رنج‌کشیدگان و خوارشدگان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
رنج‌کشیدگان و خوارشدگان
HumiliatedandInsulted.jpg
روی جلد نسخه جهانی
نویسنده فیودور داستایفسکی
عنوان اصلی Униженные и оскорбленные
مترجم محسن کرمی
کشور روسیه
زبان روسی
گونه رمان
ناشر انتشارات نیلوفر
تاریخ انتشار
۱۸۶۱ (نسخه انگلیسی)
۱۳۹۴ (نسخه فارسی)
نوع رسانه چاپی
تعداد صفحات ۴۵۰ ص (نسخه انگلیسی)
۴۸۰ ص (نسخه فارسی)
شابک 978-1-84749-045-2
شماره اوسی‌ال‌سی ۱۸۱۰۶۹۴۴۶
کتابخانهٔ کنگره PG3326 .U5 2008

رنج‌کشیدگان و خوارشدگان (به انگلیسی: Humiliated and Insulted؛ به روسی:Униженные и оскорблённые ،Unizhennye i oskorblyonnye) رمانی است نوشتهٔ فیودور داستایفسکی که اولین بار در مجلهٔ ماهانهٔ ورمیا به سال ۱۸۶۱ منتشر گردید. شخصیت اصلی این رمان وانیا است (احتمالاً خود داستایفسکی جوان) و در ابتدای رمان از چاپ اولین رمانش (بیچارگان) می‌گوید.

این رمان از انگلیسی به فارسی توسط محسن کرمی ترجمه و توسط انتشارات نیلوفر در ایران منتشر شده است. رمان این طور آغاز می‌شود:

سال گذشته، در غروب بیست‌ودوم مارس، تجربه‌ی بسیار غریبی از سر گذراندم. تمام آن روز، شهر را در پی یافتنِ یک منزل اجاره‌ای زیر پا گذاشته بودم. منزل قبلی‌ام خیلی نمور بود و نرم نرمک داشتم به سرفه‌های سختی دچار می‌شدم که خبر از چیز نحسی می‌دادند. از پاییز قصدِ نقل‌مکان داشتم، امّا تا بهار لفتش داده و این دست و آن دست کرده بودم. همه‌ی روز نتوانسته بودم هیچ مورد مناسبی پیدا کنم. در وهله‌ی اوّل، یک ملک مستقلّ می‌خواستم، نه اتاقی در خانه‌ی دیگران؛ در وهله‌ی بعد، حتّی اگر فقط یک اتاق هم بود، می‌بایست اتاقی بزرگ باشد و، البتّه، تا حدّ امکان هم ارزان. به تجربه دریافته‌ام که در جاهای تنگ حتّی دامنه‌ی فکر آدمی هم تنگ می‌شود. و مایل بودم که وقتی به داستان‌های آینده‌ام فکر می‌کنم توی اتاق بالا و پایین بروم. باری، همیشه خوش دارم که، به جای نوشتن آثارم، غرقِ در فکر کردنِ به آن‌ها شوم و در این رؤیا غوطه بخورم که چگونه از آب درخواهند آمد. و این واقعاً از تنبلی و سستی نیست. نمی‌دانم از چیست.

تمام روز ناخوش‌احوال بودم و نزدیک غروب که شد احساس کردم که دیگر واقعاً سخت بیمارم: آغازِ یک جور تب بود. وانگهی، کلّ روز سرپا بودم و خسته شده بودم. دم‌دمای غروب، درست پیش از آنکه هوا تاریک شود، مشغول قدم زدن در خیابان ووزنیسینسْکی پراسپِکت بودم. آخر، عاشقِ خورشیدِ مارسِ پطرزبورگم، خاصه غروب خورشیدش، آن‌هم در هوایی سرد و آسمانی صاف. به ناگاه کلّ خیابان برق زد و غرقِ روشناییِ تابناکی شد. گویی همه‌ی خانه‌ها به درخششی ناگهانی روشن شده بودند. رنگ‌های خاکستری، زرد، و سبزِ کدرشان برای لحظه‌ای تیرگیِ خود را باختند؛ تو گویی همه چیز روشنتر می‌نمود، انگار مبهوت شده باشی، یا کسی با آرنج به پهلویت زده باشد.

نگرشی تازه در کار است، انبوهی از افکار نو... . حیرتا که یک پرتو نور می‌تواند با آدمی چه کارها بکند!

امّا پرتو نور فرو مرد؛ سوز سرما شدّت گرفت و به حفره‌های بینی‌ام دوید؛ تاریکی عمیقتر شد؛ و مغازه‌ها چراغ‌گازهایشان را روشن کردند. به مغازه‌ی مولر که رسیدم، یعنی قنّادی مولر، ناگهان در جا خشکم زد و به آن سوی خیابان خیره ماندم، تو گویی دلشوره‌ی وقوعِ عن‌قریبِ حادثه‌ای شگفت به جانم افتاده بود و از پیش می‌دانستم که چیزی در راه است؛ و در همان لحظه پیرمرد را با سگش، در آن سوی خیابان، دیدم. خوب یادم هست که احساس ناخوشایندی قلبم را چنگ زد، احساسی که خودم هم نمی‌توانستم بگویم چیست.[۱]

استاریکووا در مقدّمه‌ای که بر ترجمه‌ی انگلیسیِ این کتاب نوشته می‌گوید:

برادران کارامازوف، جنایت و مکافات، و ابله بزرگ‌ترین رمان‌های داستایفسکی اند، و رنج‌کشیدگان و خوارشدگان  دریچه‌ای است به جهانِ نویسنده‌ای بزرگ، طرح‌ونقشه‌ای وسیع برای بوم‌هایی عظیم که از پی خواهند آمد. به عقیده‌یِ من، هر که خواندنِ داستایفسکی را با رنج‌کشیدگان و خوارشدگان آغاز کند بختیار است؛ از جای درستی آغاز کرده؛ خاصه اگر جوان هم باشد. در این مورد، از پیچیدگیِ بی‌حدّوحصر و سرشاریِ فلسفیِ رمان‌هایِ بزرگِ داستایفسکی به وحشت نمی‌افتد و، از هر لحاظ، فرصت‌ومجالِ آن را دارد که درکِ عمیقی به دست آورد از فضایِ عاطفیِ جهانِ بی‌اندازه پیچیده‌ای که رنج‌کشیدگان و خوارشدگان تنها از وجهی بدان راه می‌بَرَد. امّا خواننده، چون به این جهان وارد شود، درمی‌یابد که به جایی ماندگار و بنابراین مهمّ و معنادار نزدیک شده است، همان جایی که داستایفسکی دلمشغولِ آن بود. امّا، البتّه، راهِ دیگری هم برای آشنایی با جهانِ داستایفسکی هست. می‌توان رنج‌کشیدگان و خوارشدگان را بعد از آن رمان‌هایِ بزرگ خواند و لذّتی کاملاً متفاوت از آن برد، با کشفِ جوانه‌هایِ آن‌چه بعدها شخصیّت‌ها و فکرت‌هایی بلندآوازه و جهانی می‌شوند.[۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. داستایفسکی، فیودور. رنج‌کشیدگان و خوارشدگان. ترجمهٔ محسن کرمی. تهران: نیلوفر، 1394. 9-10. 
  2. The Insulted and Umumiliated. Mscow: Progress Publishers، 1976. 5.