لوئی هجدهم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
لوئی هجدهم
پادشاه فرانسه
Gérard - Louis XVIII of France in Coronation Robes.jpg
دوران۶ آوریل ۱۸۱۴–۱۶ سپتامبر ۱۸۲۴
زادروز۱۷ نوامبر ۱۷۵۵
زادگاهکاخ ورسای، پاریس، فرانسه
درگذشت۱۶ سپتامبر ۱۸۲۴ (۶۸ سال)
محل درگذشتپاریس، فرانسه
آرامگاهکلیسای سن-دنی
پیش ازشارل دهم
پس ازناپلئون دوم
همسرماری ژوزفین لوئیز ساووی
دودمانخاندان بوربون

لویی هجدهم (۱۷ نوامبر ۱۷۵۵–۱۶ سپتامبر ۱۸۲۴)، از سال ۱۸۱۴ تا هنگام مرگش (به‌جز وقفه‌ای کوتاه در سال ۱۸۱۵ به‌خاطر بازگشت صدروزه ناپلئون)، پادشاه فرانسه بود.

وی تا زمان رسیدن به سلطنت فرانسه عنوان کنت پرووانس را به عنوان برادر پادشاه لوئی شانزدهم در اختیار داشت. در ۲۱ سپتامبر ۱۷۹۲، کنوانسیون ملی سلطنت را منسوخ و لویی شانزدهم را عزل کرد که بعداً توسط گیوتین اعدام شد.[۱] هنگامی که برادرزاده جوان وی لوئی پانزدهم در ژوئن ۱۷۹۵ در زندان درگذشت ، کنت پرووانس خود را (تیتر) به نام لوئی پانزدهم (پادشاه) اعلام کرد.[۲]

پس از انقلاب فرانسه و در دوران ناپلئونی، لویی پانزدهم در تبعید در پروس، انگلیس و روسیه زندگی کرد.[۳] هنگامی که ائتلاف ششم سرانجام در سال ۱۸۱۴ ناپلئون را شکست داد، لوئی پانزدهم در آن جایی قرار گرفت که وی و سلطنت طلبان فرانسوی موقعیت شایسته وی را می‌دانستند. با این حال، ناپلئون از تبعید خود در البا فرار کرد و امپراتوری فرانسه خود را دوباره احیا کرد. لویی هجدهم فرار کرد و ائتلاف هفتم به امپراتوری فرانسه جنگ اعلان کرد، ناپلئون را دوباره شکست داد و دوباره لویی پانزدهم را به سلطنت فرانسه بازگرداند.

لویی پانزدهم کمی کمتر از یک دهه به عنوان پادشاه حکومت کرد. دولت ترمیم بوربن برخلاف آنژین ریگیم که کاملاً مطلق بود، یک سلطنت مشروطه بود. منشور ۱۸۱۴، قانون اساسی جدید فرانسه، به عنوان یک پادشاه مشروطه، حق سلطنتی لوئی هجدهم به میزان قابل توجهی کاهش یافت. بازگشت وی در سال ۱۸۱۵ منجر به موج دوم ترور سفید به رهبری جناح فوق سلطنت طلبان شد. در سال بعد، لوئیس پارلمان غیرمردمی را منحل کرد، که به عنوان Chambre غیرقابل حل شناخته می‌شود و باعث ایجاد دکترینرهای لیبرال می‌شود. سلطنت وی بیشتر با تشکیل اتحاد پنج‌گانه و مداخله نظامی در اسپانیا مشخص شد. لویی فرزندی نداشت، پس از مرگ او تاج به برادرش، چارلز دهم رسید.[۴] لویی هجدهم آخرین پادشاه فرانسه بود که در حالی که هنوز سلطنت می‌کرد، درگذشت، زیرا چارلز دهم (۱۸۲۴–۱۸۳۰) از سلطنت کناره‌گیری کرد و هر دو لوئی فیلیپ اول (۱۸۳۰–۱۸۴۸) و ناپلئون سوم (۱۸۵۲–۱۸۷۰) از سلطنت خلع شدند.

ازدواج[ویرایش]

در ۱۶ آوریل ۱۷۷۱، لوئیس استانیسلاس با وکالت پرنسس ماریا جوزپینا از ساووی ازدواج کرد. مراسم حضوری در ۱۴ مه در کاخ ورسای انجام شد. ماری ژوزفین (همان‌طور که وی را در فرانسه می‌شناختند) دختر ویکتور آمادئوس، دوک ساووی (بعداً پادشاه ویکتور آمادئوس سوم ساردینیا) و همسرش ماریا آنتونیا فردیناندا از اسپانیا بود.

یک توپ مجلل پس از عروسی در ۲۰ مه شلیک شد.[۵] لوئیس استانیسلاس همسرش را زننده یافت. او زشت، خسته کننده و نادان از رسوم دربار ورسای قلمداد می‌شد. این ازدواج برای سال‌ها بدون وقفه باقی ماند. زندگینامه نویسان در مورد دلیل اختلاف نظر دارند. رایج‌ترین نظریه‌ها ادعای ناتوانی جنسی لویی استانیسلاست (طبق گفته آنتونیا فریزر، زندگینامه نویس) یا عدم تمایل او به خوابیدن با همسرش به دلیل بهداشت شخصی وی نیست. او هرگز مسواک نمی‌زد، ابروهای خود را نمی‌گرفت و از عطر استفاده نمی‌کرد.[۶] در زمان ازدواج، لوئیس استانیسلاس چاق بود و به جای راه رفتن، می‌لنگید. او هرگز ورزش نکرد و به خوردن مقدار زیادی غذا ادامه داد.[۷]

علیرغم این واقعیت که لوئیس استانیسلاس شیفته همسرش نبود. با این حال، بارداری با سقط جنین به پایان رسید.[۸] بارداری دوم در سال ۱۷۸۱ نیز سقط شد و این ازدواج بدون فرزند ماند.[۹][۱۰]

در دربار برادرش[ویرایش]

در ۲۷ آوریل ۱۷۷۴، لوئی پانزدهم پس از ابتلا به آبله بیمار شد و چند روز بعد در ۱۰ مه در سن ۶۴ سالگی درگذشت.[۱۱] دوفین لویی آگوست، برادر بزرگتر لویی استانیسلاس جانشین پدربزرگ آنها به عنوان پادشاه لوئی شانزدهم شد. لوئیس استانیسلاس به عنوان برادر بزرگ شاه، عنوان موسیو را دریافت کرد. لویی استانیسلااس آرزوی تأثیر سیاسی را داشت. وی در سال ۱۷۷۴ سعی در ورود به شورای شاه را داشت، اما موفق نشد. لوئیس استانیسلااس در هاله ای از ابهام سیاسی قرار گرفت که وی آن را «۱۲ سال فاصله در زندگی سیاسی من» خواند. لوئی شانزدهم در دسامبر سال ۱۷۷۴ درآمد لوئیس استانیسلاس را از دوکی آلنسون اعطا کرد. با این حال، این آپاناژ سالانه فقط ۳۰۰۰۰۰ لیور تولید می‌کرد، مقدار بسیار کمتری از حد اوج خود در قرن چهاردهم.[۱۲]

لویی استانیسلاس بیش از سایر اعضای خانواده سلطنتی، که به ندرت ایل دو فرانسه را ترک می‌کردند، به فرانسه سفر می‌کرد. در سال ۱۷۷۴، وی خواهر خود کلوتیلد را در سفر به شامبری ملاقات کرد تا با دامادش چارلز امانوئل، شاهزاده پیمونت ، وارث تاج و تخت ساردینیا دیدار کند. در سال ۱۷۷۵، او از لیون بازدید کرد و همچنین خاله‌های ترشیده‌اش Adélaïde و Victoire هنگامی که در ویشی آب برمی‌داشتند ملاقات کرد.[۱۳] چهار تور استانی که لویی استانیسلاس قبل از سال ۱۷۹۱ انجام داد، در مجموع سه ماه بود.[۱۴]

بازگشت بوربون‌ها[ویرایش]

با بازگشت بوربون‌ها به سلطنت فرانسه و به قدرت‌رسیدن لوئی هجدهم، او دستور داد که جسد لوئی شانزدهم و همسرش ماری آنتوانت به کلیسای سلطنتی سن‌دنُی منتقل و پس از طی مراسم تشریفاتی، در آن‌جا دفن شود. خود نیز، پس از مرگ در کلیسای سن‌دُنی دفن شد.

تبعید[ویرایش]

هنگامی که کنت پرووانس به کشورهای پست رسید، خود را عملاً سلطنت فرانسه اعلام کرد. وی قبل از فرار ناموفق دومی به وارنس، از سندی استفاده کرد که خود و لویی شانزدهم آن را نوشته بودند. این سند در صورت مرگ برادرش یا ناتوانی در ایفای نقش خود به عنوان پادشاه، به او اقتدار می‌داد. او بلافاصله پس از فرار به سایر شاهزادگان تبعیدی در کوبلنز ملحق شد. در آنجا بود که او ، کنت آرتویز و شاهزادگان کونده (Condé) اعلام کردند که هدف آن‌ها حمله به فرانسه است. لویی شانزدهم از رفتار برادرانش بسیار آزرده خاطر شد. پرووانس فرستاده‌هایی را به دربارهای مختلف اروپا فرستاد و درخواست کمک مالی، سرباز و مهمات کرد. آرتویز یک قلعه برای دربار در تبعید در منتخب تریر (یا "تروس")، جایی که دایی آن‌ها، کلمنس ونسلاوس از زاکسن، اسقف اعظم انتخاب شد، تأمین کرد. فعالیت‌های مهاجران هنگامی که حاکمان پروس و امپراتوری مقدس روم در درسدن گرد هم آمدند، نتیجه داد. آن‌ها اعلامیه پیلنیتس را در اوت ۱۷۹۱ منتشر کردند که در آن اروپا از اروپا خواسته بود در صورت تهدید لوئی شانزدهم یا خانواده اش در فرانسه مداخله کند. تأیید پروانس از این اعلامیه، نه توسط شهروندان عادی و نه توسط خود لویی شانزدهم مورد استقبال قرار نگرفت.[۱۵]

مرگ[ویرایش]

سلامتی لوئی هجدهم در بهار ۱۸۲۴ شروع به افول کرد. او از چاقی، نقرس و گانگرنِ خشک و مرطوب، در پاها و ستون فقرات رنج می‌برد. لوئی در ۱۶ سپتامبر ۱۸۲۴ در جمع خانواده بزرگ سلطنتی و برخی مقامات دولتی درگذشت. پس از وی، برادر کوچکش ، کنت آرتویز، به عنوان چارلز دهم جانشین وی شد.[۱۶]

منابع[ویرایش]

  1. Hibbert, Christopher, The French Revolution, Penguin Books (London), 1982, شابک ‎۹۷۸-۰-۱۴-۰۰۴۹۴۵-۹, pp. 331–332
  2. Nagel, Susan, Marie-Thérèse: Child of Terror Bloomsbury, USA, Reprint Edition 2008, شابک ‎۱-۵۹۶۹۱-۰۵۷-۷, pp. 152–153
  3. Fraser, Antonia, Marie Antoinette: The Journey, ORION, London 2002, شابک ‎۹۷۸-۰-۷۵۳۸-۱۳۰۵-۸, p. 532.
  4. Fraser, 532
  5. Mansel, 3
  6. Mansel, 13–14
  7. Fraser, 114
  8. Fraser, 115
  9. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Mansel, 10 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  10. Louis XVII. John Murray. pp. 13–14. شابک ‎۰-۷۱۹۵-۶۷۰۹-۲
  11. Fraser, 136–138
  12. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Mansel, 24 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  13. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Mansel, 20 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  14. Mansel, 21
  15. Nagel 113–114
  16. Nagel, 297–298