ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


Archive
بایگانی‌ها
بایگانی ۱

Paramount Pictures, Food Court, Dystopia, Event Horizon, Motor Neurone, set director, Act of Union, Markgraf, Op Art, County, Pledge_drive, Dyslexia, Levant, Megalith, debuccalization

بایگانی ۲

Cross-compilation, چند اصطلاح ریاضی, en:Heartagram, Ergative, Specification, parody, uninstall, چند واژه مربوط به تاریخ‌نگاری, logograph و logographer, ویکی‌پدیا:پروژه سکس‌شناسی, واژه‌های آخرالزمانی !, from scratch, script, , cross-platform, معادل hash در علوم رایانه, اخلاق, computing, User interface, دیسکوگرافی, Abugida, Glacier, DRIVETRAIN یا POWERTRAIN, velomobile یا bicycle car, Tandem bicycle, Freight trikes, Trike rickshaws, Trikebayan, فرش یا قالی؟, گونه‌های دوچرخه, rider یا riding, ریشهٔ شیمی, میکروارگانیسم و ارگانیسم, شهر Arezzo, mary of bethany, Osthanes یا کوروش سپیدمه, Ctesias, کتاب‌سوزی, Samaria, Jonathan

بایگانی ۳

Pre-Raphaelite Brotherhood یا (به فرانسه) Préraphaélisme, Proskynesis, transclusion, Anthroposophy, Organized crime, Inflection, Ge'ez language, Phonogram

بایگانی ۴

Vault, میکروارگانیسم و ارگانیسم, , اکسپدیشن, Feature film, زبان و زبان‌شناسی, Hammered dulcimer, Paradox, My list, برابر expendable, کارنامه, ایزوگام, ژورنالیسم, حذف؟, Stealth technology, فارسی‌سازی چند کلمه یا حرف, Oval Office؟, نایب‌السلطنه مونث, سندیکالیست, Pliny, Lemma (linguistics), Vacuum deposition, knowledge base and FAQ, واژگان=Terminology؟,همکاری برای حل مشکل در زبان‌شناسی,, نمایشگر Head-up display یا HUD, Findability و Memorability, یوتانازی, یک نکتهٔ زبان‌شناختی, Eurocentrism, Vacuum tube, Osthanes, Robatic, Lander, JPL, اینها چی؟, Screen Actors Guild Awards, تلفظ صحیح, Half cell, en:Pacific Coast Ranges, en:County, The classical unities or three unities, dielectric heating, think tank, logogram, civic?, chelate, Horatii و Sabine, Isogloss, در ویکی‌پدیا Navigation Box, Transclusion, #ifexist, preload, Autocephaly, Mehakelegnaw Zone, Io, Assault rifle

بایگانی ۵

رده Military، کولر گازی، futurama، Sensitization، Municipality، Gadiformes، bestseller، دکترین پیرامون؟، نقاب و ماسک، سازمانهای NIH و ...، cheerleader و cronyism، رتبه‌بندی دیپلماتیک، web syndication، Aggregator، Zendj، MP3 player - Portable media player، Phonorecord، Laconic-ایجاز و سخنوری-Rhetoric، Feel free to ..

بایگانی ۶

logical checks، malware، Professor، Estates-General، میم یا meme، Nancy Chodorow، تلفظ اسم دانمارکی: Jorn Barger، Vault، اینها چطور؟، Porsche، Sports Car، Macaulay Culkin، اریش یا اریک ؟ کوئتزی یا کوئتزه؟، Battleship، National Board of Review Awards، stroke in swimming، late night talk show، parking، Declan Galbraith، endowment، Dancing Beijing، Template:Infobox Former Country، türbe یا turbe، Roche lobe، Thesaurus، empire، Rhahzadh، چند واژه زبانشناسی : homonyms، Homophones، Heteronyms، Homographs، Dutch Empire، Evolution of the British Empire، status bar، Bestseller یا Best-selling book، Sadhu، Head of Public Outreach، shot from a pistol، Wikipedia:Version ۱٫۰ Editorial Team، برابر نام وزن‌های تکواندو، نام یک کتاب

بایگانی ۷

Cross-compilation, Specification, parody, uninstall

بایگانی ۸

Cross-compilation, Specification, parody, uninstall

بایگانی ۹

Secretary of state, Glamour و Stock, Convenience store و Gastronomy , Rift , OST , seal , aerodrome, airstrip, airfield, or airport لغات مورد استفاده در پروژه فرودگاه‌ها, Motorsport season

بایگانی ۱۰
بایگانی ۱۱
بایگانی ۱۲
بایگانی ۱۳
بایگانی ۱۴
بایگانی ۱۵
بایگانی ۱۶
بایگانی ۱۷
بایگانی ۱۸
بایگانی ۱۹
بایگانی ۲۰
بایگانی ۲۱
بایگانی ۲۲
بایگانی ۲۳
بایگانی ۲۴
بایگانی ۲۵
بایگانی ۲۶
بایگانی ۲۷

این جعبه: نمایشبحثویرایش


Municipality[ویرایش]

Municipality اصلش به معنی شهرداری است ولی در مورد هر کشور باید تقسیمات کشوری آن را از بالا رو به پایین بررسی کنیم ببینیم در موردی که این واژه در ارتباط با آن کشور به کار رفته آیا معنی شهرستان می‌دهد یا بخش یا دهستان. این واژه بسته به مورد استفاده می‌تواند هر چهارتای این معانی را بدهد. باید مورد به مورد نگاه کرد.

— ماني ‏۲۵ ژوئن ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۲۱ (UTC)

با توجه به منابع معتبر فارسی مشخص کنید این واژه در تقسیمات هر کشور به چه معنایی به کار رفته است.

اسپانیا[ویرایش]

در تقسیمات کشوری اسپانیا municipality به دهستان ترجمه میشه. --دوستدار ایران بزرگ ‏۳۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۴۸ (UTC)

پرتغال[ویرایش]

سوئیس[ویرایش]

مکزیک[ویرایش]

چین[ویرایش]

تقسیمات کشوری چین خیلی پیچیده هست. در مورد municipality در این کشور هم نظر بدید. --دوستدار ایران بزرگ ‏۲۶ اوت ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۰۴ (UTC)

نظرات[ویرایش]

جناب ماني به نکتهٔ مهمی اشاره فرمودند. خوب است همین روزها، تا جایی که امکانش را داشته باشیم، به این موضوع توجه کنیم. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۶ اوت ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۳۴ (UTC)
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۵#Municipality
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۱۷#Municipality در رده‌ها
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۲۶#Eslöv Municipality
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۸#دهستان یا شهرداری
--Mehdi (بحث) ‏۲۶ اوت ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۱۸ (UTC)

چند واژه در زمینه تاریخ اروپای قرون وسطی[ویرایش]

درخواست ترجمه:


اگر بخواهیم تلفظ زبان سوربی بالایی را در نظر بگیریم که به نظر من باید اینگونه باشد می‌شود ووژیتسا.

ضمناً واژگان مرتبط زیر را نیز ترجمه یا آوانگاری بفرمایید:

Lesser Poland لهستان کوچک
Roman Curia کوریای رم
Papal bull این مورد نیاز به بحث بیشتر دارد.
Ecumenism اکومنیسم

با تشکر. مهدی صفار ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۶ (ایران) ‏۱۸ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۰:۵۶ (UTC)

 دیاکو « پیام » ‏۲۰ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۰۵ (UTC)

@Diako1971: ممنون. می‌توان Papal bull را به صورت «فرمان پاپی» ترجمه کرد؟ ضمناً پیشنهادتان دربارهٔ Ecumenical council چیست؟ مهدی صفار ۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۱ (ایران) ‏۲۸ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۲۱ (UTC)
"فرمان پاپی" که نمی‌توان گفت. می‌توانیم "فرمان پاپ"، "فرمان‌نامه پاپ" یا اگر بخواهیم به معنای تحت‌اللفظی نزدیکتر باشیم "گِل‌اندود پاپ" ترجمه کنیم. ولی نظرهای دیگر دوستان به ویژه جناب حسنی می‌تواند راهگشا باشد. در مورد Ecumenical council شاید بتوان "شورای فراگیر" یا "شورای فرافرقه‌ای" ترجمه کرد. ولی در این مورد هم نظر دیگر دوستان را جویا می‌شویم. دیاکو « پیام » ‏۲۸ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۱:۰۳ (UTC)
درود. در مورد واژه ترکیبی ecumenical council همان‌ ترجمه‌های جناب دیاکو و نیز ترکیبی از آن دو «شورای فراگیر فرافرقه‌ای» ترجمه تمام‌عیاری است ولی در مورد مقاله Ecumenical council که به باور من شاید بهتر است در en هم «Ecumenical Councils» باشد، اشاره به کنگره‌های سرتاسری مسیحیان جهان با توانایی صدور همان فتواگونه‌های Papal bull (مشروط بر این‌که شخص پاپ آن را فراخوانی کرده‌باشد) است، و چنین کنگره‌ای تا کنون (به باور کاتولیک) ۲۰ بار فراخوانی شده‌است. کنگره‌ بیستم را که پاپ پیوس نهم در ۸ دسامبر ۱۸۶۹ فراخوانی کرده‌بود و تا ۱۸ ژوئیه ۱۸۷۰ ادامه داشت را تا ۱۹۰۸ و برخی هم تاکنون «موکول adjourned» اعلام کرده‌اند که احتمالا در جریان هستید. اگر منظور نام آن مقاله در دانشنامه باشد، نظر به اینکه در ذهن کاربران ویکی‌فا پیش‌فرض ارتباط موضوع با مسیحیت وجود ندارد، نام پیشنهادی من: کنگره‌های سرتاسری مسیحیان و یا کنگره‌های فرافرقه‌ای مسیحیان است. موفق باشید.-- Mpj7 (بحث) ‏۳۰ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۳:۵۶ (UTC)
@Mpj7، Diako1971: ممنون. برای آن می‌توان «شورای سراسری/جهانی [مسیحیت]» را هم در نظر گرفت؟ مهدی صفار ۱۴ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۱ (ایران) ‏۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۹:۱۱ (UTC)

از آن تاریخ به بعد جهانی بودنش از نظر من شاید نامحتمل باشد. تنها در اشاره به گردهم‌آیی‌های پیشین است که می‌توانسته جهانی باشد. -- Mpj7 (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۳:۰۵ (UTC)

درخواست ترجمه[ویرایش]

An early Christian source, Lactantius (c. 250 - c. 325), maintained that for some time prior to his death Valerian was subjected to the greatest insults by his captors, such as being used as a human footstool by Shapur I when mounting his horse. According to this version of events, after a long period of such treatment Valerian offered Shapur a huge ransom for his release. In reply, according to one version, Shapur was said to have forced Valerian to swallow molten gold (the other version of his death is almost the same but it says that Valerian was killed by being flayed alive) and then had the unfortunate Valerian skinned and his skin stuffed with straw and preserved as a trophy in the main Persian temple. It was further alleged by Lactantius that it was only after a later Persian defeat against Rome that his skin was given a cremation and burial. The role of a Chinese prince held hostage by Shapur I, in the events following the death of Valerian has been frequently debated by historians, without reaching any definitive conclusion. It is generally supposed that some of Lactantius' account is motivated by his desire to establish that persecutors of the Christians died fitting deaths the story was repeated then and later by authors in the Roman Near East "as a horror story" designed to depict the Persians as barbaric. According to these accounts, Valerian's skin was "stripped from his body, dyed a deep red and hung in a Persian temple" which visiting Roman envoys were subsequently "cajoled into entering." Meijer describes this as "the greatest indignity to which a Roman emperor has ever been subjected." Isaac says that some sources have Valerian being flayed alive, some that he was "flayed after his death."

Valerian and Gallienus' joint rule was threatened several times by usurpers. Despite several usurpation attempts, Gallienus secured the throne until his own assassination in 268. Among other acts, Gallienus restored the property of Christians confiscated during his father's reign.

Owing to imperfect and often contradictory sources, the chronology and details of this reign are uncertain.

بیزحمت ترجمه شود.ارادتمند-- Sahand Ace ‏۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۶:۱۷ (UTC)

  • در حال انجام. ارادتمند همگی Gnosis (بحث) ‏۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۴۲ (UTC)
@Gnosis:تشکر فراوان-- Sahand Ace ‏۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۲۱ (UTC)
@Sahand Ace: درود، ببخشید من تا همین جا رسیدم ترجمه کنم. --ارادتمند همگی Gnosis (بحث) ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۱:۰۳ (UTC)

لاکتانتیوس (۲۵۰ تا ۳۲۵ پس از میلاد) که از منابع نخستین مسیحی [و از مشاوران کنستانتین، امپراتور روم] بود، اشاره کرده بود که والرین در زمان اسارت و تا پیش از مرگ، مورد توهین و تحقیرهای قابل توجی واقع شده‌بود، به عنوان نمونه، موظف شده‌بود تا هرگاه شاپور قصد سوارشدن بر روی اسبش را داشت، به عنوان پله انسانی در زیر اسب شاه به شکل چهار زانو قرار بگیرد تا شاه با رفتن بر روی او راحت‌تر سوار بر اسبش شود. براساس ادعای لاکتانتیوس، پس از تحمل بدرفتاری‌های طولانی و تحقیرهای از این دست، [والرین تحملش را از دست داد و] از شاپور خواست تا با دریافت غرامت قابل توجهی، وی را رها کند. در پاسخ [به جسارت والرین]، بر اساس یکی از روایت‌ها، شاپور او را مجبور می‌کند تا طلای مذاب بخورد و در نهایت از عوارض خوردن طلای مذاب کشته می‌شود. (دیگر روایت این است که والرین پس از وادار شدن به مصرف طلای مذاب نمی‌میرد، اما شاپور دستور می‌دهد تا پوست‌کنی شود و پس از پرشدن با کاه، به معبدی [آتشکده‌ای] منتقل شود). لاکتانتیوس مدعی شده بود که تنها پس از شکست ایرانیان از امپراتوری روم بود که باقی‌ماندهٔ پیکر والرین به سبک رومی‌ها سوزانده شد و خاکسپاری برایش ترتیب داده‌شد. در مورد نقش شاهزاده‌ای چینی که او هم در اسارت شاپور بود، در حوادثی که منجر به مرگ والرین شد، در میان تاریخ‌نگاران بحث وجود دارد.
[والرین تا پیش از اسارت، باورمندان مسیحی و رهبران جامعه مسیحی روم را با قساوت تمام، تار و مار کرده‌بود] و با توجه به تعلق لاکتانتیوس به باورهای مسیحیت و تلاش وی بر تاثیرگذاری بر کنستانتین با تعریف عاقبت تراژیک والرین، که نشان از تحقیر بی‌سابقهٔ امپراتور ضدمسیحی روم توسط دشمنان تاریخی رومی‌ها داشت، به عنوان منبع مرجع و بی‌طرف حوادث، مورد شک است.

@Gnosis:بازهم تشکر، فقط ادامه این مطلب رو ترجمه می‌کنی برام به زودی؟-- Sahand Ace ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۳۱ (UTC)

مونای عربی[ویرایش]

خواستم برای en:Mona Baker مقاله درست کنم، ماندم منی بیکر بنویسم یا مونا بیکر. او مصری است. دیدن en:Mona (name) مفید است. کمی در ویکی‌فا جستجو کردم و به مقاله‌های زیر رسیدم: مونا الطحاوی و مونا سیمپسون (خواهر استیو جابز که پدرشان سوری است). نظرتان چیست؟ ‏4nn1l2 (بحث) ‏۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۶:۵۶ (UTC)

معلوم است که مونا. الان موارد بینابینی مثل هدی/هدا را هم بهتر است با الف کامل بنویسیم چه رسد به مونا که اصلاً به شکل منی رایج هم نیست (و معنی دیگری می‌دهد!) در فارسی. Wikimostafa (بحث) ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۳۹ (UTC)
به گمونم ویکی مصفطفی هادی و هدی رو یادشون رفته. در واژه های بنت الهدی، هدی صابر، ... به طرز نوشتن هدی دقت کنید. پس منی درست هست. --دوستدار ایران بزرگ ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۴:۴۲ (UTC)
بگمانم بکارگرفتن «مونا» در ویکی فارسی بهتر باشد. ارژنـگ ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۴:۵۱ (UTC)
ویکی‌مصطفی/مصطفا :-) تردید من از آنجا نشأت می‌گیرد که گویا مونای فارسی کاملاً جدا از منی عربی است (از نظر ریشه و . . .) ولی مثلاً هدا همان هدی است و . . . مطمئنم که ماندانا صدیق بهزادی کتابی نوشته و اَعلام فرهنگ‌های همسایه (عربی/ترکی/هندی = غیرلاتین‌ها) را بررسی کرده. امیدوارم سه‌شنبه بتوانم کتابش را تورق کنم و امیدوارم جوابش آنجا پیدا شود. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۳:۴۵ (UTC)
این «مُنیٰ» در عربی جمع «مُنیَة» است؛ یعنی آرزوها، و در نام‌گذاری کاملاً رایج است. پیشهادم حفظ املای عربی و ثبتِ آن مطابق ویکی‌عربی‌ست: منی بیکر. ــ Hamid Hassani (بحث) ‏۸ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۶:۱۴ (UTC)
کاملاً رایج است اگر اگر در بین عرب زبانان بگردید پیدا می کنید. خلط دو چیز متفاوت مثل منای عربی و مونای اروپایی (مثل مونا لیزا) غلط است. هر کدام را بسته به کاربرد در جای خود باید به طور صحیح به کار برد. 1234 (بحث) ‏۸ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۱۴ (UTC)

برای ثبت در تاریخچه بنوسیم که امروز کتاب زیر را بررسی کردم:

در صفحهٔ ۲۴ دقیقاً به «منیٰٰ» اشاره کرده و آن را در دستهٔ نام‌های خیال‌انگیز و خوش‌آهنگ برای زنان در زبان عربی قرار داده‌است.

در کتاب دیگرشان یعنی

برای Mona در زبان انگلیسی برابر «مونا» را نوشته‌اند. به نظرم می‌توان از همین ضبط برای سایر زبان‌های اروپایی هم استفاده کرد. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۰:۴۷ (UTC)

معادل فارسی Trompe-l'œil[ویرایش]

سلام معادل فارسی این کلمه فرانسوی Trompe-l'œil چی میشه؟ به انگلیسی ترجمه کردم شد Optical illusion و به فارسی شد ساختگی و از انگلیسی به فارسی هم شد توهم نوری. در واقع Trompe-l'œil به نوعی از نقاشی گفته میشه که نقاش، نقاشیش دوبعدیش رو طوری میکشه که اگه به نقاشیش از زاویه ای خاص نگاه کنی مثل این هست که عمق داره و سه بعدیه. خب حالا لطفا معادل فارسی خوب و روون پیشنهاد بدید؟ WPLifter (بحث) ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۵۴ (UTC)

این همان خطای دید در هنر نقاشی است، نام خاص را ترجمه نکنید بگمانم بهتر باشد بنویسید «ترومپ لوی». ارژنـگ ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۴:۵۵ (UTC)

kader[ویرایش]

درخواست ترجمه:

  • واژه: YourWord
  • زبان: انگلیسی
  • حوزه تخصصی: اقتصاد
  • پیوند: http://en.wikipedia.org/wiki/kader
  • مثال: This is a test
  • توضیحات: توضیحات دیگر شما --188.245.7.103 ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۸:۵۱ (UTC)
کادر (شرکت صنعتی) --دوستدار ایران بزرگ ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۳۱ (UTC)

Zosimos[ویرایش]

درود.لطفاً بفرمایید معادل فارسی این شیمیدان قدیمی یونانی چیست؟ سپاس فراوان.Nargess.n (بحث) ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۲۹ (UTC)

زوسیموس. برای ایجاد در ویکی زوسیموس (کیمیاگر). ارژنـگ ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)
درود. در این وبلاگ اسمش رو «زوسیموس مصری» گذاشته ولی میتونید فقط «زوسیموس» یا «دوسیموس» بنویسید مثل اینجا یا «زوسیموس اخمیمی». --دوستدار ایران بزرگ ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۱۶ (UTC)

Seraphim Falls[ویرایش]

لطفا برای Seraphim Falls که آبشار سرافین ترجمه شده نام مناسب پیشنهاد دهید باتشکر Behnam mancini (بحث) ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۰۸ (UTC)

درود،Behnam mancini من این فیلم را از تلویزیون دیدم نام آن پاییز سرافیم بود.Nargess.n (بحث) ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۱۹ (UTC)
باتشکر، به عنوان جدید پاییز سرافیم منتقل کردم Behnam mancini (بحث) ‏۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۲۲ (UTC)

Toyotomi_retainers[ویرایش]

برگردان این رده https://en.wikipedia.org/wiki/Category:Toyotomi_retainers چیست؟ Roozitaa (بحث) ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۱:۴۹ (UTC)

ملازمان تویوتومی؟! ارژنگ ‏۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۲:۵۷ (UTC)
درود. در مفهوم کلی، "ملازمان تویوتومی" گزینهٔ خوبی است، از آنجا که در مقاله اشارهٔ کوتاهی به "نوع دیگر فرزندخواندگان" شده، می‌توان احتمال ارتباط آن را با طبقات اجتماعی و مثلاً نوعی اشرافیت غیر نَسَبی مشروط به وفاداری نیز بررسی کرد. ماه‌ها پیش به دنبال ترجمهٔ مناسبی برای en:Peasant (نوعی دهقان ولی نه به معنای صاحب و مالک) بودم و در پایان با کمک نیم‌فاصله‌ها به «خرده‌دهقان‌پیشه» رضایت دادم. در آن جستجوها برای نخستین‌بار به معنی تازه‌ای برای واژهٔ retainers به معنی تقریبی هم‌پیمان پذیرفته‌شده یا گرویده و وفادار برخوردم. البته گفتار در بارهٔ همسایهٔ ژاپن چین در دوران باستان است ولی چون همین واژه بکار رفته می‌تواند سرنخ منابع ژاپنی غنی‌تری در تفسیر و جزئیات آن طبقهٔ اجتماعی در ژاپن باشد. مقالهٔ انگلیسی en:Retainers in early China (social group) را لطفاً ببینید؛ اگر در منابع ژاپنی هم کم‌وبیش سخن در بارهٔ «طبقهٔ اجتماعی تویوتومی‌ها» باشد و نام خاصی ندارد، همان، یا «تویوتومی‌ها (طبقه …)»، و یا «پیوستگان به تویوتومی» پیش‌نهاد من است. با سپاس از کارهای ارزشمندتان. -- Mpj7 (بحث) ‏۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۲:۱۲ (UTC)
  • من زود رده را به نام [[رده:ملازم تویوتومی ]] ساختم. retainer معنی طبقاتی ندارد خود تویوتومی طبقه اجتماعی اش بسیار پایین بوده، بعدها پیشرفت کرده است. در بحث کاربر:4nn1l2#گنگ در ترجمه ایشان retainers را مباشران معنی کرده بودند. هم پیمان هم خوب است. Roozitaa (بحث) ‏۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۱:۵۷ (UTC)
بله، به نظر می‌رسد در هر دو مورد وجههٔ اجتماعی هم مطرح بوده‌است.-- Mpj7 (بحث) ‏۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۳:۳۷ (UTC)
درود بر Mpj7 گرامی، در مثالی که زدید در مورد Peasant که ریشه در زبان فرانسوی و واژه «پِیزان» (Paysan - homme d'un pays - Dic. étymologique Larousse2007) دارد به معنای روستایی است (ژیلبر لازار 2005). شما چگونه و از کجا به معنی «خرده دهقان پیشه» رسیدید؟ راستش را بخواهید من تاکنون این اصطلاح را نشنیده بودم. پیشاپیش سپاس. ارژنـگ ‏۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۰:۰۳ (UTC)

درود ارژنـگ گرامی، دلیل اصلی بکار نبردن واژهٔ روستایی این بود که نمی‌توانستم در گام بعدی همهٔ روستاییان را؛ آنچنان که در تعریف Peasant در مقاله آمده، "برده یا رعیت، و یا مستأجر" بخوانم. بی‌تردید آنهمه جمعیت در روستاها: کاسبکار واسطه‌گر و خرده‌فروش و یازرگان و بنا و آهنگر و ... هم داشته‌اند، و همه هم روستایی بوده‌اند. روستاییانِ مالک و متمول هم بوده‌اند. در بسیاری از این‌گونه موارد چنین واژه‌هایی را ترجمه نمی‌کنم ولی این‌بار؛ با داشتن هزاره‌ها سال تاریخ کشاورزی و فیودالی، و آنهمه نام‌های برزگر، مزرعه‌دار، کشاورز، کشتگر، زارع، فلاحت پیشه، دهقان پیشه، دهقان و ... و از جمله روستا؛ که امروز نام فامیل میلیون‌ها ایرانی است، بکارگیری واژهٔ Peasant را شایسته ندیدم. در فارسی دهقان در هر دو معنی کشاورز و مالک زمین بکار رفته و دهقان پیشه به معنی آن دهقانی که خودش هم به کشت و کار می‌پردازد نزدیک‌‌تر‌است. از پیش‌واژه «خرده» هم برای تاکید بیشتر بر «دهقان به معنی مالک» نبودنش و شامل بودن دیگرانی که روی زمین کار می‌کنند، یاری گرفته‌ام. با سپاس فراوان-- Mpj7 (بحث) ‏۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۳:۱۹ (UTC)

@Roozitaa: برای retainer معادل‌های زیر در فرهنگ‌های هزاره و پویا آمده‌است:
هزاره: ۱) حق‌العمل دائمی؛ حق‌الوکالهٔ دائمی ۲) [خانه و غیره] حق رزرو ۳) (کهنه) خدمتکار قدیمی، خدمتکار خانه‌زاد
He is an old family retainer: می‌شود گفت که عضو خانواده است. حکم اهل بیت را دارد.
پویا: ۱) [مشاور و غیره] هزینهٔ رزرو خدمات ۲) [اتاق و آپارتمان اجاره‌ای] هزینهٔ رزرو ۳) خدمتکار قدیمی، خدمتکار باوفا
فرهنگ آریان‌پور که هم نسخهٔ اسکن‌شده‌اش در اینترنت موجود است و خودتان می‌توانید پیدا کنید. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۱:۰۲ (UTC)
@4nn1l2: تمام واژه های نامبرده نمی تواند نام یک رده باشد از نظر معنی به نظر من نزدیکترین واژه [[رده:هم‌پیمانان تویوتومی]] بود. ملازم برای من چندان معنی اش جا افتاده نیست. بماند شاید یک متخصص زبان روزی آن را اصلاح کند.Roozitaa (بحث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۲:۰۷ (UTC)

اچ یا ایچ؟[ویرایش]

درود. در ویکی‌فا، هم «اچ/ اچ.» داریم و هم «ایچ/ ایچ.». در اختصارِ نام‌های خاص، هردو را می‌بینیم؛ اما در اختصارِ اصطلاحات، مثلاً اچ‌دی، تا جایی که جست‌وجو کردم، تلفظِ رایج میان مردم، یعنی «اچ»، ثبت شده‌است. برای یکسان‌سازیِ نام‌های خاصّ اشخاص نظری دارید؟ چون اینجا درستیِ تلفظ در نویسه‌گردانی مهم است، پیشنهاد بنده درمورد اشخاص، «ایچ.» است. – Hamid Hassani (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۵:۳۸ (UTC)

ایچ در ویکی‌پدیای فارسی مقاله نداره فقط اچ وجود داره. از همین جا معلوم میشه که «اچ» رایجتره. از نظر من دلیل این امر سهولت در تلفظ بوده. دلیل دوم اینه که ایچ به دو یا چند صورت تلفظ میشه. دلیل سوم اینه که پیش از الفبای انگلیسی فارسی زبونا با الفبای آلمانی و فرانسوی آشنا شدن. پس به همین دلیل ترکیب های مختلفی مثل اچ‌پی، پی‌اچ‌دی، پی‌هاش، هاش‌بک، وی‌اچ‌اس، اش‌تی‌ام‌ال، الخ داریم. --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۲۸ (UTC)
منظورتون از هاش‌بک، هاچ‌بک است؟! هاچ‌بک هیچ ربطی به حرف اچ ندارد و منظور واژه ی hatch است. چیزی به نام اش‌تی‌ام‌ال هم نداریم. اچ‌تی‌ام‌ال است. دیاکو « پیام » ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۸:۵۴ (UTC)
انگار گاهی باید بدیهیات را هم توضیح دهیم: حرفِ h در فرانسه به‌تنهایی «اَش/ آش» تلفظ می‌شود و در فارسی «هاش» معمول بوده‌است. در آلمانی «ها» تلفظ می‌شود. و اما چند نمونه برای «ایچ» در ویکی‌فا، که ازطریق جست‌وجویی ساده قابل‌دسترسی‌ست: جیمز ایچ نیومن، آستین ۱۶ ایچ‌پی، مدرسه مطالعات پیشرفته بین‌المللی پال ایچ. نیتس. بقیه را اینجا ببینید. – Hamid Hassani (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۹:۵۳ (UTC)
من هم راستش با اچ موافقترم چون به شکل معنی داری رایجتر از ایچ است (کافیست مثلاً ایچ جی ولز/اچ جی ولز و ایچ پی لاوکرافت/اچ پی لاوکرافت را جستجو کنید) و همچنین احتمال اشتباه‌خوانی اش کمتر از ایچ است (ایچ به شکل each نیز خوانده می‌شود). Wikimostafa (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۰:۳۲ (UTC)
با «اچ» هم مخالف نیستم. خوب است عنوان نوشتارها تا جای ممکن هماهنگ باشد. – Hamid Hassani (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۲:۴۱ (UTC)

ایجاد مقالات با «ایچ» معمولا به صورت رباتیک و اشتباه بوده مثل آستین ۱۶ ایچ‌پی. «اچ» قطعا در فارسی درست تر هست. --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۳۷ (UTC)

Grave goods[ویرایش]

درخواست ترجمه:

  • واژه: Grave goods
  • زبان: انگلیسی
  • حوزه تخصصی: تاریخی، فرهنگی، اجتماعی
  • پیوند: https://en.wikipedia.org/wiki/Grave_goods
  • مثال: they are usually personal possessions, supplies to smooth the deceased's journey into the afterlife or offerings to the gods. Grave goods may be classed as a type of votive deposit.


--ارادتمند همگی Gnosis (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۷:۴۷ (UTC)


از سابقه بی‌خبرم ولی «قبربُرده» را پیشنهاد می‌کنم یعنی چیزهایی که مرده با خود به قبر می‌برد. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۰۷ (UTC)
من «اثاث قبر» یا «اثاثیهٔ قبر» را پیشنهاد می‌کنم:) Wikimostafa (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۱۴ (UTC)
این وسایل رو معمولا برای استفاده مردگان در سفر به دنیای بعد از مرگ در قبر قرار می دادند بخاطر همین میشه از «توشه قبر» یا «گور توشه» یا عبارتی نزدیک به این استفاده کرد.Wikifarsi (بحث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۷:۵۶ (UTC)

درود. «مبلمان آرامگاه» و «اشیاء تدفینی» هم به‌کار رفته.-- Mpj7 (بحث) ‏۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۳:۱۳ (UTC)

دبلیو یا دابلیو؟[ویرایش]

پیرو ریسه‌ای که جناب حسنی دربارهٔ #اچ یا ایچ؟ باز کردند، مایلم پیشنهاد کنم w انگلیسی هم در نام اسامی خاص تعیین تکلیف شود. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۱۲ (UTC)

درود. نام اشخاص رو معمولا به صورت کامل مینویسیم نه مخفف. لطفا چند مثال بزنید. به طور کلی به نظرم «دبلیو» رایجتر از «دابلیو» هست مثل دبلیو دبلیو دبلیو برای نشانی وب‌گاه‌ها. --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۳۹ (UTC)
دبلیو غلط است ولو این که چند جا هم به کار رفته باشد.--1234 (ب3حث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۰۹ (UTC)
@Sicaspi: از نظر من «دبلیو» صحیح هست و در همه جا به کار رفته مثل دبلیو دبلیو دبلیو (آلبوم)، دبلیو. سی. فیلدز، یواس‌اس دبلیو دبلیو برنز (۱۸۶۱)، دبلیو (مجله)، الخ. بر چه اساس میگویید دبلیو غلط است؟ استدلال شما چیست؟ --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۷:۱۸ (UTC)
این که به کار رفته دلیل درست بودنش نیست. تلفظ صحیحش دابلیو است و در انگلیسی این طور به کار می رود. دبلیو من در آوردی است.--1234 (بحث) ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۱۰ (UTC)
@Sicaspi: دبلیو من‌درآوردی نیست، غلط مصطلح است. هم در فارسی و هم در عربی. برای نمونه ar:دبليو دبليو إي را ببینید.
دابلیو تلفظ درست انگلیسی آن است، و «دوبلُ وِ» نزدیک‌ترین تلفظ به فرانسوی‌اش. در نتیجه اگر امروز قرار بود که این واژه را فارسی‌سازی کنیم و هیچ نگارشی از آن رواج نداشت، احتمالاً دابلیو را بر می‌گزیدیم. اما رواج «دابلیو» در متون فارسی خیلی کمتر از «دبلیو» است. مثلاً جرج دابلیو بوش هم در متون مختلف (خارج از ویکی) دیده می‌شود، اما رواجش تقریباً یک دهم جرج دبلیو بوش است.
در نتیجه به نظر من اگر قرار باشد که تصمیمی بگیریم، باید رواج را (که مبنایش درستی نیست، بلکه وفور کاربرد در منابع معتبر است) جداً در نظر بگیریم. اگر نه باید پایتخت چین را هم بنویسیم «بیجینگ» (چون پکن من درآوردی است)، نویسندهٔ معروف آمریکا جنوبی را بنویسیم «ایزابل آینده» (چون ایزابل آلنده من درآوردی است)، سن خوزه را بنویسیم «سن هوزی»، و الی آخر. — حجت/بحث ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۰:۰۷ (UTC)
یک توضیح کوچک: «پکن» من‌درآوردی نیست؛ تلفظِ فرانسهٔ این نام است: Pékin. ــ Hamid Hassani (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۱:۵۷ (UTC)
به نظر من استفاده از دو املای مختلف برای اسم این حرف مناسب نیست بهتره فقط از نام درست در فارسی استفاده بشه. --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۳:۴۵ (UTC)
مسلماً منظور من در مورد w موارد انگلیسیش هست و نه زبانهای دیگرش. خود من این موضوع را رعایت کرده ام. ما همین الان هم مثلاً Joseph را بسته به زبان یوزف، جوزف و یا ژوزف می نویسیم و این هیچ ایرادی هم ندارد. در مورد کاربرد ، باید در منابع معتبر بررسی کرد، و یک زمانی هست که غلط مصطلح به قدری کاربرد دارد که اصلاً صورت درست قابل تشخیص نیست. در آن موارد که بحثی وجود ندارد. ولی در سایر موارد، وقتی هنوز صورت درست کاربرد دارد که نمی شود گفت صورت غلط جا افتاده. پس جز موارد خاص چرا صورت غلط مبنا قرار بگیرد.1234 (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۳:۵۹ (UTC)

اینجا فقط دربارهٔ انگلیسی صحبت می‌کنیم. کتاب زیر را بررسی کردم:

صفحات ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ در این باره توضیح داده که از ۵۰ صاحب‌نظر خواسته پرسشنامه پر کنند و در نهایت برای حروف h و w و x و z به ترتیب به اچ، دبلیو، اکس، و زد رسیده‌است. تا آنجایی که من می‌دانم در فارسی «ایکس» رایج‌تر از «اکس» است. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۴۳ (UTC)

آزمایشات[ویرایش]

این واژه هیچ جوره برام قابل هضم نیست! واژه «آزمایش» چطور با «ات» جمع بسته میشه و معنای «آزمایشات» یک معنای کلیه و بیشتر به یک سری کارها گفته میشه یعنی معنای مفرد داره. نظر شما چیه؟ با این واژه چه باید کرد؟ --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۳۹ (UTC)

"آزمایشات" نادرست است. جمع "آزمایش" می‌شود "آزمایش‌ها". همینطور جمع "سفارش" می‌شود "سفارش‌ها". دیاکو « پیام » ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۸:۵۶ (UTC)
منظور من جمع واژه «آزمایش» نیست بلکه به دنبال واژه‌ای هستم که مثل «آزمایشات» به صورت اسم جمع باشه یعنی به مفهوم «یک مجموعه آزمایش‌های انجام شده» باشه. --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۱۰ (UTC)
همچنین چیزی در زبان فارسی نداریم. دیاکو « پیام » ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۲۹ (UTC)
واژه «آزمایشات» بسیار استفاده میشه و غلط هست. آیا فرهنگستان هیچ معادلی براش پیشنهاد نکرده؟ مسلما معنی آزمایش جانوران با آزمایشات حیوانی یکی نیست اما در ویکی‌پدیا الان این دو یک مقاله هستند. اسم الگوی آزمایشات مواد فشرده هم درست انتخاب نشده. --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۱:۱۸ (UTC)
جناب دوستدار. نیازی نیست فرهنگستان تصویب کنه. فقط کافیه با "ها" جمع بسته بشه. یا اصلا جمع بسته نشه. در اون موردی که شما مثال زدید می‌شود "آزمایش روی جانوران" یا "آزمایش‌های حیوانی". به همین سادگی. گاهی ما به اشتباه واژگان را با هم ترکیب می‌کنیم. دیاکو « پیام » ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۷:۵۳ (UTC)

نام گذاری روستاهای فرانسوی[ویرایش]

درود بر همه. من در حال اضافه کردن روستاهای موجود در رده:زیباترین روستاهای فرانسه هستم. دوستان در مورد نام گذاری درخواست کردند که نام گذاری با نظر سایر دوستان انجام شود. لذا درخواست می‌شود که جدول موجود در کاربر:DTK01/صفحات مورد نیاز در رده:زیاترین روستاهای فرانسه را تکمیل کنیدسهند۲۷(بحث) ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۶:۴۱ (UTC)

جناب سهند. اینجوری ممکنه کسی وقت نداشته باشه ۱۳۰ تا روستا رو نویسه‌گردانی کنه. شما اون تعدادی که می‌خواهید در آیندهٔ نزدیک مقاله‌اش را بسازید کم کم در این صفحه درخواست دهید تا برایتان نویسه‌گردانی شود. پس از این که آن تعداد را مقاله هایش را ساختید دوباره برای یک تعداد دیگر درخواست دهید. دیاکو « پیام » ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۷:۳۱ (UTC)

اوان[ویرایش]

درود. در بعضی نوشتارهای مربوط به افراد، بخش زندگی‌نامه، «اوان» به‌معنی «اوایل» فرض شده و به‌کار رفته‌است؛ درحالی‌که به‌معنی «هنگام» و «وقت» است. من در بعضی نوشتارها آن را تغییر داده‌ام. الآن دیدم در نوشتارِ غلامحسین ساعدی هم هست. – Hamid Hassani (بحث) ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۶:۲۰ (UTC)

درود. در این مورد به باور من بهتراست که این را به حساب تکامل و گسترش طبیعی معنی این واژه؛ که توضیح و توجیه‌هایی هم می‌توان برایش متصور شد، بگذاریم و در برابرش ایستادگی نکنیم. به روشنی پیداست که در آغاز این سده در فارسی تنها به همان معنی که اشاره فرموده‌اید به‌کار می‌رفته وگرنه فرهنگ‌هایمان به آن اشاره می‌کردند. امروز جستجوگر گوگل برای «در اوان جوانی» ۳۹۲٫۰۰۰ و برای «در عنفوان جوانی» تنها ۱۶۶٫۰۰۰ مورد را نشان می‌دهد و با این حساب از مرزهای "رواج گسترده" هم گذشته‌ایم. در ویکی‌فا هم رواجش گسترده‌است. توجیه این گرایش طبیعی به سوی مفهومِ «عنفوان» را می‌توان هم‌آهنگی و آسانی صوری، و نزدیکی تقریبی مفهوم و قدیمی به نظر رسیدن عنفوان دانست. عامل مهم‌تر می‌تواند ریشه و معنی واژه «ایوان» باشد. در برخی از گویش‌های فارسی مثلاً لهجه‌های شمالی نمای خانه را گویا «پیش اوان» می‌گویند که بی‌تردید شما بسیار آگاه‌ترید. با احترام -- Mpj7 (بحث) ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۱:۱۱ (UTC)
بزرگوار، البته «در اوان جوانی» دقیقاً یعنی «در دورهٔ جوانی» و نه لزوماً «در اوایل جوانی»، و کاربرد تاریخی هم داشته‌است. «اِوان/ اَوان» به‌معنی «ایوان» هم، چنان‌که فرمودید، در برخی زبان‌ها و گویش‌ها رواج دارد و یکی‌دو صورتِ املایی ـ تلفظیِ دیگر هم داشته‌است. ارادتمند، Hamid Hassani (بحث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۴:۳۵ (UTC)

بزرگوارید. تردیدی در «کاربرد تاریخی اوان به‌معنی هنگام» ندارم و نازک‌بینی شما را در این مورد می‌ستایم و دغدغهٔ آن گرامی را هم درک می‌کنم. اشارهٔ من به گستردگی روزافزون کاربرد امروز «اوان» به‌معنی «آغاز» موازی با آن دیگری‌است که شما با دقت ویژهٔ خود آن را یافته‌اید. آن‌گونه کاربرد که در «نوشتارِ ساعدی»، قاآنی، تبارنامه، اهلی شیرازی، جرج اول یونان، هاکوپ پاپازیان، فعّالیّت‌های نجومی، فرانسوا موریاک، قرن ۱۸، داوود سرمد، و به‌راستی بسیاری دیگر آمده لزوماً و آشکارا «اوان» نه به‌جای «هنگام» بلکه به‌معنی «آغاز» در «کاربرد امروز» است؛ چه در ویکی‌فا و چه در رسانه‌های دیگر، که نظر من تغییر ندادن آنهاست. ضمناً از دیدگاه وام‌واژه: «avant» فرانسوی، آوانگارد پیشرو (هنر) و ترکیب‌های آن هم شاید در این میان بی‌تاثیر نباشد. با سپاس -- Mpj7 (بحث) ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۱:۴۱ (UTC)

معادل[ویرایش]

این اصطلاح چیزی بالاتر از کدخدا و فروتر از نایب‌السلطنه است؛ چیزی مثل فرمانفرما. ــ Hamid Hassani (بحث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۰۸ (UTC)
به‌نظرم نیاز به تغییر نایب‌السلطنه (regent) نیست. شاید فرمانفرمای کل مناسب باشد. تا نظر سایر دوستان چه باشد. ــ Hamid Hassani (بحث) ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۲۱ (UTC)
درود. مقاله نایب‌السلطنه هند توضیح مختصری در این‌باره دارد. ریچارد ولزلی هم فرمان‌روای هندوستان بوده؛ ولی اینها همه دربارهٔ انگلستان است. viceroy همه کشورهای استعماری را پوشش می‌دهد. یکی از نام‌های: نمایندگان شاهی یا پادشاه/ نواب تاج‌وتخت / معاونان شاهی یا پادشاهی در مستعمرات / یا ترکیبی از آنها می‌تواند مطلب را برساند.-- Mpj7 (بحث) ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۳:۰۶ (UTC)
نماینده پادشاه در مستعمرات چطور است؟Roozitaa (بحث) ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۳:۳۵ (UTC)

به‌نظر من که گزینه مناسبی است، تا نظر دیگر دوستان چه باشد. -- Mpj7 (بحث) ‏۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۳:۱۱ (UTC)

  • «والی»در هزاره، پویا، و فرهنگ–دانشنامهٔ کارا، اثر خرمشاهی آمده‌است، اما در آریانپور نه، و به نظر من بهترین معادل است. خدیو هم هست (والی مصر در زمان عثمانی). می‌توان با تسامح از واژگانی نظیر عامل و عمید و . . . هم استفاده کرد. نماینده پادشاه در مستعمرات یک جوری است. عجیب است در جامعه‌ای که دست کم ۲ هزار سال شاه بالای سرش بوده از لحاظ این واژگان کمبود داشته باشیم. به نظر خودم «والی» در زمان خلافت اسلامی از همه گویاتر است. اگر خواستید فارسی‌اش کنید از «کارگزار» استفاده کنید. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۳۳ (UTC)

Nahiyah و District[ویرایش]

en:District در ویکی‌پدیا فارسی به ناحیه پیوند دارد در حالیکه en:Nahiyah نیز وجود دارد؛ لطفا برگردان‌های این دو بررسی شود. -- آرمانب ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۶:۳۹ (UTC)

اکثر زبان‌هایی که به این صفحه پیوند خورده‌اند در مورد «دستریک» نوشته‌اند و معادل دیگری ندارد. مثلا سنجاق (تقسیمات کشوری عثمانی).--Reza Amper (بحث) ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۷:۰۰ (UTC)

درخواست برابر فارسی برای چند کلمه و اصطلاح انگلیسی[ویرایش]

  • frottage
  • Non-penetrative sex - outercourse
  • Banjee - banjee boy
  • Batty boy - batty man
  • Beard (companion)
  • Gay beat
  • Breeder (slang)
  • Bugchasing
  • Dyke (slang)
  • Butch and femme
  • Boi (slang)
  • Castro clone
  • Chicken (gay slang)
  • Chickenhawk (gay slang)

عارون (بحث) ‏۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۰۵ (UTC)

@عارون: درود. لطفا فقط واژه هایی رو در این صفحه بنویسید که در پیدا کردن معنی اونها مشکل دارید و بدون اونها نمیتونید مقاله رو تکمیل کنید. یک یا دو واژه بیشتر نپرسید تا سایر کاربرها هم بتونن درخواست برابر واژه انجام بدن. --دوستدار ایران بزرگ ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۶:۰۶ (UTC)

Mystic Pizza[ویرایش]

لطفا برای میستیک پیزا نام مناسب پیشنهاد دهید Behnam mancini (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۳۱ (UTC)

برابر فارسی واژهٔ Mystic همان «مرموز» می‌تواند باشد. بنابراین پیتزای مرموز. ارادتمند همگی Gnosis (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۲:۰۹ (UTC)
ظاهراً خودِ میستیک پیزا نام جایی‌ست و نیاز نیست ترجمه شود. رودخانه میستیک هم داریم. ــ Hamid Hassani (بحث) ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۲:۲۰ (UTC)
درود. بله حتی نام رستوران مورد بحث هم همان نام بوده. تنها در ادامهٔ فرمودهٔ جناب حسنی، نیاز است به نویسه‌گردانی فارسی «پیتزا» هم توجه شود، «میستیک پیتزا».--
بله، میستیک پیتزا درست است؛ چون در انگلیسی هم «پیتزا» تلفظ می‌شود. – Hamid Hassani (بحث) ‏۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۲:۰۷ (UTC)
باتشکر از دوستان به میستیک پیتزا منتقل شدBehnam mancini (بحث) ‏۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۷:۳۷ (UTC)

نام صحیح ۳ فیلم[ویرایش]

لطفا برای ۳ فیلم استیل مگنولیا، قرمز خونی و خواب با دشمن نام مناسب پیشنهاد دهیدBehnam mancini (بحث) ‏۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۲۸ (UTC)

ماگنولیاهای پولادین، سرخ خونین، خوابیدن با دشمن. --دوستدار ایران بزرگ ‏۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۶:۵۹ (UTC)
  • ماگنولیاهای فولادی، سرخ خونی، هم‌خوابگی با دشمن. Wikimostafa (بحث) ‏۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۷:۰۷ (UTC)
باتشکر، انتقال انجام شد Behnam mancini (بحث) ‏۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۹:۲۲ (UTC)

Category:Cardiac procedures[ویرایش]

برای en:Category:Cardiovascular procedures ردهٔ رده:راه‌های درمان بیماری‌های قلبی و عروقی را داریم برای en:Category:Cardiac procedures چه عنوانی را پیشنهاد می‌کنید؟یاماها۵ / ب ‏۲۰ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۳:۰۸ (UTC)

درود. پیش از هر چیز یک نکته هست، ما یک صفحه درخواست ترجمه رده‌ها داریم که زمانی همتای «درخواست برابر فارسی» بود (اما اکنون به زبان و زبان‌شناسی تغییر نام داده‌ایم). این صفحه بخشی از ویکی‌پدیا:ویکی‌پروژه رده‌بندی هست که نظرخواهی‌های مربوط به رده‌ها و بحث‌های مربوط به ترجمه رده‌ها همگی در یک جا (این ویکی‌پروژه) انجام میشه. شوربختانه این ویکی‌پروژه و زیرصفحاتش غیرفعال شدن. خیلی خوب میشد بتونیم دوباره این پروژه رو فعال کنیم و نظرخواهی ها و بحثهای مرتبط رو به اونجا منتقل کنیم.
در مورد این رده ها برای en:Category:Cardiac procedures معادل رده:راه‌های درمان بیماری‌های قلبی و برای en:Category:Vascular procedures معادل رده:راه‌های درمان بیماری‌های عروقی رو پیشنهاد میکنم (که اکنون رده:فرایندهای عروقی رو براش داریم). --دوستدار ایران بزرگ ‏۲۰ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۴:۵۱ (UTC)
درود. این هر دو رده، یکی مربوط به: راه‌های برخورد/ مواجهه/ واکنش/با بیماری‌های «قلبی‌عروقی»، و دیگری تنها «قلبی» است؛ که «قلبی» هم شاید بتواند زیرردهٔ «قلبی و عروقی» قرار گیرد. با کاربرد واژه‌های درست در رده مفهوم هنوز هم نارسا و کمی گمراه کننده مانده. نیاز است «رده:راه‌های درمان بیماری‌های قلبی و عروقی» به گونه‌ای دستکاری شود که معنی مجموعهٔ اقداماتی را که در چنین مواردی (به هر حال) به صورت (procedure روال معمول) انجام می‌شود و (نه لزوما درمان) برساند.-- Mpj7 (بحث) ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۰۲ (UTC)

Saving-investment balance[ویرایش]

درخواست ترجمه:

  • واژه: Saving-investment balance
  • زبان: انگلیسی
  • حوزه تخصصی: اقتصاد
  • پیوند: http://en.wikipedia.org/wiki/Test
  • مثال: This is a test
  • توضیحات: توضیحات دیگر شما --Maedeh9987 ‏۲۰ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۶:۴۵ (UTC)

درود. در دانش اقتصاد (balance یا توازن) میان (Saving یا پس‌انداز)؛ که موجودی نقد (وجه نقد) است، و (investment یا سرمایه‌گذاری)؛ که گونه‌ای دارایی است و با آنکه دیگر نقد نیست ولی خرج هم به حساب نمی‌آید، توازن بسیار مهمی‌است. یک فرد، شرکت، ویا دولت می‌تواند با داشتن میلیون یا میلیاردها سرمایه‌گذاری ورشکسته شود تنها به این خاطر که توازن را رعایت نکرده‌است (مثلا وام هم نتوانسته یا نخواسته بگیرد تا حقوق و مخارج جاری را بپردازد).-- Mpj7 (بحث) ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۰۶ (UTC)

Emblem و Badge[ویرایش]

درود. چه معادل هایی رو برای این دو واژه پیشنهاد میکنید؟ نشان، مدال، ...؟ --دوستدار ایران بزرگ ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۶:۰۲ (UTC)

درود. بله هردو تقریبا نشان هستند. Badge به کارت شناسایی که به گونه‌ای بر خود می‌زنند هم گفته می‌شود ولی Emblem بیشتر نشان یا مدال ملی و افتخار و این‌گونه چیزهاست.-- Mpj7 (بحث) ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۰۸:۲۵ (UTC)