پهلوان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

پهلوان واژه‌ای فارسی است که در آسیای باختری برای نامیدن برخی ورزشکاران به کار می‌رود.

پهلوان ترکیبی‌است از «پهلَو» + «ـان» و آن را منسوب به پَهلَو سرزمین پارت*[۱] دانسته‌اند که مردمانش به توانایی و دلیری شهرت داشتند. سنت‌هان ایشان هم که آمیزه‌ای از سلحشوری و جوانمردی بوده‌است نزد ایرانیان به سنت پهلوانی مشهور گشت و بر زندگی و حماسه‌های ایرانیان تأثیر بسیاری گذاشت.[۲]

برخی از ملقبان به «پهلوان» عبارتند از:

القاب و عناوین پهلوانان[ویرایش]

القاب و عناوین پهلوانان به شرح زیر بوده‌است:

پهلوان اول کشور

این پهلوان باید تمام پهلوانان کشور را مغلوب کرده آخرین کشتی را در حضور پادشاه می‌گرفت.

پهلوان باشی

سرپرست پهلوانان را پهلوانباشی می گفته‌اند زیرا در عصر صفویه و قاجاریه به پهلوانانی که بر اثر کهولت و پیری از میدان خارج می‌شدند سرپرستی پهلوانان وابسته به دربار یا بعضی نواحی را می داده‌اند.

پهلوان صاحب تاج

کسی که غیر از مقام پهلوانی و استادی و نیروی بدنی به نیکنامی معروف بوده مضافاً به کسوت و طریقت اهل فقر درآمده باشد ضمن انجام مراسمی به دست پیر و مرشد ومراد خویش به استعمال تاج فقر مفتخر می‌گردید.

بد افت

کشتی گیرانی که در دست حریف سرسختی نشان داده او را به زحمت می‌انداخته‌اند بدافت می‌شدند.

بدل‌کار

از فنون کشتی یکی بدل‌کاری است یعنی هر فن که حریف به کار ببرد او بدل کند و حریف را به زحمت بیندازد.

پهلوان زورگر

زورگران معمولااز تنومندترین ورزشکاران باستانی بوده‌اند که چون بدنشان با آلات سنگین ورزشی به ورزیدگی و رسایی کامل می‌رسید به نمایش زورگری در نزد رجال درجه اول و حکام و خوانین و یا در محلهای عمومی می‌پرداختند و از این رهگذر ارتزاق می‌کردند.

پهلوان کنفت کن

به کسی می‌گفتند که در کشتی مقام و منزلتی نداشت ولی هنگام درگیری و زورآزمایی با پهلوانان نامی سرسختی نشان می‌داد و با نیرنگ و زیرکی مقاومت می‌کرد و گهگاه با حرکاتی ناشایست موجب لکه‌دار شدن حیثیت حریف می‌گشت.

پهلوان پنبه

این پهلوان ورزشکاری بود درشت اندام و قوی هیکل ولی بی هنر و جبون و ترسو که نه میدان رفته و کشتی گرفته بود و نه جسارت و شجاعتی از خود نشان می‌داد اما تا بخواهی ادعای پهلوانی می‌کرد و در عالم حرف و پرچانگی پشت حریفان نامدار را به خاک می‌مالید.[۳]

پانویس[ویرایش]

  1. سرزمین پارت در پارسی باستان «پَرثَوه» خوانده می‌شد و سپس‌تر به «پَهلَو» تبدیل شد.
  2. افشاری، «پهوان».
  3. پهلوان

منابع[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ پهلوان موجود است.