پرش به محتوا

جنگ داخلی ساسانیان (۶۲۸–۶۳۲)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جنگ‌داخلی ساسانی
تاریخ۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی
موقعیت
نتایج یزدگرد سوم به عنوان شاه شناخته شد.
زمینه سقوط شاهنشاهی ساسانی فراهم شد.
طرف‌های درگیر
جناح پارسیگ
جناح نیمروز
جناح پهلو سپاه شهربراز
فرماندهان و رهبران
پیروز خسرو
بهمن جادویه
مردانشاه
نامدار گشنسپ
فرخ‌هرمزد (ترور)
رستم فرخ‌هرمزد
فرخزاد هرمزد
گلینوش
ماه آذرگشنسپ اعدام‌شده
شهربراز (ترور)

جنگ داخلی ساسانی که در میانه سال‌های ۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی رخ‌داد، اشاره به دسته‌ای از درگیری‌ها دارد که پس از اعدام خسرو پرویز، پادشاه ساسانی، میان نجیب‌زادگان جناح‌های مختلف کشور، به‌ویژه جناح پهلو و جناح پارسیگ درگرفت. در جریان این درگیری‌ها، چهار جناح پارسیگ، پهلو، نیمروز و نیروهای اسپهبد شهربراز با یکدیگر روبرو شدند. از زمان مرگ خسرو پرویز تا برتخت نشینی یزدگرد سوم، در طول این چهار سال، چهارده تن، خود را شاهنشاه ایران اعلام کردند و یکی پس از دیگری بدست یکدیگر سرنگون شدند. قدرت کشور به‌طور قابل توجهی تضعیف شد و قدرت مرکزی به دست فرماندهان کشور و جناح‌ها افتاد. در نهایت این نبردها راه را برای گشایش ایران بدست مسلمانان هموار ساخت.

زمینه

[ویرایش]

در سال ۶۲۸ میلادی، پس از صلح حدیبیه که فضای سیاسی لازم برای دعوت جهانی اسلام را فراهم کرد، پیامبر اسلام، محمد، مکاتبات دیپلماتیک خود را با سران قدرت‌های بزرگ آغاز کرد. از جمله این مکاتبات، نامه‌ای به خسرو پرویز، شاهنشاه ساسانی، بود که وی را به اسلام دعوت می‌کرد. این نامه توسط عبدالله بن حذافه سهمی حمل شد[الف] و از طریق حاکم بحرین، منذر بن ساوی، به دربار ساسانی تحویل داده شد.[۱][۲]

روایات سنتی که در منابع کلاسیک مانند «طبقات الکبرى» ابن سعد و «دلائل النبوة» بیهقی به تفصیل آمده، حاکی از آن است که خسرو پرویز با شنیدن متن نامه، در خشم فرو رفت و آن را پاره کرد.[۳][۴] عبدالحسین زرین‌کوب، مورخ برجسته، معتقد است خشم شاه تنها شخصی نبود، بلکه دفاع از «قداست» پروتکل‌های ساسانی بود که در آن برتری شاه بر تمام ملل یک اصل تخطی‌ناپذیر به شمار می‌رفت.[۵]

در پی این رویداد، خسرو به والی خود در یمن، باذان (پیروز)، دستور داد تا دو مرد (به نام‌های خرخسره و ویویه) را به حجاز بفرستد تا درباره پیامبر تحقیق کرده و او را دستگیر کنند.[۶] ابن کثیر در «البدایة و النهایة» ذکر می‌کند که چون پیامبر از پاره شدن نامه مطلع شد، فرمود: «خداوند پادشاهی او را پاره کند».[۷] محققان معاصری چون دکتر اکرم ضیاء العمری و دکتر صالح احمد العلی تأکید دارند که این نامه‌ها اعلام پایان عصر انزوای منطقه‌ای و آغاز مرحله «جهانی‌شدن» سیاست نبوی بود.[۸]

سرانجام این تقابل زمانی رقم خورد که فرستادگان یمن در مدینه با پیامبر دیدار کردند. بر اساس تاریخ‌نگاری اسلامی، پیامبر ضمن تسلیم نشدن، پیش‌گویی کرد که خسرو پرویز در همان شب توسط پسرش، شیرویه (قباد دوم)، به قتل رسیده است. باذان پس از تأیید این خبر، به همراه جمعیت ایرانیان مقیم یمن (ابناء) اسلام آوردند.[۹][۱۰] این انتقال قدرت عملاً نفوذ ساسانیان را در جنوب شبه‌جزیره عربستان پایان داد و این منطقه را با دولت نوپای اسلامی همسو کرد.[۱۱]

از منظر تاریخ سیاسی ایران، سقوط خسرو در ۲۵ فوریه ۶۲۸ میلادی، نتیجه مستقیم بحران داخلی پس از شکست در جنگ ایران و بیزانس (۶۰۲–۶۲۸) بود.[۱۲] خسرو توسط ائتلافی از خانواده‌های فئودال شامل اسپهبد فرخ هرمزد و پسرانش رستم فرخزاد و فرخزاد هرمزد از خاندان اسپهبدان، شهربراز از خاندان مهران، جناح ارمنی به رهبری وارازتیروتس دوم و کنادبک از خاندان کنارنگ سرنگون شد.[۱۳] قباد دوم برای تثبیت قدرت، تمام برادران خود از جمله وارث قانونی، مردانشاه، را اعدام کرد[۱۴] و دودمان ساسانی را از رهبران لایق محروم ساخت.[۱۵] او سه روز بعد دستور داد مهرهرمزد پدرش خسرو را به قتل برساند.[۱۶] قباد دوم نیز مدتی بعد در سپتامبر ۶۲۸ بر اثر طاعون درگذشت، که این امر امپراتوری را در هرج و مرج مطلق فرو برد و راه را برای فتوحات اسلامی هموار کرد.[۱۷][۱۸]

مرحله اولیه جنگ داخلی

[ویرایش]
سکه فرخ هرمزد

در دوران فرمانروایی اردشیر سوم، ماه آذرگشنسپ به عنوان وزیر او منصوب شد. او موفق شد تا وضع نابسامان کشور را تا حد زیادی اداره کند.[۱۹][۲۰] یک سال بعد شهربراز با نیروی ۶۰۰۰ نفری[۱۹] به سمت تیسفون لشکرکشی کرده و شهر را محاصره کرد. شهربراز اما نتوانست شهر را تصرف کند و سپس با پیروز خسرو رهبر جناح پارسیگ و وزیر پیشین کشور در دوران پادشاهی قباد دوم، ائتلافی تشکیل داد. او همچنین با نامدار گشنسپ، اسپهبد نیمروز، نیز ائتلاف کرد.[۲۱] شهربراز با کمک این دو شخصیت قدرتمند تیسفون را تصرف کرد و اردشیر سوم را به همراه خود ماه آذرگشنسپ از جمله دیگر نجیب‌زادگان ساسانی مانند اردبیل اعدام کرد. چهل روز بعد شهربراز به دست فرخ هرمزد به قتل رسید. او بوران دختر خسرو پرویز را به شاهی رساند. سپس بوران، فرخ هرمزد را به عنوان وزیر کشور منصوب کرد.

پس از مدتی بوران توسط شاپور شهروراز، پسر خواهر (میرهران) خسرو پرویز، و شهربراز[ب] یک غاصب دیگر ساسانی خلع شد. او اندکی پس از آن، توسط پیروز و جناحش که حکومت او را به رسمیت نمی‌شناختند، عزل شد. پیروز نیز آزرمی‌دخت، خواهر بوران را به شاهی رساند.[۲۲]

مرحله پایانی جنگ داخلی

[ویرایش]

آزرمی‌دخت به توصیه نجیب‌زادگان فرخزاد هرمزد را از بازداشت آزاد کرده و او را در مقام بالا گماشت، اما فرخزاد هرمزد این دعوت را رد کرده و از خدمت زیر دست یک زن سرباز زد. سپس در آتشکده‌ای در استخر بازنشسته شد. فرخ هرمزد برای تقویت جایگاه خود و ایجاد رابطه موقتی بین پهلوی و پارسیگ، از آزرمی‌دخت (که نامزد پارسیگ بود) خواست تا با او ازدواج کند.[۲۳] آزرمی‌دخت اما نپذیرفت.[۲۴] فرخ هرمزد پس از رد پیشنهادش، «آشکارا خود را صاحب تاج و تخت» اعلام کرد و گفت «امروز من رهبر مردم و ستون کشور ایران هستم».[۲۴] او ضرب سکه را به همان شیوه سلطنتی آغاز کرد، به ویژه در استخر، پارس و نهاوند در ماد.[۲۴] آزرمی‌دخت نیز برای مقابله با فرخ هرمزد، گویا با سیاوخش از خاندان مهران که نوه بهرام چوبین، فرمانده معروف نظامی (اسپهبد) و مدت کوتاهی شاه ایران بود، متحد شد.[۲۵] آزرمی‌دخت با کمک سیاوخش، فرخ هرمزد را به قتل رساند.[۲۶] رستم فرخ‌هرمزد پسر فرخ هرمزد که در آن زمان در خراسان مستقر بود، جانشین وی در رهبری جناح پهلوی شد. او برای گرفتن انتقام پدرش رهسپار تیسفون شد و «هر لشکر آزرمی‌دخت را که به او می‌رسید شکست می‌داد».[۲۷] سپس در تیسفون نیروهای سیاوخش را شکست داد و شهر را تصرف کرد.[۲۷]

آزرمی‌دخت اندکی بعد توسط رستم نابینا و کشته شده و او بوران را به سلطنت بازگرداند.[۲۷][۲۸] با این حال، در سال بعد شورشی در تیسفون درگرفت. در حالی که ارتش ایران به امور دیگری مشغول بود، جناح پارسیگ که از نایب السلطنه رستم ناراضی بود، خواهان سرنگونی بوران و بازگرداندن شخصیت برجسته پارسیگ بهمن جادویه شد که توسط بوران برکنار شده بود.[۲۹] بوران پس از مدتی، احتمالاً بر اثر خفگی توسط پیروز خسرو کشته شد.[۲۹] بدین ترتیب خصومت‌ها بین دو جناح از سر گرفته شد.[۲۹] با این حال، مدتی نگذشت که رستم و پیروز خسرو هر دو توسط مردان خود که از وضعیت رو به افول کشور نگران شده بودند، مورد تهدید قرار گرفتند.[۳۰] رستم و پیروز خسرو به این ترتیب توافق کردند که بار دیگر با یکدیگر همکاری کنند و نوه خسرو پرویز یعنی یزدگرد سوم را بر تخت نشاندند و بدین ترتیب به جنگ داخلی پایان دادند.[۳۰]

اثرات جنگ داخلی

[ویرایش]
سکه یزدگرد سوم.

شاهنشاهی ساسانی در زمانی که یزدگرد سوم بر تخت نشست بسیار ضعیف شده بود. پادشاه جوان اقتدار لازم برای ایجاد ثبات در کشور گسترده خود را نداشت، کشور که به سرعت به دلیل درگیری‌های داخلی بی‌پایان، میان فرماندهان ارتش، درباریان، و اعضای قدرتمند نجیب‌زادگان، که در حال جنگ با یکدیگر بودند و یکدیگر را از بین می‌بردند، در حال فروپاشی بود. در این زمان بسیاری از فرمانداران استقلال خود را اعلام کرده و پادشاهی مستقل خود را ایجاد کرده بودند.[۳۱] حکام استان‌های مازون و یمن پیش‌تر در طول جنگ داخلی ۶۲۸ تا ۶۳۲، استقلال خود را اعلام کرده بودند و به این ترتیب حکومت ساسانی در شبه‌جزیره عربستان که در همین زمان تحت لوای اسلام متحد می‌شد از هم پاشید.[۳۲] کشور بیشتر شبیه سیستم فئودالی اشکانی پیش از سقوط شاهنشاهی اشکانی وجود داشت شده بود.[۳۳]

یزدگرد، اگرچه توسط هر دو جناح پارسیگ و پهلوی به عنوان شاه برحق تأیید می‌شد، اما به نظر نمی‌رسید که بر تمام کشور خود تسلط داشته باشد. در واقع، در سال‌های اول حکومت او سکه‌هایش فقط در پارس، سک‌ستان و خوزستان ضرب می‌شد. این مناطق تقریباً مطابق با مناطق جنوب غربی (خاوران) و جنوب شرقی (نیمروز) بود که جناح پارسیگ در آنجا مستقر بود.[۳۴] جناح پهلوها که عمدتاً در بخش شمالی کشور مستقر بودند، از ضرب سکه‌های یزدگرد خودداری می‌کردند.[۳۴] کشور همچنین در این دوران در همه جبهه‌ها مورد تهاجم قرار گرفت. کشور از شرق با گوک‌ترک‌ها، از غرب با خزرهایی که به ارمنستان و آذربادگان حمله کردند درگیر بود.[۳۵] همچنین ارتش ساسانی به دلیل جنگ با بیزانس و درگیرهای داخلی بشدت تضعیف شده بود.[۳۶] شرایط کشور آنقدر آشفته و وضعیت ملت آنقدر نگران کننده شده بود که «مردم آشکارا از سقوط کشور خود صحبت می‌کردند و نشانه‌های این سقوط را در بلایای طبیعی می‌دیدند».[۱۴] کشور پس از مدتی با حمله اعراب از هم پاشید، و طی آن یزدگرد در سال ۶۵۱ احتمالاً به تحریک یکی از رعایای خود کشته شد.

یادداشت

[ویرایش]
  1. "پیامبر خدا صلوات الله علیه نامه‌ای به کسرى نوشت و آن را به عبدالله بن حذافه سهمی سپرد... چون کسرى آن را خواند، پاره کرد و گفت: بنده‌ای از زیردستان من نام خود را پیش از نام من می‌نویسد!" طبری. تاریخ الرسل و الملوک. جلد ۲، صص ۶۵۴-۶۵۵
  2. اینطور بنظر می‌رسد که این فرد جدای از شهربراز پیشین باشد، آنگونه که در متن گفته شد شهربزار پیشین کشته شده بود.

پانویس

[ویرایش]
  1. المبارکفوری (۲۰۰۲) ص ۴۱۷
  2. الدوری، عبدالعزیز (۱۹۸۲). تاریخ سیاسی و اجتماعی دولت اسلامی. ص ۱۴۵.
  3. ابن سعد، محمد. الطبقات الکبرى. دار صادر. جلد ۱، صص ۲۶۰–۲۶۱.
  4. البيهقی، احمد بن الحسین. دلائل النبوة. دار الکتب العلمية. جلد ۴، ص ۳۸۲.
  5. زرین‌کوب، عبدالحسین (۱۳۶۲). تاریخ ایران بعد از اسلام. انتشارات امیرکبیر. صص ۲۹۶–۲۹۸.
  6. جواد علی (۱۹۹۳). المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام. دانشگاه بغداد. جلد ۱۲، ص ۲۴۸.
  7. ابن کثیر، اسماعیل. البدایة و النهایة. جلد ۴، ص ۲۶۹.
  8. العمری، اکرم ضیاء (۱۹۹۴). عصر الخلافة الراشدة.
  9. العلی، صالح احمد (۱۹۹۰). الیمن فی صدر الاسلام. دار الفکر.
  10. بوزورث، ک. ای. (۲۰۱۲). "باذان". دانشنامه اسلام.
  11. باورسوک، جی. دبلیو (۲۰۱۳). تخت ادولیس. انتشارات دانشگاه آکسفورد. صص ۱۱۵–۱۱۸.
  12. هاوارد-جانستون، جیمز (۲۰۰۶). رم شرقی، ایران ساسانی و پایان دوران باستان.
  13. Pourshariati 2008, p. 173.
  14. 1 2 Shahbazi 2005.
  15. Kia 2016, pp. 255–256.
  16. Al-Tabari 1999, pp. 398.
  17. پوتس، دانیال تی. (۲۰۱۲). "عرب‌ها و ساسانیان". دانشنامه ایرانیکا.
  18. ابراهیم، حسن ابراهیم (۱۹۹۶). تاریخ سیاسی اسلام. ص ۱۸۲.
  19. 1 2 ARDAŠĪR III, A. Sh. Shahbazi, Encyclopaedia Iranica,(11 August 2011).
  20. Pourshariati 2008, p. 179.
  21. Pourshariati 2008, p. 180.
  22. Pourshariati 2008, p. 204.
  23. Pourshariati 2008, pp. 205–206.
  24. 1 2 3 Pourshariati 2008, p. 205.
  25. Pourshariati 2008, pp. 206, 210.
  26. Pourshariati 2008, pp. 206.
  27. 1 2 3 Pourshariati 2008, p. 210.
  28. Gignoux 1987, p. 190.
  29. 1 2 3 Pourshariati 2008, p. 218.
  30. 1 2 Pourshariati 2008, p. 219.
  31. Kia 2016, p. 284.
  32. Morony 1986, pp. 203–210.
  33. Daryaee 2014, p. 36.
  34. 1 2 Pourshariati 2008, pp. 221–222.
  35. Kia 2016, pp. 284–285.
  36. Daryaee 2014, p. 37.

منابع

[ویرایش]