌گیرد، کسانی که انتظار دارند مردمان تحت ستم- که بیشترشان رنگین پوستان هستند- در زیر یک خشونت بزرگ و غیرقابل تصور صبورانه تحمل کنند، تا زمانی که پدر خواندهٔ سفید به وسیلهٔ مطالبات جنبش تحت تأثیر قرار بگیرد، یا صلح طلبان به آن تودهٔ انتقادی خیالی شان دست پیدا کنند. [۳۹] از سوی دیگر آنارشیسم شعبه ای را به خشونت پرهیزی اضافه می‌کند که آنارکو- پاسفیسم نامیده می‌شود. [۴۰][۴۱] در ابتدا افکار هنری دیوید ترو و لئون تولستوی بیشترین نفوذ را بر آنارکو- پاسفیسم داشتند حال آنکه بعدها ماهتما گاندی اهمیت بیشتری پیدا کرد. [۴۰][۴۱] این اندیشه بیشتر در هلند، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، قبل و در طول جنگ جهانی دوم توسعه پیدا کرد. [۴۲] کارایی خشونت پرهیزی همچنین به وسیلهٔ برخی از تظاهر کنندگان ضد سرمایه داری که از تنوع تاکتیک‌ها دفاع می‌کردند، در جریان تظاهرات‌های خیابانی که در سراسر اروپا و آمریکا و به دنبال اعتراض‌ها بر ضد سازمان تجارت جهانی در سیاتل و در واشینگتن در سال ۱۹۹۹ اتفاق افتاد، به چالش کشیده شد. نویسندهٔ فمینیست آمریکایی ای.دی. کلارک در مقاله اش با عنوان «زنی با شمشیر» پیشنهاد می‌کند که برای این که خشونت پرهیزی مؤثر باشد باید به وسیلهٔ کسانی به کار برده شود که اگر بخواهند بتوانند به زور نیز متوسل شوند. دلایل این بحث این است که تاکتیک‌های خشونت پرهیزی برای گروه‌هایی که به شکل سنتی فاقد ظرفیت اعمال خشونت تلقی می‌شوند، به اندازهٔ بسیار ناچیزی می‌توانند مفید باشند، چرا که خشونت پرهیزی با انتظارات مردم از آنها مطابقت خواهد داشت، بنابراین آنها نادیده گرفته می‌شوند. این موضوع با اصل یونانی دونامیس dunamis متناظر است. (در یونانی δύναμις که به معنای قدرت است) اوشو نویسنده هندی تاکتیک‌های خشونت پرهیزی را از منظرهای روحی و روانی به سختی مورد انتقاد قرار می‌دهد:

«چرا در هند خشونت عمومی زیادی وجود دارد؟ این به دلیل تعالیم خشونت پرهیزی است. برای پنج هزار سال به مردم آموخته شده‌است که خشن نباشند؛ آنها حیله‌های وانمود کردن را آموخته‌اند؛ و همهٔ آنچه اتفاق می‌افتد این است که آنها خشونت درونی شان را سرکوب می‌کنند. آنها بر روی آتشفشان‌ها نشسته‌اند و با هر بهانه ای، با کوچکترین بهانه خشونت آزاد می‌شود و سپس مانند یک آتش مهارناشدنی گسترش می‌یابد»

«هر جایی که منازعهٔ مسلمان و هندو وجود دارد، شما می‌توانید چهره‌های واقعی مردم این کشور را ببینید: خون‌آشام! در حالی که تنها یک روز قبل از این منازعه، هندو در معبد عبادت می‌کرد و مسلمان در مسجد نماز می‌خواند. یکی وداها را می‌خواند و آن دیگری قرآن می‌خواند و آنها بسیار پرهیزگار به نظر می‌رسیدند. اما به محض این که یک شورش به وجود بیاید، تمامی آن پرهیزکاری‌ها دود می‌شوند و از بین می‌روند، آنگونه که اصلاً وجود نداشته وهمهٔ این پرهیزگاران سابق برای کشتن، تجاوز کردن و… آماده می‌شوند. آنها برای انجام هر چیزی آماده‌اند»

«خشونت دوباره و دوباره در این کشور فوران می‌کند تنها به دلیل آموزش غلطی که بر سرکوب روانی بنا شده‌است. هر جایی که شما چیزی را سرکوب می‌کنید، امر سرکوب شده دوباره و دوباره بازمی‌گردد»

«من آگاهی را به شما آموزش می‌دهم و نه سرکوب را. این دلیل آن است که من از خشونت پرهیزی سخنی نمی‌گویم. (...) و هر چه شما بیشتر آگاه شوید، زندگی شما بیشتر سرشار از صلح و دوستی و سکوت خواهد شد. صلح، سکوت و دوستی محصولات جانبی آگاهی هستند» [۴۳]

ویلیام میرز استدلال می‌کند که خشونت پرهیزی سبب تشجیع دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ به خشونت می‌شود. او اف‌بی‌آی را متهم می‌کند که به وسیلهٔ مفاهیم مربوط به خشونت پرهیزی، در یک تلاش عمدی، موفق به تضعیف کردن گروه تقدم زمین و بی اثر کردن این گروه شده‌است. [۴۴]

منابع[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

Further reading[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]