ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


Archive
بایگانی‌ها
بایگانی ۱

Paramount Pictures, Food Court, Dystopia, Event Horizon, Motor Neurone, set director, Act of Union, Markgraf, Op Art, County, Pledge_drive, Dyslexia, Levant, Megalith, debuccalization

بایگانی ۲

Cross-compilation, چند اصطلاح ریاضی, en:Heartagram, Ergative, Specification, parody, uninstall, چند واژه مربوط به تاریخ‌نگاری, logograph و logographer, ویکی‌پدیا:پروژه سکس‌شناسی, واژه‌های آخرالزمانی !, from scratch, script, , cross-platform, معادل hash در علوم رایانه, اخلاق, computing, User interface, دیسکوگرافی, Abugida, Glacier, DRIVETRAIN یا POWERTRAIN, velomobile یا bicycle car, Tandem bicycle, Freight trikes, Trike rickshaws, Trikebayan, فرش یا قالی؟, گونه‌های دوچرخه, rider یا riding, ریشهٔ شیمی, میکروارگانیسم و ارگانیسم, شهر Arezzo, mary of bethany, Osthanes یا کوروش سپیدمه, Ctesias, کتاب‌سوزی, Samaria, Jonathan

بایگانی ۳

Pre-Raphaelite Brotherhood یا (به فرانسه) Préraphaélisme, Proskynesis, transclusion, Anthroposophy, Organized crime, Inflection, Ge'ez language, Phonogram

بایگانی ۴

Vault, میکروارگانیسم و ارگانیسم, , اکسپدیشن, Feature film, زبان و زبان‌شناسی, Hammered dulcimer, Paradox, My list, برابر expendable, کارنامه, ایزوگام, ژورنالیسم, حذف؟, Stealth technology, فارسی‌سازی چند کلمه یا حرف, Oval Office؟, نایب‌السلطنه مونث, سندیکالیست, Pliny, Lemma (linguistics), Vacuum deposition, knowledge base and FAQ, واژگان=Terminology؟,همکاری برای حل مشکل در زبان‌شناسی,, نمایشگر Head-up display یا HUD, Findability و Memorability, یوتانازی, یک نکتهٔ زبان‌شناختی, Eurocentrism, Vacuum tube, Osthanes, Robatic, Lander, JPL, اینها چی؟, Screen Actors Guild Awards, تلفظ صحیح, Half cell, en:Pacific Coast Ranges, en:County, The classical unities or three unities, dielectric heating, think tank, logogram, civic?, chelate, Horatii و Sabine, Isogloss, در ویکی‌پدیا Navigation Box, Transclusion, #ifexist, preload, Autocephaly, Mehakelegnaw Zone, Io, Assault rifle

بایگانی ۵

رده Military، کولر گازی، futurama، Sensitization، Municipality، Gadiformes، bestseller، دکترین پیرامون؟، نقاب و ماسک، سازمانهای NIH و ...، cheerleader و cronyism، رتبه‌بندی دیپلماتیک، web syndication، Aggregator، Zendj، MP3 player - Portable media player، Phonorecord، Laconic-ایجاز و سخنوری-Rhetoric، Feel free to ..

بایگانی ۶

logical checks، malware، Professor، Estates-General، میم یا meme، Nancy Chodorow، تلفظ اسم دانمارکی: Jorn Barger، Vault، اینها چطور؟، Porsche، Sports Car، Macaulay Culkin، اریش یا اریک ؟ کوئتزی یا کوئتزه؟، Battleship، National Board of Review Awards، stroke in swimming، late night talk show، parking، Declan Galbraith، endowment، Dancing Beijing، Template:Infobox Former Country، türbe یا turbe، Roche lobe، Thesaurus، empire، Rhahzadh، چند واژه زبانشناسی : homonyms، Homophones، Heteronyms، Homographs، Dutch Empire، Evolution of the British Empire، status bar، Bestseller یا Best-selling book، Sadhu، Head of Public Outreach، shot from a pistol، Wikipedia:Version ۱٫۰ Editorial Team، برابر نام وزن‌های تکواندو، نام یک کتاب

بایگانی ۷

Cross-compilation, Specification, parody, uninstall

بایگانی ۸

Cross-compilation, Specification, parody, uninstall

بایگانی ۹

Secretary of state, Glamour و Stock, Convenience store و Gastronomy , Rift , OST , seal , aerodrome, airstrip, airfield, or airport لغات مورد استفاده در پروژه فرودگاه‌ها, Motorsport season

بایگانی ۱۰
بایگانی ۱۱
بایگانی ۱۲
بایگانی ۱۳
بایگانی ۱۴
بایگانی ۱۵
بایگانی ۱۶
بایگانی ۱۷
بایگانی ۱۸
بایگانی ۱۹
بایگانی ۲۰
بایگانی ۲۱
بایگانی ۲۲
بایگانی ۲۳
بایگانی ۲۴
بایگانی ۲۵
بایگانی ۲۶
بایگانی ۲۷

این جعبه: نمایشبحثویرایش


Municipality[ویرایش]

Municipality اصلش به معنی شهرداری است ولی در مورد هر کشور باید تقسیمات کشوری آن را از بالا رو به پایین بررسی کنیم ببینیم در موردی که این واژه در ارتباط با آن کشور به کار رفته آیا معنی شهرستان می‌دهد یا بخش یا دهستان. این واژه بسته به مورد استفاده می‌تواند هر چهارتای این معانی را بدهد. باید مورد به مورد نگاه کرد.

— ماني ‏۲۵ ژوئن ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۲۱ (UTC)

با توجه به منابع معتبر فارسی مشخص کنید این واژه در تقسیمات هر کشور به چه معنایی به کار رفته است.

اسپانیا[ویرایش]

در تقسیمات کشوری اسپانیا municipality به دهستان ترجمه میشه. --دوستدار ایران بزرگ ‏۳۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۴۸ (UTC)

پرتغال[ویرایش]

سوئیس[ویرایش]

مکزیک[ویرایش]

چین[ویرایش]

تقسیمات کشوری چین خیلی پیچیده هست. در مورد municipality در این کشور هم نظر بدید. --دوستدار ایران بزرگ ‏۲۶ اوت ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۰۴ (UTC)

نظرات[ویرایش]

جناب ماني به نکتهٔ مهمی اشاره فرمودند. خوب است همین روزها، تا جایی که امکانش را داشته باشیم، به این موضوع توجه کنیم. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۶ اوت ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۳۴ (UTC)
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۵#Municipality
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۱۷#Municipality در رده‌ها
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۲۶#Eslöv Municipality
ویکی‌پدیا:زبان و زبان‌شناسی/بایگانی ۸#دهستان یا شهرداری
--Mehdi (بحث) ‏۲۶ اوت ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۱۸ (UTC)

ابزار ارزیابی کاربران:[ویرایش]

تفنگ؟[ویرایش]

معادل این چیست؟ تفنگ شمخال و تفنگ فتیله‌ای قبلاً استفاده شدهRoozitaa (بحث) ‏۱۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۴۷ (UTC)

https://en.wikipedia.org/wiki/Matchlock با تشکر Roozitaa (بحث) ‏۱۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۰۴ (UTC)

چیزی شبیه تفنگ فتیله‌ای است؛ یعنی شکل قدیمی‌ترِ تفنگ چخماقی. باید دید matchlock دقیقاً کدام نوعِ دیگر از تفنگ است. – Hamid Hassani (بحث) ‏۱۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۲۵ (UTC)
شمخال! __Âriobarzan ‏۱۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۳۸ (UTC)
اولین تفنگی بوده که لازم نبوده با کبریت روشنش کنند. می‌شود گفت «تفنگ بی‌کبریت» — حجت/بحث ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۲:۵۹ (UTC)

نویسه‌گردانی حروف تعریف[ویرایش]

تا آنجا که بنده می‌دانم، اصولاً حروف تعریفِ آغازین را - چه نام خاص باشد، چه نباشد - در فارسی، نویسه‌گردانی نمی‌کنیم. مثلاً روزنامهٔ «The New York Times» را نمی‌نویسیم «دِ نیویورک تایمز» و همان «نیویورک تایمز» صحیح است. به همین منوال، «در اشپیگل» هم نادرست است و باید اشپیگل بماند. همین ماجرا دربارهٔ حروف تعریف فرانسوی و اسپانیایی و ایتالیایی هم صدق می‌کند و بجز مواردی که بر پایهٔ «وپ:رایج»، رواج گسترده یافته‌اند (مثلاً لس آنجلس)، از نوشتنِ «اِل» و «لُس» و «لا» و «لو» و غیره باید اجتناب کرد. مایلم نظر دوستان را در این‌باره بدانم تا فکری برای ناهمگونی و نویسه‌گردانی‌های نادرست بکنیم. با احترام--Tisfoon (بحث) ‏۱۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۱۱ (UTC)

کاملاً موافقم و خودم بنا داشتم این بحث را پیش بکشم. این موضوع بسیار در نام گروه‌های موسیقی شایع است و من نظرم این است که از تمام Theهای ابتدای نام فاکتور گرفته شود (مگر مواردی که به همان شکل رایج شده‌اند یا دو نام مشابه، یکی با The و دیگری بدون The وجود داشته باشد). بیتلز، رولینگ استونز و.. همگی به همین شیوه نوشته می‌شوند و این نشان می‌دهد در فارسی تمایل طبیعی به حذف این حشو وجود دارد. Wikimostafa (بحث) ‏۱۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۴۰ (UTC)
در مورد نام مجلات و گروه‌های موسیقی حق کاملا با شماست. چون اسم عام است که تبدیل به اسم خاص شده. ولی در مورد نام اشخاص و یا مناطق جغرافیایی بخشی از نام است و نمی‌تواند حذف شود. دیاکو « پیام » ‏۱۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۸:۴۵ (UTC)
استدلالهایتان درست است و غیر از موارد استثنا حداقل در انگلیسی باید حروف را حذف کرد. در مورد عربی باید احتیاط کرد. --سعید (بحث) ‏۱۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۸:۵۰ (UTC)
در مورد زبان‌های اروپایی غربی (انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و ...) معمولاً ما حرف تعریف را زمان ترجمه به فارسی می‌اندازیم. در نتیجه اگر جایی واقعاً وپ:رایج را نتوان اجرا کرد (یعنی منابعی موجود نباشد که بتوان فهمید چه املایی رایج است) و بنا باشد خودمان در ویکی یک ترجمه را انتخاب کنیم، نظر من بر آن ترجمه‌ای است که حرف تعریف را به کار نبرد.
«لس آنجلس» مثال درستی برای این قضیه نیست. «لس» در زبان اسپانیایی پیشوند است، اما کل «لس آنجلس» در انگلیسی یک وامواژه‌است (همچنان است «لاس وگاس») و در نتیجه قانونی که در مورد the برای انگلیسی به کار می‌بریم، نباید برای los/las در انگلیسی به کار ببریم. توجه شود که گاهی انگلیسی زبان‌ها به این که los/las در زبان اصلی یک حرف تعریف است آگاهی می‌ورزند و حرف تعریفی که از زبان دیگر آمده را می‌اندازند (مثلاً به «لاس وگاس» می‌گویند «وگاس») اما این کار، حتی در انگلیسی هم رایج نیست (یعنی مثلاً «وگاس» به اندازهٔ «لاس وگاس» رواج ندارد). حرف تعریف‌هایی که جزئی از یک وامواژه هستند را نباید مشمول این قانون کرد و در فارسی هم اگر نام رایجی نداریم، در ترجمهٔ ویکیایی بهتر است نگهشان داریم.
در مورد زبان عربی، حرف تعریف‌ها غالباً نگه داشته می‌شوند به دلیلی کاملاً مشابه: این واژگان عربی در فارسی تبدیل به یک وامواژه شده‌اند. مثالش «المیزان» (کتاب) است یا «الجزیره» (خبرگزاری). مشابه قبلی این هم استثناهایی دارد (مثلاً «سوره رعد» از «سوره الرعد» رایج‌تر است) ولی به نظر من آنجایی که «رواج» به شکل مستند نتواند تشخیص داده شود، بهتر است که نام الف و لام دار را برای وامواژه استفاده کنیم.
در مورد سایر زبان‌ها (مثل روسی، چینی، آفریکانس، ...) چون هم خیلی کم وامواژه داریم و هم با دستور زبانشان آشنایی ندارم، نظری ندارم. — حجت/بحث ‏۱۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۲:۵۱ (UTC)
زبان روسی اصلا حرف تعریف ندارد. به نظر من باید فرض بر حذف حرف تعریف باشد مگر این که آن نام با حرف تعریف رواج داشته باشد. می‌شود موردی هم تصمیم گرفت. دیاکو « پیام » ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۵۰ (UTC)
با سپاس از جناب تیسفون برای طرح این موضوع، پیشنهاد می‌کنم درمورد حذف حرف تعریف از نام‌های حرف‌تعریف‌دار، کاملاً موردی و دست‌به‌عصا تصمیم گرفته شود. البته نمونه‌های بعضی زبان‌ها زیاد نیست و طبیعتاً آنچه بالقوّه بحث‌انگیز یا مورد سؤال و تردید است اینجا مطرح می‌شود. خوب است همینجا، مورد یا موارد را به‌صورت تکی یا گروهی، برای نظرخواهی بگذاریم تا تکلیفشان روشن شود و برمبنای همان‌ها، رهنمودی خوب تهیه گردد. طبیعتاً هرچه مثال‌ها بیشتر باشد نتیجهٔ کار دقیق‌تر و ملموس‌تر خواهد بود. الآن، برای مثال، تکلیف لاس پالماس و العالم روشن است، اما خوب می‌دانیم که هیچ‌کدام مطلقاً تعمیم‌پذیر نیستند. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۵:۰۲ (UTC)
نکتهٔ دیگر این است که در مورد روزنامه‌ها و مجله‌های سوئدی قضیه کمی پیچیده‌تر و بحث برانگیزتر است، چون در زبان سوئدی حرف تعریف به انتهای اسم می‌چسبد. مانند آفتونبلادت که et در آخر واژهٔ aftonbladet حرف تعریف معین این اسم است. دیاکو « پیام » ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۵۸ (UTC)

با درود، از کلیه عزیزانی که در بحث شرکت کردند، سپاسگزارم. جمع‌بندی نهایی کدام یک از اینهاست؟:

  1. حروف تعریف آغازین در نویسه گردانی اعمال نشود، بجز مواردی که طبق «وپ:رایج»، رواج گسترده دارد.
  2. در مورد زبان انگلیسی، The آغازین آورده نشود، اما در مورد سایر زبان‌ها، موردی تصمیم‌گیری شود.
  3. کلاً در مورد تمامی زبان‌ها، موردی و بر اساس نظرسنجی اجماع و تصمیم‌گیری شود. (توجه کنید که در این موردِ آخر، فرآیند اصلاحِ صفحاتِ موجود بسیار وقت‌گیر خواهد بود و برای تک‌تک آنها باید، نظرسنجی راه بیندازیم.)
من با گزینه ی نخست موافقم. دیاکو « پیام » ‏۲۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۴:۰۳ (UTC)

@Huji: در مجموع، با استدلالتان موافقم، اما آن جمله‌تان که گفته‌اید "«لس» در زبان اسپانیایی پیشوند است" صحیح نیست. لُس در اسپانیایی یک حرف تعریف معین جمع مذکر است. (masculine and plural definite article) و پیشوند نیست. با احترام Tisfoon (بحث) ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۳۱ (UTC)

@Tisfoon: درست می‌گویید؛ از لفظ «پیشوند» درست استفاده نکردم. منظورم حرف تعریف بود، و نه پیشوند. — حجت/بحث ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۱۴ (UTC)

وقتی بخشی از عبارت است مثلاً Die Zeit یا Der Spiegel چطور می شود یک بخش آن را حذف کرد. 1234 (بحث) ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۸:۱۱ (UTC)

با وجود دشواریِ ظاهری، پیشنهاد بنده تصمیم‌گیری موردی‌ست؛ یعنی با بند ۳ در یادداشت جناب تیسفون موافقم. جناب دیاکو هم به نکتهٔ مهمی اشاره کردند. افزون بر نشریه‌های سوئدی، در عنوانِ بسیاری از دیگر نشریه‌های اسکاندیناوی، حرف تعریف در انتها می‌آید. دو نمونهٔ دیگر، داگ‌بلادِت در نروژ و اکسترا بلادت در دانمارک است. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۰۷ (UTC)
پ.ن: حرف تعریف لزوماً بخشی از اسم نیست. بنابراین، بنا به مورد، می‌توان حرف تعریف را در برخی اسم‌ها حذف و در بعضی دیگر ابقا کرد. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۱۳ (UTC)
من هم موافق با نظر جناب Hamid Hassani هستم. Gyrus (بحث) ‏۲۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۳:۱۹ (UTC)

Never exceed speed[ویرایش]

سلام برای Never exceed speed چه معادل فارسی بنویسم؟ WPLifter (بحث) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)

سلام. معنای تحت‌اللفظی‌اش این است: «هرگز از سرعت سبقت نگیر». نمی‌دانم مناسب است یا خیر؛ اما exceed دقیقاً یعنی سبقت و پیشی گرفتن. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۰۸ (UTC)
پ.ن: بعد از کمی جست‌وجو در گوگل، به این نتیجه رسیدم که ممکن است این معادل بهتر باشد: «سرعتِ سبقت ممنوع». نمی‌دانم اصطلاح تخصصیِ هوانوردی‌ست یا نام بازی‌ست. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۱۲ (UTC)
@Hamid Hassani: گویا منظور سرعتی است که نباید هرگز از آن تجاوز شود. اصطلاحش را نمی‌دانم. مهدی صفار ۱ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۱ (ایران) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۳۱ (UTC)
درود.در کروز هوانوردی ابزاری هست که VNE نام دارد که (نه بیشتر از این سرعت) معنی می‌دهد و قابل سِت کردن است. --Mpj7 (بحث) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۳۶ (UTC)
«حداکثر سرعت مجاز» یا «بیشینه‌سرعت مجاز» Wikimostafa (بحث) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۳۹ (UTC)
چیزی مثل «نه بیش از این سرعت» یا «بیش از این سرعت [ممنوع]». ظاهراً تعیین حدِ سرعت به شکلی خاص است و اصطلاحی ویژهٔ هوانوردی‌ست. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۵۱ (UTC)
«حداکثر مجاز» ترجمهٔ خوبی نیست؛ مجاز به «اجازه داشتن» اشاره می‌کند. در هوانوردی هواپیماها در برخی بخش‌های پرواز حداکثر مجاز دارند (یعنی قانون اجازهٔ پرواز سریعتر را به ایشان نمی‌دهد).
اما VNE چیز دیگری است و به حداکثر سرعتی اشاره می‌کند که در آن شالودهٔ هواپیما سالم می‌ماند. اصولاً‌ VNE بیشتر از حداکثر سرعتی است که هواپیماها در پرواز تجربه می‌کنند، و به مراتب از حداکثر «مجاز» هم بیشتر است. در واقع حد نهایتی است که اگر شرایط اضطرار پیش آمد، می‌توان تا آن حد سرعت گرفت (آن هم به شرط این که هوا ملایم باشد) بدون این که بنده یا بال هواپیما بلافاصله دچار صدمه بشود.
ضمناً VNE یک ابزار نیست. یک مقدار از پیش تعیین شده‌است که روی ابزار سرعت‌سنج هواپیما از قبل با یک خط قرمز مشخص شده‌است. اینجا را ببینید.
ترجمه‌اش را باید در کتاب‌های هوانوردی ببینید (من دسترسی ندارم) اما من اگر باشم کمی خلاقانه‌تر ترجمه‌اش می‌کنم. مثلاً «سرعت نابیشتر». یا این که کلاً ترجمه‌اش نمی‌کنم و به صورت یک وامواژه نگهش می‌دارم: وی‌ان‌ای {{به انگلیسی|VNE|که در آن V مخفف Velocity به معنی سرعت است و NE مخفف Never Exceed به معنی «هرگز از آن رد نشو») ...
باز هم تاکید می‌کنم کتاب‌های هوانوردی را ببینید — حجت/بحث ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۲:۵۱ (UTC)
برای یک مثال دیگر این را ببینید که مربوط به بوئینگ ۷۳۷ است. حداکثر سرعت مجاز در زمان صعود، تا ۱۰٬۰۰۰ پا فقط ۲۵۰ گره است، از آنجا تا ۱۶٬۰۰۰ پا تا ۰٫۴۷ ماخ و بالای ۱۶٬۰۰۰ پا تا ۰٫۷۹ ماخ مجاز است. بعد از این که صعود کامل شد و هواپیما به حالت کروز رسید هم حداکثر مجاز می‌شود ۰٫۷۶ ماخ. در حالی که VNE برای این نوع جت، ۰٫۸۰ ماخ است که از تمام آن سرعت‌های مجاز، بیشتر است. — حجت/بحث ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۲:۵۶ (UTC)

میشه نوشت سرعت خطر یا خطر تجاوز سرعت. درسته یا نه توی مقاله ای‌ال‌ای ۰۷ WPLifter (بحث) ‏۲۶ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۳:۰۷ (UTC)

جمع‌بندی de و von[ویرایش]

دوستان، با توجه به آنچه گفته شد خواهشمندم برای املای هماهنگ این دو حرف نظر دهید، پیشنهاد خودم فُن و دِ. __Âriobarzan ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۱:۳۸ (UTC)

درود بر شما Ariobarzan عزیز، در مورد زبان آلمانی «فُن» (von) بصورت کلی قابل قبول است ولی در مورد دِ یا دو (de) باید بر اساس زبان خروجی نتیجه گیری کرد و نه بطور کلی. دِ برای زبان اسپانیایی، پرتغالی و «دو» برای زبان فرانسوی قابل قبول است ولی برای مثال در قسمت کاتالان اسپانیا de را «دا» می‌خوانند و در سوئدی بدو صورت دو و دِ گفته می‌شود. بدین ترتیب بنظر من نمی‌توان بطور کلی در مورد دوم نظر داد. تا نظر دوستان چه باشد. ارژنـگ ‏۲۲ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۱:۳۵ (UTC)

@ارژنگ: بالاتر اشاره کردم ارژنگ گرامی که مراد از این نظرخواهی شیوهٔ یکدست نویسه‌گردانی /de/ است، بدیهی است که de فرانسوی را باید دو نوشت و اصولاً تلفظ زبان مرجع در نویسه‌گردانی معیار است.
پس شما دوست گرامی با دِ و فُن موافقید. کاش دیگر دوستان صاحب‌نظر هم ما را بی‌نصیب نگذارند. __Âriobarzan ‏۲۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۵۵ (UTC)

من در مورد "فون" و "فن" موضع گیری قاطعی ندارم ولی به نظرم "فون" کمی رایجتر است و مانع از نادرست خواندن این واژه می‌شود. در مورد de نظر من قطعا بر "د" است و ترجیحا به واژهٔ پس از خودش بچسبد. دیاکو « پیام » ‏۲۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۳۷ (UTC)

@Diako1971:احتراماً فون هم ممکن‌است fu:n خوانده شود! __Âriobarzan ‏۲۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۲:۳۸ (UTC)

بله. ولی فقط دو گزینه امکانپذیر است fon و fun. ولی برای فن سه گزینهٔ fon, fæn, fɛn امکانپذیر است. ولی در هر صورت من اصرار زیادی روی "فون" ندارم و از نظر من هر دو مورد درستند. دیاکو « پیام » ‏۲۳ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۳:۳۳ (UTC)
به نظرم امکان مهم نیست، احتمال مهم است. احتمال اینکه فون را fun بخوانند پایین است، اما احتمال fon خواندنش بالا. از آن طرف احتمال اینکه فن را fan یا fon بخوانند به یک اندازه است. ‏4nn1l2 (بحث) ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۰:۰۸ (UTC)
من هم با توجیه Diako1971 و 4nn1l2 موافقم. «فون» را ترجیح می‌دهم، و در مورد de هم بر حسب تلفظ در زبان اصلی، «دو» یا «د» را مناسب می‌دانم. — حجت/بحث ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۲:۴۰ (UTC)
درود بر Ariobarzan وDiako1971 عزیز، پوزش بابت توضیح مطالب بی ریط. درباره فن یا فون شاید این بد نباشد اشاره شود که فن در بعضی لهجه های آلمانی فون گفته (و حتی در لوکزامبورگی vun نوشته) میشود. در مورد «د» یا «ده» اما مخالف چسبیدن آن به واژه هستم مگر در موارد استثنائی و یا موارد شامل سیاست رواج گسترده. حروف تعریف و اضافه و ربط در زبان لاتین با همین حروف در زبان عربی است. اگر قرار بر اینست که تاحد امکان به زبان اصلی وفادار بمانیم این چسباندن درست نیست. بهرصورت این نکته لازم است اشاره شود که گویش درست واژه با استفاده از سرکش در ابتدای مقاله ضروری است. ارژنـگ ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۲۳ (UTC)

چند اسم روسی و تاجیکی[ویرایش]

با سلام. در مقاله رستم و سهراب (فیلم ۱۹۷۱) اسامی عوامل فیلم رو نمیدونستم چطور به فارسی بنویسم. ممنون میشم اگه اسامی رو به فارسی بنویسید. اگه تونستید، به مقاله مذکور مطلب هم اضافه کنید. سپاسگزارم. راستی، میان ویکی این مقاله به زبان‌های دیگه رو نتونستم پیدا کنم. عارون (بحث) ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۰۹ (UTC)

✓ نام‌ها نویسه‌گردانی شد و میان‌ویکی مربوطه نیز افزوده شد. دیاکو « پیام » ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۵۰ (UTC)

دستت درد نکنه. عارون (بحث) ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۱۴ (UTC)

نام اسپانیایی[ویرایش]

این مقاله با نام ایگناثیو ایجاد شده. به نظرم ایگناسیو صحیح هست. ایگنازیو هم داریم مثل این مقاله. --دوستدار ایران بزرگ ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۴۵ (UTC)

درود نظر من این است که ایگناثیو درست تر است. زیرا اگر اشتباه نکرده باشم اگر پس از "С" حرف "i" و یا "e" بیاید این حرف به صورت "th" تلفظ می شود
پس از نظر من ایگناثیو درست تر است. آرتا ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۵۵ (UTC)
درود بر دوستان. بنظر من اگر در مورد گویش ایتالیایی صحبت در میان است گویش درست اینیاتسیو و اگر منظور گویش اسپانیایی Ignacio است بنظر من باوجود لهجه های متفاوت اسپانیایی ایگناسیو بهتر است. تا نظر دیگر دوستان چه باشد. شاد باشید. ارژنـگ ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۱:۳۷ (UTC)
با درود و احترام، در فارسی دو همخوانِ کمکی داریم که امروزه تنها برای نشان‌دادنِ تلفظ واج‌های اروپایی به‌کار می‌روند: /θ/ و /ð/. شخصاً با اِعمالِ دقت در املای نام‌های اروپایی موافقم؛ چون اکنون سطحِ ویکی‌فا را شایستهٔ خرجِ این دو همخوانِ ویژهٔ کمکی می‌دانم؛ بنابراین، با «ایگناثیو» برای نام‌های اسپانیولیِ معیار موافقم. البته افراط در این کار را به‌هیچ‌وجه نمی‌پسندم؛ برای مثال، تلفظِ «لوپز» هم به /θ/ پایان می‌یابد؛ یعنی «لوپِث*»؛ اما، به‌دلیل بسامدِ بالا و جاافتادگیِ «لوپز»، هرگز آن املا را توصیه نمی‌کنم، ولو برای نام‌های قلبِ مادرید. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۴:۰۰ (UTC)
دومی، که ایتالیایی‌ست، همانطور که جناب ارژنگ هم اشاره کردند، بی قید و شرط، اینیاتسیو فابرا است؛ درست مثل اینیاتسیو سیلونهٔ معروف. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۴:۴۰ (UTC)
بستگی دارد. در اسپانیایی اسپانیا، تلفظ با صدایی مشابه «th» انگلیسی است و «ایگناثیو» می‌تواند این را بهتر برساند (گر چه ما در فارسی آن صدا را، یعنی همان صدای «ث» عربی را، نداریم). اما در اسپانیایی مکزیک این مصوت مرسوم نیست و از «س» معمولی (مثل s انگلیسی) استفاده می‌شود. این طرف هم مکزیکی است پس تلفظ نامش در محل تولدش «ایگناسیو» است و این املا بهتر است.
در مورد نام‌های اسپانیایی‌الاصل، حتماً به کشوری که نام از آنجا آمده (یا ملیت صاحب نام) توجه کنید. عموماً سه دستهٔ کلی از تلفظ وجوددارد: یکی مخصوص اسپانیا، یکی مخصوص آرژانتین، و یکی متداول در بیشتر باقی کشورهای آمریکایی جنوبی و مرکزی و شمالی (مکزیک، کاستاریکا، ...) — حجت/بحث ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۴:۴۴ (UTC)
در نام‌های اسپانیولیِ این‌چنینی، که حاوی «ث» است، دردسر فراوان است، چون این زبان خاصّ کشور اسپانیا نیست و، چنان‌که می‌دانیم، گسترهٔ اسپانیولی در مقایسه با سایر زبان‌ها، حتی انگلیسی، کم‌نظیر است؛ بنابراین، شاید بتوان از «ث» صرف‌نظر کرد. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۱۰ (UTC)

پس‌فردا (فیلم)[ویرایش]

با توجه به ترجمه در فارسی آیا روز پس از فردا نام مناسب تری برای این فیلم نسبت به نام کنونی نمی باشد؟ زاید الوصف (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۱۸ (UTC)

چرا. حق با شماست. اینجا منظور واقعا "پس‌فردا" نیست. دیاکو « پیام » ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۲۴ (UTC)
درود. همان‌گونه که جناب دیاکو می‌فرمایند حق با شماست. نام این فیلم از ترکیب و تداعی یکی دو تکیه‌کلام اندرزگونهٔ بسیار متداول بهره جسته، و خود فیلم چکیدهٔ معنی آن‌هاست؛ کودکی که با حرص و دست‌پاچگی می‌کوشد جعبهٔ شکلاتی را که هدیه گرفته یک‌جا تمام کند مادرش به او می‌گوید: فردایی هم پس از امروز هست، که اصطلاح همهٔ منظور مادر را؛ بی آن‌که امر و نهیی کرده‌باشد، می‌رساند. برای بزرگ‌ترها، یادآوری همین نکته و نیز دردسرهای (The day after the night before) هم هست که روی‌هم‌رفته: فردا را هم در نظر بگیر، فردای بعد از فردا، ویا روزهای پس از فردا، مفهوم نام این فیلم را در رابطه با محیط زیست می‌رساند. -- Mpj7 (بحث) ‏۲۶ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۲:۱۰ (UTC)
با تشکر از دوستان به عنوان جدید منتقل شد زاید الوصف (بحث) ‏۲۸ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۳۷ (UTC)

لئونارد کوئن[ویرایش]

تلفظ صحیح نام لئونارد کوئن است یا لئونارد کوهن می باشد؟ زاید الوصف (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۲۰ (UTC)

چون Coen مثل برادران کوئن می باشد در حالی که املای انگلیسی لئونارد کوهن به شکل Cohen است زاید الوصف (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۳۵ (UTC)
این موضوع توجه مرا هم جلب کرده بود. ظاهراً کوئن درستتر است و کوهن رایجتر. Wikimostafa (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۴۳ (UTC)
ملاک «رواج» است. بهتر است لئونارد کوهن باقی بماند. -- سعید (بحث) ‏۲۶ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۱۴ (UTC)
هردو رایجند و لئونارد کوهن رایجتر؛ به‌نظر من شرط «رواج گسترده در منابع معتبر» برقرار نیست. باید دید کدام آوانویسی درست‌تر است. Wikimostafa (بحث) ‏۲۶ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۱۷ (UTC)
به نظر من هم کوهن صحیح است مثل مقاله الیور جکسون-کوهن که نام انگلیسی او Oliver Jackson-Cohen است.Behnam mancini (بحث) ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۳۳ (UTC)
درود. در این مورد با «لئونارد کوهن» موافقم و به طور کلی هم؛ مگر اینکه رواج گسترده در منابع معتبر مانع شود، در ترجمه Cohen را بهتر است کوهن، و Coen را کوئن بنویسیم. جایی نشنیده‌ام کسی Coen را کوهن بخواند ولی برعکسش را شنیده‌ام. این نکته هم قابل توجه است که در این واژه همبشه h تلفظ نرم و بسیار نزدیکی با اِ دارد و مانند ح نیست مگر بخواهند تاکیدی بر تلفظ آن داشته‌باشند.--Mpj7 (بحث) ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۴۹ (UTC)
✓ Wikimostafa (بحث) ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۳:۳۳ (UTC)
البته دوستان توجه داشته باشند که این یک نام فامیل یهودی و عبری است. به نظر من در این مورد کوهن درست‌تر است. ارادتمند همگی Gnosis (بحث) ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۳۱ (UTC)

What Just Happened[ویرایش]

به‌نظر سوالی نیست بلکه به معنیِ «اتفاقی که افتاد» یا «آنچه رخ داد» است. نام مقاله درحال حاضر چه اتفاقی افتاده؟ است. دوستان بررسی کنند. Wikimostafa (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۲۸ (UTC)

درست می‌فرمایید. ترجمهٔ درست "آنچه هم‌اکنون رخ داد" یا "آنچه هم‌اکنون روی داد" یا "آنچه که الان اتفاق افتاد" یا "اتفاقی که الان افتاد" است. دیاکو « پیام » ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۲۸ (UTC)
با درود، پیشنهاد بنده، پیشنهاد اولِ جناب دیاکو است: «آنچه هم‌اکنون رخ داد». – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۶ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۴:۴۲ (UTC)
✓ سپاسگزارWikimostafa (بحث) ‏۲۶ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۳۶ (UTC)
@Wikimostafa: همان سوالیش هم خیلی بد نبودها. ویکی انگلیسی می‌گوید اسم کتابی که فیلم بر اساسش ساخته شده What Just Happened? Bitter Hollywood Tales from the Front Line است. — امید/ بحث ‏۲۶ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۱:۲۵ (UTC)
من به متن ویکی انگلیسی دقت نکرده بودم. می‌تواند سخن شما درست باشد. البته با توجه به این که این عنوان علامت سوال ندارد در آن ابهام هست. دیاکو « پیام » ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۲۴ (UTC)
من هم دقت نکرده بودم. به‌نظرم منابع تعیین‌کننده‌اند و در این مورد جز این منبع نامعتبر که «تازه اتفاق افتاد» را به‌کار برده سایر منابع (آنلاین و عمدتاً خبری البته) در تأیید «چه اتفاقی افتاد؟» و «چه اتفاقی افتاده؟» هستند. Wikimostafa (بحث) ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۳۰ (UTC)
البته نام قبلیش هم چندان درست نبود چون اگر بخواهیم فرض را بر سوالی بودن بگذاریم ترجمهٔ درست "الان چه اتفاقی افتاد" است. فکر کنم بهتر است به نام "الان چه اتفاقی افتاد" منتقل بشه. دیاکو « پیام » ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۰۳ (UTC)

تلفظ نام[ویرایش]

پرسشی درباره تلفظ صحیح نام Gero Bisanz دارم وی متولد کشور لهستان است و در آلمان زندگی کرده است.بنده نام وی را گرو بیسانز نوشته اما اطمینان ندارم که آیا تلفظ صحیح است یا خیر؟و آیا باید با تلفظ آلمانی آن را خواند یا لهستانی .لطفا راهنمایی کنید.سپاس Simsala111 (بحث) ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۰:۴۱ (UTC)

گرو بیزانتس. __Âriobarzan ‏۲۵ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۲:۲۷ (UTC)

McMahon[ویرایش]

در مقالات وینس مک‌من ، لیندا مک‌ماهون ، استفانی مک‌من مک‌من تلفظ شده، اما در شین مک‌ماهون مک‌ماهون تلفظ شده است.آیا تلفظ صحیح این نام مک‌من است یا مک‌ماهون ؟ زاید الوصف (بحث) ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۲۴ (UTC)

Machete Kills[ویرایش]

در حال حاضر قداره کشتار ترجمه شده است اما با توجه به اینکه ماچته اسم خاص است و اشاره به شخصیت اصلی داستان دارد به نظرمن ماچته می‌کشد ترجمه صحیح تری است ،لطفا نظر دهید زاید الوصف (بحث) ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۳۲ (UTC)

از جمله جاهایی است که نام در زبان اصلی قیاس تام دارد اما در ترجمه این آرایهٔ ادبی از بین می‌رود.
اگر در ترجمهٔ داستان، اسم شخصیت اصلی را هم ترجمه بکنند به «قداره»، این مشکل حل می‌شود. آیا این داستان ترجمه رسمی دارد؟
ضمناً Machete تلفظش «ماچته» نیست! «مَشِتی» است — حجت/بحث ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۲۸ (UTC)

مائوریزیو ساری[ویرایش]

آیا املای مائوریزیو ساری صحیح است یا خیر؟ زاید الوصف (بحث) ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۳۵ (UTC)

تلفظ آن در ویکی پدیای انگلیسی [mauˈrittsjo ˈsarri] ذکرشده و باید بصورت "مائوریتسیو ساری" نوشته شود. Wikifarsi (بحث) ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۴۲ (UTC)
izi در ایتالیایی «ایتسی» تلفظ می‌شود — حجت/بحث ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۲۶ (UTC)
با تشکر به مائوریتسیو ساری منتقل کردم زاید الوصف (بحث) ‏۲۸ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۳۹ (UTC)

درخواست معادل[ویرایش]

درود، [ https://en.wikipedia.org/wiki/Cristóvão_Ferreira Cristóvão Ferreira] و Nicolaes Couckebacker لطفاًRoozitaa (بحث) ‏۲۸ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۴۴ (UTC)

Roozitaa گرامی، در مورد اولی، با مراجعه به «en:Help:IPA_for_Portuguese» و همچنین شنیدن ده‌ها تلفظ گوناگونِ این دو واژه در Forvo، به نظر می‌رسد که نزدیک‌ترین تلفظ «کریشتاوائو فیقِـیرا» باشد. گویا «rr» در لهجهٔ پرتغالی «ق» و در لهجهٔ برزیلی «هـ» تلفظ می‌شود. البته در فارسی مرسوم نیست که rهای فرانسوی و آلمانی و پرتغالی را (که بعضاً «ق» تلفظ می‌شوند)، به همین صورت بنویسند و آنرا همان «ر» می‌نویسند که در این صورت، «کریشتاوائو فیرِیرا» نویسه‌گردانی خواهد شد. تلفظ پرتغالیِ نام‌خانوادگیِ «Ferreira» را در اینجا و اینجا بشنوید. همچنین تلفظ نام‌کوچکِ «Cristóvão» را نیز در اینجا و اینجا گوش کنید. در مورد دومی که هلندی است به‌نظر «نیکلاس کوکه‌باکر» صحیح است، ولی جناب دیاکوی عزیز بهتر می‌توانند راهنمایی کنند. با احترام Tisfoon (بحث) ‏۲۸ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۴۱ (UTC)
درود. در مورد نام هلندی نویسه‌گردانی شما درست است و "نیکلاس کوکه‌باکر" تلفظ می‌شود. در مورد حرف r در پرتغالی: این حرف گاهی /r/ (با برخورد نوک زبان) و گاهی /h/ و گاهی هم /R/ (با لرزش زبان کوچک) تلفظ می‌شود. دیاکو « پیام » ‏۲۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۰۷ (UTC)

Sebastian Bach[ویرایش]

به نظر این نام هنری ارجاع مستقیم به یوهان سباستین باخ دارد. با این توضیح و درنظرگرفتن این نکته که کانادایی است، آیا نویسه‌گردانی سباستین بچ درست است؟ فکر کنم سباستین باک درست‌تر باشد. Wikimostafa (بحث) ‏۲۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۱:۵۵ (UTC)

با درود، یوهان سباستیان باخ آلمانی‌ست و سباستین باک آمریکایی و کانادایی. درضمن، صورت املاییِ افراطیِ آلمانی «یوهان زباستیان باخ*» است که در فارسی جا نیفتاده‌است. – Hamid Hassani (بحث) ‏۲۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۲۷ (UTC)
من هم سباستین باک را خیلی محتملتر می دانم. دیاکو « پیام » ‏۲۹ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۰۰ (UTC)
بی‌تردید تلفظِ قسمتِ دومِ نام هنری‌اش (Bach)، «باک» است. صفحه را منتقل کردم. Tisfoon (بحث) ‏۳۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۰۸ (UTC)
سپاس از مشارکت دوستان؛ نظرات در بحث مقاله درج شد. Wikimostafa (بحث) ‏۳۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۲۷ (UTC)

یک پرسش کلی[ویرایش]

راستی، مدت‌ها بود که پرسشی دربارهٔ نویسه‌گردانیِ فارسیِ حرف «r»، از فرانسوی (و آلمانی و غیره) ذهنم را مشغول کرده بود و مایلم از دیدگاه شما مطلع شوم. چرا با اینکه ما در فارسی «ق» را داریم و براحتی می‌توانیم آنرا تلفظ و بیان کنیم، اما همواره مرسوم بوده که «r»های فرانسوی را به تقلید از زبان انگلیسی، «ر» بخوانیم یا نویسه‌گردانی کنیم؟ اجازه بدهید مثالی بزنم: انگلیسی‌زبان‌ها (بجز اسکاتلندی‌ها) «خ» ندارند و اصلاً حنجره و تارهای صوتی‌شان برای بیان آن develop نشده و در نتیجه، تعجبی ندارد اگر «خمینی» را «کُمینی» تلفظ کنند؛ اما ما که «ق» را داریم و در آواسازی و بیانش مشکلی نیز نداریم، چرا «r»های فرانسوی را - آنجا که لازم است - «ق» نمی‌خوانیم و نمی‌نویسیم؟ سؤال من کلی است و خواهشمندم پاسخ را، از منظرِ «وپ:رایجِ ویکی‌پدیا» بیان نفرمائید. با سپاس --Tisfoon (بحث) ‏۳۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۲۸ (UTC)

برای این که در زبان فرانسه /r/ و /q/ و /ʀ/ سه گونه از یک واج هستند و در بافت‌های مختلف و موقعیت‌های مختلف می‌توانند به همدیگر تبدیل شوند. در بعضی از ترانه‌های فرانسوی حرف r همان /r/ تلفظ می‌شود و در بعضی از بافتها /ʀ/ که در زبان فارسی این واج وجود ندارد. ترانه‌های ادیت پیاف را گوش بدهید برای زیبایی حرف r را /ʀ/ (با لرزش زبان کوچک) تلفظ می‌کند که این آوا در فارسی وجود ندارد. در زبان آلمانی هم حرف r بسته به لهجه‌های محلی و بسته به جایگاهش در واژه تلفظش متغییر است. در گویش بایری و بسیاری از مناطق اتریش و همچنین سوئیس حرف r مانند /r/ در فارسی تلفظ می‌شود البته با شدت بیشتر. همین حرف در نقاط دیگر آلمان هرگز ماند "ق" فارسی تلفظ نمی‌شود. در "ق" فارسی زبان کوچک کاملا جلوی خروج هوا رو می‌گیرد و به یکباره با بالا رفتن زبان کوچک جلوی خروج هوا باز می‌شود و این آوا تولید می‌شود. ولی حرف r در آلمانی با لرزش زبان کوچک تولید می‌شود که فونتیکش /ʀ/ است. از طرفی این حرف اگر پیش از یک همخوان یا آخر واژه قرار گیرد تلفظش ضعیف می‌شود و تا حدودی اصلا به گوش نمی‌رسد. باز این حرف پیش از آوای /ʃ/ که در فارسی معادلش "ش" است در آلمانی مانند r در فارسی تلفظ می‌شود. پس همانگونه که می‌بینید همه این‌ها گونه‌ای از یک واج هستند. دیاکو « پیام » ‏۳۰ نوامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۲:۲۳ (UTC)
جناب دیاکو توضیحات فنی بسیار خوبی دادند. همان‌طور که اشاره کردند، این حرف (واج) به چند شکلِ تلفظی (واجگونه) نمود می‌یابد و گاهی، بسته به جایگاهِ واجی‌اش، آن‌هم نه همه‌جا، تقریباً مشابه «غ» عربی، گاهی «خ»، و گاهی خودِ «ر» (اما غلیظ‌تر از فارسی، مشابه ایتالیایی) به تلفظ درمی‌آید. در بعضی کتاب‌های آموزشیِ فرانسه و آلمانی که به فارسی نوشته شده‌اند، تلفظِ آن کلاً به‌صورت «ق» نمایش داده شده، درحالی‌که نه دقیق است و نه ازنظر آموزشی مفید! محمدتقی غیاثی «بُن سواق»، «بُن سواقه»، و «پقِزیدان» می‌نوشتند، هم در کتاب‌های آموزشی و هم بعضاً پای تخته‌سیاه (!). بهترین کار، نشان‌دادنِ تلفظ ازطریق دادنِ الفبای آوانگاری بین‌المللی (IPA-de) است. – Hamid Hassani (بحث) ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۵۱ (UTC)
از توضیحات مفید هر دو عزیز سپاسگزارم. سؤالم را به‌گونهٔ دیگری مطرح می‌کنم تا شاید ابهام ذهنی خودم برطرف شود: اگر شما تلفظ نام «Pierre» را از زبانِ یک فردِ فرانسوی (که به لهجهٔ استاندارد فرانسوی سخن می‌گوید) بشنوید، این تلفظ در فارسی به «ق» نزدیک‌تر است یا «ر»؟ آنچه دست‌کم بنده به‌عنوان یک فارسی‌زبان، در لهجهٔ فرانسوی می‌شنوم، «پی‌یق» است و یا مثلاً به قول جناب حسنی، «بُن سواق» است تا «بن سوار». اگر شما در یک کلاس آموزشی زبان فرانسوی، bonsoir را «بن سوار» تلفظ کنید، معلم (به‌خصوص اگر بومی باشد) از تلفظ شما ایراد نمی‌گیرد؟ صدالبته استدلال دیاکوی بزرگوار را در گوناگونیِ لهجه‌ها و همچنی نوعِ گویش اصوات (مثلاً با لرزش زبان کوچک) درک می‌کنم و اینکه برخی از اینها را در فارسی نداریم؛ اما بالاخره، این r فرانسوی (در لهجهٔ استاندارد فرانسوی)، به «ق» ما نزدیک‌تر است یک به «ر» ما؟ درک بنده (که البته فرانسویِ چندانی نمی‌دانم) همواره آن بوده است که بیشتر به «ق» شبیه است و من بیشتر، «بن‌ژوق» و «پَقی» می‌شنوم تا همین کلمات را، با «ر» فارسی؛ و در نتیجه تابه‌حال نفهمیده‌ام که چرا آنها را با «ر» می‌نویسیم و می‌خوانیم. البته یک استدلالی در ذهن دارم که در ادامهٔ بحث با دوستان مطرح خواهم کرد؛ اما نمی‌دانم تا چه حد درست است و نخست، مایل بودم نظرِ شما بزرگواران را بدانم. Tisfoon (بحث) ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۳:۰۹ (UTC)
من دو پاسخ از دو زاویهٔ دید مختلف برای پرسش شما دارم: ۱-اگر بخواهیم فقط زبان فرانسه را در نظر بگیریم پاسخ من این است که این حرف به طور سنتی از قدیم "ر" نویسه‌گردانی می‌شده و البته هیچ ربطی هم به تاثیر زبان انگلیسی ندارد چون آن زمانی که این حرف "ر" نویسه‌گردانی می‌شد زبان فرانسه در جهان و ایران وجههٔ بین‌المللی بیشتری داشت تا انگلیسی و در مدرسه‌های ایران هم زبان فرانسه تدریس می‌شد و نه انگلیسی. در واقع از قدیم به این نکته آگاهی داشتند که این حرف همان "ر" است. از این دید و با در نظر گرفتن فقط زبان فرانسه پاسخی که من می‌توانم بدهم فقط مرسوم بودن آن از دوران قاجار است. ۲-ولی اگر گسترهٔ دیدمان را از یک زبان فراتر ببریم و زبان آلمانی و هلندی و سوئدی و دانمارکی و پرتغالی را هم در دید داشته باشیم (گر چه همانطور که گفتم در بقیهٔ زبان‌هایی که نام بردم تلفظ این حرف با "ق" فارسی تفاوت بسیار دارد) آن وقت نمی‌توانیم رای قطعی دهیم و چاره‌ای نخواهیم داشت که این حرف را "ر" نویسه گردانی کنیم به دو دلیل: یکی این که کیفیت تلفظ این حرف با "ق" خیلی تفاوت دارد و دیگر این که مثلا در آلمانی همانطور که گفتم در بعضی از گویش‌ها "ر" تلفظ می‌شود. اگر سخنرانی‌های آدولف هیتلر را گوش دهید می‌بینید که در همه جا "ر" تلفظ می‌کند البته به غیر از زمانی که این حرف پس از یک همخوان می‌آید. و همینطور در آلمانی استاندارد همانطور که گفتم بسته به جایگاه این حرف در واژه تفاوت تلفظ داریم. آن وقت اینجا تکلیف چیست؟ یا مثلا در زبان سوئدی در گویش جنوبی /ʀ/ و در گویش مرکزی و شمالی /r/ تلفظ می‌شود. در زبان هلندی هم می‌توان /ʀ/ تلفظ کرد و هم /r/ و یک گونهٔ آزاد به حساب می‌آید و هر دو در هلندی درست است. در زبان پرتغالی هم در بعضی از جایگاه‌ها /ʀ/ تلفظ می‌شود. دیاکو « پیام » ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۲۸ (UTC)

سانتی متر[ویرایش]

سلام دوستان. لطفا اگه کسی انگلیسیش خوبه، مقاله سانتی متر رو گسترش بده. دنبال یه سری مطلب درباره سانتی متر بودم که دیدم متاسفانه مقاله مذکور 2 جمله بیشتر نیست. با تشکر. عارون (بحث) ‏۱ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۲:۲۵ (UTC)

شین هیه-جئونگ[ویرایش]

لطفا در مورد تلفظ صحیح نام این فرد نظر دهید Behnam mancini (بحث) ‏۲ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۲۰ (UTC)


بهنام گرامی نامِ اصلی‌اش در کره‌ای «신혜정» است که آوانگاری اجزاء آن می‌شود: «شین هِه-چانگ» و وقتی در کنار هم تلفظ می‌شود بصورت «شینه چانگ» شنیده می‌شود. تلفظ اجزا نام و نام‌خانوادگی‌اش را به این صورت گوش کنید:

حال هر یک از موارد فوق را که دوست دارید، می‌توانید انتخاب کنید: «شین هه-چانگ» یا «شینه چانگ». با احترام Tisfoon (بحث) ‏۲ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۴۸ (UTC)

با تشکر فراوان به شین هه-چانگ منتقل کردم Behnam mancini (بحث) ‏۳ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۴۵ (UTC)
با توجه به صفحه انگلیسی فکر کنم شین هه-جانگ بهتر است زاید الوصف (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۲۹ (UTC)

Alvin and the Chipmunks: The Squeakquel[ویرایش]

لطفا برای این فیلم ( آلوین و سنجاب‌ها ۲)نام مناسب پیشنهاد دهید .Behnam mancini (بحث) ‏۲ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۵۴ (UTC)

«آلوین و سمورچه‌ها: اسکوئیکل». توضیح آنکه The Squeakquel، نباید ترجمه شود و یک عبارت (نام) خاص است. با احترام Tisfoon (بحث) ‏۲ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۳۰ (UTC)

Alvin and the Chipmunks: Chipwrecked[ویرایش]

لطفا برای آلوین و سنجاب‌ها ۳ نام مناسب پیشنهاد دهید Behnam mancini (بحث) ‏۲ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۱۰ (UTC)

همچنین به نظر آلوین و سمورچه‌ها (فیلم ۲۰۱۵) و آلوین و سمورچه‌ها هم به غلط ترجمه شده و باید اصلاح شود ، چون Chipmunks سنجاب‌ها می شود.Behnam mancini (بحث) ‏۲ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۱۷ (UTC)
بهنام گرامی، سمورچه صحیح است و معادل فارسی «en:Chipmunk» است. سنجاب، «en:Squirrel» است و با سمورچه متفاوت است، اگرچه متعلق به همان خانواده است. از آنجایی که این عناوین هنوز (خوشبختانه) شاملِ وپ:رایج نشده است، بهتر است ترجمهٔ صحیح مدنظر باشد تا خودمان بعدها، منبعی برای ترجمهٔ اشتباه نشویم. فیلم مذکور هم باید به «آلوین و سمورچه‌ها ۳» تغییر یابد. با احترام ‍‍‍‍‍‍Tisfoon (بحث) ‏۲ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۲۶ (UTC)

Vasily_Golovnin[ویرایش]

درود معادل این https://en.wikipedia.org/wiki/Vasily_Golovnin چیست؟Roozitaa (بحث) ‏۳ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۲۰ (UTC)

با درود، واسیلی گلوونین (با تغییرمسیر از واسیلی گولوونین و واسیلی گلونین). – Hamid Hassani (بحث) ‏۳ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۲۹ (UTC)

Castell[ویرایش]

درخواست ترجمه:

  • واژه: Castell
  • زبان: اسپانیایی - انگلیسی
  • حوزه تخصصی: فرهنگی
  • پیوند: https://en.wikipedia.org/wiki/Castell
  • مثال: A castell is a human tower built traditionally in festivals at many locations within Catalonia
  • توضیحات: AlmaBeta (بحث) ‏۳ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۲۵ (UTC)


با درود، معادلش می‌شود «برج انسانی». برخی خبرگزاری‌های معتبر هم همین معادل را بکار برده‌اند:

با احترام Tisfoon (بحث) ‏۳ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۷:۵۱ (UTC)

ممنون از شما. AlmaBeta (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۵:۳۱ (UTC)

پیرنگ[ویرایش]

در گفتگویی با دوستی - که دریغ چندان هم دوستانه بحث نمی‌کند - این مسأله پیش آمد که پیرنگ در ازای Plot (narrative) درست است یا باید انتقال یابد به صفحه‌ای با نامی که در لغتنامه‌های کلاسیک وجود دارد و اصطلاحی عامه‌فهم‌تر و همگانی‌تر مانند معادل فرنگیش است. مانند «قصّه» یا «موضوع» یا «داستان». اینجا را دیدم. گفتم لابد اینجا طرح باید کرد. سروران می‌دانند که «پیرنگ» واژه‌ای برساختهٔ استاد جمال میرصادقی است و واژه‌ای نیست که به طور طبیعی در فارسی بوده باشد.Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۲۴ (UTC)

فراموش کرده‌اید امضا کنید.
دوستانی که مایلند آن گفتگو را ببینند بحث:پیرنگ را بخوانند. Wikimostafa (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۸:۴۵ (UTC)
@Salarabdolmohamadian: درود بر شما. ممنون که این بحث رو مطرح کردید، حتما شما با مباحث مرتبط با این موضوع آشنایی دارید. با این حال عجیبه چرا برای واژه تخصصی plot یک معادل رو پیشنهاد میکنید که عمومی هست. قصه معادل واژه tale هست در حالیکه از plot برداشتی مثل نمایشنامه باید داشته باشیم. پیرنگ برای اشاره به صحنه های مختلف یک داستان استفاده میشه که در توالی مشخصی به وقوع میپیوندن. به نظرم واژه «پیرنگ» مناسبتر هست. دوستدار ایران بزرگ ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۰۸ (UTC)
بله، مختصری خبر دارم که نمایشنامه‌نویسان رنسانس انگلیس واژهٔ plat را به این معنی استخدام کردند و سپس‌تر چگونه شد که a شد o و شد plot و این که plot در زبان انگلیسی چند درصد تخضّصی و چند درصد عامیانه است و . . . این‌ها.
ولی نکته دیگر این است که «پیرنگ» این‌ها را که گفتیم در فارسی برنمی‌آورد. جعلش خیلی نوتر از آن است که فارسی شده باشد. شاید 400 سال که بگذرد، این هم مانند plot وارد زبان شده باشد. شاید هم نشود. به هر حال هنوز 400 سال نگذشته و چون من این قدرها طاقت ندارم، گفتم بنویسم، شما اگر میل داشتید اقدام کنید.
من همیشه از واژه «داستان» در معنای چندمش به این منظور استفاده می‌کنم و مشکلی پیش نمی‌آید. ولی «پیرنگ» خیلی توضیح می‌خواهد، و البتّه خیلی عشق به استاد میرصادقی.Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۱۷ (UTC)
همان طور که مقاله انگلیسی plot پرانتزی است و توی پرانتز نوشته narrative، اینجا هم طبیعی‌تر به نظر می‌رسد که نام مقاله باشد «داستان» یا «ماجرا» و توی پرانتز «ادبیات داستانی».Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۲۰ (UTC)
من فرهنگستان را به عنوان مبدع این واژه میشناسم. احتمالا استاد میرصادقی هم یکی از اعضای فرهنگستان هستند. در مورد فرهنگستان و واژه‌سازیهایی که انجام داده کمبودهای زیادی دیدم. برای خیلی از واژه ها معادلی پیشنهاد نداده. در پیشنهاد بسیاری از واژه ها به ترکیباتی که واژه در اونها به کار میره توجهی نشده برای واژه های مختلف یک حوزه هنوز معادلی پیشنهاد نشده و واژه‌سازی به گونه ای سطحی انجام شده مثلا برای CD معادل «لوح فشرده» اما برای دی‌وی‌دی و بلوری هنوز معادلی پیشنهاد نشده. برای همین باور میکنم که شما درست میگویید و این واژه تا 400 سال دیگه ممکنه وارد زبان فارسی نشه. دوستدار ایران بزرگ ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۴۵ (UTC)
پس باید چاره‌ای اندیشید. زیرا این واژه الآن نام یکی از مقالات ویکی‌پدیای فارسی است! می‌شود صفحهٔ پیرنگ را به ماجرا (ادبیات داستانی) یا داستان (ادبیات داستانی) یا هر چه بشود عاقلانه دید منتقل کرد و در ذیل در بخشی توضیح داد که جمال میرصادقی برای این مفهوم «پیرنگ» را پیشنهاد کرده، دریابندری فلان را، قاضی فلان را، فرهنگستان فلان را.Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)
به‌نظر می‌رسد که «پیرنگ»، به‌ویژه با ورود به فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ فشردهٔ سخن، اکنون جا افتاده‌است. البته فقط برای اطلاع عرض می‌کنم که جمال میرصادقی، که سازندهٔ واژه است، از مشاوران دو فرهنگ یادشده (دورهٔ تألیف: ۱۳۷۳–۱۳۸۱/ ۱۹۹۴–۲۰۰۲) نیز بود. – Hamid Hassani (بحث) ‏۵ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۰:۵۷ (UTC)
  • باید بافت متن و کاربرد واژه در آن را درنظر گرفت. پیرنگ در متن‌های تخصصی‌تر و داستان در متنهای عمومی‌تر به‌کار برده شوند. در بسیاری از مقالات همین ویکی فارسی از «داستان» (یا خلاصه‌داستان) برای بخش plot فیلم استفاده شده است. اما وقتی معنای دقیق موردنظر است بهتر است همان پیرنگ به‌کاررود که با Story اشتباه نشود. نام مقاله هم طبعاً باید همان پیرنگ بماند؛ «داستان (ادبیات داستانی)» واقعاً ابهام‌آمیز است و کسی معنیِ plot را از آن برداشت نخواهد کرد. «ماجرا» هم به اندازهٔ پیرنگ جا نیفتاده است. Wikimostafa (بحث) ‏۵ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۵:۴۱ (UTC)
جدای از بحث مقاله plot (narrative)، اگر معادل plot پیرنگ هست پس در مقالات فیلمها هم باید از این واژه استفاده کنیم مثل این؟ دوستدار ایران بزرگ ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۴:۲۵ (UTC)
دوستدار ایران بزرگ، بدبختی همینجاست. اگر پیرنگ را معادل خوبی برای plot بدانیم، نتیجهٔ طبیعی این خواهد بود که هزار جا «داستان» و «موضوع» و «ماجرا» را که ملموس و قابل فهم است تبدیل کنیم به «پیرنگ» که صد در صد مشکل‌زا و پرسش‌برانگیز است. همهٔ حرف من این است که چرا لقمه را دور سر بچرخانیم؟ چرا نگوییم «داستان» که مادربزرگ من هم می‌فهمد؟ چرا مسخره‌بازی درآوریم؟Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۷ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۰:۳۳ (UTC)

تعریبِ مخل[ویرایش]

همان طور که دیگر نمی‌گوییم «قرتیقا» (critic) یا «ریطوریقا» (rhetoric)، دیگر نمی‌گوییم «بوطیقا» (poetics) یا «اسطوره» (story). تعریب مدل قاجاری تمام شد، رفت. به جای این چهار واژه امروز به ترتیب داریم «سنجش» (یا با وام از عربی «نقد»)، «سخنوری»، «سخن‌شناسی» و «افسانه».Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۴ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۴۰ (UTC)

Regional council[ویرایش]

به نظرم عنوان فوق منطقهٔ شورایی معنی می‌دهد. آیا درست است؟--Reza Amper (بحث) ‏۵ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۲۹ (UTC)

شورای منطقه‌ای. دوستدار ایران بزرگ ‏۵ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۶:۴۰ (UTC)
@Doostdar:، به نظرم، شورا بیشتر به صفت بودن نزدیک است تا منطقه و از آنجایی که اول موصوف می‌آید بعد صفت نظرم «منطقهٔ شورایی» است.--Reza Amper (بحث) ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۱۸ (UTC)
این دیگر به سبک کار مترجم بستگی داره. برای رساتر کردن ترجمه میشه جای صفت و موصوف رو برعکس کرد. دوستدار ایران بزرگ ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۲۲ (UTC)
معنای "شورای منطقه‌ای" با "منطقهٔ شورایی" از زمین تا آسمان تفاوت می‌کند. در اینجا Regional صفت است. معادل درست "شورای منطقه‌ای" است. دیاکو « پیام » ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۸:۲۶ (UTC)
@Diako1971:، با توجه به اینکه تقسیمات کشوری است این گمان با «شورای منطقه‌ای» پیش می‌آید که مجلس شوراست و تقسیم کشوری نیست اما اسم «منطقه شورایی» این حس را می‌تواند به خواننده بدهد که آن یک تقسیم کشوری است. مهم یک دست بودن مقالات در ویکی‌پدیاست. نظر شما چیست این موضوع «شورای منطقه‌ای» یا «منطقه شورایی» در زبان شناسی هم مطرح کنیم.--Reza Amper (بحث) ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۸:۲۹ (UTC)
تقسیمات کشوری نیست. یک جور مجلس است. مقالهٔ Regional council (France) را نگاه کنید. تعریف آن را ببینید. می‌گوید: A regional council is the elected assembly of a region of France "شورای منطقه‌ای مجلس منتخب یک منطقه در فرانسه است." دیاکو « پیام » ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۸:۵۹ (UTC)
در موردی که من مد نظرم است ظاهرا چیزی شبیه دهستان است چون فقط روستاها را در خود جای می‌دهد مثلا بنگرید به.--Reza Amper (بحث) ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۹:۱۹ (UTC)
نمی‌دانم چرا دراین مقاله‌ای که به آن اشاره کردید اینجور نامگذاری شده است. ممکن است اشتباه در نامگذاری باشد. چون نمی‌شود در یک سری از مقاله‌ها منظور نوعی مجلس باشد و در یک سری دیگر نوعی تقسیمات کشوری. ولی چیزی که مسلم است این است که در میانویکی‌های همین مقاله‌ای که شما به آن اشاره کردید Regional به عنوان صفت در نظر گرفته شده یعنی ترجمهٔ میانویکی‌ها از زبان‌های دیگر هم می‌شود "شورای منطقه‌ای". دیاکو « پیام » ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۲:۲۲ (UTC)
@Diako1971: آن مقاله را من نوشته‌ام با توجه به انیکه شورای منطقه‌ای البطوف معنی رسایی نمی‌دهد. با توجه به اینکه این واحد از چند روستا تشکیل شده است و موارد مشابه نیز از چند روستا تشکیل شده‌اند به دهستان به معنی منطقه روستایی در ایران نزدیک است و به نظرم آمد که از منطقه شورایی استفاده کنم تا با کاربرد آن همخوانی داشته باشد.--Reza Amper (بحث) ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۲:۵۱ (UTC)
منظور من مقالهٔ انگلیسیش است و نه مقالهٔ فارسیش. دیاکو « پیام » ‏۷ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۵:۵۰ (UTC)
درود. در این که Region یکی از تقسیمات کشوری است تردیدی نیست و در ویکی‌فا درست یا نا درست، گاهی به «ناحیه» ترجمه شده. تعریفی که کشورهای مختلف برای آن در نظر دارند متفاوت است و با مثلا استان یکی نیست و با گذشت زمان هم تغییر می‌کند. همهُ کشور انگلستان را به ۹ «ناحیه» Regional councils تقسیم کرده‌اند (فرانسه هم همین‌طور) و این نواحی هرکدام نام بیشتر آماری خود را دارند٬ ناحیه‌های انگلستان و نسخهُ انگلیسی آن را ببینید. از ۲۰۱۰ شهرهای بزرگ هم به طور مستقل Regional City Council دارند. از سوی دیگر واژهُ Council در این مورد به معنی مشورتی بودن آن نیست و سخن در باره تقسیمات آماری است که از نظر من بهتر است به معنی واقعی آن ترجمه شود. امور شهرداری‌ها هم بنام Council انجام می‌شود ولی Regional Council نهاد دیگری است و دولتی‌تر است. در این مورد «منطقهُ آماری البطوف» را پیشنهاد می‌کنم.--Mpj7 (بحث) ‏۷ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۲:۱۷ (UTC)
من این پیشنهاد، منطقهُ آماری البطوف را می‌پذیرم چون با شرایط جور در می‌آید.--Reza Amper (بحث) ‏۷ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۴:۵۹ (UTC)

Bless the Child[ویرایش]

ترجمه صحیح این عنوان نگهدار کودک است یا تبرک کودک ؟Behnam mancini (بحث) ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۷:۵۸ (UTC)

درود. در این مورد همان «نگهدار کودک»؛ که می‌تواند اشاره به پروردگار و یا دیگر نیروهای متافیزیک باشد، ترجمهٔ خوبی است. در برخی زبان‌ها به «برگزیده» و «رسالت» هم برگردانیده شده. در اینجا، تا اندازه‌ای، تنها «تبرک» هم آن را می‌رساند، که مفهوم انجام مراسم تبرک کودک در نظر نیست.--Mpj7 (بحث) ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۱۷ (UTC)
به نظر من «تبرک‌کردن کودک» ترجمه صحیح‌تری از Bless the Child است. ارادتمند همگی Gnosis (بحث) ‏۶ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۲۱:۰۳ (UTC)
ایشان در جستجوی عنوان صحیح هستند هرچند که "ترجمهُ صحیح" هم می‌تواند کارگشا باشد. این اصطلاح کوتاه‌شدهُ God Bless the Child است که ترجمهُ صحیح موردی آن بسته؛ به باورهای شنونده٬ از: خداوند این کودک را قرین رحمت خود فرماید٬ گرفته تا: آفرین بر این کودک، است. توجه فرمایید که در ترجمه این جمله امری تقاضایی است و از دید من٬ به مفهوم «تبرک‌کردن کودک» نزدیک نیست. پی‌رنگ آن فیلم را افزودم شاید تصمیم گیری را برایشان آسان‌تر کند.--Mpj7 (بحث) ‏۸ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۲:۲۲ (UTC)

Roberts و Mendes[ویرایش]

لطفا در مورد تلفظ دوگانه این کلمات که ز یا س تلفظ می شود نظر دهید .برای مثال تلفظ صحیح Roberts رابرتز است مثل اما رابرتز یا رابرتس مثل جولیا رابرتس است؟ .همچنین Mendes مندز تلفظ می شود مثل رزا مندز یا مندس صحیح است مثل سم مندس و اوا مندس؟ Behnam mancini (بحث) ‏۸ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۰۹:۴۰ (UTC)

تلفظ رابرتْزْ در فارسی خیلی سخت است. در نتیجه رابرتْسْ درست است. مندِز و مندِس هر دو در فارسی قابل تلفظ هستند لذا باید به زبان مبدأ نگاه کرد. فکر کنم برای انگلیسی‌زبان‌ها «ز» درست باشد و مابقی (پرتغالی و . . .) «س». ‏4nn1l2 (بحث) ‏۸ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۲۳ (UTC)
"رابرتس" درست است. "رابرتز" کاملا غلط است. دیاکو « پیام » ‏۸ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۵۶ (UTC)