ژان دارک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ژان
Jeanne d'Arc St Augustin Paris.jpg
مجسمه ژاندارک در کلیسای سَن اگوستَن، پاریس
زادهٔ۶ ژانویهٔ ۱۴۱۲
دومرمی-لا-پوسل، لورن، فرانسه در قرون وسطی
درگذشت۳۰ مه ۱۴۳۱ (سن:۱۹ سال)
روان، نرماندی
ملیتفرانسوی
عنواندوشیزهٔ اورلئان، نجات‌دهندهٔ فرانسه
دورهقرن پانزدهم میلادی
مذهبکاتولیک
والدینژاک
ایزابل
امضاء
Joandearc-signature.svg

ژان دارک یا ژاندارک (به فرانسوی: Jeanne d'Arc)[۱][۲] و گاه دوشیزهٔ اورلئان (۶ ژانویهٔ ۱۴۱۲ در «دُمرمی-لاپوسل» به‌معنی «دُمرمیِ دوشیزه» یا «دُمرمی زادگاه دوشیزه»، لورن – † ۳۰ می ۱۴۳۱ در روآن[۳])، «قهرمان» ملی فرانسه و قدیسه‌ای در کلیسای کاتولیک است.

در جنگ صدساله بر علیه انگلستان، رهبری فرانسوی‌ها را برعهده داشت. در نزدیکی شهر کُنپی ینی، به خاطر خیانت شهردار این شهر توسط بورگینیون‌ها اسیر و به انگلیسی‌ها فروخته شد. ژان دارک در یک دادگاه کلیسایی، توسط اسقفِ بووه، پیر کوشون به جرم ضدیت با قوانین کلیسا، محکوم و در میدان ویومارشه شهرِ روآن سوزانده شد. چندی بعد، در یک دادگاه تجدیدنظر در سال ۱۴۵۶، «شرافت» وی را مجدداً پذیرفتند.

وی در قرن شانزدهم به نمادی از لیگ کاتولیک تبدیل شد و در سال ۱۸۰۳ با تصمیم ناپلئون بناپارت به عنوان نماد ملی فرانسه اعلام شد.[۴] ژان دارک یکی از نه قدیس حامی ثانوی فرانسه است.

ژان دارک از زمان درگذشت چهره محبوب ادبیات، نقاشی، مجسمه‌سازی و سایر آثار فرهنگی باقی مانده‌است و بسیاری از نویسندگان، نمایشنامه نویسان، فیلمسازان، هنرمندان و آهنگسازان مشهور به خلق آثاری راجع به وی پرداخته‌اند.

زندگی[ویرایش]

ژاندارک در تاریخ ششم ژانویه سال ۱۴۱۲ میلادی مقارن با شب عید اِپیفانی (عید تجلی مسیح) در منطقهٔ تاریخی لورِن، در خانواده دارک[۵]، در هنگام جنگ صدساله در روستای دومرِمی (Domremy) واقع در مرز شرقی فرانسه به دنیا آمد.[۶][۷]

روستای دومرمی که در نزدیکی درهٔ موز واقع بود در آن زمان تحت سرپرستی دوکِ بار قرار داشت.

پدر خانواده، ژاک، کشاورز و مسئول جمع‌آوری مالیات در دهکدهٔ دومرمی و همسرش ایزابل زنی دین‌دار و پاکدامن بود. خانواده دارک از قشر متوسط جامعه بودند. ژان (Jeanne) پنجمین و آخرین فرزند خانواده بود. سه برادر و خواهر بزرگ‌ترش به ترتیب ژاکمَن، کاترین، پیر و ژان(Jean) نام داشتند.

ژاک چون نمی‌خواست فرزندانش در آینده وارد کارهای اقتصادی شوند اجازه نداد که آن‌ها به مدرسه بروند و خواندن و نوشتن بیاموزند. با این وجود ژان به کمک مادرش بعضی از دعاهای کتاب مقدس را حفظ نمود.

شمال فرانسه در آن زمان توسط انگلیسی‌ها اشغال شده بود که با بورگینیون‌ها متحّد بودند. در جنوب کشور هم، ولیعهد فرانسه (دوفن) که بعدها به اسم شارل هفتم تاج‌گذاری کرد، حکومت می‌کرد؛ ولی پادشاه انگلستان، هنری پنجم حکومت وی را به رسمیت نمی‌شناخت زیرا هنری بر طبق قرارداد تروآ، مدعی حکومت فرزند خود بر فرانسه بود.

قرارداد تروآ در سال ۱۴۲۰ بین هنری پنجم و شارل ششم، پادشاه فرانسه، به منظور پایانِ جنگ صدساله و جبران کشتارِ نبرد آزَنکور بسته شده بود. طبق شرایط این قرارداد، ازدواج هنری پنجم با کاترین دو والوآ، دختر پادشاه فرانسه ایجاد شده بود تا شاهزاده خانم جوان، حکومت پدرش را پس از مرگ وی به‌دست‌آورد و اتحّاد همیشگیِ دو پادشاهی را ایجاب کند. این قرارداد با مخالفت نجیب‌زادگان فرانسوی همراه بود، چراکه دوفَن، دیگر به عنوان ولیعهد فرانسه شناخته نمی‌شد.

خانه پدری ژان واقع در دهکده دومرمی. این خانه اکنون از بناهای تاریخی شهرستان وُژ (vosges) به‌شمار می‌رود.

ژان دختری به شدت با ایمان، پاکدامن، راستگو، پرهیزگار و مهربان بود. از اینرو همه اهالی دهکده او را دوست داشتند. او دختری بود با موهایی تیره رنگ و قامتی متوسط. ژان، چهره‌ای متبسم و صدایی ملایم و زیبا داشت.

در یک روز تابستانی در سال ۱۴۲۴، یعنی زمانی که ۱۲ ساله بود، هنگامی که در باغ پدرش قدم می‌زد، در سمت راست خود در کنار درختی قدیمی نوری خیره‌کننده را دید. سپس صدایی مهربان و ملکوتی را شنید که او را خطاب می‌کرد. این صدا، صدای قدیس میشل بود. او با ژان صحبت کرد و گفت که او باید پیش ولیعهد رفته و با کمک وی فرانسه را نجات دهد. در روزهای بعد کاترین مقدس و مارگارت مقدس مرتب پیش ژان آمده و با او صحبت می‌کردند. ژان تا ۴ سال با هیچ‌کس راجع به نداهای آسمانی‌اش سخنی نگفت. سرانجام در سال ۱۴۲۸ برای نخستین بار این موضوع را با یکی از بستگانش در میان گذاشت تا بتواند به کمک وی به شهر وُکولور رفته و پس از اخذ اجازه از فرمانده آن شهر به مقر ولیعهد در کاخ شینون برود.

ژان از همان ابتدا به عنوان یک دختر شانزده ساله، خواهان خدمت در ارتش دوفَن بود، که به وی چنین اجازه‌ای داده نشد. یک سال بعد به وی اجازه داده شد که دوفن را در شینون ملاقات کند. او با پوشش مردانه‌اش (گفته می‌شود که ژان دارک، تا آخر عمر به دستور نداها از پوشش مردانه استفاده می‌کرده‌است) به سوی شینون سفر کرد و توانست در آنجا شارل را که خود را بین درباریانش پنهان کرده بود، پیدا کند و وی را از ماًموریتش مطلع سازد. بعد از اینکه ژان توسط کلیسا بازجویی شد، شارل با نقشه او در مورد آزادی اورلئان موافقت کرد، چرا که در آن زمان این شهر در محاصره انگلیسی‌ها بود. دو تن از برادران ژان دارک یعنی پیر و ژان نیز او را در نبردها همراهی می‌کردند.

ژان دارک

با درایت، شجاعت و اعتماد به نفس خود، ژان دارک توانست اعتماد سربازهای ناامید فرانسوی را به دست بیاورد و محاصره اورلئان توسط انگلیسیها را در تاریخ ۸ می سال ۱۴۲۹ بشکند. او در روز جمعه، ۲۹ آوریل ۱۴۲۹، درحالیکه روزه بود، وارد اورلئان شده و با استقبال زیاد مردم آن شهر مواجه گردید. سپس برای اقامت به خانه خزانه دار دوک اورلئان رفت. در آنجا شام مفصلی ترتیب داده بودند ولی ژان به خوردن چند قطعه کوچک نان اکتفا نمود و سپس از فرط خستگی، بدون آنکه منتظر شود تا اتاق مخصوصش را آماده کنند، در اتاق شارلوت، دختر نه ساله خزانه دار به خواب رفت. پس از چند پیروزی دیگر مقابل انگلیسی‌ها، وی توانست دوفن را متقاعد به لشکرکشی سوی رَنس کند. در تاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۴۲۹ دوفن به عنوان شارل هفتم در کلیسای جامع شهر رنس تاجگذاری کرد و رسماً پادشاه فرانسه شد.

به پاس خدمات ژان، شارل هفتم لقب اشرافی دوکِ دولیس را به خانواده دارک اعطا و مردم دهکدهٔ دومرمی و یکی از دهکده‌های مجاور (دهکده‌ی گرو Greux) را از پرداخت مالیات معاف نمود. این قانون تا چند قرن بعد همچنان اجرا می‌شد.

مینیاتور ژان در دربار شارل هفتم

در قدم بعدی، ژان سعی کرد پادشاه را برای آزادی پاریس از دست سربازان دوکِ بورگونی متقاعد کند که بی‌نتیجه ماند. بعدها خود ژان، حمله‌ای را به سوی پاریس آغاز کرد که به شکست سپاه فرانسه منجر شد. پس از آن، شارل هفتم دستور انحلال ارتش را صادر نمود. ژاندارک در تلاش دیگری برای آزادسازی شهر کنپی‌ینی، در ماه مه سال ۱۴۳۰ توسط بورگینیون‌ها اسیر شد. وی دو بار سعی به فرار کرد (برای دومین بار با پریدن از یک برج بیست متری) و در نهایت به قیمت ده هزار فرانک به انگلیسی‌ها فروخته شد.

اتهام به ارتداد[ویرایش]

ژان به کفر و الحاد متهم شد. در تاریخ ۲۱ فوریه ۱۴۳۱ در دادگاهی در شهر روآن حضور پیدا کرد. اتهام‌های وارده بر وی عبارت بودند از: اصرار بر دریافت الهام از جانب قدیسین، پوشش مردانه و همچنین، اقدام او به فرار از زندان (پریدن از برج هجده متری که البته در این ماجرا هیچ آسیبی به او نرسید).

مینیاتور به جا مانده از قرن پانزده که ژان را در حال تعقیب زنان بدکاره نشان می‌دهد(۱۴۸۴)

محاکمه ژاندارک درحالی آغاز شد که هیچ گونه اسناد و شواهدی علیه وی وجود نداشت. نیکلا بیلی، کسی که مسئول جمع‌آوری شواهد علیه ژاندارک بود، می‌گفت: «هیچ چیزی دربارهٔ ژان نیافته‌ام که دوست نداشته باشم دربارهٔ خواهر خودم بیابم».[۸] این موضوع سبب خشمگین شدن کوشون شد و از این رو، وی نیکلا بیلی را یک «خائن» نامیده و از پرداخت دستمزدش امتناع نمود.

معاون مفتش شمال فرانسه، ژان لومِتر، از همان ابتدا با محاکمه ژاندارک مخالفت نمود ولی از آنجا که انگلیسی‌ها او را تهدید کرده بودند، مجبور به شرکت در محاکمه شد. تعدادی دیگر از روحانیون از جمله راهب دومینیکن، ایزانبار دولا پیر، نیز پس از تهدید از سوی انگلیسیها، مجبور شدند که در دادگاه حضور یابند.

ژان در دادگاه بارها درخواست کرده‌بود که دست‌کم او را برای محاکمه پیش پاپ یا شورای شهر بال ببرند، ولی با این درخواست او مخالفت شد.

دختر دهقان زاده‌ای که به گفته خودش حتی «آ» را از «ب» نمی‌توانست تشخیص دهد به تنهایی ولی در کمال شجاعت از خودش دفاع می‌کرد. حافظه قوی او و دفاعیات محکمش همه را به حیرت وامی‌داشت.

تندیس ژان دارک

یک بار از او پرسیدند که آیا فکر می‌کنی مورد عنایت و توجه خاص خدا قرار داری؟

ژان پاسخ داد: «اگر نیستم خداوند مرا مورد عنایت خود قرار دهد و اگر هستم این مقام را برایم حفظ کند. اگر می‌دانستم که خداوند به من لطفی ندارد غمگین‌ترین موجود روی زمین بودم».

ژان گه‌گاهی هم از روی حس شوخ‌طبعی جملاتی می‌گفت. یک بار که یکی از منشی‌ها حرفهای ژان را اشتباه ثبت کرده بود، ژان به شوخی به او گفت که اگر یک بار دیگر اشتباه کند گوش او را خواهد کشید.

اعتراف‌نامه[ویرایش]

یک بار ژان را به اتاق شکنجه بردند و وسایلی را که آنجا بود به او نشان دادند. هنگامی که ژان لوازم شکنجه را دید، گفت که اگر بخواهند او را شکنجه کنند چون تحملش را ندارد عقایدش را انکار کرده و به هرچه که کلیسا از او بخواهد اعتراف می‌کند، ولی به محض اینکه او را رها کنند خواهد گفت که اعترافاتش از روی ترس بوده و در نتیجه اعتباری ندارد. قاضیان وقتی این سخن ژان را شنیدند فهمیدند که شکنجهٔ او بی‌فایده است و بنابراین از این کار منصرف شدند. به این ترتیب، ژان هرگز شکنجه نشد. گذشته از این شکنجه، اصولاً در مورد متهمین به جادوگری اجرا می‌شد در حالیکه ژان متهم به «ارتداد» (heresy) بود. یکی دیگر از دلایل شکنجه نشدن ژان این بود که زندانیانی که شکنجه می‌شدند اغلب می‌مردند و اگر ژان تحت شکنجه می‌مرد، انگلیسی‌ها به خواسته خود که محاکمهٔ ژان و اعدام وی به دستور کلیسا بود، نمی‌رسیدند. جان، دوک بدفورد و همسرش آن دو بورگونی نیز ممنوع کرده بودند که با ژان بدرفتاری شود. دوک بدفورد عموی هنری ششم پادشاه انگلستان بود و چون هنری در آن زمان یک کودک خردسال بود عمویش به نیابت از او به امور سلطنتی رسیدگی می‌کرد. چندی بعد، دانشگاه پاریس (سوربون)، که برای قضاوت خوانده شده بود، ژان را مجرم شناخت و ژان برای نجات جانش، صداهایی را که مدعی شنیدن آن‌ها بود انکار کرد و اعتراف‌نامه‌ای را به امضا رسانید که بر طبق آن بر مقبولیت رأی کلیسا نیز تاًکید می‌کرد.

اما ۳ روز بعد و پس از آنکه نداها به سراغش آمدند و به او گفتند که نباید از محاکمه کنندگانش بترسد، ژان درخواست کرد که اعتراف نامه‌اش را پس بدهند و گفت که به خاطر ترس از آتش اعتراف کرده بود. به‌علاوه کلیسا به وعده‌های خودش عمل نکرده بود و به همین دلیل ژان نیز خود را ملزم نمی‌دید که به خواسته‌هایشان گوش دهد.

امضای ژان دارک

۲ روز بعد از اینکه ژان اعترافاتش را پس گرفت یعنی صبح روز سه شنبه ۳۰ می ۱۴۳۱ (در آن زمان ژان ۱۹ ساله بود) به او گفتند که خودش را برای رفتن به اعدامگاه آماده کند. ژان از شنیدن این خبر گریه اش گرفت و گفت «افسوس که بدن پاک و سالم من که هرگز آلوده نشد امروز باید بسوزد و تبدیل به خاکستر شود».

وقتی اسقف پیر کوشون به دیدنش آمد ژان به او گفت «اسقف! من به دست شما می‌میرم».

اسقف به مارتَن لادوُنو گفت که هر چه دوشیزه می‌خواهد به او بدهد و سپس با خوشحالی زندان را ترک کرد. مارتن لادونو، راهب دومینیکن از جمله کسانی بود که به بیگناهی ژان پی برده بود ولی قدرتی نداشت که بتواند از او دفاع کند. به‌علاوه در دادگاه ممنوع کرده بودند که کسی از ژان دفاع کند یا به نفع او شهادت بدهد. حتی اجازه نداده بودند ژان وکیلی داشته باشد.

مرگ[ویرایش]

ژان دارک در اعدامگاه اثر هرمان استیلکه

سی ام ماه می‌سال ۱۴۳۱، ساعت ۹ بامداد ژان را که پیراهن بلندی بر تن و کلاهی کاغذی بر سر داشت، سوار بر ارابه‌ای به میدان ویومارشه (بازار کهنه) بردند. بعد از ایراد خطبه‌ای در محکومیت ژان به او اجازه دادند که صحبت کند. ژان گفت که افرادی را که به او بدی کرده‌اند می‌بخشد و از مردم خواست که برایش دعا کنند. سپس او را به اعدامگاه برده و به چوبه‌ای که در میان انبوهی از هیزم‌ها بود، بستند.

ژان دارک، هنگام سوزاندنش شش بار نام عیسی را صدا زد. سپس هوشیاری خود را از دست داده و سرش به سمت پایین خم شد. این آخرین سخنان او بود. عده‌ای از مردم می‌گریستند. عده‌ای زانو زدند و برای ژان دعا کردند. جلادی که هیزم‌ها را روشن کرده‌بود با ندامت گفت: «ما قدیسه‌ای را سوزاندیم». بعد از مرگ ژان، خاکستر وی و قلبش را که نسوخته‌ بود دو بار دیگر سوزاندند[۹] و در رودخانهٔ سِن ریختند.

بیست و دو سال بعد، پس از نبرد کاستیون، جنگ صد ساله میان فرانسه و انگلستان خاتمه یافت و چند سال بعد در سال ۱۴۵۶، یعنی ۲۵ سال بعد از درگذشت ژان دارک، با سعی و خواهش مادر و دو برادرش، برای او یک دادگاه اعاده حیثیت توسط پاپ کالیستوس سوم برقرار شد. این دادگاه، پس از شهادت دادن ۱۱۵ نفر به بیگناهی و نیکوکاری ژان، محکومیت وی را به‌ طور کامل نقض کرد. در ۱۶ می ۱۹۲۰، پاپ بندیکتوس پانزدهم، ژان دارک را در شمار قدیسین آورد، البته وی قبلاً در سال ۱۹۰۹ نیز به عنوان نیکوکار شناخته شده بود[۱۰].

مرگ بر اثر گرما[ویرایش]

نورمَن بوتین در مقاله‌ای مفصل با ارائه دلایل مختلف ثابت کرده‌است که ژان در اعدامگاه قبل از اینکه آتش به او برسد از شدت گرما فوت کرد یا دست کم هوشیاری خود را از دست داد؛ بنابراین به هنگام سوختن دردی را حس نمی‌کرد.در کنار فرضیه مطرح شده توسط آقای بوتین، احتمال مرگ ژاندارک بر اثر استنشاق دود نیز میرود.[۱۱]

طبق اظهارات شهود، ژان ۶ یا ۸ بار نام «عیسی» را صدا زد و سپس سرش به سمت پایین خم شد، آرام ماند و دیگر هیچ سخنی از او شنیده نشد؛ بنابراین در این لحظه او دست کم هوشیاری خود را از دست داده بود. به‌علاوه هیچ‌کدام از شاهدان نگفته‌اند که او پس از شعله‌ور شدن آتش، از شدت درد ناله کرد یا جیغ کشید. این مسئله نیز ثابت می‌کند که ژان دارک قبل از اینکه آتش به او برسد، هوشیاری خود را از دست داده‌بود.

دلایل شکنجه نشدن[ویرایش]

  1. دستور دوک بدفورد و همسرش به شکنجه نکردن ژاندارک و عدم بدرفتاری با وی
  2. بیفایده بودن شکنجه چون ژاندارک گفته بود که در صورت شکنجه شدن اعتراف خواهد کرد ولی پس از آن اعترافش را پس خواهد گرفت.
  3. متهم بودن ژاندارک به ارتداد. شکنجه اصولاً برای متهمین به جادوگری به کار می‌رفت.
  4. ترس از این‌که شکنجه باعث مرگ ژاندارک شود. انگلیسی‌ها می‌خواستند که وی تا پایان محاکمه زنده بماند و به دستور دادگاه و به عنوان یک مرتد اعدام شود. آن‌ها او را به قیمت بسیار بالایی از بورگینیون‌ها خریده بودند.

از نگاه دیگران[ویرایش]

  • آندرو لانگ: ژاندارک شاید شگفت انگیزترین فردی باشد که تاکنون در جهان زیسته‌است. سرگذشت وی به قدری عجیب است که اگر همه آنچه که برای او رخ داده بود در دادگاه حقوقی توسط مردم بیان نشده و به دست دشمنان خونینش ثبت نشده بود، به سختی می‌توانستیم باور کنیم که داستان وی حقیقت داشت.
  • مارک تواین: او بی شک خارق‌العاده‌ترین فردی است که نژاد بشر پدیدآورده است.
  • روبر بِرِسون: من ژاندارک را با دیدگان یک مؤمن می‌بینم. من به آن جهان مرموزی که او در آن را گشود و سپس بست، ایمان دارم.
  • ایندیرا گاندی: این درست است که وقتی دختر کوچکی بودم، ژاندارک شخصیت رویایی من بود... یادم نمی‌آید کجا درباره‌ی او خواندم ولی به خاطر دارم که او بلافاصله اهمیت بخصوصی برایم پیدا کرد.

سرگذشت دشمنان ژان دارک[ویرایش]

پوستر میهن پرستانه آمریکایی در جنگ جهانی اول که ژان دارک، قهرمان زن فرانسوی را نمایش می‌دهد.

در ۲۰ اکتبر سال ۱۴۳۸ جسد پدر روحانی، ژان دستیوِه (از دشمنان ژان دارک و دوست نزدیکِ کوشون) در فاضلابی در خارج از شهر روآن پیدا شد.

در سال ۱۴۳۴، پدر روحانی، نیکلا میدی که نقش مهمی را در اجرای دادگاه محکومیت ژان دارک ایفا کرده بود به بیماری جذام مبتلا شد و در سال ۱۴۴۰ در اثر این بیماری درگذشت.

در ۱۸ دسامبر ۱۴۴۲ اسقف پیر کوشون به مرگ ناگهانی مُرد.[۱۲]

همرزمان[ویرایش]

ژان دالانسون (۱۴۰۹–۱۴۷۶)

ژان دو دونوآ (۱۴۰۲–۱۴۶۸)

اِتیین دو وینیول ملقب به لائیر(۱۳۹۰–۱۴۴۳)

ژان دو بروس (۱۳۷۵–۱۴۳۳)

ژان دارک (برادر ژان) (متولد ۱۴۰۹)

پیر دارک (برادر ژان) (۱۴۰۸–۱۴۶۷)

ژان دُلون (۱۳۹۰–۱۴۵۸)

ژان پوتون دو سَنترای(۱۳۹۰–۱۴۶۱) (به فرانسوی: Jean Poton de Xaintrailles)

ژیل دوره (۱۴۰۴- ۱۴۴۰)

ریمون دو کوت (مرگ به سال ۱۴۲۹)

لویی دو کوت (۱۴۱۴–۱۴۸۳)

ژان دو مِس (متولد ۱۳۹۸)

برتران دو پولانژی (متولد ۱۳۹۲)

و…

اعضای خانواده[ویرایش]

  • ژاک دارک (۱۳۷۵–۱۴۳۱) پدر ژان دارک؛ به روایتی متولد سال ۱۳۸۰ و درگذشته سال ۱۴۳۱ یا ۱۴۴۰ است. در زمان نوجوانی ژان، او ۵۰ جریب (۲۰۲ هزار متر مربع) زمین، ۳۰ جریب چراگاه و ۱۰ جریب مزرعه داشت. او به همراه ۵ یا ۶ تن از همسایگانش، قلعه‌ای را در نزدیکی دره موز اجاره نمود تا هر بار که به روستا حمله می‌شد، مردم دهکده به همراه حیواناتشان به آنجا پناه ببرند. وی در ۲۹ دسامبر سال ۱۴۲۹، به همراه سایر اعضای خانواده اش به دستور شارل هفتم در شمار نجیب‌زادگان آورده شد. بنا به قولی ژاک پس از اعدام دخترش، از شدت ناراحتی فوت کرد ولی برخی منابع سال فوت او را ۱۴۴۰ گفته‌اند.[۱۳]
  • ایزابل رومه (۱۳۷۷–۱۴۵۸) مادر ژان دارک؛ به روایتی وی متولد سال ۱۳۸۵ می‌باشد. او در سال ۱۴۴۰ به شهر اورلئان رفته و در آنجا سکونت گزید. وی به همراه دو پسرش، از دادگاه درخواست کرد که مجدداً به پرونده دخترش رسیدگی کنند. او در دادگاه اعاده حیثیت، سخنرانی تأثیر برانگیزی در دفاع از دخترش ایراد نمود که با این جملات شروع می‌شد: «من دختری از ازدواج مشروع خود داشتم که در میان کشتزارها و چراگاه‌ها بزرگ شد. او را غسل تعمید دادم و ایمانش را تقویت نموده و با ترس از پروردگار بزرگش کردم. تا جایی که می‌توانستم به او آموختم که به سنت‌های کلیسا احترام بگذارد … من در این کار موفق بودم چرا که او بیشتر اوقات خود را در کلیسا می‌گذراند … او نسبت به مردم بسیار دلسوز بود و علی‌رغم جوانی‌اش، با اخلاص و اشتیاق فراوان روزه می‌گرفت و برای مردم دعا می‌کرد…»
  • ژاکمَن دارک (۱۴۰۲–۱۴۵۰) برادر ژان دارک؛ فرزند اول خانواده. او در دومرمی، با کاترین کورویسه (۱۴۰۵–۱۴۳۰) ازدواج نمود.
  • کاترین دارک، خواهر ژان دارک؛ فرزند دوم خانواده. او با کولَن، پسر بخشدار گرو ازدواج کرد. کاترین در اواخر سال ۱۴۲۸ یا اوایل سال ۱۴۲۹ به هنگام تولد تنها فرزندش درگذشت.
  • پیر دارک (متولد ۱۴۰۸) برادر ژان دارک؛ وی در نبردها خواهرش را همراهی نمود. پیر در نبرد کمپییِنی همراه خواهرش دستگیر شد ولی شش سال بعد ژیل دوره آزادی او را خرید. او پس از سال‌ها خدمت در ارتش فرانسه، به درجه شوالیه‌گری رسید. وی دو فرزند پسر و یک فرزند دختر داشت.
  • ژان (Jean) دارک (متولد ۱۴۰۹) برادر ژان (Jeanne) دارک؛ وی در نبردها خواهرش را همراهی نمود.

قاضیان[ویرایش]

  • پیر کوشون (۱۳۷۱–۱۴۴۲)
  • ژان دِستیوه
  • نیکلا میدی
  • ژان دو لا فونتِن
  • ژان لومتر
  • و …

گاهشمار زندگی ژاندارک[ویرایش]

۶ ژانویه ۱۴۱۲: تولد

تابستان ۱۴۲۴ (یا ۱۴۲۵): ژان برای اولین بار در باغ پدرش ندایی را شنید.

ژوئیه ۱۴۲۸: روستای دونرمی مورد تهاجم بورگینیونها قرار گرفت. پیش از تهاجم، اهالی روستا همراه با احشامشان به شهر نوفشاتو پناه بردند. خانواده ژان به مدت دو هفته در یک مهمانخانه مستقر شدند.

ژانویه ۱۴۲۹: ژان به دیدار فرمانده بودریکور رفته و از شکست سپاه فرانسه در جنگی قریب الوقوع خبر داد.

۱۲ فوریه ۱۴۲۹: شکست سپاه فرانسه در "جنگ شاه ماهی‌ها" یا جنگ روورِه (Rouvray)

۲۳ فوریه ۱۴۲۹: روبر دو بُدریکور، ژان را به همراه شش مرد به شهر شینون (Chinon)، فرستاد.

۷ یا ۸ مارس ۱۴۲۹: ژان، شارل هفتم را در کاخ شینون ملاقات کرد.

اواسط مارس ۱۴۲۹: مقامات کلیسا و اساتید دانشگاه شهر پوآتیه ژان را مورد بازجویی قرار داده و صداقت، پاکی، بی‌ریایی و تواضع او را تایید نمودند.

۲۲ مارس ۱۴۲۹: ژان نخستین نامه خود برای انگلیسیها را فرستاد و به انها گفت که فرانسه را ترک کنند.

۲۹ آوریل ۱۴۲۹: ژان به نزدیکی شهر اورلئان رسیده و برای نخستین بار، ژنرال فرانسوی، ژان دو دونوآ را ملاقات کرد. او در تاریکی شب وارد شهر اورلئان شده و در منزل خزانه‌دار دوک اورلئان اقامت گزید.

۴ می ۱۴۲۹: دونوآ و سپاهیانش به نیروهای انگلیسی مستقر در استحکامات پیرامون کلیسای سَن لو (Saint Loup) حمله کردند‌. این تهاجم در ابتدا به شکست انجامید و فرانسوی‌ها عقب‌نشینی کردند. با این وجود، با ورود ژاندارک به صحنه نبرد و رهبری وی، فرانسوی‌ها توانستند دژ سن لو را از تصرف انگلیسی‌ها دربیاورند.

۵ می ۱۴۲۹: ژان آخرین نامه اش برای انگلیسی‌ها را از طریق تیر و کمان به قلعه نظامی "لِه‌تورِل" (Les Tourelles) پرتاب کرد.

۶ می ۱۴۲۹: ژان و سپاهیانش سوار بر قایق به آن سوی رودخانه لوآر رفته و به منظور تصرف استحکامات نظامی واقع در جنوب شهر اورلئان، به انگلیسی‌ها حمله کردند.این تهاجم‌ها به پیروزی سپاه فرانسه منجر شد.

۷ می ۱۴۲۹: سپاه فرانسه به دژ له‌تورل که در تصرف نیروهای انگلیسی بود، حمله کرد.انگلستان شکست سهمگینی خورد و دژ مزبور به دست فرانسوی‌ها افتاد.

۸ می ۱۴۲۹: انگلیسی‌ها از اورلئان عقب‌نشینی کرده و این شهر به طور کامل از محاصره درآمد.

۲ ژوئن ۱۴۲۹: ولیعهد فرانسه، یک نشان اشرافی به ژاندارک اعطا کرد. این نشان، سپری آبی رنگ بود که بر روی آن نقش یک شمشیر که تاج سلطنتی را نگه داشته بود و دو گل سوسن (fleur-de-lis/ فِلور دولیس) در سمت راست و چپ آن قرار داشتند، کشیده شده بود.

۱۱-۱۲ ژوئن ۱۴۲۹: ژاندارک به شهر ژارگو (Jargeau) حمله کرده و این شهر را از تصرف انگلیسی‌ها درآورد.

۱۵ ژوئن ۱۴۲۹: ارتش فرانسه پل شهر "مونگ سور لوآر" ( Meung-sur-Loire) را تصرف نمود.

۱۶-۱۷ ژوئن ۱۴۲۹: شهر بوژانسی (Beaugency) به دست نیروهای فرانسوی افتاد.

۱۸ ژوئن ۱۴۲۹: ژان، بزرگترین پیروزی خود را در شهر پاته (Patay) به دست آورد. در این نبرد، نیروهای انگلیسی شکست سهمگینی خورده و حدود ۲۵۰۰ نفر از آنها کشته، مجروح یا اسیر شدند درحالیکه ارتش فرانسه تنها ۱۰۰ نفر کشته و زخمی داد. سپاه فرانسه متشکل از ۱۵۰۰ نفر و سپاه انگلیس متشکل از ۵۰۰۰ نفر بود.

۲۴ ژوئن ۱۴۲۹: ژاندارک، در شهر ژییَن (Gien) به ولیعهد و ارتش پیوست.

۱-۳ ژوئیه ۱۴۲۹: سپاه فرانسه در نزدیکی شهر اوسِر (Auxerre) اردو زد. اهالی این شهر از طرفداران بورگینیون‌ها بوده و قبول نکردند که تسلیم شوند ولی پذیرفتند که بیطرف باشند.

۴ ژوئیه ۱۴۲۹: قبل از اینکه سپاه فرانسه به شهر تروآ (Troyes) برسد، ژاندارک برای مردم این شهر نامه‌ای فرستاد.

۹ ژوئیه ۱۴۲۹: شهر تروآ تسلیم نیروهای فرانسوی شد.

۱۴ ژوئیه ۱۴۲۹: با نزدیک شدن ژاندارک به شهر "شالون سور مارن" (Chalons-sur-Marne)، این شهر خود را تسلیم سپاه فرانسه کرد.

۱۶ ژوئیه ۱۴۲۹: اهالی رَنس، دروازه‌های شهر را برای ژان و شارل هفتم باز نمودند.

۱۷ ژوئیه ۱۴۲۹: ژاندارک برای دوکِ بورگونی نامه فرستاد و از وی دعوت کرد که با شارل هفتم متحد شود.

۱۷ ژوئیه ۱۴۲۹: شارل هفتم در کلیسای جامع شهر رَنس تاجگذاری کرد.

۲۳ ژوئیه ۱۴۲۹: سپاه فرانسه به رهبری ژان، شهر سوآسون (Soissons) را از تصرف انگلیسی‌ها آزاد کرد.

۲۹ ژوئیه ۱۴۲۹: شهر شاتو-تییِری ( Chateau-Thierry) آزاد شد.

۲۸ اوت ۱۴۲۹: فرانسه و بورگونی با یک آتش‌بس چهار ماهه موافقت کردند.

۸ سپتامبر ۱۴۲۹: سپاه فرانسه به پاریس حمله کرد. در این نبرد، ژاندارک از ناحیه پا مجروح شد.

۹ سپتامبر ۱۴۲۹: علی رغم اینکه ژان در نظر داشت مجددا به پاریس حمله کند، شارل هفتم به ارتش دستور عقب‌نشینی داد.

۲۱ سپتامبر ۱۴۲۹: پس از بازگشت به شهر ژییَن، شارل هفتم ارتش را منحل نمود.

۴ نوامبر ۱۴۲۹: ژان موفق شد با یک سپاه کوچک شهر "سَن پییر لوموتیه" (Saint-Pierre-le-Moûtier) را تصرف کند.

۲۹ دسامبر ۱۴۲۹: به دستور شارل هفتم، ژان و اعضای خانواده‌اش در شمار نجیب‌زادگان آورده شده و نام اشرافی "دولیس" (du Lys) به آنها اعطا شد.

۲۹ مارس ۱۴۳۰: ژان، دربار شارل هفتم در "سولی" (Sully) را ترک کرده و به سربازان فرانسوی در "لانیی" (Lagny) ملحق شد.

۱۷ آوریل ۱۴۳۰: ژاندارک، شهر مولَن (Melun) را آزاد کرد.

۱۵ می ۱۴۳۰: ژاندارک به کمک اهالی شهر کُنپییِنی (Compiègne) رفت.


۲۳ می ۱۴۳۰: ژان در مقابل دروازه شهر کنپیینی توسط بورگینیون‌ها به اسارت گرفته شد.

می تا نوامبر ۱۴۳۰: ژان در یکی از برج‌های قلعه بورووآر (Beaurevoir) زندانی بود.

اواسط نوامبر ۱۴۳۰: بورگینیون‌ها ژاندارک را به مبلغ ده هزار فرانک به انگلیسی‌ها فروختند.

۲۵ دسامبر ۱۴۳۰: ژان وارد شهر روآن شد.

۲۱ فوریه ۱۴۳۰: ژان برای نخستین بار در محکمه‌ای به ریاست اسقف پییر کوشون (Cauchon) حاضر شد. ۷۰ نفر روحانی در این دادگاه حضور داشتند.

۳۱ مارس ۱۴۳۱: ژان در دادگاه پیش‌گویی کرد که پیش از هفت سال آینده، انگلستان شکستی سهمگین‌تر از شکست در اورلئان را متحمل خواهد شد.

۲۷ مارس ۱۴۳۱: کیفرخواستی شامل ۷۰ بند اتهام علیه ژاندارک قرائت شد.

۲ تا ۵ آوریل ۱۴۳۱: اتهامات ژاندارک به ۱۲ بند کاهش یافت.

۲۴ می ۱۴۳۱: ژان را به قبرستان کلیسای سَن اوآن بردند و تهدیدش کردند که اگر نداهایش را انکار نکند، او را خواهند سوزاند. ژان به امید اینکه کلیسا به وعده‌هایش عمل کند، در نهایت اعتراف‌نامه را علی رغم میلش امضا نمود.

۲۷ یا ۲۸ می ۱۴۳۱: ژان، اعترافاتش را پس گرفت.

۳۰ می ۱۴۳۱: ژاندارک، مرتد و کافر نامیده شد و در میدان ویومارشه‌ی شهر روآن در آتش سوزانده شد. او در زمان اعدام، نوزده ساله بود.


اوایل سال ۱۴۵۰: پس از آزادسازی شهر روآن، شارل هفتم از کلیسا تقاضا نمود که از ژاندارک اعاده حیثیت شود.

۱۵ ژانویه ۱۴۵۰: فرآیند بررسی مجدد پرونده ژاندارک آغاز شد و تا سال ۱۴۵۶ ادامه یافت.

ژوئن ۱۴۵۵: پاپ کالیستوس سوم به درخواست مادر و برادران ژاندارک، اجازه برگزاری دادگاه تجدید نظر را داد.

۷ ژوئیه ۱۴۵۶: پس از بررسی اسناد دادگاه محکومیت ژاندارک و شهادت ۱۱۵ نفر از افرادی که او را می‌شناختند، او بیگناه شناخته شد. دادگاه تجدید نظر، حکم دادگاه پیشین را باطل کرده و ژاندارک را شهید اعلام نمود.

۲۷ ژوئیه ۱۴۵۶: اهالی اورلئان به مناسبت اعاده حیثیتی که از ژان شده بود، در حضور ایزابل رومه جشنی برپا نموده و از مفتش برئال تقدیر نمودند. آنها از سال 1432 هر ساله در 30 ام ماه می، مراسم بزرگداشتی برای ژاندارک میگرفتند.

۱۷ ژوئیه ۱۴۵۳: پیروزی ارتش فرانسه در نبرد کاستیون و پایان جنگ صد ساله.

۱۸ آوریل ۱۹۰۹: پاپ پیوس پنجم، ژاندارک را در شمار نیکوکاران آورد.

۱۶ می ۱۹۲۰: پاپ بِنِدیکت پانزدهم، ژان را در شمار قدیسین آورده و او را "سَنت ژاندارک" (ژاندارک مقدس) نامید. [۱۴]

آثار مرتبط[ویرایش]

سرگذشت ژان دارک اثر مارک توین
  • زندگی ژان دارک اثر آناتول فرانس
  • سرگذشت ژان دارک اثر مارک توین
  • چکاوک اثر ژان آنوی
  • ژان دارک اثر موریس مترلینک
  • ژان مقدس اثر جرج برنارد شاو
  • محاکمهٔ ژان دارک در روآن اثر برتولت برشت
  • دوشیزهٔ فرانسه (داستان ژان دارک) اثر آندرو لانگ
  • دوشیزهٔ اورلئان اثر شیللر
  • ژان دارک به روایت خود و شاهدانش اثر رِژین پرنو
  • نام من، ژانِ دوشیزه است اثر رِژین پرنو
  • محاکمه و اعاده حیثیت ژاندارک (در ۵ جلد) اثر ژول کیشُرا
  • داستان ژان دارک اثر رژین پرنو
  • ژان دارک و خدای انجیل اثر کریس اِسنیدو
  • ژان دارک اثر شارل پگی
  • راز نیکوکاری ژان دارک اثر شارل پِگی
  • ژان دارک اثر نانسی ویلسن راس
  • زندگی ژان دارک اثر ژول میشله
  • کبوتر و شمشیر اثر نانسی گاردن
  • ژان دارک در آتش، پل کلودل
  • حکایت ژاندارک اثر کریستین دوپیزان
  • ژان دارک اثر گریس جیمز
  • ژان دارک، دوشیزهٔ فرانسه اثر آلبرت بیگلو پِین
  • ژان دارک اثر لوسین فابر
  • محاکمهٔ ژان دارک اثر دانیل هابینز
  • ژان دارک، قدیسهٔ جنگجو اثر دبلیو. استفن ریچی
  • شرح زندگی و درگذشت ژان دارک اثر مارگارت اولیفانت
  • به دنبال ژان دارک اثر ژان میشل دُکِکِر فِرگون
  • راز ژان دارک اثر لئون دنی
  • جنگجوی باکره (شرح زندگی و درگذشت ژان دارک) اثر لاریسا ژولیت تیلور
  • قهرمان فرانسه اثر اِوِلین اِوِرِت گرین
  • ژان دارک مقدس اثر مینا کارولین اسمیت
  • زندگی ژان دارک اثر اریکو وریسیمو
  • ژان دارک، سیمای یک قهرمان زن اثر مارینا وارنر
  • ژان، جنگجوی مقدس خداوند اثر ویرجینیا فرالیک
  • محاکمهٔ ژان دارک اثر پیر شامپیون
  • ژان دارک در دومرمی اثر سیمیون لوس
  • ژان دارک اثر میلتیون والدمن

و…

فیلم‌های مرتبط[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Her name was written in a variety of ways, particularly before the mid-19th century. See Pernoud and Clin, pp. 220–21. Her signature appears as "Jehanne" (see www.stjoan-center.com/Album/, parts 47 and 49; it is also noted in Pernoud and Clin).
  2. In archaic form, Jehanne Darc (Pernoud Clin 1998, pp. 220–221), but also Tarc, Daly or Day (Contamine Bouzy Hélary 2012 pp. 511; 517–519).
  3. An exact date of birth (6 January, without mention of the year), is uniquely indicated by Perceval de Boulainvilliers, councillor of King Charles VII, in a letter to the duke of Milan. Régine Pernoud's Joan of Arc By Herself and Her Witnesses, p. 98: "Boulainvilliers tells of her birth in Domrémy, and it is he who gives us an exact date, which may be the true one, saying that she was born on the night of Epiphany, 6 January". However, Marius Sepet has alleged that Boulainvilliers' letter is mythographic and therefore, in his opinion, unreliable (Marius Sepet, "Observations critiques sur l'histoire de Jeanne d'Arc. La lettre de Perceval de Boulainvilliers", in Bibliothèque de l'école des chartes, n°77, 1916, pp. 439–47. Gerd Krumeich shares the same analysis (Gerd Krumeich, "La date de la naissance de Jeanne d'Arc", in De Domremy ... à Tokyo: Jeanne d'Arc et la Lorraine, 2013, pp.  21–31). Colette Beaune emphasizes the mythical character of the Epiphany feast, the peasants' joy and the long rooster crow mentioned by Boulainvilliers (Colette Beaune, Jeanne d'Arc, Paris: Perrin, 2004, ISBN 2-262-01705-0, pp.  26–30). As a medieval peasant, Joan of Arc knew only approximately her age. Olivier Bouzy says that accurate birthdates were commonly ignored in the Middle Ages, even within the nobility, except for the princes and kings. Therefore, Boulainvilliers' precise date is quite extraordinary for that time. At least, the year 1412 rates in the chronological range, between 1411 and 1413, referenced by the chronicles, Joan herself and her squire Jean d'Aulon (Olivier Bouzy, Jeanne d'Arc en son siècle, Paris: Fayard, 2013, ISBN 978-2-213-67205-2, pp.  91–93).
  4. Dirk Arend Berents, D.E.H. de Boer, Marina Warner (1994). Joan of Arc: Reality and Myth. Uitgeverij Verloren. p. 8. ISBN 978-90-6550-412-8.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:استفاده از پارامتر نویسندگان (link)
  5. Jacques d'Arc (1380–1440) was a farmer at Domrémy who held the post of doyen – a local tax-collector and organizer of village defenses. He had married Isabelle de Vouthon (1387–1468), also called "Romée", in 1405. Their other children were Jacquemin, Jean, Pierre and Catherine. Charles VII ennobled Jacques and Isabelle's family on 29 December 1429, an act which was registered by the Chamber of Accounts on 20 January 1430. The grant permitted the family to change their surname to "du Lys".
  6. "Chemainus Theatre Festival – The 2008 Season – Saint Joan – Joan of Arc Historical Timeline". Chemainustheatrefestival.ca. Archived from the original on 2 June 2013. Retrieved 30 November 2012.
  7. The French portion of the duchy, called the Barrois mouvant, was situated west of the Meuse River while the rest of the duchy (east of the Meuse) was a part of the Holy Roman Empire. The duchy of Bar was later incorporated into the province of Lorraine and the village of Domrémy renamed Domrémy-la-Pucelle, in honor of Joan of Arc. See Condemnation trial, p. 37.[۱]. Retrieved 23 March 2006.
  8. Pernoud, Régine. "Joan of Arc By Herself and Her Witnesses", p. 168
  9. Willsher، Kim (۲۰۰۶-۰۲-۱۴). «DNA test for Joan of Arc» (به انگلیسی). The Guardian. شاپا 0261-3077. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۶-۰۲.
  10. دانشنامه‌ی بریتانیکا
  11. JOAN OF ARC'S DEATH: By Heat Stroke
  12. http://www.stjoan-center.com/novelapp/joaap01.html
  13. Ernest de Bouteiller ( éd.) et Gabriel de Braux ( éd.), , Paris / Orléans, A. Claudin / Herluison, 1878, IV-293 p.
  14. https://www.sparknotes.com/biography/joanofarc/timeline/

پیوند به بیرون[ویرایش]