فیودور داستایفسکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از داستایوفسکی)
پرش به: ناوبری، جستجو
فئودور داستایفسکی
Dostoevsky.jpg
۱۸۷۹
نام اصلی فیودور میخاییلووییچ داستایفسکی
زمینهٔ کاری رماننویس، نویسنده داستان کوتاه، مقاله‌نویس
زادروز ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱(۱۸۲۱-11-۱۱)
مسکو، امپراتوری روسیه
مرگ ۹ فوریه ۱۸۸۱ میلادی (۵۹ سال)
سن‌پترزبورگ، امپراتوری روسیه
ملیت روسی
پیشه شاعر
سال‌های نویسندگی ۱۸۴۶–۱۸۸۱
سبک نوشتاری رئالیسم
همسر(ها) ماریا دیمیتریفنا ایسایوا (۱۸۵۷–۶۴)
[تا زمان مرگ ماریا]

آنا گریگوریفنا اسنیتکینا (۱۸۴۶–۱۸۸۱)
[تا زمان مرگ داستایوسکی]

فرزندان سوفیا (۱۸۶۸)، لیوبوف (۱۸۶۹—۱۹۲۶)، فئودور (۱۸۷۱–۱۹۲۲)، الکسی (۱۸۷۵—۱۸۷۸)
دلیل سرشناسی یادداشت‌های زیرزمینی
جنایت و مکافات
ابله
برادران کارامازوف
جن‌زدگان
امضا Fyodor Dostoyevsky Signature.svg

فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی (روسی: Фёдор Миха́йлович Достое́вский؛ IPA: [ˈfʲodər mʲɪˈxajləvʲɪtɕ dəstɐˈjefskʲɪj] ( )) (زادهٔ ۱۱ نوامبر (مطابق تقویم سبک قدیم: ۳۰ اکتبر) ۱۸۲۱ - درگذشتهٔ ۹ فوریه (مطابق تقویم سبک قدیم: ۲۹ ژانویه) ۱۸۸۱) نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارائه کرده‌اند.

اکثر داستان‌های وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی‌ست عصیان زده، بیمار و روان‌پریش. او ابتدا برای امرار معاش به کار ترجمه پرداخت و آثاری چون اورژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر فریدریش شیلر را ترجمه کرد.

نام[ویرایش]

مترجمان متفاوت نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند: «داستایوفسکی»، «داستایِفسکی» و «داستایِوسکی» که به نظر می‌رسد آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است و به همان شکل نیز در فارسی رواج پیدا کرده است. خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامهٔ داستایوسکی نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایفسکی» آورده‌است. نام کوچک او نیز در متون ترجمه‌شده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده‌است. با توجه به تلفط روسی نام او، «فیودور داستایفسکی» صحیح است.

زندگی[ویرایش]

داستایفسکی سال ۱۸۵۸

اوان زندگی[ویرایش]

فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده‌سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند.
در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانه‌روزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده‌سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در سن پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویهٔ ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.

نویسندگی[ویرایش]

در ۱۸۴۳ با درجهٔ افسری از دانشکدهٔ نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدری‌اش به خاطر ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا کرد. در زمستان ۱۸۴۴–۱۸۴۵ رمان کوتاه مردم فقیر را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد و برای خود شهرتی کسب کرد. طی دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.

یک جاسوس پلیس که در این محفل رخنه کرد و موضوعات بحث این روشنفکران را به مقامات امنیتی روسیه گزارش داد. پلیس مخفی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۴۹ او را به جرم براندازی حکومت دستگیر کرد.

زندان[ویرایش]

نقاشی پرتره فیودور داستایفسکی اثر واسیلی پرو، ۱۸۷۲ میلادی

دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت اما برای نشان دادن قدرت فائقه حکومت تزاری این زندانیان را در برابر جوخه‌های آتش نمایشی قرار دادند. در نمایشی که با دقت طراحی شده بود بامداد روز ۲۲ دسامبر ۱۸۴۹ داستایفسکی و سایر زندانیان را به میدان رژه یک پادگان بردند. در آنجا چوبه‌های اعدام و داربست‌هایی برپا شده بود و روی آن را با پارچه‌های سیاه پوشانده بودند. جرایم و مجازات آنها قرائت شد و کشیشی ارتدکس از آنها خواست به خاطر گناهانشان طلب بخشش کنند. سه نفر از این زندانیان را به چوبه‌ها بستند تا برای اعدام حاضر شوند. در آخرین لحظات این مراسم اعدام ساختگی طبل‌های نظامی با صدای بلند به نواختن درآمد و جوخه آتش تفنگ‌های خود را که به سوی آنها نشانه رفته بود بر زمین گذاشتند. تجربه شخصی او از قرار گرفتن در آستانه مرگ باعث شد که به تاریخ و آن زمانه مشخص از منظر ویژه‌ای بنگرد. سالها بعد او در جایی گفت: «به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم.»[۱] در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت.

آزادی و ازدواج[ویرایش]

در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده‌نظام سیبری به سمی (سمیپالاتینسک) اعزام شد. در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ اشپیانچیکوو را نوشت و به چاپ رسانید. در سال ۱۸۵۹ عرض‌حالی برای الکساندر دوم که تازه بر تخت نشسته بود فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به سن پترزبورگ برود. یک سال بعد او به جمع ادیبان و روشنفکران شهر سن پترزبورگ ملحق شد.[۱] در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد ‐ «ورمیا» ‐ شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایفسکی» برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت. در فاصله سال‌های ۶۴–۱۸۶۲ کتاب‌های خاطرات خانه اموات و آزردگان را به چاپ رسانید.

سفر به اروپا[ویرایش]

در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.

در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویهٔ ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد. در ژوئیهٔ ۱۸۷۱ نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد. در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان ۷۵‐۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت. «آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت. یادداشت‌های روزانهٔ نویسنده را طی سال‌های ۷۷‐۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد. برادران کارامازوف در طول سال‌های ۷۹‐۱۸۸۰ به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد.

در جشن سه روزهٔ بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانی‌اش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید و سرانجام در اوایل فوریهٔ سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.

دیدگاه[ویرایش]

اتاق مطالعهٔ داستایفسکی

داستایوسکی در آثار خود شخصیت‌هایی را حلاجی می‌کرد که حتی آدمکشی را زیر لوای مرام و اعتقادات ایدئولوژیک خود موجه می‌دانستند. به همین خاطر آثار این نویسنده در تمام سال‌هایی که از آن می‌گذرد، چه در دوران قدرت گیری حکومت‌های تمامیت خواه قرن بیستم و چه امروزه که «کارزار علیه ترور» در جریان است، با چالش‌های زمانه تناسب دارند. او به خصوص به افکار و ایده‌هایی که پس از ده سال تبعید و بازگشت به سن پترزبورگ در میان روشنفکران رواج یافته بود به دیده شک می‌نگریست.[۱]

مخالفت و اعلام جرم داستایفسکی علیه نهیلیسم روسی در کتاب او با عنوان تسخیرشدگان (جن زدگان) به خوبی منعکس شده است. این کتاب که در سال ۱۸۷۲ چاپ شد به خاطر زبان آمرانه و نصحیت گونه آن مورد انتقاد قرار گرفته ولی بدون تردید او می‌خواست نشان دهد که افکار مرسوم در میان روشنفکران آن نسل می‌توانند خطرناک باشند. داستانی که داستایفسکی در این کتاب نقل می‌کند در قالب یک طنز سیاه و گزنده، روشنفکران هم دوره خود را به خاطر بازی کردن با ایده‌های انقلابی بدون آنکه بدانند انقلاب در عمل به چه معنایی است به نقد می‌کشد. داستان کتاب را در واقع می‌توان نسخه‌ای از حوادث واقعی دانست که در زمانی که داستایفسکی مشغول نگارش کتاب بود اتفاق می‌افتاد. داستایفسکی در داستان تسخیر شدگان استدلال می‌کند که فراموش کردن موازین اخلاقی و انسانی به خاطر افکار آزادیخواهانه به نوعی تمامیت خواهی و استبداد بدتر از گذشته منجر می‌شود.[۱]

آثار[ویرایش]

نام اثر انتشار مترجم یادداشت
مردم فقیر ۱۸۴۶ کاظم انصاری
شبهای روشن پرویز همتیان بروجنی و پنج داستان دیگر
بیچارگان (مردم فقیر) خشایار دیهیمی
بیچارگان نسرین مجیدی
همزاد ۱۸۴۶ ایرج قریب
همزاد ۱۸۴۶ سروش حبیبی
همزاد ۱۸۴۶ نسرین مجیدی
آقای پروخارچین
رویای آدم مضحک
۱۸۴۶ رضا رضایی هفت داستان کوتاه
خانم صاحبخانه ۱۸۴۷ پرویز داریوش
نازکدل
(شب‌های روشن و نازک‌دل)
۱۸۴۸ قاسم کبیری
شبهای سپید ۱۸۴۸ پرویز همتیان بروجنی شب‌های روشن و پنج داستان دیگر
شب‌های روشن قاسم کبیری
نازک‌دل مرتضی مقدم
دزد با شخصیت
(رؤیای آدم مضحک)
۱۸۴۸ رضا رضایی هفت داستان کوتاه
درخت کریسمس و ازدواج
(رؤیای آدم مضحک)
۱۸۴۸ رضا رضایی هفت داستان کوتاه
پولزونکوف
(رؤیای آدم مضحک)
۱۸۴۸ رضا رضایی هفت داستان کوتاه
نیه توچکا ۱۸۴۹ محمد قاضی
خواب عموجان
(رؤیای عموجان)
۱۸۵۹ آلک قازاریان
روستای استپانچیکو
(دوست خانواده)
۱۸۵۹ مهرداد مهرین
آزردگان و تحقیر شدگان
(آزردگان)
۱۸۶۱ ربیع مشفق‌همدانی
خاطرات خانه اموات ۱۸۶۲ مهرداد مهرین
محمدجعفر محجوب
یک داستان نفرت‌انگیز (ماجرای بی‌شرمانه) ۱۸۶۲ شهلا طهماسبی
یک اتفاق بسیار ناگوار پرویز همتیان بروجنی شب‌های روشن و پنج داستان دیگر
یک اتفاق نحس مجید عقیلی
یادداشت‌های زیرزمینی ۱۸۶۴ رحمت‌الهی به همراه ترجمه (نازنین و بوبوک)
یادداشت‌های زیرزمینی ۱۸۶۴ شهروز رشید
کروکودیل
(رؤیای آدم مضحک)
۱۸۶۵ رضا رضایی هفت داستان کوتاه
جنایت و مکافات ۱۸۶۶ مهری آهی
اصغر رستگار
قمارباز ۱۸۶۷ صالح حسینی _ سروش حبیبی
ابله ۱۸۶۹ سروش حبیبی
همیشه شوهر ۱۸۷۰ سعیده رامز (ترجمه از متن روسی)
جن زدگان(تسخیر شدگان) ۱۸۷۲ علی‌اصغر خبره‌زاده
سروش حبیبی
بوبوک ۱۸۷۳ رحمت‌الهی
جوان خام ۱۸۷۵ رضا رضایی
عبدالحسین شریفیان
نازنین ۱۸۷۶ رحمت‌الهی
ماری دهقان
(رؤیای آدم مضحک)
۱۸۷۶ رضا رضایی در کتاب هفت داستان کوتاه
رؤیای مرد مضحک ۱۸۷۷ پرویز همتیان بروجنی شب‌های روشن و پنج داستان دیگر
رؤیای آدم مضحک رضا رضایی هفت داستان کوتاه
برادران کارامازوف ۱۸۸۱ صالح حسینی
خطابهٔ پوشکین دکتر سعید حمیدیان و
کامران فانی
دفتر یادداشت روزانهٔ یک نویسنده ابراهیم یونسی

منابع[ویرایش]

  • هلت کار، ادوارد. داستایفسکی. ترجمهٔ خشایار دیهیمی.
  • فیودور داستایفسکی: نگاهی به زندگی و آثار، نوشته رابرت برد، ترجمه مهران صفوی و میلاد میناکار، ققنوس ۱۳۹۴.

پیوند به بیرون[ویرایش]