برادران کارامازوف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
برادران کارامازوف
Dostoevsky-Brothers Karamazov.jpg
اولین صفحهٔ چاپ اول برادران کارامازوف
نویسنده(ها)فیودور داستایفسکی
عنوان اصلیБратья Карамазовы (Brat'ya Karamazovy
کشورروسیه
زبانروسی
گونه(های) ادبیرمان فلسفی
ناشرروزنامه روسی (به عنوان مجموعه داستان)
تاریخ نشر
نوامبر ۱۸۸۰
پس ازنازنین 
پیش ازدفتر یادداشت روزانه یک نویسنده 

برادران کارامازوف (به روسی: Братья Карамазовы) رمانی از فیودور داستایفسکی نویسندهٔ روس است که نخستین بار در سال‌های ۸۰–۱۸۷۹ در نشریه پیام‌آور روسی به صورت پاورقی منتشر شد. نوشته‌های نویسنده نشان می‌دهد که این کتاب قرار بود قسمت اول از یک مجموعه بزرگتر با نام زندگی یک گناهکار بزرگ باشد. اما قسمت دوم کتاب هیچگاه نوشته نشد؛ چون داستایفسکی چهار ماه بعد از پایان انتشار کتاب درگذشت. این کتاب در چهار جلد منتشر شد و مثل بیشتر آثار داستایفسکی، یک رمان جنایی است.

شخصیت‌های اصلی داستان، پنج نفرند؛ فیودور پاولوویچ کارامازوف و چهار فرزندش: دیمیتری، ایوان، آلیوشا و اسمردیاکف (که فرزند نامشروع فیودور است). فیودور پاولوویچ کارامازوف یک ملاک بدنام در یکی از شهرهای کوچک روسیه بود که در نهایت به قتل می‌رسد و پسر بزرگترش، دیمیتری به ظن قتل وی دستگیر می‌شود. هر یک از چهار برادر، وجهی از شخصیت پدر را بیان می‌کنند. پیرامون پی‌رنگ اصلی، خرده‌روایت‌هایی هم وجود دارد که برخی از آنها مورد توجه منتقدان ادبی قرار دارد. مشهورترین خرده‌روایت این رمان، روایت «مفتش اعظم» است که در قالب شعری که ایوان در یکی از دیدارهایش با آلکسی برای او می‌خواند، روایت می‌شود.

این رمان مملو از شخصیت‌پردازی و تحلیل‌های عمیق روان‌شناسی است. زیگموند فروید، در مقاله‌ای با عنوان «داستایفسکی و پدرکشی»، با تحلیل انگیزه‌های فرزندان کارامازوف برای پدرکشی و تحلیل روابط داستایفسکی با پدرش، او را واجد انگیزه پدرکشی دانست. خودِ داستایفسکی، پرسش محوری کتاب را مساله وجود یا عدم وجود خداوند و خیر و شر در عالم دانسته‌است. داستایفسکی در این کتاب، علاوه بر روایت کردن داستان، سیری از تحول افکارش را نیز ارائه کرده‌است. رابرت برد معتقد است که محوریت این اثر، مشروعیت بخشیدن به نهاد «پیر دیر» در کلیسای ارتدکس بود تا بتواند وجهه عمومی این مذهب را در روسیه و سراسر دنیا بهبود بخشد.

نخستین ترجمه انگلیسی از برادران کارامازوف به عنوان یک رمان کامل را کنستانس گرانت در سال ۱۹۱۲ انجام داد. نخستین ترجمه فارسی را هم مشفق همدانی در سال ۱۳۳۵ انجام داد. سه ترجمه مشهور دیگر به فارسی را صالح حسینی، پرویز شهدی و احمد علیقلیان انجام داده‌اند که هیچکدام مستقیماً از نسخه روسی برگردانده نشده‌اند. چند فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی مختلف نیز با اقتباس از این رمان ساخته شده‌است.

پیش‌زمینه[ویرایش]

ادبیات روسیه در قرن نوزدهم[ویرایش]

تا اواخر قرن هجدهم، روسیه که از امواج عصر روشنگری در غرب بهره‌ای نبرده بود، در اثر شکست در نبرد با ناپلئون، دچار حس حقارتی عمیق شد و این حس نوعی هوشیاری ملی را، دست کم در بین نخبگان و روشنفکران روس ایجاد نمود. ادبیات روسیه در پرتو این تحولات ظهور کرد و با الهام از ادبیات ایتالیا، آلمان و انگلستان شکل گرفت.[۱]

رمان برادران کارامازوف مربوط به دورانی از تاریخ روسیه است که به دلیل رسوخ فرهنگ اروپایی در روسیه، روحیه شکاکیت و پوچ‌انگاری در طبقات بالای جامعه حاکم شده‌است و تبعات آن نابودی ارزش‌های سنتی و رواج پول‌پرستی و هوسرانی است.[۲]

درباره نویسنده[ویرایش]

داستایفسکی

فیودور میخائیلوویچ داستایفسکی در سال ۱۸۲۱ در مسکو متولد شد. پدرش، پزشک نظامی و فردی خشن و تودار بود که با فرزندانش رفتار خوبی نداشت. در سال ۱۸۳۹، در حالی که هنوز دانش‌آموز بود، مادر و پدرش را از دست داد. پدرش به سبب بدخلقی، به دست رعایای یکی از املاک خود به قتل رسید.[۳] او دوران جوانی را در تنگدستی گذراند، اما تصمیم گرفت از راه ادبیات امرار معاش کند. نخستین نوشته او، رمان بیچارگان، که نخستین بار در سال ۱۸۴۱ منتشر شد، نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.[۴] در سال ۱۸۴۹ به خاطر عضویتش در حلقهٔ پتراشفسکی، به همراه ۳۴ نفر دیگر دستگیر و به چهار سال زندان با اعمال شاقه در سیبری محکوم شد.[۵] چند کتاب بعدی او، استقبال چندانی در پی نداشت.[۶] از سال ۱۸۶۶، او نوشته‌هایش از جمله شاهکار مشهورش جنایت و مکافات را در مجله پیک روسی منتشر می‌کرد.[۷] انتشار همین اثر او را از بحران شدید مالی که بدان دچار بود، رهایی بخشید.[۸] به عقیده سعید نفیسی، تا قبل از انتشار جنایت و مکافات، داستایفسکی همیشه در تنگنای مالی قرار داشت و از این رو به مطالبش شاخ و برگ می‌داد و در پی آن بود که هرچه سریعتر کارش را به پایان برساند که موجب بروز نقص‌هایی در آثارش می‌شد، اما با برطرف شدن این مضیقه، ردی از این نواقص در آثار بعدی او دیده نمی‌شود.[۹]

نگارش و انتشار[ویرایش]

یادداشت‌های داستایوفسکی برای فصل پنجم کتاب برادران کارامازوف

داستایفسکی از سال ۱۸۷۰، که چند ماهی در شهر درسدن آلمان اقامت داشت، نقشه این کتاب را طرح کرده بود.[۱۰] او در نامه‌ای به سال ۱۸۷۰ نوشته‌است: «اندیشه نوشتن این رمان از سه ماه پیش تاکنون در من موجود است.» و در نامه دیگری در همان سال تصریح کرد: «مساله اصلی که در همه بخش‌های این کتاب دنبال خواهد شد، همان مساله‌ای است که من در سراسر زندگی، آگاهانه یا ناآگاهانه، از آن رنج برده‌ام و آن وجود خداست.»[۱۱] قرار بود این کتاب پنج قسمت داشته باشد و به عنوان زندگی یک گناهکار بزرگ درآید. جنگ و صلح تولستوی تازه بیرون آمده بود و داستایفسکی مصمم بود با او رقابت کند. داستایفسکی آن پنج قسمت را به دو قسمت تقسیم کرد، اما تنها توانست قسمت اول را تمام کند که خود، چهار جلد است.[۱۲] یادداشت‌های داستایفسکی نشان می‌دهد که شخصیت آلیوشا، پیش از سایر شخصیت‌ها در ذهن داستایفسکی شکل گرفته‌است و او بنا داشته است در بخش دوم کتاب (که نوشته نشد)، سیر و سلوک روحانی او را تکمیل کند. به نظر سیمونز، داستایفسکی قصد داشت در ادامه داستان، آلیوشا را در گذر از برزخ زندگی نوین به ورطه گناه بکشاند و در عین حال توش و توان دست و پنجه نرم کردن با شیطان را نیز به او اعطا نماید.[۱۳]

این داستان، نخستین بار در سال‌های ۱۸۷۹ و ۱۹۸۰ به صورت پاورقی در نشریه پیام‌آور روسی منتشر شد.[۱۴] بنا بر گزارش رابرت بِرد، داستایفسکی قصد داشت این کتاب را به همسرش، آنا تقدیم کند، اما با درگذشت فرزندشان در سال ۱۸۷۸، موجی از ناامیدی بر او چیره شد.[۱۵]

ترجمه[ویرایش]

نخستین ترجمه از برادران کارامازف به زبان انگلیسی، یک نسخه نمایشنامه‌ای بود که در سال ۱۹۰۵ منتشر شد. این ترجمه را ایزابل هپگود[الف]، مترجم آثار کلاسیک روسی انجام داده بود. اما نخستین ترجمه انگلیسی از برادران کارامازوف به عنوان یک رمان کامل را کنستانس گرانت در سال ۱۹۱۲ انجام داد.[۱۶] در سال ۱۹۹۰، لاریسا ولوکونسکی و ریچارد پِوییر که معتقد بودن طنز داستایفسکی و بیان زنده او در ترجمه انگلیسی این اثر نادیده گرفته شده‌است، این اثر را از نو به انگلیسی برگرداندند.[۱۷]

نخستین ترجمه فارسی کتاب را مشفق همدانی در سال ۱۳۳۵ از روی نسخه فرانسوی انجام داد. سه ترجمه مشهور دیگر به فارسی را صالح حسینی، پرویز شهدی و احمد علیقلیان انجام داده‌اند. همچنین ترجمه‌های دیگری نیز به فارسی منتشر شده‌است. هیچ یک از ترجمه‌های فارسی برادران کارامازوف مستقیماً از نسخه روسی برگردانده نشده‌اند.[۱۸]

خلاصه داستان[ویرایش]

روایت اصلی[ویرایش]

فیودور پاولوویچ کارامازوف یک ملاک بدنام در یکی از شهرهای کوچک روسیه بود که از دو ازدواج قبلی خود سه پسر داشت: دیمیتری، ایوان و آلکسی. دیمیتری، فرزند ارشد، پس از درگذشت مادرش مدتی نزد نوکر خانه، گریگوری نگهداری شد و بعد هم توسط اقوام مادرش. او در جوانی به ارتش پیوسته و فردی ولخرج و بی‌بندوبار شده بود. ایوان و آلکسی هم تا سنین نوجوانی سرنوشت مشابهی پیدا کردند اما ایوان به دانشگاه رفت و روزنامه‌نگار شد و آلکسی به صومعه رفت و راهب شد. هر دو برادر به آلکسی علاقه داشتند.[۱۹]

هر سه برادر در جوانی نزد پدر بازگشتند. دیمیتری بر سر ارثیه بر جا مانده از مادرش، با فیودور مرافعه داشت و حتی برگزاری جلسه حل اختلاف در محضر پدر زوسیما، پیر صومعه، نیز به حل مشکل کمکی نکرد. فیودور و دیمیتری هر دو دل به یک دختر به نام گروشنکا باخته بودند. دیمیتری برای رسیدن به گروشنکا دست از نامزدش، کاترینا شسته بود و فیودور هم یک بسته سه هزار روبلی آماده کرده بود تا در صورتی که به دیدنش بیاید، به او هدیه بدهد. دیمیتری سه هزار روبلی را که کاترینا به او سپرده بود تا به مسکو حواله کند، در یک روز خرج کرد تا دل گروشنکا را به دست آوَرَد.[۲۰] اما از این بابت احساس گناه می‌کرد. دیمیتری تلاش می‌کرد به هر طریق ممکن، سه هزار روبل به دست آورد و به کاتریانا برگرداند.[۲۱] یک بار برادرش آلکسی را مامور کرد که نزد پدرشان برود و از او سه هزار روبل مطالبه کند؛ چون معتقد بود فیودور اخلاقاً به او بدهکار است، اما تقریباً بلافاصله منصرف شد. دیمیتری که به دلیل اختلافش با فیودور، در خانه دیگری سکنی گزیده بود، شب‌ها نزدیکی خانه فیودور کشیک می‌کشید تا مبادا گروشنکا به دیدن پدرش برود. حتی یک بار به خیال این که گروشنکا به آنجا رفته‌است، با عصبانیت وارد خانه شد و فیودور را به سختی کتک زد.[۲۲]

علاوه بر گریگوری و زنش، اسمردیاکف، دیگر خدمتکار خانه بود که از بچگی تحت سرپرستی گریگوری بزرگ شده بود و گفته می‌شد فرزند نامشروع فیودور است، اما خود فیودور این شایعه را تایید یا تکذیب نکرده بود. فیودور از ترس دیمیتری شب‌ها درِ اتاقش را قفل می‌کرد و تنها به اسمردیاکف آموخته بود که اگر گروشنکا آمد چگونه به‌طور رمزی در بزند تا او در را باز کند. اسمردیاکف (ظاهراً از ترس) این رمز را به دیمیتری لو داده بود. او پیش‌بینی می‌کرد اتفاق‌های ناگواری در حال وقوع است و به همین جهت طی گفتگویی با ایوان، او را ترغیب کرد که فردا به شهر دیگری برود و گفت که خودش هم به دلیل بیماری مزمنی که دارد، احتمالا فردا غش خواهد کرد و برای چند روز در بستر خواهد ماند. ایوان فردای آن روز به مسکو رفت و گروشنکا هم پیامی از نامزد سابق خود دریافت کرد و بی‌خبر به نزد او در یک مسافرخانه در حوالی شهر رفت؛ همان مسافرخانه‌ای که قبلاً دیمیتری در آنجا سه هزار روبل برایش خرج کرده بود.[۲۳]

شب که شد، دیمیتری با مراجعه به خانه گروشنکا، نشانی از او نیافت و با این خیال که نزد پدرش رفته‌است، با عصبانیت راهی خانه فیودور شد و از لای بوته‌ها به پنجره اتاق فیودور نگاه کرد تا ببیند گروشنکا آنجاست یا نه. حتی ضربه رمزی را به پنجره زد تا واکنش فیودور را ببیند و اطمینان پیدا کند که گروشنکا آنجا نیست. در همین هنگام، گریگوری از خواب بیدار شد و با دیدن دیمیتری، با او درگیر شد. دیمیتری او را مضروب کرد و با وضعی آشفته و لباس‌های خونین به خانه گروشنکا برگشت و مستخدم را مجبور کرد به او بگوید گروشنکا کجاست. او بلافاصله عازم اقامتگاه گروشنکا شد. او تصور می‌کرد گریگوری در درگیری با او کشته شده‌است و به همین دلیل قصد داشت بامداد خودکشی کند. پلیس، همان شب، او را که بالاخره توانسته بود دل گروشنکا را به دست آورد، به اتهام قتل فیودور بازداشت کرد. در جریان برگزاری دادگاه، او قتل پدر و دزدیدن سه هزار روبلی را که فیودور برای گروشنکا آماده کرده بود، انکار کرد. ایوان با مراجعه به اسمردیاکف دریافت که قاتل پدرش اسمردیاکف بوده‌است. او حتی سه هزار روبل دزدیده شده را از اسمردیاکف پس گرفت؛ اما قبل از این که بتواند اعترافی رسمی از او بگیرد، اسمردیاکف خودکشی کرد. اسمردیاکف معتقد بود که ایوان با عزیمت به مسکو، به صورت غیرمستقیم به او دستور داده بود که پدرش را بکشد و این مساله ایوان را با عذاب وجدان مواجه کرد؛ به طوری که در دادگاه سعی کرد اعتراف کند قاتل، خودش بوده است اما به دلیل تب مغزی نتوانست شهادت خود را کامل کند و از حال رفت. دیمیتری در دادگاه به تبعید به سیبری محکوم شد و برادرانش، ایوان و الکسی در صدد فراری دادن او و گروشنکا به آمریکا برآمدند.[۲۴]

روایت مفتش اعظم[ویرایش]

«مفتش اعظم» داستانی است که در قالب شعری که ایوان در یکی از دیدارهایش با آلکسی برای او می‌خواند، روایت می‌شود.[۲۵] این شعر، یکی از فصل‌های کتاب را در بر می‌گیرد و بیانی متفاوت از به صلیب کشیدن مسیح را تصویر می‌کند. داستان در قرن پانزدهم میلادی و در زمان رواج تفتیش عقاید و سوزاندن مشرکان روایت می‌شود. مسیح، دیگر بار در شهر سویل در اسپانیا ظهور می‌کند، مردم او را به جا می‌آورند. او از میان جمعیت عبور می‌کند، نابینایی را شفا می‌دهد، دختربچه مرده‌ای را زنده می‌کند. مفتش بزرگ، که پیرمردی نود ساله است، به نگهبانان دستور می‌دهد تا او را دستگیر کنند و به زندان بیندازند. شب هنگام، مفتش به دیدار مسیح می‌رود و با او مونولوگی برقرار می‌کند. مفتش به مسیح می‌گوید: «حق نداری بر آنچه تاکنون گفته‌ای چیزی بیفزایی»، «ما به موعظه تو نیازی نداریم» و درنهایت «من تو را محکوم خواهم کرد و مانند منفورترین مرتد تو را خواهم سوزاند و خودت خواهی دید همین مردمی که امروز به پاهای تو بوسه می‌زدند، چگونه فردا هیزم به آتشت خواهند افکند...».[۲۶]

عناصر داستان[ویرایش]

درونمایه[ویرایش]

مثل بیشتر آثار داستایفسکی، برادران کارامازوف، یک رمان جنایی است که مانند داستان‌های جنایی امروزی سرشار از شگفتی و تعلیق است. این رمان به گفته مهرجویی، متاثر از داستان قتل پدر داستایفسکی است؛ با این تفاوت که پدر داستایفسکی را سرف‌ها کشتند اما فیودور کارامازوف را پسرانش کشتند. پیرامون پی‌رنگ اصلی، تعداد زیادی پی‌رنگ فرعی وجود دارد که خرده‌روایت‌های داستان را نشان می‌دهند.[۲۷] خودِ داستایفسکی، پرسش محوری کتاب را مساله وجود یا عدم وجود خداوند و خیر و شر در عالم دانسته‌است.[۲۸]

پی‌رنگ[ویرایش]

دیمیتری کارامازوف و پدرش، فیودور، در رسیدن به دختری به نام گروشنکا با هم رقیب عشقی‌اند. فیودور را اسمردیاکف فرزند نامشروعش به قتل می‌رساند در حالی که فرزند دیگرش ایوان او را تحریک کرده‌است. اما قراین و شواهد نشان می‌دهد قاتل دیمیتری بوده‌است و دیمیتری به همین سبب محاکمه و محکوم می‌شود.[۲۹]

شخصیت‌پردازی[ویرایش]

هرچند آلکسی فیودورویچ را قهرمان رمان خود می‌دانم اما خود بیش از همه می‌دانم که به هیچ روی آدم بزرگی نیست... درواقع، او گونه‌ای عامل است؛ عاملی مبهم و تعریف‌ناشده... با این همه یک چیز در این میان تا اندازه‌ای مسلم می‌نماید: او آدمی غریب و ناهمرنگ است.

از مقدمه داستایفسکی بر برادران کارامازوف [۳۰]

شخصیت‌های اصلی داستان، پنج نفرند؛ فیودور پاولوویچ کارامازوف و چهار فرزندش: دیمیتری، ایوان، آلیوشا و اسمردیاکف (که فرزند نامشروع فیودور است).[۳۱] بر اساس آنچه سول مورسون، نویسنده مدخل فیودور داستایفیکی در دانشنامه بریتانیکا نوشته‌است، از بین شخصیت‌های داستان، راوی در تلاش است که آلیوشا را یک قهرمان نشان بدهد. اما بیشتر خوانندگان، به شخصیت ایوان علاقه‌مند می‌شوند.[۳۲] هر یک از چهار برادر، وجهی از شخصیت پدر را بیان می‌کنند.[۳۳]

  • فیودور: پدر فاسق و شروری است که همه چیز را به سخره می‌گیرد و از هر فرصتی استفاده می‌کند تا با مسخرگی‌هایش دیگران را بیازارد. او پسرانش را در خردسالی رها کرد؛ چون وجود آنها را فراموش کرد.[۳۴]
  • دیمیتری: فرزند ارشد فیودور و مردی پرشور است که بر سر زنی شیطانی به نام گروشنکا با پدر رقابت می‌کند[۳۵] و حاضر است به خاطر پیروزی در این عشق هر کاری بکند؛ حتی قتل.[۳۶] او با این که پدرش را نکشته بود، اما از آنجا که آرزوی مرگ پدر را داشت، محکومیت خود را پذیرفت، با این امید که رنج کشیدن، احساس گناهش را پاک و او را تطهیر کند.[۳۷]
  • ایوان: ایوان به خدا ایمان ندارد اما تمنای آن را در دل دارد که این تضاد در ذهن او را آشفته کرده‌است.[۳۸] او پس از کشته شدن پدرش، در اثر فشار تناقضات ذهنی و منطقی خود، به ورطه جنون می‌غلتد.[۳۹] سول مورسون و کریم مجتهدی شخصیت و دیدگاه‌های ایوان و راسکولنیکف (شخصیت اصلی رمان جنایت و مکافات) را شبیه می‌دانند.[۴۰][۴۱] نفیسی معتقد است ذهن ایوان گرفتار شکاکیت شده‌است و نمایانگر ذهنِ خودِ داستایفسکی، دست کم در دوره‌ای از زندگانی، است.[۴۲] سیمونز نیز ایوان را آخرین شخصیت «دوچهره» از سلسله شخصیت‌های دوچهره داستایفسکی می‌شمارد که از نظر فکری و معنوی مغرور است و دچار کشمکشی درونی برای رسیدن به خداست؛ همان کشمکشی که خودِ داستایفسکی دچارش بود.[۴۳] ایده ایوان مبنی بر این که «اگر جاودانگی روح وجود نداشته باشد، همه چیز مجاز است»، سراسر داستان را به گفتگویی پرتنش در نفی یا تایید آن کشانده‌است.[۴۴]
  • آلیوشا: فرزند کوچک فیودور است که تحت تاثیر پیر دیر، پدر زوسیما قرار دارد و سعی می‌کند عشق حقیقی مسیحی را به کار ببندد.[۴۵] آلیوشا «برادر خوبه» است و شخصیتی مسیح‌گونه دارد[۴۶] و همیشه در پی نجات دیگران و کمک به آنهاست.[۴۷] نفیسی به نظراتی اشاره می‌کند که آلیوشا را انعکاسی از شخصیت سولویوف می‌دانند که فردی ملایم و مهربان بود.[۴۸] کریم مجتهدی شخصیت او را شبیه به شخصیت میشکین در رمان ابله دانسته‌است.[۴۹]
  • اسمردیاکف: فرزند نامشروع فیودور و یک کلفت است که مادرش را در بدو تولد از دست داده‌است و در خانه به عنوان نوکر مشغول کار است.[۵۰] او با نقصی جسمی متولد شده و اخلاقاً نیز بی‌بندوبار و کلبی مسلک است.[۵۱] او روح خود را به شیطان فروخته و شر مطلق را برگزیده‌است.[۵۲] او بر خلاف بقیه شخصیت‌های داستان هیچ‌گونه تردید و دودلی ندارد و کارش را دقیق و ماهرانه انجام می‌دهد.[۵۳] او با طراحی و اجرای نقشه قتل فیودور، سعی کرد قدرت و هوش خود را به اثبات برساند و با خودکشی، اراده شکست‌ناپذیرش را نشان دهد. هدف او صدمه زدن به دیمیتری یا انجام خواسته باطنی ایوان نبود؛ بلکه می‌خواست برتری خویش و تسلطش را بر سرنوشت اثبات کند، که در تحقق این هدف کاملاً موفق بود.[۵۴]

مهمترین وجه شخصیت پدر، شهوت‌پرستی است که این خصلت را به فرزندانش هم منتقل کرده‌است. این خصلت، دیمیتری را به تباهی می‌کشاند و دومین محرک و انگیزه ایوان محسوب می‌شود و حتی در آلیوشا هم خود را می‌نمایاند. در داستان از دیمیتری نقل می‌شود که «کارامازوف‌ها همه فیلسوفند و غریزه حیوانی در آنها دائماً در نبرد با وجه اخلاقی و روحانی سرشتشان است.»[۵۵]

کریم مجتهدی معتقد است که شخصیت سه برادر (دیمیتری، ایوان و آلکسی) بیان کننده سه جنبه از زندگی فکری و روحی نویسنده است؛ دیمیتری جنبه رمانتیک داستایفسکی را نمایان می‌کند که در نهایت به بن‌بست می‌رسد، ایوان یادآور روزهایی است که داستایفسکی در پی در هم آمیختن مسیحیت و سوسیالیسم بود و سوسیالیسم را مسیحیتی جدید در عصر خود می‌دانست و آلیوشا مظهر اعتقاد داستایفسکی به بازگشت خویشتنِ روسی؛ یعنی مسیحیت ارتدکس است.[۵۶]

اهمیت[ویرایش]

داستایفسکی برای نوشتن این رمان وقت و انرژی زیادی صرف کرد تا بتواند ارج و شهرت سابق خود به عنوان یک نویسنده را دوباره به دست آورد؛ چنان که در نامه‌ای به تاریخ ۱۳ اوت ۱۸۷۹ به آنا، همسرش نوشت: «این روزها، بارِ کارامازوف‌ها بر دوشم سنگینی می‌کند. باید تمامش کنم. همچون جواهرساز، استادانه صیقلش دهم. اما کاری است به غایت دشوار و خطیر و نیروی زیادی از من طلب می‌کند.»[۵۷]

مهرجویی از این کتاب با عنوان مهمترین اثر داستایفسکی و یکی از برجسته‌ترین آثار ادبی جهان یاد می‌کند[۵۸] که سنتز همه تفکرات، ایده‌ها و شخصیت‌های رمان‌های قبلی را در خود جمع کرده‌است. او دیالوگ آلیوشا و ایوان در کافه را «جلوه راستین اندیشه داستایفسکی» می‌داند.[۵۹] در این فصل از کتاب، یکی از دو برادر از لزوم کشتن مسیح و دروغی که او و بشریت را فراگرفته‌است، حرف می‌زند و دیگری از نجات روح و رستگاری در اثر ایمان به مسیح.[۶۰] سول مورسون نیز معتقد است این فصل از کتاب (عصیان) به همراه دو فصل «مفتش اعظم» و «شیطان؛ بختک ایوان فیودورویچ» را می‌توان در زمره درخشان‌ترین صفحات ادبی جهان برشمرد. شیطانی که به دیدار ایوان می‌آید نه بزرگ است و نه شیطانی؛ بلکه کوچک و مبتذل است و نمادی است از پیش پا افتاده بودن شر در جهان. به گفته مورسون، تصویر شیطان کوچک، تاثیر زیادی بر اندیشه و ادبیات قرن بیستم داشته‌است.[۶۱] نفیسی نیز عالی‌ترین صفحات خلق شده در ادبیات روسیه را در همین کتاب دانسته‌است.[۶۲]

رابرت بِرد برادران کارامازوف را مهم‌ترین عرضه‌داشتِ کیش ارتودکس به جهانیان و حتی خود روسیه شمرده‌است که از پویش داستایفسکی در باب فرهنگ دینی روسیه حاصل شده‌است.[۶۳] برد معتقد است که محوریت این اثر، مشروعیت بخشیدن به نهاد «پیر دیر» در کلیسای ارتدکس بود تا بتواند وجهه عمومی این مذهب را در روسیه و سراسر دنیا بهبود بخشد. داستایفسکی پیر دیر را شخصیتی می‌دانست که می‌توانست به مسیحیت ارتودکس نفس تازه‌ای بدهد و آن را از «فلجی» که «سال‌هاست گریبانگیرش شده‌است» برهاند. به همین جهت شخصیت پدر زوسیما در داستان به عنوان پیر دیر معرفی می‌شود و داستایفسکی در توصیف جایگاه او می‌نویسد: «پیر دیر کسی است که جان و اراده مرید را به جان و اراده خود پیوند می‌زند. شخص سالک، پس از انتخاب، از اراده خودش چشم می‌پوشد و تسلیم او می‌کند، در تسلیم و وارستگی کامل.»[۶۴]

داستایفسکی در این کتاب، علاوه بر روایت کردن داستان، سیری از تحول افکارش را نیز ارائه کرده‌است؛ تقابل دو نسل متوالی از پدران و پسران که در جوان خام به آن پرداخته بود، تقابل میان معتقدان و منکران دین که در جن‌زدگان مورد بحث بود و بحث‌ها و تقابل‌های میان دو رقیب عشقی که در ابله منعکس شده بود، همه از نو در این کتاب سوژه داستایفسکی قرار گرفتند و او نگاهی دوباره و با شیوه‌ای جدیدتر به این موضوعات داشته‌است.[۶۵]

نقد و تحلیل[ویرایش]

نقد ادبی[ویرایش]

سعید نفیسی می‌گوید که در آثار داستایفسکی، از جمله برادران کارامازوف، مناظر طبیعی کم است و رویدادها در شهرها و خانه‌ها و اتاق‌ها واقع می‌شوند و نویسنده نیز در توصیف آنها زحمت چندانی به خود نمی‌دهد. در مقابل، آنچه برای داستایفسکی اهمیت دارد، روح شخصیت‌های داستان است که حتی وقتی ارتباطی به پیشبرد روایت داستان ندارد، مو به مو و دقیق توصیف می‌شود و نویسنده گام به گام با آنها همراهی می‌کند.[۶۶] کریم مجتهدی معتقد است که داستان برادران کارامازوف، نسبت به نخستین رمان بلند داستایفسکی، یعنی جنایت و مکافات، از انسجام کمتری برخوردار است. در مقابل، نقطه قوت آن را شخصیت‌پردازی و تحلیل‌های عمیق روان‌شناسی عنوان می‌کند.[۶۷]

نقد فلسفی[ویرایش]

داستایفسکی در برادران کارامازوف، به موضوعات الهیاتی و فلسفی مورد علاقه‌اش پرداخته‌است؛ سرمنشاء شر، طبیعت آزادی و گرایش به ایمان.[۶۸] سیمونز اندیشه محوری رمان را «جستجوی خدا» و «جستجوی ایمان» می‌داند که در سرتاسر اثر جریان دارد. سیمونز معتقد است که داستایفسکی تمام معنایی را که زندگی برای او داشت، در شخصیت‌های این رمان منعکس کرده‌است.[۶۹] مهرجویی می‌گوید که او در این کتاب دستگاه خلقت را بازسازی کرده‌است و در جایگاه انسان-خدا، کائنات را در دادگاه به محاکمه می‌‌کشد. فرشتگان و شیطان‌ها در هیات انسان (آلیوشا، ایوان، دیمیتری، اسمردیاکف، گروشنکا، کاترینا و دیگران) و نیز خود آفریننده (فیودور) در جایگاه متهمان قرار می‌گیرند تا بتوان دریافت سرمنشاء حق‌کشی‌ها و نابسامانی‌ها و آدم‌کشی‌ها کجاست.[۷۰] وی معتقد است که اگر از دور به کتاب بنگریم، داستانی خواهیم یافت با این پرسش که «چه کسی پدر را کشت؟» اما اگر موشکافانه‌تر بنگریم، پرسش اصلی کتاب این است که: «چه کسی خدا را کشت؟» و پاسخ این است که همه انسان‌ها در کشتن خدا نقش داشته‌اند. حتی آلیوشا که راه ایمان به خدا را در پیش گرفته‌است، باز هم از جنس «کارامازوف»هاست و او هم دچار شک و تزلزل می‌شود.[۷۱]

به عقیده مهرجویی، داستایفسکی با به تصویر کشیدن دادگاه دیمیتری، کل دستگاه قضاوت را به نقد می‌کشد؛ قاضی، دادستان، وکیل مدافع، هیات منصفه، بازپرس و... همه در درک حقیقت عاجز می‌مانند و وقتی ایوان، تنها کسی که از راز قتل فیودور مطلع است، حقیقت را برملا می‌کند، کسی باور نمی‌کند و همه تصور می‌کنند او عقلش را از دست داده‌است. این تصویر گویای این پرسش است که آیا فقط دیوانگان از حقیقت مطلعند؟[۷۲]

در عین حال، نفیسی داستایفسکی را حامل انجیلی جدید می‌داند که در آن همه انسان‌ها سزاوار عفو قرار می‌گیرند؛ حتی سه مظهر جنایت یعنی بزهکار پشیمان، فرزند عاق شده و زن بی‌عفاف. نمود این بخشایش در برادران کارامازوف به خوبی دیده می‌شود که در آن نویسنده، دیمیتری را که محکوم شده‌است دوست می‌دارد و حتی اسمردیاکف را که پدرکشی حقیقی است، تقریباً عفو می‌کند.[۷۳]

سول مورسون معتقد است که دو فصل «عصیان»[ب] و «مفتش اعظم»[پ]، حاوی استدلال‌هایی قوی در رد وجود خداست و داستایفسکی این استدلال‌ها را در زمینه‌ای در رد آنها قرار داده‌است تا بتواند از مسحیت دفاع کند. او این ویژگی را یکی از پارادوکس‌های این اثرِ «عمیقاً مسیحی» داستایفسکی می‌داند.[۷۴]

نقد روان‌شناختی[ویرایش]

برادران کارامازوف عالی‌ترین رمانی است که تاکنون نوشته شده‌است و قطعه «مفتش اعظم» یکی از والاترین دستاوردهای ادبیات جهانی است که ارزش‌گذاری مجدد آن ممکن نیست. همان‌گونه که آشکار است، پدرکشی مهمترین و نخستین جنایت بشر و فرد است. به هر حال، پدرکشی منشاء اصلی حس گنهکاری است.

از مقاله «داستایفسکی و پدرکشی» نوشته زیگموند فروید[۷۵]

نخستین شخصی که تحلیلی روانکاوانه از برادران کارامازوف ارائه کرد، خودِ زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی بود. او در مقاله‌ای با عنوان «داستایفسکی و پدرکشی»، با تحلیل انگیزه‌های فرزندان کارامازوف برای پدرکشی و تحلیل روابط داستایفسکی با پدرش، او را واجد انگیزه پدرکشی دانست.[۷۶]

موسوی ثابت، دیمیتری، ایوان و آلیوشا را به سبب ویژگی‌هایشان، به ترتیب انعکاسی از اید، اگو و سوپراگوی فیودور کارامازوف می‌داند.[۷۷]

نقد جامعه‌شناختی[ویرایش]

داستایفسکی در کشف و تشریح بیماری‌های روحی نظر تیزبینی داشت؛ چنان که به گفته نفیسی، از بیماری‌های روحی شخصیت‌های آثار او به منظور مطالعه بیماری‌های روانی استفاده می‌شد. به طور مثال، آلیوشا فیودورویچ در کشف نیات دیگران خبره بود و پدر زوسیما رنج عظیمی را در آینده دیمیتری فیودورویچ پیش‌بینی می‌کند و در برابر او زانو می‌زند چون خود را موظف به تسکین دردهای برادران دینی خود می‌داند.[۷۸]

نفیسی، داستایفسکی را مبدع قوانین مطلق در سرشت آدمی می‌شمارد و مهمترینِ این قوانین را خبث و بدرفتاری می‌داند؛ چنان که میل انسان به آن از میلش به خوبی و زیبایی بیشتر است. نفیسی گواه این سخن خود را جمله‌ای از دیمیتری فیودورویچ می‌داند که به گروشنکا می‌گوید: «فسق و فساد را دوست می‌داشتم، حتی رسوایی را که دنباله فسق است، دوست می‌داشتم. خشونت را دوست می‌داشتم.» و گروشنکا در پاسخ می‌گوید: «می‌دانم... درنده‌ای، اما در ضمن، اصیل و نجیب هم هستی.»[۷۹] بر این مبنا، نفیسی داستایفسکی را تنها شارح و مفسر زشتی‌ها و نابکاری‌های زمان خود می‌داند که دیگران آنها را نمی‌دیدند.[۸۰] به عقیده مهرجویی، داستایفسکی در این رمان می‌کوشد با روایت نفرت حاکم بر روابط پدر و فرزندانش، نیهیلیسم موجود در روسیه قرن نوزدهم را نشان دهد.[۸۱]

ایوان در گفتگویش با آلیوشا گفت: «شخص فقط مسئول اعمال خود است، اما مسئول خواسته‌های خود نیست.» با این حال، پس از کشته شدن کارامازوف پیر، چون آرزوی مرگ او را داشت، احساس عذاب وجدان کرد. به گفته سول مورسون، داستایفسکی، با بیان این سرگذشت، سعی در توجیه روان‌شناختی یک آموزه مسیحی دارد؛ این که شر، صرفاً به خاطر رفتار و کردار چند جنایتکار به وجود نمی‌آید، بلکه دلیل آن اتمسفر اخلاقی جامعه است که همه مردم با داشتن آرزوهای شیطانی، در به وجود آمدنِ آن سهیمند. نقطه مقابلِ دیدگاه ایوان، دیدگاه پدر زوسیما است که می‌گوید: «همه در قبال همه و برای همه چیز مسئولند.»[۸۲]

آلبر کامو در انسان طاغی با اشاره به پرسش‌های عذاب‌آور رمان برادران کارامازوف، این نظریه را مطرح می‌کند که اعتقاد به عقل در دوران مدرن هرگونه ادراک از ارزش‌ها را از بین برده‌است و دیکتاتورها به همین واسطه توانسته‌اند قدرت را قبضه کنند.[۸۳]

الهام و بازآفرینی[ویرایش]

سینما[ویرایش]

چند فیلم سینمایی مختلف با اقتباس از رمان برادران کارامازوف ساخته شده‌است:

تلویزیون[ویرایش]

در سال ۲۰۰۹ یک مینی سریال تلویزیونی روسی با نام برادران کارامازوف تولید و پخش شد که در ساخت آن تلاش شده بود با داستان اصلی کتاب کاملاً منطبق باشد.[۹۰]

در سال ۲۰۱۳ یک سریال ژاپنی با نام برادران کارامازوف[ت] تولید و پخش شد که در آن، روایت برادران کارامازوف در ژاپن مدرن بازسازی شده‌است.[۹۱]

روایت «مفتش اعظم» نیز دستمایه درام تلویزیونی یک ساعته انگلیسی با نام مفتش، ساخته سال ۲۰۰۲ شد که در آن درک جاکوبی در نقش مفتش اعظم بازی کرد.[۹۲]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. Isabel Hapgood
  2. Rebellion
  3. The Grand Inquisitor
  4. Karamazov no Kyōdai

پانویس[ویرایش]

  1. لوکزامبورگ، «درباره ادبیات روسیه»، کلک، ۲۱.
  2. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۸۲.
  3. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۳۳.
  4. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۳۴-۲۳۵.
  5. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۳۸.
  6. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۳۹.
  7. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۴۱.
  8. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۴۳.
  9. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۴۷.
  10. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۴۹.
  11. ژید، داستایفسکی، ۱۶۱.
  12. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۴۹.
  13. سیمونز، فئودور داستایفسکی، ۷۱-۷۰.
  14. زنگنه، «آینه احوال درونی انسان»، روزنامه جام جم، ضمیمه کتاب و کتابخوانی ص۷.
  15. برد، «سفر زیارتی»، نگاهی به زندگی و آثار فیودور داستایفسکی، ۲۶۰.
  16. Classe، Encyclopedia of Literary Translation Into English: A-L، 368.
  17. Unknown، «Lost in Translation: Garnett v Pevear/Volokhonsky, Part 2».
  18. زنگنه، «آینه احوال درونی انسان»، روزنامه جام جم، ضمیمه کتاب و کتابخوانی ص۷.
  19. زمانی، «برادران کارامازوف (بازخوانی رمانهای بزرگ ایران و جهان)»، ادبستان فرهنگ و هنر، ۸۲.
  20. زمانی، «برادران کارامازوف (بازخوانی رمانهای بزرگ ایران و جهان)»، ادبستان فرهنگ و هنر، ۸۳.
  21. زمانی، «برادران کارامازوف (بازخوانی رمانهای بزرگ ایران و جهان)»، ادبستان فرهنگ و هنر، ۸۴.
  22. زمانی، «برادران کارامازوف (بازخوانی رمانهای بزرگ ایران و جهان)»، ادبستان فرهنگ و هنر، ۸۳.
  23. زمانی، «برادران کارامازوف (بازخوانی رمانهای بزرگ ایران و جهان)»، ادبستان فرهنگ و هنر، ۸۴.
  24. زمانی، «برادران کارامازوف (بازخوانی رمانهای بزرگ ایران و جهان)»، ادبستان فرهنگ و هنر، ۸۵-۸۶.
  25. زمانی، «برادران کارامازوف (بازخوانی رمانهای بزرگ ایران و جهان)»، ادبستان فرهنگ و هنر، ۸۴.
  26. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۳-۴.
  27. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۵.
  28. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۷.
  29. سیمونز، فئودور داستایفسکی، ۶۹.
  30. برد، «سفر زیارتی»، نگاهی به زندگی و آثار فیودور داستایفسکی، ۲۸۸.
  31. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۵.
  32. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  33. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۷.
  34. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  35. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  36. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۷.
  37. سیمونز، فئودور داستایفسکی، ۷۱.
  38. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۳۰.
  39. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۳۸.
  40. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  41. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۷۹.
  42. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۵۲.
  43. سیمونز، فئودور داستایفسکی، ۷۲.
  44. باختین، «ایده در آثار داستایفسکی»، پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی، ۲۱۰.
  45. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  46. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۶.
  47. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۷.
  48. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۴۹.
  49. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۷۹.
  50. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۶.
  51. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۷۹.
  52. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۷.
  53. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۳۹.
  54. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۸۹-۸۸.
  55. سیمونز، فئودور داستایفسکی، ۷۰.
  56. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۷۹.
  57. برد، «سفر زیارتی»، نگاهی به زندگی و آثار فیودور داستایفسکی، ۲۶۰.
  58. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۱.
  59. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۵.
  60. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۳۰.
  61. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  62. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۵۰.
  63. برد، «سفر زیارتی»، نگاهی به زندگی و آثار فیودور داستایفسکی، ۲۶۴.
  64. برد، «سفر زیارتی»، نگاهی به زندگی و آثار فیودور داستایفسکی، ۲۷۱-۲۷۲.
  65. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۷۸.
  66. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۵۹.
  67. مجتهدی، «رمانها و قهرمانها»، داستایفسکی آثار و احوال، ۷۷-۷۸.
  68. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  69. سیمونز، فئودور داستایفسکی، ۶۹.
  70. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۱۸.
  71. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۸.
  72. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۹.
  73. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۵۳.
  74. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  75. موسوی ثابت، «بررسی شخصیت در رمان برادران کارامازوف اثر داستایفسکی برپایه نظریه شخصیت از دیدگاه زیگموند فروید»، پژوهش ادبیات معاصر جهان، ۳۴۲.
  76. موسوی ثابت، «بررسی شخصیت در رمان برادران کارامازوف اثر داستایفسکی برپایه نظریه شخصیت از دیدگاه زیگموند فروید»، پژوهش ادبیات معاصر جهان، ۳۴۳.
  77. موسوی ثابت، «بررسی شخصیت در رمان برادران کارامازوف اثر داستایفسکی برپایه نظریه شخصیت از دیدگاه زیگموند فروید»، پژوهش ادبیات معاصر جهان، ۳۶۰.
  78. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۵۶.
  79. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۶۴.
  80. نفیسی، «فصل چهاردم»، تاریخ ادبیات روسی، ۲۶۳.
  81. مهرجویی، روشنفکران رذل و مفتش بزرگ، ۲۵.
  82. Saul Morson، «Fyodor Dostoyevsky»، Britannica.
  83. سیمونز، فئودور داستایفسکی، ۱۲.
  84. "Die Brüder Karamasoff" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 29 January 2022. Retrieved 29 January 2022.
  85. "Der Mörder Dimitri Karamasoff" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 20 March 2021. Retrieved 29 January 2022.
  86. "I fratelli Karamazoff" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 29 January 2022. Retrieved 29 January 2022.
  87. "The Brothers Karamazov" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 5 February 2022. Retrieved 5 February 2022.
  88. "The Brothers Karamazov" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 5 February 2022. Retrieved 5 February 2022.
  89. "Karamazovi" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 5 February 2022. Retrieved 5 February 2022.
  90. "Bratya Karamazovy / The Brothers Karamazov [2 DVD NTSC][English Subtitles][2009]" (به انگلیسی). Amazon. Retrieved 29 January 2022.
  91. "The Brothers Karamazov" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 20 March 2021. Retrieved 13 February 2022.
  92. "Inquisition" (به انگلیسی). IMDB. Archived from the original on 25 February 2022. Retrieved 25 February 2022.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]