مؤمن الطاق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مؤمن طاق با نام محمّدبن علی بن نعمان بی أبی طریفة بجلی کوفی، و کنیه ابو جعفر احول، محدث، متکلم، فقیه و شاعر شیعه است که از اصحاب زین‌العابدین و محمد باقر و از جمله برجسته‌ترین شاگردان جعفر صادق به شمار می‌رود.

پیشه او صرافی و در بازارکوفه در محلّی موسوم به طاق المحامل کار می‌کرد و انتساب وی نیز به همان جا بوده‌است از این رو، به «مؤمن طاق»، «صاحب طاق» و «طاقی» شناخته می‌شد. ولی مخالفان آن قدر از ناحیه بحث‌ها و استدلال‌های او، ورشکسته شده بودند که او را شیطان طاق می‌خواندند.

آثار و مناظرات[ویرایش]

چندین کتاب تصنیف کرده و مناظره‌ی او با خوارج و گفتگویش با ابوحنیفه مشهور است.

روزی ابوحنیفه به او گفت: شما شیعیان اعتقاد به رجعت دارید؟

گفت: بلی

گفت: پس پانصد اشرفی به من قرض بده و در رجعت که به دنیا بازگشتم از من بگیر.

ابوجعفر (مؤمن طاق) فرمود: از برای من ضامنی بیاور که چون به دنیا برمی گردی به صورت انسان برگردی تا من پول به تو قرض بدهم، زیرا می‌ترسم به صورت بوزینه برگردی و من نتوانم از تو پولم را دریافت نمایم!!

و نیز روایت شده که چون امام صادق «ع» از دنیا رفت ابوحنیفه به مؤمن طاق گفت: یا اباجعفر امام تو وفات کرد

مؤمن گفت: اگر امام من وفات کرد امام تو شیطان است که تا وقت معلوم نمی‌میرد!! روایت شده‌است که چون ضحاک که یکی از خوارج بود در کوفه خروج کرد و خود را امیرالمؤمنین نامید و مردم را به مذهب خود دعوت کرد مؤمن طاق به نزد او رفت و چون اطرافیان ضحاک او را دیدند او را گرفتند و پیش ضحاک بردند

مؤمن طاق به ضحاک گفت: من مردی هستم که در دین خود بصیرتی دارم و شنیده‌ام که تو صفت عدل و انصاف داری. بنابراین دوست داشتم که دراصحاب تو داخل باشم.

ضحاک به یارانش گفت که اگر این مرد یار ما باشد کار ما رواج خواهد گرفت. آنگاه مؤمن طاق به ضحاک گفت: چرا تبری و اعلام انزجار از علی‌بن‌ابی‌طالب می‌کنی و کشتن و جنگ او را حلال می‌دانی؟

ضحاک گفت: برای اینکه او حَکَم گرفت در دین خدا و هر که در دین خدای تعالی حَکَم بگیرد کشتن و جنگ با او و بیزاری از او حلال است.

مؤمن گفت: پس مرا از اصول دین خود مطلع کن تا با تو مناظره کنم و هرگاه حجت و استدلال تو بر استدلال من غالب شد در جمع یارانت درآیم و مناسب است که جهت معلوم شدن اشتباه هریک از ما در مناظره کسی را تعیین کنی تا کسی که اشتباه کرده‌است را ادب نماید و برای کسی که اشتباه نکرده به نفعش حکم کند. ضحاک به یکی از یاران خود اشاره کرد و گفت این مرد میان من و تو حَکَم باشد که عالم و فاضل است.

مؤمن گفت: این مرد را درباره‌ی دینی که آورده‌ام تا با تو مناظره کنم حَکَم قرار می‌دهی؟ ضحاک گفت: آری؛ آنگاه مؤمن طاق روبه یاران ضحاک کرد و گفت:

الان دوست شما حَکَم گرفت در دین خدا - دیگر شما خود می‌دانید. چون یاران ضحاک این جمله را شنیدند آنقدر با چوب و شمشیر بر ضحاک زدند که او هلاک شد!! - منتهی الامال ۲ / ۲۰۰.

منابع[ویرایش]

  • سفینه البحار، محدث قمی، ماده هشتم.
  • معجم الرجال الحدیث، سید ابوالقاسم خویی، ج ۹، ص ۲۷۱.
  • تاریخ بغداد، شمس‌الدین ذهبی، ج۱۳، ص ۳۰.
  • تاریخ طبری، ج ۱۰، ص ۵۹۲، چاپ لیدن.