جمعیت‌شناسی تاریخی منطقه ارومیه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از مردم ارومیه)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

براساس سرشماری سال ۱۳۹۰ با ۶۶۷٬۴۹۹ نفر جمعیت، ارومیه دهمین شهر پرجمعیت ایران و دومین شهر پرجمعیت منطقهٔ شمال‌غرب ایران است. ارومیه به دلایل وجود اقوام و ادیان و مذاهب گوناگون، همواره بستر ستیزهای قومیتی بوده‌است. در واقع هرکدام از اقوام این شهر چون آذری ها، کردها، آشوریان و ارامنه این شهر را از آن خود می‌دانند و همین عامل بستر ستیزهای قومیتی را در این شهر فراهم آورده‌است.

سرهنگ میهن اوضاع ارومیه را در اوایل دهه بیست خورشیدی اینگونه توصیف می‌کند:[۱]

«... سه قسمت عمده کرد آثوری و عجم (منظور از عجم ساکنین شهر و رعایای شیعه مذهب ترک‌زبان هستند)... این سه طبقه بر اثر پیشینه خصومت آمیز خونینی که از دیر زمانی با هم دارند کاملاً مخالف یکدیگر بوده، یگانه آمال و آرزوی آنان نابود ساختن و انتقامجویی از دشمنان خود می‌باشد…»

آمارها[ویرایش]

در اوایل دوره اسلامی‌ کردها و مسیحیان ساکنان ارومیه را تشکیل می‌دادند.[۲] اما به مرور در دوره‌های بعدی ترک‌ها به جمعیت ارومیه اضافه شدند در دوره ترکان غزنوی سپس ترکان سلجوقی ارومیه دارای جمعیت بالایی از ترکان شد.

در یک سند دست اول مربوط به سده ۱۲ق/۱۸م که عثمانی‌ها از مردم ارومیه مالیات می‌گرفتند، از مجموع ۱۵۰۶ مودی مالیاتی شهر ارومیه ، ۱۴۵۳ مودی مسلمان -که ۱۱۰ آنان کوچنده و ۱۳۴۳ نفر آنان یکجانشین بودند-، و باقی تیز غیر مسلمان از جمله یهودی و زرتشتی عنوان شده‌اند.[۳]

طبق یک مطالعه از ترکیب قومی خانوارهای نمونه و مورد بررسی در سطح شهر ارومیه که حدود سال ۱۳۷۹ انجام گرفت نشان می‌دهد که ترک زبانان 55.6 درصد خانوارهای نمونه را به خود اختصاص داده و کردزبان‌ها حدود 41 درصد بوده‌اند. در این آمارگیری نمونه‌ای درصد آشوری‌ها، فارس‌زبان‌ها و ارمنی‌ها در شهر ارومیه به ترتیب 1.7، 1.3و ۰٫4 بود.[۴]

بر طبق آماری منتشره در سال ۱۳۷۶ ۶۳ درصد شهرستان ارومیه را مسلمانان اثنی عشری، ۳۶ درصد را مسلمانان سنی شافعی و حنفی و همچنین ۱ درصد را مسیحیان آشوری و ارمنی تشکیل می‌دادند.[۵]

اقوام ارومیه قبل از اسلام[ویرایش]

از هزاره سوم تا ابتدای هزاره اول پیش از میلاد اطلاعی از اقوام استان آذربایجان غربی موجود نیست؛ البته بجز اطلاعات پراکنده‌ای که از لولوبی‌ها و گوتی‌ها در دست است.[۶]

پارسواها ، بییانیا ،هوری‌ها ، نایری‌ها ، موصا صیری‌ها ، آشوری‌ها و ماناها، اقوام ساکن در جلگه ارومیه را در هزاره اول پیش از میلاد تشکیل می‌دادند.[۷]

در سالنامه‌های آشوری آمده‌است که منطقه شمالی دریاچه ارومیه در دست اورارتو بوده و جنوب آن در دست ماننا و ارومیه نیز یک منطقه چند قومیتی بوده‌است.[۸]

و پارسیان در مهاجرت خود از ایران‌ویج نخست در غرب و جنوب دریاچه ارومیه ساکن شدند ولی پس از آن به مهاجرت خود ادامه دادند و تا سرزمین پارس (استان فارس) پیش رفتند.[۹]

ترک زبانان[ویرایش]

ترک زبانان اکثریت جمعیت ارومیه را تشکیل می‌دهند، طبق یک مطالعه از ترکیب قومی خانوارهای نمونه و مورد بررسی در سطح شهر ارومیه که حدود سال ۱۳۷۹ انجام گرفت نشان می‌دهد که ترک زبانان ۸۵٫۷ درصد خانوارهای نمونه را به خود اختصاص داده و کردزبان‌ها حدود ۱۰٫۵ درصد بوده‌اند. در این آمارگیری نمونه‌ای درصد آشوری‌ها، فارس‌زبان‌ها و ارمنی‌ها در شهر ارومیه به ترتیب ۱٫۷، ۱٫۶ و ۰٫۵ بود.[۱۰]بر طبق آماری منتشره در سال ۱۳۷۶ ،۶۳ در صد شهرستان ارومیه را مسلمانان اثنی عشری، ۳۶ درصد را مسلمانان سنی شافعی و حنفی و همچنین ۱ درصد را مسیحیان آشوری و ارمنی تشکیل می‌دادند.[۱۱]

اغوزها[ویرایش]

همهٔ اغوزها از آذربایجان مراجعت نکرده و عده‌ای در منطقه ماندند. احتمالاً این عده در ارومیه ساکن بودند. اغوزهای تحت امر دانا که در ارومیه مانده بودند، بعد از خروج از شهر به ارامنه حمله کرده عدهٔ زیادی را کشتند یا اسیر نمودند و غنایمی به دست آوردند. کردهای هذبانی تحت امر ابوالهیجا که ساکن حوالی ارومیه بودند، به جنگ با اغوزها پرداختند. اغوزها بعد از غارت روستاهای کردها عدهٔ زیادی از آنان را کشتند. سکونت اغوزها در ارومیه و دادن شهر به عنوان تیول به آنان می‌باید در ارتباط با ازدواج فرمانده اغوزها با یکی از اقربای وهسودان، حاکم آذربایجان، صورت پذیرفته باشد. چون ابوالهیجا رئیس کردهای این منطقه با وهسودان عداوت داشت.[۱۲]

یوه‌ها[ویرایش]

شمار زیادی از یوه‌ها در اوایل قرن ۱۲م در ارومیه می‌زیستند؛ آنطور که می‌توانستند ۱۰ هزار مرد جنگی را برای نبر حاضر کنند. این شاخه از یوه‌ها که شاخه‌ای جدا از یوه‌های سلیمانشاه بودند. به هیچ وجه حرف‌شنوی از سلطان جلا الدین نداشتند. با راهزنی و هجوم به سرزمینهای همسایه، ترس و وحشت در دل اهالی افکنده بودند. علاوه بر ارومیه و اشنویه که در دستشان بود از اهالی خوی نیز خراج می‌گرفتند. در نهایت جلا الدین به خواهش همسرش -دختر طغرل سوم- در سال ۶۲۳ق/۱۲۲۶م به یوه‌ها حمله کرد. او پس از محاصره آنان به کشتار وسیع آنان دست زد. خانواده‌هایشان را به اسارت و احشامشان را به غنیمت برد. این احشام که عبارت از گله‌های گوسفند بودند به قدری زیاد بودند که ۳۰ هزار درهم درآمد نصیب خزانه جلال الدین کرد. ۶ سال پس از این رویداد بقیه آنان به دلیل حمله مغول‌ها به سرزمین‌های غربی رفتند.[۱۳] گویا بعدها آنان در آناتولی به سپاه قاضی غزالدین وزیر ملحق شدند.[۱۴]

افشار[ویرایش]

مانکن یک سرباز قزلباش صفوی، به‌نمایش‌درآمده در مجموعه سعدآباد

ارومیه یکی از سکونت‌گاه‌های ایل افشار است.[۱۵] گویا نخستین دسته از افشارها که به ارومیه آمدند، افشارهایی بودند که به همراه گرگین بیگ اوصانلو در سال ۸۰۲ قمری در توپراق قلعه، محل حاکم‌نشین ارومیه، استقرار یافتند.[۱۶] از زمان آمدن اوصانلوها به ایران اطلاع دقیقی در دست نیست. در گزارشی مربوط به افشارهای حاکم ارومیه ذکر شده که امیرتیمور، گرگین‌بیگ اوصانلو را برای سرکوب کردها و عشایر شورشی ارومیه، در سال ۸۰۲ق به حکومت آن منصوب نمود. پس از او دو پسرش یکی بعد از دیگری به حکومت ارومیه رسیدند.[۱۷]

شاه عباس یکم، منطقه ارومیه را به عنوان اقطاع به کلبعلی خان ایمانلو داد.[۱۸] ترکان بوربور در نیمهٔ اول قرن یازدهم همراه دیگر طوایف افشار به ارومیه کوچیدند.[۱۹] از دهه ۱۷۶۰ میلادی، افشارهای ارومیه یکی از گروه‌های قزلباشی بودند که زندیه برای استحکام ارتش از آن‌ها استفاده کرد.[۲۰]

ترک‌های سنی[ویرایش]

ترک‌های سنی به صورت گسترده در شهر ارومیه زندگی می‌کنند.[۲۱] آنان همچنین در دهستان دول، در جنوب شرقی ارومیه زندگی می‌کنند. آنانی که در دهستان دول زندگی می‌کنند امروزه دیگر به زبان کردی صحبت می‌کنند.[۲۲]

ایل قره‌داغ[ویرایش]

تعداد معدوی از اهالی ایل قره داغ در دهستان انزل شمالی و جنوبی زندگی می‌کنند.[۲۳]

کردها[ویرایش]

لهجه‌های مختلف زبان کردی، عمده کردهای ارومیه با لهجه کرمانجی
و قسمت‌های جنوبی آن به لهجه سورانی صحبت می‌کنند.

در اوایل دوره اسلامی کردها و مسیحیان، ساکنان ارومیه را تشکیل می‌دادند.[۲] تا اواخر قرن دهم هجری، ارومیه هنوز یک شهر عمدتاً کُردنشین سنی مذهب بود.[۲۴]

هزبانیان[ویرایش]

هزبانیان دودمانی کردتبار بودند که در نخستین سده‌های ورود اسلام به ایران از اطاعت عباسیان سر باز زده و بر آذربایجان و ارمنستان سکنی داشته و حکم می‌راندند ایشان شهر ارومیه را مرکز فرمانروایی خود قرار داده بودند.[۲۵]

برادوست[ویرایش]

ایل برادوست یا اتحادیه عشایری برادوست، روزگاری در ناحیه وسیع از ارومیه زندگی می‌کردند و حکم می‌راندند؛ ولی پس نبر دم دم و آمدن افشارها این اتحادیه از هم پاشید و حضورشان در ارومیه کم رنگ و محو شد.[۲۶][۲۷]

بیگ‌زاده[ویرایش]

اتحادیه عشایری بیگ‌زاده[۲۸] در جنوب ارومیه زندگی می‌کنند.[۲۹]

شکاکها[ویرایش]

ایل شکاک در شمالغربی شهرستان، در بخش صومای برادوست می‌زیند.[۱۵][۳۰]

هرکی[ویرایش]

مردمان ایل هرکی در غرب و جنوب غربی ارومیه می‌زیند.[۳۱]

گورک[ویرایش]

ایل گورک یکی از عشایر کرد است که اقلیتی از آنان در شهرستان ارومیه ساکن هستند.[۱] گورک (به کردی: گه‌ورک، Gewirk یا Gewirik)، از عشایر اصیل کرد در ایران و عراق است. گورک نام یکی از ایل‌های کرد ایران واقع در قسمت کردنشین استان آذربایجان غربی و استان کردستان ایران است. گورک‌ها در منطقه بوکان محال (مکری) و مهاباد و در نیمه شرقی و شمال شرق شهرستان سردشت، همچنین در بخش صومابرادوست در غرب شهرستان ارومیه، روستاهای ناحیه شپیران و بخش کوهسار در شهرستان سلماس، دهستان ایل گورک (میرده، تموغه) شهرستان سقز استان کردستان ایران، و همچنین در کردستان عراق در منطقه قلعه‌دیزه، رانیه، دوکان، منطقه خوشناوتی و شهر هریر از توابع هولیر (اربیل) و نیز در ناحیه سیویل (Siwail) در سلیمانیه سکونت دارند، همچنین در ترکیه ناحیه باشکالا و گورپینار در استان وان ترکیه ساکن هستند. ایل [[گورک]] یکی از شاخه‌های بزرگ و اصلی ایل بزرگ بلباس و ایل روژکی - (به زبان کردی بڵباس Bilbas)محسوب می‌شود. (بلباس شامل گورک - منگور -مامش - پیران- رمک - سن - هورمزیار - برادوست -اجاق و …). ایل گورک از نوادگان رسول بلباس (متوفی در سال‌های اول ۱۷۰۰ میلادی) می‌باشد.

مرکز اصلی این ایل در شهر ربط واقع در کیلومتر ۱۶ جاده سردشت به مهاباد و بوکان می‌باشد.

دری[ویرایش]

ایل دری یکی از عشایر شهرستان ارومیه هستند

مسیحی‌ها[ویرایش]

تعدای از روحانیون آشوری ارومیه در مقابل کلیسای حضرت مریم در ابتدای سدهٔ ۲۰)
نگاره‌ای از نیایش سه مغ بر بالین عیسی مسیح
دفن آشوریان (در دوران محاصره میسیون آمریکاییهادر ارومیه، هر روز تعدادی بین ۵۰ تا ۱۰۰ نفر از محاصره شدگان از بیماری تلف می‌شدند)
لهجه‌های مختلف زبان ارمنی، لهجه ارامنه
ارومیه با رنگ خاکستری و شماره ۲ مشخص است.
گروهی از جنگجویان ایل نوچیا در ترگور ارومیه
لهجه‌های مختلف زبان سریانی
دختران ارمنی با لباس محلی در ارومیه در دوره قاجار
خرابه‌های گلپاشان پس از جنگ جهانی نخست.
اسقف نسطوری در ایران، بین ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵
آشوریان روستایی ارومیه واقع در موانا، اواخر سده ۱۹ میلادی
پراکندگی جمعیت آشوریان قبل از ۱۹۱۴.
  بیشتر از ۵۰٪
  ۳۰٪ - ۴۰٪
  ۲۰٪ - ۳۰٪
  ۱۰٪ - ۲۰٪
  ۵٪ - ۱۰٪

افسانه‌های محلی از این حکایت دارد که تأسیس کلیسای مارت مریم در ارومیه به زمانی که مغان از نیایش عیسی مسیح کودک در بیت‌لحم بازگشتند. اگرچه در هیچ منبع مسیحی قبل از اسلام از این شهر یاد نشده‌است. نخستین گواه بر آن به عنوان یک قلمرو اسقف‌نشین کلیسای آشوریان شرق در سال ۱۱۱۱م و کلیسای ارتدکس سریانی در سال ۱۱۸۹م است. در ادامه تاریخ کلیسا را می‌توان از سده ۱۶ام به بعد پی گرفت. تا اینکه گویا در این زمان مسیحیان آشوری از کوه‌های کردستان به ارومیه کوچ کردند. عبدیشو، سراسقف کلدانی کاتولیک در سال ۱۵۶۲م ادعای ریاست ۴ قلمرو اسقف‌نشین ارومیه علیا، ارومیه سفلی، ساپرقان (روستایی در۲۵ کیلومتری شمال شهر ارومیه) و سلماس را می‌کرد. جانشینان عبدیشو تا سده ۱۷ میلادی در ارومیه یا سلماس زندگی می‌کردند. در حدود همان سال‌ها بود که به دلیل جدایی افتادن بین آنان و رومیان، از فرمانبرداری آنان دست کشیدند.[۳۲]

ارومیه در سده ۱۹ با شمار مسیحیانی که اکثراً نسطوری و ارتودوکس مونوفیزیت ارمنی و میسیونرهای غربی بودند به یک شهر مسیحی تبدیل شده بود.[۳۳]

فریدون آدمیت در کتاب امیرکبیر و ایران دربارهٔ ظلم و تعدی به مسیحیان ارومیه آورده‌است: «و در صفر ۱۲۶۶ به محمد رضا خان، وزیر آذربایجان، دستور داد: "و از قراری که مذکور شد، از خوانین افشار اورمیه و بعضی از اهالی آنجا نسبت به طایفه نصرانیه ساکن اورمیه، بی‌حسابی و ظلم می‌رسد، و آنها را تکلیف به تغییر مذهب می‌نمایند. از اینکه هر یک از ملل متبوعه و مذاهب مختلفه که در ممالک پادشاهی هستند باید در عین فراغت و آسودگی زندگی کنند، و به دعای دوام دولت قاهره بپردازند، لهذا به آن مخدوم اظهار می‌شود که به مباشرین امور دیوانی اورمیه قدغن نمایند که در هر باب، مراقب احوال طایفه مزبور بوده، نگذارید که از کسی نسبت به آنها تعدّی و بی‌حسابی برسد و آنها را تکلیف به تغییر مذهب نمایند.»[۳۴]

در ابتدای سده بیستم بین ۴۰٪ تا ۵۰٪ ارومیه را مسیحیان تشکیل می‌دادند.[۳۵][۳۶]

پس از سقوط رضا شله در شهریور ۱۳۲۰ دشمنی بین مسیحیان و مسلمانان دوباره افزایش یافت.[۳۷]

ارمنیان[ویرایش]

تا دوران معاصر بخشی از جمعیت شهر و شماری از روستاهای منطقه را ارمنی‌ها تشکیل می‌دادند.[۳۸] اولین مدرسه به شیوه غربی برای دختران در سال ۱۸۳۸ در ارومیه راه‌اندازی شد. اصولاً تا قبل از تأسیس مدارس برای دختران و پسرا ارمنی توسط میسیون‌های مذهبی آنان بیشتر با زبان‌های ترکی و کردی صحبت می‌کردند تا ارمنی.[۳۹] تعداد ارمنیان ساکن، ارومیه در سال ۱۸۷۲م با ۱۶ روستای ارمنی‌نشین ۴۶۴ خانواده بود. در سال ۱۹۱۲م شمار ارمنیان ارومیه ۵۵۰۰ نفر بودند.[۴۰]

آشوریان[ویرایش]

تا سال ۳۹۰ قمری/۱۰۰۰ میلادی، اسقف ارومیه زیر نظر مطران موصل و خود او زیر نظر بطرک بغداد بود.[۴۱] متعاقب حمله تیمور بسیاری از کلیساهای نسطوری از بین رفت ولی ارومیه از معدود جاهایی بود که توانست از این حمله جان سالم بدر برد.[۴۲] پس از جابه جایی مقر بطرکی از بغداد به اشنویه توسط دینخا اول، کم‌کم مرکزیت بغداد از بین رفت و مقر بطرکی بین موصل و ارومیه جابه‌جا می‌شد تا قرن نوزدهم که به قودچانس منتقل شد. در کل پس از حمله وحشیانه تیمور، آشوریان به منطقه میان وان-موصل-ارومیه پناه آوردند.[۴۳]

شیخ عبیدالله نهری در سال ۱۸۸۰ شورشی علیه حکومت عثمانی در جنوب شرقی آناتولی به راه انداخت. این شورش به آذربایجان ایران نیز کشیده شد. در حمله شیخ عبدالله به ارومیه روستاهای شیعه‌نشین و آشوری‌نشین ارومیه تخریب شد.[۴۴]

سریانی‌های ارومیه به‌شدت از طرف همسایگان محمدانشان تحت ظلم و ستم قرار می‌گرفته‌اند.[۴۵] جاستین پرکینز که از میسیون‌های آذربایجان غربی بود، نفرت آشوریان از همسایگانشان را اینگونه شرح می‌دهد:[۴۶]

«در مراسم تدفین یکی از خوانین سالخورده که مانند همنوعانش رعایای خود را به‌طور غم‌انگیزی استثمار کرده بودُبه عمق این تنفر و انزجار پی بردم. روستاییان -که همگی نسطوری (آشوری) بودند-طبق معمول به شهر[یادداشت ۱] آمدند و برای سوگواری و عرض تسلیتُ در مقابل منزل شخص متوفا جمع شدند. یکی از همکاران محلی ما که از همان‌جا می‌گذشت به من گفت که مردم فریاد می‌زنند. «ظالم شرور مرده‌است و ما خوشحالیمُ او به سزای شرارت‌های خود رسید و شاید همه اهل خانواده‌اش هم به‌زودی به آن سرنوشت گرفتار آیند.» خانواده داغدار محمدان[یادداشت ۲] که زبان آسوری‌ها را بلد نبودندُگفته‌های روستاییان را درک نمی‌کردند اما به صداقت آن‌ها فقط اندکی شک داشتندُ به‌ویژه بدین دلیل که این فریادها با سینه‌زنی و گریه و زاری همراه بود.»

در ژانویهٔ سال ۱۹۱۵ و پس از عقب‌نشینی نیروهای ارتش روسیه تزاری از ارومیه، سربازان ترک عثمانی، دست به کشتار آشوریان ایران زدند. به عنوان نمونه، در یک مورد نیروهای متجاوز، اقدام به محاصره، غارت و نابودی «روستای گلپاشان» —بزرگترین و ثروتمندترین روستای آشوری‌نشین ارومیه— نمودند. این روستای آشوری‌نشین، دو هزار و پانصد نفر جمعیت داشت که در این حمله، همهٔ آشوریان روستا بجز دویست نفر کشته شدند. در «روستای هفتوان» —دیگر روستای آشوری‌نشین ایران نزدیک ارومیه— ۷۵۰ نفر گردن زده شدند و پس از آن ۵ هزار زن و کودک آشوری به اسارت درآمدند. در پی کشتارهای آشوریان، تنها ۲۵ هزار نفر از آشوریان ایران موفق به فرار از مرگ شده و در قفقاز جنوبی پناه گرفتند.[۴۷]

در فوریهٔ سال ۱۹۱۵ ارتش عثمانی ۶۱ آشوریرا در نزدیکی ارومیه به گروگان گرفت. در نهایت ۲۰ نفر با دادن جزیه آزاد شدند و باقی آنان همچون اسقف مار دنخا اعدام شدند.[۴۸]

مناطق آرامی‌زبان در ازمنه تاریخ

بنا به نوشته‌های آسوریان شمار آنان تا پیش از جنگ جهانی اول در ارومیه و سلماس، مجموعاً به ۲۰۰ هزار نفر می‌رسیده‌است.[۴۹] از دهه ۳۰ سده نوزده میلادی تا جنگ جهانی اول، ارومیه به پایتخت معنوی آشوریان تبدیل شده بود.[۵۰] در سال ۱۸۹۸ میلادی، گروهی از نسطوریان ارومیه تغییر مذهب داده و به کلیسای ارتدوکس روسی پیوستند.[۵۱]

به گفته هری پاکار از میسیون‌های پرسبیتری در ارومیه در جریان جنگ جهانی اول، هنگامی که آشوریان قصد تشکیل کشور مستقل خود را کردند، کردها و ترک‌ها، بخش‌های ترگور، مرگور و دشت را در طی نسل‌کشی آشوریان ویران کردند.[۵۲]

در سال ۱۹۲۳–۱۹۲۴، آشوریانی که به قفقاز مهاجرت کرده بودند کلونی به نام ارومیه در کراسنودار کرای ایجاد کردند.[۵۳]

ایل نوچیا

قسمتهای غربی ارومیه جزو منطقه نوچیا می‌باشد. آنان توسط ترکها و کردها قتل‌عام شدند ولی هنوز شمار اندکی از ایشان در این نواحی زندگی می‌کنند.[۵۲] آنان به زبان نئو آرامی شمال شرقی صحبت می‌کنند.[۵۴]

کلیمی‌ها[ویرایش]

کنیسهٔ یهودیان ارومیه
یک خانواده از یهودیان ارومیه در سال ۱۹۲۹

ارومیه از گذشته‌های دور دارای شماری از کلمیمیان بوده‌است.[۵۵] از سموأل بن یحیی مغربی نقل است که داود الراعی در سده ۱۲ میلادی در ارومیه برای حکومت مسیحایی خود پیروانی پیدا کرد.[۵۶] سیاحانی چون دیوید دبیت هیلل که از آذربایجان دیدن کردند، رنج و عذاب یهودیان ارومیه تحت حکمرانی قاجار را بیان کرده‌اند.[۵۶]آلبرت لوی برای نخستین بار در اواخر سده ۱۹ روی زبان آرامی یهودیان ارومیه مطالعاتی انجام داد.[۵۷] در سال ۱۲۸۹ قمری جمعیت آنان در ارومیه ۱۲۰۰ نفر،[۵۸]ژاک دو مورگان نیز در سفری که به ایران داشت کلیمیان ارومیه را پرشمار ذکر کرده و آورده‌است که به جز بازرگانی به هیچ کار دیگری نمی‌پردازند.[۵۹] در سرشماری سال ۱۹۰۳–۱۹۰۴ میلادی جمعیت کلیمیان ارومیه ۲۲۰۰ نفر بود[۶۰] در جنگ جهانی اول یهودیان ارومیه در جنگ و درگیری میان آشوریان، ارامنه، ترکها و روسها گیر افتادند و در آتش این جنگ سوختند. آنان داستانهای بسیاری از قتل و تجاوز بدست سربازان این ارتشها به خاطر دارند.[۶۱] تا قبل از تشکیل دولت یهود در سال ۱۹۴۸ ،۷۰۰ خانواده یهودی ساکن ارومیه بودند.[۶۲] که با تشکیل کشور اسرائیل بیشتر آنان به آن کشور مهاجرت کردند.[۶۳] به طوریکه در سال ۲۰۰۶ تنها دو نفر کلیمی در ارومیه باقی‌مانده بودند.[۶۲] آنان کنیسه با قدمتی بالغ بر ۲۶۰ سال در این شهر دارند و گورستانی مخصوص به خود در تپه یهودیان یا جهودلرداغی.[۶۴] کلیمیان ارومیه به زبان آرامی و گویش لشان ددان صحبت می‌کردند.[۶۵]

فارسی‌زبانان[ویرایش]

در نظرسنجی که سال ۱۳۷۹ در ارومیه انجام شد ۱٫۶٪ از جمعیت ارومیه را فارسی‌زبانان تشکیل می‌دادند.[۶۶]

زرتشتیان[ویرایش]

در منابع تاریخی آمده که زرتشت در ارومیه متولد شده‌است.[۶۷] با این حال هم‌اکنون دین زرتشت پیروانی در ارومیه و آذربایجان غربی ندارد.

بابیان و بهائیان[ویرایش]

دولت قاجار در صفر ۱۲۶۴، سید علی‌محمد شیرازی را به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه برد و زندانی کرد.[۶۸]سام خان که از ارمنیان ارومیه بود ریاست فوجی که مأمور تیرباران محمدعلی زنوزی و سید علی‌محمد شیرازی بودند را به عهده داشت.[۶۹]

به دلیل وجود تعداد انبوه میسیون‌های مذهبی در ارومیه، گزارش‌های متنوعی دربارهٔ احوال باب، بابیان و بهائیان در ارومیه وجود دارد. برای مثال دکتر اوستین رایت از میسیونرهای آمریکائی که نزدیک زندان باب بود گزارشی دربارهٔ باب نوشت. این گزارش اولین مقاله دربارهٔ بابی‌ها ست که در نشریه‌ای علمی به چاپ رسید. هنگامی که در اواسط سال ۱۸۴۸ باب را از مسیر ارومیه به شهر تبریز برای محاکمه می‌بردند مدتی در این شهر توقف کردند. رایت گزارش این رویداد را اینگونه آورده‌است:[۷۰]

«در سر راه به تبریز حضرت باب را به ارومیّه بردند و در آنجا حکمران با ملاحظهٔ خاصّی با او رفتار کرد و به بسیاری از مردم اجازه داد که به دیدار او بروند. در یک مورد که جمعیّت زیادی حضور داشتند، به‌طوری که حکمران بعداً تعریف کرد، همهٔ مردم حالت منقلبی داشتند به گریه افتادند.»

کوزله از یک مبلغ بابی در ارومیه سه اصل زندگی بابیان را اینگونه آورده:[۷۰]

« ۱– ما هرکسی را چون برادر خود می‌دانیم و دشمنان خود را نیز دوست داریم زیرا آفتاب بر بد و خوب هردو نورافشانی می‌کند.

۲ – ما نیز مانند پیامبران و عیسی باید رنج‌های زیادی تحمّل کنیم تا مردم را ه راستی هدایت نمائیم.

۳ – ما با دعا از خدا می‌خواهیم تا ملکوت او بیاید و همهٔ مردم را پسران خود کند.»

کوزله قصد ساخت یک مدرسه برای بابیان را داشت که در آنجا تعالیم مسیحیت را به آنان بیاموزد که آجل او را امان نداد و در سال ۱۸۹۵ فوت کرد. دولت ایران نیز همه مبلغین آلمانی را به جهت مراوده با بابیان، از ایران اخراج کرد.[۷۰]

ارومیه با نام سابق رضائیه یکی از مراکز ۲۴ گانه بهائیان است و اقلیتی از آنها در شهر وجود دارند[۷۱]

پاستور کریستین کوزله از میسیون‌های آلمانی ساکن در ارومیه که سعی در تغییر دیانت بابی‌ها به مسیحیت داشت گزارش‌هایی از بهائیان جمع‌آوری کرد. او ویژگی جلسات بابیان را اینگونه آورده‌است:[۷۰]

«۱-خواندن قسمت هائی از «بیان اقدس»

  1. اندرز به وسیلهٔ یک پی رمبر
  2. سؤالات از پی رمبر به وسیلهٔ هریک از شرکت کنندگان و پاسخ‌های وی

مهمترین جلسه بابیان در آخر هرماه بهائی که ۱۹ روز است برگزار می‌شود[۷۲]»

از هنگام ورود میسیون‌ها به ارومیه آنان با بهاپیان رابطه خوبی داشتند تا هنگامی که هریک به قصد تغییر مذهب دیگری فعالیتشان را شروع کردند. به طوری که در ۱۹۱۰ این عمل منجر به آشوبی در ارومیه شد. کنسول فرانسه -نیکلا- در تبریز این واقعه را اینگونه شرح می‌دهد: «در ارومیّه اغتشاش روی داده‌است. این اغتشاش از زمانی آغاز شد که میسیونرهای آمریکائی در مدرسهٔ خود یک بهائی به نام لسان حضور را برای معلّمی زبان فارسی استخدام کرده‌اند و این امر مردم را به هیجان آورده‌است. آمریکائی‌ها از اینکه این بهائی از موقعیّت خود برای تبلیغ شاگردان به بهائیّت استفاده کرده متغیّر شدند و او را منفصل کردند و حتّی می‌خواهند تا آنجا پیش روند که اخراج او را از شهر درخواست کنند. کنسول آمریکا عازم ارومیّه شده‌است.» دیلر از مراکز بهائیان ارومیه بوده‌است.[۷۳] تعداد اندکی از بهائیان در ارومیه به جرم‌های مختلفی دستگیرشده‌اند[۷۴]

شیعیان، سنیان، دراویش، صوفیان، اهل حق[ویرایش]

از صوفیان بنام ارومیه به غیر از شیخ محمود ارموی می‌توان به ابن یزدانیار و ابن یزدانیار و اخی ترک، پدر نیای حسام‌الدین چلبی که گویا از کردان ارومیه بوده‌اند[۷۵] اشاره کرد.[۷۶][۷۷] نفوذ طریقت تسنن نقشبندی در ارومیه را می‌توان از این امر که در سال ۱۰۴۹ق/۱۶۳۹م، سلطان مراد عثمانی، شیخ محمود را که ۳۰ تا ۴۰ هزار طرفدار دو آتشه داشت، در دیاربکر اعدام کرد فهمید.[۲] رواج تشیع در ارومیه به قرن ۱۲ قمری برمی‌گردد. تا پیش از آن بیشتر ارموی‌ها سنی شافعی بودند.[۷۸] هم‌اکنون پیر طریقت نقشبندی در ارومیه شیخ سید طه کمالی‌زاده نقشبندی معروف به باباشیخ از نوادگان شیخ کمال‌الدین حسینی نقشبندی[۷۹] است که در خانقاه الکمالات مشغول به فعالیت می‌باشد.[۸۰]

مقبره شیخ محمد خلیلان از بقاع متبرکه شیعه در ارومیه می‌باشد. قدمت این بقعه که بالغ بر ۱۰۰۰ سال می‌باشد متعلق به ابو عبدالله محمد بن خلیلان است که از راویان و محدثان در غیبت صغری و ابتدای غیبت کبری بوده‌است.[۸۱][۸۲][۸۳][۸۴][۸۵] شماری از اهالی ارومیه نیز یارسان (اهل حق) هستند.[۸۶][۸۷] آنان با نام عبدالبیگی‌ها معروف هستند و منتسب به یکی از دو خاندان آتش‌بیگی و شاه‌ابراهیمی می‌باشند.[۸۸]

غربی‌ها[ویرایش]

مسیونرها از سالها قبل در ارومیه (در نزد مسیحیان آن منطقه) فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی گسترده‌ای را پیاده می‌نمودند.[۸۹] در سده ۱۹ آنان قسمتی از جمعیت مسیحیان ارومیه را تشکیل می‌دادند.[۹۰] در ۱۹۰۱ میلادی، جان تایلر (John Tyler)، از مسئولین آمریکایی در تهران، تعداد آمریکاییان در ارومیه را یکصد نفر تخمین زد.[۹۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. منظور شهر ارومیه می‌باشد.
  2. منظور مسلمانان ارومیه می‌باشد.

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ بیات، کاوه بیات (شماره ۵۳). «ارومیه و تحرکّات «کمیتة نجات»». فصلنامه گفتگو. دریافت‌شده در ۱ اکتبر ۲۰۱۴. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ URMIYA, Encyclopaedia of Islam
  3. نصیرآوا، «بازشناسی یک منبع دست اول برای تاریخ اجتماعی ایران»، فصلنامه گنجینه اسناد.
  4. معاونت سنجش از دور و جغرافیا، فرهنگ جغرافیایی شهرستانهای کشور: شهرستان ارومیه، ۲۳۹.
  5. رضا، عنایت‌الله. «اورمیه (شهرستان)». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت‌شده در ۱ نوامبر ۲۰۱۴.
  6. جمعی از نویسندگان، استان‌شناسی آذربایجان غربی، ۶۸.
  7. جمعی از نویسندگان، استان‌شناسی آذربایجان غربی، ۶۸.
  8. The History of Ancient Iran, Part 3, Volume 7By Richard Nelson Frye
  9. زرین‌کوب، روزگاران، ۶۵.
  10. معاونت سنجش از دور و جغرافیا، فرهنگ جغرافیایی شهرستانهای کشور: شهرستان ارومیه، ۲۳۹.
  11. رضا، عنایت‌الله. «اورمیه (شهرستان)». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت‌شده در ۱ نوامبر ۲۰۱۴.
  12. «تاریخ غزها (ترکمن‌ها)»، فاروق سومر، مترجم وهاب ولی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1390، 122-123
  13. سومر، تاریخ غزها، ۴۸۹.
  14. سومر، تاریخ غزها، ۴۹۰.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Towfīq، F. (اوت ۱۶, ۲۰۱۱). «ʿAŠĀYER». دریافت‌شده در ۲۹ اکتبر ۲۰۱۴.
  16. مقاله افشار در دانشنامه بزرگ اسلامی
  17. بلوکباشی، اصانلو.
  18. AYNALLŪ
  19. [۱]
  20. ARMY iv. Afšar and Zand Periods
  21. اعدام سه «کوره سنی» در ارومیه
  22. KORA-SONNI
  23. [www.amar.org.ir/Portals/2/pdf/dehestanha.pdf «سرشماری اجتماعی اقتصادی عشایر کوچنده کشور»] مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک) (PDF). وزارت کشور. دریافت‌شده در ۲۹ اکتبر ۲۰۱۴.
  24. Algar، IRAN ix. RELIGIONS IN IRAN (2) Islam in Iran (2.3) Shiʿism in Iran Since the Safavids.
  25. «اشنویه در دانشنامه اسلام». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ نوامبر ۲۰۱۰.
  26. Hassanpour، A. (دسامبر ۱۵, ۱۹۸۸). «BARĀDŪST». دریافت‌شده در ۶ نوامبر ۲۰۱۴.
  27. Hassanpour، Amir (دسامبر ۱۵, ۱۹۹۵). «DIMDIM». Encyclopædia Iranica. دریافت‌شده در ۶ نوامبر ۲۰۱۴.
  28. Tapper، Richard (اکتبر ۲۸, ۲۰۱۱). «CONFEDERATIONS, TRIBAL». ایرانیکا. دریافت‌شده در ۲۷ اکتبر ۲۰۱۴.
  29. Oberling، Pierre (ژوئیه ۲۰, ۲۰۰۴). «KURDISH TRIBES». ایرانیکا. دریافت‌شده در ۲۷ اکتبر ۲۰۱۴.
  30. ایل شکاک
  31. ایل هرکی
  32. [مسیحیان ارومیه:ویرایش دوم دانشنامه اسلام چاپ لیدن]
  33. Baker, Iran, 168.
  34. «کتاب آشوریان ایران، ملتی که باید از نو شناخت -نوشته: هومر آشوریان». بایگانی‌شده از اصلی در ۲ سپتامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۴ نوامبر ۲۰۱۴.
  35. ، Orūmīyeh.
  36. ، Urmia.
  37. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۲۱۴.
  38. «ARMENIANS OF MODERN IRAN». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۶ اکتبر ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۴.
  39. ARMENIA ii. ARMENIAN WOMEN IN THE LATE 19TH- AND EARLY 20TH-CENTURY PERSIA
  40. کتاب ارمنیان ایران، نویسنده:آندرانیک هوویان، صفحه 21-22
  41. هوشنگی، نسطوریان، ۱۷۱.
  42. هوشنگی، نسطوریان، ۱۸۴.
  43. هوشنگی، نسطوریان، ۱۸۴.
  44. ، IRAN ix. RELIGIONS IN IRAN (2) Islam in Iran (2.3) Shiʿism in Iran Since the Safavids.
  45. History of the Syrian Nation and the Old Evangelical
  46. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۴۵.
  47. Hovannisian, Richard G. (۲۰۰۷The Armenian genocide: cultural and ethical legacies، Transaction Publishers، ص. pp٫ ۲۷۱-۲۷۲
  48. Kjeilen، Tore. «Assyrian Genocide». دانشنامه لوک‌لکس. دریافت‌شده در ۲۷ اکتبر ۲۰۱۴.
  49. مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۱۷۹.
  50. ASSYRIANS IN IRAN
  51. "Nestorian". 3-28-2014. Retrieved ۷ اکتبر ۲۰۱۴. Check date values in: |تاریخ= (help)
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ Hannibal Travis, "Native Christians Massacred": The Ottoman Genocide of the Assyrians During World War I, 1.3 Genocide Studies and Prevention: An International Journal 327, 331 (2006), http://ssrn.com/abstract=950428
  53. The Caucasus - An Introduction
  54. Solomon (Sawa) Solomon from Nineveh Magazine 1st & 2nd quarter 1997, vol. 20, no 1&2.
  55. JUDEO-PERSIAN COMMUNITIES iv. MEDIEVAL TO LATE 18TH CENTURY:ایرانیکا
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ "Jews in Azerbaijan". Encyclopaedia Judaica. 1971. Archived from the original on 15 February 2014. Retrieved 7 November 2014.
  57. «LÖWY, ALBERT». Jewish Encyclopedia. دریافت‌شده در ۸ نوامبر ۲۰۱۴.
  58. بررسی وضعیت و مسائل آموزشی اقلیت‌های دینی در دوره مظفرالدین شاه(1314-1324 ق)/ جمیل اخجسته، مظهر ادوای
  59. مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۱۸۱.
  60. JUDEO-PERSIAN COMMUNITIES v. QAJAR PERIOD (1):ایرانیکا
  61. American Jewish History, Volume 3, Part 1edited by Jeffrey S. Gurock
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ «یهودیان ایران-حسین یزدان پناه» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۰ مه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۴.
  63. ISRAEL ii. JEWISH PERSIAN COMMUNITY:ایرانیکا
  64. بازسازی کنیسای شهرستان ارومیه و دیوارکشی گورستان کلیمیان ارومیه
  65. [۲] UNESCO Interactive Atlas of the World’s Languages in Danger
  66. معاونت سنجش از دور و جغرافیا، فرهنگ جغرافیایی شهرستانهای کشور: شهرستان ارومیه، ۲۳۹.
  67. Baker, Iran, 168.
  68. دانشنامه جهان اسلام باب
  69. وحید رأفتی. «دیانت بهائی در روسیه». نشریه پژوهشنامه. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۳ فوریه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۲۳ فوریه ۲۰۱۵.
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ ۷۰٫۲ ۷۰٫۳ موژان مؤمن. «نخستین روابط میسیونرهای مسیحی». نشریه پژوهشنامه. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۳ فوریه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۲۳ فوریه ۲۰۱۵.
  71. «جغرافیای جمعیتی بهائیان ایران و مازندران». پایگاه تحلیلی خبری مازندران. ۷ تیر ۱۳۸۴. بایگانی‌شده از اصلی در ۲ ژانویه ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۴ دی ۱۳۹۲.
  72. موژان مؤمن. «BAHAISM xiv. Nineteen Day Feast». ایرانیکا.
  73. «علی ستّارزاده». بایگانی‌شده از اصلی در ۳۱ اکتبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۳۱ اکتبر ۲۰۱۴.
  74. http://threatwiki.thesentinelproject.org/iranvisualization. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  75. حُسام‌الدین چَلَبی
  76. تصوف (بخش اول)
  77. تصوف (بخش چهارم)
  78. کباری، سید علی‌رضا. «حوزه علمیه ارومیه». بایگانی‌شده از اصلی در ۳ دسامبر ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۳.
  79. صوفی زاده، ساکار (۲۸ آبان ۱۳۹۳). «طریقت نقشبندیه حرکتی تاریخ ساز درمیان کُردها». هفته نامه سیروان. دریافت‌شده در ۱۹ نوامبر ۲۰۱۴.[پیوند مرده]
  80. «گزارش سفر سفیران تقریب به ارومیه». جوان پرس. ۲۵ مهر ۱۳۹۳. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ اکتبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۹ نوامبر ۲۰۱۴.
  81. «مقبره 1080 ساله محمد خلیلان و بی‌توجهی مسئولین». بایگانی‌شده از اصلی در ۵ مارس ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۴.
  82. مرمت و بازسازی مقبره شیخ محمد خلیلان
  83. آغاز بهسازی بقعه شیخ محمد خلیلان در ارومیه
  84. «مقبره شیخ محمد خلیلان در ارومیه مرمت و احیا می‌شود». بایگانی‌شده از اصلی در ۵ سپتامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۴.
  85. شناسایی بقعه «ابوعبدالله محمد بن خلیلان» از محدثین شیعه در ارومیه
  86. «سیری کوتاه در مرام اهل حق یا علی‌اللّهیان». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ آوریل ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۳ مه ۲۰۱۴.
  87. AHL-E ḤAQQ:ایرانیکا
  88. Extremist Shiites: The Ghulat Sects
  89. Robert E. Speer, "The Hakim Sahib", The Foreign Doctor. A biography of Joseph Plumb Cochran, M.D. , of Persia, Illustrated (Fleming H. Revell Company, New York, 1911).
  90. Baker, Iran, 168.
  91. Tyler, John. Despatches. Vol 10. July 4, 1901.

منابع[ویرایش]

  • "Urmia". Columbia Encyclopedia. Dec. Check date values in: |تاریخ=, |year= / |date= mismatch (help); |access-date= requires |url= (help)
  • "Orūmīyeh". Encyclopædia britannica. Dec. Archived from the original|archive-url= requires |url= (help) on 15 Dec 2013. Check date values in: |تاریخ=, |year= / |date= mismatch (help); |access-date= requires |url= (help)
  • Algar, Hamid (15 Dec 2006). "IRAN ix. RELIGIONS IN IRAN (2) Islam in Iran (2.3) Shiʿism in Iran Since the Safavids". Encyclopædia Iranica. |access-date= requires |url= (help)
  • Meeker, M. E. 1971. “The Black Sea Turks: Some Aspects of Their Ethnic and Cultural Background. ” International Journal of Middle East Studies 2:318-345.
  • «URMIYA»، Encyclopaedia of Islam (ویراست ۲nd Edition)، Brill Academic Publishers، شابک ۹۰-۰۴-۱۳۹۷۴-۵ از پارامتر ناشناخته |نویسند= صرف‌نظر شد (کمک)