این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

نبرد حطین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نبرد حطین
بخشی از جنگ‌های صلیبی
Hattin Estoire d'Eracles.jpg
نبرد حطین، یک نسخهٔ خطی از قرن پانزدهم
تاریخ ۳–۴ ژوئیه ۱۱۸۷
مکان تپه‌های حطین، امروزه بخشی از اسرائیل
۳۲°۴۸′۱۳″ شمالی ۳۵°۲۶′۴۰″ شرقی / ۳۲٫۸۰۳۶۱°شمالی ۳۵٫۴۴۴۴۴°شرقی / 32.80361; 35.44444مختصات: ۳۲°۴۸′۱۳″ شمالی ۳۵°۲۶′۴۰″ شرقی / ۳۲٫۸۰۳۶۱°شمالی ۳۵٫۴۴۴۴۴°شرقی / 32.80361; 35.44444
نتیجه پیروزی قاطع ایوبیان که منجر به تسخیر بخش عمده قلمرو پادشاهی اورشلیم از جمله شهر اورشلیم توسط صلاح‌الدین ایوبی شد.
طرفین درگیر
Vexillum Regni Hierosolymae.svg پادشاهی اورشلیم
Armoiries Tripoli.svg کنت‌نشین تریپولی
Armoiries Bohémond VI d'Antioche.svg شاهزادگی انطاکیه
Cross of the Knights Templar.svg شوالیه‌های معبد
Cross of the Knights Hospitaller.svg شوالیه‌های هوسپیتالر
Lazarus cross.svg شوالیه‌های سنت لوزارس
Flag of Ayyubid Dynasty.svg ایوبیان
فرماندهان و رهبران
Arms of the Kingdom of Jerusalem (Ströhl).svg گی لوزینیان (اسیر)[۱]
Armoiries Tripoli.svg ریموند سوم
Armoiries Hugues de Payens.svg جرارد رایدفورت (اسیر)[۱]
Cross of the Knights Hospitaller.svg گارنیر د نابلس
Armoiries Bohémond VI d'Antioche.svg رینالد شاتیون (اسیر) [۱]
Flag of Ayyubid Dynasty.svg صلاح‌الدین ایوبی
Flag of Ayyubid Dynasty.svg مظفرالدین کوکبری
Flag of Ayyubid Dynasty.svg مظفر عمر
Flag of Ayyubid Dynasty.svg العادل سیف‌الدین ابوبکر
Flag of Ayyubid Dynasty.svg فضل بن صلاح‌الدین
قوا
۲۰٬۰۰۰ جنگجو[۲] ۳۰٬۰۰۰ جنگجو[۲]
  • ۱۲٬۰۰۰ سواره نظام
  • ۱۸٬۰۰۰ پیاده‌نظام
تلفات
تلفات سنگین[۱] اندک[۱]

نبرد حطین، نبردی است که در ۲۵ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۴ ژوئیه ۱۱۸۷ میلادی بین نیروهای صلیبی به رهبری گی لوزینیان، پادشاه اورشلیم، و مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی، سلطان ایوبی، در منطقه حطین رخ داد و مسلمانان توانستند طی نبردی سخت، به پیروزی برسند و بخش عظیمی از نیروهای صلیبی را به قتل برسانند و تعدادی از فرماندهان ارتش صلیبی از جمله گی لوزینیان را اسیر کنند.

پیش از این نبرد، سران صلیبی دچار اختلاف شده بودند و در مقابل، صلاح‌الدین کل مصر و شام را یکپارچه تحت تسلط خود درآورده بود. طی چندین سال درگیری‌ها و نبردهایی بین دو طرف رخ داده و توازن قوا به نفع مسلمانان تغییر کرده بود. صلاح‌الدین با بسیج نیروهای مسلمان برای جهاد با صلیبیون و طراحی این نبرد به‌گونه‌ای که شرایط زمانی و مکانی آن به نفعش باشد، دست برتر را داشت. طی این جنگ که از شب ۲۴ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۳ ژوئیه ۱۱۸۷ آغاز شد، سپاهیان صلاح‌الدین صلیبیون را در منطقه حطین محاصره کردند و در نبرد اصلی که در ۴ ژوئیه رخ داد، با بهره‌گیری از ضعف آنها (خستگی و تشنگی) صفوف ‌‌‌‌‌‌‌‌‌آن‌ها را در هم شکستند. هرچند صلیبیون و به‌خصوص شوالیه‌ها دلیرانه جنگیدند، اما جمع زیادی از آنها کشته شدند و اندکی نیز از محاصره گریختند. در پایان، گی لوزینیان به همراه تعدادی از همراهان خود اسیر شد و رینالد شاتیون نیز توسط صلاح‌الدین کشته شد.

پس از این شکست سنگین، پایگاه‌های صلیبی قدرت خود را از دست دادند و صلاح‌الدین ایوبی توانست از این موقعیت به نفع جهان اسلام بهره ببرد و فتوحاتی را به دست آورد که مهم‌ترین آن بازپس‌گیری اورشلیم بود؛ اورشلیم پس از جنگ صلیبی اول به تسخیر صلیبیون درآمده بود. بعد از پایان جنگ، صلاح‌الدین درگیری را گسترش داد و اغلب سرزمین‌های پادشاهی اورشلیم از جمله شهرهای عکا، مجدل، یافا، ناصره، قیساریه و حیفا را فتح کرد. درنتیجه، دولت‌های مسیحی از جمله پادشاهی فرانسه، امپراتوری مقدس روم و پادشاهی انگلستان برای جبران این شکست‌های پی‌درپی، ارتش صلیبی را تحت فرماندهی شاهان خود عازم شرق کردند و جنگ صلیبی سوم آغاز شد.

پیش زمینه: جنگ‌های صلیبی اول و دوم[ویرایش]

اوضاع در جبهه صلیبیون[ویرایش]

در سال ۱۰۷۱ میلادی، الکسیوس یکم، امپراتور بیزانس، در پی شکست در نبرد ملازگرد، نگران پیشروی سلجوقیان در خاک آناتولی به سمت غرب بود. وی در مارس ۱۰۹۵ فرستادگانی را به شورای پیاچنزا فرستاد تا علیه ترکان از پاپ درخواست یاری کند. پاپ اوربان دوم، شاید به امیدِ از بین رفتن انشقاق چهل‌ساله بین کلیسای ارتدوکس و کاتولیک و برقرار شدن دوبارۀ وحدت دینی در سراسر اروپا، به این درخواست پاسخ مثبت داد.[۳]

ارتش‌های صلیبی اندکی پس از شورای کلرمونت و سخنرانی پاپ اوربان دوم در سال ۱۰۹۵ میلادی،[۴] به سوی شرق رهسپار شدند. آنها از آسیای صغیر عبور کردند، به انطاکیه رسیدند و در سال ۱۰۹۸ آن‌جا را به تصرف درآوردند.[۵][۶][۷][۸] آنگاه در دو محور ساحلی و داخلی (روج - معره النعمان - شیزر - مصیاف - اکراد) حرکت کردند تا بار دیگر در طرابلس به یکدیگر بپیوندند و از آن‌جا راهشان را به سوی بیروت و صیدا تا قیساریه و از آن‌جا تا اورشلیم ادامه دهند.[۹][۱۰] صلیبی‌ها پس از فتح کرانه مدیترانه، دولت‌های خود سازماندهی کردند و حکومت‌هایی خودمختار از جمله پادشاهی اورشلیم و شاهزادگی انطاکیه را تشکیل دادند.[۱۱][۱۲] در اواخر سال ۱۰۹۹ میلادی خبر بازپس‌گیری سرزمین اورشلیم توسط مسیحیان به اروپا رسید و مردم با شور و شادمانی از آن استقبال کردند. در زمستان سال بعد، بسیاری از فرماندهان و سربازان صلیبی به سرزمین‌های خود بازگشتند. سخن آنها این بود که شرق نیاز به جنگجویان و آبادگرانی دارد تا کار خدا را ادامه دهند؛ اموال و املاک فراوانی در شرق در انتظار مردمان حادثه‌جو است. آنان بر جنگ صلیبی جدیدی که مردان کلیسا آن را تبرک می‌دانستند، اصرار می‌ورزیدند.[۱۳]

به این ترتیب جنگ صلیبی دیگری با شرکت جنگجویان لمباردی، آلمانی و فرانسوی آغاز گردید؛ اما این تهاجم، به‌ویژه پس از حمله به آنقوره، با مقاومت مستمر سلجوقیان روم روبه‌رو شد. در سال ۱۱۰۱ میلادی جنگ سرنوشت‌سازی میان مسلمانان ترک و صلیبی‌ها در مرسیوان روی داد و ترکان موفق شدند نیروهای صلیبی را درهم بشکنند. پس از آن، آلمان‌ها و فرانسوی‌ها دو حمله دیگر ترتیب دادند؛ اما چیزی بیش از حمله‌های پیشین نصیب آنان نشد و ترکان موفق شدند نیروهایشان را نابود سازند. سلجوقیان روم تسلط خود را بر آناتولی تثبیت کردند و این کار موجب افزایش نیروی آنان شد. کنت‌نشین ادسا در سال ۱۱۰۴ میلادی، در نبرد سرنوشت‌ساز حران[۱۴] بر ساحل رودخانه بلیخ[پ ۱] مجدداً توسط مسلمانان فتح شد. این نبردهای پیاپی افسانه «شکست ناپذیری صلیبیون» را باطل کرد و امارت حلب از خطر تهدید صلیبی‌ها رهایی یافت.[۱۵]

مسیر هجوم صلیبیون طی جنگ دوم صلیبی

درگیری از مناطق شمال به جنوب کشیده شد و صلیبی‌ها به پی‌ریزی سلطه و گسترش مملکت خویش در آن‌جا پرداختند. آنان در سال ۱۱۱۰ میلادی بر صیدا چیره شدند، در سال ۱۱۱۸ میلادی به فرماندهی بالدوین یکم، پادشاه اورشلیم، به مصر -که تحت حاکمیت خلافت فاطمیان بود- و در سال ۱۱۱۹ میلادی به‌طور منظم به آن سوی رود اردن حمله کردند. در مناطق شمالی درگیری پیرامون حلب و کنت‌نشین ادسا ادامه یافت؛ زیرا نخستین هدف صلیبی‌ها این بود که با تسخیر ادسا ارتباط با شرق اسلامی را قطع و از این طریق امنیت پادشاهی ارمنی کیلیکیه و شاهزاده‌نشین انطاکیه را تأمین کنند.[۱۶]

در سال ۱۱۴۶ میلادی و در مناطق شمالی درگیری پیرامون حلب و امارت ادسا به رهبری نورالدین زنگی ادامه یافت. در سال ۱۱۵۴ میلادی، نورالدین توانست از ضعف ناشی از درگیری‌های نیروهای صلیبی بهره ببرد و دمشق را تسخیر کند.[۱۷][۱۸][۱۹]

به‌تدریج، نیروهای صلیبی با یکدیگر و نیز با امپراتوری بیزانس دچار اختلاف شدند. شاید آشکارترین تعارض‌ها پس از شکست حمله صلیبی دوم بروز کرد؛ و آن هنگامی بود که کنراد سوم، امپراتور آلمان، در ۱۸ سپتامبر ۱۱۴۸ میلادی عکا را به مقصد سالونیک ترک گفت و در راه به میهمانی امپراتور بیزانس، مانوئل یکم رفت. دو امپراتور بر ضد راجر دوم، پادشاه سیسیل، و هم پیمانش لویی هفتم، پادشاه فرانسه، پیمان بستند. پیمان آلمانی - بیزانسی نیز با ازدواج هنری، برادر کنراد، با دختر برادر امپراتور بیزانس، مانوئل، به نام تئودورا شکل گرفت. شکل‌گیری این اتحادها در بین اروپاییان، باعث شد وحدت نسبی بین صلیبیون از بین برود و اسباب زوال آن‌ها را فراهم کرد.[۲۰] اختلاف میان بیزانسی‌ها و این جنگجویانِ از غرب آمده، در مواردی، بیش از اختلاف بیزانسی‌ها و مسلمانان ترک بود؛ به‌طوری‌که در اثنای حمله دوم صلیبی میان امپراتور مانوئل و ترک‌ها پیمان عدم تعرض به امضا رسید و ترک‌ها به جنگ با صلیبی‌ها پرداختند. این پیمان اروپاییان را به خشم آورد و بیزانسی‌ها را به خیانت و همکاری با دشمنان دین متهم ساختند.[۲۱]

پادشاهی‌های صلیبی با ممالک خودشان در اروپای غربی رابطه خوبی نداشتند و اغلب در حال منازعه بودند. شاید از آشکارترین علل این منازعه‌ها، اختلاف‌هایی بود که در رسوم و جهت‌گیری‌ها میان صلیبیون ساکن شرق و عموزادگان مهاجر اروپایی‌شان روی می‌داد؛ صلیبی‌ها در جنگ دوم خود در فلسطین با جامعه‌ای رو به رو شدند که طی یک نسل، روش زندگی و گذران معاش خود را تغییر داده بود؛ آنها در حالی که به زبان فرانسوی سخن می‌گفتند، پیرو کلیسای لاتینی بودند. این تغییر برای صلیبیون بهت‌آور بود. پادشاه اورشلیم مدعی بود که ریاست پادشاهی‌های صلیبی شرق با اوست و به خود حق می‌داد که از حاکمان آن‌ها بخواهد که در عملیات‌ نظامی برای وی نیروی کمکی بفرستند. با این حال، ادعای او، مگر در مواردی که پادشاه از نیروی کافی برای تحمیل نظر خود برخوردار بود، تحقق نیافت. حتی انطاکیه یا طرابلس، از جنبه عقیدتی بخشی از اورشلیم به‌شمار نمی‌آمدند.[۲۲]

اوضاع در جبهه مسلمانان[ویرایش]

پس از جنگ ملازگرد در سال ۱۰۷۱ میلادی، سلجوقیان به اوج قدرت خود رسیدند، اما با مرگ ملکشاه در سال ۱۰۹۲ میلادی، اوضاع رو به آشفتگی نهاد و ترکان سلجوقی درگیر جنگی داخلی شدند، که سرانجام با تقسیم حکومت پایان یافت.[۲۳][۲۴]

در این زمان عراق صحنه آشوب‌هایی بود که به وسیله عرب ها و ترک‌ها رهبری می‌شد. اما در شام، تتش، بنیانگذار سلسله سلجوقیان شام،[۲۵] در سال ۱۰۹۵ میلادی درگذشت و پسرانش رضوان، حاکم حلب، و دقاق، حاکم دمشق، پس از کوشش‌های فراوان بر اوضاع مسلط شدند. اورشلیم به حکومت ارتقیان انتقال یافت. طرابلس زیر سلطه شیعیان بنی عمار وموصل زیر فرمان کربوغا بود. فاطمیان مصر با استفاده از این آشفتگی به گسترش اراضی خویش در فلسطین پرداختند و اورشلیم را تسخیر کردند. پس از رسیدن صلیبیون در نخستین جنگ صلیبی به انطاکیه در سال ۱۰۹۸، همه این حاکمان به جنگ با آن‌ها برخاستند؛ ولی در بازپس‌گیری انطاکیه ناکام ماندند.[۲۶]

بعضی از شهرها همانند معره النعمان در مقابل تهاجم صلیبیون مقاومت کردند ولی حاکمان برخی دیگر از شهرها مثل حماه، شیزر و طرابلس، حمص ترجیح دادند با مهاجمان از در صلح درآیند ولی کشتارهای صلیبیون، پس از رسیدن به آسیای صغیر، در طول مسیر و هنگام رسیدن به انطاکیه و در ادامه در اورشلیم و دیگر شهرهای فلسطین سبب خشم مسلمانان شد و این‌چنین خود را آماده نبرد با صلیبیون کردند. در این دوران بود که امارت‌های پراکنده شام تضعیف گردیده و قدرت مقابله با مبارزطلبی صلیبیون را نداشتند. در شمال، قلیچ ارسلان از رهبران سلاجقه و امیر دانشمندی، انوشتگین[۲۷]، پیروزی‌های در ابتدا در جنگ با صلیبیون بدست آوردند اما با مرور زمان و عدم متحدی قدرتمند در کنار خود، در نتیجه توان پایداری و قدرت خود را از دست داد.[۲۸] با وجود برخوردها در آناتولی، در جنوب، فاطمیان در آغاز کوشیدند تا با صلیبیون به تفاهم برسند، اما با نظر منفی روبه‌رو شدند و اورشلیم را از دست دادند. به دنبال آن لشکر مصر درهم شکست و فاطمیان درصدد برآمدند تا از دو شکست اورشلیم و اشکلون انتقام بگیرند. که با عزیمت سپاه و نیروهای خود، توانستند به پیروزی‌هایی دست یابند اما اما صلیبیون به رهبری بالدوین یکم در یافا و اورشلیم از پیروزی مصری‌ها جلوگیری کردند.[۲۹][۲۹][۳۰]

پس از آن درگیری‌ها در شمال و جنوب و خشکی و دریا ادامه یافت. صلیبیون برای تصرف فلسطین و سکونت در آن‌جا آمده بودند، در حالی که امکانات سرزمین فلسطین برای آن‌ها کافی نبود؛ بنابراین دست به کارهای خصومت‌آمیز زدند. مسلمانان نمی‌توانستند تسلیم دشمن شوند و ریاست سرزمین و ثروتشان را به آنان دهند. از آن‌جا که صلیبیون کاری جز جنگ و ادامه تحرکات نظامی، نمی‌توانستند انجام دهند، ناگزیر باید به کاروان‌های نجاری پیرامون خود حمله می‌کردند و این کار به نوبه خود موجب تشدید درگیری می‌شد. در خلال همین درگیری‌ها بود که خاندان زنگی در موصل ظهور کرد و وظیفه رهبری جهاد را بر عهده گرفت. عمادالدین زنگی پیش از وفات خود در سال ۱۱۴۶ میلادی راه را برای پیشبرد جنگ به نفع مسلمانان پایه‌گذاری کرده‌بود. نورالدین در ادامه راه پدرش رهسپار حلب گردید؛ که تحت قیومت اسدالدین شیرکوه قرار داشت. وی در آن‌جا مورد حمایت قرار گرفت و راه برای رسیدن به حکومت هموار شد. پس از آن‌که عمادالدین زنگی به دست یکی از خدمتکارانش کشته شد (شب ۱۴ سپتامبر سال ۱۱۴۶ میلادی). صلیبیون تصور کردند که می‌توانند از اوضاع آشفته‌ای که در غیاب بزرگ‌ترین دشمن صلیبی‌ها پیش آمده‌است بهره ببرند زیرا درگیری‌های درون خاندانی و برون خاندانی برای رسیدن به قدرت پس از مرگ عمادالدین، سبب آشفتگی اوضاع شده بود. صلیبیون درصدد استفاده از اوضاع و موقعیت پیش آمده، برآمدند و ریموند، امیر انطاکیه، نیروهای خود را عازم حلب کرد اما نورالدین زنگی توانست آن‌ها را شکست و در ادامه بر مناطق شام همچون دمشق، بصری و صلخد مسلط شود و قدرت دوباره زنگیان را بازگرداند.[۱۵][۳۱][۱۹]

با قدرت‌گیری نورالدین در شام و گسترش ادامه فتوحات خود در فلسطین، ملکه ملیسند برای جلوگیری از ادامه فتوحات زنگیان، از پادشاهان درخواست اعزام نیرو کرد که پادشاه آلمان، کنراد، و فرانسه، لویی، به این درخواست جواب مثبت دادند اما قبل سپاه جدید قبل از رسیدن به شام و اراضی مقدس، در دورولائوم از ترکان شکست خورد و از هم پاشید و فقط تعداد اندکی از نیروهای توانستند خود را به سویدیه برسانند.[۳۲]

در این زمان، نورالدین مشغول آزادسازی شمال بود. ریموند، حاکم انطاکیه، خود را در مقابل خطری دو جانبه دید: سلاجقه به رهبری مسعود، حاکم قونیه؛ و نورالدین که برای جنگ با صلیبیون با مسعود هم پیمان گشته بود. ریموند نیز به نوبه خود با رهبر حشاشین (اسماعیلیه) به نام علی بن وفای کرد متحد شد؛ و این دو نورالدین را در نوامبر سال ۱۱۴۸ میلادی در افامیه مورد حمله قرار دادند، ولی به هدف خود نرسیدند. در بهار سال ۱۱۴۹ میلادی نورالدین مسلمانان را فرماندهی کرد و ریموند را در بغراس شکست داد.[۳۳] سپس برای مبارزه با دژ إنب عازم جنوب شد. ریموند نیز با سپاهی کوچک همراه با هم پیمانان فاطمی خود به رهبری علی به وفا، به یاری دژ شتافت. در ۲۸ ژوئن سپاه صلیبی در زمین پست نزدیک عین مراد، در دشت واقع در میان إنب و برکه غاب، اردو زدند. لشکر نورالدین زنگی طی یک حمله شبانه سپاه صلیبیون را در محاصره قرار دادند. بامداد روز بعد، ریموند دریافت که هیچ راهی جز درگیری با مسلمانان وجود ندارد. به دنبال آن نبردی خونین روی داد که طی آن تعداد زیادی از طرفین کشته شدند. نورالدین به عقب راندن صلیبیون از دژهای شمال ادامه داد. او در سال ۱۱۵۰ میلادی بر دژهای ارزجان و تل کشفان چیره شد و آنگاه دو پادگان ارتاح و حارم را تصرف کرد. سپس رهسپار غرب گردید و خود را به نزدیکی انطاکیه رساند. او به حملات خویش ادامه داد تا به سویدیه رسید. در این زمان ژوسلین، کنت ادسا، در کمینی که شماری از سپاهیان ترک برایش نهاده بودند افتاد.[۳۴] نورالدین شماری از نیروهای خود را فرستاد تا وی را از دست کسانی که اسیرش کرده بودند، رها سازند و فرمان داد چشمانش را میل کشیدند و او را در حلب به زندان افکندند. وی همچنان در آن‌جا ماند و نه سال بعد جان سپرد.[۳۵]

به این ترتیب هنوز تابستان ۱۱۵۰ میلادی شروع نشده بود که شاهزاده‌نشین انطاکیه و باقیمانده‌های کنت نشین رها، رهبران خود را از دست دادند؛ و نورالدین حاکم بلامنازع شمال گردید.[۳۵] افزایش قدرت نورالدین منجربه برقراری پیمانی میان او و سلطان مسعود سلجوقی گردید. نورالدین از طریق ازدواج با دختر مسعود، این اتحاد را محکم‌تر کرد؛ ولی مسعود در حمله دامادش به پاتریس او را همراهی نکرد و تنها به تصرف کیسوم و بهسا در شمال کنت نشین رها بسنده کرد و سپس آن‌ها را به پسرش قلیج ارسلان بخشید.[۳۶] سال ۱۱۵۱ میلادی، مسعود در حمله به پادگان‌های بیزانس شرکت کرد. امیران ارتقی نیز برای استفاده از شرایط به نفع خود، در این حمله شرکت کردند.[۲۷] عین تاب و دلوک به دست مسعود افتاد و امیر ماردین بر سیمساط و بیره مسلط گردید. راوندان به دست نورالدین افتاد و پادگان تل باشر در ژوئیه ۱۱۵۱ میلادی تسلیم حسان، فرمانده نورالدین، شد.[۳۶]

وضعیت پادشاهی اورشلیم و سلطنت ایوبی پیش از نبرد[ویرایش]

اختلافات بر سر جانشینی[ویرایش]

تصویری از گی لوزینیان

بالدوین چهارم، پادشاه اورشلیم، از ۱۱۷۴ تا ۱۱۸۵ میلادی بود. وی مبتلا به جذام بود و هم‌زمان با بیماری وی، خواهرش سیبلا، کنتس حیفا و اشکلون،[۳۷] با گی لوزینیان، یکی از کوچکترین اشراف دون مرتبهٔ فرانسه، را به عنوان شوهر خود انتخاب کرد. این انتخاب در ابتدا با مخالفت بالدوین روبه‌رو شد؛ اما سرانجام، در سال ۱۱۸۰ میلادی او اجازه ازدواج را صادر کرد.[۳۸] با این ازدواج، گی به امارت یافا و اشکلون دست یافت و پس از مدتی به تدریج توانست سیطره خود را بر تمامی مناطق به جز اورشلیم گسترش دهد و سرانجام به عنوان نائب‌السلطنه و جانشین شاه انتخاب شود.[۳۹] اما، به دلیل حملات صلاح‌الدین ایوبی و قدرت گرفتن مخالفان گی از جمله ریموند سوم، کنت طرابلس، وی از مسند خود خلع شد و به جای او، بالدوین پنجم به مسند جانشینی رسید.[۴۰] شاه فعالیت خود را بر ضد گی ادامه داد و خواهر خود را مجبور به طلاق از گی کرد. گی نیز به شهر خود بازگشت و در برابر شاه قیام کرد و بدین ترتیب تنش بین آن دو آغاز شد. شاه توانست طی چند لشکرکشی، گی را از مقام امارت خود در شهرهای یافا و اشکلون برکنار کند و ریموند سوم، که از مخالفان گی بود، را به عنوان مشاور و نائب‌السلطنه بالدوین پنجم انتخاب کند.[۴۱]

با مرگ بالدوین چهارم در سال ۵۸۰ هجری / ۱۱۸۵ میلادی و سپس بالدوین پنجم در سال پس از آن، مجدداً مشکلات داخلی صلیبیون آغاز شد. اولین تنش بین ریموند با ژوسلین کورتنایی به وجود آمد. ژوسلین در غیاب ریموند توانست عکا و بیروت را که براساس فرمان بالدوین چهارم به ریموند رسیده بود، تسخیر و اشغال کند.[۴۲] مخالفان ریموند، رینالد شاتیون، لرد ماورای اردن، و جرارد رایدفورت، استاد اعظم شوالیه‌های معبد[۴۳]، توانستند او را از مسند حکومت دور کنند و پادشاهی را از بالدوین پنجم به مادرش، یعنی سیبلا، منتقل کنند؛ اما از آن‌جایی که وی زن بود و به تنهایی نمی‌توانست حکومت کند، مطابق با خواست مخالفان ریموند، تاج شاهی را به همسرش یعنی گی لوزینیان اعطا کرد.[۴۲][۴۴][۴۵][۴۶]

اقدامات تحریک‌برانگیز رینالد شاتیون[ویرایش]

رینالد شاتیون یکی از همراهان پادشاه فرانسه،لویی هفتم، در جنگ دوم صلیبی بود، که در سرزمین فلسطین ماند. سپس، وی به خدمت بالدوین سوم، پادشاه اورشلیم، درآمد و با ملکه شاهزاده‌نشین انطاکیه، کنستانس، در سال ۱۱۵۳ ازدواج کرد و به این ترتیب، به مقام شاهزادگی انطاکیه رسید. وی تا قبل از آغاز حملات خود علیه مسلمانان، حملاتی را علیه بیزانس به همراه شوالیه‌های هوسپیتالر انجام داد، اما در آخر مجبور به پذیرش اشتباه خود و واگذاری انطاکیه به امپراتور بیزانس شد.[۴۷]

رینالد در سال ۱۱۶۰ میلادی نیروهایش را برای غارت گله‌ها و کاروان‌های واقع در نزدیکی دشت رودخانه فرات هدایت نمود، اما در بازگشت توسط نیروهای حاکم حلب، مجدالدین، از عاملین نورالدین زنگی دستگیر شد. مسلمانان او را اسیر کردند و با همراهانش به زندان حلب فرستادند. وی مدت شانزده سال در آن‌جا ماند، تا سرانجام در سال ۱۱۷۵ میلادی، مسلمانان او را آزاد کردند.[۴۸]

در سال ۱۱۸۱ میلادی، رینالد پیمان صلح سال پیش که میان صلاح‌الدین و بالدوین چهارم بود را نقض کرد.[۴۹][۴۱][۵۰] او نیروهایش را به سوی شرق هدایت کرد تا به‌آبادی تیما، واقع در راه دمشق - مکه رسید. در نزدیکی آبادی به کاروانی که با آرامش به سوی مکه حرکت می‌کرد،[پ ۲] حمله برد و همه کالاهای بازرگانی را تصرف کرد؛ ولی صلاح‌الدین که در این هنگام در مصر بود، با سرعت فرخ‌شاه را در رأس سپاهی از دمشق اعزام کرد. این سپاه به ناحیه ماورای رود اردن نفوذ کرد و رینالد مجبور به عقب‌نشینی شد.[۴۱][۵۱]

در سال ۵۷۸ هجری / ۱۱۸۲ میلادی رینالد به ایله، در دماغه خلیج عقبه، حمله کرد. در این حمله ایله که از سال ۱۱۷۰ میلادی در قلمرو مسلمانان بود به دست او سقوط کرد. رینالد مدتی را در جزیره ایله ماند و از آن‌جا با دو کشتی عزم جنگ جزیره فرعون کرد. آنان راه ساحل غربی دریای سرخ را در پیش گرفتند و همه شهرهای کوچک سر راه را تاراج کردند. آنان عیذاب، از بنادر بزرگ نوبه واقع در مقابل مکه، را مورد حمله قرار دادند و کشتی‌های پر از کالاهای وارداتی یمن و هند را غارت کردند. یک دسته از نیروها در خشکی پیاده شدند و کاروان بزرگی را مورد حمله قرار دادند. آنگاه از عرض دریای سرخ از عیذاب به سوی ساحل سرزمین عرب عبور کردند و کشتی‌های لنگر گرفته در حوراء و ینبع را به آتش کشیدند و در ادامه پیشروی خود به بنادر مکه رسیدند. در آن‌جا کشتی‌هایی را که در اختیار زائرین بود و به جده می‌رفت را غرق کردند.[۵۲][۵۳][۴۰][۵۴][۵۵][۵۶]

در سال ۱۱۸۶ میلادی رینالد شاتیون بار دیگر به معاهده صلح بین دو طرف خیانت کرد. صلاح‌الدین با مشاهده این رفتارها، وی را بارها به محاصره درآورد و به قلمرواش حمله کرد، تا آن‌که تسلیم شد و شکست خورد و از صلاح‌الدین درخواست صلح کرد. وی نیز تقاضایش را پذیرفت و با او صلح کرد، و با یکدیگر عهد بستند که کاروان‌های میان مصر و شام رفت‌وآمد خود را از سر بگیرند. با این حال سال بعد رینالد باز به کاروان‌های عبوری مسلمانان حمله کرد و اموال و احشام آن‌ها را غارت کرد، که این باعث اعتراض صلاح‌الدین به وی و شاه اورشلیم شد؛ ولی او زیر بار نرفت و بر مخالفت خود اصرار کرد. صلاح‌الدین نیز در جواب این کار عهد کرد، که هرگاه بر رینالد دست یابد او را به قتل برساند.[۵۷][۴۴]

احتمالاً رینالد از این کار ۴ هدف داشته‌است:

  1. سیطره بر دریای سرخ
  2. بستن راه حج و جنگ تمام عیار با دنیای اسلام
  3. تسلط بر عدن برای به دست گرفتن قدرت گذرگاه‌های دریای سرخ و کسب انحصار بازرگانی
  4. راضی کردن دولت مسیحی حبشه برای مشارکت در نبرد صلیبیون با مسلمانان.

جهان اسلام از این رویداد به لرزه درآمد؛ و امیران حلب و موصل که از صلیبیون درخواست کمک کرده بودند، از هم پیمانی خود با صلیبیون پشمیان شدند. صلاح‌الدین نیز عهد کرد که تلاش رینالد برای هتک حرمت دین را نخواهد بخشود.[۵۸]

اتحاد ریموند با صلاح‌الدین[ویرایش]

نقض پیمان صلح و آزادی و امنیت کاروان‌های عبوری، جنگ را اجتناب ناپذیر ساخت. اما با توجه به این‌که فرماندهان صلیبی با یکدیگر اختلاف نظر داشتند، بوهمند، امیر انطاکیه، در تجدید پیمان صلح با صلاح‌الدین درنگ نکرد، تا امنیت اقطاعات خود را حفظ کند. [۵۹][۶۰][۶۱] ریموند، کنت طرابلس، عکا را به سمت طبریه،از اقطاعات همسرش اسکیفا، ترک کرد؛ اما در بدو ورود به آن‌جا متوجه شد که گی این اقطاع را از وی و همسرش گرفته‌است. ریموند به حساب آن سال‌ها که به عنوان نایب‌السلطنه بالدوین پنجم در آن‌جا حکومت می‌کرد، مطالبه خود را آغاز کرد؛ اما در این زمینه تنها و بدون پشتیبانی لازم بود.[۴۲][۶۲] به دلیل قدرت کم در برابر پادشاه جدید و ترس وی از حمله مخالفانش، درصدد یافتن متحدی جدید و قدرتمند بود که از وی در برابر دشمنانش حمایت کند. وی در زمانی که نایب‌السلطنه بود، معاهده صلحی با صلاح‌الدین بسته بود.[۶۲] وی پیمان صلح با صلاح‌الدین را چنان فراگیر در نظر گرفت که امارت همسرش در الجلیل را نیز شامل گردید.[۵۹][۶۳][۶۱] او در این موقعیت درصدد حفظ و پابرجا ماندن صلح خود با ایوبیان بود. اما ترس وی از گی لوزینیان، او را ناگریز وادار به فرستادن قاصدی به جانب دمشق کرد، تا از صلاح‌الدین برای حمایت در برابر گی درخواست کمک کند. صلاح‌الدین نیز از این موقعیت استفاده کرد و گروهی از نظامیان خود را جانب ریموند فرستاد و اعلام کرد درصورت حمله دشمنان ریموند به وی، از او حمایت خواهد کرد[۶۴][۶۵]؛ بنابراین صلحی بین طرفین بسته شد، که از نظر صلیبیون خیانتی بیش نبود و حتی او را متهم به گرویدن به اسلام کردند.[۶۱] صلاح‌الدین از موقعیت بهره برد، تا بین صلیبیون اختلاف ایجاد کند، تا به اهداف خود یعنی جهاد برسد.[۵۹]

این در حالی بود که پادشاه اورشلیم، گی لوزینیان، که بر الجلیل مسلط نبود، برای جنگیدن با مسلمانان سر در گم بود. جرارد، رهبر شوالیه‌های معبد، اقدام به تشویق پادشاه برای جنگ با ریموند و تصرف الجلیل پیش از رسیدن مسلمانان کرد. در این فاصله بالین ابلین، از اشراف اورشلیم، فرارسید و پادشاه گی با بدرفتاری او را مورد بازخواست قرار داد. پس از اظهار پادشاه مبنی بر این‌که عازم جنگ در طبریه است، بالین به اشتباه بودن نقشه اشاره کرد. چرا که ریموند با برخورداری از قدرت نظامی برتر و همکاری با ایوبیان، بر وی برتری داشت. بالین از پادشاه درخواست کرد، تا وی را برای گفتگو نزد ریموند بفرستد.[۶۶] با اوج گرفتن اختلافات داخلی، گی با توصیه بالین، وی را با هدف صلح عازم طبریه کرد،[۶۷] تا ریموند را متقاعد به مذاکره کند؛ زیرا حکومت اورشلیم در حالت جنگ با صلاح‌الدین بود و به کمک ریموند نیاز داشت. در مذاکره بین ریموند با بالین، ریموند شرط کرد در قبال بازگرداندن بیروت به وی، تابعیت خود را از شاه اعلام می‌کند، اما گی این درخواست را نپذیرفت و این تلاش به شکست انجامید و ریموند به اتحاد خود با صلاح‌الدین پایبند باقی ماند.[۵۹][۶۶]

بعد از حملات مجدد رینالد به کاروان‌های مسلمانان، ریموند دامنه صلح خود با صلاح‌الدین را گسترش داد و از این طریق راه ورود صلاح‌الدین به سرزمین ماورای اردن را هموار کرد؛ بنابراین موج حملات مسلمانان به مناطق تحت نظر پادشاهی اورشلیم شدت گرفت.[۶۸] گی که در وضعیت دشواری قرار داشت، دوباره بالین را برای گفتگو با ریموند عازم طبریه کرد؛ اما قبل از رسیدن نمایندگان گی، ریموند طبق توافقی اجازه عبور نیروهای صلاح‌الدین را داد. این نیروها پس از عبور از منطقه، در صفوریه با صلیبیون برخورد کردند. طی نبرد کریسون، صلیبیون شکست خوردند و تعدادی از فرماندهان آن نظیر راجر مولینز، استاد ارشد شوالیه های هوسپیتالر، کشته شدند و بالین و رینالد نیز متواری شدند.[۴۹] ریموند بعد از این نبرد، از توافق خود با صلاح‌الدین پشیمان شد، که دلیل آن ضربه شدید به صلیبیون و تهدید محرومیت از اورشلیم و شکست پیمان زناشویی ریموند توسط پاتریک اورشلیم بود؛ لذا او توافق خود را با صلاح‌الدین لغو کرد و خود را مطیع پادشاه معرفی نمود و راضی شد تحت امر گی لوزینیان با مسلمانان بجنگد.[۶۶][۶۹][۷۰]

اقدامات صلاح‌الدین پیش از نبرد[ویرایش]

تصویری از صلاح‌الدین که در قرن ۱۶ میلادی کشیده شده‌است

با آغاز درگیری بین نورالدین زنگی و شاور که با صلیبیون همراه شده بود، وی در سال ۱۱۶۶ اسدالدین شیرکوه و بردارزاده‌اش صلاح‌الدین به مصر فرستاد تا علاوه بر شکست نیروهای متحد شاور و صلیبیون؛ حکومت مصر را بدست بگیرند. اما پس از پایانی یافتن جنگ و صلح بین طرفین، خلیفه فاطمی، العاضد، اسدالدین را به عنوان وزیر خود برگزید ولی پس از یک سال، با مرگ شاور و شیرکوه، صلاح‌الدین وارث مقام عموی خود شد و سرانجام، با مرگ آخرین خلیفه فاطمی، حکومت مصر در سال ۱۱۷۳ به صلاح‌الدین رسید. با از بین رفتن خلافت فاطمی، صلیبیون بار دیگر درصدد تصرف مصر برآمدند تا جنگ بین صلاح‌الدین با صلیبیون آغاز شود. همزمان با درگیری صلاح‌الدین با پادشاهی اورشلیم، نورالدین زنگی، رهبر قدرتمند زنگیان درگذشت تا منطقه شام، دچار آشفتگی ناشی از برخورد فرماندهان نورالدین بر بدست گرفتن قدرت شود اما صلاح‌الدین در سال ۱۱۷۴، با عبور از اردن و دور زدن فلسطین، دمشق را محاصره کرد و پس از مدتی موفق به تصرف شهر شد و آن را به عنوان پایتخت خود برگزید. پس از آن توانست امرای محلی شام را سرکوب و آن‌ها را تابع خود بکند. وی پس از تصرف شام در سال ۱۱۷۶، بار دیگر تمرکز خود را معطوف صلیبیون و شاه جوان اورشلیم، بالدوین چهارم کرد.[۷۱]

از سوی دیگر، بعد از درگیری‌های بین دو طرف در سال ۱۱۷۹ و ۱۱۸۰،[۷۲] پس از نبرد مرج عیون در سال ۱۱۸۰ میلادی، بالدوین چهارم، پادشاه اورشلیم، طی پیغامی خواستار صلح با صلاح‌الدین گردید.[۷۳] در این هنگام ناوگان مصری موفق گشته‌بود کشتی‌های لنگر انداخته در بندر عکا را با موفقیت تاراج کند و در نیمه سال مسلمانان توانسته بودند، الجلیل را سخت مورد حمله قرار دهند. صلاح‌الدین با این صلح برای مدت دو سال موافقت کرد؛ و رهسپار تجدید سازمان حکومت گردید و بالدوین نیز در پی تشکیل مجدد جبهه صلیبی رفت.[۷۴][۷۵]

در سال ۱۱۸۱ میلادی، رینالد شاتیون، امیر کرک، یکی از کاروان‌های مسلمانان را در واحه تیماء مورد حمله قرار داد.[۵۳] چون این خبر به صلاح‌الدین رسید برای اعتراض به نقض پیمان فرستاده‌ای نزد بالدوین فرستاد و خواستار غرامت گردید. بالدوین به عادلانه بودن ادعای صلاح‌الدین اعتراف کرد، ولی رینالد از پرداخت غرامت سرباز زد. شماری از دوستان رینالد در دربار نیز، وی را مورد تأیید قرار دادند و موجب غافل شدن پادشاه ضعیف از موضوع شدند؛ ولی صلاح‌الدین به پیگیری‌اش ادامه داد.[۷۶][۷۷] چند ماه بعد، اوضاع جوی کاروانی از کشتی‌ها را که ۱۵۰۰ زائر اورشلیم را حمل می‌کرد، ناچار ساخت که در سواحل مصر در نزدیک دمیاط پهلو بگیرند. صلاح‌الدین فرمان داد همه آن‌ها را به زنجیر کشیدند. آنگاه به بالدوین پیغام داد، که حاضر است آنان را در مقابل بازگرداندن اموالی که رینالد غارت کرده‌است، آزاد کند. اما رینالد برای بار دوم سرباز زد و این چنین جنگ اجتناب ناپذیر شد.[۷۸][۷۹]

نگاره‌ای از سواره‌نظام ایوبیان در هنگامه نبرد با صلیبیون

در سال ۱۱۸۲ میلادی صلاح‌الدین نیروهایش را سازمان‌دهی کرد و در بیرون قاهره اردو زد، تا لشکرها گرد آیند. سپس در پنجم محرم سال ۵۷۸ / ۱۱ مه سال ۱۱۸۲ میلادی قاهره را به سوی شام ترک کرد.[۴۹] از صحرای سینا به سوی عقبه گذشت و سپس عازم مناطق شمال گردید. چون به دمشق رسید، خبر یافت که فرخ‌شاه به الجلیل حمله کرده‌است و روستاهای واقع در دامنه‌های کوه طور را غارت کرده، بیست هزار رأس چارپایان را تصرف کرده و هزار تن را به اسارت برده‌است. صلاح‌الدین سه هفته را در دمشق سپری کرد. سپس آن‌جا را به همراه فرخ‌شاه با سپاهی انبوه ترک گفت و به فلسطین در جنوب دریای الجلیل نفوذ کرد. میان مسیحیان و مسلمانان درگیری‌هایی رخ داد، ولی نبرد به مرحله سرنوشت‌سازی نرسید. او همچنین بیروت را از خشکی و دریا به محاصره درآورد، ولی موفق به درگیری غافلگیرانه با آن شهر و فتح آن‌جا نشد.[۸۰] در نتیجه دست از محاصره برداشت و همراه مظفرالدین کوکبری عازم جزیره گردید. او خابور، قرقیسا ماکسین، عرابان و نصیبین را به تصرف درآورد. در آن‌جا خبر یافت که صلیبیون قصد دمشق کرده، پس از غارت روستاها به داریا رسیده‌اند و قصد نابودی آن را دارند. با رسیدن این خبر به صلاح‌الدین، برخی همراهانش به او پیشنهاد بازگشت به دمشق را دادند، ولی او نپذیرفت.[۸۱]

از این رو به دمشق و شام بازنگشت، بلکه عازم موصل شد و آن‌جا را به محاصره درآورد. وقتی نتوانست آن را از زنگیان بگیرد، به سمت سنجار رفت و آن را اشغال کرد و به حران بازگشت. در همین سال رینالد شاتیون در دریای سرخ به مسلمانان حمله کرد و صلاح‌الدین را خشمگین ساخت.[۸۲]

در سال ۱۱۸۳ میلادی صلاح‌الدین پس از تصرف و گرفتن حلب از عمادالدین پسر مودود زنگی، در رأس سپاهی انبوه دمشق را به مقصد بیسان ترک کرد.[۸۲] او فرماندهان صلیبی را به صحنه جنگ کشاند؛ و آن‌ها مجبور به گرفتن مواضع دفاعی شدند. صلاح‌الدین کوشید تا آنان را از مواضعشان بیرون بکشاند و در یک نبرد رویارو با آنان بجنگد، ولی موفق به انجام این کار نگشت؛ در نتیجه، عقب‌نشینی کرد و رهسپار کرک گردید و در آنجا نه منجنیق ساخت؛ ولی پس از دشوار دیدن تصرف آنجا دست از محاصره کشید. سال بعد نیز به کرک حمله کرد، ولی این شهر تسلیم وی نگشت. او چند شهر و روستای فلسطین را مورد تاخت و تاز قرار داد. در سال ۱۱۸۵ میلادی صلاح‌الدین بیمار شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. از این رو در دژ حران فرود آمد و مظفرالدین کوکبری اسباب مراقبت وی را فراهم آورد، تا به‌طور کامل بهبود یافت.[۸۳]

استراتژی و ساختار ارتش صلیبی[ویرایش]

ارتش صلیبی که در منطقه حطین با صلاح‌الدین روبه‌رو شد، ساختاری مشابه با ارتش‌های فئودالی آن زمان در غرب اروپا داشت، زیرا اکثر رهبران و نیروهای صلیبی از این مناطق رهسپار شرق شده بودند. طی حدود یک سده از زمان تشکیل پادشاهی اورشلیم تا زمان نبرد حطین، صلیبیون اقدام به تهاجم و حمله بزرگ برای گسترش دامنه نفوذ خود در منطقه نکردند. همچنین، پس از پایان یافتن جنگ اول صلیبی و پیروزی صلیبیون، پادشاهی تازه تأسیس اورشلیم و قلمروهای تابع آن، تغییری در ساختار نظامی خود که اقتباسی از اروپای فئودالی بود، ایجاد نکرد و تنها تفاوت آن با ساختار ارتش اروپایی، منابع تأمین نیروی نظامی و ساختار قدرتمندتر فئودالی بود. همچنین مهم‌ترین ویژگی ارتش صلیبی در قیاس با ارتش فئودالی اروپا، نیروهای نظامی-مذهبی مبتنی بر شوالیه گری شامل شوالیه‌های معبد و شوالیه‌های هوسپیتالر بود، که ابتدا برای مقاصد غیرجنگی تأسیس و تشکیل شدند؛ اما به مرور تبدیل به نیروهای نظامی شدند و ارتشی دائمی در مرزها فراهم کردند، تا پادشاهی را از حملات مسلمانان حفاظت و امنیت جانی زائران مسیحی را تأمین کنند. تا اینکه در سال ۱۱۸۷، فرقه‌های نظامی رسماً مسئولیت محافظت ار سرحدات مهم پادشاهی اورشلیم و سایر دولت‌های صلیبی و همچنین هسته اصلی ارتش‌های صلیبی را برعهده گرفتند.[۸۴]

پس از پیروزی در جنگ صلیبی اول و تسخیر اورشلیم و تشکیل پادشاهی اورشلیم و قلمروهای وابسته، این پادشاهی تازه تأسیس دریافت که سازمان نیروهای نظامی خود، توان مقابله با نیرهای مسلمان از لحاظ مقدار نیرو را ندارد و نیروهای نظامی باقی مانده از جنگ اول، در حدود ۳ هزار سواره‌نظام و پیاده‌نظام بودند، که به صورت نیروهای دفاعی درآمدند. پادشاهی اورشلیم برای رفع این مشکل، تصمیم گرفت که اقدام به اقتباس مدل اصلاح شده سیستم فئودالی غرب اروپا بکند. طبق این الگوی جدید، منابع تأمین نیروی پادشاهی اورشلیم از جهاتی با ساختار اروپای غربی متفاوت گشت. نخستین منبع تأمین نیری نظامی ارتش صلیبیون که مشابه با الگوی اروپایی بود، لوی (Levy: نیروها و سربازان به خدمت گرفته شده از فئودال‌ها) بودند، که ستون اصلی ارتش صلیبی تشکیل می‌دادند. پادشاه وظیفه داشت در ازای خدمت سالیانه آن‌ها، روزانه به آن‌ها مواجب بپردازد و غذای آن‌ها را نیز تأمین کند. دیگر منبع صلیبیون برای تأمین نیرو در شهر و دژها؛ آریره بان (Arrière ban) بودند. آریره بان به افرادی اطلاق می‌شد که به به سن جنگیدن و برداشتن سلاح رسیده بودند و در شرایط خاص و با اعلان پادشاه، به خدمت ارتش درمی‌آمدند. این نیروها با توجه به تعداد آن و در قیاس با نیروهای نظامی فئودالی، از تجهیزات و مهارت‌های نظامی کمتری برخوردار بودند. دیگر نیروهای تشکیل دهنده ارتش صلیبی که مشابه ساختار فئودالی بود، شوالیه‌های تیولدار بودند که پادشاه در ازای خدمت آن‌ها، به شوالیه‌ها زمین و ملک می‌داد. طبق منابع، در هنگام نبرد حطین، حدود ۶۳۵ تا ۷۵۰ شوالیه به پادشاه اورشلیم (بجز شاهزاده‌نشین انطاکیه و کنت‌نشین تریپولی که شوالیه‌ای از آن‌ها در ارتش نبود) خدمت می‌کردند.[۸۵]

پس از منابع تأمین نیرو که شبیه به سیستم فئودالی غرب اروپا بودند، منابع دیگری نیز وجود داشت که مختص به صلیبیون بود. اولین منبع، تورکوپول‌ها بودند، که بیشتر به صورت مزدور توسط پادشاهی‌های فئودالی اجیر و به خدمت گرفته می‌شدند. این نیروهای بیشتر از مسیحیان شام و پادشاهی ارمنی کیلیکیه به خدمت گرفته می‌شدند، که شامل سواران سبک اسلحه یا کمانداران بودند. این نیروها با سرعت خود، می‌توانستند به صلیبیون در برخورد با سواران کماندار مسلمان یاری دهند. منبع دیگری که نیروهای صلیبی از آن‌ها تشکیل می‌شد، زائران و ملوانان بودند که پس از عبور از دریا یا خشکی به اراضی مقدس رسیده بودند. این نیروها بیشتر در مواقع اضطراری و بحرانی به خدمت پادشاهی درمی‌آمدند، نظیر آنچه پس از نبرد حطین و در محاصره اورشلیم رخ داد، نجبای زائر بودند. این افراد که برای زیارت اراضی مقدس به شرق می‌آمدند، برای محافظت از خود، نیروهایی با تجهیزات بالا و آموزش کافی استخدام می‌کردند، تا آن‌ها را در سفر همراهی کنند و این می‌توانست برای پادشاهی‌های صلیبی، مؤثر باشد؛ اما بیشتر این نجبا، برنامه سیاسی خاص خود را داشتند و زیاد با پادشاهان صلیبی همراهی نمی‌کردند. از جمله این افراد می‌توان به فیلیپ، کنت فلاندرز اشاره کرد.[۸۶]

شوالیه‌های معبد همراه با سلاح و زره‌های خود

منبع نهایی و اصلی ارتش‌های صلیبی که در آن زمان بی‌بدیل بود، مذهبی-فرقه‌های نظامی بودند که پس از فتح اورشلیم تشکیل شدند. مهم‌ترین فرقه‌های نظامی، شوالیه‌های معبد اورشلیم یا معبد و شوالیه‌های سنت جان اورشلیم یا هوسپیتالر بودند. شوالیه‌های هوسپیتالر که وظیفه مراقبت و درمان زائران مسیحی را داشتند، ابتدا در اورشلیم و سپس در سایر نقاط مهم حکومت‌های صلیبی پراکنده شدند و حتی تا اروپا نفوذ پیدا کردند. این فرقه به مرور بر جنبه نظامی خود افزود و تبدیل به یکی از مهم‌ترین نیروهای نظامی صلیبی در شرق شد. دیگر فرقه، شوالیه‌های معبد بودند که از همان ابتدا سازمانی نظامی شکل دادند، تا زائران مسیحی که به سمت اورشلیم در حرکت بودند، محافظت کنند. از دیگر فرقه‌های نظامی می‌توان به شوالیه‌های سنت لوزارس اشاره کرد، که نیرویی متشکل از ۸۰۰ شوالیه و ۳۰۰۰ پیاده‌نظام در اورشلیم داشتند.[۸۷]

در باب فرماندهی و رهبری ارتش و نیروهای نظامی، پادشاه اورشلیم در راس ساختار فئودالی قرار داشت که فرماندهی جنگ‌ها را برعهده داشت و در زمانی که قادر به فرماندهی نبود، این وظیفه را به یکی از فرماندهان اصلی صلیبیون می‌سپرد. با این حال، وظیفه دفاع همه روزه از پادشاهی و قلمرو صلیبیون و تصمیمات مربوط به آن برعهده وی بود. نیروهای نظامی اصلی تحت فرمان پادشاه توسط یک از اربابان و فرماندهان صلیبی هدایت و کنترل می‌شدند. برای نمونه، در نبرد حطین، کنترل و هدایت شوالیه‌ها برعهده رینالد صیدا بود و دسته‌های کوچک از نیروها توسط نجبا و اربابان هدایت و کنترل می‌شدند و طبق نظر آنان، آرایش نظامی می‌گرفتند.[۸۸]

در باب آرایش نیروهای صلیبی طی جنگ‌ها؛ آن‌ها ابتدا به چند گروه و دسته تقسیم می‌شدند، که هر دسته متشکل از پیاده‌نظام و سواره‌نظام بود و تعداد هر دسته نیز بستگی به تعداد نفرات ارتش صلیبی و تعداد نفرات دشمن داشت. بدین ترتیب، صلیبیون هیچ‌گاه نیروهای خود را در یک جا متمرکز نمی‌کردند، تا در صورت حملات ناگهانی، ضربات کمتری بخورند. تقسیم ارتش نیز به این ترتیب بود؛ ابتدا پیش‌قراولان یا پیشتازان ارتش، سپس قلب سپاه قرار داشت، که شخص پادشاه آن را هدایت می‌کرد و در آخر، دنباله و عقبه ارتش قرار داشتند. دسته پیشتاز وظیفه شناسایی راه و منطقه را برعهده داشتند، در حالی که شناسایی یکی از ضعف‌های بزرگ صلیبیون بود؛ زیرا با وجود تورکوپول‌ها، مابقی نیروها سنگین اسلحه بودند و بنابراین سواره‌نظام صلیبی سرعت کافی برای ارزیابی منطقه نداشت و تورکوپول‌ها نیز توانایی برابری با سواره نظام سبک مسلمان را نداشتند. قلب سپاه که بیشتر متشکل از پیاده‌نظام بود، وظیفه هدایت و تأمین نیازهای دو بخش دیگر را برعهده و بخش انتهایی نیز وظیفه مراقبت از بخش مرکزی سپاه در مقابل حملات غافلگیرانه مسلمانان را داشت. فاصله بین هر دسته نیز بستگی به ناحیه و تهدید دشمن داشت. با این حال فاصله بخش جلویی و انتهایی با مرکز به حدی بود، که قلب سپاه بتواند در مواقع لازم، آرایش نظامی خود را بگیرد.[۸۹]

استراتژی و ساختار ارتش مسلمانان[ویرایش]

ارتش صلاح‌الدین ایوبی که با صلیبیون در نبرد حطین روبه‌رو شد، یکی بزرگترین ارتش‌های مسلمان بود که از زمان تشکیل دولت‌های صلیبی با صلیبیون برخورد کرده بود. با اتحاد مسلمانان از موصل تا قاهره، صلاح‌الدین توانست به منبعی بزرگ برای تأمین ارتش خود با هدف نابودی پایگاه‌های صلیبی دست پیدا کند. با این حال تجهیزات و تاکتیک‌ ارتش مسلمانان، همانند ارتش ۵۰ سال گذشته بود که با صلیبیون در اراضی مقدس جنگیده بود. تنها تفاوت این ارتش با ارتش‌های قبلی، فرماندهی صلاح‌الدین و تعداد نیروها بود. همچنین در سال ۱۱۸۷، صلاح‌الدین توانست نیروهای پراکنده شده سلاجقه جمع‌آوری کند و به نیروهای خود اضافه کند.[۹۰]

برخلاف صلیبیون، میزان وقت حکومت‌های مسلمان برای به خدمت گرفتن نیروها مشخص و ثابت نبود و بیشتر محدود به تعداد لشکرکشی‌ها و جنگ‌ها در فصول مشخص سال می‌شد؛ و همچنین به امیران در اقطاع بیشتر از تیول‌داران فئودال قدرت بیشتری برای اداره داده شده بود؛ برای مثال امیر حلب کنترل اداری کامل شهر را برعهده داشت و فقط در مواقع نیاز، باید نیروهایی برای ارتش سلطان فراهم می کرد. با این حال، این کنترل بستگی به قدرت سلطان داشت و اگر سلطان قدرتی نداشت، امیران از فراهم کردن نیرو سرباز می‌زدند؛ و این مورد از زمان مرگ ملکشاه سلجوقی در سال ۱۰۹۲ میلادی تا ظهور صلاح‌الدین در حکومت سلجوقیان رواج داشت و بسیاری از امیران دعوی استقلال کرده بودند.[۹۱]

یکی از سواران مملوک همراه زره و تجهیزات کامل و سنگین خود

در باب نیروهای تشکیل دهنده ارتش مسلمانان و به خصوص ایوبیان، بخش اعظمی از ارتش مسلمانان متشکل از سواره‌نظام بود و ۴ منبع سواره‌نظام مسلمانان شامل؛ مملوک، مردم عرب (غیر از اعراب بدوی‌نشین)، بادیه‌نشینان و ترکمن‌ها بودند. مملوکان، بردگانی ترک یا چرکسی بودند که اول بار در دسته‌های نظامی به عنوان نگهبانان مخصوص امراء یا نگهبانان قصر بکار گماشته می‌شدند. این گروه، نیمی از سواره‌نظام ارتش مسلمانان را شکل می‌داد از که لحاظ تجهیزات و توانایی جنگی، توانایی مقابله با شوالیه‌های صلیبی را داشت. در زمان جنگ حطین نیز، مملوکان، بزرگترین و برگزیده‌ترین سواران جهان اسلام بودند. دومین منبع، عرب های شهرنشین بودند که به علت وفاداری به خدمت ارتش درمی‌آمدند. این گروه سنگین‌اسلحه بیشتر نیزه‌دار و شمشیرزن بود و در مواقعی کماندار نیز در این دسته یافت می‌شد، هرچند که کمانداران آن قابل قیاس با کمانداران ترکمن نبودند. منبع سوم سواره‌نظام مسلمانان را بدوی‌ها تشکیل می‌دادند، که فاقد تجهیزات و سلاح‌های سنگین بودند. این گروه بیشتر برای شناسایی و حملات سریع و کوچک بکار می‌رفتند. با این حال این گروه در هر دو ارتش در جنگ حطین حضور داشتند، هرچند که تعداد آن‌ها در ارتش صلاح‌الدین بسیار اندک بود؛ و منبع نهایی و یکی از مهم‌ترین نیروهای موجود در ارتش مسلمانان، ترکمن‌ها بودند که سواری سبک‌اسلحه که در استفاده از کمان حتی در هنگام حرکت مهارت بالایی داشتند و در نبردهای تن به تن نیز به کار می‌رفت. این گروه یکی از نقاط قوت ارتش مسلمانان به حساب می‌آمدند، که میزان موفقیت صلیبیون در مقابله با آن‌ها بستگی به گیر انداختن ترکمن‌ها در شرایط دشوار بود. در مقابل سواره‌نظام که در حملات بکار می‌رفت، پیاده‌نظام بیشتر برای دفاع و محاصره کردن مورد استفاده قرار می‌گرفت. این گروه تا حدودی با زره‌های سبک به همراه نیزه و کمان بودند و قابل مقایسه با پیاده‌نظام صلیبی نبود.[۹۲]

در باب آرایش جنگی مسلمانان، همان‌طور که ذکر شد، بیشتر از سواره‌نظام استفاده می‌شد؛ به طوری که بدوی‌ها وظیفه شناسایی و حملات سبک ضربتی و ترکمن‌ها در دو جناح ارتش، وظیفه ضربه زدن به آرایش پیاده‌نظام دشمن و جدا کردن نیروهای دشمن را داشتند؛ و در آخر مملوکان و سواران عرب، حملات مستقیم برای شکست دادن نیروهای دشمن را انجام می‌دادند. با این حال یکی از ضعف‌های بزرگ ارتش مسلمانان، همین سواره‌نظام بودند، زیرا هرکدام از امیران از مصر و بین‌النهرین به اراضی مقدس آمده و برای نیروهای خود، به مقادیر زیادی غذا و علوفه و آب نیازمند بودند. یکی از تاکتیک‌های صلیبیون، کشاندن جنگ به نقاطی بود که تأمین آب و علوفه را برای مسلمانان سخت می‌کرد و اگر صلیبیون به این کار نائل می‌شدند، نیروهای مسلمانان چاره ای جز عقب‌نشینی و ترک مخاصمه نداشتند؛ و دیگر نقطه ضعف ارتش مسلمانان، جنگیدن فصلی نیروهای اقطاع بود به طوری که آن‌ها در برخی از فصول سال نمی‌جنگیدند که این خود سبب پایین آمدن نیروی نظامی مسلمانان در برخورد با صلیبیون می‌شد.[۹۳]

استراتژی‌های ایوبیان و صلاح‌الدین در جنگ با صلیبیون بدین ترتیب بود که ابتدا کنترل منطقه و ناحیه جنگ بدست می‌گرفتند و سپس با دو شیوه حمله مستقیم یا محاصره تدریجی، صلیبیون را شکست می‌دادند. در حمله مستقیم که بیشتر توسط سواره‌نظام که دو جناح چپ و راست ارتش بودند، انجام می‌شد، ابتدا به دسته‌ها و بخش‌های ضعیف‌تر حمله می‌بردند و با فاصله انداختن بین نیروهای دشمن، آن‌ها نابود می‌کرد. در روش محاصره نیز مسلمانان با گرفتن کنترل منطقه و تقسیم نیروهای خود، به مرور ارتش و نیروهای دشمن را محاصره می‌کردند و همچنین با قطع کردن راه تدارکات و آب دشمن و ایجاد شرایط سختی همچون آتش زدن درختان یا بوته‌های اطراف ارتش صلیبی، صلیبیون را به تدریج از پای می‌انداختند که این روش در نبرد حطین قابل مشاهده است.[۹۴]

شرح نبرد[ویرایش]

آمادگی پیش از جنگ[ویرایش]

در سال ۵۸۳ هجری / ۱۱۸۷ میلادی و بعد از نبرد کریسون، صلیبیون خود را برای جنگ آماده کردند و نیروهای خود را در عکا گرد آوردند. شوالیه‌های معبد و دیگر شهسواران درصدد گرفتن انتقام کشتار کریسون برآمدند و هرآنچه شوالیه در اختیار داشتند بسیج کردند و تنها شمار اندکی را برای نگهداری دژهایی که به آن‌ها سپرده شده بود، باقی گذاشتند. ریموند، کنت طرابلس، بالین ابلین را برای درخواست کمک نزد بوهمند، امیر انطاکیه، فرستاد. وی وعده داد که تعدادی از نیروهای خود را اعزام کند و پسرش را فرستاد تا به ریموند بپیوندد.[۹۵] در ژوئن سال ۱۱۸۷ میلادی، نزدیک به ۱۲۰۰ تن سوار با سلاح کامل در لشکرگاه صلیبیون واقع در مقابل عکا گرد آمدند. علاوه بر این‌ها، شمار زیادی سواران محلی، مشهور به تورکوپول، و حدود ده هزار نیروی پیاده نیز آماده کارزار شدند.[۹۶]

در طرف مسلمانان، صلاح‌الدین به همه شهرها نامه نوشت و آنان را به جهاد فراخواند. او به شهرهای موصل و سرزمین جزیره و اربل و دیگر شهرهای مشرق و نیز به مصر و دیگر شهرهای شام پیغام داد و آنان را به جهاد فرا خواند. سپس، با لشکر و گارد ویژه خود از دمشق خارج شد. او به سوی راس الماء حرکت کرد و سپاهیان شام به او پیوستند. چون بسیج نیرو کامل شد، پسرش، افضل، را به فرماندهی آن گمارد، تا هرکس از آن منطقه بخواهد، به او ملحق شود و خود نیز با شماری از نیروهایش به بصری رفت.[۹۷] زیرا، خبر یافته بود که رینالد شاتیون قصد دارد تا راه را بر زائران ببندد. معلوم شد که وی پس از انجام این کار راه را بر نظامیان مصری می‌بندد و از پیوستن آن‌ها به صلاح‌الدین جلوگیری می‌کند. صلاح‌الدین به بصری رفت تا صلیبیون را بترساند و آن‌ها را مجبور سازد که برای حفظ شهر خارج نشوند. در میان حاجیان شماری از نزدیکان صلاح‌الدین مثل خواهرش و محمد بن لاجبن، خواهرزاده وی، حضور داشتند. رینالد پس از دریافت خبر آمدن صلاح‌الدین از شهر خارج نشد و از اجرای نقشه‌اش منصرف شد. در نتیجه زائران به سلامت بازگشتند و صلاح‌الدین پس از انجام این مأموریت به سوی کرک رفت و از آن‌جا نیروهای گشتی را به سرزمین کرک و شوبک و دیگر نقاط اعزام کرد.[۹۸]

بسیج نیروی مسلمانان در بصری و حوران، کامل گردید. صلاح‌الدین پس از آرایش نیروها فرماندهی قلب لشکر را، خود به عهده گرفت. برادرزاده خود، تقی‌الدین، را در جناح راست و مظفرالدین کوکبری را در جناح چپ قرار داد.[۹۹] سپاه با همان آرایش جنگی به خسفین و از آن‌جا رهسپار ضلع جنوبی دریاچه طبریه شد. صلاح‌الدین مدت پنج روز را در اقحوانه منتظر ماند و در طول این مدت نیروهای اطلاعاتی وی اخبار و اطلاعات دشمن را به‌طور کامل گرد آوردند. صلاح‌الدین پس از آگاهی بر اجتماع نیروی دشمن در صفوریه، جلسه شور جنگی فرماندهانش را تشکیل داد. نظر بیشتر فرماندهان این بود که وی از جنگ چشم بپوشد و به جای آن با حملات ناگهانی گسترده، اسباب تضعیف صلیبیون را فراهم آورد. در این میان، صلاح‌الدین گفت:

«نظر من این است که با این جمع مسلمانان به کافران حمله کنیم، چرا که سررشته کارها به دست آدمی نیست و ما نمی‌دانیم که چند سال دیگر زنده‌ایم. شایسته‌است این گروه را پراکنده‌ نسازیم، مگر بعد از جهاد.»[۱۰۰]

محل وقوع جنگ حطین (سبز: مسیر حرکت صلاح‌الدین و سیاه: مسیر حرکت صلیبیون

صلاح‌الدین در ژوئن سال ۱۱۸۷ میلادی، سپاهش را از محل صنابره از رود اردن عبور داد، دریاچه طبریه را پشت سر نهاد، از کوه طبریه بالا رفت و تا رسیدن به صلیبیون حرکت کرد. هیچ‌یک از صلیبیون متوجه آمدن آنان نشد و از چادرهایشان بیرون نیامد. شب هنگام شماری نیرو را مقابل صلیبیون گمارد، تا از حمله آن‌ها جلوگیری کنند. سپس سپاهی را به طبریه فرستاد و در جنگی یک شبه شماری از برج‌های شهر را ویران ساخت و آن‌جا را به زور گشود. ساکنان شهر در دژ پناه گرفتند، که محل زندگی اسکیفا، همسر ریموند سوم، و فرزندانش بود. نیروهای صلاح‌الدین که نتوانستند وارد قلعه شوند، شهر را غارت کردند و به آتش کشیدند.[۱۰۱][۶۶][۱۰۲]

صلیبیون پس از آگاهی از حمله سپاه صلاح‌الدین به طبریه و تسلط بر آن شهر و غارت و آتش زدن آن، برای مشورت دربارهٔ جنگ در عکا گرد آمدند.[۱۰۳]

گی با توجه به حوادث پیش آمده، مجلس مشورتی تشکیل داد تا برنامه خود را برای مقابله با صلاح‌الدین پی‌بریزند. در مجلس ۲ نقشه پیشنهاد شد[۱۰۳]:

  1. نقشه تهاجمی رینالد شاتیون که مستقیم به نیروهای صلاح‌الدین حمله صورت گیرد.
  2. نقشه تدافعی ریموند سوم که با توجه به موقعیت سخت منطقه و اوضاع عمومی مسلمان، مسئولیت آن را قبول کرد و به گی توصیه کرد که به شهرهای ساحلی که استحکامات دفاعی نیرومندی داشتند، عقب‌نشینی کند تا بتواند با درگیر کردن نیروهای ایوبی در مناطق ساحلی، صلاح‌الدین را متحمل شکست کند.

ریموند پیشنهاد کرد که به علت قدرت زیاد سپاه صلاح‌الدین، صلیبیون صبر کنند تا آن‌ها بروند و سپس طبریه را بازپس گیرند و گفت:

«طبریه ملک من و همسر من است. صلاح‌الدین هرچه خواست بر سر این شهر آورد. اینک تنها دژ شهر که همسر من در آنجاست باقی مانده‌است. من راضی هستم که او همسر من و دژ و هرآنچه را که درآن است بگیرد و برود. به خدا سوگند من سپاه اسلام را در قدیم و جدید دیده‌ام، ولی هیچ‌گاه سپاهی به عظمت و قدرت سپاه صلاح‌الدین ندیده‌ام. »[۱۰۳][۱۰۴]

رینالد شاتیون، حاکم کرک خطاب به ریموند گفت:

«این همه که تو ما را از مسلمانان می‌ترسانی، شک ندارم که دل با آن‌ها داری، وگرنه چنین سخنانی را بر زبان نمی‌آوردی… اما این‌که گفتی شمار آن‌ها زیاد است، فراوانی هیزم به آتش زیانی نمی‌رساند.»[۱۰۳]

گی ابتدا روش تدافعی ریموند را برگزید اما با اعتراض رینالد و جرارد رایدفورت، استاد بزرگ شوالیه های معبد، روبه‌رو شد که معتقد بودند این روش، روشی بزدلانه است و سرانجام توانستند گی را متقاعد به حمله مستقیم کنند.[۱۰۳]

صحنه‌ای از جنگ حطین در یک دست‌نوشته میان‌سده‌ای اروپایی

ریموند چاره‌ای جز اظهار اطاعت نداشت و گفت همپای دیگر صلیبیون عمل می‌کند.[۱۰۳]بدین ترتیب، طرفین در آستانه نبردی بزرگ قرار گرفتند که اجتناب‌ناپذیر بود.[۹۵][۶۹]

چون عزم صلیبیون برای جنگ مستقیم با صلاح‌الدین جزم شد، در ۲۳ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۲ ژولای ۱۱۸۷ میلادی به رهبری گی لوزینیان به سوی صفوریه حرکت کردند و در آن‌جا اردو زدند. صلاح‌الدین با شنیدن این خبر از طبریه بازگشت و به نیروهای اصلی خویش، که در کفر سبت در تپه‌های واقع در فاصله پنج مایلی غرب دریاچه طبریه متمرکز بودند، پیوست.[۱۰۵] اردوگاه صفوریه که صلیبیون برای فرود آمدن برگزیدند، به دلیل برخورداری از آب و چراگاه فراوان برای اسبان، اردوگاه بسیار مناسبی بود. چنان‌چه اینان در آنجا مانده بودند، صلاح‌الدین به آنان حمله نمی‌کرد. در واقع، قصد صلاح‌الدین از محاصره طبریه این بود که صلیبیون را از محل خود دور کند، تا بتواند با آن‌ها بجنگد. مسلمانان در کنار آب فرود آمده بودند. هوا بسیار گرم و سوزان بود. تشنگی بر صلیبیون چیره شد و چون نمی‌توانستند خود را به آبی که در دست مسلمانان بود برسانند، در جای خود ماندند.[۱۰۶][۱۰۴]

اما از جانب اسکیفا، همسر ریموند حاکم طرابلس، که در دژ طبریه محاصره بود، پیکی رسید و پادشاه گی برای بار دوم در چادر خویش تشکیل مجلس داد. دفاع جانانه اسکیفا از قلعه خود، روحیه شهسواران را تحت تأثیر قرار داد. اما، در این هنگام ریموند همان سخنانی را که در عکا گفته بود، تکرار کرد. او آن سخنان را مورد تأکید قرار داد و رها کردن وضعیت مستحکم کنونی را نشان کمال نادانی دانست و حرکت به سوی تپه‌های خشک در گرمای سوزان ماه ژولای را خطرناک دانست. سخنان وی شهسواران را قانع کرد و پس از گرفتن تصمیم نهایی مبنی بر ماندن در صفوریه جلسه به پایان رسید. اما، پس از پایان جلسه رینالد شاتیون و جرارد رایدفورت به نزد گی لوزینیان رفتند و نقشه ریموند را بزدلانه خواندند و او را یک خائن معرفی کردند، که درصدد منافع خود است. گی، پادشاه اورشلیم، که صادقانه تحت تأثیر کلام ریموند قرار گرفته‌بود، به تردید افتاد و به جرارد فرصت داد تا بار دیگر او را برانگیزد. آنگاه خبر حرکت به سمت طبریه را به سپاهیان رساندند.[۱۰۶][۱۰۴]

تصویری از صحنه درگیری بین صلاح‌الدین و گی لوزینیان

بهترین راه صفوریه به طبریه اندکی در جهت شمال شرقی از میان بلندی‌های الجلیل می‌گذشت، و آنگاه در فاصله یک مایلی شمال شهر طبریه به سوی دریاچه طبریه می‌رفت. راه دیگر به سوی پل واقع در صنبره، می‌رفت و در آن‌جا یک شاخه از آن در امتداد دریاچه به سوی شمال می‌پیچید. اردوگاه صلاح‌الدین در کفر سبت، در سوی دیگر راه صنبره واقع بود، و او آن راه را پس از عبور از رودخانه پیموده‌بود. جاسوسان صلاح‌الدین با فعالیت در اردوگاه صلیبیون به وی اطلاع دادند، که گی راه صفوریه را در امتداد راه شمالی در پیش گرفته‌است. این بود که صلاح‌الدین سپاه خود را حدود پنج مایلی در میان تپه‌ها جابه‌جا کرد، تا به حطین، که در آن‌جا راه به سوی دریاچه سرازیر می‌شد، رسید.[۱۰۶]

حطین روستایی بود با چراگاه‌های پهناور و آب فراوان. قسمت بیشتر سربازان از طبریه به صلاح‌الدین پیوستند و تنها شماری اندک از آن‌ها برای ادامه محاصره قلعه باقی ماندند. لشکر صلیبیون بامداد روز ۲۴ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۳ ژولای ۱۱۸۷ میلادی در یک‌هوای گرم و آرام باغ‌های سبز صفوریه را ترک کردند و تپه‌های خشک و خالی را طی نمودند. ریموند فرماندهی و رهبری پیشتازان را برعهده داشت. در حالی‌که پادشاه گی در قلب سپاه جای گرفته بود و مأموریت رینالد شاتیون و راهبان شهسوار و بالین ابلین حفظ دنباله لشکر بود.[۱۰۶][۱۰۲]

در سرتاسر راه آب یافت نمی‌شد و احساس تشنگی را در بین صلیبیون تشدید می‌کرد و دشواری راه حرکت نیروها را کند کرد. تیراندازان مسلمان از این ضعف و خستگی ارتش صلیبی بهره برد و پیش‌قراولان و دنباله سپاه صلیبی را مورد حمله قرار داد و صلیبیون بی آن‌که بتوانند عکس‌العملی نشان دهند، با سرعت از معرکه فرار کردند.[۱۰۷]

صلیبیون در هنگام عصر به تپه‌ای که درست بر حطین مشرف بود، رسیدند. جلویشان تپه‌ای صخره‌ای قرار داشت. این مکان به شاخ‌های حطین شهرت داشت. پادشاه گی با مشاهده خستگی ارتش، اجازه توقف داد. ریموند با شنیدن این خبر به عقب بازگشت و فریاد زد:

«ای خدای بزرگ، سرنوشت جنگ معلوم شد؛ ما هلاک شدیم و مملکت نیز از دست رفت.»

با راهنمایی ریموند، گی فرمان داد لشکر در آن سوی لوبیا، نزدیک شیب‌های شاخ حطین در کنار چاه اردو زند. همه ارتش پیرامون ریموند حلقه زد، ولی انتخاب آن‌جا برای اردو زدن مناسب نبود، چرا که چاه آب نداشت. در حالی‌که، صلاح‌الدین با سپاه خود در دره سرسبز پایین آن‌ها اردو زده‌بود.[۱۰۷][۱۰۸]

حوادث جنگ[ویرایش]

سراسرنمایی از منطقه حطین واقعه در اسرائیل امروزی

صلیبیون شب را نومیدانه سپری کردند. گروهی از ارتش صلیبی برای آوردن آب اقدام کردند، ولی کوشش آن‌ها بی‌نتیجه ماند و به دست مسلمانان کشته شدند.[۱۰۸] مسلمانان برای افزودن رنج ایشان بوته‌ها و درختان خشکی که روی تپه را پوشانده بود آتش زدند، به‌طوری‌که دود اردوگاه صلیبیون را فرا گرفت.[۱۰۹] با طلوع خورشید روز ۲۵ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۴ ژولای سال ۱۱۸۷ میلادی، ارتش پادشاه گی به محاصره کامل درآمد و معلوم شد که فرار از این محاصره تقریباً ناممکن است. مسلمانان بی‌درنگ حمله را آغاز کردند. ارتش صلیبی در تشنگی به سر می‌برد. آن‌ها به سوی تپه بازپس رانده شدند و در محاصره آتش سربازان مسلمان درآمدند. تشنگی، گرمای فصل و حرارت آتش، دود و جنگ، بر ضد آن‌ها بود و کار آن‌ها را برای جنگ سخت کرده بود.[۱۱۰][۱۱۱]

لحظه ورود گی لوزینیان به چادر صلاح‌الدین پس از پایان جنگ

در ۴ ژولای، صلاح‌الدین سوار بر اسب شد و نیروهای خود به ۳ بخش در ۳ جناح به رهبری کوکبری و تقی‌الدین عمر و خودش تقسیم کرد. وی توانست با این اقدام، حلقه محاصره را تنگ‌نر کند. جنگ سختی بعد از سحرگاه آغاز شد. کمانداران سپاه صلاح‌الدین تیراندازی خود را آغاز کردند، که به نقل از ابن‌اثیر همچون قطرات باران بر سپاه صلیبی باریدن گرفت. پیاده‌نظام صلیبی که از شب گذشته، درصدد رسیدن به آب بودند به سمت دریاچه طبریه، که در دوردست نمایان بود، به حرکت درآمدند؛ اما صلاح‌الدین راه طبریه را بست؛ بنابراین، نیروهای صلیبی که در اثر تیراندازی و تشنگی در وضعیت شکننده‌ای قرار داشتند، به مرور به سمت تپه ای به نام شاخ‌های حطین رانده شدند و سرانجام به‌طور کامل در محاصره نیروهای مسلمان قرار گرفتند. شمار بسیاری از صلیبیون بلافاصله به قتل رسیدند و شماری دیگر به اسارت درآمدند. شهسوارانی که روی تپه رفته‌بودند، تا آخرین نفس جنگیدند و در مقابل حملات متوالی مسلمانان ایستادگی کردند. اما به مرور زمان پس از هر حمله مسلمانان شمار آن‌ها کم می‌شد و در آخر، نیروهایشان عقب‌نشینی کردند.[۱۱۰] با فرمان گی لوزینیان، ریموند با نیروهای خود به نیروهای تحت فرماندهی تقی‌الدین عمر حمله کرد. تقی‌الدین نتوانست جلوی حمله و شکست صف نیروهای خود در برابر ریموند را بگیرد، در نتیجه ریموند راهی گشود و خود و همراهانش از معرکه گریختند.[۱۰۸][۱۰۹]

پس از عقب‌نشینی ریموند روحیه جنگجویان صلیبی به شدت پایین آمد و در آستانه تسلیم قرار گرفتند. مسلمانان آنان را در محاصره کامل قرار دادند و باقی‌مانده صلیبیون از یکی از تپه‌های منطقه حطین بالا رفتند و خواستند که برای حفظ جان خود، در آن‌جا خیمه گاه برپا کنند. اما شدت حمله‌های مسلمانان از جوانب مختلف اجازه رسیدن به هدف را به آنان نداد و تنها توانستند یک چادر، آن هم برای پادشاهشان برپا کنند. مسلمانان، صلیب اعظمشان، موسوم به صلیب اصلبوب، را از آنان گرفتند.[۱۰۸][پ ۳] گرفتن این صلیب، بزرگ‌ترین مصیبت برای صلیبیون بود و پس از آن به مرگ و شکست خود یقین پیدا کردند. این درحالی بود، که سواره نظام و پیاده نظامشان یا به قتل می‌رسیدند یا به اسارت می‌رفتند. پادشاه همراه با ۱۵۰ سوار از سوارکاران و شهسواران مشهور خویش باقی ماند. اما سرانجام گی لوزینیان در محاصره کامل نیروهای صلاح‌الدین قرار گرفت و ناچار تصمیم به تسلیم شدن گرفت.[۱۱۲]

به نقل از ابن‌اثیر، افضل پسر جوان صلاح‌الدین که در بخش مرکزی سپاه ایوبی و در کنار سپاه پدر قرار گرفته بود و نخستین جنگ خود را مشاهده می‌کرد، بعدها تلاش صلیبیون برای عقب‌راندن نیروهای مسلمان را ستایش کرد. به نقل از او، با وجود عقب‌نشینی صلیبیون و گی به بالای تپه، ناگاه سواره‌نظام صلیبی بر سپاه مهاجم ایوبی حمله برد و توانست نیروهای ایوبی تا نزدیکی گارد اصلی صلاح‌الدین عقب براند، اما صلاح‌الدین با تهییج نیروهای خود، بار دیگر نیروهای صلیبی را تا نزدیکی خیمه پادشاه اورشلیم عقب راندند. بار دیگر نیروهای صلیبی حمله بردند و ایوبیان را عقب راندند، اما با تلاش مجدد صلاح‌الدین، نیروهای صلیبی بار دیگر به بالای تپه عقب نشستند. طبق گفته ابن‌اثیر، با هر عقب‌نشینی نیروهای صلیبی به بالای تپه، افضل پسر جوان صلاح‌الدین فریاد پیروزی سرمی‌داد، اما با تهاجم نیروهای صلیبی و پیشروی آن‌ها تا نزدیکی پدرش، رنگ از رخسارش می‌پرید. تا اینکه صلاح‌الدین به وی یادآور شد، که تا خیمه پابرجاست، نیروهای صلیبی شکست نخوردند. سرانجام با واژگونی خیمه و تسلیم شدن گی، صلاح‌الدین شادمان از اسب پایین آمد و سجده شکر برجا گذاشت. با محاصره کامل بخش اعظمی از سپاه صلیبی، بالین ابلین که در دنباله سپاه حرکت می‌کرد، توانست با کمک و همراهی تعدادی از شوالیه‌ها از حلقه محاصره خارج شود و به سمت اورشلیم فرار کند.[۱۱۳]

اسقف عکا کشته شده بود و صلیب مقدس نیز توسط نیروهای مسلمان گرفته شده بود و ریموند، بالین ابلین، رینالد صیدا و ژاسکلین کورتنی نیز از معرکه گریخته بودند. صلاح‌الدین سران اسیران همچون گی لوزینیان و برادرش امالریک، رینالد شاتیون به همراه پسرخوانده‌اش، همفری تورونی، ویلیام مونفروا و بسیاری از بزرگان صلیبی را در چادرش به حضور پذیرفت و پادشاه را کنار خود نشاند و با مشاهده تشنگی پادشاه گی به او از برف حرمون نوشاند. پادشاه مقداری از آن نوشید و بقیه‌اش را به رینالد شاتیون تعارف کرد.[پ ۴] پس صلاح‌الدین اجازه نوشیدن نوشیدنی را نداد، تا در امان قرار نگیرد. وی پس از برشماردن جرائم و خطاهای رینالد، در نقض پیمان صلح، حمله به کاروان حجاج و حمله به شهرها و بخصوص به بنادر نزدیک مکه، شمشیر کشید و گردنش را زد و فرمان داد که او را از چادر بیرون بیندازند. با این حال در منابع مسیحی از وی به عنوان فیل مسیح یاد می‌کنند، که درآخر در راه مسیح شهید شد.[۱۱۴] گی بر خود لرزید، اما صلاح‌الدین او را مطمئن ساخت و گفت: «هیچ پادشاهی به قتل پادشاه دیگر دست نمی‌یازد». پس پادشاه و سایر بزرگان را به دمشق فرستاد، اما بعد از مدتی با گرفتن تعهد مبنی بر اینکه علیه وی شمشیر نکشند، آنها را آزاد کرد.[۱۱۵] صلاح‌الدین سایر نیروهای صلیبی اسیر شده همچون ۱۲۰۰ شوالیه را به عنوان برده فروخت و مابقی نیروها نظیر شوالیه‌های معبد را بابت رفتار خشونت‌آمیز علیه مسلمانان اعدام کرد.[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱]

علل پیروزی صلاح‌الدین در نبرد[ویرایش]

ریشه‌های پیروزی در حطین عبارتند از:

  1. عقب‌نشینی پی‌درپی پادشاهی اورشلیم که با جهاد عمادالدین زنگی و پسرش نورالدین محمود آغاز شد و به صلاح‌الدین رسید، بعدها نقشی مهم را در این جهاد ایفا کرد.[۱۲۲]
  2. کمک‌های مالی و جانی مسلمانان بعد از جنگ رمله که برای ادامه جنگ نیاز بود و این خود سبب اتحاد در صفوف مسلمانان شد.[۱۲۲]
  3. قدرت صلاح‌الدین در ایجاد تفرقه بین صفوف صلیبیون و هم‌پیمانی او با یکی از قدرتمندترین مردان صلیبی در شام، یعنی ریموند سوم، که این اتحاد، عبور از سرزمین‌های دولت اورشلیم را آسان کرد.[۱۲۲]
  4. استفاده صلاح‌الدین از برنامه‌های مناسب نظامی. او با انتخاب دریاچه طبریه و انتخاب ماه ژولای به عنوان گرم‌ترین ماه سال، مناسب‌ترین مکان و زمان را برای وقوع جنگ انتخاب کرد.[۱۲۳][۱۲۴]
  5. ایجاد شبکه خبرگیری پیوسته از صلیبیون توسط صلاح‌الدین که حوادث و اخبار مربوط به تحرکات آن‌ها را سریعاً به دست او می‌رساندند و وی را در اتخاذ سیاست‌های جنگی یاری می‌داد.[۱۲۳]
  6. ایجاد شرایطی سخت برای صلیبیون در شب قبل و هنگامه نبرد مثل آتش زدن بوته‌های اطراف اردوگاه صلیبیون، قطع کردن آب و ….[۱۲۳]

نتایج نبرد حطین[ویرایش]

نقشه آناتولی و شام طی جنگ‌های صلیبی

وضعیت آناتولی و شام در هنگام جنگ دوم صلیبی
وضعیت آناتولی و شام پس از نبرد حطین

نتایج سیاسی[ویرایش]

نبرد حطین به لحاظ سیاسی از آن رو با اهمیت است که نقطه تحولی سرنوشت‌ساز برای انتقال از مرحله دفاع استراتژیک مسلمانان به مرحله تهاجم به‌شمار می‌رود. در مجموع مهم‌ترین درس‌های این نبرد را می‌توان به صورت زیر فهرست کرد:

  1. استفاده از وحدت سیاسی در راستای هدف جنگ و استفاده از پیروزی نظامی برای تقویت وحدت سیاسی بین ممالک اسلامی: صلاح‌الدین پیش از آغاز نبرد نیروهای اسلامی را از اقصی نقاط شام و مصر بسیج کرد و این کار قدرت رزمی او را چنان بالا برد، که برتری نظامی را از صلیبیون گرفت. حفظ چنین اتحادی بدون دستیابی به پیروزی ناممکن بود؛ صلاح‌الدین از این موضوع در گردهمایی فرماندهانش پرده برداشت. پیروزی در حطین موجب افزایش هرچه بیشتر انسجام نقاط گوناگون جهان اسلام گردید و سرزمین‌های اسلامی و پادشاهانشان که در جنگ‌های دراز مدت با صلیبیون اعتماد به نفس خود را از دست داده بودند، بار دیگر آن را بازیافتند.[۱۲۵]
  2. بروز درگیری میان دشمنان و از میان رفتن دشمنی میان دوستان: صلاح‌الدین از هم پیمانی با ریموند، کنت طرابلس، بهره برد و نیروهایش را برای نابودی سرسخت‌ترین دشمنان مسلمانان، یعنی شوالیه‌های هوسپیتالر و شوالیه‌های معبد فرستاد؛ پیوسته در تلاش بود تا میان صفوف دشمنان اختلاف بیندازد. هر چند که پس از قطعی شدن جنگ ،این تلاش‌ها منجر به شکست گردید و ریموند پیش از نبرد حطین به اردوگاه صلیبیون پیوست؛ اما به یقین نتایج آن را نمی‌توان از نظر دور داشت؛ چرا که، فرماندهان صلیبی را نسبت به یکدیگر بدبین ساخت و همین امر، موجب شد که آن‌ها در مقابل نقشه‌های صلاح‌الدین سر فرود آورند. در مقابل، لازمهٔ ایجاد وحدت سیاسی این بود که تعدادی از پایگاه‌های سیاسی و نظامی زنگی‌ها در موصل و حلب از میان برود؛ اما به روشنی پیداست که صلاح‌الدین برای تخریب مراکز قدرت که موجب کاهش قدرت رزمی مسلمانان می‌شد، اقدام نکرد.[۱۲۶]
  3. آشکار شدن ارتباط میان میدان نبرد و هدف عمومی جنگ: این نبرد در عمق خاک فلسطین اتفاق افتاد. اما هنوز نبرد به پایان نرسیده بود که صلاح‌الدین درگیری را گسترش داد و شهرهای عکا، مجدل، یافا، ناصره، قیساریه، حیفا، صفوریه، شقیف، تبنین، صیدا، جبیل، بیروت، اشکلون، رمله، غزه، بیت‌لحم، بیت جبریل، نطرون را گشود و سرانجام همه این شهرها را به تاج گشودن اورشلیم آراست. در پی آن هونین، صفد، کوکب و کرک را گشود و در سال بعد برای گشودن جبله، لاذقیه، دژ صیهون و مجموعه بزرگی از دژهای و شهرهای شمالی، دروازه ساک و بغراس، عازم شمال گردید.[۱۲۶][۱]
  4. طراحی فراگیر امور جنگی و مرتبط ساختن عوامل اقتصادی، انسانی و دینی با هدف جنگ، و تضمین توان رزمی: از این‌جا راز اهتمام فراوان صلاح‌الدین به سلامت کاروان‌های تجاری (عامل اقتصادی)، وحدت سیاسی (نیروی انسانی) و امنیت حج (ایمان و روحیه معنوی) روشن می‌گردد. همین دیدگاه فراگیر نسبت به جنگ، به صلاح‌الدین کمک کرد تا امور سیاسی را به گونه‌ای پیش ببرد که میان عوامل گوناگون جنگ توازن برقرار گردد.[۱۲۶][۱]
  5. نبرد حطین باعث شد ضعف‌های سیاسی - نظامی پادشاهی صلیبی حاضر در سرزمین شام، که تا این زمان پنهان مانده بود، آشکار شود. پیش از این پادشاهی‌های مذکور توانسته بودند سلطه خویش را بر امارت‌های کوچک و پراکنده اسلامی تحمیل کنند.[۱۲۶] صلیبیون، خود بیشتر دستخوش تفرقه بودند؛ اما چون مسلمانان به لحاظ سیاسی متحد نبودند، امکان استفاده از اختلاف میان دشمن برای آغاز جنگی فراگیر برایشان وجود نداشت. اما پس از نبرد حطین، از یک سو همه تناقض‌های موجود در این حکومت‌ها آشکار گشت و نقاط ضعف آن‌ها که در پرده «هیبت» یا «برتری نظامی» پوشیده مانده‌بود، روشن گردید و از سوی دیگر نبرد حطین نشان داد که نیروی انسانی و رزمی حکومت‌های صلیبی بسیار ضعیف است؛ همین امر تفسیرکننده فروپاشی این حکومت‌ها و امارات با وارد آمدن یک ضربه بود.[۱۲۷]

نتایج نظامی[ویرایش]

نبرد حطین از نظر درس‌های نظامی بسیار پربار بود. خلاصه درس‌هایی که از رویدادهای فراوان این نبرد می‌توان گرفت، به قرار ذیل است:

  1. نبرد حطین نمونه کامل و درخشان یک استراتژی تهاجم غیرمستقیم است. زیان‌های قطعی جنگ از قبل به وسیله فرماندهان صلیبی پیش‌بینی شده‌بود، چنان‌که ریموند انقراض پادشاهی صلیبی را به عنوان یکی از نتایج جنگ مورد اشاره قرار داد. این نیز درست است که جنگجویان صلیبی در میدان نبرد از خود شجاعتی خیره‌کننده نشان دادند، ولی فرماندهانشان در اداره نبرد نقش تعیین‌کننده‌ای نداشتند. این بود که استراتژی تهاجم غیرمستقیم قرین موفقیت شد و فرماندهان دشمن همه خواسته‌های صلاح‌الدین را پذیرفتند.[۱۲۸]
  2. نبرد حطین نمونه کامل یک جنگ تار و مار کننده بود: صلاح‌الدین پیش از نبرد با انجام چند عملیات پیاپی از قدرت صلیبیون کاست و آنان را ناگزیر ساخت تا در مواضع دفاعی خود بمانند و سرانجام توانست آنان را به محاصره درآورد و در یک نبرد دفاعی تاکتیکی و تهاجمی استراتژیکی درهم بکوبد، به‌طوری‌که صلیبیون ناگزیر شدند به میدانی که صلاح‌الدین برایشان تعیین کرده بود، وارد گردند. از سوی دیگر، پیاده‌نظام مسلمانان با تهدید پیوسته نیروهای صلیبی، با تیراندازی از راه دور، پیش از آغاز نبرد نهایی نیرویشان را تحلیل بردند.[۱۲۸]
  3. استفاده از ویژگی‌های صحنه عملیات (توپوگرافی): نیروهای طرفین، که به‌طور تقریبی از نظر تعداد با یکدیگر متوازن بودند، در شرایط مساوی وارد نبرد شدند. اما صلاح‌الدین با استفاده از مشخصه زمین، نیروهای صلیبی را به محاصره درآورد و نابود ساخت.[۱۲۸]
  4. توجه به تأمین سازمانی نیروها: در منابع تاریخی آمده‌است که او در شب نبرد حطین چهارصد بار تیر را میان سربازان تقسیم کرد. او هفتاد جمازه از تیرها را در نزدیکی میدان نبرد قرار داده بود، تا هرکس تیرهایش تمام می‌شد، از آن‌جا بردارد. اقدام دیگر وی در این راستا آوردن برف حرمون برای دادن دوشاب به اسیران بود. صلاح‌الدین هنگام درخواست نیرو از نقاط مختلف، از آن‌ها می‌خواست که لوازم مورد نیاز را از همان محل اعزام تهیه کنند.[۱۲۸]
  5. محروم ساختن دشمن از امکانات حیاتی: این موضوع تنها به محروم ساختن دشمن از آب در روز حطین منحصر نیست، بلکه اعمال سیاست «زمین سوخته»، به تعبیر امروزی، از دیگر شگردهای وی بود. صلاح‌الدین نیروهای نظامی را اعزام می‌کرد تا مناطق دشمن را نابود کنند و به آتش بکشند و با این کار از قدرت اقتصادی او بکاهند و امکانات حیاتی را از او سلب کنند.[۱۲۸]
  6. شناسایی دقیق سرزمین و دشمن: صلاح‌الدین پیش از آمدن به فلسطین پنج روز را در راه گردآوری اخبار و اطلاعات دربارهٔ میدان نبرد آینده از طریق جاسوسان خود صرف کرد. او حتی به این اندازه نیز بسنده نکرد، بلکه خود نیز به شناسایی پرداخت و نقشه جنگی خود را با آگاهی کامل از میدان نبرد طراحی کرد. لازم به یادآوری است که صلاح‌الدین از یک شبکه نیرومند جاسوسی بهره‌مند بود، که وقایع سپاه دشمن را مو به مو به وی گزارش می‌دادند. بدون تردید همین اخبار و اطلاعات فراوان بود، که به او کمک کرد تا برای نبرد، هم جای مناسب تعیین کند و هم نقشه‌ای مناسب طراحی کند، طوری که بتواند نیروی دشمن را نابود سازد.[۱۲۸]
  7. روحیه معنوی بالای مسلمانان: وی چنین روحیه‌ای را توانست از طریق انگیزش روح جهاد در جنگجویان و نیز کوشش برای حفظ جان و مال و دفاع از مسلمانان؛ و نیز، تلاش برای اداره میدان نبرد با کارایی عالی و کسب پیروزی‌های پیاپی تقویت کند. در جنگ حطین پیروزی‌های کوچک موجب دستیابی به آن پیروزی بزرگ گردید.[۱۲۸]
  8. بهره‌برداری از پیروزی در راستای کاستن توان رزمی دشمن: هدف از پیاده کردن طرح محاصره و نابودسازی، تنها به منظور پایان دادن جنگ به نفع مسلمانان نبود، بلکه هدف اصلی نابودی کامل توان رزمی دشمن بود. با آن‌که صلاح‌الدین با غیرنظامی‌ها با مهربانی رفتار می‌کرد، با همه توان در نابودسازی گروه‌های ضد اسلامی شامل شوالیه‌های معبد و شوالیه‌های هوسپیتالر می‌کوشید. این کار نه تنها موجب پیشبرد جنگ در میدان‌های محدود عملیاتی می‌شد، بلکه به پیشبرد روند درگیری در راستای هدف همه‌جانبه نبرد، یعنی آزادسازی سرزمین های مسلمانان، نیز کمک می‌کرد.[۱۲۹]
  9. کارایی عالی نظامی نیروهای مسلمان و عزم آن‌ها برای کسب پیروزی و انضباط دقیق آنان در اجرای فرامین و در جریان نبرد و کارایی عالی صلاح‌الدین در اداره درست نبرد را نیز باید افزود.[۱۲۹]
  10. آمادگی دائم نیروهای اسلامی برای نبرد: شوالیه‌های معبد بارها کوشیدند تا انتقام شکست‌های خود را از مسلمانان بگیرند و آنان را غافلگیر سازند، ولی هر بار شکست خوردند که علت آن آمادگی بود که صلاح‌الدین برای ارتش خود ایجاد کرده‌بود.[۱۲۹]

آغاز جنگ صلیبی سوم[ویرایش]

رسیدن خبر شکست صلیبیون در حطین، سقوط اورشلیم و از دست دادن صلیب مقدس، جهان مسیحیت را در بهت و حیرتی فرو برد، که هیچ‌کس تصور آن را نمی‌کرد و حتی طبق گفته برخی روایات نامعتبر، پاپ اوربان سوم از شنیدن این خبر اندوهناک برای مسیحیان درگذشت.[۱۳۰] با این شکست‌ها، صلیبیون از جنوب پادشاهی اورشلیم که اکنون در دستان صلاح‌الدین بود، به سمت صور رفتند، تا با کمک کنراد مونفروا، از ادامه فتوحات صلاح‌الدین جلوگیری کنند؛ اما با حرکت صلاح‌الدین به سمت شام، صلیبیون نماینده خود یعنی، ژوزیا، اسقف اعظم شهر صور را عازم دستگاه پاپ و پادشاهان اروپای غربی کردند، تا خطر حمله صلاح‌الدین و از دست دادن مناطق باقی مانده در دستان صلیبیون را گوشزد کند. اسقف اعظم ابتدا عازم سیسیل شد و پادشاه آن‌جا، ویلیام دوم، را ملاقات کرد و خبر سقوط اورشلیم را به وی رساند. ویلیام با شنیدن این خبر، چهار روز به سوگواری پرداخت. پس از آن، ویلیام طی نامه‌ای به پادشاهان انگلستان، فرانسه و امپراتور مقدس روم، از آن‌ها برای جهاد علیه صلاح‌الدین و بازپس‌گیری اورشلیم دعوت کرد و خود نیز بعد از پایان جنگ با بیزانس، آماده نبرد شد.[۱۳۱]

پس از اوربان سوم، گریگوری هشتم جانشین وی شد. وی طی خطابه و نامه‌ای به مردم اروپا، علت سقوط اورشلیم و از دست دادن صلیب مقدس را ذکر کرد. او اعلان کرد که اروپاییان باید از گناهان گذشته استغفار و خود را برای بازگرفتن اورشلیم و صلیب مقدس آماده کنند، تا این‌چنین گناهان آن‌ها بخشیده شود. اما تلاش‌های هفت ماهه وی برای آغاز جنگی جدید علیه صلاح‌الدین بخاطر درگیری‌های پادشاهان اروپایی با یکدیگر مؤثر ثمر واقع نشد و وی در ۱۷ دسامبر ۱۱۸۷ در پیزا درگذشت، تا کلمنت سوم زمامداری دستگاه پاپی را برعهده بگیرد.[۱۳۲] با انتخاب کلمنت سوم به عنوان پاپ کلیسای کاتولیک در سال ۱۱۸۷ میلادی، وی در نطقی بعد از سقوط اورشلیم، علت تصرف آن توسط مسلمانان را مجازات گناهان اروپاییان در اروپا اعلام کرد و خواستار جنگی جدید برای بازپس‌گیری مناطق از دست رفته شد. وی ابتدا ارتباطی با فردریک بارباروسا برقرار کرد و وی را برای صلیب گرفتن، تشویق کرد و در ادامه عازم دیدار با پادشاهان فرانسه و انگلستان، فیلیپ دوم و هنری دوم، شد تا آن‌ها را برای جنگی علیه صلاح‌الدین تشویق کند. در ژانویه ۱۱۸۸، طی دیداری با دو پادشاه در ژیزور، واقع در مرز مشترک نرماندی و فرانسه، با آن‌ها گفتگو کرد. تلاش‌های پاپ برای صلح بین دو پادشاه در آخر مؤثر واقع شد و دو پادشاه توافق کردند، بعد از کنار گذاشتن اختلافات، نیروهای خود را عازم شرق کنند، تا جنگی جدید علیه صلاح‌الدین برای بازپس‌گیری مناطق از دست رفته بخصوص اورشلیم آغاز کنند. [۱۳۳]

منبع شناسی[ویرایش]

منابع اسلامی[ویرایش]

منابع اولیه[ویرایش]

سفرنامه‌ها و کتب جغرافیایی[ویرایش]

  • ابن جبیر؛ سیاح، نویسنده و شاعر عرب اندلسی است. سفرنامه او به نام رحله کنانی که شرح سفر او به برخی از سرزمین‌های اسلامی است مشهور است. این اثر علاوه بر محتوا از نظر ادبی نیز حائز اهمیت است. وی، در این کتاب ماجرای سفر خود را به صورتی دقیق با ذکر تواریخ هجری قمری، مسیحی و گاه سریانی نوشته‌است. این کتاب، مطالب بسیار ارزنده‌ای دربارهٔ مکه، مدینه، عراق، مصر و سوریه به ویژه در نخستین دوره جنگ‌های صلیبی و حکومت‌های تحت حاکمیت نورالدین زنگی و صلاح‌الدین ایوبی ارائه کرده‌است.[۱۴۴]
  • ابن بطوطه؛ کتاب تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار که به سفرنامه ابن بطوطه نیز مشهور است، نتیجه سفر سی ساله ابن بطوطه در بخشی گسترده از جهان در سده هشتم قمری و منبعی مهم در تاریخ و جغرافیای این سرزمین‌ها است. وی طی این سفرها مناطقی همچون مراکش و شهرهای آن، سپس موریتانی، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، شهر قاهره، دریای سرخ، صحرای شرقی مصر، سینا، فلسطین و شهرهای بزرگ آن بیروت، طرابلس، بعلبک، دمشق، حمص، حماه، معره النعمان، حلب، حجاز، اردن که محل بروز جنگ‌های صلیبی بودند، شرح داده‌است.[۱۴۵][۱۴۶]

منابع ثانویه[ویرایش]

علاوه بر منابع مذکور، تاریخ‌های محلی عراق، موصل، جزیره، حلب، و دمشق و نیز تاریخ‌های عمومی و محلی مصر که سال‌ها بعد از سقوط دولت ایوبیان و در عصر ممالیک نوشته شده‌اند. فرهنگنامه‌های تاریخی همچون وفیات‌الاعیان ابن خلکان، وافی بالوفیات صفدی، نیز اطلاعات پراکنده‌ای در این باره شامل‌اند.[۱۶۵][۱۶۶][۱۶۷]

منابع غربی[ویرایش]

منابع ثانویه[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. این نبرد در نزدیکی میدان نبرد کارهه یا حران Carrhae قدیم روی داد که طی آن پارتی‌ها بر ارتش امپراتوری روم به فرماندهی کراسوس پیروز شدند. ترک‌ها بر ضد صلیبی‌ها در سال ۱۱۰۴ مجموعه کمین‌ها و حمله‌های منظمی ترتیب دادند که طی آن ترک‌ها کفایت تاکتیکی درخشانی از خود نشان دادند و موفق شدند ارتش ادسا و انطاکیه را که شامل شش هزار سوار و ۱۸ هزار پیاده بود را نابود سازند
  2. قراردادهای صلح بر آزادی رفت‌وآمد مسلمانان و مسیحیان و عبور هریک از طرفین از سرزمین دیگر صراحت داشت؛ ولی رینالد که چشم دیدن حرکت کاروانیان و کاروان‌های تجاری سرشار از کالاهای مسلمانان را در قلمرو خویش نداشت، بدون توجه به نتایج مترتب برآن، آن‌ها را مورد حمله قرار داد.
  3. به گمان مسیحیان در این صلیب قطعه‌ای از چوبی که عیسی را با آن به دار آویختند نصب گردیده بود.
  4. طبق سنت عربی، اطعام یا نوشاندن به اسیر به معنای زنده نگه‌داشتن او بود

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ Baldwin، The first hundred years، ۶۱۴.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Riley-Smith، The Crusades: A Short History، ۱۱۰.
  3. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۵.
  4. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۵۱–۵۳.
  5. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۹۲–۹۵.
  6. Roger، Latin Siege Warfare in the Twelfth Century، ۲۷–۲۹.
  7. France، Victory in the East: A Military History of the First Crusade، ۲۲۹.
  8. Asbridge، The Creation of the Principality of Antioch، ۲۶–۲۷.
  9. Riley-Smith، The Crusades: A Short History، ۳۴.
  10. Bradbury، The Medieval Siege، ۲۹۶.
  11. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۸–۱۲۹.
  12. Riley-Smith، «The Title of Godfrey of Bouillon»، Bulletin of the Institute of Historical Research.
  13. Riley-Smith، «The Title of Godfrey of Bouillon»، Bulletin of the Institute of Historical Research.
  14. َKingsford، The Crusades: The Story of the Latin Kingdom of Jerusalem، ۱۴۵.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Runciman، A History of the Crusades، ۲۲۵–۲۴۴.
  16. Runciman، A History of the Crusades، ۹۸–۹۹.
  17. Riley-Smith، The Crusades: A Short History، ۵۰.
  18. Runciman، A History of the Crusades، ۹۸–۹۹.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Nicolle، The Second Crusade 1148: Disaster outside Damascus، ۷۸.
  20. Magdalino، The Byzantine Empire (1118–1204)، ۶۲۱.
  21. «Manuel I Comnenus»(انگلیسی)‎. Britannica Online Encyclopedia. بازبینی‌شده در ۶ ژانویه ۲۰۱۱. 
  22. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۵۲–۱۵۳.
  23. بازورث، سلجوقیان، ۸۴–۸۳.
  24. لسترنچ، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ۱۴۹.
  25. بازورث، سلجوقیان، ۱۱۳–۱۱۲.
  26. Runciman، A History of the Crusades، ۱۹۱.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۰–۲۵۹.
  28. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۱۷–۱۲۰.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Dupuy، The Encyclopedia of Military History، ۳۱۶.
  30. ناصری، فاطمیان در مصر، ۹۵.
  31. Mallett، «The Battle of Inab»، Journal of Medieval History.
  32. Nicolle، The Second Crusade, 1148: Disaster Outside Damascus، ۴۷.
  33. Asbridge، The Crusades: The War for the Holy Land، ۱۱۴۰.
  34. Nicholson، The Growth of the Latin States, 1118-1144، ۵۱۷.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ Nicholson، The Growth of the Latin States, 1118-1144، ۵۳۳.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ Runciman، A History of the Crusades، ۳۸۱–۳۸۲.
  37. Baldwin، The first hundred years، ۵۹۵.
  38. Baldwin، The first hundred years، ۵۹۶.
  39. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۱.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۵۹۷–۵۹۸.
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ ۴۱٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۲.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۰.
  43. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۲.
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۷.
  45. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۱.
  46. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۱۵۷–۱۶۰.
  47. Baldwin، The first hundred years، ۵۴۰.
  48. Runciman، A History of the Crusades، ۳۵۷.
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ۴۹٫۲ Baldwin، The first hundred years، ۵۹۸.
  50. Hamilton، The Elephant of Christ: Reynald of Châtillon، ۱۰۳.
  51. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۱۷۱.
  52. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۶–۱۲۷.
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۴.
  54. Baldwin، The first hundred years، ۴۳۶.
  55. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۱۸۰.
  56. Barber، The Crusader States، ۲۸۴.
  57. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۱–۱۳۲.
  58. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۷.
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ ۵۹٫۲ ۵۹٫۳ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۰–۱۳۱.
  60. داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۸.
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ ۶۱٫۲ Baldwin، The first hundred years، ۶۰۵–۶۰۶.
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۶۰۴.
  63. داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۸.
  64. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۲۲۲.
  65. Barber، The Crusader States، ۲۹۶.
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ ۶۶٫۲ ۶۶٫۳ داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۶۰.
  67. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۶–۶۰۷.
  68. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۲۲۴.
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۶۰۷.
  70. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۲۲۸.
  71. طقوش، دولت ایوبیان، ۸۰–۱۱۲.
  72. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۱۸.
  73. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۱۹.
  74. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۱۸–۱۱۹.
  75. داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۳–۵۴.
  76. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۳.
  77. Baldwin، The first hundred years، ۴۴۰.
  78. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۴.
  79. داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۵–۵۶.
  80. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۵–۱۲۶.
  81. بینش، روزهای سرنوشت‌ساز در جنگ‌های صلیبی، ۷۸.
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۵۹۹.
  83. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۱.
  84. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 111-112.
  85. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 111-112.
  86. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 111-112.
  87. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 173-179.
  88. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 173-179.
  89. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 156-165.
  90. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 64.
  91. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 64.
  92. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 82-93.
  93. Heath، a Wargamer's Guide to the crusaders، 44-75.
  94. Smail، Crusading Warfare 1097-1193، 75-83.
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۴–۱۳۵.
  96. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۹.
  97. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۸.
  98. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۲–۱۳۳.
  99. Runciman، A History of the Crusades، ۴۵۵.
  100. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۶.
  101. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۶–۱۳۷.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۶۱۲.
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ ۱۰۳٫۲ ۱۰۳٫۳ ۱۰۳٫۴ ۱۰۳٫۵ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۷.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ ۱۰۴٫۲ Barber، The Crusader States، ۳۰۰.
  105. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۷–۱۳۸.
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ ۱۰۶٫۲ ۱۰۶٫۳ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۸.
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۹.
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ ۱۰۸٫۲ ۱۰۸٫۳ Baldwin، The first hundred years، ۶۱۳.
  109. ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ Runciman، A History of the Crusades، ۴۵۸.
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۰.
  111. داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۶۱.
  112. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۰–۱۴۱.
  113. Gabrieli، Arab Historians of the Crusades، 120-127.
  114. France، Hattin، 103.
  115. Asbridge، The Crusades: The War for the Holy Land، 343-357.
  116. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۱–۱۴۲.
  117. داونپورت، صلاح‌الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۶۱–۶۵.
  118. Baldwin، The first hundred years، ۶۱۳–۶۱۴.
  119. Baldwin، The first hundred years، ۴۵۹.
  120. Hamilton، The Elephant of Christ: Reynald of Châtillon، ۱۰۷.
  121. Runciman، A History of the Crusades، ۴۸۰.
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ ۱۲۲٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۲.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ ۱۲۳٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۳.
  124. Baldwin، The first hundred years، ۶۱۰.
  125. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۳–۱۴۴.
  126. ۱۲۶٫۰ ۱۲۶٫۱ ۱۲۶٫۲ ۱۲۶٫۳ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۴.
  127. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۴–۱۴۵.
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ۱۲۸٫۲ ۱۲۸٫۳ ۱۲۸٫۴ ۱۲۸٫۵ ۱۲۸٫۶ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۵.
  129. ۱۲۹٫۰ ۱۲۹٫۱ ۱۲۹٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۵–۱۴۶.
  130. رانیسمان، تاریخ جنگ‌های صلیبی، ۷–۸.
  131. رانیسمان، تاریخ جنگ‌های صلیبی، ۹.
  132. رانیسمان، تاریخ جنگ‌های صلیبی، ۱۰.
  133. رانیسمان، تاریخ جنگ‌های صلیبی، ۱۱-۱۳.
  134. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  135. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 83.
  136. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  137. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  138. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  139. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 85.
  140. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  141. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  142. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  143. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 84.
  144. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  145. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  146. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 84.
  147. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  148. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  149. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  150. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۷–۶۶.
  151. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۷۰–۶۹.
  152. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 85.
  153. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  154. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  155. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 86.
  156. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  157. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  158. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۳–۷۲.
  159. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  160. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 87.
  161. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  162. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  163. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  164. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 88.
  165. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  166. حاج‌تقی، «بررسی و نقد منابع اسلامی جنگ‌های صلیبی با تکیه بر الکامل ابن‌اثیر»، دانشنامه جهان اسلام.
  167. Riley-Smith، What Were the Crusades?، 90.
  168. طاهری، «ماخذشناسی جنگ‌های صلیبی»، آینه پژوهش.
  169. Constable، The Historiography of the Crusades، 10.
  170. Edbury، The Conquest of Jerusalem and the Third Crusade: Sources in Translation، 149.
  171. Edbury، The Conquest of Jerusalem and the Third Crusade: Sources in Translation، 153.
  172. France، Hattin، 194.
  173. France، Hattin، 197.
  174. France، Hattin، 197.
  175. France، Hattin، 197.
  176. France، Hattin، 197.
  177. France، Hattin، 204.
  178. France، Hattin، 204.
  179. France، Hattin، 204.
  180. France، Hattin، 204.
  181. France، Hattin، 204.
  182. France، Hattin، 204.
  183. France، Hattin، 204.
  184. France، Hattin، 205.
  185. Constable، The Historiography of the Crusades، 25.
  186. Constable، The Historiography of the Crusades، 25.
  187. Edbury، The Conquest of Jerusalem and the Third Crusade: Sources in Translation، 149.
  188. Constable، The Historiography of the Crusades، 20.
  189. Constable، The Historiography of the Crusades، 23.
  190. Constable، The Historiography of the Crusades، 21.
  191. Constable، The Historiography of the Crusades، 19.
  192. Constable، The Historiography of the Crusades، 18.
  193. Constable، The Historiography of the Crusades، 24.

منابع[ویرایش]

  • «Manuel I Comnenus»(انگلیسی)‎. Britannica Online Encyclopedia. بازبینی‌شده در ۶ ژانویه ۲۰۱۱. 
  • Mallett، Alex. «The Battle of Inab». Journal of Medieval History، 2013، 46-80. 
  • Riley-Smith، Jonathan. «The Title of Godfrey of Bouillon». Bulletin of the Institute of Historical Research، 1979، 83-86. 
  • Hamilton، Bernard. «The Elephant of Christ: Reynald of Châtillon». Studies in Church History، ش. 15 (1978): 97-108. 
  • Edbury، Peter W.. The conquest of Jerusalem and the Third Crusade: sources in translation. 1996. 
  • Constable، Giles. The Historiography of the Crusades. Angeliki E. Laiou، 2001. 
  • France، John. Hattin. Oxford University Press، 2015. 
  • Gabrieli، Francesco. Arab Historians of the Crusades. University of California Press، 1957. 
  • Heath، Ian. a wargamer's guide to the Crusades. Cambridge University، 1980. 
  • Riley-Smith، Jonathan. What Were the Crusades?. Palgrave Macmillan، 1997. 
  • Smail، R. C.. Crusading Warfare 1097-1193. Cambridge University، 1956. 
  • Roger، Randall. Latin Siege Warfare in the Twelfth Century. London: Oxford University Press، 1997. شابک ‎۹۷۸-۰۱۹-۸۲۰-۶۸۹-۷. 
  • Magdalino، Paul. The Byzantine Empire (1118–1204). Cambridge University Press، 2005. شابک ‎۰-۵۲۱-۴۱۴۱۱-۳. 
  • Nicolle، David. The Second Crusade, 1148: Disaster Outside Damascus. New York: Osprey Publishing، 2009. شابک ‎۹۷۸-۱-۸۴۶۰۳-۳۵۴-۴. 
  • France، John. Victory in the East: A Military History of the First Crusade. Cambridge University Press، 1996. شابک ‎۹۷۸-۰۵۲-۱۵۸-۹۸۷-۱. 
  • Runciman، Steven. A History of the Crusades: The Kingdom of Jerusalem and the Frankish East, 1100–1187. ج. ۲. Cambridge University Press، 1989. 
  • Asbridge، Thomas. The Creation of the Principality of Antioch. The Boydell Press، 2000. شابک ‎۹۷۸-۰-۸۵۱۱۵-۶۶۱-۳. 
  • Barber، Malcolm. The Crusader States. Yale University Press، 2012. شابک ‎۹۷۸-۰-۳۰۰-۱۱۳۱۲-۹. 
  • Riley-Smith، Jonathan. The Crusades: A Short History. New Haven, Connecticut: Yale University Press، 1991. شابک ‎۰-۳۰۰-۱۰۱۲۸-۷. 
  • Dupuy, R. E.. The Encyclopedia of Military History. New York: Harper & Row, 1977. ISBN ‎0-06-011139-9. 
  • Asbridge، Thomas. The First Crusade: A New History. Oxford Press، 2004. شابک ‎۰-۱۹-۵۱۷۸۲۳-۸. 
  • Hamilton، Bernard. The Leper King and his Heirs. Cambridge University Press، 2000. 
  • Bradbury، Jim. The Medieval Siege. The Boydell Press، 1992. شابک ‎۰۸۵-۱۱۵-۳۵۷-۷. 
  • Nicolle، David. The Second Crusade 1148: Disaster outside Damascus. London: Osprey، 2009. شابک ‎۹۷۸-۱-۸۴۶۰۳-۳۵۴-۴. 
  • Baldwin، W. M.. The first hundred years. Wisconsin: University of Wisconsin Press، 1969. 
  • Asbridge، Thomas. Simon & Schuster، 2012.