پرش به محتوا

بنجامین فرانکلین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
بنجامین فرانکلین
تصویری از فرانکلین، اثر: ژوزف سیفرد
ششمین فرماندار ایالت پنسیلوانیا
دوره مسئولیت
۱۷۸۵ – ۱۷۸۸
سفیر ایالات متحده در فرانسه
دوره مسئولیت
۱۷۷۸ – ۱۷۸۵
پس ازپست وجود نداشت
پیش ازتوماس جفرسون
سفیر ایالات متحده در سوئد
دوره مسئولیت
۱۷۸۳ – ۱۷۸۲
پس ازپست وجود نداشت
پیش ازجاناتان راسل
سخنگوی مجلس نمایندگان ایالت پنسیلوانیا
دوره مسئولیت
مه ۱۷۶۴ – اکتبر ۱۷۶۴
پس ازآیزاک موریس
پیش ازآیزاک موریس
اطلاعات شخصی
زاده۱۷ ژانویهٔ ۱۷۰۶
بوستون، ماساچوست، آمریکای بریتانیا
درگذشته۱۷ آوریل ۱۷۹۰ (۸۴ سال)
فیلادلفیا، پنسیلوانیا، ایالات متحده
ملیت ایالات متحده آمریکا
حزب سیاسیمستقل
همسر(ان)دبورا رید
فرزندانویلیام آخرین فرماندار استعماری پنسیلوانیای آمریکا
فرانسیس
سارا
اقامتگاهکلیسای مسیح در فیلادلفیا
پیشهناشر، سیاستمدار، نویسنده، مخترع
جایزه‌هامدال کاپلی (۱۷۵۳)
امضا

بنجامین فرانکلین (به انگلیسی: Benjamin Franklin؛ زادهٔ ۱۷ ژانویهٔ ۱۷۰۶ – درگذشتهٔ ۱۷ آوریل ۱۷۹۰) یکی از پدران بنیان‌گذار ایالات متحده، دانشمند همه‌چیزدان، نویسنده، ناشر، نظریه‌پرداز سیاسی، سیاستمدار، مدیر پست، دانشمند، مخترع، طنزپرداز، فعال مدنی، دولتمرد و دیپلمات آمریکایی بود.[۱]

فرانکلین از تأثیرگذارترین روشنفکران عصر خود به‌شمار می‌رود. او یکی از اعضای کمیته پنج‌نفره برای تهیهٔ پیش‌نویس اعلامیهٔ استقلال ایالات متحده بود و به عنوان یکی از امضاکنندگان آن شناخته می‌شود.[۲] همچنین، فرانکلین نخستین رئیس‌کل پست ایالات متحده آمریکا بود و نقش مهمی در تأسیس نهادهای کلیدی مانند کتابخانه‌های عمومی، آتش‌نشانی و دانشگاه‌ها ایفا کرد. دستاوردهای علمی او در زمینهٔ الکتریسیته، همراه با اختراعاتی مانند برق‌گیر و عینک دوکانونی، او را به نمادی از عصر روشنگری تبدیل کرده است. تصویر فرانکلین از سال ۱۹۱۴ بر روی اسکناس ۱۰۰ دلاری ایالات متحده قرار دارد.[۳]

فرانکلین لقب نخستین آمریکایی (The First American) را برای تلاش‌های خستگی ناپذیرش برای اتحاد مستعمرات سیزده‌گانه به عنوان نویسنده و سخنگوی مستعمرات متعدد در لندن به دست آورد. او به‌عنوان نخستین سفیر ایالات متحده در فرانسه، چهره‌ای نمادین از ملت نوپای آمریکا بود.[۴] به عنوان اولین سفیر ایالات متحده در فرانسه مورد تحسین گسترده قرار گرفت و چهره‌ای مهم در توسعه روابط مثبت فرانسه – آمریکا بود. تلاش‌های او در جلب کمک فرانسه برای انقلاب آمریکا حیاتی بود.

فرانکلین نقشی اساسی در تعریف منش و روحیهٔ آمریکایی داشت؛ ترکیبی از ارزش‌های عملی چون صرفه‌جویی، سخت‌کوشی، آموزش و پرورش، روح جمعی، سازمان مردم‌نهاد و مخالفت با هر گونه خودکامگی دینی و سیاسی، در کنار ارزش‌های علمی و مداراگرانهٔ عصر روشنگری. به قول مورخ هنری استیل کاماجر (به انگلیسی: Henry Steele Commager): «در فرانکلین ارزشهای پیورتانیسم بدون کاستی‌هایش و نور عصر روشنگری بدون حرارتش تلفیق شده بودند».[۵] والتر ایزاکسون (به انگلیسی: Walter Isaacson) در مورد فرانکلین می‌گوید: «او پیشرفته‌ترین آمریکایی زمان خود بود و تأثیرگذارترین فرد در اختراع نوع جامعه‌ای که آمریکا به آن شکل درآمد.»[۶]

فرانکلین در امور اجتماعی و سیاست‌های استعماری و ایالتی، و همچنین امور ملی و بین‌المللی فعال بود. او در آمریکا به یک قهرمان تبدیل شد، زمانی که به عنوان نماینده چندین مستعمره در لندن، لغو قانون نامحبوب تمبر توسط پارلمان بریتانیا را رهبری کرد. او که یک دیپلمات موفق بود، به عنوان اولین سفیر ایالات متحده در فرانسه مورد تحسین گسترده قرار گرفت و چهره‌ای مهم در توسعه روابط مثبت فرانسه – آمریکا بود. تلاش‌های او در جلب کمک فرانسه برای انقلاب آمریکا حیاتی بود. او در نگارش اعلامیه استقلال ایالات متحده مشارکت داشت و یکی از امضاکنندگان اصلی آن بود. به‌عنوان نماینده کنوانسیون فیلادلفیا، او در تدوین قانون اساسی ایالات متحده نیز نقش داشت.

از سال 1785 تا 1788، او به عنوان رئیس جمهور پنسیلوانیا خدمت کرد. در برهه‌ای از زندگی خود، او صاحب برده بود و آگهی‌های "برای فروش" برای بردگان را در روزنامه خود منتشر می‌کرد، اما در اواخر دهه 1750، او شروع به بحث در مورد برده‌داری کرد، به یک طرفدار فعال لغو برده‌داری تبدیل شد و آموزش و ادغام آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار در جامعه ایالات متحده را ترویج داد. [۷]

فرانکلین که در استان خلیج ماساچوست متولد شد، در سن 23 سالگی با انتشار روزنامه پنسیلوانیا گزت، سردبیر و چاپخانه‌دار موفقی در فیلادلفیا، شهر پیشرو در مستعمرات، شد. [۸] او با انتشار این روزنامه و سالنامه ریچارد بیچاره که با نام مستعار "ریچارد ساندرز" (به انگلیسی: Richard Saunders) می‌نوشت، ثروتمند شد.[۹] پس از سال 1767، او با روزنامه پنسیلوانیا کرونیکل، روزنامه‌ای که به خاطر احساسات انقلابی و انتقاداتش از سیاست‌های پارلمان بریتانیا و سلطنت شناخته می‌شد، همکاری داشت. [۱۰] او پیشگام و اولین رئیس آکادمی و کالج فیلادلفیا بود که در سال 1751 افتتاح شد و بعداً به دانشگاه پنسیلوانیا تبدیل شد. او انجمن فلسفی آمریکا را سازماندهی و اولین دبیر آن بود و در سال 1769 به عنوان رئیس آن انتخاب شد. او در سال 1753 به عنوان معاون مدیر کل پست مستعمرات بریتانیا منصوب شد، [۱۱] که او را قادر ساخت تا اولین شبکه ارتباطات ملی را راه‌اندازی کند.

مطالعات فرانکلین در زمینه الکتریسیته، او را به عنوان یک دانشمند، به چهره‌ای برجسته در عصر روشنگری آمریکا و تاریخ فیزیک تبدیل کرد. او همچنین جریان گلف استریم را ترسیم و نامگذاری کرد و در تاریخ فیزیک برای کشف‌ها و نظریه‌هایش در مورد برق شناخته شده‌است. میله برق گیر، عینک دو کانونی، بخاری هیزمی فرانکلین و آرمونیکا از اختراعات او هستند. او با تأسیس نخستین گروه آتش‌نشانان داوطلب در فیلادلفیا، اولین کتابخانه امانت‌دهی در ایالات متحده و اختراع اجاق چوب‌سوز با احتراق کنترل‌شده، هدف خود را برای بهبود کیفیت زندگی و گسترش دسترسی به آموزش برای هم‌میهنانش نشان داد.[۱۲]

زندگی و میراث علمی و سیاسی فرانکلین، و جایگاه او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین پدران بنیانگذار آمریکا، باعث شده است که بیش از دو قرن پس از مرگش، تصویر او بر روی اسکناس‌های ۱۰۰ دلاری و به نام کشتی‌های جنگی، بسیاری از شهرها و شهرستان‌ها، مؤسسات و شرکت‌های آموزشی، و همچنین در منابع فرهنگی متعدد و تصویری در دفتر بیضی شکل کاخ سفید، مورد احترام قرار گیرد. بیش از ۳۰۰۰۰ نامه و سند او در کتاب «اسناد بنجامین فرانکلین» جمع‌آوری شده است. آن رابرت ژاک تورگو درباره او گفته است: «Eripuit fulmen cœlo, mox sceptra tyrannis» («او آذرخش را از آسمان و عصای سلطنت را از ستمگران ربود»). [۱۳]

فرانکلین به‌اتفاق ۵۴ نفر از مقامات برجستهٔ سیزده ایالت دیگر، بیانیهٔ استقلال را در ۴ ژوئیهٔ ۱۷۷۶ امضا کرد و یک سال بعد، از طرف کنگره به‌عنوان سفیر سیزده ایالات مستقل آمریکا به فرانسه رفت و در آنجا به‌عنوان سیاست‌مداری بزرگ اشتهار یافت.

تبار

[ویرایش]
نقاشی بنجامین فرانکلین اثر دیوید مارتین، سال ۱۷۶۷ میلادی - با کلاه گیس پودری و کت و شلوار آبی با نوارها و دکمه‌های طلایی پر زرق و برق، که با لباس ساده‌ای که او در سال‌های بعد در دربار فرانسه می‌پوشید، بسیار متفاوت است. این تصویر در پرتره‌ای از دیوید مارتین به تصویر کشیده شده است که اکنون در کاخ سفید به نمایش گذاشته شده است.

پدر بنجامین فرانکلین، جوزایا فرانکلین، پیه‌فروش، صابون‌ساز و شمع‌ساز بود. جوزایا فرانکلین در ۲۳ دسامبر ۱۶۵۷ در اکتون، نورث‌همپتون‌شایر، انگلستان، به عنوان پسر توماس فرانکلین، آهنگر و کشاورز، و همسرش، جین وایت، متولد شد. پدر بنجامین و هر چهار پدربزرگ و مادربزرگش در انگلستان متولد شده بودند. [۱۴] جوزایا فرانکلین در سال ۱۶۷۰ دین پیوریتانیزم را برگزید. پیوریتانیزم جنبشی اعتراضی در انگلستان بود که به پاک کردن افکار آنگلوساکسون از دین کاتولیک رومی پرداخت. پیوریتانیزم به افراد طبقهٔ متوسط مانند پدر بنجامین فرانکلین تعلق داشت که از استقلال اراده، بحث، مطالعه و داشتن شخصیت لذت می‌بردند.[۱۵]

جوزایا فرانکلین هفده فرزند از دو همسر داشت. او با همسر اولش، آنه چایلد (به انگلیسی Anne Child)، به تاریخ ۱۶۷۷ در اشتون ازدواج کرد و به تاریخ ۱۶۸۳ با او به بوستون مهاجرت کرد. آن‌ها قبل از مهاجرت ۳ فرزند و بعد از آن ۴ فرزند با یکدیگر داشتند. پس از مرگ آنه چایلد، جوزایا در تاریخ ۶ ژوئیه ۱۶۸۹ توسط ساموئل ویلارد در اولد سات میتینگ هاوس با آبیا فولگر ازدواج کرد. بنجامین، فرزند هشتم آنها، فرزند پانزدهم جوزایا فرانکلین و دهمین و آخرین فرزند پسر بود.

زادگاه بنیامین فرانکلین در میلک استریت بوستون، ماساچوست
ساختمان جدید احداث شده در محل تولد بنیامین فرانکلین با تندیسی از فرانکلین در نمای طبقه دوم

مادر بنجامین فرانکلین، ابیا، در 15 آگوست 1667 در نانتاکت، مستعمره خلیج ماساچوست، از پیتر فولگر، آسیابان و معلم مدرسه، و همسرش، مری مورل فولگر، خدمتکار سابق، متولد شد. مری فولگر از یک خانواده پیوریتن بود که جزو اولین زائرانی بودند که برای آزادی مذهبی به ماساچوست گریختند و در سال 1635 پس از اینکه شاه چارلز اول انگلستان شروع به آزار و اذیت پیوریتن‌ها کرد، با کشتی به بوستون رفتند. پدرش پیتر «از آن نوع شورشیانی بود که مقدر شده بود آمریکای استعماری را متحول کند.» [۱۶] او به عنوان منشی دادگاه، در 10 فوریه 1676 دستگیر و در 19 فوریه به دلیل عدم توانایی در پرداخت وثیقه زندانی شد. او بیش از یک سال و نیم را در زندان گذراند. [۱۷]

زندگی و کار

[ویرایش]

سال‌های اولیه: بوستون، ۱۷۰۶–۱۷۲۳

[ویرایش]

بنجامین فرانکلین در 17 ژانویه 1706 (6 ژانویه طبق تقویم جولیان ) در بوستون، ماساچوست، به عنوان پانزدهمین فرزند جوزیا فرانکلین (1657-1745) صابون‌ساز و شمع‌ساز، متولد شد. اجداد او اهل روستای اکتون در شهرستان مرکزی نورث‌همپتون‌شایر انگلستان بودند. بنجامین فرانکلین بعداً در زندگینامه خود اظهار داشت که پدرش به آمریکا مهاجرت کرد زیرا می‌توانست آزادانه به ایمان پوریتن خود در آنجا عمل کند.[۱۸] با این حال، در واقعیت، احتمالاً فشار اقتصادی نیز باعث شد که جوزیا در سال 1683 به همراه همسر اولش، آن فرانکلین، با نام خانوادگی قبلی چایلد (1655-1689) و سه فرزندشان، سوار کشتی‌ای به مقصد بوستون شود. [۱۹] دستمزدها در دنیای جدید سه برابر بیشتر از انگلستان بود، در حالی که هزینه زندگی کمتر بود. [۲۰]

در سال ۱۶۸۹، همسر اول جوزیا، آن، درگذشت و تنها چند ماه بعد، او با ابیا فولگر (۱۶۶۷–۱۷۵۲) ازدواج کرد. او از خانواده‌ای بود که با اولین موج مهاجران پیوریتن به بوستون آمده بودند. آنها با هم هشت فرزند داشتند که بنجامین دومین فرزند کوچک آنها بود.

جوزیا فرانکلین برای آماده کردن پسرش بنجامین برای تحصیل در هاروارد و شغل آینده‌اش به عنوان کشیش، او را در سن هشت سالگی به مدرسه لاتین بوستون فرستاد. در آنجا، استعداد استثنایی او از همان ابتدا آشکار شد. او جزو بهترین دانش‌آموزان بود و یک پایه تحصیلی را جهشی گذراند. با وجود این موفقیت‌ها، پدرش او را به مدت یک سال در مدرسه دیگری ثبت نام کرد، جایی که قرار بود نوشتن و حساب را بیاموزد. در حالی که بنجامین فرانکلین در زندگینامه خود ادعا کرده است که این امر صرفاً به دلیل درآمد کم پدرش بوده است، زندگینامه‌نویسانی مانند والتر ایزاکسون معتقدند که جوزیا فرانکلین از همان ابتدا به ماهیت سرکش پسرش پی برده بود و بنابراین تصمیم گرفت که او برای یک حرفه مذهبی مناسب نیست. [۲۱]

بنجامین فرانکلین در ده‌سالگی، پس از تنها دو سال تحصیل رسمی، کار را در کارگاه پدرش آغاز کرد. دو سال بعد، پدرش او را برای شاگردی نزد برادر بزرگ‌ترش، جیمز فرانکلین (1697-1735)، که چاپگر بود، فرستاد. جیمز در سال ۱۷۲۱ روزنامه‌ای به نام نیوانگلند کورانت (The New England Courant) تأسیس کرد و بنجامین نخستین نوشته‌اش را در همین نشریه منتشر کرد.

او به عنوان شاگرد چاپگر به کتاب‌های بسیاری دسترسی داشت و علاقه‌اش به مطالعه و نویسندگی افزایش یافت. در همین دوران، با نام مستعار «خانم سایلنس دوگود» (Mrs. Silence Dogood) مقالات طنزآمیز و انتقادی درباره مسائل اجتماعی می‌نوشت و شب‌ها نوشته‌هایش را پنهانی زیر درِ چاپخانهٔ برادرش می‌لغزاند. نوشته‌های او، به‌ویژه حملات تندش به اتحاد دین و حکومت، یکی از ارکان اصلی جامعهٔ پیوریتن نیوانگلند، جنجال‌برانگیز شد.. [۲۲][۲۳] [۲۴]

در پی انتشار یادداشتی تند از سوی جیمز فرانکلین درباره ریاکاری مذهبی، مقامات مستعمره انتشار روزنامه را از او سلب کردند و برای مدتی نشریه به نام بنجامین منتشر شد. اما به‌زودی جیمز دوباره کنترل روزنامه را در دست گرفت. وقتی دریافت نویسندهٔ مرموز مقالات در واقع برادر جوان‌ترش است، به‌شدت خشمگین و حسود شد و با او رفتار خشن‌تری در پیش گرفت. این تنش به قطع رابطه میان دو برادر انجامید. بنجامین کوشید در بوستون شاگردی چاپگر دیگری را بگیرد، اما ناکام ماند و در ۱۷سالگی خانه را ترک کرد. او پنهانی از بندر به نیویورک رفت و از آن‌جا راهی فیلادلفیا شد تا زندگی تازه‌ای آغاز کند.

چاپخانه‌ها: فیلادلفیا و لندن، ۱۷۲۳–۱۷۳۲

[ویرایش]

استخدام چاپخانه در فیلادلفیا

[ویرایش]

در مسیر سفر به نیویورک، فرانکلین با چاپگری به نام ویلیام بردفورد (William Bradford) آشنا شد. بردفورد به او گفت که در نیویورک هنوز روزنامه‌ای وجود ندارد و خودش تنها چاپگر شهر است، بنابراین نمی‌تواند برای فرانکلین کاری فراهم کند. بااین‌حال، او جوان پرشور را به پسرش اندرو بردفورد (Andrew Bradford) در فیلادلفیا معرفی کرد. فرانکلین پس از رسیدن به فیلادلفیا نیز در آغاز کاری نیافت، اما سرانجام با معرفی دوبارهٔ ویلیام بردفورد، توانست در چاپخانهٔ ساموئل کیمر (Samuel Keimer) که به‌تازگی فعالیت خود را آغاز کرده بود، استخدام شود. این آشنایی نخستین گام جدی او در مسیر حرفه‌ای چاپ و نشر به‌شمار می‌رفت.

وقتی رابرت هولمز، شوهرخواهر بنجامین فرانکلین، دریافت که او در فیلادلفیا به سر می‌برد، نامه‌ای برایش نوشت و از او خواست به‌خاطر خانواده‌اش به بوستون بازگردد. فرانکلین در پاسخ، دلایلش را برای اینکه زندگی در فیلادلفیا را مطلوب‌تر می‌دانست شرح داد. این نامه بعدها به دست ویلیام کیت (William Keith)، معاون فرماندار پنسیلوانیا، رسید. کیت که از توانایی نوشتاری و نبوغ فکری فرانکلین به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود، بلافاصله با او تماس گرفت و وعده داد از او در تأسیس یک چاپخانه مستقل در فیلادلفیا پشتیبانی کند. سپس او فرانکلین را با نامه‌ای توصیه‌نامه‌دار نزد پدرش در بوستون فرستاد تا رضایت او را برای این طرح جلب کند.

در آوریل ۱۷۲۴، فرانکلین با کشتی به بوستون رفت. جوزایا فرانکلین با وجود افتخار به دستاوردهای پسرش، از حمایت از برنامه‌های او خودداری کرد. فرانکلین سپس دست خالی به فیلادلفیا بازگشت.

گیر افتاده در لندن

[ویرایش]

به توصیه‌ی دوباره‌ی ویلیام کیت، فرانکلین در نوامبر ۱۷۲۴ به لندن سفر کرد. هدف از این سفر آن بود که با پشتیبانی مالی معاون فرماندار، تجهیزات لازم برای تأسیس چاپخانه‌ی خود را تهیه کند و همچنین با چاپگران و تولیدکنندگان کاغذ مقیم لندن ارتباط برقرار نماید.

فرانکلین پس از رسیدن به لندن دریافت که ویلیام کیت به وعده‌های خود در زمینهٔ حمایت مالی عمل نکرده است. او که بی‌پول و دور از وطن بود، تصمیم گرفت بهترین استفاده را از شرایط ببرد و در چند چاپخانه به کار پرداخت. در جریان چاپ کتاب * مذهب طبیعتِ ترسیم‌شده* The Religion of Nature Delineated نوشتهٔ ویلیام وولاستون، فرانکلین الهام گرفت تا رساله‌ای با عنوان * رساله‌ای در باب آزادی و ضرورت، لذت و درد* A Dissertation on Liberty and Necessity, Pleasure and Pain بنویسد و آن را در همان نیم‌سال نخست اقامتش در لندن، به هزینهٔ شخصی منتشر کرد. در همان زمان نیز با هانس اسلون، که بعدها رئیس انجمن سلطنتی بریتانیا شد، آشنا گردید.

فرانکلین در سفر دریایی خود به اروپا، با تاجر فیلادلفیایی، توماس دنهام، ملاقات کرد. او که تحت تأثیر صداقت اخلاقی این کوئیکر قرار گرفته بود، « نقشه‌ای برای رفتار آینده» تدوین کرد که در آن خود را به اصول صرفه‌جویی، صداقت و جاه‌طلبی متعهد می‌دانست. [۲۵] وقتی دنهام به او پیشنهاد همکاری داد، آن دو در ژوئیه 1726 به فیلادلفیا بازگشتند.

چاپگر مستقل

[ویرایش]

شراکت فرانکلین با دنهام تنها چند ماه دوام آورد، زیرا دنهام به‌طور ناگهانی درگذشت. پس از این رویداد، فرانکلین به چاپخانهٔ ساموئل کایمر بازگشت، اما این‌بار در سمت مدیر اجرایی. او در این دوره یک حروف‌چینی (فونت) طراحی کرد که از آن به‌عنوان نخستین نمونهٔ طراحی حروف در قارهٔ آمریکای شمالی یاد می‌شود. در یادبود این دستاورد، طراح برجستهٔ تایپوگرافی، موریس فولر بنتون، در سال ۱۹۰۲ خانوادهٔ فونتی به نام فرانکلین گوتیک را طراحی کرد. خود فرانکلین در آثار چاپی‌اش عمدتاً از فونت کازلُن (Caslon) استفاده می‌کرد.

به‌همراه یکی از کارگران چاپخانهٔ کایمر، به نام هیو مِریدیت (حدود ۱۶۹۷–حدود ۱۷۴۹)، فرانکلین سرانجام تصمیم گرفت چاپخانهٔ مستقلی تأسیس کند. در اوایل سال ۱۷۲۸، تجهیزات چاپی که پیش‌تر از لندن سفارش داده بودند به فیلادلفیا رسید. این چاپخانه به‌سرعت رونق گرفت و بخش زیادی از موفقیت آن نتیجهٔ پشتکار، دقت و تلاش شخصی فرانکلین بود. با این حال، شراکت او با مِریدیت چندان دوام نیاورد، زیرا مِریدیت به اعتیاد به الکل دچار شد. در نهایت، فرانکلین با کمک مالی دو تن از دوستانش سهام شریکش را خرید و از آن پس به‌طور کامل مالک و مدیر چاپخانهٔ خود شد.

در اکتبر ۱۷۲۹، بنجامین فرانکلین چاپخانه و روزنامهٔ Pennsylvania Gazette را از ساموئل کایمر خرید و بدین ترتیب وارد عرصهٔ روزنامه‌نگاری و انتشارات شد. این نشریه، مانند بسیاری از روزنامه‌های زمان خود، شامل اخبار کوتاه، اطلاعیه‌ها، گزارش‌های عمومی و همچنین مقالات طنزآمیز و نامه‌های خوانندگان بود که بسیاری از آن‌ها را فرانکلین شخصاً و با نام‌های مستعار می‌نوشت.

این رویکرد نوآورانه باعث موفقیت چشمگیر روزنامه شد. از اوایل دههٔ ۱۷۳۰، فرانکلین با برخی از کارآموزان پیشین خود شریک شد تا آن‌ها در شهرهای مختلف ساحل شرقی مستعمرات آمریکا چاپخانه‌های مستقل دایر کنند. او برایشان دستگاه چاپ و محتوای روزنامه فراهم می‌کرد و در عوض، آن‌ها بخشی از سود خود را به فرانکلین می‌پرداختند. این شبکهٔ مطبوعاتی بعدها یکی از عوامل اصلی گسترش نفوذ فکری و اجتماعی او در سراسر مستعمرات شد.

فرانکلین به حرفه انتخابی خود افتخار می‌کرد. تا پایان عمرش، خود را یک چاپگر می‌نامید. حتی وصیت‌نامه او با این کلمات آغاز می‌شود: «من، بنجامین فرانکلین از فیلادلفیا، چاپگر.» [۲۶]

باشگاه خودآموزی جونتو

[ویرایش]

در پاییز سال ۱۷۲۷، بنجامین فرانکلین باشگاهی آموزشی و فکری به نام جونتو (Junto) را بنیان گذاشت. اعضای این گروه برخلاف انجمن‌های اشرافی متداول آن زمان، از میان بازرگانان، صنعتگران و هنرمندان انتخاب می‌شدند و هدف آن‌ها خودآموزی، بحث آزاد و بهبود جامعه بود.

فرانکلین برای پذیرش اعضا چهار پرسش اساسی طرح کرده بود: آیا متقاضی نسبت به اعضای دیگر بی‌احترامی کرده است؟ آیا به انسان‌ها صرف‌نظر از مذهب یا پیشه‌شان احترام می‌گذارد؟ آیا کسی را می‌توان به‌خاطر عقاید یا مذهبش آزار داد؟ و آیا او حقیقت را به‌خاطر خودِ حقیقت دوست دارد؟

در نشست‌های جونتو، اعضا دربارهٔ موضوعاتی گسترده گفت‌وگو می‌کردند؛ از پرسش‌های علمی مانند علت تراکم بخار روی ظرف سرد گرفته تا مباحث فلسفی و سیاسی مانند اینکه «خوشبختی چیست؟» یا «اگر حکومتی حقوق شهروندی را نقض کند، آیا مردم حق مقاومت دارند؟». این باشگاه، بعدها بنیان بسیاری از اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی فرانکلین شد.

از نخستین نشست‌های باشگاه جونتو، فرانکلین از این محفل نه فقط برای مباحث نظری بلکه برای طرح و بررسی پیشنهادهای عملی در بهبود زندگی روزمرهٔ مردم مستعمره استفاده کرد. یکی از موضوعات مورد بحث، پیشنهاد افزایش حجم پول کاغذی در گردش در پنسیلوانیا بود؛ پیشنهادی که فرانکلین خود نیز به‌دلایل اقتصادی از آن حمایت می‌کرد.

با گسترش فعالیت‌های باشگاه، اعضا تصمیم گرفتند مکانی دائمی برای گردهمایی تهیه کنند و آن را با کتاب‌های شخصی خود تجهیز کردند. این مجموعه به‌تدریج گسترش یافت و سرانجام به نخستین کتابخانهٔ امانت‌دهندهٔ عمومی در قارهٔ آمریکا تبدیل شد؛ نهادی که بعدها الهام‌بخش گسترش فرهنگ مطالعه و دسترسی آزاد به دانش در سراسر مستعمرات شد.

ازدواج

[ویرایش]

فرانکلین در زندگی‌نامهٔ خود می‌نویسد:

«امیال سرکش جوانی مرا بارها به روابط عاشقانه با زنانی از طبقات پایین‌تر اجتماعی کشاند که در مسیرم قرار می‌گرفتند.»

اما با رشد جایگاه اجتماعی و حرفه‌ای‌اش، چنین رفتارهایی دیگر با شخصیت و معیارهای اخلاقی‌ای که برای خود قائل بود سازگار نبود. از این‌رو، در تابستان سال ۱۷۳۰ تصمیم گرفت زندگی خود را سامان دهد و با دبورا رید (Deborah Read)، زنی از فیلادلفیا که پیش‌تر نیز با او آشنا بود، پیوند زناشویی برقرار کرد. این رابطه تا پایان عمر دبورا ادامه داشت و بخشی پایدار از زندگی خانوادگی و اجتماعی فرانکلین را تشکیل داد.

فرانکلین در سال ۱۷۲۴ با دبورا رید آشنا شد و در همان زمان از او خواستگاری کرد. با این حال، مادر دبورا شرط گذاشت که ازدواج تنها پس از بازگشت فرانکلین از سفر لندن انجام شود. پس از این، رابطه میان آن دو قطع شد و برای چند سال از یکدیگر بی‌خبر ماندند. در این فاصله، دبورا با مردی به نام جان راجرز (John Rogers) ازدواج کرد؛ اما شوهرش مدتی بعد به هند غربی گریخت و او را با بدهی‌های فراوان رها کرد. بعدها شایعاتی پخش شد که راجرز در نزاعی کشته شده است، اما چون مرگ او هرگز به‌طور رسمی تأیید نشد، دبورا از نظر قانونی بیوه محسوب نمی‌شد.

به همین دلیل، هنگامی که دوباره با فرانکلین دیدار کرد، ازدواج رسمی میان آن دو ممکن نبود، زیرا در صورت زنده‌بودن راجرز، چنین ازدواجی به‌عنوان دوهمسری (Bigamie) جرم سنگینی به‌شمار می‌رفت و مجازات آن تا ۳۹ ضربه شلاق و زندان ابد بود. ازاین‌رو، فرانکلین و دبورا تصمیم گرفتند به‌صورت ازدواج عرفی (Common-Law Marriage) با هم زندگی کنند؛ نوعی پیوند غیررسمی که در آن زن و مرد بدون اجرای مراسم رسمی ازدواج، در کنار هم به‌عنوان زن و شوهر زندگی می‌کردند.

اما ازدواج فرانکلین و دبورا با دشواری دیگری نیز روبه‌رو شد. در همان دوره، فرانکلین از یکی از آن زنانی که خود بعدها از آن‌ها به‌عنوان «زنان طبقات پایین جامعه» یاد می‌کرد، فرزندی نامشروع داشت. این پسر که ویلیام فرانکلین (William Franklin) نام گرفت، بین آوریل ۱۷۳۰ تا آوریل ۱۷۳۱ به دنیا آمد و سال‌ها بعد، در سال ۱۷۶۲ به مقام فرماندار نیوجرسی رسید. دبورا هرگز نتوانست با وجود این کودک کنار بیاید و از او بیزار بود. طبق روایت یکی از خدمتکاران خانه، دبورا روزی ویلیام را «پست‌ترین مرد روی زمین» نامیده بود. این موضوع سال‌ها سایه‌ای بر زندگی خانوادگی فرانکلین انداخت، هرچند او برخلاف همسرش، همیشه رابطه‌ای نزدیک و حمایت‌آمیز با ویلیام حفظ کرد.

بنجامین و دبورا فرانکلین در کنار ویلیام، دو فرزند دیگر نیز داشتند: فرانسیس فولجر فرانکلین (Francis Folger Franklin) که در سال ۱۷۳۲ متولد شد اما تنها چهار سال بعد، در ۱۷۳۶، بر اثر آبله درگذشت؛ و سارا فرانکلین بیچ (Sarah Franklin Bache) که در ۱۷۴۳ به دنیا آمد و بعدها در سال ۱۷۶۷ با تاجر آمریکایی، ریچارد بیچ (Richard Bache) ازدواج کرد. مرگ زودهنگام پسرشان فرانسیس تأثیر عمیقی بر فرانکلین گذاشت و بعدها او را به یکی از طرفداران سرسخت واکسیناسیون در برابر بیماری‌های واگیردار تبدیل کرد.

صفحه اصلی "ریچارد الماناک" در سال 1739

سالنامه های محبوب: "الماناک فقیر ریچارد""مرد فقیر"

[ویرایش]

مشهورترین شخصیت خیالی یا هویت مستعار بنجامین فرانکلین، ریچارد ساندرز بود که با لقب «ریچارد فقیر» (Poor Richard) شناخته می‌شد. فرانکلین این شخصیت را برای سالنامهٔ خود با عنوان «سالنامهٔ ریچارد فقیر» (Poor Richard’s Almanack) ابداع کرد؛ اثری که از سال ۱۷۳۲ به چاپ رساند. در آن دوران، چنین سالنامه‌هایی بسیار پرطرفدار بودند و منبع درآمد خوبی برای چاپخانه‌داران و ناشران محسوب می‌شدند. تنها در شهر فیلادلفیا، شش عنوان از این نوع سالنامه‌ها هر سال منتشر می‌گردید. نام Poor Richard’s Almanack از اثر مشابهی به نام Poor Robin’s Almanac —که توسط برادر فرانکلین منتشر می‌شد— الهام گرفته بود، و ریچارد ساندرز نیز نام یکی از نویسندگان سالنامه‌های انگلستان در اواخر سدهٔ هفدهم بود.

به گفتهٔ زندگینامه‌نویس او والتر آیزاکسون، فرانکلین با خلق شخصیت «ریچارد فقیر» (Poor Richard) به شکل‌گیری یکی از سنت‌های اصلی طنز مردمی در آمریکا کمک کرد. این سنت بر پایهٔ شخصیتی ساده‌دل و مردمی بنا شده بود که در عین سادگی، زبان‌تیز، خردمند و به‌گونه‌ای دل‌انگیز بی‌ریا بود.[۲۷]

«ریچارد فقیر» تنها مقدمه‌های سالنامه را نمی‌نوشت، بلکه مجموعه‌ای از پندها و جملات قصار را نیز در آن می‌گنجاند که برخی از آن‌ها تا امروز شهرت دارند؛ از جمله جملهٔ معروف:

«زود خوابیدن و زود بیدار شدن، انسان را سالم، ثروتمند و خردمند می‌سازد.»

با این حال، این پندها اختراع فرانکلین نبودند. مهارت او در این بود که سخنان قدیمی را بازنویسی و ساده‌سازی می‌کرد تا به‌شکل مؤثرتر، موجزتر و ماندگارتر بیان شوند.

آنچه در آغاز تنها به‌عنوان مطالب تکمیلی برای سالنامهٔ فرانکلین در نظر گرفته شده بود، بعدها به اثری مستقل و بسیار موفق تبدیل شد. مجموعهٔ پندها و اندرزهای او با عنوان The Way to Wealth (راه ثروت) به یکی از مشهورترین و پرخواننده‌ترین کتاب‌های دوران مستعمراتی آمریکا بدل شد. این اثر طی چهل سال در ۱۴۵ نسخهٔ مختلف بازچاپ شد و تا امروز بیش از ۱۳۰۰ بار منتشر شده است.

فعالیت‌های مدنی و اجتماعی: فیلادلفیا، ۱۷۳۱ تا ۱۷۴۸

[ویرایش]

کتابخانهٔ شرکت فیلادلفیا

[ویرایش]

در سال ۱۷۳۱ به ابتکار بنجامین فرانکلین، «شرکت کتابخانهٔ فیلادلفیا» به عنوان نخستین کتابخانهٔ امانت‌دهنده در قارهٔ آمریکا تأسیس شد. هستهٔ اولیهٔ مجموعهٔ کتاب‌های آن را آثار گردآوری‌شده از اعضای انجمن «جونتو» — که به همت فرانکلین پایه‌گذاری شده بود — تشکیل می‌داد. هر عضو کتابخانه موظف بود مبلغ ثابتی به‌عنوان حق عضویت بپردازد تا از محل آن کتاب‌های جدید خریداری شود. گرچه امانت کتاب‌ها تنها برای اعضا مجاز بود، اما همهٔ شهروندان فیلادلفیا می‌توانستند برای مطالعه از آن استفاده کنند.

به گفتهٔ خود فرانکلین، او روزانه یک تا دو ساعت از وقتش را در کتابخانه می‌گذراند و به این ترتیب کمبود تحصیلات رسمی‌ای را که پدرش روزگاری برایش در نظر گرفته بود، جبران می‌کرد. با این حال، فعالیت او در این زمینه مزایای دیگری هم داشت: در حالی که اعضای انجمن «جونتو» عمدتاً از میان بازرگانان بودند، از طریق کتابخانه فرانکلین با افراد متعلق به طبقات بالاتر جامعه نیز آشنا شد. او در همین دوران دوستی مادام‌العمر خود را با گیاه‌شناس انگلیسی و عضو «انجمن سلطنتی»، پیتر کالینسون، آغاز کرد؛ همان کسی که نخستین مجموعهٔ کتاب‌های کتابخانه را از لندن به فیلادلفیا فرستاد.

امروزه، شرکت کتابخانه فیلادلفیا یکی از قدیمی ترین موسسات فرهنگی در ایالات متحده است و دارای بیش از 500.000 کتاب و بیش از 160.000 دست نوشته است.[۲۸]

نقشه شهر فیلادلفیا مانند بسیاری از شهرهای آمریکایی، شکل شطرنج است؛ از نقشه شهر و محیط فیلادلفیای سال 1777 گرفته شده است.  

سازمان آتش‌نشانی داوطلبانه

[ویرایش]

در سال ۱۷۳۶، بنجامین فرانکلین نخستین سازمان آتش‌نشانی داوطلبانه در مستعمرات آمریکای شمالی را بنیان گذاشت. این نهاد با نام Union Fire Company در فیلادلفیا تأسیس شد و بر پایهٔ مشارکت شهروندان اداره می‌شد. اعضای آن موظف بودند تجهیزات شخصی مانند سطل‌های آب و نردبان‌ها را فراهم کرده و در هنگام آتش‌سوزی به یاری همسایگان بشتابند.

هدف فرانکلین از این اقدام، ایجاد الگویی عملی برای همکاری اجتماعی و مسئولیت مدنی بود. ابتکار او بعدها الهام‌بخش تأسیس گروه‌های مشابه در دیگر شهرهای مستعمرات شد و به‌مرور، هستهٔ نخستین نظام آتش‌نشانی عمومی در ایالات متحده را شکل داد. اگرچه هیچ شهری در مستعمرات آمریکایی آتشی به بزرگی «آتش‌سوزی بزرگ لندن» را تجربه نکرده بود، خطر آتش‌سوزی در زمان فرانکلین یکی از نگرانی‌های دائمی زندگی شهری محسوب می‌شد. تجربهٔ آتش‌سوزی مهیب سال ۱۶۶۶ لندن مستقیماً در طراحی و برنامه‌ریزی شهر فیلادلفیا لحاظ شده بود؛ خیابان‌ها را عریض‌تر ساختند و فاصلهٔ میان خانه‌ها را بیشتر گرفتند تا از گسترش آتش جلوگیری شود.

با این حال، افزایش پیوستهٔ جمعیت و ورود مهاجران تازه موجب شد که خانه‌ها به‌تدریج نزدیک‌تر ساخته شوند و خطر آتش‌سوزی دوباره بالا بگیرد.

فرانکلین در نامه‌ای ناشناس که برای خوانندگان روزنامه‌ی خود، فیلادلفیا گازت، نوشت، جمله‌ی معروفی را بیان کرد: «یک اونس پیشگیری به اندازه‌ی یک پوند درمان ارزش دارد.» او در این نامه پیشنهاد تأسیس انجمن‌های داوطلبانه برای مقابله با آتش‌سوزی را مطرح کرد. به پیشنهاد او، شهروندان باید مانند نمونه‌ی شهر بوستون در گروه‌های کوچک سازمان می‌یافتند تا در صورت وقوع آتش‌سوزی بتوانند به‌سرعت و به‌صورت هماهنگ وارد عمل شوند.[۲۹]

در دسامبر سال ۱۷۳۶، نخستین گروه از این انجمن‌ها با نام یونیون فایر کمپانی (Union Fire Company) تأسیس شد. بیست‌و‌پنج عضو بنیان‌گذار آن از میان اعضای انجمن «جونتو» (Junto)، کتابخانه‌ی فیلادلفیا، بازرگانان و دیگر شهروندانی بودند که حفظ دارایی و امنیت جامعه برایشان اهمیت داشت. ایده‌ی فرانکلین خیلی زود مورد استقبال قرار گرفت و گروه‌های مشابه دیگری نیز در فیلادلفیا تشکیل شدند که هر یک بر اساس همان اصول داوطلبانه فعالیت می‌کردند.

انجمن فلسفی آمریکا

[ویرایش]

طرح ایجاد یک انجمن علمی آمریکایی به الگوی انجمن سلطنتی لندن (Royal Society)، پیش از فرانکلین توسط گیاه‌شناس جان بارتِرَم (John Bartram) پیشنهاد شده بود. با این حال، فرانکلین به عنوان یک چاپگر و ناشر، از ابزارهای تبلیغاتی و ارتباطی لازم برای گسترش این ایده و در نهایت تحقق آن برخوردار بود و توانست طرح را از مرحله‌ی پیشنهاد به اجرا برساند.

در مه ۱۷۴۳، فرانکلین رساله‌ای با عنوان «پیشنهادی برای ترویج دانش سودمند در میان مستعمرات بریتانیا در آمریکا» منتشر کرد. در این نوشته، او طرح ایجاد یک انجمن علمی را مطرح کرد که هدفش تبادل و گسترش دانش در حوزه‌هایی بود که به زندگی و پیشرفت جامعه سود مستقیم می‌رساند. موضوعات مورد بحث در این انجمن — مطابق با روح عمل‌گرای فرانکلین — بیشتر بر کاربرد و فایده متمرکز بودند تا بر نظریه‌پردازی محض. از جمله، قرار بود یافته‌هایی در زمینه‌ی کشت گیاهان مفید، تجارت، نقشه‌برداری، تولید کالا، پرورش دام و دیگر علوم عملی میان اعضا به اشتراک گذاشته شود.

از بهار سال 1744، انجمن فلسفی آمریکا جلسات منظم خود را در فیلادلفیا برگزار کرد. اعضای بنیان گذار از جمله جان بارترام دانشمند جان فرانکلین و دکتر و فرماندار نیویورک، کادوالادر کولدن بودند. بعد از آن، برخی از پدران بنیانگذاران آمریکا مانند جورج واشنگتن جان آدامز و توماس جفرسون نیز به جامعه پذیرفته شدند.

در حالی که اعضای انجمن فلسفی آمریکا در سال های اول هنوز فعالیت خاصی نداشتند - فرانکلین خود از آنها به عنوان "جنرال های بسیار بیکار" (به معنای "جنرالهای بسیار بیکار") صحبت می کرد - این جامعه از زمان ها درگذشته و تا به امروز باقی مانده است.

آغاز کتاب "پلاين تراود" (1747) صحنه ی سمت چپ، یک کشاورز را نشان می دهد که به خاطر تلاشش، ماشینش را از خاک بیرون می کشد. فرانکلین در یک کتاب قبلی از این قطعه چوب استفاده کرده بود و آن را تحت عنوان "He that won't help himself, shall have help from no body" (یعنی "کسی که به خود کمک نمی کند از هیچ کس کمک نمی کند) نامید.

تأسیس نیروی شبه‌نظامی مردمی

[ویرایش]

وقتی مجلس ایالتی پنسیلوانیا، که تحت سلطه کواکرهای صلح‌طلب بود، در اجرای اقدامات دفاعی مناسب تردید داشت، بنجامین فرانکلین در این بحث مداخله کرد. در نوامبر 1747، او جزوه‌ای با عنوان *حقیقت آشکار * منتشر کرد که در آن بی‌تصمیمی حاکمان پنسیلوانیا را محکوم کرد و خواستار تشکیل یک نیروی شبه‌نظامی شهروندان شد. تنها اتحادی از طبقه متوسط - بازرگانان، مغازه‌داران و کشاورزان - می‌توانست مستعمره را نجات دهد. [۳۰] پیشنهاد او رادیکال بود زیرا قرار بود نیروی شبه‌نظامی شهروندان که توسط فرانکلین پیشنهاد شده بود، نه بر اساس طبقه اجتماعی، بلکه بر اساس معیارهای جغرافیایی سازماندهی شود. [۳۱] قرار بود گروه‌های انفرادی توسط افسران خود منتخب رهبری شوند، نه توسط افسران دولت استعماری.

اندکی پس از انتشار این جزوه، ده‌ها هزار داوطلب در گروه‌های داوطلبی که فرانکلین با دقت برنامه‌ریزی کرده بود، ثبت‌نام کردند. با این حال، چیزی که شبه‌نظامیان کم داشتند، توپ بود. از آنجایی که مجلس ایالتی پنسیلوانیا از تأمین بودجه برای خرید سلاح خودداری کرد، فرانکلین یک قرعه‌کشی ترتیب داد و درآمد حاصل از آن را برای مذاکره با فرماندار نیویورک برای خرید توپ استفاده کرد. [۳۲]

تا تابستان ۱۷۴۸، خطر بدون اینکه شبه‌نظامیان مستقر شوند، برطرف شده بود. آنچه پس از انحلال شبه‌نظامیان پنسیلوانیا باقی ماند، درک فرانکلین از این بود که در مواقع بحرانی، مستعمره‌نشینان باید خودشان رفاه خود را تأمین کنند. توماس پن (۱۷۰۲-۱۷۷۵)، پسر ویلیام پن، بنیانگذار پنسیلوانیا، در نامه‌ای از فرانکلین به عنوان « تریبون مردم » یاد کرد و شکایت کرد: «او مرد خطرناکی است و اگر در کشور دیگری زندگی می‌کرد، خوشحال می‌شدم، زیرا معتقدم او روحی بسیار ناآرام دارد.» [۳۳]

اولین پرتره شناخته شده از فرانکلین اثر رابرت فکه (حدود سال ۱۷۴۶)

بازنشستگی از زندگی تجاری

[ویرایش]

در سال ۱۷۳۷، فرانکلین جانشین رقیب خود اندرو بردفورد به عنوان رئیس پست فیلادلفیا شد. این امر نه تنها به او چاپخانه و انتشارات خودش را داد، بلکه کنترل سیستم توزیع روزنامه‌ها و سایر مواد چاپی خود را نیز به دست آورد. علاوه بر این، او به تدریج شبکه‌ای از مشارکت‌های سودآور با چاپخانه‌داران در امتداد ساحل شرقی ایجاد کرده بود.

خب، در سن ۴۲ سالگی - دقیقاً در اواسط زندگی‌اش – او تا حد زیادی از زندگی تجاری کناره‌گیری کرد. او اداره چاپخانه خود را به سرکارگرش، دیوید هال (1714-1772) سپرد. قرارداد تجاری که او با هال منعقد کرد، تصریح می‌کرد که فرانکلین نیمی از درآمد چاپخانه را برای هجده سال آینده دریافت خواهد کرد که سالانه حدود 650 پوند می‌شد. در زمانی که یک کارمند ساده می‌توانست انتظار حقوق سالانه حدود 25 پوند را داشته باشد، این مبلغ برای یک زندگی راحت کافی بود. [۳۴]

جایگاه اجتماعی جدید او به عنوان یک «فیلسوف جنتلمن» در یک نقاشی رنگ روغن توسط هنرمند رابرت فکه در سال ۱۷۴۸ به تصویر کشیده شد. این نقاشی همچنین اولین پرتره شناخته شده از فرانکلین است و او را به تصویر می‌کشد. - همانطور که وین کریون، مورخ هنر، می‌گوید – به عنوان «عضوی از طبقه بازرگانان استعماری که موفق بود اما واقعاً ثروتمند نبود.» [۳۵]

دانشمندان و مخترعان: فیلادلفیا ۱۷۴۴–۱۷۵۱

[ویرایش]
اصول کار شومینه پنسیلوانیا، طرح شماتیک طراحی شده توسط فرانکلین از سال ۱۷۴۴

«شومینه پنسیلوانیا»

[ویرایش]

فرانکلین در طول زندگی خود علاقه زیادی به اکتشافات علمی داشت. در دهه ۱۷۴۰، به ویژه پس از بازنشستگی از تجارت، مطالعه او در مورد پدیده‌های طبیعی به اوج خود رسید. بار دیگر، کاربردهای عملی در کانون توجه او قرار گرفت.

از اوایل دهه ۱۷۴۰، فرانکلین در نظر داشت که چگونه یک اجاق چوب‌سوز باید طراحی شود تا خروجی گرما را به حداکثر برساند و در عین حال دود را در خانه به حداقل برساند. او با تکیه بر دانش خود در مورد همرفت و رسانایی، نوع جدیدی از اجاق را طراحی کرد که از سال ۱۷۴۴ به بعد توسط یکی از اعضای جونتو، یک آهنگر، ساخته شده بود. اجاق به گونه‌ای طراحی شده بود که گرما و دود حاصل از آتش، یک بشقاب پخت و پز را گرم می‌کرد و سپس از طریق مجرایی در پشت دیوار به داخل دودکش هدایت می‌شد. [۳۶]

این اجاق که فرانکلین آن را «شومینه پنسیلوانیا» نامید، پنج پوند قیمت داشت و مخترع آن در آگهی‌های متعدد روزنامه‌ها آن را تبلیغ می‌کرد. وقتی فرماندار پنسیلوانیا به فرانکلین پیشنهاد ثبت اختراع پرسودی برای اختراع جدیدش داد، او پاسخ داد: «همانطور که ما از اختراعات دیگران سود می‌بریم، باید از هر فرصتی برای خدمت به دیگران از طریق اختراعات خود خوشحال باشیم. و ما باید این کار را آزادانه و سخاوتمندانه انجام دهیم.» [۳۷]

در نهایت، با این حال، اجاق طراحی شده توسط فرانکلین نتوانست به موفقیت تجاری گسترده دست یابد. خروجی اولیه گرما به اندازه کافی قوی نبود تا دود را به طور موثر تخلیه کند، و بنابراین بیشتر شومینه‌های پنسیلوانیا توسط صاحبانشان به اجاق‌های معمولی تبدیل شدند.

چیدمان آزمایشی برای یکی از آزمایش‌های فرانکلین با شیشه لیدن

تحقیقات اولیه در مورد برق

[ویرایش]

فرانکلین در طول سفری به بوستون در سال ۱۷۴۳، در نمایش آرچیبالد اسپنسر (۱۶۹۸-۱۷۶۰) شرکت کرد که با ارائه‌ای در مورد الکتریسیته، حضار را سرگرم کرد. فرانکلین مجذوب پدیده الکتریسیته شده بود. او در مورد نمایش‌های اسپنسر نوشت: «آنها همزمان مرا شگفت‌زده و خوشحال کردند.» [۳۸] چنین نمایش‌هایی در آن زمان بسیار محبوب بودند. محقق فرانسوی، آبه نوله، دانشمند دربار لویی پانزدهم، پادشاه و همراهانش را با نمایشی سرگرم کرد که در آن به یک زنجیرهٔ انسانی ضربه‌ای از یک بطری لیدن ــ یکی از نخستین خازن‌ها ــ وارد می‌شد و باعث می‌گردید افراد شرکت‌کننده دچار لرزش و تکان‌های ناگهانی شوند.

فرانکلین در اولین آزمایش‌های خود در مورد الکتریسیته، ماهیت بار الکتریکی را بررسی کرد. او با استفاده از یک لوله شیشه‌ای که به صورت الکترواستاتیکی توسط اصطکاک باردار شده بود، کشف کرد که در هر سیستم بسته، مجموع بارهای الکتریکی موجود ثابت می‌ماند (اصل پایستگی بار ). فرانکلین از «یک نوع بار» صحبت کرد که صرفاً مکان خود را تغییر می‌دهد و در نتیجه باعث بار مثبت یا منفی می‌شود. با این کار، او « نظریه دو سیال » که در آن زمان غالب بود و توسط آبه نوله حمایت می‌شد را رد کرد، که بر اساس آن اجسام الکتریکی توسط دو نوع الکتریسیته احاطه شده‌اند: افلوویوم و افلوویوم . فرانکلین برای توضیح واضح‌تر بینش جدید خود، اصطلاحات «مثبت» و «منفی» را ابداع کرد.

فرانکلین یافته‌های تحقیقاتی خود در مورد الکتریسیته بین سال‌های ۱۷۴۷ تا ۱۷۵۰ را در پنج نامه به پیتر کالینسون، عضو انجمن سلطنتی در لندن، خلاصه کرد که کالینسون آنها را به انجمن سلطنتی ارسال کرد و در سال ۱۷۵۱ به طور جداگانه با عنوان «آزمایش‌ها و مشاهدات در مورد الکتریسیته، ساخته شده در فیلادلفیا در آمریکا» منتشر کرد. [۳۹]

فرانکلین مشاهده کرد که تخلیه‌های الکترواستاتیکی شباهت چشمگیری به رعد و برق دارند. او کشف کرد که بارهای الکتریکی به نقاط فلزی جذب می‌شوند. در آوریل 1749، مشاهدات خود از رعد و برق را در نامه‌ای به جان میشل، جغرافیدان و عضو انجمن سلطنتی لندن، اینگونه شرح داد: «وقتی ابرهای الکتریکی از بالای یک کشور، کوه‌های بلند، درختان بزرگ، مناره‌های سر به فلک کشیده، مناره‌های کلیسا، دکل کشتی‌ها، دودکش‌ها و غیره عبور می‌کنند، اینها آتش الکتریکی را جذب می‌کنند و کل ابر در آنجا تخلیه می‌شود.» [۴۰]

اختراع برق‌گیر

[ویرایش]

فرانکلین مشاهده کرد که تخلیه‌های الکترواستاتیکی شباهت چشمگیری به رعد و برق دارند. او کشف کرد که بارهای الکتریکی به نقاط فلزی جذب می‌شوند. در آوریل 1749، مشاهدات خود از رعد و برق را در نامه‌ای به جان میشل، جغرافیدان و عضو انجمن سلطنتی لندن، اینگونه شرح داد: «وقتی ابرهای الکتریکی از بالای یک کشور، کوه‌های بلند، درختان بزرگ، مناره‌های سر به فلک کشیده، مناره‌های کلیسا، دکل کشتی‌ها، دودکش‌ها و غیره عبور می‌کنند، اینها آتش الکتریکی را جذب می‌کنند و کل ابر در آنجا تخلیه می‌شود.» [۴۱]

فرانکلین برای اثبات نظریه خود در مورد بار الکترواستاتیکی ابرهای طوفانی، آزمایش موسوم به "جعبه نگهبانی" را توسعه داد. این آزمایش شامل قرار دادن یک جعبه نگهبانی بر روی یک برج بود که مجهز به یک تیر آهن بلند بود که به سمت آسمان امتداد داشت. قرار بود الکتریسیته تولید شده توسط طوفان از طریق تیر به مردی که درون جعبه نگهبانی ایستاده بود منتقل شود، که سپس جرقه‌هایی ایجاد می‌کرد و بدین ترتیب بار الکترواستاتیکی ابر را نشان می‌داد. فرانکلین در سال 1750 به پیتر کالینسون نوشت اگر فرضیه او در مورد بار الکترواستاتیکی ابرهای طوفانی اثبات شود، "آتش الکتریکی می‌تواند به آرامی از ابر منحرف شود." [۴۲] آزمایش مشابهی در 10 مه 1752 در مارلی-لا-ویل فرانسه، تحت هدایت طبیعت‌شناس توماس فرانسوا دالیبارد انجام شد که از رساله فرانکلین الهام گرفته بود، رساله‌ای که فرانکلین برای بوفون فرستاده بود و بوفون نیز آن را برای ترجمه به دالیبارد داده بود. [۴۳]

او همچنین آزمایشی را پیشنهاد کرد که در آن با استفاده از یک بادبادک الکتریکی در یک ابر صاعقه‌دار، الکتریسیته جمع‌آوری می‌شد تا ماهیت الکتریکی رعد و برق اثبات شود. اینکه آیا او واقعاً این آزمایش را انجام داده و چگونه این کار را انجام داده است، مورد بحث است. [۴۴] فرانکلین این گزارش را در 19 اکتبر 1752 در روزنامه پنسیلوانیا گزت [۴۵] بدون اینکه صریحاً بیان کند که آیا خودش این آزمایش را انجام داده است یا خیر، منتشر کرد. با این حال، جوزف پریستلی ادعا کرد که در کتاب خود در سال 1767 با عنوان «تاریخ و وضعیت فعلی الکتریسیته » که احتمالاً از خود فرانکلین ( از بهترین مرجع ) گرفته است، این کار را انجام داده است. [۴۶] [۴۷] به گفته پریستلی، فرانکلین این آزمایش را با پسرش در ژوئن 1752، یک ماه پس از آزمایش دالیبارد در فرانسه، انجام داد.

ایده‌های فرانکلین در اروپا سر و صدای زیادی به پا کرد. گزیده‌هایی از مکاتبات او با پیتر کالینسون در مجله جنتلمن چاپ شد و سال بعد به عنوان یک رساله هشتاد و شش صفحه‌ای منتشر شد. [۴۸] پادشاه فرانسه دستور آزمایش تجربی فرضیه فرانکلین را داد و اشتیاق خود را برای نتیجه در نامه‌ای به انجمن سلطنتی لندن ابراز کرد. فرانکلین، بی‌خبر از اینکه به یک چهره مشهور علمی در اروپا تبدیل شده بود، به شهرت رسیده بود. پیتر کالینسون با اشتیاق در نامه‌ای نوشت که پادشاه فرانسه به طور خاص درخواست کرده است که "به آقای فرانکلین فیلادلفیا به خاطر اکتشافات مفیدش در زمینه برق و کاربرد میله‌های نوک‌تیز که با آنها می‌توان از اثرات وحشتناک رعد و برق جلوگیری کرد، تبریک گفته شود." [۴۹] با این حال، این اختراع نیز با مقاومت‌هایی روبرو شد. به عنوان مثال، در فرانسه، آبه ژان-آنتوان نوله، که تا آن زمان متخصص برجسته فرانسوی در زمینه برق محسوب می‌شد، مخالف علمی ایده‌های فرانکلین در مورد میله‌های برق‌گیر بود و احساس می‌کرد که توسط بوفون و دالیبار تحقیر شده است. علاوه بر این، این واقعیت که افراد هنگام تکرار آزمایش‌ها جان خود را از دست می‌دادند - مرگ گئورگ ویلهلم ریچمن در سن پترزبورگ حساسیت خاصی ایجاد کرد - به وضوح خطر آنها را نشان می‌داد.

اختراعات دیگر

[ویرایش]

فرانکلین همچنین به خاطر اختراع هارمونیکای شیشه‌ای، سوند ادراری انعطاف‌پذیر، نوعی اولیه از باله‌های شنا و عینک دوکانونی شناخته می‌شود. [۵۰] در سال 1784، در نامه‌ای به روزنامه‌ی «ژورنال دو پاریس»، او مزایای اقتصادی عظیم تغییر برنامه‌ی روزانه برای استفاده‌ی بهتر از نور روز را محاسبه کرد - ایده‌ای که بعداً در قالب تغییر ساعت تابستانی اجرا شد. [۵۱]

سیاستمداران: فیلادلفیا ۱۷۴۸–۱۷۵۶

[ویرایش]

آغاز یک حرفه و چارچوب سیاسی در پنسیلوانیا

[ویرایش]

در سال ۱۷۴۸، بنجامین فرانکلین به عضویت شورای عمومی فیلادلفیا، که پیش درآمد شورای شهر فیلادلفیای امروزی است، انتخاب شد. یک سال بعد، او به عنوان قاضی صلح و در سال ۱۷۵۱، به عنوان عضو شورای شهر فیلادلفیا منصوب شد. او خیلی زود از سمت قاضی صلح استعفا داد، زیرا ظاهراً دانش حقوقی او برای این سمت کافی نبود. [۵۲] در همان سال، او سرانجام به عضویت مجلس ایالتی پنسیلوانیا، نهاد نماینده مستعمره پنسیلوانیا، انتخاب شد. او بعداً در مورد این اقدام اظهار داشت: «برای من روشن شد که دعوت من [به مجلس] فرصت‌های من را برای انجام کارهای نیک افزایش می‌دهد. با این حال، نمی‌توانم انکار کنم که از همه این ارتقاها [به مناصب دولتی] احساس غرور کردم.» [۵۳]

پنسیلوانیا به عنوان یک مستعمره خصوصی، مستقیماً تحت کنترل تاج و تخت بریتانیا نبود، بلکه تحت کنترل خانواده پن بود. در سال ۱۶۸۱، چارلز دوم، پادشاه انگلستان، منشوری را به ویلیام پن، از فرقه کوئیکر، اعطا کرد و این مستعمره را به عنوان دارایی خود تعیین نمود. دومین نیروی سیاسی، در کنار پن و جانشینانش، خانواده‌های اصیل مستعمره بودند. آنها به عنوان نخبگان محلی، بر مجلس ایالتی پنسیلوانیا تسلط داشتند و به طور سنتی مهمترین مناصب عمومی را در اختیار داشتند. تنش‌ها بارها بین این دو نیرو و گروه بسیار بزرگتری از دیگر پنسیلوانیایی‌ها در نیمه اول قرن ۱۸ میلادی به وجود آمد. علاوه بر این، پنسیلوانیا در دهه ۱۷۵۰ با دو چالش عمده روبرو بود: بهبود روابط با بومیان آمریکا و دفاع از مستعمره در برابر فرانسوی‌ها.

«عضو شوید، یا بمیرید .» یک کارتون سیاسی منسوب به بنجامین فرانکلین که خواستار اتحاد میان مستعمرات آمریکای شمالی است. روزنامه پنسیلوانیا گازت، ۹ مه ۱۷۵۴.

«عضو شوید یا بمیرید»: کنگره آلبانی

[ویرایش]

برای فرانسوی‌ها، سرزمین اوهایو که در غرب پنسیلوانیا قرار داشت، نقش یک پل راهبردی مهم در برنامه‌ریزی آن‌ها علیه بریتانیایی‌ها داشت. اوهایو سرزمین‌های تحت مالکیت آنان در کانادا را به لوئیزیانا متصل می‌کرد؛ فرانسوی‌ها با ایجاد زنجیره‌ای از دژها در امتداد رود اوهایو تلاش کردند نفوذ بریتانیا را در شرق آمریکای شمالی محدود کرده و از گسترش بیشتر آن‌ها به سمت غرب جلوگیری کنند. در برابر این تهدید، هیئت بازرگانی لندن کنفرانسی را در آلبانی، نیویورک، برگزار کرد. هدف از این نشست از یک سو مذاکره با نمایندگان ایروکواها برای جلب حمایت آنان بود، و از سوی دیگر هماهنگ‌سازی اقدامات مشترک سیزده مستعمره.

بنجامین فرانکلین یکی از چهار نماینده‌ای بود که از ایالت پنسیلوانیا به کنگره آلبانی اعزام شدند. او در میان وسایل خود نوشته‌ای با عنوان «اشاراتی کوتاه درباره طرحی برای اتحاد مستعمرات شمالی» داشت. فرانکلین امیدوار بود که این طرح در کنفرانس مورد بررسی قرار گیرد و سپس برای رأی‌گیری به پارلمان بریتانیا در لندن ارائه شود. طرح او پیشاپیش بنیان چیزی را گذاشت که بعدها اساس رابطه میان ایالت‌های منفرد و دولت فدرال ایالات متحده شد: فدرالیسم آمریکایی. بر اساس این طرح، شورایی عمومی (General Council) متشکل از سیزده مستعمره باید مسئول امور مشترکی مانند دفاع و عقد قرارداد با سرخ‌پوستان باشد. این شورا می‌بایست از نمایندگان همه مستعمرات تشکیل شود و تحت رهبری یک فرماندار کل که از سوی تاج‌وتخت بریتانیا منصوب می‌گردد، فعالیت کند.

کنگره آلبانی بین ۱۹ ژوئن و ۱۱ ژوئیه ۱۷۵۴ تشکیل جلسه داد. اتحاد با ایروکواها تنها پس از یک هفته شکل گرفت. در ۱۰ ژوئیه، نمایندگان به طرح فرانکلین رأی دادند. اگرچه برخی آرای مخالف وجود داشت، اما توافق کلی بر این بود که پیش‌نویس باید برای تصویب به مجلس نمایندگان در مستعمرات جداگانه و به پارلمان بریتانیا در لندن ارسال شود.

نتیجه هوشیارکننده بود. علیرغم بحث عمومی که توسط فرانکلین آغاز شد، این طرح توسط همه مستعمرات رد شد. هیئت بازرگانی لندن نیز با این تغییر مخالفت کرد. فرانکلین بعداً در نگاهی به گذشته نوشت: «مجلس نمایندگان [مستعمرات] [این پیشنهاد] را رد کردند زیرا همه آنها فکر می‌کردند که این طرح شامل امتیازات [سلطنتی] زیادی است؛ و در انگلستان بیش از حد دموکراتیک تلقی می‌شد.» [۵۴]

تنش در پنسیلوانیا

[ویرایش]

متعاقباً، تنش‌ها بین نیروهای سیاسی در پنسیلوانیا تحت فشار نظامی بر مستعمره همچنان رو به افزایش بود. در حالی که فرانسوی‌ها و متحدان بومی آمریکایی آنها بارها به پنسیلوانیا حمله کرده و مهاجران را می‌کشتند، مالکان زمین مستعمره و مجلس ایالتی پنسیلوانیا بر سر چگونگی جمع‌آوری بودجه برای دفاع از آن اختلاف نظر داشتند. از یک سو، اهالی پن از مالیات‌بندی بر زمین‌های وسیع خود خودداری می‌کردند و از سوی دیگر، مجلس اصرار داشت که همه ساکنان مستعمره باید از نظر مالی به دفاع از آن کمک کنند.

در نوامبر ۱۷۵۵، رابرت هانتر موریس، فرماندار وقت، نامه‌ای از لندن دریافت کرد که در آن اهالی پن اعلام کرده بودند که مبلغ ۵۰۰۰ پوند را «به عنوان هدیه» [۵۵] برای دفاع از مستعمره اهدا خواهند کرد. در همین حال، به درخواست فرانکلین، مجلس تصمیم گرفته بود که یک گروه شبه‌نظامی شهروندی را بر اساس الگویی که در سال ۱۷۴۷ تأسیس شده بود، تشکیل دهد. فرانکلین نه تنها وظیفه افزایش نیرو را بر عهده داشت، بلکه برای سازماندهی خطوط دفاعی به مرز اعزام شد. پس از بازگشت، او به عنوان سرهنگ هنگ فیلادلفیا انتخاب شد. توماس پن نیز به نوبه خود، دستور تشکیل هنگ‌هایی را تحت فرماندهی موریس از لندن صادر کرد. برای جلوگیری از درگیری احتمالی بین واحدهای رقیب، فرانکلین در نهایت از سمت خود استعفا داد.

در ژانویه ۱۷۵۷، مجلس پنسیلوانیا تصمیم گرفت که دیگر موضع خانواده مالک را در مورد مسئله مالیات تحمل نخواهد کرد و فرانکلین را به عنوان نماینده خود به لندن فرستاد.

فرانکلین در طول اقامتش در لندن، پرتره‌ای از بنجامین ویلسون، حدود سال ۱۷۶۰. ویلسون علاوه بر کارش به عنوان نقاش، به الکتریسیته نیز علاقه‌مند بود. او نظریه فرانکلین در مورد بارهای مثبت و منفی را رد کرد و معتقد بود که میله برق‌گیر باید به جای یک نقطه، به یک کره ختم شود.

اولین بار روی صحنه‌ای بزرگتر: لندن ۱۷۵۷–۱۷۶۲

[ویرایش]

با سفر فرانکلین به لندن، مرحله‌ای تازه از زندگی او آغاز شد. آزمایش‌هایش در زمینه‌ی برق، توجه محافل علمی – به‌ویژه در اروپا – را به خود جلب کرده بود، اما تأثیر فعالیت‌های سیاسی‌اش تا آن زمان محدود به مستعمرات بود. او در سطح محلی، در فیلادلفیا، تعدادی پیشنهاد برای بهبود زندگی عمومی اجرا کرده بود و با طرح اتحاد مستعمرات، همانطور که زندگینامه نویس او، اچ. دبلیو. برندز، می‌گوید، «تخیل بسیاری از هموطنان آمریکایی خود را برانگیخت.» [۵۶] با این حال، در لندن، کار فرانکلین در حوزه سیاسی اهمیت چندانی نداشت. توماس پن نوشت: «محبوبیت او در اینجا هیچ معنایی ندارد. بزرگان [این کشور] با او بسیار سرد رفتار خواهند کرد.» [۵۷]

ارزیابی پن درست از آب درآمد. در همان آغاز مأموریتش، فرانکلین خواستار دیداری با ویلیام پیت، یکی از بانفوذترین مردان بریتانیا، شد. اما پیت از پذیرش او خودداری کرد. فرانکلین بعدها در توجیه این موضوع نوشت: «در آن زمان او مردی بسیار بزرگ بود، یا شاید بیش از حد درگیر مسائل مهم‌تری بود.»[۵۸]

بدین‌ترتیب، فرانکلین در اوت ۱۷۵۷ مستقیماً وارد مذاکره با توماس پن و برادرش ریچارد شد. در همان آغاز گفتگوها، دو برادر از او خواستند دیدگاه‌های خود را به‌صورت مکتوب ارائه دهد. فرانکلین دو روز بعد نوشته‌ای با عنوان «نکات اصلی شکایت‌ها» تسلیم کرد و در آن امتناع مالکان از پرداخت مالیات بر زمین‌هایشان را «ناعادلانه و ظالمانه» خواند.[۵۹] حتی تحریک‌آمیزتر از محتوای نامه، لحن غیررسمی آن بود و این واقعیت که فرانکلین در خطاب به دو برادر، از عنوان رسمی آنان یعنی «مالکین واقعی و مطلق» (True and Absolute Proprietaries) استفاده نکرد. پن‌ها که از این بی‌احترامی برآشفته بودند، مذاکرات را قطع کردند و از او خواستند که از آن پس تنها از طریق وکیلشان با آنان ارتباط برقرار کند.

اوضاع زمانی بحرانی‌تر شد که فرانکلین و توماس پن در دیداری در ژانویه ۱۷۵۸ بر سر جایگاه مجلس نمایندگان با یکدیگر درگیر شدند. فرانکلین بر این عقیده پافشاری می‌کرد که منشوری که در سال ۱۶۸۲ از سوی پادشاه انگلستان صادر شده بود، به مجلس نمایندگان تمام حقوق یک پارلمان را اعطا کرده است. در مقابل، پن پاسخ داد که آن منشور اساساً قدرت قانونی لازم برای اعطای چنین حقوقی را نداشته است. در پی این جدال، فرانکلین پن را مورد سرزنش قرار داد و گفت پدرش، ویلیام پن، «مهاجران را گمراه، فریب و خیانت کرده است.»[۶۰] توماس پن نیز با لحنی خشک و بی‌اعتنا پاسخ داد که مهاجران باید منشور را دقیق می‌خواندند، و اگر گمراه شده‌اند، تقصیر از خودشان بوده است.[۶۱]

فرانکلین از این ماجرا به این نتیجه رسید که تبدیل پنسیلوانیا از یک مستعمرهٔ مالکیتی به یک مستعمرهٔ تاج (سلطنتی) مطلوب‌تر است تا ادامهٔ حکومت خاندان پن. با این حال، موضع او تنها از دشمنی با خانوادهٔ پن ناشی نمی‌شد، بلکه ریشه در وفاداری عمیقش به پادشاه و دولت بریتانیا داشت.[۱]

زندگینامه‌نویس او، گوردون اس. وود، این نکته را که از دیدگاه امروز ممکن است دشوارفهم به نظر برسد، چنین توضیح می‌دهد: فرانکلین در آن زمان با ایمانی تزلزل‌ناپذیر به پادشاه بریتانیا وفادار بود و هیچ‌گونه پیش‌بینی‌ای از رویدادهای بعدی نداشت.[۲] دیدار با توماس پن در ژانویهٔ ۱۷۵۸ نقطهٔ عطفی در مأموریت فرانکلین بود. پن از هرگونه دیدار بعدی سر باز زد، و در لندن نیز هیچ اکثریتی برای تبدیل پنسیلوانیا به مستعمرهٔ تاج به دست نیامد.

در همین حال، فرانکلین تابستان‌های خود را در سفر گذراند. او پسرش ویلیام را به اروپا آورده بود و آنها با هم از اسکاتلند و قاره اروپا بازدید کردند. او با دانشمندان مشهوری مانند آدام اسمیت و دیوید هیوم ملاقات کرد و دکترای افتخاری از دانشگاه سنت اندروز دریافت کرد. در تابستان ۱۷۶۲، پنج سال پس از ورودش به لندن، فرانکلین تصمیم گرفت به پنسیلوانیا بازگردد. کمی قبل از آن، پسرش ویلیام به عنوان فرماندار نیوجرسی منصوب شده بود. فرانکلین منتظر ازدواج ویلیام با الیزابت داونز، دختر یک مزرعه‌دار ثروتمند، نماند. در حالی که او سال قبل سفر اروپایی خود را برای شرکت در تاجگذاری جورج سوم در لندن کوتاه کرده بود، در زمان عروسی پسر نامشروعش سوار کشتی بود و به سمت آمریکا می‌رفت.

میان‌پرده در سرزمین مادری‌اش: فیلادلفیا ۱۷۶۳–۱۷۶۴

[ویرایش]

فرانکلین در اوایل سال ۱۷۵۳، به همراه ویلیام هانتر (متوفی ۱۷۶۱) از ویرجینیا، به عنوان معاون رئیس پست مستعمرات بریتانیا در آمریکای شمالی منصوب شد. [۶۲] او به همراه هانتر، مقررات دقیقی را برای کارآمدتر کردن خدمات پستی در مستعمرات وضع کرد و بدین ترتیب زمان تحویل نامه از نیویورک به فیلادلفیا را یک روز کاهش داد. [۶۳] پس از بازگشت به خانه، او یک سفر هفت ماهه برای بازرسی سیستم پستی انجام داد. فرانکلین به همراه جان فاکس‌کرافت، که جانشین هانترِ فوت‌شده شده بود، شبکه پستی را به کانادا (که در پیمان پاریس در سال ۱۷۶۳ به بریتانیای کبیر واگذار شده بود) گسترش داد. در همان زمان، آنها یک مسیر کشتی‌های بسته‌بندی به هند غربی ایجاد کردند و اطمینان حاصل کردند که نامه‌رسانان در شب سفر می‌کنند. در برخی از مسیرهای کلیدی، مانند مسیر نیویورک به فیلادلفیا، آنها به زمان تحویلی دست یافتند که به مدت دو قرن بی‌نظیر بود. [۶۴] برای مثال، یک نویسنده نامه در فیلادلفیا می‌توانست انتظار داشته باشد که ظرف یک هفته پس از ارسال نامه‌اش، از نیویورک پاسخی دریافت کند.

با بازگشت فرانکلین به فیلادلفیا، تنش قدیمی با خانوادهٔ مالکین پنسیلوانیا دوباره شعله‌ور شد. این وضعیت به حدی رسید که لرد هاید (۱۷۰۹–۱۷۸۶)، به‌عنوان پست‌مستر کل و رئیس مستقیم فرانکلین در لندن، او را یادآوری کرد که «تمام مقامات تاج» موظف‌اند «قدرت دولت را حمایت کنند.»[۶۵]با وجود چنین هشدارهایی، فرانکلین پتیسیونی تنظیم کرد که در آن خواستار برکناری خاندان پن شد. پس از یک منازعهٔ شدید که حتی از طریق جزوه‌ها و تراکت‌های عمومی نیز به اطلاع مردم رسید، در نهایت حامیان فرانکلین در مجلس نمایندگان پیروز شدند و با ۱۹ رأی در برابر ۱۱ رأی تصمیم گرفتند فرانکلین را همراه با این پتیسیون به انگلستان بفرستند.

نمایندهٔ منافع مستعمرات: لندن ۱۷۶۵ تا ۱۷۷۵

[ویرایش]
ای! تمبر سرنوشت‌ساز، واکنش به قانون تمبر در روزنامه پنسیلوانیا، اکتبر ۱۷۶۵

جنجال پیرامون قانون تمبر

[ویرایش]

وقتی خبر ورود سالم فرانکلین به لندن علنی شد، ناقوس کلیساها در فیلادلفیا به صدا درآمد. اما این شور و شوق کوتاه‌مدت بود، زیرا فرانکلین درگیر جنجال پیرامون قانون تمبر شد. این قانون تصریح می‌کرد که تمام نوشته‌ها و اسناد رسمی، و همچنین روزنامه‌ها، کارت‌های بازی و بازی‌های تاس در مستعمرات آمریکای شمالی، باید روی کاغذ مخصوص تولید شده در لندن مهر یا چاپ شوند. هدف این بود که اطمینان حاصل شود که مستعمرات از نظر مالی به استقرار نیروهای بریتانیایی در آمریکای شمالی کمک می‌کنند. دولت بریتانیا استدلال کرد که مستعمرات، به عنوان ذینفعان این حفاظت نظامی، باید بخشی از هزینه‌های ناشی از آن را متحمل شوند.

در اوایل فوریه 1765، فرانکلین و چند تن دیگر از نمایندگان تام‌الاختیار مستعمرات با نخست وزیر و وزیر دارایی بریتانیا، جورج گرنویل، ملاقات کردند. گرنویل توضیح داد که تهدید ناشی از بومیان آمریکا، وضع مالیات برای تأمین مالی حفاظت نظامی را ضروری می‌سازد. وقتی از فرانکلین پرسیده شد که چگونه می‌توان این بودجه را تأمین کرد، او پیشنهاد کرد که دولت بریتانیا باید اجرای مالیات را به مستعمرات واگذار کند. [۶۶] آنها به تنهایی حق وضع چنین مالیاتی را بر ساکنان خود داشتند. با این حال، فرانکلین و همکارانش هیچ پاسخ رضایت‌بخشی به این سؤال که آیا نمایندگان تام‌الاختیار می‌توانند درآمد و توزیع درآمد مالیاتی را بین مستعمرات تضمین کنند، نداشتند.

مستعمرات کاهش یافته، یک کارتون سیاسی اثر فرانکلین از سال ۱۷۶۵. فرانکلین با اشاره به کارتون قبلی "عضو شوید یا بمیرید"، امپراتوری بریتانیا را با اندام‌های بریده شده‌ای که نام مستعمرات آمریکای شمالی روی آنها نوشته شده است، به تصویر می‌کشد.

وقتی قانون تمبر در مارس 1765 تصویب شد، فرانکلین موضعی عمل‌گرایانه اتخاذ کرد. او دوستش جان هیوز (1711-1772) را برای سمت جمع‌آوری مالیات نامزد کرد، به اشتباه فرض می‌کرد که هیجان ناشی از این قانون به زودی فروکش خواهد کرد. او در نامه‌ای به هیوز نوشت: «در این میان، وفاداری پایدار به تاج و تخت و پایبندی صادقانه به دولت این ملت […] عاقلانه‌ترین راه برای من و تو خواهد بود، هر چقدر هم که حماقت مردم عادی […] باشد.» [۶۷]

فرانکلین آشکارا مقاومت «مردم عادی» را دست کم گرفته بود. آنچه زندگینامه‌نویسان مدرن مانند والتر ایزاکسون آن را «بدترین اشتباه محاسباتی سیاسی» او می‌دانند [۶۸] اکنون علیه فرانکلین به کار گرفته شد. هنگامی که جایگاه او در مستعمرات علنی شد، جمعیتی خشمگین تلاش کردند تا به خانه فرانکلین در فیلادلفیا حمله کنند. تنها به لطف مداخله گروهی از هوادارانش بود که جمعیت در نهایت پراکنده شدند.

فرانکلین به تدریج متوجه شد که از دور، وضعیت مستعمرات را اشتباه ارزیابی کرده است. او با نوشتن نامه‌هایی به شریک خود دیوید هال و دیگر دریافت‌کنندگان در آمریکای شمالی، یک کمپین دفاعی را آغاز کرد. در نامه‌هایش، او هرگونه حمایت از قانون تمبر را انکار کرد. او یک کارتون سیاسی با عنوان "مستعمرات کاهش یافته" خلق کرد و آن را روی کارت‌هایی چاپ و در بیرون پارلمان در لندن توزیع کرد. در یک جلسه پارلمانی در 13 فوریه 1766، سرانجام فرصتی برای ارائه موضع تغییر یافته خود پیدا کرد. او یک بعد از ظهر را صرف پاسخ به سوالات نمایندگان مجلس کرد و با ظاهر شدن به عنوان یک مدافع برجسته منافع آمریکا، اعتبار خود را در مستعمرات احیا کرد. [۶۹] هنگامی که قانون تمبر در مارس 1766 لغو شد، کشتی‌ای به نام "فرانکلین" به افتخار او در بندر فیلادلفیا سلام نظامی شلیک کرد. دوست فرانکلین، چارلز تامسون، به او نوشت: "دشمنان شما سرانجام از کنایه‌های زننده خود شرمنده شدند و تشخیص دادند که مستعمرات مدیون شما هستند." [۷۰]

صفحه‌ای از نسخه خطی زندگینامه فرانکلین. فرانکلین در ابتدا روی نیمی از کاغذ می‌نوشت و بعداً از نیمه دیگر برای اصلاحات و اضافات استفاده کرد.

زندگینامه

[ویرایش]

فرانکلین در طول اقامتش در ملک روستایی دوستش جاناتان شیپلی (1714-1788) در سال 1771، شروع به نوشتن زندگینامه خود کرد. [۷۱] او این کار را در طول تقریباً نوزده سال و در مجموع در چهار بخش ادامه داد. – با این حال، کار با مرگ او ناتمام ماند.

این کتاب با نامه‌ای طولانی به پسرش ویلیام، که در آن زمان فرماندار نیوجرسی بود، آغاز می‌شود. با این حال، این زندگینامه از ابتدا برای مخاطبان گسترده‌تری در نظر گرفته شده بود. هدف فرانکلین به تصویر کشیدن ظهور خود از یک زندگی ساده به یک چهره ثروتمند و محترم بود، به این امید که دیگران از او الگو بگیرند. [۷۲] چارلز ون دورن، زندگینامه‌نویس او، خاطرنشان می‌کند که فرانکلین «برای طبقه متوسطی نوشت که [در آن زمان] مورخان کمی داشت.» [۷۳]

نظرات در مورد زندگینامه فرانکلین متفاوت است. چارلز آنگوف، منتقد ادبی، شکایت دارد که این کتاب فاقد هر چیزی است که یک اثر ادبی واقعاً عالی را می‌سازد: ظرافت بیان، جذابیت شخصیت و جایگاه فکری. [۷۴] از سوی دیگر، هنری استیل کوماگر، مورخ، بر سادگی بی‌تکلف، وضوح، سادگی سبک، تازگی و طنزی که این اثر را برای هر نسل جدیدی از خوانندگان توصیه می‌کند، تأکید دارد. [۷۵] تا به امروز، این کتاب در چند صد نسخه منتشر شده است و آن را به یکی از محبوب‌ترین زندگینامه‌های تاریخ تبدیل کرده است. [۷۶]

ماجرای نامه‌های هاچینسون

[ویرایش]

در آغاز دهه 1770، فرانکلین هنوز معتقد بود که می‌تواند مناقشه بین مستعمرات و کشور مادر را حل و فصل کند. این باور در سال 1773 منجر به ماجرای نامه‌های هاچینسون شد که گوردون اس. وود، زندگینامه‌نویس فرانکلین، آن را به عنوان «خارق‌العاده‌ترین و آشکارترین رویداد در زندگی سیاسی فرانکلین» توصیف می‌کند. [۷۷] به گفته وود، این ماجرا «به طور مؤثر جایگاه او را در انگلستان از بین برد و در نهایت او را به قهرمان استقلال تبدیل کرد.» [۷۸]

در اواخر دهه 1760، توماس هاچینسون، فرماندار وقت ماساچوست، مجموعه‌ای از نامه‌ها را به وزیر امور خارجه بریتانیا، توماس واتلی، نوشت. در این نامه‌ها، او از موضع‌گیری سختگیرانه در قبال مستعمرات حمایت کرد و به ویژه توصیه کرد که آزادی‌های آنها محدود شود. [۷۹] پس از مرگ واتلی در سال 1772، این نامه‌ها به دست فرانکلین رسید. او آنها را به ماساچوست فرستاد تا نشان دهد که تقصیر بحران بین مستعمرات و کشور مادر نه بر دوش دولت بریتانیا، بلکه بر دوش مقامات استعماری مانند هاچینسون است. فرانکلین معتقد بود که اگر تنها علت واقعی بحران آشکار شود، خصومت نسبت به دولت بریتانیا در مستعمرات فروکش خواهد کرد. [۸۰]

پرتره فرانکلین اثر دیوید مارتین، سال ۱۷۶۷

فرانکلین، همانند امیدهای قبلی‌اش برای تبدیل پنسیلوانیا به یک مستعمره سلطنتی و موضع اولیه‌اش در مورد قانون تمبر، بار دیگر در مورد وضعیت اشتباه قضاوت کرد. او امیدوار بود که نامه‌های هاچینسون فقط در یک حلقه کوچک در مستعمرات دست به دست شود. در عوض، آنها در ژوئن ۱۷۷۳ چاپ شدند و باعث رسوایی شدند. پس از اینکه نامه‌ها در انگلستان عمومی شدند، فرانکلین سرانجام مجبور شد علناً اعتراف کند که او کسی بوده که آنها را به بوستون فرستاده است.

جو لندن زمانی داغ‌تر شد که فرانکلین در همان سال دو طنز ناشناس برای روزنامه‌های انگلیسی نوشت و رفتار کشور مادر را نسبت به مستعمراتش به سخره گرفت. عنوان طنز اول «قوانینی که با آنها می‌توان یک امپراتوری بزرگ را به امپراتوری کوچک تبدیل کرد » بود . در آن، او بیست پیشنهاد برای چگونگی رفتار بریتانیای کبیر با مستعمراتش به منظور فاصله انداختن بیشتر بین دو طرف فهرست کرد. این پیشنهادها شامل پیشنهادهایی مانند «مراقب باشید که مستعمرات […] از حقوق و امتیازات تجاری یکسانی [مانند کشور مادر] برخوردار نباشند و تحت قوانین سختگیرانه‌تری اداره شوند» [۸۱] یا «نیروهای نظامی با آنها باشند که با گستاخی خود می‌توانند شورش‌های مردمی را تحریک کنند.» [۸۲] طنز دوم با عنوان «فرمانی از سوی پادشاه پروس»، فرمانی ساختگی بود که توسط پادشاه پروس، فردریک دوم، صادر شده بود. [۸۳] در این اعلامیه تخیلی، فرانکلین از فردریک کبیر استدلال می‌کند که آلمانی‌ها مدت‌ها پیش مهاجرانی را به انگلستان فرستاده‌اند و بنابراین درآمد حاصل از این مستعمرات پروس در بریتانیای کبیر اکنون باید به پروس سرازیر شود. علاوه بر این، امکان فرستادن محکومان پروس به انگلستان برای اسکان مستعمرات در جزیره وجود داشت. برای آن دسته از خوانندگانی که هنوز نکته طنز را درک نکرده بودند، فرانکلین اضافه کرد که این اقدامات فقط به این دلیل است که تصویر آینه‌ای دقیقی از اقدامات بریتانیای کبیر نسبت به مستعمراتش در آمریکای شمالی هستند. [۸۴]

وقتی خبر مهمانی چای بوستون در ژانویه ۱۷۷۴ به لندن رسید، خشم دولت بریتانیا متوجه فرانکلین شد. در ۲۹ ژانویه، او به شورای خصوصی احضار شد و مورد انتقاد شدید معاون دادستان کل، الکساندر ودربرن، قرار گرفت. مدت کوتاهی پس از آن، سمت خود را به عنوان معاون رئیس پست از دست داد.

با تشدید جو ضد مستعمرات یک سال بعد، و در این میان همسرش دبورا در فیلادلفیا درگذشت، فرانکلین سرانجام در پایان مارس ۱۷۷۵ سوار کشتی شد و به آمریکا بازگشت.

اولین گام‌ها به سوی استقلال: فیلادلفیا ۱۷۷۵–۱۷۷۶

[ویرایش]

عضو کنگره

[ویرایش]

وقتی فرانکلین در 5 مه 1775 به فیلادلفیا رسید، جنگ بین نیروهای بریتانیایی و مستعمره‌نشینان با نبردهای لکسینگتون و کنکورد آغاز شده بود. فرانکلین از این وضعیت بسیار خوشحال بود. او به یک خبرنگار گفت که تنها مقاومت شجاعانه می‌تواند آمریکایی‌ها را از «بردگی و نابودی عمیقاً حقیر» نجات دهد. [۸۵]

فرانکلین روز بعد از ورودش به کنگره قاره‌ای دوم، که قرار بود کار خود را در 10 مه آغاز کند، انتخاب شد. او با نزدیک به 70 سال سن، مسن‌ترین عضو پارلمان بود. در طول مناظرات، او به طرز چشمگیری ساکت بود. اعضای کنگره مانند جان آدامز حتی شکایت داشتند که فرانکلین بخش زیادی از روز را روی صندلی خود می‌نشست و می‌خوابید. [۸۶]

روز پس از ورودش، فرانکلین به عنوان نماینده در دومین کنگرهٔ قاره‌ای انتخاب شد؛ نهادی که قرار بود از ۱۰ مه کار خود را آغاز کند. در آن زمان، فرانکلین نزدیک به ۷۰ سال داشت و به‌مراتب مسن‌ترین نمایندهٔ حاضر در کنگره بود. در طول بحث‌ها، او رفتاری بسیار آرام و کم‌حرف داشت. برخی اعضای کنگره، از جمله جان آدامز، حتی شکایت می‌کردند که فرانکلین بیشتر روز را روی صندلی خود می‌نشیند و می‌خوابد.[۱] با این حال، نمایندگان از شدت و قاطعیتی که فرانکلین در حمایت از استقلال از خود نشان داد، شگفت‌زده شدند. جان آدامز در نامه‌ای به همسرش ابیگیل نوشت: «او [فرانکلین] در تأیید جسورانه‌ترین اقدامات ما تردید نمی‌کند، بلکه برعکس، ما را بیش از حد مردد و محافظه‌کار می‌داند.»[۸۷]ت اریخ‌نگارانی چون گوردون اس. وود این شور انقلابی فرانکلین را محاسبه‌شده و آگاهانه ارزیابی می‌کنند. [۸۸] زیرا هنوز هم در میان مستعمره‌نشینان کسانی بودند که فرانکلین را مردی وفادار به بریتانیا می‌پنداشتند و حتی برخی او را جاسوس بریتانیا می‌دانستند. فرانکلین برای پاسخ به این اتهامات، نامه‌ای تند و خصمانه به دوست دیرینه‌اش در لندن، ویلیام استراهان (۱۷۱۵–۱۷۸۵)، نوشت و آن را با این جمله به پایان رساند: «من و شما سال‌ها دوست بودیم. اکنون شما دشمن من هستید، و من دشمن شما.»[۳] با این حال، فرانکلین هرگز آن نامه را ارسال نکرد و تنها به چند تن از دوستانش نشان داد. تنها چند روز بعد، او بار دیگر شروع کرد به نوشتن نامه‌هایی به استراهان با همان لحن گرم و صمیمی سابق.[۸۹]

جنبه شخصی انقلاب: جدایی از ویلیام

[ویرایش]

حتی اگر شور انقلابی فرانکلین تا حدودی حساب‌شده بوده باشد، انقلاب پیامدهای بسیار شخصی نیز برای او داشت. [۹۰] در سال 1762، پسرش ویلیام (1730-1813) به عنوان فرماندار نیوجرسی منصوب شد. در آن زمان، هر دو هنوز رویای آینده‌ای برای امپراتوری بریتانیا را در سر می‌پروراندند. با این حال، هنگامی که بنجامین فرانکلین در ماجرای هاچینسون، سمت خود را به عنوان معاون رئیس پست از دست داد، او ویلیام را ترغیب کرد که از سمت فرماندار سلطنتی استعفا دهد، اما موفق نشد. در سال 1775، او سعی کرد پسرش را متقاعد کند که به جنبش استقلال آمریکا بپیوندد. وقتی ویلیام امتناع کرد، فرانکلین تمام تماس‌های خود را با او قطع کرد. ویلیام در ژوئن 1776 دستگیر و به کنتیکت برده شد. اما پدرش بی‌تأثیر ماند و با درخواست پرشور همسر ویلیام تحت تأثیر قرار نگرفت. حتی زمانی که ویلیام سال‌ها بعد سعی در حل این درگیری داشت، بنجامین فرانکلین همچنان مصمم باقی ماند. در ژوئیه 1785، آنها بار دیگر در شهر بندری ساوت‌همپتون انگلستان با هم ملاقات کردند. مکالمه - که همه افراد درگیر در مورد آن سکوت کردند از آن روز به بعد، بنجامین فرانکلین دیگر با پسرش ارتباط برقرار نکرد.

پیش‌نویس اعلامیه استقلال ایالات متحده به همراه اصلاحات فرانکلین. او کلمات «مقدس و غیرقابل انکار» را با «بدیهی» (در مرکز تصویر) جایگزین کرد.

اعلامیه استقلال و قانون اساسی پنسیلوانیا

[ویرایش]

برای جایگزینی نظام پستی بریتانیا در مستعمرات، فرانکلین در ژوئیهٔ ۱۷۷۵ به سمت پست‌دار کل (Postmaster General) منصوب شد. او برای انجام وظایفش حقوقی معادل ۱۰۰۰ پوند در سال دریافت می‌کرد، اما این مبلغ را به‌طور کامل برای تأمین هزینهٔ سربازان زخمی اهدا کرد. در ۲۳ اوت ۱۷۷۵، پادشاه جرج سوم اعلامیه‌ای صادر کرد که در آن تمامی مستعمرات آمریکایی را به شرکت در شورش علیه تاج‌وتخت متهم می‌کرد. در پی آن، کنگره در اکتبر همان سال و بار دیگر در مارس ۱۷۷۶ فرانکلین را همراه با چند نمایندهٔ دیگر مأمور کرد تا در دو سفر بازرسی، وضعیت ارتش قاره‌ای (Continental Army) را از نزدیک بررسی کند. در جریان دیدارش با جرج واشینگتن در سال ۱۷۷۵ در ستاد فرماندهی او در کمبریج (ماساچوست)، ارتش تحت فرمان واشینگتن در حال محاصرهٔ موفق نیروهای بریتانیایی در بوستون بود. با این حال، مشکلات مالی ناشی از ادامهٔ جنگ، کمبود سربازان تازه‌نفس و نرسیدن تدارکات، نگرانی‌های بزرگی برای واشینگتن ایجاد کرده بود. فرانکلین در پاسخ، طرحی دقیق برای تأمین و آموزش نیروهای ارتش تنظیم کرد — همان‌گونه که پیش‌تر در سازماندهی میلیشیای شهروندی پنسیلوانیا نیز انجام داده بود. اگرچه سفر نخست او به کمبریج در پاییز هنوز آسان بود، اما مأموریت بعدی‌اش به کانادا در مارس ۱۷۷۶، او را که در آن زمان هفتاد ساله بود، تا مرز توان جسمی‌اش پیش برد. او چنان ناتوان شد که در میانهٔ سفر، نامه‌های وداع برای دوستانش نوشت، زیرا گمان می‌کرد دیگر از این سفر جان سالم به در نخواهد برد. پس از بازگشت فرانکلین به فیلادلفیا، او به عضویت کمیته‌ای برای تدوین اعلامیهٔ استقلال آمریکا انتخاب شد. با آن‌که هنوز از نظر جسمی ضعیف و بیمار بود، نقش او در آغاز محدود به بررسی پیش‌نویس‌های توماس جفرسون و پیشنهاد اصلاحات بود.

تغییرات او در نسخه‌ای از سند باقی مانده است که جفرسون آن را «پیش‌نویس خام» (rough draft) نامیده و امروزه در کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا نگهداری می‌شود.

مهم‌ترین اصلاح فرانکلین، هرچند ظاهراً کوچک، از نظر معنا بسیار تعیین‌کننده بود:[۱] در جملهٔ جفرسون که نوشته بود: «ما این حقایق را مقدس و انکارناپذیر می‌دانیم» (We hold these truths to be sacred and undeniable) فرانکلین عبارت «مقدس و انکارناپذیر» را حذف کرد و به جای آن نوشت: «بدیهی» (self-evident).

پس از تحقق جدایی از بریتانیا، ایالت‌های مختلف کار تدوین قانون اساسی‌های خود را آغاز کردند. در ایالت پنسیلوانیا، فرانکلین به‌اتفاق آرا به عنوان رئیس هیئتی برگزیده شد که مأمور تنظیم قانون اساسی جدید بود. در دورانی که قانون اساسی بریتانیا با توازن میان پادشاه، مجلس اعیان و مجلس عوام به‌عنوان الگوی برتر حکومت تلقی می‌شد، قانون اساسی پنسیلوانیا فقط یک مجلس قانون‌گذاری را پیش‌بینی می‌کرد. به همین دلیل، این قانون اساسی دموکراتیک‌ترین طرح حکومتی زمان خود به شمار می‌آید. به‌ویژه در فرانسه، این اندیشه با تحسین فراوان روبه‌رو شد و سال‌ها بعد در جریان انقلاب فرانسه الهام‌بخش قانون‌گذاران آن کشور گردید.

دیپلمات: پاریس ۱۷۷۶–۱۷۸۵

[ویرایش]
بنجامین فرانکلین در زمان اقامتش در پاریس عینک و کلاه قهوه‌ای سمور به سر داشت. هر دو اکسسوری، تصویر یک روستایی خردمند را تقویت می‌کنند.

تجسم آمریکا: شور و شوق فرانکلین در پاریس

[ویرایش]

با توجه به وضعیت نظامی ناپایدارشان، برای آمریکایی‌ها بسیار مهم بود که از دیگر قدرت‌های اروپایی درخواست حمایت کنند. بنابراین، در سال ۱۷۷۶، کنگره قاره‌ای تصمیم گرفت هیئتی را به پاریس اعزام کند. فرانسه، با سابقه قرن‌ها جنگ علیه انگلستان، شریک بسیار جذابی بود، به ویژه از آنجایی که فرانسوی‌ها اخیراً بخش‌های بزرگی از متصرفات فرامرزی خود را در جنگ هفت ساله به بریتانیای کبیر از دست داده بودند. این هیئت شامل بنجامین فرانکلین، تاجر سیلاس دین و آرتور لی (۱۷۴۰-۱۷۹۲)، اهل ویرجینیا بودند. هدف آنها تهیه سلاح و مهمات برای ارتش قاره‌ای و ایجاد اتحاد با فرانسه بود.[۹۱]

«[فرانکلین] بسیار پرطرفدار است»، یکی از نویسندگان خاطرات نوشت، «و این محبوبیت نه تنها در میان همکاران دانشمندش، بلکه در میان هر کسی است که بتواند به او دسترسی پیدا کند.»[۹۲] هر جا که با کالسکه سفر می‌کرد، جمعیت‌هایی گرد می‌آمدند تا او را تشویق کنند و نگاهی به چهره‌اش بیندازند.[۲]

بانوان سالن‌های اشرافی پاریس از کلاه خز قهوه‌ای فرانکلین الهام گرفتند و برای تقلید از او، به کلاه‌گیس‌های خود شکل یک کلاه پشمی دادند تا موهایشان را به سبک «آلا فرانکلن» (à la Franklin) بیارایند.[۹۳] کشف فرانکلین در زمینهٔ صاعقه‌گیر و طراحی‌های مبتنی بر آن از سوی ژاک باربو-دوبورگ، موجی از مد و شیفتگی ایجاد کرد. یکی از ناظران در پاریس نوشت که مد شده است در هر خانه‌ای تصویر چاپی از فرانکلین بالای شومینه آویزان باشد.[۹۴] چهرهٔ او همه‌جا دیده می‌شد — روی جعبه‌های تنباکو، ساعت‌ها، چاقوهای جیبی، گلدان‌ها، بشقاب‌ها و جعبه‌های شیرینی.[۲] حتی برخی فرانسویان کوشیدند فرانکلین را یکی از خودشان جلوه دهند و استدلال کردند که نام خانوادگی «Franquelin» در منطقهٔ پیکاردی فرانسه رایج است.[۹۵]

در همین دوران، موجی از آثار هنری با تصویر او پدید آمد: مجسمه‌سازانی چون ژان-آنتوان اودون و ژان-ژاک کافیه‌ری نیم‌تنه‌هایی از او ساختند، نقاشانی مانند ژان-باپتیست گروز و ژ. ف. دو لُسپیتال پرتره‌هایی از او کشیدند، و ژوزف سیفره دوپله‌سی (۱۷۲۵–۱۸۰۲) دست‌کم دوازده نقاشی رنگ‌روغن از او آفرید که در قالب نسخه‌های چاپی فراوان در سراسر اروپا منتشر شد.[۹۶]

در سال ۱۷۸۴، شما ... بودید. الف. آنتوان لوران دو لاوازیه و فرانکلین اعضای کمیسیونی بودند که توسط آکادمی فرانسه برای بررسی به اصطلاح مغناطیس حیوانی ( مسمریسم ) منصوب شده بود. این کمیسیون، مسمریسم را بی‌اثر اعلام کرد. او با خانواده لاوازیه دوست بود؛ [۹۷] گفته می‌شود پرتره‌ای از فرانکلین مربوط به سال‌های 1787/88 توسط ماری لاوازیه نقاشی شده است؛ [۹۸] این نقاشی بر اساس مدلی از جوزف-سیفرد دوپلسیس (1725-1802) کشیده شده است. او عضو لژ فراماسونری Les Neuf Sœurs بود که در سال 1776 تأسیس شد.

به گفته گوردون اس. وود، از دیدگاه فیلسوفان فرانسوی، آمریکا دقیقاً همان ویژگی‌هایی را داشت که فرانسه فاقد آنها بود: سادگی طبیعی، برابری اجتماعی، آزادی مذهبی و روشنفکری روستایی. [۹۹] بنابراین، متفکران روشنگری تصویری ایده‌آل از آمریکا خلق کردند که از آن به عنوان سلاحی علیه فساد اشرافی و تجمل مادی رژیم کهن استفاده کردند. [۱۰۰] فرانکلین، با رفتار بی‌تکلف و کلاه راسو با ظاهری روستایی بر سر، به نمادی از این آرمان تبدیل شد.

اتحاد با فرانسه

[ویرایش]

تنها چند روز پس از ورود فرانکلین به پاریس، اولین ملاقات بین فرستادگان آمریکایی و وزیر امور خارجه فرانسه، شارل گراویه، کنت دو ورژن، برگزار شد. هدف آمریکایی‌ها ایجاد اتحاد با فرانسه در اسرع وقت بود. با این حال، ورژن با احتیاط واکنش نشان داد. از آغاز جنگ، ارتش قاره‌ای از نیروهای منظم بریتانیا پیشی گرفته بود. گذشته از آموزش ضعیف، سربازان نه تنها فاقد لباس و غذا، بلکه مهم‌تر از همه فاقد سلاح و مهمات بودند. بنابراین از دیدگاه فرانسوی‌ها، پیش‌بینی اینکه ماجراجویی ورود به جنگ به کجا منجر خواهد شد، غیرممکن بود. وقتی ورژن صرفاً با بی‌تفاوتی به توضیحات سه فرستاده سر تکان داد، فرانکلین قول داد که یادداشتی برای او ارسال کند. در این یادداشت، او تعادل ظریفی بین وعده‌ها و تهدیدها برقرار کرد. [۱۰۱] فرانکلین استدلال کرد که فرانسه، اسپانیا (که توسط پیمان خانواده بوربون به فرانسه وابسته بود) و آمریکا روی هم رفته چنان قدرتمند بودند که بریتانیایی‌ها در صورت وقوع جنگ، دارایی‌های ارزشمند خود را در هند غربی از دست می‌دادند. به باور فرانکلین، در چنین شرایطی سقوط اقتصادی و در پی آن، زوال سیاسی بریتانیا اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. اما در مقابل هشدار داد که اگر فرانسه از کمک خودداری کند، در نهایت می‌توانست به این معنی باشد که آمریکایی‌ها مجبور به صلح با بریتانیای کبیر می‌شدند. فرانکلین اصرار داشت که لحظه تصمیم‌گیری فرا رسیده است. هرگونه تأخیر بیشتر می‌تواند به فاجعه منجر شود.

اما ورژن (وزیر خارجهٔ فرانسه) تحت تأثیر قرار نگرفت. او در آن زمان درخواست آمریکایی‌ها برای تشکیل اتحاد رسمی را رد کرد، همچنین با اعزام ناوهای جنگی فرانسه نیز مخالفت نمود. در ماه‌های بعد، او فرانکلین را در فاصله‌ای حساب‌شده نگه داشت و منتظر ماند تا ببیند جنگ چگونه پیش خواهد رفت. با این حال، فرانسوی‌ها به‌صورت پنهانی وام مالی در اختیار آمریکایی‌ها گذاشتند و بندرهای خود را به روی کشتی‌های بازرگانی آمریکا گشودند.

نقطه عطف یک سال بعد فرا رسید. در اواخر صبح 4 دسامبر 1777، پیکی سوار بر اسب وارد حیاط میزبان فرانسوی فرانکلین در پاسی، نزدیک پاریس، شد. او خبر داد که ژنرال بورگوین بریتانیایی پس از نبرد ساراتوگا [۱۰۲]با تمام ارتش خود مجبور به تسلیم شده و آمریکایی‌ها پیروزی قاطعی به دست آورده‌اند. این خبر اساساً اوضاع را تغییر داد. بعداً در همان دسامبر، فرانسه رسماً استقلال ایالات متحده را به رسمیت شناخت و در 28 ژانویه، دولت فرانسه متعهد شد که سالانه 6 میلیون لیور به آمریکایی‌ها کمک مالی کند. [۱۰۳] در امضای پیمان رسمی دوستی و تجارت بین فرانسه و ایالات متحده در 6 فوریه 1778، فرانکلین به طور ضمنی همان کت و شلوار مخمل قهوه‌ای را که در زمان تحقیرش در برابر شورای خصوصی بریتانیا در ژانویه 1774 پوشیده بود، پوشید. و در 20 مارس، شاه لویی شانزدهم، دین، لی و فرانکلین را به عنوان اولین نمایندگان رسمی ایالات متحده آمریکا در کاخ ورسای به حضور پذیرفت.

فرانکلین توسط بانوان جامعه پاریسی تاج برگ بو را بر سر می‌گذارد. نقاشی اثر نقاش بلژیکی، دبلیو. او. گلر، حدود سال ۱۸۳۰

خوشگذران

[ویرایش]

در آوریل 1778، جان آدامز به پاریس رسید تا جایگزین سیلاس دین به عنوان نماینده دیپلماتیک ایالات متحده شود. آدامز و فرانکلین مدتی بود که یکدیگر را می‌شناختند، اما از نظر سبک زندگی و شخصیت تفاوت‌های زیادی داشتند. [۱۰۴] آدامز هنگام ورود به پاریس 42 ساله بود، سی سال جوان‌تر از فرانکلین. او که در رفتار و اخلاق شخصی خود نسبتاً خشک بود، با حسادت خاصی به فرانکلین نگاه می‌کرد، که به نظر می‌رسید کاملاً با زندگی در جامعه پاریس سازگار شده است. آدامز در نامه‌ای به یکی از دوستانش شکایت کرد که فرانکلین از «شهرت انحصاری» در فرانسه برخوردار بود. [۱۰۵] آدامز در یادداشتی در دفتر خاطرات خود اشاره کرد که زندگی فرانکلین در پاریس با لذت‌گرایی مداوم مشخص می‌شد. [۱۰۶] او صبح‌ها دیر از خواب بیدار می‌شد، سپس با دوستانش ملاقات می‌کرد، بعدازظهرها خود را سرگرم می‌کرد و هر روز به شام دعوت می‌شد و تا ساعت نه شب تا نیمه‌شب از آنجا برنمی‌گشت. [۱۰۷]

آدامز به ویژه از تعاملات فرانکلین با زنان در جامعه پاریسی شوکه شد. فرانکلین در ابتدا با آن-لوئیز دو هارانکور بریون دو ژوی، همسر یک اشراف‌زاده فرانسوی که در ملکی نزدیک میزبان فرانکلین در پاسی زندگی می‌کرد، لاس می‌زد و بعداً با آن-کاترین دو لیگنیویل هلوتیوس، یک سالن‌دار معروف به "مادام هلوتیوس" معاشرت می‌کرد. جان آدامز اظهار داشت که فرانکلین حتی در دهه هفتاد زندگی‌اش "نه عشق به زیبایی و نه سلیقه‌اش در آن" را از دست داده بود. [۱۰۸] مفسران قرن نوزدهم، به ویژه، روابط عاشقانه و عشوه‌گرانه فرانکلین با زنان را منفی تفسیر کرده‌اند و او را به عنوان یک زن‌باره غیراخلاقی به تصویر کشیده‌اند. [۱۰۹] با این حال، تحقیقات جدیدتر نشان می‌دهد که روابط فرانکلین با زنان "رابطه عاشقانه" نبود، بلکه روابط افلاطونی بود که در آن فرانکلین معمولاً نقش مربی مسن‌تر و در نتیجه باتجربه‌تر را بازی می‌کرد. به این ترتیب، فرانکلین که سال‌های زیادی را دور از خانواده‌اش گذرانده بود، هر بار برای خود یک خانواده جایگزین جدید و کامل‌تر می‌ساخت، که از جمله در این واقعیت منعکس می‌شد که بسیاری از ... اکثراً جوان‌تر – دوستان مکاتبه‌ای زن را با عنوان «mon cher papa» یا «پدر» خطاب می‌کرد. [۱۱۰]

صلح پاریس

[ویرایش]

مداخله فرانسوی‌ها روند جنگ استقلال را تغییر داد. پس از شکست بریتانیا در نبرد یورک‌تاون، ژنرال کورنوالیس ناامیدی اوضاع را تشخیص داد و در اکتبر ۱۷۸۱ با تسلیم کامل نیروهایش موافقت کرد. متعاقباً، در ۲۷ فوریه ۱۷۸۲، مجلس عوام بریتانیا به توقف خصومت‌ها رأی داد. اکنون صلح در دسترس بود.

در 15 آوریل، ریچارد اسوالد (1705-1784)، مذاکره‌کننده بریتانیایی، با فرانکلین تماس گرفت و پیشنهاد صلح جداگانه‌ای بین بریتانیای کبیر و ایالات متحده را داد. در ابتدا، فرانکلین مردد بود. او نوشت: «به او اطلاع دادم که آمریکا فقط با همکاری فرانسه مذاکره خواهد کرد.» [۱۱۱] با این حال، از آنجایی که فرانکلین می‌خواست به هر قیمتی از توافق بین بریتانیای کبیر و فرانسه بدون مشارکت آمریکایی‌ها جلوگیری کند، در نهایت پیشنهاد اسوالد را پذیرفت و مذاکرات پنهانی صلح را با بریتانیا آغاز کرد. در 10 ژوئیه 1782، او نامه‌ای به اسوالد تحویل داد که در آن شرایط صلح شرح داده شده بود. [۱۱۲] قرار بود بریتانیای کبیر ایالات متحده را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت بشناسد و تمام نیروهای خود را از آمریکا خارج کند. در عین حال، بریتانیا باید غرامت ویرانی‌های آمریکا را بپردازد، یک توافقنامه تجارت آزاد امضا کند و کانادا را به ایالات متحده واگذار کند. فرانکلین نه کنگره قاره‌ای آمریکا و نه وزیر امور خارجه فرانسه، ورژن، را از اقدامات خود مطلع نکرد.

در اکتبر ۱۷۸۲، فرانکلین پاسخ کتبی بریتانیای کبیر به پیشنهاد صلح خود را دریافت کرد. بریتانیایی‌ها پاسخ دادند که کانادا بخشی از امپراتوری بریتانیا باقی خواهد ماند، اما با شرط فرانکلین مبنی بر به رسمیت شناختن ایالات متحده موافقت کردند. صبح روز ۳۰ نوامبر ۱۷۸۲، مذاکره‌کنندگان آمریکایی، از جمله فرانکلین، جان جی، جان آدامز و هنری لورنس، با مذاکره‌کننده بریتانیایی در هتل بزرگ مسکو در پاریس برای امضای پیمان ملاقات کردند. این پیمان شامل بندی بود که تصریح می‌کرد تنها زمانی از نظر قانونی الزام‌آور می‌شود که فرانسه نیز رضایت خود را اعلام کند. این موضوع این واقعیت را که فرانکلین بدون اطلاع فرانسوی‌ها با بریتانیایی‌ها مذاکره کرده بود، تغییر نداد. در ۱۷ دسامبر، فرانکلین متن پیمان و نامه عذرخواهی را برای وزیر امور خارجه فرانسه، ورژن، فرستاد. یک هفته بعد، این دو نفر حضوری در ورسای ملاقات کردند. ورگن با خونسردی اما مهربانی خاطرنشان کرد که پادشاه فرانسه از انعقاد ناگهانی این پیمان راضی نیست و اقدامات آمریکایی‌ها «به‌طور خاص مؤدبانه» نبوده است. [۱۱۳] با این حال، او همزمان به فرانکلین اطمینان داد که فرانسوی‌ها با آمریکایی‌ها روابط دوستانه‌ای خواهند داشت. به گفته گوردون اس. وود، مورخ آمریکایی، با این موفقیت در برقراری صلح پاریس، فرانکلین در ایجاد هر سه سند اصلی جنگ نقش داشت: اعلامیه استقلال، پیمان دوستی با فرانسه و در نهایت پیمان صلح با بریتانیای کبیر. [۱۱۴]

سال‌های آخر: فیلادلفیا ۱۷۸۵–۱۷۹۰

[ویرایش]
دختر سارا «سالی» فرانکلین باچ، نقاشی اثر جان هاپنر از سال ۱۷۹۳

برگشت به خانه

[ویرایش]

پس از آنکه توماس جفرسون در بهار 1785 به عنوان نماینده دیپلماتیک ایالات متحده در فرانسه جایگزین او شد، فرانکلین به فیلادلفیا بازگشت و با سلام نظامی و ناقوس کلیسا مورد استقبال قرار گرفت. [۱۱۵] روایت‌های جان آدامز و آرتور لی از شهرت او کم نکرده بود. او که از بیماری‌های شدید و دردناکی رنج می‌برد، وقت خود را با خانواده‌اش می‌گذراند و با دوستان قدیمی‌اش در ارتباط بود. او با چهار عضو بازمانده از آتش‌نشانی داوطلب خود از سال 1736 ملاقات کرد و خانه‌اش را برای برخی از جلسات در اختیار انجمن فلسفی آمریکا قرار داد. او خانه‌اش را بزرگتر کرد تا کتابخانه خصوصی گسترده‌اش را در خود جای دهد. وقتی در طول کار ساخت و ساز، مشخص شد که میله برق‌گیری که او نصب کرده بود، خانه‌اش را در زمان غیبتش در فرانسه از فاجعه نجات داده است، فرانکلین با افتخار نوشت: «بنابراین، بالاخره این اختراع برای مخترع مفید واقع شد.» [۱۱۶]

رئیس جمهور پنسیلوانیا

[ویرایش]

انقلاب بسیاری از مشکلات پنسیلوانیا را که فرانکلین در آغاز فعالیت سیاسی خود عمیقاً درگیر آنها بود، به یکباره حل کرد. [۱۱۷] در اوایل سال 1776، خانواده پن که صاحب زمین بودند، از تمام امتیازات خود محروم شدند. در همان زمان، به همه ساکنان مالیات دهنده پنسیلوانیا حق رأی داده شد. اعضای مجلس قانونگذاری تک مجلسی مورد حمایت فرانکلین پس از انتخاب خود باید سوگند یاد می‌کردند و متعهد می‌شدند که نماینده منافع مردم باشند. با این حال، چشم‌انداز سیاسی پنسیلوانیا همچنان دچار تفرقه بود. نمایندگان صنعتگران و کشاورزان (که "مشروطه‌خواهان" نامیده می‌شدند) با نمایندگان شهروندان ثروتمند (که "جمهوری‌خواهان" نامیده می‌شدند) مخالف بودند.

پس از بازگشت فرانکلین، هر دو گروه برای انتخاب مجدد مبارزه می‌کردند. هر دو طرف میخواستند که فرانکلین نقشی آشتی‌جویانه ایفا کند، و بنابراین او را برای شورای اجرایی نامزد کردند. این شورا متشکل از دوازده عضو بود و به جای فرماندار، قدرت دولتی را اعمال می‌کرد. پس از انتخاب او به شورای اجرایی، مجلس نمایندگان فرانکلین را به عنوان رئیس جمهور پنسیلوانیا نامزد کرد.

فرانکلین دو بار دیگر در سال‌های ۱۷۸۶ و ۱۷۸۷ این سمت را بر عهده داشت. او به خواهرش اعتراف کرد: «این اعتماد عمومی و نامحدود کل مردم، غرور مرا بیش از هر عنوان اشرافی تحسین می‌کند.» [۱۱۸]

کنوانسیون قانون اساسی ۱۷۸۷

[ویرایش]

با تصویب اساسنامه کنفدراسیون در سال ۱۷۸۱، سیزده ایالت بنیانگذار خود را به عنوان یک کنفدراسیون آزاد از کشورهای مستقل تشکیل دادند. به دلیل منافع متضاد ایالت‌های مختلف، این کنفدراسیون بارها ناکارآمد شد. به عنوان مثال، کنگره قاره‌ای بارها قادر به تسویه پرداخت‌های معوقه نبود و حد نصاب لازم نه رأی از سیزده رأی، تصمیم‌گیری در رأی‌گیری‌ها را مختل می‌کرد. علاوه بر این، توسعه اقتصادی به دلیل تعرفه‌های حمایتی اعمال شده توسط ایالت‌های مختلف با مانع مواجه می‌شد. برای رسیدگی به این مشکلات، یک کنوانسیون قانون اساسی در ماه مه ۱۷۸۷ در فیلادلفیا تشکیل شد. هدف آن بررسی سازمان سیاسی ایالات متحده و در صورت لزوم، مذاکره مجدد در مورد آن بود.

پرتره فرانکلین اثر چارلز ویلسون پیلجبهه ۱۷۸۵

کنوانسیون فیلادلفیا از 25 مه تا 17 سپتامبر 1787 تشکیل جلسه داد [۱۱۹] فرانکلین، که در 81 سالگی در میان نمایندگان پنسیلوانیا بود، مسن‌ترین عضو کنوانسیون بود. او به جلسات دعوت شده بود. - برای تسکین دردش – در یک برانکارد حمل می‌شد. از آنجایی که ایستادن برای او دشوار بود، سخنرانی‌هایش را می‌نوشت و از نماینده دیگری می‌خواست که آنها را با صدای بلند در مجلس بخواند. در زمان‌های استراحت در جلسات، گروه‌های کوچک‌تری از نمایندگان را در خانه‌اش در خیابان مارکت می‌پذیرفت.

در مورد پیشنهادهای سیاسی او، این پیشنهادها با احترام زیادی مورد توجه قرار گرفتند، اما اغلب بی‌سروصدا کنار گذاشته شدند. [۱۲۰] این موضوع در مورد ایده او در مورد سیستم تک‌مجلس و همچنین در مورد این تصور او که مقامات نباید برای کار خود حقوق دریافت کنند، صادق بود. پیشنهاد او برای ایجاد یک شورای حکومتی چند نفره به جای رئیس جمهور نیز رد شد، همانطور که پیشنهاد او برای استخدام یک کشیش برای افتتاح جلسات کنوانسیون قانون اساسی با دعای عمومی نیز رد شد.

با این حال، نفوذ فرانکلین تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر یک مسئله کلیدی داشت. نمایندگان با این سؤال روبرو بودند که آیا کنگره آینده باید متناسب با جمعیت هر کشور عضو تشکیل شود، یا اینکه کشورهای عضو باید تعداد مساوی نماینده اعزام کنند. در حالی که مدل اول به نفع ایالت‌های پرجمعیت‌تر بود، مدل دوم به نفع ایالت‌های کوچک‌تر بود. همچنان که اعضای کنگره بر سر این موضوع به طور فزاینده‌ای اختلاف نظر پیدا می‌کردند، فرانکلین تلاش کرد... به دنبال پیشنهاد مصالحه راجر شرمن از کنتیکت — راه حلی ابداع شد که سرانجام در قانون اساسی گنجانده شد. در مجلس نمایندگان، هر ایالت به نسبت جمعیت خود نماینده خواهد داشت و هر ایالت دو نماینده به سنا خواهد فرستاد. اگرچه فرانکلین مبتکر این ایده نبود، اما در نهایت اعتبار او تضمین کرد که توافق در مورد این موضوع حیاتی حاصل شود. [۱۲۱]

در پایان کنوانسیون قانون اساسی، فرانکلین بار دیگر برای نمایندگان سخنرانی کرد. او تأکید کرد که در طول عمر طولانی خود مجبور به تجدیدنظر در بسیاری از نظرات شده است و هیچ کس حقیقت مطلق را نمی‌داند. حتی اگر قانون اساسی فعلی دارای نقص‌هایی باشد، چنین چیزهایی هرگز قابل اجتناب نیستند. او از اینکه سند نهایی چقدر به کمال نزدیک است، شگفت‌زده شده بود. او ادامه داد: «بنابراین، من [با تصویب] این قانون اساسی موافقم. زیرا انتظار چیز بهتری ندارم و مطمئن نیستم که بهترین نباشد.» [۱۲۲]

مبارزه با برده‌داری

[ویرایش]

فرانکلین در آخرین سال زندگی‌اش، به مدافع سرسخت لغو برده‌داری تبدیل شد. [۱۲۳] در آن زمان، نگرش او نسبت به برده‌داری اساساً تغییر کرده بود. در طول دوران فعالیتش به عنوان ناشر در فیلادلفیا، او هنوز آگهی‌هایی برای فروش برده یا جستجوی برده‌های فراری چاپ می‌کرد و همچنین برده‌هایی را در خانه خود نگه می‌داشت. با این حال، در اوایل سال 1729، او یکی از اولین نشریات علیه برده‌داری در مستعمرات را چاپ کرده بود و همسرش دبورا، برده‌های خانگی آنها را در مدرسه‌ای برای سیاه‌پوستان در فیلادلفیا ثبت‌نام کرد. اثر او در سال 1751 با عنوان * مشاهداتی در مورد افزایش بشر* نشان می‌دهد که فرانکلین در آن زمان هنوز هم به دلایل اقتصادی تا حد زیادی برده‌داری را محکوم می‌کرد. در دهه 1770، او با آنتونی بنزت، طرفدار لغو برده‌داری، همدردی می‌کرد، اما اذعان داشت که توقف فوری واردات برده‌ها فقط "به موقع" انجام خواهد شد. [۱۲۴]

تعهد فرانکلین به مبارزه با برده‌داری با انتصاب او به عنوان رئیس انجمن لغو برده‌داری پنسیلوانیا، که در سال 1787 تأسیس شد، به اوج خود رسید. او به شیوه معمول خود، منشور مفصلی را برای «بهبود شرایط زندگی سیاه‌پوستان آزاد» به این انجمن ارائه داد. [۱۲۵] او سرانجام از طرف انجمن، دادخواستی را به کنگره فرستاد و خواستار تضمین آزادی شهروندان ایالات متحده صرف نظر از رنگ پوست آنها شد. [۱۲۶] با این حال، تلاش‌های او ناموفق بود. کنگره به رهبری نماینده جیمز جکسون از جورجیا، دادخواست را رد کرد و استدلال کرد که برده‌داری توسط کتاب مقدس مشروعیت یافته است و کار طاقت‌فرسا در مزارع بدون بردگان قابل انجام نیست. [۱۲۷]

فرانکلین در پاسخ به سخنرانی جکسون در کنگره، سخنرانی تخیلی سیدی محمد ابراهیم، عضو دیوان الجزایر، را نوشت و آن را با نام مستعار "Historicus" برای روزنامه فدرال گزت فرستاد. [۱۲۸] در این متن که از نظر قالب، یادآور فرمان فرانکلین از پادشاه پروس بود، یک کارمند عثمانی به دادخواستی که خواستار پایان دادن به بردگی مسیحیان اروپایی بود، حمله کرد. فرانکلین از کارمند پرسید: "اگر ما بردگی مردم آنها [مسیحیان] را ممنوع کنیم، چه کسی در این آب و هوای گرم روی زمین ما کار خواهد کرد؟" [۱۲۹] طنز فرانکلین با این نظر پایان می‌یابد که دیوان... مشابه کنگره آمریکا – دادخواست را رد کرد و اظهار داشت که به نفع ایالت است که به برده‌داری ادامه دهد. [۱۳۰]

بیماری و مرگ

[ویرایش]

در آوریل ۱۷۹۰، سلامت فرانکلین رو به وخامت گذاشت. او از ذات‌الریه، تب بالا و درد شدید ریه رنج می‌برد. وقتی دخترش سالی برای او آرزوی بهبودی سریع و طول عمر کرد، فرانکلین با ضعف پاسخ داد: «امیدوارم اینطور نباشد.» [۱۳۱]

فرانکلین در شامگاه ۱۷ آوریل ۱۷۹۰، سه ماه پس از هشتاد و چهارمین سالگرد تولدش، در حالی که خانواده‌اش در کنارش بودند، درگذشت. چهار روز بعد، او در میان استقبال گسترده مردم فیلادلفیا در کنار همسرش دبورا به خاک سپرده شد. طبق آخرین وصیت‌نامه‌اش [۱۳۲] یک تخته سنگ مرمر ساده با عبارت «بنجامین و دبورا فرانکلین ۱۷۹۰» قبر را پوشانده است.

در سال ۱۷۲۸، در سن بیست و دو سالگی، فرانکلین سنگ‌نبشته‌ی زیر را سرود که در ابتدا فقط در نسخه‌های خطی مختلف دست به دست می‌شد تا اینکه در سال ۱۷۷۰ در کتاب «یک دفتر خاطرات نجومی؛ یا سالنامه، برای سال پروردگار ما مسیح ۱۷۷۱، محاسبه شده برای نصف‌النهار بوستون، نیوانگلند» چاپ شد:

مقبره فرانکلین در فیلادلفیا
«جسد بنجامین فرانکلین، دراکر،
مثل جلد یک کتاب قدیمی،
محتویاتش کنده شده و عنوان و تذهیبش کنده شده،
اینجا غذای کرم‌ها است؛
اما کار نباید از دست برود،
اما، همانطور که او باور داشت، این اتفاق دوباره رخ خواهد داد.
نسخه جدید و جذاب‌تری منتشر خواهد شد.
توسط پدیدآورنده آن تصحیح و تکمیل شده است.
او در ۶ ژانویه ۱۷۰۶ متولد شد و در ۱۷__ درگذشت. [۱۳۳]

فرانکلین و بازی شطرنج

[ویرایش]
لیدی هاو و بنجامین فرانکلین در حال بازی شطرنج (۱۷۷۴)

فرانکلین نقش مهمی در رواج شطرنج در ایالات متحده ایفا کرد. مقاله او در سال ۱۷۸۶ با عنوان *اخلاق شطرنج* که در سال ۱۸۰۲ در اولین کتاب شطرنج چاپ شده در ایالات متحده با عنوان *شطرنج آسان* نیز تجدید چاپ شد، اولین سهم آمریکایی‌ها در ادبیات شطرنج محسوب می‌شود. در سال ۱۹۹۹، فرانکلین به تالار مشاهیر شطرنج ایالات متحده راه یافت. [۱۳۴]

تاریخ دقیقی که او شطرنج را یاد گرفت، مشخص نیست. او در زندگینامه خود ذکر می‌کند که در سال ۱۷۳۳ مرتباً با یکی از آشنایانش شطرنج بازی می‌کرده است. برای جلوگیری از حواس‌پرتی بیش از حد از سایر مطالعاتش، او و حریفش توافق کردند که برنده یک بازی می‌تواند به بازنده یک کار یادگیری بدهد و به این ترتیب آموزش هر دو بازیکن را بهبود بخشد. فرانکلین به وضوح چندین کتاب شطرنج داشت و با آثار فرانسوا-آندره دانیکان فیلیدور آشنا بود. قبل از عزیمت به انگلستان در سال ۱۷۵۷، در نامه‌ای از همسرش خواست که برخی از این کتاب‌ها را برای او ارسال کند. در طول اقامتش در لندن، او یک بازیکن خوب در نظر گرفته می‌شد، که در سال ۱۷۷۴ زمانی که از دعوت به یک بازی شطرنج با خواهر لرد هاو به عنوان فرصتی برای مذاکرات غیررسمی با او استفاده کرد، سودمند واقع شد. فرانکلین در پاریس مرتباً به کافه دو لا رژنس می‌رفت و به احتمال زیاد در آنجا با فیلیدور نیز ملاقات کرد. در سال ۱۷۸۰، او در همان کافه با ویلیام جونز، یک شطرنج‌باز مشهور و مشتاق، آشنا شد. علاوه بر این، فرانکلین در مقابل دستگاه ترک مکانیکی - که نتیجه آن ناشناخته است - بازی کرد و به مخترع آن، ولفگانگ فون کمپلن، توصیه‌نامه‌ای برای هانس موریتز فون برول داد. پس از بازگشت او به ایالات متحده، فعالیت‌های شطرنج فرانکلین به پایان رسید. ظاهراً او دیگر نتوانست حریفان مناسبی پیدا کند و به بازی‌های کارتی روی آورد. از آنجایی که هیچ یک از بازی‌های او باقی نمانده است، قدرت بازی او فقط می‌تواند حدس و گمان باشد. [۱۳۵]

پذیرایی

[ویرایش]
نقاشی بنجامین وست با عنوان «بنجامین فرانکلین از آسمان برق می‌کشد» (حدود ۱۸۱۶). این تصویر تمثیلی نمونه‌ای از تصویرسازی گاه اغراق‌آمیز از فرانکلین در هنرهای تجسمی است.

در دهه‌های اول پس از مرگ فرانکلین، منتقدان سابق فرانکلین با نظر مساعدتری از او سخن می‌گفتند. [۱۳۶] ویلیام اسمیت (1727-1803)، اولین رئیس دانشگاه پنسیلوانیا، در مراسم خاکسپاری او، در مدح و ستایشی بر دستاوردهای بشردوستانه و علمی فرانکلین تأکید کرد. جان آدامز ، که در طول زندگی فرانکلین به شدت از او انتقاد کرده بود، نیز در نگاه به گذشته به قضاوت بسیار متعادل‌تری رسید. آدامز بر دستاوردهای بزرگ فرانکلین در زمینه‌های علمی و ادبی تأکید کرد و انتقاد قبلی خود را با اشاره به اینکه عظمت فرانکلین عملاً باعث به تصویر کشیدن ویژگی‌های منفی او نیز شده است، توجیه کرد. [۱۳۷]

شهرت فرانکلین پس از آنکه نوه‌اش ویلیام تمپل فرانکلین (1760-1823) نسخه‌ای از نوشته‌های او را در سال 1817 منتشر کرد، حتی بیشتر هم شد. منتقد ادبی ، لرد جفری (1773-1850)، فرانکلین را به خاطر «ذکاوت ساده‌اش» ستود و او را به عنوان یکی از نمایندگان بزرگ خردگرایی ستود. [۱۳۸]

طبیعتاً، رمانتیک‌هایی مانند جان کیتس در نیمه اول قرن نوزدهم به نتیجه متفاوتی رسیدند. برای مثال، کیتس در نامه‌ای به برادرش نوشت که فرانکلین «پر از قوانین زندگی اسفناک و مقتصدانه» است و «مرد بزرگی نیست». [۱۳۹]

با طلوع عصر طلایی ، رونق اقتصادی پس از جنگ داخلی ، فرانکلین بار دیگر با دیدی بسیار مثبت‌تر به عنوان نمونه‌ای برجسته از تحرک اجتماعی نگریسته شد. توماس ملون (1813-1908)، بنیانگذار بانک نیویورک ملون ، مجسمه‌ای از فرانکلین را در مقابل دفتر مرکزی بانک خود نصب کرد و اظهار داشت که الگوی فرانکلین به او الهام بخشیده تا مزرعه والدینش در نزدیکی پیتسبورگ را ترک کند و به عنوان یک تاجر مشغول به کار شود. [۱۴۰] اندرو کارنگی اظهار داشت که فرانکلین به او الهام بخشیده تا کتابخانه‌های عمومی تأسیس کند. [۱۴۰] فردریک جکسون ترنر، مورخ، در سال 1887 نوشت که زندگی فرانکلین داستان عقل سلیم آمریکایی در خالص‌ترین شکل آن است. [۱۴۱]

مجسمه بنجامین فرانکلین (نشسته در جلو) در مرکز ملی قانون اساسی ، فیلادلفیا

در نیمه اول قرن بیستم، افکار عمومی بار دیگر تغییر کرد. ماکس وبر، جامعه‌شناس، در اثر خود *اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری*، بارها از فرانکلین به عنوان نمونه‌ای منفی از طرز فکری که صرفاً بر افزایش ثروت مالی خود متمرکز است، یاد کرد. [۱۴۲] نویسنده انگلیسی ، دی. اچ. لارنس ، فرانکلین را به دلیل نگرش غیر رمانتیک و بورژوایی‌اش رد کرد و در * مطالعاتی در ادبیات کلاسیک آمریکا* (1923) به سادگی اظهار داشت: "من او را دوست ندارم." [۱۴۳] او در [[Datei:Benjamin_Franklin_Santa_Barbara.jpg|بندانگشتی|مجسمه یادبود بنجامین فرانکلین در مرکز سانتا باربارا]] نقد خود، فرانکلین را با شخصیت خود ، ریچارد بیچاره ، که اصول او را با خاطرات ناخوشایند کودکی مرتبط می‌دانست، برابر دانست. لارنس همچنین اصول زندگی خود فرانکلین را مطابق سلیقه خود اقتباس کرد. او عبارت "همیشه در کار مفیدی مشغول باش" را به "خدمت به روح القدس؛ هرگز به بشریت خدمت نکن" و عبارت "با آسیب رساندن به کسی به او بدی نکن" را به "تنها عدالت پیروی از شهود خالص روح است، چه خشمگین و چه مهربان" تغییر داد. [۱۴۴]

در طول رکود بزرگ، شهرت فرانکلین بار دیگر به شدت افزایش یافت - ارزش‌هایی مانند صرفه‌جویی و ذهنیت مدنی بسیار ارزشمند بودند. فیلسوف هربرت اشنایدر (1892-1984) در کتاب خود *ذهن پیوریتن* خاطرنشان کرد که حملات قبلی عمدتاً بر "ریچارد بیچاره" متمرکز بوده و نه چندان بر خود فرانکلین، که زندگی خود را به سمت ثروت شخصی سوق نداده بود. کارل ون دورن (1885-1950)، همکار اشنایدر در دانشگاه کلمبیا، در سال 1938 زندگینامه‌ای از فرانکلین منتشر کرد که مورد تحسین گسترده قرار گرفت و یک سال بعد جایزه پولیتزر برای زندگینامه یا اتوبیوگرافی را برای او دریافت کرد و همچنان یکی از آثار استاندارد در مورد فرانکلین است. و مورخ علم، آی. برنارد کوهن، حرفه دانشگاهی خود را با مطالعه‌ای آغاز کرد که در آن فرانکلین را از نظر دستاوردهای علمی‌اش در کنار ایزاک نیوتن قرار داد.

تصویر بنجامین فرانکلین بر روی اسکناس صددلاری

ادبیات خودیاری آمریکایی به فرانکلین اشاره می‌کرد و همزمان از او برای اهداف خود سوءاستفاده می‌کرد. دیل کارنگی هنگام کار بر روی کتاب پرفروش خود در سال ۱۹۳۷، *چگونه دوستان خود را پیدا کنیم و بر مردم تأثیر بگذاریم *، زندگینامه فرانکلین را خواند. استیون کاوی نیز در کتاب پرفروش خود در سال ۱۹۸۹، *هفت عادت مردمان بسیار مؤثر *، به فرانکلین اشاره کرد. امروزه، فهرست بلندی از آثار با نام بنجامین فرانکلین قفسه‌های کتاب آمریکا را پر کرده است، [۱۴۵] از جمله *کتاب فضایل بن: برنامه هفتگی ساده بن فرانکلین برای موفقیت و شادی*۱۲ قانون مدیریت بن فرانکلین: پدر بنیانگذار تجارت آمریکا سخت‌ترین مشکلات شما را حل می‌کند *، و * عامل بن فرانکلین: فروش تک به تک* .

در دانشگاه، مطالعه فرانکلین، به ویژه در سال‌های نزدیک به سیصدمین سالگرد تولدش، دوباره رواج یافت. در کتاب *اولین آمریکایی* که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، اچ. دبلیو. برندز، رشد فرانکلین را در یک "زندگینامه روایی محکم و متعادل" توصیف می‌کند (ایزاکسون). [۱۴۶] در سال ۲۰۰۲، زندگینامه ادموند اس. مورگان ، بر اساس مطالعه‌ای کامل از مقالات بنجامین فرانکلین، منتشر شد. یک سال بعد، والتر ایزاکسون، روزنامه‌نگار سابق، مطالعه‌ای از زندگی و آثار فرانکلین ارائه داد که به فهرست پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز راه یافت. در سال ۲۰۰۴، کتاب * آمریکایی شدن بنجامین فرانکلین* نوشته گوردون اس. وود منتشر شد که در آن مورخ بازنشسته، رشد شخصی بنجامین فرانکلین را دنبال می‌کند و آن را با دیدگاه رایج در مورد فرانکلین مقایسه می‌کند.

در سال ۲۰۰۵، استیسی شیف کتاب زندگینامه « یک بداهه‌پردازی بزرگ: فرانکلین، فرانسه و تولد آمریکا» را منتشر کرد. مینی‌سریال فرانکلین بر اساس این کتاب ساخته شد.[۱۴۷]

افتخارات

[ویرایش]

روز جهانی کودکان مخترع

[ویرایش]

روز هفدهم ژانویه به مناسبت تولد بنجامین فرانکلین، روز اختراعات کودک نام گرفته‌است. فرانکلین وقتی ۱۲ ساله بود پدال‌های دستی را اختراع کرد که سرعت او را در شنا بالا می‌برد؛ اختراعی که امروزه به شکل باله‌های غواصی به کار می‌رود.

اصول سیزده‌گانهٔ معرفتیِ بنجامین فرانکلین

[ویرایش]
La scuola della economia e della morale، طرحی از فرانکلین در سال 1825

بنجامین فرانکلین، نفْس خویش را به مدد امساک و پرهیزگاری، که از دوران شباب بدان خو گرفته‌بود، مهار کرد و به خلوص آن همت ورزید. او فهرستی شامل سیزده روش سودمند درزمینهٔ آموزش اخلاق، که خود وی در تمام طول زندگی بدان پایبند بود، به‌صورت زیر تنظیم کرد:

  1. خویشتن‌داری: شکم را تا مرز بلاهتِ شعور پُر مکن و تا مرز بی‌خودی منوش.
  2. سکوت: سخنی بران که خود یا دیگران از آن سود گیرید؛ از سخنان بی‌ثمر پرهیز کن.
  3. نظم و انضباط: هرچیز را در جای خود قرار ده و هر کاری را به وقت خود موقوف کن.
  4. عزم و اراده: آنچه را باید به انجام رسد، بدان همت گمار، و آنچه را بدان اراده نموده‌ای، بدون وقفه و خلل به انجام رسان.
  5. قناعت: از خرج کردن برای خوش‌آمدِ دیگران یا خشنودی خویش بپرهیز و چیزی را ضایع مکن.
  6. سعی و کوشش: زمان را ازدست مده، هر لحظه به کاری سودمند بپرداز، کارهای باطل را از خود دور کن.
  7. راستی و درستی: از فریب بپرهیز، اندیشه را به عصمت و حقیقت آراسته دار و به سخن خویش پایبند باش.
  8. عدالت: راضی به زیان دیگران مباش، مباد که بر کسان ستمی روا داری و آنان را از خیری که بدان موظفی، بی‌نصیب گردانی.
  9. اعتدال: از تندروی پرهیز کن؛ اهانت ناروا به دیگران، که به گمان خویش، خود نیز درخور آن نیستی، روا مدار.
  10. نظافت: ناپاکی را از تن و جامه و خانهٔ خویش بزدا.
  11. آسایش خیال: آرام باش و از خرده‌گیری بپرهیز و از وقایع عادی و حوادث اجتناب‌ناپذیر روی درهم مکش.
  12. عفّت: در ارضای میل جنسی اعتدال را رعایت کن؛ تنها به‌خاطر حفظ تندرستی و بقای نسل و نه تا مرز جنون و سستی، نزدیکی کن. در این راه از جرح عواطف و سلامت خود و دیگری خودداری کن و دغدغهٔ خوشنامی خویشتن را به دل داشته‌باش.
  13. تواضع و فروتنی: از پیشکسوتان بزرگ، مانند عیسی مسیح و سقراط تقلید کن.

فعالیت‌های علمی

[ویرایش]

کار علمی

[ویرایش]

در سال ۱۷۵۶، فرانکلین به عضویت انجمن تشویق هنر، تولید و تجارت (که اکنون انجمن سلطنتی هنر نام دارد ) درآمد که در سال ۱۷۵۴ تأسیس شده بود. پس از بازگشت او به ایالات متحده در سال ۱۷۷۵، او عضو مسئول انجمن شد و ارتباط نزدیک خود را با آن ادامه داد. انجمن سلطنتی هنر در سال ۱۹۵۶ مدال بنجامین فرانکلین را به مناسبت دویست و پنجاهمین سالگرد تولد او و دویستمین سالگرد عضویتش در انجمن سلطنتی هنرها (RSA) تأسیس کرد. [۱۴۸]

مطالعه فلسفه طبیعی (که امروزه به عنوان علم به طور کلی شناخته می‌شود) او را به حلقه‌های آشنایی مشترکی کشاند. به عنوان مثال، فرانکلین عضو متناظر انجمن قمری بیرمنگام بود. [۱۴۹] در سال 1759، دانشگاه سنت اندروز به پاس قدردانی از دستاوردهایش، دکترای افتخاری به او اعطا کرد. [۱۵۰] در اکتبر 1759، به او آزادی بخش سنت اندروز اعطا شد. [۱۵۱] همچنین در سال 1762 توسط دانشگاه آکسفورد دکترای افتخاری به او اعطا شد. به دلیل این افتخارات، او اغلب به عنوان " Dr. فرانکلین" خطاب می‌شد. [۱۵۲]

فرانکلین در لندن، نسخه بهبود یافته‌ای از هارمونیکای شیشه‌ای را توسعه داد.

علاوه بر این، فرانکلین نقشهٔ جریان گلف‌استریم را تهیه کرد، اختراعات کاربردی فراوانی چون صاعقه‌گیر، اجاق «فرانکلین»، و عینک دوکانونه عرضه کرد، و با طرح نظریه‌ها و پژوهش‌هایش در حوزهٔ ترمودینامیک، هیدرودینامیک، و هواشناسی به بهبود شرایط زندگی روزمره کمک کرد. (nps.gov)

از نخستین اقدامات بنجامین فرانکلین، تأسیس کلوب جنتو در سن بیست و یک سالگی بود. بنجامین فرانکلین در سال ۱۷۴۸ مؤسسهٔ انتشاراتیِ خود را ترک کرد و در سال ۱۷۵۰ به عضویت پارلمان پنسیلوانیا برگزیده شد. آثار منتشرشدهٔ فرانکلین در این دوران تأثیر بسزایی در تشکیلات آموزشیِ پنسیلوانیا داشت و با انتشار کتاب پیشنهادی چند درباب آموزش و پرورش جوانان پنسیلوانیا، در احداث آکادمی فیلادلفیا، که بعدها به نام دانشگاه پنسیلوانیا خوانده شد، مفید افتاد. برنامهٔ پیشنهادیِ فرانکلین علوم قدیمی و مسلط آن دوران را محدود و دانش جدید را شامل زبان انگلیسی، زبان‌های زندهٔ خارجی، ریاضیات و علوم طبیعی جایگزین کرد.

فرانکلین و الکتریسیته، تصویری حکاکی‌شده توسط اداره حکاکی و چاپ، ح. 1860

فرانکلین به رازهای الکتریسیته پی برد؛ اصطلاحات جریان‌ الکتریکی و رسانای الکتریکی و قطب‌های مثبت و منفی از جمله ابداعات اوست. او مجموعه‌ای از ظروف شیشه‌ای دارای بار الکتریکی را به هم متصل کرد و نام آن را باتری گذاشت . او مانند سایر دانشمندان عصر روشنگری معتقد بود که باید حقایق را از طریق مطالعه نحوه کارکرد اشیا در جهان طبیعت دریافت. او دریافت آذرخش نیز نوعی تخلیه بار الکتریکی است و در سال ۱۷۵۲ موفق به اختراع برق‌گیر شد. در پی این کشف، ایمانوئل کانت گفت: فرانکلین آتش بهشت را دزدید و اورا پرومته عصر جدید نامید.

فرانکلین در سال‌های ۱۷۵۱ تا ۱۷۶۴، به‌تناوب، معاونت وزارت پُست را به‌عهده داشت. او درمجموع پانزده سال به‌عنوان نمایندهٔ پنسیلوانیا، جورجیا، نیوجرسی، و ماساچوست در انگلستان اقامت گزید. بنجامین فرانکلین در یکی از سفرهای خود از انگلستان به آمریکا، در توقف کوتاهی که نصیبش شد، «انجمن فلسفی آمریکا» را تأسیس کرد. او در سال ۱۷۷۵ انگلستان را به مقصد آمریکا ترک گفت و در همان سال به عضویت کنگرهٔ آمریکا درآمد و پس از مدتی به کمیتهٔ تنظیم «بیانیهٔ استقلال ایالات متحدهٔ آمریکا» دعوت شد.

به‌خاطر افکار درخشان و حس آزادی‌خواهی او و همچنین در پیوند با اختراع برق‌گیر، دربارهٔ او چنین گفته‌اند: «او برق را از پهنهٔ آسمان و شمشیر را از دست ستمکاران برگرفت.»

اختراعات و پژوهش‌های علمی

[ویرایش]

فرانکلین مخترع شگفت‌انگیزی بود. از جمله اختراعات فراوان او می‌توان به میله برق‌گیر، اجاق گاز فرانکلین، عینک دوکانونی و سوند ادراری انعطاف‌پذیر اشاره کرد. او هرگز اختراعات خود را به ثبت نرساند؛ در زندگینامه خود [Note ۱] نوشت: "... همانطور که ما از اختراعات دیگران مزایای زیادی کسب می‌کنیم، باید از فرصتی برای خدمت به دیگران با هر اختراع خود خوشحال باشیم؛ و این کار را باید آزادانه و سخاوتمندانه انجام دهیم. [۱۵۴]

تندیس یادبود بنجامین فرانکلین در موزهٔ مؤسسهٔ علوم فرانکلین در فیلادلفیا

فرانکلین به همراه لئونارد اویلر، دانشمند معاصرش، تنها دانشمندان بزرگی بودند که از نظریه موجی نور کریستین هویگنس حمایت کردند، نظریه‌ای که اساساً توسط بقیه جامعه علمی نادیده گرفته شد. در قرن هجدهم، نظریه ذره‌ای ایزاک نیوتن درست تلقی می‌شد؛ آزمایش شکاف معروف توماس یانگ در سال ۱۸۰۳ بود که اکثر دانشمندان را متقاعد کرد تا نظریه هویگنس را باور کنند. [۱۵۵]

فرانکلین در دهه 1740، پس از ملاقات با مدرس سیار آرچیبالد اسپنسر، که در نمایش‌های خود از الکتریسیته ساکن استفاده می‌کرد، کاوش در پدیده الکتریسیته را آغاز کرد. [۱۵۶] او پیشنهاد داد که الکتریسیته «شیشه‌ای» و «رزینی» انواع مختلفی از « سیال الکتریکی » (آنطور که در آن زمان الکتریسیته نامیده می‌شد) نیستند، بلکه همان «سیال» تحت فشارهای مختلف هستند. (همین پیشنهاد به طور مستقل در همان سال توسط ویلیام واتسون ارائه شد.) او اولین کسی بود که آنها را به ترتیب مثبت و منفی نامگذاری کرد، که جایگزین تمایز فعلی آن زمان بین الکتریسیته «شیشه‌ای» و «رزینی» شد، [۱۵۷] [۱۵۸] [۱۵۹] و او اولین کسی بود که اصل پایستگی بار را کشف کرد. [۱۶۰] در سال 1748، او یک خازن چند صفحه‌ای ساخت که آن را «باتری الکتریکی» (نه یک باتری واقعی مانند پیل ولتا ) نامید. او یازده صفحه شیشه‌ای را بین صفحات سربی قرار داد، که با طناب‌های ابریشمی آویزان و توسط سیم‌ها به هم متصل شده بودند. [۱۶۱]

در پی یافتن کاربردهای عملی‌تر برای نیروی برق، فرانکلین در بهار سال ۱۷۴۹ اظهار داشت که از اینکه آزمایش‌هایش تاکنون «هیچ فایده‌ای برای بشریت نداشته» «کمی احساس ناراحتی می‌کند»، یک نمایش عملی برنامه‌ریزی کرد. او یک مهمانی شام پیشنهاد داد که در آن یک بوقلمون از طریق شوک الکتریکی کشته و روی سیخ برقی کباب شود. [۱۶۲] پس از آماده کردن چندین بوقلمون به این روش، او خاطرنشان کرد که «پرندگانی که به این روش کشته می‌شوند، به‌طرز عجیبی لطیف و خوش‌طعم‌اند» [۱۶۳] [۱۶۴] فرانکلین تعریف کرد که در جریان یکی از این آزمایش‌ها، توسط یک جفت شیشه لیدن به او شوک وارد شد که منجر به بی‌حسی در بازوهایش شد که تا یک شب ادامه داشت و خاطرنشان کرد: «من از اینکه مرتکب چنین اشتباه فاحشی شده‌ام، شرمنده‌ام.» [۱۶۵]

فرانکلین به طور خلاصه الکتروتراپی، از جمله استفاده از حمام الکتریکی را بررسی کرد. این کار منجر به شناخته شدن گسترده این حوزه شد. [۱۶۶] به پاس قدردانی از کارش با الکتریسیته، او در سال 1753 مدال کاپلی انجمن سلطنتی را دریافت کرد و در سال 1756، یکی از معدود آمریکایی‌های قرن هجدهم شد که به عضویت این انجمن انتخاب شد. واحد بار الکتریکی CGS به نام او نامگذاری شده است: یک فرانکلین (Fr) برابر با یک استات کولن است.

فرانکلین پس از آتش‌سوزی سال ۱۷۶۴ که ساختمان اصلی دانشگاه هاروارد (Harvard Hall) و مجموعه ابزارهای آزمایشگاهی آن را به‌کلی نابود کرد، به دانشگاه در تهیه تجهیزات جدید برای آزمایش‌های الکتریکی مشاوره داد. مجموعه‌ای که او گردآوری کرد، بعدها بخشی از «مجموعه تاریخی ابزارهای علمی هاروارد» شد که امروزه در مرکز علوم این دانشگاه به نمایش عمومی درآمده است.[۱۶۷]

آثار بنجامین فرانکلین

[ویرایش]

فرانکلین در تمام دوران زندگی به انتشار رسالات، مقالات و پند و اندرز در هر زمینه و هر مقوله‌ای پرداخت. زندگی‌نامهٔ خود را، که در سال ۱۷۷۱ آغاز کرده بود، همچنان ناتمام گذاشت. فرانکلین در آن زمان سفیر مستعمرات آمریکا در انگلستان بود و یک هفته فراغت کاری داشت، در ۶۷ یا ۶۸ سالگی شروع به نوشتن بخش اول آن کرد، بعد از مدتی آن را رها کرد و حدود ۱۳ سال با مسائلی همچون استقلال آمریکا، جنگ‌های داخلی و… درگیر بود. همچنین این دوران با انقلاب فرانسه نیز مقارن شد. نهایتاً به توصیه دو نفر از دوستانش، بعد از ۱۳ سال، یعنی در دو سه سال آخر عمرش به نوشتن این کتاب ادامه داد و بخش دو، سه و چهار آن را نوشت. این کتاب تا ۵۸ سالگی فرانکلین را در بر می‌گیرد، در صورتی که فرانکلین ۸۴ سال عمر کرده و سالهای پایانی زندگی او در این کتاب درج نشده‌است. اما همین مقدار هم امروزه بسیار اثر معروفی است.[۱۶۸] این کتاب با عنوان زندگی من توسط بهنام چهرزاد ترجمه و در نشر چهرزاد به طبع رسیده‌است[۱۶۹] فرانکلین با بیشتر بزرگان عهد خویش مکاتبه داشت و نامه‌های بی‌شماری از وی به یادگار مانده‌است. از او همچنین چند شعر به یادگار مانده‌است. مهم‌ترین شعر او را می‌توان «مرگ یک ماهیگیر است» دانست که توسط کامبیز منوچهریان به پارسی ترجمه شده‌است.

زندگینامه‌ها

[ویرایش]
  • لئونارد دبلیو. لاباری، ویلیام بی. ویلکاکس، کلود ای. لوپز، باربارا بی. اوبرگ، الن آر. کوهن [و. الف.] (ویراستار): The Papers of Benjamin Franklin ، New Haven & London 1959– (نسخه معتبر فعلی نوشته‌ها؛ برخلاف نسخه ده جلدی قبلی آلبرت هنری اسمیت، این نسخه نه تنها شامل نامه‌های نوشته شده توسط فرانکلین، بلکه شامل تعداد بیشتری از نامه‌های خطاب به فرانکلین نیز می‌شود. جلد ۳۹ام از نسخه ۴۶ جلدی برنامه‌ریزی شده که اخیراً منتشر شده است، دوره زمانی تا مه ۱۷۸۳ را پوشش می‌دهد. فهرست اولیه جلدهای ۱ تا ۳۶ به صورت یک سند PDF (۹.۵) در دسترس است. مگابایت) موجود است).
  • جی.ای. لئو لمی، پی.ام. زال (ویراستاران): زندگینامه بنجامین فرانکلین: متنی ژنتیکی ، ناکسویل ۱۹۸۱ ( نسخه تاریخی-انتقادی زندگینامه).
  • لئونارد دبلیو. لاباری، رالف ال. کچام، هلن سی. بوتفیلد (ویراستاران): زندگینامه بنجامین فرانکلین ، چاپ دوم، با پیشگفتار جدید ادموند اس. مورگان، نیوهیون و لندن ۲۰۰۳، شابک ‎۰-۳۰۰-۰۹۸۵۸-۸ (نسخه جیبی دستی).
  • آزمایش‌های بنجامین فرانکلین: ویرایش جدیدی از آزمایش‌ها و مشاهدات فرانکلین در مورد الکتریسیته ، ویرایش، با مقدمه‌ای انتقادی و تاریخی، نوشته‌ی آی. برنارد کوهن، کمبریج، ماساچوست، ۱۹۴۱ (چاپ مجدد ویرایش پنجم ۱۷۷۴).

منابع

[ویرایش]
  • لئونارد دبلیو. لاباری، ویلیام بی. ویلکاکس، کلود ای. لوپز، باربارا بی. اوبرگ، الن آر. کوهن [و. الف.] (ویراستار): The Papers of Benjamin Franklin ، New Haven & London 1959– (نسخه معتبر فعلی نوشته‌ها؛ برخلاف نسخه ده جلدی قبلی آلبرت هنری اسمیت، این نسخه نه تنها شامل نامه‌های نوشته شده توسط فرانکلین، بلکه شامل تعداد بیشتری از نامه‌های خطاب به فرانکلین نیز می‌شود. جلد ۳۹ام از نسخه ۴۶ جلدی برنامه‌ریزی شده که اخیراً منتشر شده است، دوره زمانی تا مه ۱۷۸۳ را پوشش می‌دهد. فهرست اولیه جلدهای ۱ تا ۳۶ به صورت یک سند PDF (۹.۵) در دسترس است. مگابایت) موجود است).
  • جی.ای. لئو لمی، پی.ام. زال (ویراستاران): زندگینامه بنجامین فرانکلین: متنی ژنتیکی ، ناکسویل ۱۹۸۱ ( نسخه تاریخی-انتقادی زندگینامه).
  • لئونارد دبلیو. لاباری، رالف ال. کچام، هلن سی. بوتفیلد (ویراستاران): زندگینامه بنجامین فرانکلین ، چاپ دوم، با پیشگفتار جدید ادموند اس. مورگان، نیوهیون و لندن ۲۰۰۳، شابک ‎۰-۳۰۰-۰۹۸۵۸-۸ (نسخه جیبی دستی).
  • آزمایش‌های بنجامین فرانکلین: ویرایش جدیدی از آزمایش‌ها و مشاهدات فرانکلین در مورد الکتریسیته ، ویرایش، با مقدمه‌ای انتقادی و تاریخی، نوشته‌ی آی. برنارد کوهن، کمبریج، ماساچوست، ۱۹۴۱ (چاپ مجدد ویرایش پنجم ۱۷۷۴).

پانویس

[ویرایش]
  1. "Benjamin Franklin | Biography, Inventions, Books, American Revolution, & Facts | Britannica". www.britannica.com (به انگلیسی). Retrieved 2023-05-12.
  2. Encyclopædia Britannica, Wood, 2021
  3. {{cite book}}: Empty citation (help)
  4. H.W. Brands, The First American: The Life and Times of Benjamin Franklin (2000)
  5. Isaacson 2003، P. 491
  6. Isaacson 2003, p. 492
  7. Nash, 2006, pp. 618–638.
  8. {{cite book}}: Empty citation (help)
  9. {{cite book}}: Empty citation (help)
  10. "William Goddard and the Constitutional Post". Smithsonian National Postal Museum. Retrieved October 19, 2010.
  11. "Benjamin Franklin, Postmaster General" (PDF). United States Postal Service. Archived from the original (PDF) on October 9, 2022. Retrieved May 29, 2021.
  12. Isaacson 2003
  13. "To the Genius of Franklin". Philadelphia Museum of Art.
  14. Huang, Nian-Sheng (2000). "Franklin's Father Josiah: Life of a Colonial Boston Tallow Chandler, 1657–1745". Transactions of the American Philosophical Society. 90 (3): i–155. doi:10.2307/1586007. ISSN 0065-9746. JSTOR 1586007.
  15. Isaacson 2003، P. 8
  16. Isaacson 2003, p. 14.
  17. "Nantucket lands and landowners". Library of Congress, Washington, D.C. 20540 USA. Retrieved May 13, 2024.
  18. „to enjoy their Mode of Religion with Freedom“, hier zitiert nach Labaree / Ketcham / Boatfield (Hrsg.) The Autobiography of Benjamin Franklin, 2. Auflage, New Haven & London 2003, S. 51.
  19. Hierzu Walter Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life, New York [u. a.] 2003, S. 10 f.
  20. Zu Josiah Franklin vgl. Arthur Tourtellot, Benjamin Franklin: The Shaping of Genius, the Boston Years, Garden City, N.Y. 1977, S. 47–52, sowie Nian Sheng Huang: Franklin’s Father Josiah: Life of a Colonial Boston Tallow Chandler, 1657–1745. In: Transactions of the American Philosophical Society 90 (2000), pt. 3.
  21. Vgl. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 18–20.
  22. Zu Franklins Veröffentlichungen als Silence Dogood ausführlicher Carl Van Doren: Benjamin Franklin, Nachdruck der Ausgabe von 1938, New York 1991, S. 21–32, sowie Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life, S. 27–33.
  23. Vielzitiert ist in diesem Zusammenhang die von Silence Dogood gestellte Frage, „whether a Commonwealth suffers more by hypocritical pretenders to religion or by the openly profane?“ (der gesamte Artikel erschien im New England Courant vom 16. und 23. Juli 1722). Franklin griff damit – ohne ihn allerdings beim Namen zu nennen – Gouverneur Thomas Dudley an, der vor der Übernahme seines Amtes in Massachusetts Priester gewesen war. Vgl. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 32.
  24. „Of all knaves, the religious knave is the worst“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 32.
  25. Vgl. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 48–50.
  26. „I, Benjamin Franklin of Philadelphia, printer“, Last will and Codicil, 23. Juni 1789, Papers CD 46:u20, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 48–50.
  27. „[Franklin] helped to define what would become a dominant tradition in Amerikan folk humor: the naïvely wicket wit and homespun wisdom of down-home characters who seem to be charmingly innocent but are sharply pointed about the pretensions of the elite and the follies of everyday life“, Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 95.
  28. Diese Zahlen nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 104.
  29. „An ounce of prevention is worth a pound of cure“, hier zitiert nach H. W. Brands, The First American, S. 135.
  30. Die Frage, wer die Kolonie retten könne, beantwortete Franklin in seiner Schrift mit den Worten „We, the middling people […] The tradesmen, shopkeepers and farmers of this province and city“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 124.
  31. „It is designed to mix the great and the small together […] There should be no distinction from circumstance, but all be on the level“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 124.
  32. Hierzu ausführlicher H. W. Brands, The First American, S. 184–186.
  33. „He is a dangerous man and I should be very glad [if] he inhabited any other country, as I believe him of a very uneasy spirit“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 124.
  34. Diese Angaben nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 127.
  35. „a member of colonial mercantile society who was successful, but not actually wealthy“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 128.
  36. Zum Pennsylvania Fireplace vgl. Joyce E. Chaplin, The First Scientific American: Benjamin Franklin and the pursuit of genius, S. 84–88 und passim.
  37. „As we enjoy great advantages from the invention of others, we should be glad of an opportunity to serve others by any invention of ours, and this we should do freely and generously“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 132.
  38. „they equally surpriz’d and pleas’d me“, hier zitiert nach Labaree / Ketcham / Boatfield (Hrsg.): Autobiography of Benjamin Franklin, S. 240.
  39. Eine Neuausgabe erschien als: I. B. Cohen, Benjamin Franklin's Experiments, Harvard UP 1941
  40. „As electrified Clouds pass over a Country, high Hills and high Trees, lofty Towers, Spires, Masts of ships, Chimneys &c. as so many Prominences and Points, draw the Electrical Fire, and the whole Cloud discharges there“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی], hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  41. „As electrified Clouds pass over a Country, high Hills and high Trees, lofty Towers, Spires, Masts of ships, Chimneys &c. as so many Prominences and Points, draw the Electrical Fire, and the whole Cloud discharges there“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی], hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  42. „The electrical fire would, I think, be drawn out of the cloud silently“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی], hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  43. E. Philip Krider, Benjamin Franklin and Lightning Rods, Physics Today, Januar 2006, S. 42–48
  44. Neue Zürcher Zeitung: Das Experiment -- Die Blitzidee; "Franklin and his Electric Kite". ushistory.org. Retrieved 2012-06-02.
  45. Abgedruckt in: Leonard W. Labaree The Papers of Benjamin Franklin, Vol. 4, July 1, 1750, through June 30, 1753, Yale University Press, 1961, S. 360–369
  46. Joseph Priestley, The history and present state of electricity, Band 1, 1775, S. 216
  47. The Kite Experiment, 19 October 1752, Founders Online, National Archives, abgerufen am 29. Juni 2019
  48. The Gentleman’s Magazine, Januar und Mai 1750; Experiments and Observations on Electricity, Made at Philadelphia in America, by Mr. Benjamin Franklin, London 1750, 1756 und weitere Auflagen; Philosophical Transactions of the Royal Society 1751–1752.
  49. „The Grand Monarch of France strictly commands [that his scientists convey] compliments in an express manner to Mr. Franklin of Philadelphia for the useful discoveries in electricity and application of the pointed rods to prevent the terrible effects of thunderstorms“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 139 f.
  50. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط benfranklinexhibit.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی]
  51. Benjamin Franklin: Aux Auteurs du Journal. In: Journal de Paris. Nr. 117, 26. April 1784. Digitalisat bei Gallica.bnf.fr, Übersetzung ins Englische auf webexhibits.org, abgerufen am 23. April 2020
  52. „More knowledge of the common law than I possessed was necessary to act in that station with credit“. Hier zitiert nach Brands, The First American, S. 208.
  53. „And I conceiv’d my becoming a Member would enlarge my Power of doing Good. I would not however insinuate that my Ambition was not flatter’d by all these Promotions.“, hier zitiert nach Labaree / Ketcham / Boatfield (Hrsg.): Autobiography of Benjamin Franklin, S. 197.
  54. „The Assemblies did not adopt it as they all thought there was too much Prerogative in it; and in England it was judg’d to have too much of the Democratic“, hier zitiert nach Labaree / Ketcham / Boatfield (Hrsg.): Autobiography of Benjamin Franklin, S. 210.
  55. In ihrem Schreiben betonten die Penns, es handle sich um ein „free gift from us to the public“. Hier zitiert nach Brands, The First American, S. 261.
  56. H. W. Brands beschreibt Franklin als „architect of a plan for union that captured the imagination of many of his fellow Americans“. H. W. Brands, The First American, S. 273.
  57. „Mr. Franklin’s popularity is nothing here. […] He will be looked very cooly upon by great people“. Hier zitiert nach H. W. Brands, The First American, S. 273.
  58. „He was then too great a man or too much occupy’d in Affairs of greater Moment“. Hier zitiert nach Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, New York 2004, S. 92.
  59. Vgl. hierzu und zum folgenden Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 184.
  60. „deceived, cheated and betrayed“. Hier zitiert nach Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, New York 2004, S. 92.
  61. „if they were deceiv’d, it was their own fault“. Hier zitiert nach Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, New York 2004, S. 92.
  62. Eine ausführlichere Darstellung hierzu findet sich bei Van Doren, Benjamin Franklin, S. 210–213.
  63. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 157.
  64. So H. W. Brands, The First American, S. 339.
  65. „all officers of the crown are expected to assist government“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 157.
  66. Hierzu und zum folgenden Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 222.
  67. „In the meantime, a firm Loyalty to the Crown and faithful Adherence to the Government of this Nation […] will always be the wisest Course for you and I to take, whatever may be the Madness of the Populace […]“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی]. Hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  68. Walter Isaacson etwa urteilt „It was one of Franklin’s worst political misjudgments“. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 223.
  69. Eine ausführlichere Darstellung der Sitzung findet sich bei Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 229–231.
  70. „Your Enemies at last began to be ashamed of their base insinuations and to acknowledge that the Colonies are under obligations to you“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی]. Hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  71. Vgl. hierzu und zum folgenden Introduction. In: Labaree / Ketcham / Boatfield (Hrsg.): Autobiography of Benjamin Franklin, S. 13–39, sowie Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 254–258. Umfängliche Angaben zu Franklins Autobiographie finden sich auf den Webseiten der Library of Congress, Finding Franklin: A Resource Guide, Benjamin Franklin’s Autobiography, zuletzt abgerufen am 4. April 2011.
  72. „Having emerg’d from the Poverty and Obscurity in which I was born and bred, to a State of Affluence and some Degree of Reputation in the World […] my Posterity may like to know, as they may find some of them suitable to their own Situations, and therefore fit to be imitated“, hier zitiert nach Labaree / Ketcham / Boatfield (Hrsg.): Autobiography of Benjamin Franklin, S. 43.
  73. „[Franklin] wrote for a middle class which had few historians.“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 257.
  74. „it is lacking in almost everything necessary to a really great work of belles lettres: grace of expression, charm of personality, and intellectual flight“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 257.
  75. „artless simplicity, lucidity, homely idiom, freshness and humor have commended it anew to each generation of readers“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 257.
  76. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 257.
  77. خطا: هیچ متنی برای گفتاورد وارد نشده‌است (یا این که علامت مساوی در آرگومان اصلی به پارامتر نام‌گذاری‌نشده وارد شده‌است)

    , Gordon S. Wood: The Americanization of Benjamin Franklin, S. 140.
  78. خطا: هیچ متنی برای گفتاورد وارد نشده‌است (یا این که علامت مساوی در آرگومان اصلی به پارامتر نام‌گذاری‌نشده وارد شده‌است)

    , Gordon S. Wood: The Americanization of Benjamin Franklin. S. 140.
  79. Hutchinson sprach von einem

    abridgment of what are called English liberties

    , hier zitiert nach Gordon S. Wood: The Americanization of Benjamin Franklin. S. 141.
  80. Vgl. hierzu Gordon S. Wood: The Americanization of Benjamin Franklin. S. 142.
  81. خطا: هیچ متنی برای گفتاورد وارد نشده‌است (یا این که علامت مساوی در آرگومان اصلی به پارامتر نام‌گذاری‌نشده وارد شده‌است)

    , hier zitiert nach Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 273.
  82. خطا: هیچ متنی برای گفتاورد وارد نشده‌است (یا این که علامت مساوی در آرگومان اصلی به پارامتر نام‌گذاری‌نشده وارد شده‌است)

    , hier zitiert nach Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 273.
  83. Vgl. Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life, S. 274. Der Text findet sich unter بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی] in der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  84. Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 274.
  85. Franklin sagte dem Reporter, nur eine „spirited opposition“ könne die Amerikaner „from the most abject slavery“ retten. Hier zitiert nach Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 154.
  86. „[Franklin was] a great part of his time fast asleep in his chair“. Hier zitiert nach Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 154.
  87. „He does not hesitate at our boldest Measures but rather seems to think us, too irresolute, and backward“. Hier zitiert nach Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 155.
  88. „Franklin’s need to counter these rumors and suspicions that he was less than a patriot and maybe even a spy explains some of his Revolutionary fervor“. Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 156.
  89. Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 157.
  90. Hierzu und zum Folgenden: Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 160–163. Ausführlicher zum Verhältnis von Benjamin und William Franklin: Sheila L. Skemp, Benjamin and William Franklin: father and son, patriot and loyalist, Boston, Mass. [u. a.] 1994.
  91. "رده:جنگ‌های انگلستان و فرانسه". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2022-10-16.
  92. „[Franklin] is sought after […] not only by his learned colleagues, but by everyone who can gain access to him“. Hier zitiert nach Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 177.
  93. Jürgen Overhoff, Benjamin Franklin. Erfinder, Freigeist, Staatenlenker, Stuttgart 2006, S. 261.
  94. „It is the mode today for everybody to have an engraving of M. Franklin over the mantelpiece“. Hier zitiert nach H. W. Brands, The First American, S. 528.
  95. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 327.
  96. Klooster, H.S. van: Franklin and Lavoisier. J. Chem. Educ., 1946, 23 (3), p. 107 doi:10.1021/ed023p107; Ferenc Szabadváry: Antoine Laurent Lavoisier. Der Forscher und seine Zeit 1743–1794. Akadémiai Kiadó, Budapest (1973), S. 26; 35.
  97. "Picture". Retrieved 2022-08-03.
  98. "Picture". Retrieved 2022-08-03.
  99. „Many of the French philosophes like Voltaire were struggling to reform the ancien régime, and they turned the New World into a weapon in their struggle. America in their eyes came to stand for all that eighteenth-century France lacked – natural simplicity, social equality, religious freedom, and rustic enlightenment“. Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 173.
  100. Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 173 f.
  101. Vgl. hierzu und zum Folgenden H. W. Brands, The First American, S. 530.
  102. "جنگ انقلاب آمریکا". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-10-26.
  103. Overhoff, Benjamin Franklin, S. 265.
  104. Hierzu und zum Folgenden vgl. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 350–353.
  105. „a monopoly of reputation […] and an independency in displaying it“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 351.
  106. „The life of Dr. Franklin was a scene of continual dissipation“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 352.
  107. The Adams papers, Ser. 2: Adams Family correspondence, Band. 4, edited by Lyman H. Butterfield, Cambridge 1973, S. 118 f. Hier nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 352.
  108. „[Franklin] at the age of seventy-odd had neither lost his love of beauty nor his taste of it“. Hier zitiert nach Van Doren, Benjamin Franklin, S. 639.
  109. Vgl. Larry Tise: Introduction. In: ders. Benjamin Franklin and Women, University Park, PA 2000, S. 1–15, hier S. 9. Tise zitiert George F. Hoar, der zu Franklin festhielt: „He was without idealism, without lofty principle, and on one side of his character gross and immoral.“
  110. „Everywhere he went, he seemed to re-create new families, with new and more perfect wifes and daughters“. Jan Lewis: Sex and the Married Man: Benjamin Franklin’s Families. In: Larry Tise, Benjamin Franklin and Women, University Park, PA 2000, S. 67–82, hier S. 81.
  111. „I let him know that America would not treat but in concert with France“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی]. Hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  112. Vgl. hierzu und zum Folgenden Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 407–415.
  113. „proceedings in this abrupt signature of articles [was not] agreeable to the [French] King [and the Americans] had not been particularly civil“. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 415.
  114. „Franklin had been instrumental in shaping the three great documents of war: the Declaration of Independence, the alliance with France, and the treaty with England“. Gordon S. Wood, The Americanization of Benjamin Franklin, S. 417.
  115. Vgl. hierzu und zum Folgenden Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 436–444.
  116. „So that at length the Invention has been of Some Use to the Inventor“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی]. Hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  117. Vgl. hierzu und zum Folgenden H. W. Brands, The First American, S. 652–655.
  118. „This universal and unbounded confidence of a whole People; flatters my Vanity much more than a Peerage could do“. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی]. Hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  119. Eine ausführliche Darstellung der Philadelphia Convention bietet Richard Beeman: Plain, honest men: the making of the American Constitution, New York 2010.
  120. Vgl. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 447.
  121. Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 453.
  122. „Thus I consent, sir, to this Constitution because I expect no better, and because I am not sure that it is not the best.“ Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 458. Ein längerer Ausschnitt aus seiner Rede findet sich ebd., S. 457 f.
  123. Vgl. hierzu und zum Folgenden Alan Craig Houston: Benjamin Franklin and the politics of improvement. New Haven (Conn.) [u. a.] 2008 (Kapitel Slavery) sowie Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 463–467.
  124. Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 464.
  125. „for improving the condition of free blacks“. Hier zitiert nach Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 465.
  126. „the blessing of liberty to the People of the United States […] without distinction of color“. Hier zitiert nach Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 465.
  127. Isaacson: Benjamin Franklin. An American Life. S. 466.
  128. Vgl. بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی] in der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers
  129. „If we forbear to make slaves of their people, who, in this hot climate, are to cultivate our lands?“ بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی], hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  130. „The doctrine that plundering and enslaving the Christians is unjust, is at best problematical; but that it is the interest of this state to continue the practice, is clear; therefore let the petition be rejected.“ بایگانی‌شده در [تاریخ ناموجود] توسط franklinpapers.org [خطا: نشانی ناشناختهٔ بایگانی], hier zitiert nach der digitalen Edition der Benjamin Franklin Papers.
  131. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin. An American Life, S. 469. Ausführlicher dazu der Bericht von Dr. John Jones und Benjamin Rush, veröffentlicht in der Pennsylvania Gazette vom 21. April 1790.
  132. "The Last Will and Testament of Benjamin Franklin". 2014-02-14. Archived from the original on 2014-02-14. Retrieved 2022-08-03. {{cite web}}: Invalid |url-status=1 (help)
  133. “The Body of BENJAMIN FRANKLIN // Printer, // Like the Covering of an Old Book, // Its contents torn out // And stript of its Lettering and Gilding, // Lies here, Food for Worms; // But the Work shall not be lost, // it will (as he believ'd) appear once more // In a new and more beautiful Edition // Corrected and amended // By the Author // He was born on January 6th 1706 // and died _ _ _ 17.” – librarycompany.org und archive.org
  134. Worldchesshof.org, abgerufen am 16. Mai 2016
  135. Ralph K. Hagedorn: Benjamin Franklin and Chess in early America.
  136. Dieser Abschnitt folgt weitestgehend der Darstellung von Isaacson, Benjamin Franklin.
  137. „Had he been an ordinary man, I should never have taken the trouble to expose the turpitude of his intrigues“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin.
  138. „This self-taught American is the most rational, perhaps, of all philosophers. He never loses sight of common sense in any of his speculations“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin.
  139. „full of mean and thrifty maxims“ und „[a] not sumblime man“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin.
  140. ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ Vgl. Isaacson, Benjamin Franklin.
  141. „His life is the story of American common-sense in its highest form“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin.
  142. Etwa: „Der Gelderwerb ist […] innerhalb der modernen Wirtschaftsordnung das Resultat und der Ausdruck der Tüchtigkeit im Beruf und diese Tüchtigkeit ist, wie nur unschwer zu erkennen ist, das wirkliche A und O der Moral Franklins, wie sie in der zitierten Stelle ebenso wie in allen seinen Schriften ohne Ausnahme uns entgegentritt“.
  143. „I do not like him“, hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin.
  144. Hier zitiert nach Isaacson, Benjamin Franklin.
  145. Isaacson, Benjamin Franklin.
  146. Isaacson, Benjamin Franklin.
  147. "Franklin (miniseries)". Wikipedia (به انگلیسی). 2025-11-02.
  148. Nicholles, Natalie (December 14, 2016). "What Would Benjamin Franklin Say?". The RSA. Archived from the original on September 16, 2021. Retrieved September 16, 2021.
  149. Schofield, Robert E. (December 1957), "The Industrial Orientation of Science in the Lunar Society of Birmingham", Isis, The University of Chicago Press on behalf of The History of Science Society, 48 (4): 408–415, doi:10.1086/348607, ISSN 0021-1753, JSTOR 227513
  150. "Benjamin Franklin's Resume – Independence National Historical Park (U.S. National Park Service)". www.nps.gov.
  151. "The Kate Kennedy Club". The Kate Kennedy Club. Archived from the original on March 27, 2009. Retrieved September 21, 2009.
  152. Encyclopædia Britannica, Wood, 2021
  153. Franklin & Pine 1916, p. xviii.
  154. {{cite book}}: Empty citation (help)
  155. Jogn Gribbin, "In search of Schrödinger's cat", Black Swan, p. 12.
  156. Cohen 1990, pp. 40–42.
  157. H. W. Brands, The First American, 2002 p.192
  158. Franklin, Benjamin (May 25, 1747). "Letter to Peter Collinson". Franklin Papers. Archived from the original on October 20, 2017. Retrieved May 1, 2016.
  159. {{cite book}}: Empty citation (help)
  160. "Conservation of Charge". Archived from the original on February 18, 2008. Retrieved February 15, 2006.. Archived February 18, 2008.
  161. Franklin, Benjamin (April 29, 1749). "Further Experiments and Observations in Electricity". Franklin Papers. Retrieved December 21, 2023.
  162. Franklin, Benjamin (April 29, 1749). "Further Experiments and Observations in Electricity". Franklin Papers. Retrieved December 21, 2023.
  163. H. W. Brands, The First American, 2002 p.198
  164. Franklin, Benjamin (February 4, 1751). "Letter to Peter Collinson". Franklin Papers.
  165. Franklin, Benjamin (December 25, 1750). "Letter to John Franklin". Franklin Papers.
  166. Schiffer 2003, pp. 136–37, 301.
  167. Tomase, Jennifer (June 1, 2006). "'A How-To Guide' explores Ben Franklin's 'can-do' legacy". Harvard University Gazette. Archived from the original on July 25, 2010. Retrieved August 9, 2016.
  168. https://www.history.com/.amp/topics/american-revolution/benjamin-franklin
  169. https://www.ibna.ir/vdcfv0dmmw6dyma.igiw.html[پیوند مرده]

لینک

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «Note» وجود دارد، اما برچسب <references group="Note"/> متناظر پیدا نشد. ().