بالدوین چهارم اورشلیم
| بالدوین چهارم | |
|---|---|
| پادشاه اورشلیم | |
| سلطنت | ۱۱ ژوئیه ۱۱۷۴ – مارس ۱۱۸۵ |
| تاجگذاری | ۱۵ ژوئیه ۱۱۷۴ |
| پیشین | امالریک اورشلیم |
| جانشین | بالدوین پنجم |
| پادشاه مشترک | بالدوین پنجم (۱۱۸۳–۱۱۸۵) |
| زاده | میانهٔ ۱۱۶۱ پادشاهی اورشلیم |
| درگذشته | مارس – مهٔ ۱۱۸۵ (۲۴ سال) پادشاهی اورشلیم |
| آرامگاه | |
| خاندان | آنژو |
| پدر | امالریک اورشلیم |
| مادر | آگنس کورتنی |
بالدوینِ چهارمِ اورشلیم (انگلیسی: Baldwin IV of Jerusalem؛ ۱۱۶۱–۱۱۸۵) که با نام پادشاه جذامی نیز شناخته میشود، از سال ۱۱۷۴ تا زمان مرگش در سال ۱۱۸۵ پادشاه اورشلیم بود. بالدوین در سن سیزده سالگی با وجود داشتن بیماری جذام به سلطنت رسید. او تلاشهای متعددی را برای مهار قدرت روزافزون صلاحالدین ایوبی آغاز کرد، اگرچه بخش عمدهای از زندگی او با درگیریهای داخلی میان اشراف سپری شد. بالدوین در طول سلطنت خود، و به ویژه در اواخر عمرش برای جانشینی خود نگران بود و جهت انتخاب جانشینی مناسب و جلوگیری از بحران جانشینی تلاش میکرد. بالدوین با توان رهبری بالا و انتخاب مشاوران شایسته، بر یک دولت صلیبی قدرتمند حکومت کرد و آن را در برابر مسلمانان محافظت نمود.
پدر و مادر بالدوین، شاه امالریک و آگنس کورتنی، وقتی بالدوین دو ساله بود از هم جدا شدند. در سن نه سالگی، او را برای تحصیل نزد اسقف اعظم ویلیام صوری فرستادند. ویلیام علائم اولیه جذام را در بالدوین مشاهده کرد، اما بالدوین پس از اعلام جانشینی از بیماری خود باخبر شد. سپس دستها و صورتش به طور فزایندهای از شکل افتاد. او با وجود از دست دادن تدریجی حس در اندامهایش، در اسبسواری مهارت یافت و تا سالهای آخر عمر در نبردها جنگید. ابتدا، مایلز پلانسی به نام بالدوین بر پادشاهی حکومت کرد، سپس کنت ریمون سوم از طرابلس تا رسیدن بالدوین به سن قانونی در سال ۱۱۷۶، زمام امور را به دست گرفت. بالدوین با بازگشت اگنس به دربار، به مادر و عمویش نزدیکتر شد. آگنس در دوران سلطنت پسرش، در دربار و سیاستهای حکومتی نفوذ قابل توجهی داشت.
به محض اینکه بالدوین حکومت را به دست گرفت، حمله به مصر را برنامهریزی کرد اما به دلیل همکاری نکردن متحدانش ناکام ماند. بیماری جذام مانع ازدواج بالدوین شد؛ او امیدوار بود که وقتی خواهر بزرگترش، سیبیل، در سال ۱۱۷۶ با ویلیام مونفروا ازدواج کرد، از سلطنت کنارهگیری کند، اما ویلیام یکسال بعد در ماه ژوئن بر اثر بیماری درگذشت. صلاحالدین در سال ۱۱۷۷ به پادشاهی اورشلیم حمله کرد، اما بالدوین بههمراه اشرافزاده رونو دو شاتیون سپاه صلاحالدین را در نبرد مونتگیسارد شکست دادند و این پیروزی باعث شهرت بالدوین شد. در سال ۱۱۸۰، بالدوین برای جلوگیری از شورش کنت ریمون سوم از طرابلس و شاهزاده بوهموند سوم از انطاکیه، خواهرش سیبیل را به ازدواج گی لوزینیان درآورد. با اینحال، این ازدواج با مخالفت بخش بزرگی از اشراف مواجه شد و به دلیل نافرمانیها رابطه لوزینیان با بالدوین تیره شد. اگرچه بالدوین مایل به کنارهگیری بود، اما اختلافات داخلی که ایجاد شده بود، او را مجبور به ماندن بر تخت سلطنت کرد، زیرا تنها او توان متحد کردن اشراف در حال نزاع را داشت.
بالدوین در سال ۱۱۸۲ برای بار دوم در نبرد کوکب الهوا صلاحالدین را شکست داد، اما بیماریاش او را در سال ۱۱۸۳ بهشدت ناتوان کرد. پس از شکست لوزینیان در رهبری، بالدوین او را از ارث محروم کرد و پسر سیبیل، با نام بالدوین پنجم را قبل از لشکرکشی برای شکستن محاصره کرک، بهعنوان پادشاه مشترک معرفی کرد. بالدوین چهارم اندکی پیش از ۱۶ مه ۱۱۸۵ بر اثر بیماری و تب شدید درگذشت. دو سال پس از مرگ بالدوین، قلمرو پادشاهی او توسط مسلمانان در نبرد حطین نابود شد.
اوایل زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]بالدوین در میانهٔ سال ۱۱۶۱ به دنیا آمد. پدر و مادرش امالریک (آنگاه کنت یافا و اشکلون) و آگنس کورتنی بودند. پدرخوانده بالدوین عموی او، پادشاه بالدوین سوم بود که به شوخی گفت هدیه غسل تعمید او پادشاهی اورشلیم بود. پادشاهِ جوان اخیراً ازدواج کرده بود، و بعید به نظر میرسد که برادرزادهاش به پادشاهی برسد. با این حال بالدوین سوم در سال ۱۱۶۳ بدون فرزند درگذشت.[۱] امالریک وارث او بود، اما اشرافزادگان پادشاهی شدیداً ضدِ همسر امالریک، آگنس، بودند. اشرافزادگان احتمالاً بهوسیلهٔ نفوذ روزافزون او مورد تهدید قرار گرفته بود.[۲] دیوان عالی امالریک را مجبور کرد که با فسخ نکاح خود به دلیل همخونی موافقت کند تا بهعنوان پادشاه پذیرفته شود.[۱] امالریک موفق شد فرزندان خود و اگنس، یعنی سیبیل و بالدوین را علیرغم فسخ نکاح، مشروع اعلام کند. بالدوین بدون مادر بزرگ شد، زیرا مادرش خیلی زود مجدداً ازدواج کرد (نخست با هیو ایبلین[۲] و سپس با رینالد صیدا[۳]) و فقط بالدوین را در مناسبتهای عمومی میدید.[۲] بالدوین همچنین به ندرت خواهرش سیبیل را میدید که در صومعهٔ سنت لازاروس بهوسیلهٔ پدربزرگشان آیووتا بزرگ شده بود.[۲] بالدوین در شش سالگی صاحب یک نامادری بهنام ماریا کومننه شد که با او صمیمی نبود. ملکه زن جاهطلبی بود و احتمالاً بالدوین را مانعی برای فرزندان خود میدید.[۴]
پادشاهی اورشلیم و دیگر دولتهای صلیبی توسط فرانکها و کاتولیکهای فرانسویزبان که از اروپای غربی به شام وارد شده بودند و همچنان فرهنگ غربی داشتند، اداره میشدند. قلمروی آنها بهوسیلهٔ دولتهای مسلمان عرب احاطه شده بودند.[۵] امالریک برای بالدوین، به عنوان وارث بلافصل پادشاهی، تحصیلات خوبی فراهم کرد. شاهزادهٔ نه ساله برای زندگی نزد ویلیام صوری فرستاده شد. ویلیام متوجه شد بالدوین برخلاف سایر کودکان در زمین بازی، هنگامی توسط همسالانش مورد نیشگون قرار میگیرد، گریه نمیکند. پس از مدتی معلم فهمید که بالدوین نمیتواند در بازوی راست خود احساس درد کند.[۴] پادشاه اعراب را بهکار گرفت تا بالدوین را معالجه کنند و به او اسبسواری بیاموزند برای اشراف فرانکی ضروری بود. بالدوین فقط در یک دست حس داشت، و ملزم بود کنترل اسب در نبرد را تنها با استفاده از زانوهای خود یاد بگیرد. او علیرغم داشتن نقص، در سوارکاری مهارت داشت. جذام مشکوک بود، اما هنوز هیچ علائم قابل مشاهده ای وجود نداشت و پزشکان در تشخیص آن تردید داشتند، زیرا باعث بدنامی بالدوین میشد.[۶] اگر بیماری در کودکی تشخیص داده میشد، ممکن بود بالدوین به ورود به فرقه سنت لوزارس ملزم شود.[۷]
در دوران نوجوانی، بالدوین در رویارویی با بیماری، نسبت به سن خود باهوش، مصمم و خوشبین بود. او از نظر خوشسیمایی، شکل اندام و طرز راه رفتن به پدرش شباهت داشت. بالدوین سریع میآموخت، اما لکنت داشت. او از گوش دادن به داستانها و درسهای تاریخ لذت میبرد. مربی او، ویلیام، به حافظهٔ ممتاز بالدوین اشاره کرد و بیان داشت که او مهربانی و بیاحترامیهایی که دیگران به او کرده بودند را فراموش نکرده است.[۸]
امالریک تلاش کرد سیبیل با کنت فرانسوی استفان یکم سانسر ازدواج کند، که در صورت مرگ زودهنگام امالریک، بهعنوان نایبالسلطنه از طرف بالدوین بر پادشاهی حکومت میکرد. زمانی که پزشکان به او اطلاع دادند بالدوین ممکن است به جذام مبتلا شود، امالریک ممکن است به جای بالدوین، سیبیل و استفان را بهعنوان حاکمان نهایی در نظر بگیرد، اما این ازدواج صورت نپذیرفتن.[۹] در ژوئن ۱۱۷۴ پادشاه به دیسانتری مبتلا شد. او در همان سال درگذشت و وارثی زیر سن قانونی بر جای گذاشت، همانطور که میترسید این اتفاق بیفتد.[۱۰]
تاجگذاری
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پس از مرگ امالریک، دیوان عالی جلسهای برای بحث در مورد جانشینی تشکیل داد.[۱۰] جذام بالدوین هنوز تشخیص داده نشده بود، اما دیوان عالی باید از سوء ظن پزشکان سلطنتی مبنی بر ابتلای بالدوین به جذام مطلع بوده باشد.[۱۱] با این حال هیچ گزینهٔ مناسبی وجود نداشت و بالدوین تنها پسر پادشاه بود. امالریک از ازدواج دوم خود دو دختر داشت که از آنها فقط ایزابلا در خردسالی زنده ماند.[۹][۱۲] جانشینی زن به صراحت مجاز بود، اما سیبیل نوجوانی مجرد بود و ایزابلا تنها دو سال داشت.[۱۳] نامزدهای مرد، یعنی پسرعموهای امالریک: شاهزاده بوهموند سوم انطاکیه، بالدوین انطاکیه، و کنت ریمون سوم، کنت طرابلس از نظر سیاسی نامناسب بودند.[۱۴]
پس از سه روز مشورت،[۱۰] بالدوین چهارم برگزیده شد. انتظار میرفت که در صورت وخیم شدن بیماری بالدوین، شوهری برای سیبیل پیدا شود تا او به جانشینی برسد.[۱۵] تاجگذاری پادشاه جوان بهوسیلهٔ پاتریارک لاتین اورشلیم، یعنی امالریک نسله، بلافاصله در کلیسای مقبره مقدس انجام شد.[۱۵] فرمانروایان قرون وسطی معمولاً یکشنبهها تاجگذاری میکردند اما در مورد بالدوین، در عوض ۱۵ ژوئیه ۱۱۷۴ انتخاب شد، زیرا همزمان با هفتاد و پنجمین سالگرد محاصره اورشلیم در نخستین جنگ صلیبی بود.[۱۶]
نیابت سلطنت
[ویرایش | اشتراکگذاری]بالدوین تا زمانی که به سن بلوغ برسد، به نایبالسلطنهای نیاز داشت تا به نام او حکومت کند. این سن در پادشاهی اورشلیم ۱۵ بود.[۱۷] حکومت در ابتدا بر عهدهٔ سرمباشر مایلز پلانسی بود.[۱۸][۱۲] اندکی پس از آن، کنت ریموند سوم طرابلس به اورشلیم رسید و موفق شد به عنوان نزدیکترین خویشاوند پادشاه ادعای نایبالسلطنه کند.[۱۹] مایلز در حالی به قتل رسید که در تلاش بود قدرت خود را بر حکومت گسترش دهد.[۲۰][۲۱] به مدت دو سال هیچ سرمباشر جدیدی گماشته نشد، و بنابراین پادشاه جوان و بیمار جلسات سنگین دیوان عالی را هنگامی که نایبالسلطنه در حین خدمت نظامی یا در طرابلس بود، اداره میکرد.[۲۲]
مادر بالدوین، اگنس، زمانی که ریموند نایبالسلطنه شد، به دیوان بازگشت. مورخان او را به سوء استفاده از شرایط پسرش برای به دست آوردن منافع شخصی متهم میکنند؛ اما منابع معاصر، از جمله معلم بالدوین یعنی ویلیام تایر، جانبداری او را میکنند.[۲۲] بالدوین که از دو سالگی بدون اگنس بزرگ شده بود، هیچ خاطرهای از مادرش نداشت، اما اگنس مخلصانه با او مهربان شد و بالدوین وابستگی شدیدی به او پیدا کرد.[۲۳]
در طول نیابت سلطنت مشخص شد که پادشاه واقعاً تحت تأثیر جذام قرار گرفته است.[۲۴] مشخص نیست این بیماری از چه کسی به او منتقل شد، اما باید فردی بوده باشد که زمان زیادی را با بالدوین گذرانده است و علائمش را از خود نشان نداده است.[۲۵] دورهٔ بلوغ ممکن است باعث تسریع ایجاد شکل لپروماتوز این بیماری شده باشد. سلامتی او به سرعت وخیم شد. دست و پا و صورت به شدت آسیبدیدهٔ او باعث میشد افراد هنگام مراجعه به او آشفته شوند.[۲۶] با این حال، برخلاف رویه رایج[۷] بالدوین هرگز از دیگر افراد جدا نشد.[۲۷] به عنوان یک جذامی، بالدوین نمیتوانست ازدواج کند یا انتظار بچهدار شدن داشته باشد.[۲۸] بنابراین ترتیب دادن ازدواج برای خواهر بالدوین و جانشین فرضی، یعنی سیبیل، به اولویت تبدیل شد. منتخب ریموند برای ازدواج سیبیل، ویلیام مونفروا، فرزند ویلیام پنجم، مرزبان مونفروا از ایتالیا، و پسرعموی هر دو امپراتور مقدس روم فریدریش و پادشاه لوئی هفتم فرانسه بود.[۲۶]
حاکمیت شخصی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
حمله برنامهریزیشده
[ویرایش | اشتراکگذاری]در دومین سالگرد تاجگذاریاش، یعنی ۱۵ ژوئیه ۱۱۷۶، بالدوین به سن قانونی رسید و دوره نیابت ریموند به پایان آمد. پادشاه به پیشنهاد مادرش، دایی وفادار و توانمند خود، ژوسلین کورتنی، را به سمت سنشال (سرمباشر) منصوب کرد و ترتیب ازدواج او را با اگنس میلی، که وارث ثروتمندی بود، داد.[۲۹] این تغییر در ساختار حکومت، نشاندهنده رویکرد جدید فرانکها به سلطان مصر، صلاحالدین ایوبی، بود؛ کسی که در زمان نیابت ریموند با فتح امارتهای مسلمان در سوریه، دولتهای صلیبی را محاصره کرده بود. [۳۰] بالدوین پیمان صلح ریموند با صلاحالدین را تأیید نکرد[۳۱] و با نظر ژوسلین کاملاً موافق بود که قدرت سلطان باید مهار شود.[۳۲]
به محض اینکه بالدوین اداره حکومت را به دست گرفت، با مشاورانش شروع به برنامهریزی برای یک حمله تمامعیار به مصر کرد.[۳۳] پادشاه از فرصت لشکرکشی صلاحالدین به حلب استفاده کرد و به اطراف دمشق یورش برد. [۳۱]این اولین تجربه او از جنگ بود. با اینکه فقط یک دستش کار میکرد، از واگذاری وظایف نظامیاش خودداری کرد و خودش در نبرد شرکت کرد.[۳۴] سپس او و مشاورانش تصمیم گرفتند در جنگ صلاحالدین علیه فرقه حشاشین مداخله کنند. در یکم اوت، بالدوین و ریموند به ترتیب سپاهیان اورشلیم و طرابلس را رهبری و به دره بقاع (لبنان امروزی) حمله کردند. آنها پادگان دمشق را شکست دادند و صلاحالدین را وادار کردند که لشکرکشیاش را رها کند.[۳۵]
ویلیام مونفروا در نوامبر ۱۱۷۶ با سیبیل، خواهر بالدوین، ازدواج کرد و کنت یافا و اشکلون شد. نجیبزادگان در تردید بودند، چون دیگر به توانایی پسرعموی ویلیام، امپراتور فردریک، برای کمک به پادشاهی اعتماد نداشتند. به گفته سیکارد از کرمونا، بالدوین پیشنهاد داد تاج و تخت را به ویلیام واگذار کند، اما اگر این پیشنهاد را داده بود، ویلیام نپذیرفت، چون میدانست حمایت نجیبزادگان را ندارد.[۳۶]
برای حمله به مصر، بالدوین به پشتیبانی دریایی نیاز داشت. به همین دلیل، رونو دو شاتیون را در زمستان ۱۱۷۶–۱۱۷۷ به قسطنطنیه نزد امپراتور مانوئل، داماد ناتنی رونو دو شاتیون، فرستاد.[۳۷] مانوئل پذیرفت در حمله شرکت کند، به شرط اینکه سلطه بیزانس بر پادشاهی برقرار شود و پاتریارک ارتدوکس، لئونتیوس دوم، به اورشلیم بازگردد.[۳۸] چون مأموریت رونو دو شاتیون موفق بود، بالدوین با ازدواج او با استفانی مایلی، بانوی ماورای اردن، موافقت کرد.[۳۹]
در آوریل ۱۱۷۷، ویلیام مونفروا در اشکلون به مالاریا مبتلا شد. [۴۰][۴۱] بالدوین به دیدارش رفت و خودش هم به شدت بیمار شد. ویلیام در ژوئن درگذشت و سیبیل هم باردار بود، در حالی که بالدوین هم ناتوان شده بود و جانشینی نداشت، آن هم در آستانه یک حمله بزرگ جنگی. پادشاه، حکومت و فرماندهی نظامی را به رونو دو شاتیون سپرد و کنت طرابلس را نادیده گرفت.[۴۰] فیلیپ یکم، کنت فلاندرز و پسرعموی بالدوین، در سپتامبر به شرق آمد[۴۲][۴۳] و از طرف پسرعموی دیگرش، هنری دوم پادشاه انگلستان، کمک مالی فرستاد.[۴۴] هنری به این موضوع اهمیت میداد، چون او و بالدوین هر دو از خاندان آنژوین بودند.[۴۵] بالدوین که هنوز در بستر بیماری در اشکلون بود، با تخت روان به اورشلیم آمد و به پیشنهاد مشاورانش، شورایی عمومی برگزار کرد و نیابت را به فیلیپ پیشنهاد داد.[۴۲] فیلیپ نپذیرفت و رونو دو شاتیون جایگاهش را حفظ کرد.[۴۶]
بیزانسیها یک ناوگان جنگی فرستادند تا برای حمله به مصر آماده شوند،[۴۷] اما به حسرت و ناراحتی بالدوین،[۴۸] آنها عقبنشینی کردند. دلیلش این بود که فیلیپ از فلاندر، بوهموند از آنتیوخ، ریموند از طرابلس و راجر مولینز که استاد بزرگ شوالیههای مهماننواز بود، با بیزانسیها همکاری نکردند.[۴۹] قدرت صلاحالدین مهار نشد و اتحاد با بیزانس فروپاشید.[۴۸] با وجود خصومت امالریک نسله (پاتریارک لاتین)، بالدوین همچنان به لئونتیوس (پاتریارک یونانی) نزدیک شد، به امید اینکه بیزانسیها به پادشاهی او وفادار بمانند.[۵۰]
میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]شکست مسیحیان در نبرد حطین، دو سال پس از مرگ بالدوین، میراث او را خدشهدار کرد و مورخان شواهدی از بیثباتی را در سلطنت او گزارش کردند. با اینحال، هنگامی که بالدوین بر تخت سلطنت بود، پادشاهی او هیچ سرزمینی را از دست نداد[۵۱] بلکه از نظر اقتصادی و معنوی نیز شکوفا شد.[۵۲] بالدوین اهمیت مهار قدرت صلاحالدین را درک میکرد و این امر در نحوه انتخاب مشاوران و درباریان او منعکس شده بود. او استراتژی یا دیپلماسی را به تنهایی هدایت نکرد بلکه حمایت کلیسا را به مادرش آگنس و امور مالی را به عمویش ژوسلین واگذار کرد.[۳۲] نقش اصلی بالدوین عزم راسخ او برای کنارهگیری نکردن از قدرت پیش از یافتن جانشین مناسب بود، با وجود اینکه جذام، حکومت را به باری طاقتفرسا تبدیل کرده بود.[۵۳] همانطور که در دوران سلطنت او و به ویژه در پیامدهای فاجعهبار پس از آن مشخص شد، بالدوین به تنهایی وحدت را در پادشاهی حفظ کردهبود. بدین ترتیب سالها پس از مرگش، بالدوین به عنوان آخرین رهبر مسیحی که با موفقیت از اورشلیم دفاع کرد، مورد ستایش قرار گرفت.[۵۴][۵۵]
نظریهپردازان مسیحی معاصر در مورد مسئله جذام بالدوین اختلاف نظر داشتند. پاپ الکساندر سوم هنگام نوشتن درباره بالدوین، همدردی کمی نسبت به او نشان داد و بیماری او را "قضاوت عادلانه خدا" دانست، اما مکتب فکری دیگری مؤمنان را تشویق میکرد که مسیح را در فرد مبتلا ببینند.[۵۶] سلطنت بالدوین ممکن است منجر به کاهش بدنامی این بیماری در پادشاهی اورشلیم در قرن سیزدهم شده باشد، اما پذیرش بیماری او توسط اتباعش برخی از مسلمانان را مبهوت کردهبود. مورخ مسلمان، عمادالدین اصفهانی، مینویسد:
با وجود بیماری، فرانکها به او وفادار بودند؛ آنها به او دلگرمی میدادند … به حاکمیت او راضی بودند؛ او را تجلیل کردند … مشتاق بودند که او را بر مسند قدرت نگه دارند اما به جذام او اهمیت نمیدادند.[۵۴]
ابن جبیر، زائر اندلسی که در سال ۱۱۸۴ از این پادشاهی بازدید کردهبود نیز مینویسد:
ارباب عکا که او را پادشاه مینامند، منزوی زندگی میکند و دیده نمیشود، زیرا خداوند او را به جذام مبتلا کرده است...[۵۷]
پاکدامنی بالدوین ممکن است به وجهه عمومی او کمک کرده باشد؛ این امر بهعنوان گواهی بر تقدس فوقالعاده او تلقی میشد زیرا معاصران او معتقد بودند که جذامیان بسیار شهوتران هستند. موفقیت او در برابر صلاحالدین نیز به عنوان نشانهای از لطف خداوند نسبت به او تفسیر میشد.[۵۵][۵۶] پس از جنگ صلیبی هفتم پیرمردی در دمشق به یکی از جنگجویان صلیبی میگوید:
من دورانی را دیدهام که شاه بالدوین اورشلیم، همان که جذامی بود، صلاحالدین را کوبید، با اینکه او تنها ۳۰۰ مرد در مقابل ۳۰۰۰ مرد صلاحالدین داشت. اما اکنون گناهان شما به حدی رسیده که شما را مانند چهارپایان در زمین جمعآوری میکنیم.[۵۵]
با وجود تقدسی که در نظر گرفته میشد، بالدوین چندان پرهیزگار نبود. اگرچه آشکارا مایل به کنارهگیری از سلطنت بود، اما قصد نداشت سبک زندگی رهبانی داشته باشد. او در درجه نخست، چه از نظر شخصیت و چه از نظر تربیت، یک شوالیه بود و از دیدگاه معاصرانش، بارزترین ویژگیهای او شجاعت و شرافتش بود.[۵۵]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 Hamilton 2000, p. 23.
- 1 2 3 4 Hamilton 2000, p. 26.
- ↑ Hamilton 2000, p. 34.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 27.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 57–58.
- ↑ Hamilton 2000, p. 28.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 29.
- ↑ Hamilton 2000, p. 43.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 31.
- 1 2 3 Hamilton 2000, p. 32.
- ↑ Hamilton 2000, p. 38.
- 1 2 Runciman 1952, p. 404.
- ↑ Hamilton 2000, p. 40.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 40–41.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 41.
- ↑ Hamilton 2000, p. 42.
- ↑ Hamilton 2000, p. 30.
- ↑ Hamilton 2000, p. 84.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 88–89.
- ↑ Hamilton 2000, p. 90.
- ↑ Runciman 1952, p. 405.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 95.
- ↑ Hamilton 2000, p. 96.
- ↑ Hamilton 2000, p. 100.
- ↑ Mitchell 2000, p. 249.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 101.
- ↑ Hamilton 2000, p. 102.
- ↑ Hamilton 2000, p. 109.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 105–106.
- ↑ Hamilton 2000, p. 106.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 105.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 239.
- ↑ Hamilton 2000, p. 111.
- ↑ Hamilton 2000, p. 108.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 107–108.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 109–110.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 111–112.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 114, 127.
- ↑ Hamilton 2000, p. 117.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 118.
- ↑ Runciman 1952, p. 411.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 122.
- ↑ Runciman 1952, p. 414.
- ↑ Hamilton 2000, p. 12.
- ↑ Hamilton 2000, p. 120.
- ↑ Hamilton 2000, p. 123.
- ↑ Hamilton 2000, pp. 127.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 131.
- ↑ Hamilton 2000, p. 130.
- ↑ Hamilton 2000, p. 138.
- ↑ Hamilton 2000, p. 235.
- ↑ Hamilton 2000, p. 238.
- ↑ Hamilton 2000, p. 240.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 241.
- 1 2 3 4 Hamilton 2000, p. 243.
- 1 2 Hamilton 2000, p. 242.
- ↑ Hamilton 2000, p. 203.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Hamilton, Bernard (2000). The Leper King and His Heirs: Baldwin IV and the Crusader Kingdom of Jerusalem. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-01747-3.
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]| عنوان سلطنتی | ||
|---|---|---|
| پیشین: امالریک |
پادشاه اورشلیم ۱۱۷۴–۱۱۸۵ با بالدوین پنجم (۱۱۸۳–۱۱۸۵) |
پسین: بالدوین پنجم |
