این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

نبرد حطین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نبرد حطین
بخشی از جنگ‌های صلیبی
Hattin Estoire d'Eracles.jpg
نبرد حطین، یک نسخهٔ خطی از قرن پانزدهم
تاریخ ۳–۴ ژوئیه ۱۱۸۷
مکان تپه‌های حطین، امروزه بخشی از اسرائیل
۳۲°۴۸′۱۳″ شمالی ۳۵°۲۶′۴۰″ شرقی / ۳۲٫۸۰۳۶۱°شمالی ۳۵٫۴۴۴۴۴°شرقی / 32.80361; 35.44444مختصات: ۳۲°۴۸′۱۳″ شمالی ۳۵°۲۶′۴۰″ شرقی / ۳۲٫۸۰۳۶۱°شمالی ۳۵٫۴۴۴۴۴°شرقی / 32.80361; 35.44444
نتیجه پیروزی قاطع ایوبیان که منجر به تسخیر بخش عمده قلمرو پادشاهی اورشلیم از جمله شهر اورشلیم توسط صلاح الدین ایوبی شد.
طرفین درگیر
Vexillum Regni Hierosolymae.svg پادشاهی اورشلیم
Armoiries Tripoli.svg کنت‌نشین تریپولی
Armoiries Bohémond VI d'Antioche.svg شاهزادگی انطاکیه
Cross of the Knights Templar.svg شوالیه‌های معبد
Cross of the Knights Hospitaller.svg شوالیه‌های هوسپیتالر
Lazarus cross.svg شوالیه‌های سنت لوزارس
Flag of Ayyubid Dynasty.svg ایوبیان
فرماندهان و رهبران
Arms of the Kingdom of Jerusalem (Ströhl).svg گی لوزینیان (اسیر)[۱]
Armoiries Tripoli.svg ریموند سوم
Armoiries Hugues de Payens.svg جرارد رایدفورت (اسیر)[۱]
Cross of the Knights Hospitaller.svg گارنیر د نابلس
Armoiries Bohémond VI d'Antioche.svg رینالد شاتیون (اسیر) [۱]
Flag of Ayyubid Dynasty.svg صلاح‌الدین ایوبی
Flag of Ayyubid Dynasty.svg مظفرالدین کوکبری
Flag of Ayyubid Dynasty.svg مظفر عمر
Flag of Ayyubid Dynasty.svg العادل سیف‌الدین ابوبکر
Flag of Ayyubid Dynasty.svg فضل بن صلاح‌الدین
قوا
۲۰٬۰۰۰ جنگجو[۲] ۳۰٬۰۰۰ جنگجو[۲]
  • ۱۲٬۰۰۰ سواره نظام
  • ۱۸٬۰۰۰ پیاده‌نظام
تلفات
تلفات سنگین[۱] اندک[۱]

نبرد حطین، نبردی است که در ۲۵ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۴ ژوئیه ۱۱۸۷ میلادی بین نیروهای صلیبی به رهبری گی لوزینیان و ایوبیان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی در منطقه حطین رخ داد و مسلمانان توانستند طی نبردی سخت، به پیروزی برسند و بخش عظیمی از نیروهای صلیبی را به قتل برسانند و تعدادی از فرماندهان ارتش صلیبی از جمله گی لوزینیان را اسیر کنند. پس از این شکست سنگین، پایگاه‌های صلیبی قدرت خود را از دست دادند و صلاح‌الدین ایوبی توانست از این موقعیت به نفع جهان اسلام بهره ببرد و فتوحاتی را به دست آورد که مهم‌ترین آن بازپس‌گیری اورشلیم بود، که پس از جنگ صلیبی اول توسط صلیبیون تسخیر شده بود.

طی این جنگ که از شب ۲۴ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۳ ژوئیه ۱۱۸۷ آغاز شده بود، سپاهیان صلاح‌الدین توانستند صلیبیون را در منطقه حطین محاصره کنند و طی نبرد اصلی که در ۴ ژوئیه رخ داد، ایوبیان توانستند از موقعیت ضعف صلیبیون از لحاظ خستگی و تشنگی بهره ببرند و صفوف ‌‌‌‌‌‌‌‌‌آن‌ها را در هم بشکنند. در پایان، گی لوزینیان به همراه تعدادی از همراهان خود اسیر شد و رینالد شاتیون نیز توسط صلاح‌الدین کشته شد.

بعد از پایان جنگ، صلاح‌الدین درگیری را گسترش داد و شهرهای عکا، مجدل، یافا، ناصره، قیساریه، حیفا، صفوریه، معلبا، شقیف، فوله، تبنین، صیدا، جبیل، بیروت، اشکلون، رمله، دامور، غزه، بیت‌لحم، بیت جبریل، نطرون را گشود و سرانجام همه این شهرها را به تاج گشودن اورشلیم آراست. در پی آن هونین، صفد، کوکب و کرک را گشود و در سال بعد برای گشودن جبله، لاذقیه، دژ صیهون و مجموعه بزرگی از دژهای شمالی و شهرهای سرمینیه و برزیر (مقابل دژ افامیه)، دروازه ساک و بغراس، عازم شمال گردید. دولت‌های مسیحی از جمله فرانسه، آلمان و انگلیس برای جبران این شکست‌های پی‌درپی، ارتش صلیبی خود را به همراه شاهان خود عازم شرق کردند و جنگ صلیبی سوم آغاز شد.

پیش زمینه: جنگ های صلیبی اول و دوم[ویرایش]

پس از جنگ ملازگرد، سلجوقیان (در سال ۱۰۷۱ میلادی) به اوج قدرت خود رسیدند، اما پس از مرگ ملکشاه در سال ۱۰۹۲ میلادی اوضاع رو به آشفتگی نهاد و ترکان سلجوقی درگیر جنگی داخلی شدند که سرانجام با تقسیم حکومت پایان یافت.[۳][۴][۵]

در این زمان عراق صحنه آشوب‌ها و انقلاب‌هایی بود که به وسیله اعراب و ترک‌ها رهبری می‌شد. اما در شام، تتش[۶] در سال ۱۰۹۵ میلادی درگذشت و پسرانش رضوان، حاکم حلب،[۷] و دقاق، حاکم دمشق، پس از کوشش‌های فراوان بر اوضاع مسلط شدند. اورشلیم به حکومت ارتقیان انتقال یافت. طرابلس زیر سلطه شیعیان بنی عمار بود. فاطمیان مصر با استفاده از این آشفتگی به گسترش اراضی خویش در فلسطین پرداختند و اورشلیم را تسخیر کردند و موصل زیر فرمان کربوغا بود.[۸] همه این حاکمان پس از رسیدن صلیبیون به انطاکیه به جنگ با آن‌ها برخاستند، ولی در بازپس گیری انطاکیه ناکام ماندند.[۹]

اوضاع در جبهه صلیبیون[ویرایش]

اندکی پس از شورای کلرمونت و سخنرانی پاپ اوربان دوم، در سال ۱۰۹۵ میلادی،[۱۰][۱۱] ارتش‌های غربی به سوی شرق رهسپار شدند. از آسیای صغیر عبور کردند، به انطاکیه رسیدند و آن‌جا را به تصرف درآوردند.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶] آنگاه در دو محور ساحلی و داخلی (روج - معره النعمان[۱۷] - شیزر[۱۸] - مصیاف - اکراد[۱۹]) حرکت کردند، تا بار دیگر در طرابلس به یکدیگر بپیوندند و از آن‌جا راهشان را به سوی بیروت و صیدا تا قیساریه و از آن‌جا تا اورشلیم ادامه دهند.[۲۰][۲۱][۲۲] صلیبی‌ها به سازمان دادن دولت‌های خود پرداختند و پادشاهی اورشلیم و شاهزادگی انطاکیه را با حکومت‌هایی خودمختار تشکیل دادند.[۲۳][۲۴][۲۵] در اواخر سال ۱۰۹۹ میلادی خبر بازپس‌گیری سرزمین اورشلیم توسط مسیحیان به اروپا رسید و مردم با شور و شادمانی از آن استقبال کردند. در زمستان سال بعد شمار بسیاری از فرماندهان صلیبی همراه سربازانشان به سرزمین‌های خود بازگشتند. سخن همه کسانی که به اروپا بازگشته بودند، این بود که شرق نیاز به جنگجو و آبادگرانی دارد تا کار خدا را ادامه دهند، و در مشرق اموال و املاک فراوانی است که در انتظار مردمان حادثه جو به سر می‌برد. آنان بر جنگ صلیبی جدیدی، که مردان کلیسا آن را تبرک می‌دانستند، اصرار می‌ورزیدند.[۲۶]

به این ترتیب جنگ صلیبی دیگری با شرکت جنگجویان لمباردی، آلمانی و فرانسوی آغاز گردید، اما این تهاجم به ویژه پس از حمله به آنقوره با مقاومت مستمر سلجوقیان روم روبه رو گردید. سپس در سال ۱۱۰۱ میلادی جنگ سرنوشت‌سازی میان مسلمانان ترک و صلیبی‌ها در مرسیفان روی داد و ترکان موفق شدند نیروهای صلیبی را درهم بشکنند.[۲۷] پس از آن دو حمله به وسیله آلمان‌ها و فرانسوی‌ها صورت گرفت، که چیزی بیش از حمله‌های پیشین نصیب آنان نشد و ترکان موفق شدند نیروهایشان را نابود سازند.[۲۸] ترکان تسلط خود بر آناتولی را تثبیت کردند و این کار موجب افزایش نیروی آنان شد، که زیر فرمان سکمان، حاکم ماردین، و جکرمش، حاکم موصل، درصدد یکپارچه ساختن نیروهای خود بودند. پس از آن، در نبرد سرنوشت ساز حران،[۲۹] در سال ۱۱۰۴ میلادی، بر ساحل رودخانه بلیخ،[پ ۱] ادسا مجدداً توسط مسلمانان فتح شد. این نبردهای پیاپی افسانه «شکست ناپذیری صلیبیون» را باطل کرد؛ و امارت حلب از خطر تهدید صلیبی رهایی یافت.[۳۰]

مسیر هجوم صلیبیون طی جنگ دوم صلیبی

درگیری از مناطق شمال به جنوب کشیده شد و صلیبی‌ها به پی‌ریزی سلطه و گسترش مملکت خویش در آن‌جا پرداختند. آنان در سال ۱۱۱۰ میلادی بر صیدا چیره شدند. آنگاه در سال ۱۱۱۸ میلادی به فرماندهی بالدوین یکم، پادشاه اورشلیم، به مصر، که تحت حاکمیت خلافت فاطمیان بود، حمله کردند و در سال ۱۱۱۹ میلادی به‌طور منظم به ماورای اردن حمله کردند. در مناطق شمالی درگیری پیرامون حلب و امارت ادسا ادامه یافت. زیرا نخستین هدف صلیبی‌ها این بود که با تصرف ادسا ارتباط با شرق اسلامی را قطع و از این طریق امنیت دو امارت ارمنستان و انطاکیه را تأمین کنند.[۳۱]

در سال ۱۱۴۶ میلادی نورالدین زنگی نیروهای صلیبی درگیر با ادسا را درهم شکست.[۳۰] این کار وی موجب بسیج دوم صلیبی از سوی غرب گردید، که دامنه‌اش در سال ۱۱۴۸ میلادی به سرزمین شام کشیده‌شد و (۲۴ ژوئن ۱۱۴۸ میلادی) دمشق مورد حمله قرار گرفت. اما مقاومت شدید مدافعان شهر و سرعت پیشروی نورالدین از حلب به دمشق، صلیبی‌ها را ناچار به عقب‌نشینی کرد.[۳۲] این حمله نه تنها هیچ سودی برای صلیبیون نداشت، بلکه به زیان آنان نیز تمام شد. پیروزی‌های بدست آمده موجب افزایش نیروی مسلمانان گردید. چنان‌که نورالدین نیز موفق گردید در سایه پیروزی‌های خود سرزمین شام را متحد گرداند. وی به سال ۱۱۵۴ میلادی وارد دمشق گردید.[۳۳]

رابطه میان پادشاهی‌های صلیبی و ممالک خودشان پیوسته خوب نبود؛ و اغلب با یکدیگر منازعه داشتند. همچنین رابطه صلیبی‌ها با امپراتوری بیزانس نیز دوستانه و مستمر نبود؛ گرچه شاهزادگی انطاکیه اغلب تابع امپراتوری بیزانس بود. شاید آشکارترین تعارض‌ها، پس از شکست حمله صلیبی دوم بروز کرد؛ و آن هنگامی بود که کنراد سوم، امپراتور آلمان، در ۱۸ سپتامبر ۱۱۴۸ میلادی عکا را به مقصد سالونیک ترک گفت و در راه به میهمانی امپراتور بیزانس، مانوئل یکم، رفت. دو امپراتور بر ضد روجر، پادشاه سیسیل و هم پیمانش لویی هفتم، پادشاه فرانسه، پیمانی را بستند. پیمان آلمانی - بیزانسی نیز با ازدواج هنری، دوک ادستریا، برادر کنراد، با دختر برادر امپراتور بیزانس، مانوئل، به نام تئودورا شکل گرفت.[۳۴][پ ۲]

هم‌زمان لویی هفتم هنگام ترک فلسطین در اوایل تابستان ۱۱۴۹ میلادی در کالابریا فرود آمد و در آن‌جا مورد استقبال پادشاه سیسیل، روجر، قرار گرفت و برای مبارزه با خدعه بیزانسی‌ها با او هم پیمان گردید. کاردینال نیودوین، پطرس ناسک و قدیس برنارد، سعی کردند تا رضایت کنراد را برای پشتیبانی از حمله‌های صلیبی جلب کنند و از او خواستند که دست از دشمنی با پادشاهان فرانسه و سیسیل بردارد. اما او، پس از شکست در حمله پیشین از این‌که بار دیگر به دام افتد، سر باز زد. به این ترتیب مقاومتی که به زیان مسلمانان تشکیل شده بود، تغییر کرد و به زیان صلیبی‌ها در مشرق رقم خورد.[۳۵]

شاید از آشکارترین علل این شکست، اختلاف‌هایی بود که در رسوم و جهت‌گیری‌ها میان صلیبیون ساکن شرق و عموزادگان مهاجر اروپایی‌شان روی می‌داد. زیرا صلیبی‌ها در جنگ دوم خود در فلسطین با جامعه‌ای رو به رو گردیدند که اعضای آن طی گذشت یک نسل روش زندگی و راه‌های گذران معاش خویش را تغییر داده بودند و در حالی که به زبان فرانسوی سخن می‌گفتند، پیرو کلیسای لاتینی بودند، و این امر آنان را بهت زده ساخت. پادشاه اورشلیم مدعی گردید که ریاست پادشاهی‌های صلیبی شرق با اوست؛ و به خود حق می‌داد که از حاکمان آن‌ها بخواهد که در عملیات‌های نظامی برای وی نیروی کمکی بفرستند؛ ولی این سروری، مگر در مواردی که پادشاه از نیروی کافی برای تحمیل نظر خود برخوردار بود، تحقق نیافت. حتی انطاکیه یا طرابلس، از جنبه عقیدتی بخشی از اورشلیم به‌شمار نمی‌آمدند.[۳۶]

اوضاع در جبهه مسلمانان[ویرایش]

بعضی از شهرها همانند معره نعمان در مقابل تهاجم صلیبیون مقاومت کردند ولی حاکمان برخی دیگر از شهرها مثل حماه، شیزر و طرابلس، حمص ترجیح دادند با مهاجمان از در صلح درآیند ولی کشتارهای صلیبیون، پس از رسیدن به آسیای صغیر، در طول مسیر و هنگام رسیدن به انطاکیه و در ادامه در اورشلیم و دیگر شهرهای فلسطین سبب خشم مسلمانان شد و این‌چنین خود را آماده نبرد با صلیبیون کردند. در این دوران بود که امارت‌های پراکنده شام تضعیف گردیده و قدرت مقابله با مبارزطلبی صلیبیون را نداشتند. در شمال، قلیچ ارسلان از رهبران سلاجقه توان پایداری نداشت و پایتختش، نیقیه، توسط صلیبیون اشغال شد و در نتیجه قدرت خود را از دست داد.[۳][۳۷] آناتولی نیز تحت سیطره دانشمندیه بود؛ که از نیرومندترین امارت‌های سلاجقه در بخش شمال شبه جزیره آسیای صغیر به‌شمار می‌رفت.[۳۸] امیر دانشمندی، انوشتگین، با پیروزی بر صلیبیون شهرت فراوانی کسب کرد و بوهموند را به اسارت درآورد. به این ترتیب او از نخستین رهبران مسلمان بود که بر یک لشکر نیرومند مسیحی پیروز گردید. اما در مصر، فاطمیان از نظر سیاسی متحد و از نظر نظامی قدرتمند بودند و نیروی دریایی نیرومندی در اختیار داشتند. با وجود این‌که فاطمیان در آغاز کوشیدند تا با صلیبیون به تفاهم برسند، اما با نظر منفی روبه‌رو شدند و اورشلیم را از دست دادند. به دنبال آن لشکر مصر درهم شکست و فاطمیان درصدد برآمدند تا از دو شکست اورشلیم و اشکلون انتقام بگیرند. وزیر فاطمی، افضل، سپاه نیرومندی را تدارک دید و فرماندهی آن را به غلام خود، سعدالدوله طواشی سپرد.[۳۹][۴۰] این سپاه در مه ۱۱۰۱ میلادی به اشکلون رسید و چندین نبرد در رمله انجام شد که طی آن‌ها مسلمانان و صلیبیون، به تناوب، بارها پیروز شدند. در ماه مه ۱۱۰۲ میلادی فاطمیان ارتشی متشکل از بیست هزار نیروی عرب و سودانی به فرماندهی شرف المعالی، پسر افضل، بسیج کردند. این ارتش بر صلیبیون متمرکز در رمله پیروز شد. اما صلیبیون در یافا از پیروزی مصری‌ها جلوگیری کردند.[۴۰][۴۱]

در سال ۱۱۰۵ میلادی وزیر افضل آخرین تلاش خود را برای بازپس‌گیری فلسطین انجام داد. او ارتشی متشکل از پنج هزار سواره نظام و پیاده‌نظام سودانی را به فرماندهی پسرش سناء الملک بسیج کرد. مصری‌ها با استفاده از درس‌های پیشینی درصدد برآمدند تا از امیران ترک دمشق کمک بگیرند. اما وفات دقاق، امیر دمشق در سال ۱۱۰۴ میلادی موجب بروز شورش‌های داخلی شد و در نتیجه ارتش مصر از پشتیبانی کامل ارتش دمشق بهره‌مند نشد. تنها بخشی از نیروهای دمشق هنگام رسیدن ارتش مصر به رمله به آن پیوستند. مسلمانان و صلیبیون در روز یک شنبه، ۲۷ آگوست سال ۱۱۰۵ میلادی با یکدیگر روبه‌رو شدند و در طول روز نبرد خونین در جریان بود. عصر آن روز معلوم شد که مسلمانان قدرت کسب پیروزی را ندارند و سناء الملک به قاهره عقب نشست. در سال ۱۱۰۶ میلادی سواره نظام فاطمی به اردوگاه صلیبیون میان ارسوف و یافا حمله و ساکنانش را تار و مار کرد. آنان در سال ۱۱۰۷ میلادی اقدام به حمله کرده و محدوده جنگ را به حبرون کشاندند و درسال ۱۱۱۰ میلادی نیروهای مصری به دیوارهای اورشلیم رسیدند.[۴۲][۴۳] در مقابل، صلیبیون حملات خویش به شهرهای ساحلی را که همچنان بیرون از تصرفشان مانده بود، شدت بخشیدند. آنان صیدا را در سال ۱۱۱۰ میلادی به تصرف درآوردند[۴۴] و از شهرهای ساحلی جز اشکلون و صور چیزی در دست مسلمانان باقی نماند. سپس به گسترش قلمروشان در نواحی جنوبی پرداختند. بالدوین پادشاه اورشلیم، رهبری صلیبیون را عهده‌دار شد و پس از دور زدن دریای مرده (بحرالمیت) در سال ۱۱۱۵ میلادی از دشت عرابه گذشت.[۴۵][۴۶][پ ۳]

در ادامه، خلیفه فاطمی ارتش مصر را در سال ۱۱۱۳ میلادی برای جنگ با صلیبیون فرستادند و خود را به نزدیکی اورشلیم رساندند؛ در سال ۱۱۱۵ میلادی مصری‌ها از نزدیکی یافا در آستانه پیروزی قاطع بر صلیبیون قرار گرفتند. در مقابل بالدوین یکم همراه با یک نیروی کوچک به مصر حمله کرد.[۴۷] او به فرما رسید و بر ساحل نیل ادامه مسیر داد اما بیماری وی مانع از ادامه حرکتش شد و او مجبور شد به فلسطین بازگردد و در مسیر راه درگذشت. در ۱۴ آوریل ۱۱۱۸ پس از درگذشت وی، بالدوین لی پور، پادشاه رها و پسرعموی پادشاه فقید با نام بالدوین دوم به پادشاهی اورشلیم انتخاب شد.[۴۲]

پس از آن درگیری‌ها در شمال و جنوب و خشکی و دریا ادامه یافت. صلیبیون برای تصرف فلسطین و سکونت در آن‌جا آمده بودند، در حالی که امکانات سرزمین فلسطین برای آن‌ها کافی نبود؛ بنابراین دست به کارهای خصومت‌آمیز زدند. مسلمانان نمی‌توانستند تسلیم دشمن شوند و ریاست سرزمین و ثروتشان را به آنان دهند. از آن‌جا که صلیبیون کاری جز جنگ و ادامه تحرکات نظامی، نمی‌توانستند انجام دهند، ناگزیر باید به کاروان‌های نجاری پیرامون خود حمله می‌کردند و این کار به نوبه خود موجب تشدید درگیری می‌شد. در خلال همین درگیری‌ها بود که خاندان زنگی در موصل ظهور کرد و وظیفه رهبری جهاد را بر عهده گرفت.[۴۸] عمادالدین زنگی پیش از وفات خود در سال ۱۱۴۶ میلادی راه را برای پیشبرد جنگ به نفع مسلمانان پایه‌گذاری کرده‌بود. نورالدین در ادامه راه پدرش رهسپار حلب گردید؛ که تحت قیومت اسدالدین شیرکوه قرار داشت. وی در آن‌جا مورد حمایت قرار گرفت و راه برای رسیدن به حکومت هموار شد.[۴۹] پس از آن‌که عمادالدین زنگی به دست یکی از خدمتکارانش کشته شد (شب ۱۴ سپتامبر سال ۱۱۴۶ میلادی). صلیبیون تصور کردند که می‌توانند از اوضاع آشفته‌ای که در غیاب بزرگ‌ترین دشمن صلیبی‌ها پیش آمده‌است بهره ببرند. داستان آشفتگی اوضاع از این قرار بود که هنوز خبر کشته شدن عماد الدین منتشر نشده بود که پسر بزرگش سیف الدین غازی به همراه جمال الدین اصفهانی به موصل رفت و حکومت آن‌جا را به دست گرفت، و نورالدین زنگی آهنگ حلب کرد. در جنوب معین الدین اُنر، حاکم دمشق، شهر بعلبک را که تابع زنگیان بود به تصرف درآورد. همین‌طور لشکر دمشق امیران حمص و حماه را ناگزیر ساخت که تابعیت دمشق را بپذیرند. اما در شرق، آلب ارسلان سلجوقی درصدد تحمیل حاکمیت خویش برآمد که شکست خورد و ارتقیان دیار بکر، شهرهایی را که عمادالدین زنگی از آن‌ها گرفته بود بازپس گرفتند.[۵۰] صلیبیون درصدد استفاده از اوضاع و موقعیت پیش آمده، برآمدند و ریموند، امیر انطاکیه، نیروهایش را رهسپار تهاجم به حلب کرد و جوسلین لشکری را برای بازپس‌گیری رها آماده ساخت. نورالدین توانست لشکر جوسلین را در رها در روز ۲۷ اکتبر شکست دهد.[۵۱][۳۰] در جنوب تونتاش، امیر بصری و صلخد، به صلیبیون پیوست و سرکشی نسبت به انر، پادشاه دمشق، را آغاز کرد. صلیبیون جانب او را گرفتند و اُنر از نورالدین در حلب کمک خواست. نورالدین خود را با شتاب به دمشق رساند و از سپاه شهر پشتیبانی کرد. همسر تونتاش، بصری را تسلیم نورالدین وانر کرد و در عصر همان روزی که مسلمانان بصری را تصرف کردند، نیروهای صلیبی به این شهر نزدیک شده اقدام به تهاجم علیه مسلمانان کردند و آنان را ناگزیر به عقب‌نشینی ساختند.[۵۲][۳۳]

از این حمله و درگیری‌ها تنها نورالدین سود برد که به حلب بازگشت و به پیگیری اجرای تصمیم‌های خویش، یعنی آزادسازی کل سرزمین‌های انطاکیه واقع در شرق رود عاصی برآمد. هنوز سال ۱۱۴۷ میلادی پایان نیافته بود که ارتاح، کفرلاتا، بلاط و بسرفوت به تصرف وی درآمد و به این ترتیب نورالدین نشان داد که می‌تواند بزرگ‌ترین دشمن صلیبیون باشد. پس از حضور نیروی رو به افزایش نورالدین در صحنه جنگ‌ها، حاکم اورشلیم (ملکه ملیسند) درصدد بسیج نیروهای غربی و ترغیب آنان برای یک حمله جدید صلیبی برآمد. کنراد پادشاه آلمان نخستین کسی بود که به این درخواست پاسخ مثبت داد و پادشاه فرانسه نیز از وی تبعیت کرد. هنوز لشکر آلمانی به نزدیکی دورولائوم نرسیده بود که مورد حمله سلاجقه قرار گرفت و تقریباً نابود گردید. یک دهم باقی‌مانده نیز ناگزیر به فرار به نیقیه شدند.[۵۳] پس از رسیدن لشکر فرانسوی در اول نوامبر و آگاهی نسبت به شکست وحشتناک لشکر ارتش آلمان، دو پادشاه، کنراد و لویی، با یکدیگر دیدار کرده طرح یک حمله مشترک را ریختند؛ ولی کنراد ناگزیر به قسطنطنیه بازگشت، درحالی که ارتش فرانسه به رغم سفارش امپراتور بیزانس مبنی برخورداری از درگیری با ترکان، مصمم به ادامه پیشروی بود. ارتش فرانسه راه بسیار دشواری در پیش داشت. زیرا ترکان پیوسته پیش‌قراولان آنان را مورد حمله قرار داده و نیروهای جدا افتاده را نابود می‌ساختند. به‌طوری‌که تنها شمار اندکی از این نیروها توانستند خود را به سویدیه برسانند.[۵۴]

در این زمان، نورالدین مشغول آزادسازی شمال بود. ریموند، حاکم انطاکیه، خود را در مقابل خطری دو جانبه دید: سلاجقه به رهبری مسعود، حاکم قونیه؛ و نورالدین که برای جنگ با صلیبیون با مسعود هم پیمان گشته بود. ریموند نیز به نوبه خود با رهبر حشاشین (اسماعیلیه) به نام علی بن وفای کرد متحد شد؛ و این دو نورالدین را در نوامبر سال ۱۱۴۸ میلادی در افامیه مورد حمله قرار دادند، ولی به هدف خود نرسیدند.[۵۵] در بهار سال ۱۱۴۹ میلادی نورالدین مسلمانان را فرماندهی کرد و ریموند را در بغراس شکست داد.[۵۶] سپس برای مبارزه با دژ إنب عازم جنوب شد. ریموند نیز با سپاهی کوچک همراه با هم پیمانان فاطمی خود به رهبری علی به وفا، به یاری دژ شتافت. در ۲۸ ژوئن سپاه صلیبی در زمین پست نزدیک عین مراد، در دشت واقع در میان إنب و برکه غاب، اردو زدند. لشکر نورالدین زنگی طی یک حمله شبانه سپاه صلیبیون را در محاصره قرار دادند. بامداد روز بعد، ریموند دریافت که هیچ راهی جز درگیری با مسلمانان وجود ندارد. به دنبال آن نبردی خونین روی داد که طی آن تعداد زیادی از طرفین کشته شدند. نورالدین به عقب راندن صلیبیون از دژهای شمال ادامه داد. او در سال ۱۱۵۰ میلادی بر دژهای ارزجان و تل کشفان چیره شد و آنگاه دو پادگان ارتاح و حارم را تصرف کرد. سپس رهسپار غرب گردید و خود را به نزدیکی انطاکیه رساند. او به حملات خویش ادامه داد تا به سویدیه رسید. در این زمان ژوسلین، کنت رها، در کمینی که شماری از سپاهیان ترک برایش نهاده بودند افتاد.[۵۷] نورالدین شماری از نیروهای خود را فرستاد تا وی را از دست کسانی که اسیرش کرده بودند، رها سازند و فرمان داد چشمانش را میل کشیدند و او را در حلب به زندان افکندند. وی همچنان در آن‌جا ماند و نه سال بعد جان سپرد.[۵۸]

به این ترتیب هنوز تابستان ۱۱۵۰ میلادی شروع نشده بود که شاهزاده نشین انطاکیه و باقیمانده‌های کنت نشین رها، رهبران خود را از دست دادند؛ و نورالدین حاکم بلامنازع شمال گردید.[۵۸] افزایش قدرت نورالدین منجربه برقراری پیمانی میان او و سلطان مسعود سلجوقی گردید. نورالدین از طریق ازدواج با دختر مسعود، این اتحاد را محکم‌تر کرد؛ ولی مسعود در حمله دامادش به پاتریس او را همراهی نکرد و تنها به تصرف کیسوم و بهسا در شمال کنت نشین رها بسنده کرد و سپس آن‌ها را به پسرش قلیج ارسلان بخشید.[۵۹] سال ۱۱۵۱ میلادی، مسعود در حمله به پادگان‌های بیزانس شرکت کرد. امیران ارتقی نیز برای استفاده از شرایط به نفع خود، در این حمله شرکت کردند.[۳۸] عین تاب و دلوک به دست مسعود افتاد و امیر ماردین بر سیمساط و بیره مسلط گردید. راوندان به دست نورالدین افتاد و پادگان تل باشر در ژوئیه ۱۱۵۱ میلادی تسلیم حسان، فرمانده نورالدین، شد.[۵۹]

وضعیت پادشاهی اورشلیم . سلطنت ایوبی پیش از نبرد[ویرایش]

اختلافات بر سر جانشینی[ویرایش]

تصویری از گی لوزینیان

بالدوین چهارم، پادشاه اورشلیم، از ۱۱۷۴ تا ۱۱۸۵ میلادی بود. وی مبتلا به جذام بود و همزمان با بیماری وی، خواهرش سیبلا، کنتس حیفا و اشکلون[۶۰] گی لوزینیان، یکی از کوچکترین اشراف دون مرتبهٔ فرانسه، را به عنوان شوهر خود انتخاب کرد. این انتخاب در ابتدا با مخالفت بالدوین روبه‌رو شد؛ اما سرانجام، در سال ۱۱۸۰ میلادی او اجازه ازدواج را صادر کرد.[۶۱] با این ازدواج، گی به امارت دو شهر مهم یافا و اشکلون دست یافت و پس از مدتی به تدریج توانست سیطره خود را بر تمامی مناطق به جز اورشلیم گسترش دهد و سرانجام به عنوان نائب‌السلطنه و جانشین شاه انتخاب شود.[۶۲] اما، به دلیل حملات صلاح‌الدین ایوبی و قدرت گرفتن مخالفان گی از جمله ریموند سوم، وی از مسند خود خلع شد و به جای او، بالدوین پنجم به مسند جانشینی رسید.[۶۳] شاه فعالیت خود را بر ضد گی ادامه داد و خواهر خود را مجبور به طلاق از گی کرد. گی نیز به شهر خود بازگشت و در برابر شاه قیام کرد و بدین ترتیب تنش بین آن دو آغاز شد. شاه توانست طی چند لشکرکشی، گی را از مقام خود در شهرهای یافا و اشکلون برکنار کند و ریموند سوم، که از مخالفان گی بود، را به عنوان مشاور و نائب‌السلطنه بالدوین پنجم انتخاب کرد.[۶۴]

با مرگ بالدوین چهارم در سال ۵۸۰ هجری / ۱۱۸۵ میلادی و سپس بالدوین پنجم در سال پس از آن، مجدداً مشکلات داخلی صلیبیون آغاز شد. اولین تنش بین ریموند با ژوسلین کورتنایی به وجود آمد. ژوسلین در غیاب ریموند توانست عکا و بیروت را که براساس فرمان بالدوین چهارم به ریموند رسیده بود، تسخیر و اشغال کند.[۶۵] مخالفان ریموند، رینالد شاتیون و جرارد رایدفورت[۶۶]، توانستند او را از مسند حکومت دور کنند و پادشاهی را از بالدوین پنجم به مادرش، یعنی سیبلا، منتقل کنند؛ اما از آن‌جایی که وی زن بود و به تنهایی نمی‌توانست حکومت کند، مطابق با خواست مخالفان ریموند، تاج شاهی را به همسرش یعنی گی لوزینیان اعطا کرد.[۶۵][۶۷][۶۸][۶۹]

اقدامات تحریک برانگیز رینالد شاتیون[ویرایش]

رینالد شاتیون یکی از همراهان پادشاه فرانسه،لویی هفتم، در جنگ دوم صلیبی بود، که در سرزمین فلسطین ماند. سپس، وی به خدمت بالدوین سوم، پادشاه اورشلیم، درآمد و با ملکه شاهزاده‌نشین انطاکیه، کنستانس، در سال ۱۱۵۳ ازدواج کرد و به این ترتیب، به مقام شاهزادگی انطاکیه رسید. وی تا قبل از آغاز حملات خود علیه مسلمانان، حملاتی را علیه بیزانس به همراه شوالیه‌های هوسپیتالر انجام داد، اما در آخر مجبور به پذیرش اشتباه خود و واگذاری انطاکیه به امپراتور بیزانس شد.[۷۰]

رینالد در سال ۱۱۶۰ میلادی نیروهایش را برای غارت گله‌ها و کاروان‌های واقع در نزدیکی دشت رودخانه فرات هدایت نمود، اما در بازگشت توسط نیروهای حاکم حلب، مجدالدین، از عاملین نورالدین زنگی دستگیر شد. مسلمانان او را اسیر کردند و با همراهانش به زندان حلب فرستادند. وی مدت شانزده سال در آن‌جا ماند، تا سرانجام در سال ۱۱۷۵ میلادی، مسلمانان او را آزاد کردند.[۷۱]

در سال ۱۱۸۱ میلادی، رینالد پیمان صلح سال پیش که میان صلاح‌الدین و بالدوین چهارم بود را نقض کرد.[۷۲][۶۴][۷۳][۷۴] او نیروهایش را به سوی شرق هدایت کرد تا به‌آبادی تیما، واقع در راه دمشق - مکه رسید. در نزدیکی آبادی به کاروانی که با آرامش به سوی مکه حرکت می‌کرد،[پ ۴] حمله برد و همه کالاهای بازرگانی را تصرف کرد؛ ولی صلاح‌الدین که در این هنگام در مصر بود، با سرعت فرخ‌شاه را در رأس سپاهی از دمشق اعزام کرد. این سپاه به ناحیه ماورای رود اردن نفوذ کرد و رینالد مجبور به عقب‌نشینی شد.[۶۴][۷۵]

در سال ۵۷۸ هجری / ۱۱۸۲ میلادی رینالد به ایله، در دماغه خلیج عقبه، حمله کرد. در این حمله ایله که از سال ۱۱۷۰ میلادی در قلمرو مسلمانان بود به دست او سقوط کرد. رینالد مدتی را در جزیره ایله ماند و از آن‌جا با دو کشتی عزم جنگ جزیره فرعون کرد. آنان راه ساحل غربی دریای سرخ را در پیش گرفتند و همه شهرهای کوچک سر راه را تاراج کردند. آنان عیذاب، از بنادر بزرگ نوبه واقع در مقابل مکه، را مورد حمله قرار دادند و کشتی‌های پر از کالاهای وارداتی یمن و هند را غارت کردند. یک دسته از نیروها در خشکی پیاده شدند و کاروان بزرگی را مورد حمله قرار دادند. آنگاه از عرض دریای سرخ از عیذاب به سوی ساحل سرزمین عرب عبور کردند و کشتی‌های لنگر گرفته در حوراء و ینبع را به آتش کشیدند و در ادامه پیشروی خود به بنادر مکه رسیدند. در آن‌جا کشتی‌هایی را که در اختیار زائرین بود و به جده می‌رفت غرق کردند.[۷۶][۷۷][۶۳][۷۸][۷۹][۸۰]

در سال ۱۱۸۶ میلادی رینالد شاتیون بار دیگر به معاهده صلح بین دو طرف خیانت کرد. صلاح‌الدین با مشاهده این رفتارها، وی را بارها به محاصره درآورد و به قلمرواش حمله کرد، تا آن‌که تسلیم شد و شکست خورد و از صلاح‌الدین درخواست صلح کرد. وی نیز تقاضایش را پذیرفت و با او صلح کرد، و با یکدیگر عهد بستند که کاروان‌های میان مصر و شام رفت‌وآمد خود را از سر بگیرند. با این حال سال بعد رینالد باز به کاروان‌های عبوری مسلمانان حمله کرد و اموال و احشام آن‌ها را غارت کرد، که این باعث اعتراض صلاح‌الدین به وی و شاه اورشلیم شد؛ ولی او زیر بار نرفت و بر مخالفت خود اصرار کرد. صلاح‌الدین نیز در جواب این کار عهد کرد، که هرگاه بر رینالد دست یابد او را به قتل برساند.[۸۱][۶۷]

احتمالاً رینالد از این کار ۴ هدف داشته‌است:

  1. سیطره بر دریای سرخ
  2. بستن راه زائرین حج و جنگ تمام عیار با دنیای اسلام
  3. تسلط بر عدن برای به دست گرفتن قدرت گذرگاه‌های دریای سرخ برای به دست گرفتن انحصار بازرگانی
  4. راضی کردن دولت مسیحی حبشه برای مشارکت در نبرد صلیبیون با مسلمانان.

جهان اسلام از این رویداد به لرزه درآمد؛ و امیران حلب و موصل که از صلیبیون درخواست کمک کرده بودند، از هم پیمانی خود با صلیبیون پشمیان شدند. صلاح‌الدین نیز عهد کرد که تلاش رینالد برای هتک حرمت دین را نخواهد بخشود.[۸۲]

اتحاد صلیبیون با صلاح الدین[ویرایش]

نقض پیمان صلح و آزادی و امنیت کاروان‌های عبوری، جنگ را اجتناب ناپذیر ساخت. اما با توجه به این‌که فرماندهان صلیبی با یکدیگر اختلاف نظر داشتند، بوهمند، امیر انطاکیه، در تجدید پیمان صلح با صلاح‌الدین درنگ نکرد، تا امنیت اقطاعات خود را حفظ کند. [۸۳][۸۴][۸۵] ریموند، کنت طرابلس، عکا را به سمت طبریه،از اقطاعات همسرش اسکیفا، ترک کرد؛ اما در بدو ورود به آن‌جا متوجه شد که گی این اقطاع را از وی و همسرش گرفته‌است. ریموند به حساب آن سال‌ها که به عنوان نایب‌السلطنه بالدوین پنجم در آن‌جا حکومت می‌کرد، مطالبه خود را آغاز کرد؛ اما در این زمینه تنها و بدون پشتیبانی لازم بود.[۶۵][۸۶] به دلیل قدرت کم در برابر پادشاه جدید و ترس وی از حمله مخالفانش، درصدد یافتن متحدی جدید و قدرتمند بود که از وی در برابر دشمنانش حمایت کند. وی در عهدی که نایب‌السلطنه بود معاهده صلحی با صلاح‌الدین بسته بود.[۸۶] وی پیمان صلح با صلاح الدین را چنان فراگیر در نظر گرفت که امارت همسرش در الجلیل را نیز شامل گردید.[۸۳][۸۷][۸۵] او در این موقعیت درصدد حفظ و پابرجا ماندن صلح خود با ایوبیان بود. اما ترس وی از گی لوزینیان، او را ناگریز وادار به فرستادن قاصدی به جانب دمشق کرد، تا از صلاح‌الدین برای حمایت در برابر گی درخواست کمک کند. صلاح‌الدین نیز از این موقعیت استفاده کرد و گروهی از نظامیان خود را جانب ریموند فرستاد و اعلام کرد درصورت حمله دشمنان ریموند به وی، از او حمایت خواهد کرد[۸۸][۸۹]؛ بنابراین صلحی بین طرفین بسته شد که از نظر صلیبیون خیانتی بیش نبود و حتی او را متهم به گرویدن به اسلام کردند.[۸۵] صلاح‌الدین از موقعیت بهره برد، تا بین صلیبیون اختلاف ایجاد کند، تا به اهداف خود یعنی جهاد برسد.[۸۳]

این در حالی بود که پادشاه اورشلیم، گی لوزینیان، که بر الجلیل مسلط نبود، برای جنگیدن با مسلمانان سر در گم بود. جرارد، رهبر شوالیه‌های هوسپیتالر، اقدام به تشویق پادشاه برای جنگ با ریموند و تصرف الجلیل پیش از رسیدن مسلمانان کرد. در این فاصله بالین ابلین رسید و پادشاه گی با بدرفتاری او را مورد بازخواست قرار داد. پس از اظهار پادشاه مبنی بر این‌که عازم جنگ با طبریه است، بالین به اشتباه بودن نقشه اشاره کرد. چرا که ریموند با برخورداری از قدرت نظامی برتر و همکاری با ایوبیان، بر وی برتری داشت. بالین از پادشاه درخواست کرد تا وی را برای گفتگو نزد ریموند بفرستد.[۹۰] با اوج گرفتن اختلافات داخلی، گی با توصیه بالین، وی را با هدف صلح عازم طبریه کرد،[۹۱] تا ریموند را متقاعد به مذاکره کند؛ زیرا حکومت اورشلیم در حالت جنگ با صلاح‌الدین بود و به کمک ریموند نیاز داشت. در مذاکره بین ریموند با بالین، ریموند شرط کرد در قبال بازگرداندن بیروت به وی، تابعیت خود را از شاه اعلام می‌کند، اما گی این درخواست را نپذیرفت و این تلاش به شکست انجامید و ریموند به اتحاد خود با صلاح‌الدین پایبند باقی ماند.[۸۳][۹۰]

بعد از حملات مجدد رینالد به کاروان‌های مسلمانان، ریموند دامنه صلح خود با صلاح‌الدین را گسترش داد و از این طریق راه ورود صلاح‌الدین به اردن و شام را هموار کرد؛ بنابراین موج حملات مسلمانان به مناطق تحت نظر پادشاهی اورشلیم شدت گرفت.[۹۲] گی که در وضعیت دشواری قرار داشت، دوباره بالین را برای گفتگو با ریموند عازم طبریه کرد؛ اما قبل از رسیدن نمایندگان گی، ریموند طبق توافقی اجازه عبور نیروهای صلاح‌الدین را داد. این نیروها پس از عبور از منطقه، در صفوریه با صلیبیون برخورد کردند. طی نبردی سنگین، صلیبیون شکست خوردند و تعدادی از فرماندهان آن نظیر راجر مولینز کشته شدند و بالین و رینالد نیز متواری شدند.[۷۲] ریموند بعد از این نبرد، از توافق خود با صلاح‌الدین پشیمان شد که دلیل آن ضربه شدید به صلیبیون و تهدید محرومیت از اورشلیم و شکست پیمان زناشویی ریموند توسط پاتریک اورشلیم بود؛ لذا او توافق خود را با صلاح‌الدین لغو کرد و خود را مطیع پادشاه معرفی نمود و راضی شد تحت امر گی لوزینیان با مسلمانان بجنگد.[۹۳][۹۰][۹۴][۹۵] بدین ترتیب، طرفین در آستانه نبردی بزرگ قرار گرفتند که اجتناب‌ناپذیر بود.[۹۶][۹۴]

اقدامات صلاح الدیم پیش از نبرد[ویرایش]

تصویری از صلاح‌الدین که در قرن ۱۶ میلادی کشیده شده‌است

از سوی دیگر، بعد از شکست صلیبیون از صلاح‌الدین در اشکلون و ادامه شکست صلاح‌الدین در اورشلیم از سپاه بالدوین،[۹۷] در سال ۱۱۸۰ میلادی، بالدوین چهارم، پادشاه اورشلیم، طی پیغامی خواستار صلح با صلاح‌الدین گردید.[۹۸] در این هنگام ناوگان مصری موفق گشته‌بود کشتی‌های لنگر انداخته در بندر عکا را با موفقیت تاراج کند و در نیمه سال مسلمانان توانسته بودند، الجلیل را سخت مورد حمله قرار دهند. صلاح الدین با این صلح برای مدت دو سال موافقت کرد؛ و رهسپار تجدید سازمان حکومت گردید و بالدوین نیز در پی تشکیل مجدد جبهه صلیبی رفت.[۹۹][۷۳][۱۰۰]

در سال ۱۱۸۱ میلادی، رینالد شاتیون، امیر کرک، یکی از کاروان‌های مسلمانان را در واحه تیماء مورد حمله قرار داد.[۷۷] چون این خبر به صلاح‌الدین رسید برای اعتراض به نقض پیمان نزد بالدوین فرستاد و خواستار غرامت گردید. بالدوین به عادلانه بودن ادعای صلاح‌الدین اعتراف کرد، ولی رینالد از پرداخت غرامت سرباز زد. شماری از دوستان رینالد در دربار نیز، وی را مورد تأیید قرار داد و موجب غافل شدن پادشاه ضعیف از موضوع شدند؛ ولی صلاح‌الدین به پیگیری‌اش ادامه داد.[۱۰۱][۱۰۲] چند ماه بعد، اوضاع جوی کاروانی از کشتی‌ها را که ۱۵۰۰ زائر اورشلیم را حمل می‌کرد، ناچار ساخت که در سواحل مصر در نزدیک دمیاط پهلو بگیرند. صلاح‌الدین فرمان داد همه آن‌ها را به زنجیر کشیدند. آنگاه به بالدوین پیغام داد، که حاضر است آنان را در مقابل بازگرداندن اموالی که رینالد غارت کرده است، آزاد کند. اما رینالد برای بار دوم سرباز زد و این چنین جنگ اجتناب ناپذیر شد.[۱۰۳][۷۳][۱۰۴]

در سال ۱۱۸۲ میلادی صلاح‌الدین نیروهایش را سازمان‌دهی کرد و در بیرون قاهره اردو زد، تا لشکرها گرد آیند. سپس در پنجم محرم سال ۵۷۸ / ۱۱ مه سال ۱۱۸۲ میلادی قاهره را به سوی شام ترک کرد.[۷۲] از صحرای سینا به سوی عقبه گذشت و سپس عازم مناطق شمال گردید. چون به دمشق رسید، خبر یافت که فرخ‌شاه به الجلیل حمله کرده‌است و روستاهای واقع در دامنه‌های کوه طور را غارت کرده، بیست هزار رأس چارپایان را تصرف کرده و هزار تن را به اسارت برده‌است. صلاح‌الدین سه هفته را در دمشق سپری کرد. سپس آن‌جا را به همراه فرخ‌شاه با سپاهی انبوه ترک گفت و به فلسطین در جنوب دریای الجلیل نفوذ کرد. میان مسیحیان و مسلمانان درگیری‌هایی رخ داد، ولی نبرد به مرحله سرنوشت‌سازی نرسید. او همچنین بیروت را از خشکی و دریا به محاصره درآورد، ولی موفق به درگیری غافلگیرانه با آن شهر و فتح آن‌جا نشد.[۱۰۵] در نتیجه دست از محاصره برداشت و همراه مظفرالدین کوکبری عازم جزیره گردید. او خابور، قرقیسا ماکسین، عرابان و نصیبین را به تصرف درآورد. در آن‌جا خبر یافت که صلیبیون قصد دمشق کرده، پس از غارت روستاها به داریا رسیده اند و قصد نابودی آن را دارند. با رسیدن این خبر به صلاح‌الدین، برخی همراهانش به او پیشنهاد بازگشت به دمشق را دادند، ولی او نپذیرفت.[۱۰۶]

از این رو به دمشق و شام بازنگشت، بلکه عازم موصل شد و آن‌جا را به محاصره درآورد. وقتی نتوانست آن را از زنگیان بگیرد، به سمت سنجار رفت و آن را اشغال کرد و به حران بازگشت. در همین سال رینالد شاتیون در دریای سرخ به مسلمانان حمله کرد و صلاح‌الدین را خشمگین ساخت.[۱۰۷]

نگاره‌ای از سواره‌نظام ایوبیان در هنگامه نبرد با صلیبیون

در سال ۱۱۸۳ میلادی صلاح‌الدین پس از تصرف و گرفتن حلب از عمادالدین زنگی پسر مودود زنگی، در رأس سپاهی انبوه دمشق را به مقصد بیسان ترک کرد.[۱۰۷] او فرماندهان صلیبی را به صحنه جنگ کشاند؛ و آن‌ها مجبور به گرفتن مواضع دفاعی شدند. صلاح‌الدین کوشید تا آنان را از مواضعشان بیرون بکشاند و در یک نبرد رویارو با آنان بجنگد، ولی موفق به انجام این کار نگشت، در نتیجه عقب‌نشینی کرد و رهسپار کرک گردید و در آنجا نه منجنیق ساخت؛ ولی پس از دشوار دیدن تصرف آنجا دست از محاصره کشید. سال بعد نیز به کرک حمله کرد، ولی این شهر تسلیم وی نگشت. او چند شهر و روستای فلسطین را مورد تاخت و تاز قرار داد. در سال ۱۱۸۵ میلادی صلاح‌الدین بیمار شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. از این رو در دژ حران فرود آمد و مظفرالدین کوکبری اسباب مراقبت وی را فراهم آورد تا به‌طور کامل بهبود یافت.[۱۰۸]

شرح نبرد[ویرایش]

سراسرنمایی از منطقه حطین واقعه در اسرائیل امروزی

آمادگی پیش از جنگ[ویرایش]

در سال ۵۸۳ هجری / ۱۱۸۷ میلادی و بعد از نبرد کریسون، صلیبیون خود را برای جنگ آماده کردند و نیروهای خود را در عکا گرد آوردند. شوالیه‌های معبد و دیگر شهسواران درصدد گرفتن انتقام کشتار کریسون برآمدند و هرآنچه شوالیه در اختیار داشتند بسیج کردند و تنها شمار اندکی را برای نگهداری دژهایی که به آن‌ها سپرده شده بود، باقی گذاشتند. ریموند، کنت طرابلس، بالین ابلین را برای درخواست کمک نزد بوهمند، امیر انطاکیه، فرستاد. وی وعده داد که تعدادی از نیروهای خود را اعزام کند و پسرش را فرستاد تا به ریموند بپیوندد.[۹۶] در ژوئن سال ۱۱۸۷ میلادی، نزدیک به ۱۲۰۰ تن سوار با سلاح کامل در لشکرگاه صلیبیون واقع در مقابل عکا گرد آمدند. علاوه بر این‌ها، شمار زیادی سواران محلی، مشهور به ترکو پول، و حدود ده هزار نیروی پیاده نیز آماده کارزار شدند.[۱۰۹]

در طرف مسلمانان، صلاح‌الدین به همه شهرها نامه نوشت و آنان را به جهاد فراخواند. او به شهرهای موصل و سرزمین جزیره و اربل و دیگر شهرهای مشرق و نیز به مصر و دیگر شهرهای شام پیغام داد و آنان را به جهاد فرا خواند. سپس، با لشکر و گارد ویژه خود از دمشق خارج شد. او به سوی راس الماء حرکت کرد و سپاهیان شام به او پیوستند. چون بسیج نیرو کامل شد، پسرش، افضل، را به فرماندهی آن گمارد، تا هرکس از آن منطقه بخواهد، به او ملحق شود و خود نیز با شماری از نیروهایش به بصری رفت.[۱۱۰] زیرا، خبر یافته بود که رینالد شاتیون قصد دارد تا راه را بر زائران ببندد. معلوم شد که وی پس از انجام این کار راه را بر نظامیان مصری می‌بندد و از پیوستن آن‌ها به صلاح‌الدین جلوگیری می‌کند. صلاح‌الدین به بصری رفت تا صلیبیون را بترساند و آنها را مجبور سازد که برای حفظ شهر خارج نشوند. در میان حاجیان شماری از نزدیکان صلاح‌الدین مثل خواهر و محمد بن لاجبن، خواهرزاده وی، حضور داشتند. رینالد پس از دریافت خبر آمدن صلاح‌الدین از شهر خارج نشد و از اجرای نقشه‌اش منصرف شد. در نتیجه زائران به سلامت بازگشتند و صلاح‌الدین پس از انجام این مأموریت به سوی کرک رفت و از آن‌جا نیروهای گشتی را به سرزمین کرک و شوبک و دیگر نقاط اعزام کرد.[۱۱۱]

بسیج نیروی مسلمانان در بصری و حوران، کامل گردید. صلاح‌الدین پس از آرایش نیروها فرماندهی قلب لشکر را خود به عهده گرفت. برادرزاده خود، تقی‌الدین، را در جناح راست و مظفرالدین کوکبری را در جناح چپ قرار داد.[۱۱۲] سپاه با همان آرایش جنگی به خسفین و از آن‌جا رهسپار ضلع جنوبی دریاچه الجلیل شد. صلاح‌الدین مدت پنج روز را در اقحوانه منتظر ماند و در طول این مدت نیروهای اطلاعاتی وی اخبار و اطلاعات دشمن را به‌طور کامل گرد آوردند. صلاح‌الدین پس از آگاهی بر اجتماع نیروی دشمن در صفوریه، جلسه شور جنگی فرماندهانش را تشکیل داد. نظر بیشتر فرماندهان این بود که وی از جنگ چشم بپوشد و به جای آن با حملات ناگهانی گسترده، اسباب تضعیف صلیبیون را فراهم آورد. در این میان، صلاح‌الدین گفت:

«نظر من این است که با این جمع مسلمانان به کافران حمله کنیم، چرا که سررشته کارها به دست آدمی نیست و ما نمی‌دانیم که چند سال دیگر زنده‌ایم. شایسته‌است این گروه را پراکنده‌ نسازیم مگر بعد از جهاد.»[۱۱۳]

محل وقوع جنگ حطین (سبز: مسیر حرکت صلاح‌الدین و سیاه: مسیر حرکت صلیبیون

صلاح‌الدین در ژوئن سال ۱۱۸۷ میلادی، سپاهش را از محل سن النبره از رود اردن عبور داد، دریاچه طبریه را پشت سر نهاد، از کوه طبریه بالا رفت و تا رسیدن به صلیبیون حرکت کرد. هیچ‌یک از صلیبیون متوجه آمدن آنان نشد و از چادرهایشان بیرون نیامد. شب هنگام شماری نیرو را مقابل صلیبیون گمارد، تا از حمله آن‌ها جلوگیری کنند. سپس سپاهی را به طبریه فرستاد و در جنگی یک شبه شماری از برج‌های شهر را ویران ساخت و آن‌جا را به زور گشود. ساکنان شهر در دژ پناه گرفتند، که محل زندگی اسکیفیا، همسر ریموند سوم، و فرزندانش بود. نیروهای صلاح‌الدین که نتوانستند وارد قلعه شوند، شهر را غارت کردند و به آتش کشیدند.[۱۱۴][۹۰][۱۱۵]

صلیبیون پس از آگاهی از حمله سپاه صلاح‌الدین به طبریه و تسلط بر آن شهر و غارت و آتش زدن آن، برای مشورت دربارهٔ جنگ در عکا گرد آمدند.[۱۱۶]

گی با توجه به حوادث پیش آمده، مجلس مشورتی تشکیل داد تا برنامه خود را برای مقابله با صلاح‌الدین پی‌بریزند. در مجلس ۲ نقشه پیشنهاد شد[۱۱۶]:

  1. نقشه تهاجمی رینالد شاتیون که مستقیم به نیروهای صلاح‌الدین حمله صورت گیرد.
  2. نقشه تدافعی ریموند سوم که با توجه به موقعیت سخت منطقه و اوضاع عمومی مسلمان، مسئولیت آن را قبول کرد و گی توصیه کرد که به شهرهای ساحلی که استحکامات دفاعی نیرومندی داشتند، عقب‌نشینی کند تا بتواند با درگیر کردن نیروهای ایوبی در مناطق ساحلی، صلاح‌الدین را متحمل شکست کند.

ریموند پیشنهاد کرد که به علت قدرت زیاد سپاه صلاح الدین، صلیبیون صبر کنند تا آنها بروند و سپس طبریه را بازپس گیرند و گفت:

«طبریه ملک من و همسر من است. صلاح‌الدین هرچه خواست بر سر این شهر آورد. اینک تنها دژ شهر که همسر من در آنجاست باقی مانده‌است. من راضی هستم که او همسر من و دژ و هرآنچه را که درآن است بگیرد و برود. به خدا سوگند من سپاه اسلام را در قدیم و جدید دیده‌ام، ولی هیچ‌گاه سپاهی به عظمت و قدرت سپاه صلاح‌الدین ندیده‌ام. »[۱۱۶][۱۱۷]

رینالد شاتیون، حاکم کرک خطاب به ریموند گفت:

«این همه که تو ما را از مسلمانان می‌ترسانی، شک ندارم که دل با آن‌ها داری، وگرنه چنین سخنانی را بر زبان نمی‌آوردی… اما این‌که گفتی شمار آن‌ها زیاد است، فراوانی هیزم به آتش زیانی نمی‌رساند.»[۱۱۶]

گی ابتدا روش تدافعی ریموند را برگزید اما با اعتراض رینالد و جرارد رایدفورت روبه‌رو شد که معتقد بودند این روش، روشی بزدلانه است و سرانجام توانستند گی را متقاعد به حمله مستقیم کنند.[۱۱۶]

صحنه‌ای از جنگ حطین در یک دست‌نوشته میان‌سده‌ای اروپایی

ریموند چاره‌ای جز اظهار اطاعت نداشت و گفت همپای دیگر صلیبیون عمل می کند.[۱۱۶] چون عزم صلیبیون برای جنگ مستقیم با صلاح‌الدین جزم شد، در ۲۳ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۲ ژولای ۱۱۸۷ میلادی به رهبری گی لوزینیان سوی صفوریه حرکت کردند و در آن‌جا اردو زدند. صلاح‌الدین با شنیدن این خبر از طبریه بازگشت و به نیروهای اصلی خویش که در کفر سبت در تپه‌های واقع در فاصله پنج مایلی غرب دریاچه طبریه متمرکز بودند پیوست.[۱۱۸] اردوگاه صفوریه که صلیبیون برای فرود آمدن برگزیدند، به دلیل برخورداری از آب و چراگاه فراوان برای اسبان، اردوگاه بسیار مناسبی بود. چنان‌چه اینان در آنجا مانده بودند، صلاح‌الدین به آنان حمله نمی‌کرد. در واقع، قصد صلاح‌الدین از محاصره طبریه این بود که صلیبیون را از محل خود دور کند تا بتواند با آن‌ها بجنگد. مسلمانان در کنار آب فرود آمده بودند. هوا بسیار گرم و سوزان بود. تشنگی بر صلیبیون چیره شد و چون نمی‌توانستند خود را به آبی که در دست مسلمانان بود برسانند، در جای خود ماندند.[۱۱۹][۱۱۷]

اما از جانب اسکیفا، همسر ریموند حاکم طرابلس، که در دژ طبریه محاصره بود، پیکی رسید و پادشاه گی برای بار دوم در چادر خویش تشکیل مجلس داد. دفاع جانانه اسکیفا از قلعه خود، روحیه شهسواران را تحت تأثیر قرار داد. اما، در این هنگام ریموند همان سخنانی را که در عکا گفته بود، تکرار کرد. او آن سخنان را مورد تأکید قرار داد و رها کردن وضعیت مستحکم کنونی را نشان کمال نادانی دانست و حرکت به سوی تپه‌های خشک در گرمای سوزان ماه ژولای را خطرناک دانست. سخنان وی شهسواران را قانع کرد و پس از گرفتن تصمیم نهایی مبنی بر ماندن در صفوریه جلسه به پایان رسید. اما، پس از پایان جلسه رینالد شاتیون و جرارد رایدفورت به نزد گی لوزینیان رفته و نقشه ریموند را بزدلانه خواندند و او را یک خائن معرفی کردند که درصدد منافع خود است. گی، پادشاه اورشلیم، که صادقانه تحت تأثیر کلام ریموند قرار گرفته‌بود، به تردید افتاد و به جرارد فرصت داد تا بار دیگر او را برانگیزد. آنگاه خبر حرکت به سمت طبریه را به سپاهیان رساندند.[۱۱۹][۱۱۷]

تصویری از صحنه درگیری بین صلاح‌الدین و گی لوزینیان

بهترین راه صفوریه به طبریه اندکی در جهت شمال شرقی از میان بلندی‌های الجلیل می‌گذشت، و آنگاه در فاصله یک مایلی شمال شهر طبریه به سوی دریاچه طبریه می‌رفت. راه دیگر به سوی پل واقع در صنبره، می‌رفت و در آن‌جا یک شاخه از آن در امتداد دریاچه به سوی شمال می‌پیچید. اردوگاه صلاح‌الدین در کفر سبت، در سوی دیگر راه صنبره واقع بود، و او آن راه را پس از عبور از رودخانه پیموده‌بود. جاسوسان صلاح‌الدین با فعالیت در اردوگاه صلیبیون به وی اطلاع دادند که گی راه صفوریه را در امتداد راه شمالی در پیش گرفته‌است. این بود که صلاح‌الدین سپاه خود را حدود پنج مایلی در میان تپه‌ها جابه‌جا کرد، تا به حطین که در آن‌جا راه به سوی دریاچه سرازیر می‌شد، رسید.[۱۱۹]

حطین روستایی بود با چراگاه‌های پهناور و آب فراوان. قسمت بیشتر سربازان از طبریه به صلاح‌الدین پیوستند و تنها شماری اندک از آن‌ها برای ادامه محاصره قلعه باقی ماندند. لشکر صلیبیون بامداد روز ۲۴ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۳ ژولای ۱۱۸۷ میلادی در یک‌هوای گرم و آرام باغ‌های سبز صفوریه را ترک کردند و تپه‌های خشک و خالی را طی نمودند. ریموند فرماندهی و رهبری پیشتازان را برعهده داشت. در حالی‌که پادشاه گی در قلب سپاه جای گرفته بود و مأموریت رینالد شاتیون و راهبان شهسوار و بالین ابلین حفظ دنباله لشکر بود.[۱۱۹][۱۱۵]

در سرتاسر راه آب یافت نمی‌شد و احساس تشنگی را در بین صلیبیون تشدید می‌کرد و دشواری راه حرکت نیروها را کند کرد. تیراندازان مسلمان از این ضعف و خستگی ارتش صلیبی بهره برد و پیش‌قراولان و دنباله سپاه صلیبی را مورد حمله قرار داد و صلیبیون بی آن‌که بتوانند عکس‌العملی نشان دهند، با سرعت از معرکه فرار کردند.[۱۲۰]

صلیبیون در هنگام عصر به تپه‌ای که درست بر حطین مشرف بود رسیدند. جلویشان تپه‌ای صخره‌ای قرار داشت. این مکان به شاخ‌های حطین شهرت داشت. پادشاه گی با مشاهده خستگی ارتش، اجازه توقف داد. ریموند با شنیدن این خبر به عقب بازگشت و فریاد زد:

«ای خدای بزرگ، سرنوشت جنگ معلوم شد؛ ما هلاک شدیم و مملکت نیز از دست رفت.»

با راهنمایی ریموند، گی فرمان داد لشکر در آن سوی لوبیا، نزدیک شیب‌های شاخ حطین در کنار چاه اردو زند. همه ارتش پیرامون ریموند حلقه زد، ولی انتخاب آن‌جا برای اردو زدن مناسب نبود، چرا که چاه آب نداشت. در حالی‌که، صلاح‌الدین با سپاه خود در دره سرسبز پایین آن‌ها اردو زده‌بود.[۱۲۰][۱۲۱]

حوادث جنگ[ویرایش]

صلیبیون شب را نومیدانه سپری کردند. گروهی از ارتش صلیبی برای آوردن آب اقدام کردند، ولی کوشش آن‌ها بی‌نتیجه ماند و به دست مسلمانان کشته شدند.[۱۲۱] مسلمانان برای افزودن رنج ایشان بوته‌ها و درختان خشکی که روی تپه را پوشانده بود آتش زدند، به‌طوری‌که دودی اردوگاه صلیبیون را فرا گرفت.[۱۲۲] با طلوع خورشید روز ۲۵ ربیع‌الثانی ۵۸۳ / ۴ ژولای سال ۱۱۸۷ میلادی، ارتش پادشاه گی به محاصره کامل درآمد و معلوم شد که فرار از این محاصره تقریباً ناممکن است. مسلمانان بی‌درنگ حمله را آغاز کردند. ارتش صلیبی در تشنگی به سر می‌برد، آن‌ها به سوی تپه بازپس رانده شدند و در محاصره آتش سربازان مسلمان درآمدند. تشنگی، گرمای فصل و حرارت آتش و دود و جنگ، بر ضد آن‌ها بود و کار آن‌ها را برای جنگ سخت کرده بود.[۱۲۳][۱۲۴]

لحظه ورود گی لوزینیان به چادر صلاح‌الدین پس از پایان جنگ

جنگ بسیار سختی درگرفت و شمار بسیاری از صلیبیون بلافاصله به قتل رسیدند و شماری دیگر به اسارت درآمدند. شهسوارانی که روی تپه رفته‌بودند تا آخرین نفس جنگیدند و در مقابل حملات متوالی مسلمانان ایستادگی کردند. اما به مرور زمان پس از هر حمله مسلمانان شمار آن‌ها کم می‌شد؛ و در آخر، نیروهایشان عقب‌نشینی کردند.[۱۲۳] با فرمان گی لوزینیان، ریموند با نیروهای خود به نیروهای تحت فرماندهی تقی الدین عمر حمله کرد. تقی‌الدین نتوانست جلوی حمله و شکست صف نیروهای خود در برابر ریموند را بگیرد، در نتیجه ریموند راهی گشود و خود و همراهانش از معرکه گریختند.[۱۲۱][۱۲۲] پس از عقب‌نشینی ریموند روحیه جنگجویان صلیبی به شدت پایین آمد و در آستانه تسلیم قرار گرفتند. مسلمانان آنان را در محاصره کامل قرار دادند و باقی‌مانده صلیبیون از یکی از تپه‌های منطقه حطین بالا رفتند و خواستند که برای حفظ جان خود، در آن‌جا خیمه گاه برپا کنند. اما شدت حمله‌های مسلمانان از جوانب مختلف اجازه رسیدن به هدف را به آنان نداد و تنها توانستند یک چادر، آن هم برای پادشاهشان برپا کنند. مسلمانان، صلیب اعظمشان، موسوم به صلیب اصلبوب، را از آنان گرفتند.[۱۲۱][پ ۵] گرفتن این صلیب، بزرگ‌ترین مصیبت برای صلیبیون بود و پس از آن به مرگ و شکست خود یقین پیدا کردند. این درحالی بود که سواره نظام و پیاده نظامشان یا به قتل می‌رسیدند یا به اسارت می‌رفتند. پادشاه همراه با ۱۵۰ سوار از سوارکاران و شهسواران مشهور خویش باقی ماند. اما سرانجام گی لوزینیان در محاصره کامل نیروهای صلاح‌الدین قرار گرفت و ناچار تصمیم به تسلیم شدن گرفت.[۱۲۵]

صلاح‌الدین سران اسیران را در چادرش به حضور پذیرفت و با مشاهده تشنگی پادشاه گی به او از برف نوشاند. پادشاه مقداری از آن نوشید و بقیه‌اش را به رینالد شاتیون تعارف کرد.[پ ۶] پس صلاح‌الدین اجازه نوشیدن نوشیدنی را نداد، تا در امان قرار نگیرد. وی پس از برشماردن جرائم و خطاهای رینالد، در نقض پیمان صلح، حمله به کاروان حجاج و حمله به شهرها و بخصوص مکه، شمشیر کشید و گردنش را زد و فرمان داد که او را از چادر بیرون بیندازند. گی بر خود لرزید، اما صلاح‌الدین او را مطمئن ساخت و گفت: «هیچ پادشاهی به قتل پادشاه دیگر دست نمی‌یازد».[۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸][۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱] گی لوزینیان با دادن تعهد به صلاح‌الدین، مبنی براین‌که در مقابل او شمشیر نکشد، آزاد شد.[۱۳۲]

علل پیروزی صلاح‌الدین در نبرد[ویرایش]

ریشه‌های پیروزی در حطین عبارتند از:

  1. عقب‌نشینی پی‌درپی پادشاهی اورشلیم که با جهاد عمادالدین زنگی و پسرش نورالدین محمود آغاز شد و به صلاح‌الدین رسید، بعدها نقشی مهم را در این جهاد ایفا کرد.[۱۳۳]
  2. کمک‌های مالی و جانی مسلمانان بعد از جنگ رمله که برای ادامه جنگ نیاز بود و این خود سبب اتحاد در صفوف مسلمانان شد.[۱۳۳]
  3. قدرت صلاح‌الدین در ایجاد تفرقه بین صفوف صلیبیون و هم‌پیمانی او با یکی از قدرتمندترین مردان صلیبی در شام، یعنی ریموند سوم، که این اتحاد، عبور از سرزمین‌های دولت اورشلیم را آسان کرد.[۱۳۳]
  4. استفاده صلاح‌الدین از برنامه‌های مناسب نظامی. او با انتخاب دریاچه طبریه و انتخاب ماه ژولای به عنوان گرم‌ترین ماه سال، مناسب‌ترین مکان و زمان را برای وقوع جنگ انتخاب کرد.[۱۳۴][۱۳۵]
  5. ایجاد شبکه خبرگیری پیوسته از صلیبیون توسط صلاح‌الدین که حوادث و اخبار مربوط به تحرکات آن‌ها را سریعاً به دست او می‌رساندند و وی را در اتخاذ سیاست‌های جنگی یاری می‌داد.[۱۳۴]
  6. ایجاد شرایطی سخت برای صلیبیون در شب قبل و هنگامه نبرد مثل آتش زدن بوته‌های اطراف اردوگاه صلیبیون، قطع کردن آب و ….[۱۳۴]

نتایج نبرد حطین[ویرایش]

نقشه آناتولی و شام طی جنگ‌های صلیبی

وضعیت آناتولی و شام در هنگام جنگ دوم صلیبی
وضعیت آناتولی و شام پس از نبرد حطین

نتایج سیاسی[ویرایش]

نبرد حطین به لحاظ سیاسی از آن رو با اهمیت است که نقطه تحولی سرنوشت‌ساز برای انتقال از مرحله دفاع استراتژیک مسلمانان به مرحله تهاجم به‌شمار می‌رود. در مجموع مهم‌ترین درس‌های این نبرد را می‌توان به صورت زیر فهرست کرد:

  1. استفاده از وحدت سیاسی در راستای هدف جنگ و استفاده از پیروزی نظامی برای تقویت وحدت سیاسی بین ممالک اسلامی: صلاح‌الدین پیش از آغاز نبرد نیروهای اسلامی را از اقصی نقاط شام و مصر بسیج کرد و این کار قدرت رزمی او را چنان بالا برد، که برتری نظامی را از صلیبیون گرفت. حفظ چنین اتحادی بدون دستیابی به پیروزی ناممکن بود؛ صلاح‌الدین از این موضوع در گردهمایی فرماندهانش پرده برداشت. پیروزی در حطین موجب افزایش هرچه بیشتر انسجام نقاط گوناگون جهان اسلام گردید و سرزمین‌های اسلامی و پادشاهانشان که در جنگ‌های دراز مدت با صلیبیون اعتماد به نفس خود را از دست داده بودند، بار دیگر آن را بازیافتند.[۱۳۶]
  2. بروز درگیری میان دشمنان و از میان رفتن دشمنی میان دوستان: صلاح‌الدین از هم پیمانی با ریموند، کنت طرابلس بهره برد و نیروهایش را برای نابودی سرسخت‌ترین دشمنان مسلمانان، یعنی شوالیه‌های هوسپیتالر و شوالیه‌های معبد فرستاد؛ پیوسته در تلاش بود تا میان صفوف دشمنان اختلاف بیندازد. هر چند که پس از قطعی شدن جنگ ،این تلاش‌ها منجر به شکست گردید و ریموند پیش از نبرد حطین به اردوگاه صلیبیون پیوست؛ اما به یقین نتایج آن را نمی‌توان از نظر دور داشت؛ چرا که، فرماندهان صلیبی را نسبت به یکدیگر بدبین ساخت و همین امر، موجب شد که آن‌ها در مقابل نقشه‌های صلاح‌الدین سر فرود آورند. در مقابل، لازمهٔ ایجاد وحدت سیاسی این بود که تعدادی از پایگاه‌های سیاسی و نظامی زنگی‌ها در موصل و حلب از میان برود، اما به روشنی پیداست که صلاح‌الدین برای تخریب مراکز قدرت که موجب کاهش قدرت رزمی مسلمانان می‌شد، اقدام نکرد.[۱۳۷]
  3. آشکارشدن ارتباط میان میدان نبرد و هدف عمومی جنگ: این نبرد در عمق خاک فلسطین اتفاق افتاد. اما هنوز نبرد به پایان نرسیده بود که صلاح‌الدین درگیری را گسترش داد و شهرهای عکا، مجدل، یافا، ناصره، قیساریه، حیفا، صفوریه، معلبا، شقیف، فوله، تبنین، صیدا، جبیل، بیروت، اشکلون، رمله، دامور، غزه، بیت‌لحم، بیت جبریل، نطرون را گشود و سرانجام همه این شهرها را به تاج گشودن اورشلیم آراست. در پی آن هونین، صفد، کوکب و کرک را گشود و در سال بعد برای گشودن جبله، لاذقیه، دژ صیهون و مجموعه بزرگی از دژهای شمالی و شهرهای سرمینیه و برزیر (مقابل دژ افامیهدروازه ساک و بغراس، عازم شمال گردید.[۱۳۷][۱]
  4. طراحی فراگیر امور جنگی و مرتبط ساختن عوامل اقتصادی، انسانی و دینی با هدف جنگ، و تضمین توان رزمی: از این‌جا راز اهتمام فراوان صلاح‌الدین به سلامت کاروان‌های تجاری (عامل اقتصادی)، وحدت سیاسی (نیروی انسانی) و امنیت حج (ایمان و روحیه معنوی) روشن می‌گردد. همین دیدگاه فراگیر نسبت به جنگ، به صلاح‌الدین کمک کرد تا امور سیاسی را به گونه‌ای پیش ببرد که میان عوامل گوناگون جنگ توازن برقرار گردد.[۱۳۷][۱]
  5. نبرد حطین باعث شد ضعف‌های سیاسی - نظامی پادشاهی صلیبی حاضر در سرزمین شام، که تا این زمان پنهان مانده بود، آشکار شود. پیش از این پادشاهی‌های مذکور توانسته بودند سلطه خویش را بر امارت‌های کوچک و پراکنده اسلامی تحمیل کنند.[۱۳۷] صلیبیون، خود بیشتر دستخوش تفرقه بودند؛ اما چون مسلمانان به لحاظ سیاسی متحد نبودند، امکان استفاده از اختلاف میان دشمن برای آغاز جنگی فراگیر برایشان وجود نداشت. اما پس از نبرد حطین از یک سو همه تناقض‌های موجود در این حکومت‌ها آشکار گشت و نقاط ضعف آن‌ها که در پرده «هیبت» یا «برتری نظامی» پوشیده مانده‌بود، روشن گردید و از سوی دیگر نبرد حطین نشان داد که نیروی انسانی و رزمی حکومت‌های صلیبی بسیار ضعیف است؛ همین امر تفسیرکننده فروپاشی این حکومت‌ها و امارات با وارد آمدن یک ضربه بود.[۱۳۸]

نتایج نظامی[ویرایش]

نبرد حطین از نظر درس‌های نظامی بسیار پربار بود. خلاصه درس‌هایی که از رویدادهای فراوان این نبرد می‌توان گرفت، به قرار ذیل است:

  1. نبرد حطین نمونه کامل و درخشان یک استراتژی تهاجم غیرمستقیم است. زیان‌های قطعی جنگ از قبل به وسیله فرماندهان صلیبی پیش‌بینی شده‌بود، چنان‌که ریموند انقراض پادشاهی صلیبی را به عنوان یکی از نتایج جنگ مورد اشاره قرار داد. این نیز درست است که جنگجویان صلیبی در میدان نبرد از خود شجاعتی خیره‌کننده نشان دادند، ولی فرماندهانشان در اداره نبرد نقش تعیین‌کننده‌ای نداشتند. این بود که استراتژی تهاجم غیرمستقیم قرین موفقیت شد و فرماندهان دشمن همه خواسته‌های صلاح‌الدین را پذیرفتند.[۱۳۹]
  2. نبرد حطین نمونه کامل یک جنگ تارومارکننده بود: صلاح‌الدین پیش از نبرد با انجام چند عملیات پیاپی از قدرت صلیبیون کاست و آنان را ناگزیر ساخت تا در مواضع دفاعی خود بمانند و سرانجام توانست آنان را به محاصره درآورد و در یک نبرد دفاعی تاکتیکی و تهاجمی استراتژیکی درهم بکوبد، به‌طوری‌که صلیبیون ناگزیر شدند به میدانی که صلاح‌الدین برایشان تعیین کرده بود، وارد گردند. از سوی دیگر، پیاده‌نظام مسلمانان با تهدید پیوسته نیروهای صلیبی، با تیراندازی از راه دور، پیش از آغاز نبرد نهایی نیرویشان را تحلیل بردند.[۱۳۹]
  3. استفاده از ویژگی‌های صحنه عملیات (توپوگرافی): نیروهای طرفین، که به‌طور تقریبی از نظر تعداد با یکدیگر متوازن بودند، در شرایط مساوی وارد نبرد شدند. اما صلاح‌الدین با استفاده از مشخصه زمین، نیروهای صلیبی را به محاصره درآورد و نابود ساخت.[۱۳۹]
  4. توجه به تأمین سازمانی نیروها: در منابع تاریخی آمده‌است که او در شب نبرد حطین چهارصد بار تیر را میان سربازان تقسیم کرد. او هفتاد جمازه از تیرها را در نزدیکی میدان نبرد قرار داده بود، تا هرکس تیرهایش تمام می‌شد، از آن‌جا بردارد. اقدام دیگر وی در این راستا آوردن برف حرمون برای دادن دوشاب به اسیران بود. صلاح‌الدین هنگام درخواست نیرو از نقاط مختلف، از آن‌ها می‌خواست که لوازم مورد نیاز را از همان محل اعزام تهیه کنند.[۱۳۹]
  5. محروم ساختن دشمن از امکانات حیاتی: این موضوع تنها به محروم ساختن دشمن از آب در روز حطین منحصر نیست، بلکه اعمال سیاست «زمین سوخته»، به تعبیر امروزی، از دیگر شگردهای وی بود. صلاح‌الدین نیروهای نظامی را اعزام می‌کرد تا مناطق دشمن را نابود کنند و به آتش بکشند و با این کار از قدرت اقتصادی او بکاهند و امکانات حیاتی را از او سلب کنند.[۱۳۹]
  6. شناسایی دقیق سرزمین و دشمن: صلاح‌الدین پیش از آمدن به فلسطین پنج روز را در راه گردآوری اخبار و اطلاعات دربارهٔ میدان نبرد آینده از طریق جاسوسان خود صرف کرد. او حتی به این اندازه نیز بسنده نکرد، بلکه خود نیز به شناسایی پرداخت و نقشه جنگی خود را با آگاهی کامل از میدان نبرد طراحی کرد. لازم به یادآوری است که صلاح‌الدین از یک شبکه نیرومند جاسوسی بهره‌مند بود، که وقایع سپاه دشمن را مو به مو به وی گزارش می‌دادند. بدون تردید همین اخبار و اطلاعات فراوان بود، که به او کمک کرد تا برای نبرد، هم جای مناسب تعیین کند و هم نقشه‌ای مناسب طراحی کند، که بتواند نیروی دشمن را نابود سازد.[۱۳۹]
  7. روحیه معنوی بالای مسلمانان: وی چنین روحیه‌ای را توانست از طریق انگیزش روح جهاد در جنگجویان و نیز کوشش برای حفظ جان و مال و دفاع از مسلمانان؛ و نیز، تلاش برای اداره میدان نبرد با کارایی عالی و کسب پیروزی‌های پیاپی تقویت کند. در جنگ حطین پیروزی‌های کوچک موجب دستیابی به آن پیروزی بزرگ گردید.[۱۳۹]
  8. بهره‌برداری از پیروزی در راستای کاستن توان رزمی دشمن: هدف از پیاده کردن طرح محاصره و نابودسازی، تنها به منظور پایان دادن جنگ به نفع مسلمانان نبود، بلکه هدف اصلی نابودی کامل توان رزمی دشمن بود. با آن‌که صلاح‌الدین با غیرنظامی‌ها با مهربانی رفتار می‌کرد، با همه توان در نابودسازی گروه‌های ضداسلامی شامل شوالیه‌های معبد و شوالیه‌های هوسپیتالر می‌کوشید. این کار نه تنها موجب پیشبرد جنگ در میدان‌ها محدود عملیاتی می‌شد، بلکه به پیشبرد روند درگیری در راستای هدف همه‌جانبه نبرد (آزادسازی) نیز کمک می‌کرد.[۱۴۰]
  9. کارایی عالی نظامی نیروهای اسلامی و عزم آن‌ها برای کسب پیروزی و انضباط دقیق آنان در اجرای فرامین و در جریان نبرد و کارایی عالی صلاح‌الدین در اداره درست نبرد را نیز باید افزود.[۱۴۰]
  10. آمادگی دائم نیروهای اسلامی برای نبرد: شوالیه‌های معبد بارها کوشیدند تا انتقام شکست‌های خود را از مسلمانان بگیرند و آنان را غافلگیر سازند، ولی هر بار شکست خوردند که علت آن آمادگی بود که صلاح‌الدین برای ارتش خود ایجاد کرده‌بود.[۱۴۰]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. این نبرد در نزدیکی میدان نبرد کارهه یا حران Carrhae قدیم روی داد که طی آن پارتی‌ها بر ارتش امپراتوری روم به فرماندهی کراسوس پیروز شدند. ترک‌ها بر ضد صلیبی‌ها در سال ۱۱۰۴ مجموعه کمین‌ها و حمله‌های منظمی ترتیب دادند که طی آن ترک‌ها کفایت تاکتیکی درخشانی از خود نشان دادند و موفق شدند ارتش ادسا و انطاکیه را که شامل شش هزار سوار و ۱۸ هزار پیاده بود را نابود سازند
  2. اختلاف میان بیزانسی‌ها و این جنگجویان آمده از غرب، در مواردی، بیش از اختلاف بیزانسی‌ها و مسلمانان ترک بود. به‌طوری‌که در اثنای حمله دوم صلیبی میان امپراتور مانوئل و ترک‌ها پیمان عدم تعرض به امضا رسید و ترک‌ها به جنگ با صلیبی‌ها پرداختند. این پیمان اروپاییان را به خشم آورد و بیزانسی‌ها را به خیانت و همکاری با دشمنان دین متهم ساختند. خبر ازدواج هنری دوک اوستریا از آلمان با تئودورای بیزانسی کافی بود که احساس نارضایتی میان بیزانسی‌ها و آلمانی‌ها را به تصویر بکشاند. نقل شده‌است که پس از اعلان ازدواج: هنگامی که بیزانسی‌ها شاهدخت زیبای کوچک خویش را دیدند که به چنگ وحشی‌های بی بند و بار گرفتار آمده و به تعبیری قربانی حیوانی از مغرب گشته، به جزع و گریه درآمدند.
  3. عرابه دشت بی آب و علف و سفتی است که از بحرالمیت تا خلیج عقبه امتداد دارد. سپس به شوبک رسید که از دیگر مناطق خشک آن‌جا آبادتر بود. شوبک در منطقه غابات میان منخفض و عرب واقع است.
  4. قراردادهای صلح بر آزادی رفت‌وآمد مسلمانان و مسیحیان و عبور هریک از طرفین از سرزمین دیگر صراحت داشت؛ ولی رینالد که چشم دیدن حرکت کاروانیان به قتل رساند و کاروان‌های تجاری سرشار از کالاهای مسلمانان را در قلمرو خویش نداشت، بدون توجه به نتایج مترتب برآن، آن‌ها را مورد حمله قرار داد.
  5. به گمان مسیحیان در این صلیب قطعه‌ای از چوبی که عیسی را با آن به دار آویختند نصب گردیده بود.
  6. طبق سنت عربی، اطعام یا نوشاندن به اسیر به معنای زنده نگه‌داشتن او بود

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ Baldwin، The first hundred years، ۶۱۴.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Riley-Smith، The Crusades: A Short History، ۱۱۰.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۳.
  4. بازورث، سلجوقیان، ۸۴–۸۳.
  5. لسترنچ، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ۱۴۹.
  6. بازورث، سلجوقیان، ۱۱۳–۱۱۲.
  7. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۳.
  8. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۵۱.
  9. Runciman، A History of the Crusades، ۱۹۱.
  10. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۵۱–۵۳.
  11. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۴–۱۵.
  12. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۴۶–۵۳.
  13. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۹۲–۹۵.
  14. Roger، Latin Siege Warfare in the Twelfth Century، ۲۷–۲۹.
  15. France، Victory in the East: A Military History of the First Crusade، ۲۲۹.
  16. Asbridge، The Creation of the Principality of Antioch، ۲۶–۲۷.
  17. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۶۰.
  18. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۶۱.
  19. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۶۲.
  20. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۶۳–۶۸.
  21. Riley-Smith، The Crusades: A Short History، ۳۴.
  22. Bradbury، The Medieval Siege، ۲۹۶.
  23. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۶۹–۷۱.
  24. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۸–۱۲۹.
  25. Riley-Smith، «The Title of Godfrey of Bouillon»، Bulletin of the Institute of Historical Research.
  26. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۷۳.
  27. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۸۵–۸۶.
  28. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۸۶–۸۷.
  29. َKingsford، The Crusades: The Story of the Latin Kingdom of Jerusalem، ۱۴۵.
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ ۳۰٫۲ Runciman، A History of the Crusades، ۲۲۵–۲۴۴.
  31. Runciman، A History of the Crusades، ۹۸–۹۹.
  32. Riley-Smith، The Crusades: A Short History، ۵۰.
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ Nicolle، The Second Crusade 1148: Disaster outside Damascus، ۷۸.
  34. Magdalino، The Byzantine Empire (1118–1204)، ۶۲۱.
  35. Runciman، A History of the Crusades، ۴۵۱–۴۶۱.
  36. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۵۲–۱۵۳.
  37. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۱۷–۱۲۰.
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۰–۲۵۹.
  39. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۸۳.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ Dupuy، The Encyclopedia of Military History، ۳۱۶.
  41. ناصری، فاطمیان در مصر، ۹۵.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ Barber، The Crusader States، ۱۱۷.
  43. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۹–۱۱۰.
  44. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۲.
  45. Runciman، A History of the Crusades، ۹۸.
  46. ناصری، فاطمیان در مصر، ۹۵–۹۹.
  47. Barber، The Crusader States، ۱۱۸.
  48. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۳۳.
  49. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۴۴–۱۴۸.
  50. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۵۱–۱۵۳.
  51. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۶۰–۱۶۵.
  52. Mallett، «The Battle of Inab»، Journal of Medieval History.
  53. Nicolle، The Second Crusade, 1148: Disaster Outside Damascus، ۴۷.
  54. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۶۵–۱۶۹.
  55. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۱–۱۷۲.
  56. Asbridge، The Crusades: The War for the Holy Land، ۱۱۴۰.
  57. Nicholson، The Growth of the Latin States, 1118-1144، ۵۱۷.
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Nicholson، The Growth of the Latin States, 1118-1144، ۵۳۳.
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ Runciman، A History of the Crusades، ۳۸۱–۳۸۲.
  60. Baldwin، The first hundred years، ۵۹۵.
  61. Baldwin، The first hundred years، ۵۹۶.
  62. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۱.
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۵۹۷–۵۹۸.
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ ۶۴٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۲.
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ ۶۵٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۰.
  66. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۲.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۷.
  68. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۱.
  69. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۱۵۷–۱۶۰.
  70. Baldwin، The first hundred years، ۵۴۰.
  71. Runciman، A History of the Crusades، ۳۵۷.
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ ۷۲٫۲ Baldwin، The first hundred years، ۵۹۸.
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ ۷۳٫۲ بینش، روزهای سرنوشت‌ساز در جنگ‌های صلیبی، ۷۷.
  74. Hamilton، The Elephant of Christ: Reynald of Châtillon، ۱۰۳.
  75. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۱۷۱.
  76. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۶–۱۲۷.
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۴.
  78. Baldwin، The first hundred years، ۴۳۶.
  79. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۱۸۰.
  80. Barber، The Crusader States، ۲۸۴.
  81. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۱–۱۳۲.
  82. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۷.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ ۸۳٫۲ ۸۳٫۳ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۰–۱۳۱.
  84. داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۸.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ ۸۵٫۲ Baldwin، The first hundred years، ۶۰۵–۶۰۶.
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۶۰۴.
  87. داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۸.
  88. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۲۲۲.
  89. Barber، The Crusader States، ۲۹۶.
  90. ۹۰٫۰ ۹۰٫۱ ۹۰٫۲ ۹۰٫۳ داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۶۰.
  91. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۶–۶۰۷.
  92. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۲۲۴.
  93. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام ToolAutoGenRef39 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۶۰۷.
  95. Hamilton، The Leper King and his Heirs، ۲۲۸.
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۴–۱۳۵.
  97. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۱۸.
  98. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۱۹.
  99. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۱۸–۱۱۹.
  100. داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۳–۵۴.
  101. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۳.
  102. Baldwin، The first hundred years، ۴۴۰.
  103. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۴.
  104. داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۵۵–۵۶.
  105. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۲۵–۱۲۶.
  106. بینش، روزهای سرنوشت‌ساز در جنگ‌های صلیبی، ۷۸.
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۵۹۹.
  108. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۱.
  109. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۹.
  110. Baldwin، The first hundred years، ۶۰۸.
  111. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۲–۱۳۳.
  112. Runciman، A History of the Crusades، ۴۵۵.
  113. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۶.
  114. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۶–۱۳۷.
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ Baldwin، The first hundred years، ۶۱۲.
  116. ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ ۱۱۶٫۲ ۱۱۶٫۳ ۱۱۶٫۴ ۱۱۶٫۵ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۷.
  117. ۱۱۷٫۰ ۱۱۷٫۱ ۱۱۷٫۲ Barber، The Crusader States، ۳۰۰.
  118. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۷–۱۳۸.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ ۱۱۹٫۲ ۱۱۹٫۳ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۸.
  120. ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۳۹.
  121. ۱۲۱٫۰ ۱۲۱٫۱ ۱۲۱٫۲ ۱۲۱٫۳ Baldwin، The first hundred years، ۶۱۳.
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ Runciman، A History of the Crusades، ۴۵۸.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۰.
  124. داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۶۱.
  125. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۰–۱۴۱.
  126. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۱–۱۴۲.
  127. داونپورت، صلاح الدین فاتح جنگ‌های صلیبی، ۶۱–۶۵.
  128. Baldwin، The first hundred years، ۶۱۳–۶۱۴.
  129. Baldwin، The first hundred years، ۴۵۹.
  130. Hamilton، The Elephant of Christ: Reynald of Châtillon، ۱۰۷.
  131. Runciman، A History of the Crusades، ۴۸۰.
  132. Asbridge، The Crusades: The War for the Holy Land، 343-357.
  133. ۱۳۳٫۰ ۱۳۳٫۱ ۱۳۳٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۲.
  134. ۱۳۴٫۰ ۱۳۴٫۱ ۱۳۴٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۳.
  135. Baldwin، The first hundred years، ۶۱۰.
  136. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۳–۱۴۴.
  137. ۱۳۷٫۰ ۱۳۷٫۱ ۱۳۷٫۲ ۱۳۷٫۳ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۴.
  138. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۴–۱۴۵.
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ ۱۳۹٫۲ ۱۳۹٫۳ ۱۳۹٫۴ ۱۳۹٫۵ ۱۳۹٫۶ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۵.
  140. ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ ۱۴۰٫۲ طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۵–۱۴۶.

منابع[ویرایش]

  • Mallett، Alex. «The Battle of Inab». Journal of Medieval History، 2013، 46-80. 
  • Riley-Smith، Jonathan. «The Title of Godfrey of Bouillon». Bulletin of the Institute of Historical Research، 1979، 83-86. 
  • Hamilton، Bernard. «The Elephant of Christ: Reynald of Châtillon». Studies in Church History، ش. 15 (1978): 97-108. 
  • Roger، Randall. Latin Siege Warfare in the Twelfth Century. London: Oxford University Press، 1997. شابک ‎۹۷۸-۰۱۹-۸۲۰-۶۸۹-۷. 
  • Magdalino، Paul. The Byzantine Empire (1118–1204). Cambridge University Press، 2005. شابک ‎۰-۵۲۱-۴۱۴۱۱-۳. 
  • Nicolle، David. The Second Crusade, 1148: Disaster Outside Damascus. New York: Osprey Publishing، 2009. شابک ‎۹۷۸-۱-۸۴۶۰۳-۳۵۴-۴. 
  • France، John. Victory in the East: A Military History of the First Crusade. Cambridge University Press، 1996. شابک ‎۹۷۸-۰۵۲-۱۵۸-۹۸۷-۱. 
  • Runciman، Steven. A History of the Crusades: The Kingdom of Jerusalem and the Frankish East, 1100–1187. ج. ۲. Cambridge University Press، 1989. 
  • Asbridge، Thomas. The Creation of the Principality of Antioch. The Boydell Press، 2000. شابک ‎۹۷۸-۰-۸۵۱۱۵-۶۶۱-۳. 
  • Barber، Malcolm. The Crusader States. Yale University Press، 2012. شابک ‎۹۷۸-۰-۳۰۰-۱۱۳۱۲-۹. 
  • Riley-Smith، Jonathan. The Crusades: A Short History. New Haven, Connecticut: Yale University Press، 1991. شابک ‎۰-۳۰۰-۱۰۱۲۸-۷. 
  • Kingsford، Charles Lethbridge. The Crusades: The Story of the Latin Kingdom of Jerusalem. Read Books Design، 1894. شابک ‎۹۷۸-۱۴۴-۵۵۴-۵۸۲-۰. 
  • Dupuy, R. E.. The Encyclopedia of Military History. New York: Harper & Row, 1977. ISBN ‎0-06-011139-9. 
  • Asbridge، Thomas. The First Crusade: A New History. Oxford Press، 2004. شابک ‎۰-۱۹-۵۱۷۸۲۳-۸. 
  • Hamilton، Bernard. The Leper King and his Heirs. Cambridge University Press، 2000. 
  • Bradbury، Jim. The Medieval Siege. The Boydell Press، 1992. شابک ‎۰۸۵-۱۱۵-۳۵۷-۷. 
  • Nicolle، David. The Second Crusade 1148: Disaster outside Damascus. London: Osprey، 2009. شابک ‎۹۷۸-۱-۸۴۶۰۳-۳۵۴-۴. 
  • Baldwin، W. M.. The first hundred years. Wisconsin: University of Wisconsin Press، 1969. 
  • Asbridge، Thomas. Simon & Schuster، 2012.