رشیدالدین فضل‌الله همدانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از رشیدالدین فضل‌الله)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
تندیس رشیدالدین فضل‌الله همدانی در سلطانیه

رشیدالدین فضل‌الله (زاده در حدود سال ۶۴۸ قمری/۶۲۹ خورشیدی در همدان- درگذشتهٔ ۲۸ دی ۶۹۶ خورشیدی/ذی‌القعده ۷۱۸ قمری) رجل سیاسی، تاریخ‌نگار و پزشک ایرانی آخر سدهٔ هفتم خورشیدی بود[۱] که کتاب جامع التواریخ را به دستور غازان خان به رشته تحریر درآورد و در دوران وزارت خود بناهای فراوانی همچون ربع رشیدی ساخت.

موریس روزامبی، تاریخ‌نگار، او را برجسته‌ترین چهرهٔ ایران در دورهٔ مغول برمی‌شمارد.[۲]

زندگی‌نامه[ویرایش]

سربازان مغول - ۱۳۰۵ تا ۱۳۰۶

رشیدالدین فضل‌الله الوزیر ابن عمادالدوله ابی الخیر بن موفق‌الدوله علی همدانی در حدود سال ۶۴۸ قمری/۶۲۹ خورشیدی در [همدان] در یک خانوادهٔ پزشک متولد گردید. نیای بزرگ او «موفق‌الدوله علی» یک عطار یهودی بود و به همراه خواجه نصیرالدین طوسی در دژ الموت مهمان اجباری اسماعیلیان بود و پس از یورش پارسا به آنجا به خدمت وی درآمد[۳] و از آن هنگام به بعد او و خاندانش شهرت یافتند و این اشتهار تا پایان عمر غیاث‌الدین محمد وزیر امتداد داشت و به این ترتیب بزرگان این خاندان با تمام دورهٔ ایلخانان مغول همزمان و در قسمتی از آن دوره صاحب قدرت و تصرف تام در امور بوده‌اند.[۴]

تاریخ ولادت خواجه صریحاً معلوم نیست و بنابر آنچه او خود در کتاب بیان الحقایق گفته، تاریخ تولدش هجری بوده‌است. پدرش عمادالدوله ابوالخیر پزشک بود و رشیدالدین جوانی را در تحصیل فنون مختلف خاصه علم طب گذرانید و از عمر ایلخانی اباقان به عنوان طبیب وارد دستگاه ایلخانی شد به تدریج در امور اداری و دیوانی نفوذ و دخالت یافت. تا آنکه در سال ۶۹۷ هجری، بعد از آن که صدرالدین احمد زنجانی معروف به صدر جهان به اتهام تصرف در اموال از وزارت معزول و بعداً در همان سال کشته شد، سعدالدین محمد مسکونی ساوجی به حکم غازان خان به صاحب دیوانی و رشیدالدین به نیابت او منصوب گردید که به همراهی یکدیگر ممالک ایلخان را اداره کنند. این دو تا پایان سلطنت غازان خان همچنان با هم در ادارهٔ امور کشور سهیم بودند و تا ۸ سال از آغاز سلطنت اولجایتو خدابنده نیز وضع به همان منوال گذشت تا در سال ۷۱۱ هجری، خواجه رشیدالدین به‌عنوان وزیر ایلخانان منصوب گردید.[۴]

رشیدالدین به دلیل یهودی بودن نخست «رشیدالدوله» خوانده می‌شد و پس از مسلمان شدن، نامش به رشیدالدین تغییر یافت.[۵]

ترقی در دستگاه مغولان[ویرایش]

رشیدالدین فضل‌الله همدانی در زمان چیرگی مغول (سلسلهٔ ایلخانان) زندگی می‌کرد. در زمان پادشاهی اباقاخان، پزشک مخصوص او بود و در نزد او احترام و نفوذی به‌دست‌آورد. در زمان ارغون‌خان و کیخاتوخان نیز گام‌های پیشرفت را سپری کرد.

یک برگ از نسخه‌ای خطی از کتاب جامع‌التواریخ

پادشاهی غازان خان و وزارت رشیدالدین[ویرایش]

در سال ۶۹۴ مری/۶۷۴ خورشیدی غازان خان به سلطنت رسید و سه سال بعد (۶۷۷ خ) وزیر اعظم خود -خواجه صدرالدین زنجانی- را به قتل رساند و به جای او رشیدالدین فضل‌الله همدانی و خواجه سعدالدین ساوجی را به همراه هم وزیران خود کرد. همچنین در همین هنگام فضل‌الله همدانی ریاست موقوفات شنب غازانی را برعهده گرفت.

در سال ۷۰۳ قمری/۶۸۲ خورشیدی غازان خان به شام لشکر کشید و رشیدالدین فضل‌الله نیز همراه او بود و در کنار رود فرات رشیدالدین، مؤلف تاریخ وصاف را به نزد غازان برد تا کتاب او را از نظر پادشاه بگذراند. در همین سال غازان درگذشت.

پادشاهی اولجایتو و رقابت‌های سیاسی[ویرایش]

پس از درگذشت غازان خان، برادرش سلطان محمد خدابنده اولجایتو برجای او نشست و رشیدالدین فضل‌الله همچنان وزیر و مورد احترام او بود. خواجه سعدالدین ساوجی رقیب رشیدالدین فضل‌الله در سال ۷۱۲ ق. /۶۹۱ خ. به دستور سلطان اولجایتو از وزارت عزل و مانند وزیران پیشین دربار مغولان به قتل رسید. برانگیزانندهٔ این کار خواجه علیشاه گیلانی بود که جانشین وزیر کشته شده -سعدالدین ساوجی- شد و پس از مدتی توطئه‌ای علیه خواجه رشیدالدین ترتیب داد که به نتیجه‌ای نرسید.

در سال ۷۱۵ ق. /۶۹۴ خ. اختلاف شدیدی میان خواجه رشیدالدین و خواجه علیشاه گیلانی روی داد، به خاطر اینکه خزانهٔ پادشاه از وجوه دیوانی و لشکری خالی مانده بود و تعیین مقصر آن باعث این درگیری شده بود. اولجایتو برای حل اختلاف هر یک از ممالک ایران و آسیای صغیر را میان دو وزیر تقسیم کرد؛ ولی باز هم اختلاف و دشمنی میان این دو ادامه داشت.

پادشاهی ابوسعید و قتل رشیدالدین[ویرایش]

پس از درگذشت سلطان محمد خدابنده اولجایتو (۷۱۷ ق. /۶۹۶ خ)، ابوسعید بهادرخان به پادشاهی رسید. در زمان ابوسعید اختلاف میان دو وزیر او یعنی خواجه رشیدالدین و خواجه علیشاه گیلانی شدت گرفت و این امر باعث اختلال در امور کشور شد.

عده‌ای که از این وضعیت به ستوه آمده بودند ابتدا به نزد خواجه رشیدالدین رفتند و از خواستند که با ترتیب دادن توطئه‌ای کار وزیر دیگر را بسازند، ولی خواجه رشیدالدین این خواسته را نپذیرفت. سپس آنان پیش خواجه علیشاه رفتند و همین خواسته را مطرح کردند و با موافقت او در نهایت خواجه رشیدالدین در سال ۷۱۷ ق. /۶۹۶ خ. از وزارت عزل شد و از سلطانیه به تبریز رفت و انزوا را اختیار کرد. اما پس از چندی امیرچوپان (امیرالامرای لشکر مغول) او را به خدمت دعوت کرد.

اما دشمنان همچنان به تحریکات خود ادامه دادند و بالاخره در حدود ۲۸ دی ۶۹۶ خ. /ذی‌القعده ۷۱۷ قمری خواجه رشیدالدین و پسر شانزده ساله‌اش (که شربت‌دار اولجایتو بود) را به تهمت مسموم کردن سلطان محمد خدابنده اولجایتو در چرگر به قتل رساندند. نسب یهودی او در دادگاه وی بارها مورد اشاره قرار گرفت. سر او توسط مردم تا چند روز در شهر حمل می‌شد و مردم می‌گفتند: «این سر یهودی ای است که از نام خدا سوء استفاده کرد. خدا او را لعنت کند.».[۶] وی در زمان مرگ ۷۱ سال داشت و پس از مرگ او، به رسم زمان مغول بستگان وی هم مقتول و غارت شدند و بنای ربع رشیدی مورد غارت و تاراج قرارگرفت. یک قرن بعد میران‌شاه -پسر تیمور- در حالت دیوانگی دستور داد که استخوان‌های خواجه رشیدالدین را از قبرش درآورند و در گورستان یهودیان به خاک بسپارند.[۷]

تألیفات[ویرایش]

سواره نظام مغول به دنبال دشمن خود هستند.

[[File:DiezAlbumsArmedRiders I.jpg|thumb|سواره نظام مغول به دنبال دشمن خود هستند.

[غازن بر روی اسب خود. رشید الدین، جمیع التواریخ.

رشیدالدین فضل‌الله همدانی تألیفات بسیاری دارد که برخی از آن‌ها تصحیح و چاپ شده‌است و برخی دیگر هم به حالت نسخه خطی باقی‌مانده‌است. از جمله این تألیفات عبارتند از:

  • جامع‌التواریخ: مهم‌ترین کار رشیدالدین فضل‌الله همدانی نگارش کتاب جامع‌التواریخ بود که از شاهکارهای تاریخی زبان فارسی و تاریخ جهان به‌شمار می‌آید. این کتاب دربارهٔ تاریخ، اسطوره‌ها، باورها و فرهنگهای قبایل ترک و مغول و همچنین تاریخ پیامبران از آدم تا محمد پیامبر اسلام، تاریخ ایران تا پایان دوره ساسانیان و سایر اقوام است. در حقیقت جامع‌التواریخ نخستین دورهٔ کامل تاریخ و جغرافیای آسیا است که با استفاده از وسایل و منابعی ترتیب داده شده‌است که تا آن زمان در اختیار هیچ‌کس قرار نگرفته بود.
  • الاحیاء و الاثار: که ۲۴ مجلد است و دربارهٔ مسائل گوناگونی از این قبیل است: علم کائنات جو، کشاورزی، درختکاری، پرورش زنبور عسل، نابودی حشرات و خزندگان موذی و مضر، دامپروری، معماری، قلعه‌بندی، کشتی‌سازی، معدن‌کاوی و تصفیه و ذوب فلزات. (این کتاب در دسترس نیست)
  • توضیحات: نسخه‌ای موسوم به توضیحات که دربارهٔ مسائل تصوف و کلام است و دارای یک مقدمه و نوزده رساله است. این کتاب به درخواست اولجایتو نوشته شده‌است. یک نسخه خطی از این کتاب در کتابخانه ملی فرانسه موجود است و کاترمر آن را شرح داده‌است.
  • مفتاح التفاسیر: کتاب دیگری در تفسیر و کلام نگاشته‌است و در مسائل مختلفه از قبیل فصاحت آسمانی قرآن، مفسرین آن کتاب مبین و طرق ایشان، خیر و شر، جزا و سزا، طول عمر، پروردگار، تقدیر، معاد جسمانی و غیره بحث می‌کند و در آخر آن شرحی در ابطال مذهب تناسخ و تعریف لغات و اصطلاحات فنی اضافه نموده‌است.
  • الرساله السلطانیه: کتاب دیگری است که از تفسیر و کلام که در تاریخ نهم رمضان ۷۰۶ هجری به رشته تحریر درآورده و ماحصل مباحثه‌ای که در موضوعات کلامی در حضور سطان الجایتو مابین علمای وقت اتفاق افتاده جمع‌آوری نموده‌است.
  • لطائف الحقایق: مشتمل بر چهارده رساله نیز از آثار قلمیه او است و با شرح رؤیائی که برای مؤلف در شب ۲۶ رمضان ۷۰۵ هجری روی داده و حضرت رسول را بخواب دیده‌است شروع می‌شود. محتویات این کتاب نیز مسائل کلامی و اسلامی است این کتاب و سه کتاب مذکور در فوق، همه به زبان عربی است و همه آن‌ها مجموعه رشیدیه را تشکیل می‌دهد که نسخه نفیسی از آن کتاب بتاریخ ۷۱۰ هجری است در پاریس وجود دارد.
  • بیان الحقائق: دیگر از مؤلفات رشیدالدین نسخه‌ای است که متأسفانه فقط مطالب مندرجه آن معلوم است و آن موسوم است به بیان الحقائق مشتمل بر هفده رساله که غالباً در مسائل کلامی برشته تحریر درآمده است. اگر چه بعضی از مطالب دیگر مانند آبله و معالجه آن و ماهیت و انواع حرارت نیز بحث شده‌است.
  • وقف‌نامه ربع رشیدی

بنای ربع رشیدی[ویرایش]

از مهم‌ترین اقدامات وی بنای ربع رشیدی، شهرکی علمی و آموزشی در تبریز بود که با بسیاری مراکز علمی زمان خود همچون نظامیه بغداد قابل قیاس بود که البته پس از مرگش خراب و غارت شد. در ربع رشیدی کتابخانه‌ای دارای کتابهای قیمتی و ارزشمند وجود داشت که بنا به‌گفتهٔ تاریخ وصاف تنها برای استنتاخ و صحافی نقشه‌ها و تصاویر کتب ارزشمند خود کمتر از شصت هزار دینار خرج کرده بود.

رشیدالدین از نگاه دیگران[ویرایش]

غیاث‌الدین بن همام‌الدین، معروف به خوندمیر، در کتاب دستورالوزرا، دربارهٔ زندگی رشیدالدین فضل‌الله همدانی شرحی نوشته‌است که ابتدای آن چنین است:

به فَطنتِ ارسطو و حکمتِ افلاطون اتّصاف داشت و در اواخر عمر به تکمیل اقسام علوم موفق گشته، دقائقِ فنونِ عقلی و نقلی را بر لوحِ خاطر نگاشت، و چنان‌که:

حکمتِ او به یک صریرِ قلمباز کرده‌ست گوشِ جذرِ اصم
در طبیعی شناخته به‌تمامرازِ مولود و عنصر و اَجرَم

یادبود[ویرایش]

یکی از خیابانهای اصلی شهر همدان که کمربندی اول داخل شهر را تشکیل می‌دهد به نام خواجه رشید نامگذاری شده‌است. این خیابان میدان آرامگاه بوعلی سینا را به چهارراه خواجه رشید وصل می‌کند.

خیابانی در منطقه ولنجک تهران به یادبود او نامگذاری شده‌است.[۸]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ایلیاپاولویچ، پطروشفسکی؛ اسلام در ایران (از هجرت تا قرن نهم هجری) ترجمه رضا کشاورز، انتشارات پیام، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۶۳، ص ۹۸.
  2. Genghis Khan: World Conqueror? Introduction by Morris Rossabi http://www.blackwellpublishing.com/content/BPL_Images/Content_store/Sample_chapter/9780631189497/GK_sample_chap.pdf
  3. کتاب تاریخ اسلام چاپ کمبریج ص239:پس از فتح دژ افراد سرشناسی به خدمت خان مغول درآمدند از جمله خواجه نصیر عالم شیعه و موفق الدوله پدر رشیدالدین معروف …
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ صفا، ذبیح‌الله (۱۳۵۲). تاریخ ادبیات در ایران. انتشارات دانشگاه تهران.
  5. کتاب تاریخ اسلام چاپ کمبریج ص243: یک ایرانی به سرعت پله‌های ترقی را در پیشگاه مغولان پیمود او کسی نبود جز رشیدالدوله طبیب یهودی که بعدها مسلمان سنی گشته نامش را به رشیدالدین تغییر داد …
  6. دیوید لیتمان (1979)، یهودیان تحت حکومت مسلمانان: قسمت ایران.
  7. http://www.jewishvirtuallibrary.org/jsource/judaica/ejud_0002_0017_0_16453.html
  8. https://www.google.com/maps/place/Rashid-Aldin-Fazlollah+Blvd,+Tehran,+Iran/@35.7957887,51.3999492,17z/data=!3m1!4b1!4m2!3m1!1s0x3f8e063b283d677f:0x6aea53602672aee5

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Statue of Rashid al-Din Hamadani in Iran.

Rashīd al-Dīn Ṭabīb (Persian: رشیدالدین طبیب‎), also known as Rashīd al-Dīn Faḍlullāh Hamadānī (رشیدالدین فضل‌الله همدانی), (1247–1318) was a statesman, historian and physician in Ilkhanate-ruled Iran.[1] He was born into a Persian Jewish family from Hamadan.

Having converted to Islam by the age of 30, Rashid al-Din became the powerful vizier of the Ilkhan, Ghazan. Later he was commissioned by Ghazan to write the Jāmiʿ al-Tawārīkh, now considered the most important single source for the history of the Ilkhanate period and the Mongol Empire.[2] He retained his position as a vizier until 1316.

After being charged with poisoning the Ilkhanid king Öljaitü, he was executed in 1318.[2]

Historian Morris Rossabi calls Rashid-al-Din "arguably the most distinguished figure in Persia during Mongolian rule".[3] He was a prolific author and established the Rab'-e Rashidi academic foundation in Tabriz.

Biography

Mongol soldiers in the Jāmiʿ al-Tawārīkh of Rashid al-Din, 1305–1306.

Rashid al-Din was born into a Persian Jewish family in Hamadan, now in Hamadan Province. His grandfather had been a courtier to the founder Ilkhanate ruler Hulagu Khan, and Rashid al-Din's father was an apothecary at the court. He converted to Islam around the age of thirty.[4]

Rashid was trained as a physician and started service under Hulagu's son, Abaqa Khan. He rose to become the Grand Vizier of the Ilkhanid court at Soltaniyeh, near Qazvin. He served as vizier and physician under the Ilkhanate emperors Ghazan and Öljaitü before falling to court intrigues during the reign of Abu Sa'id Bahadur Khan, whose ministers had him killed at the age of seventy. His son, Ghiyas al-Din ibn Rashid al-Din, briefly served as vizier after him.

Jāmiʿ al-Tawārīkh

The Jāmiʿ al-Tawārīkh ("Compendium of Chronicles") was commissioned by Ghazan and initially was a history of the Mongols and their dynasty, but gradually expanded to include the entire history since the time of Adam to Rashid al-Din's time.

Rashid was assisted by Bolad, a Mongol nobleman who was the emissary of the Great Khan to the Ilkhanid court. Bolad provided him with much background about Mongol history, especially about the Borjigin clan.

The Compendium was completed between 1307 and 1316, during the reign of Öljaitü.

Calligraphy workshop: Rab' i-Rashidi

The work was executed at the elaborate scriptorium Rab'-e Rashidi at Qazvin, where a large team of calligraphers and illustrators were employed to produce lavishly illustrated books. These books could also be copied, while preserving accuracy, using a printing process imported from China.

Hulagu Khan with his Eastern Christian wife, Doquz Khatun. Hulagu conquered Muslim Syria, in collaboration with Christian forces from Cilician Armenia, Georgia, and Antioch. From Rashid al-Din's work.

The work was at the time of completion, c. 1307, of monumental size. Several sections have not survived or been discovered. Portions of the Jāmiʿ al-Tawārīkh survive in lavishly illustrated manuscripts, believed to have been produced during his lifetime and perhaps under his direct supervision at the Rab'-e Rashidi workshop.[5]

Historiographical significance

Volumes I and II of the Jāmiʿ al-Tawārīkh have survived and are of great importance for the study of the Ilkhanate. Volume I is "contains the history of the Turkish and Mongol tribes, including their tribal legends, genealogies, myths and the history of the Mongol conquests from the time of Genghis Khan to the end of the reign of Ghazan Khan"[6] while volume II describes "the history of all the peoples with whom the Mongols had fought or with whom they had exchanged embassies".[6] In his narration down to the reign of Möngke Khan (1251–1259), Ata-Malik Juvayni was Rashid al-Din's main source; however, he also utilized numerous now-lost Far Eastern and other sources. The Jāmiʿ al-Tawārīkh is perhaps the single most comprehensive Persian source on the Mongol period. For the period of Genghis Khan, his sources included the now lost Altan Debter ("Golden Book"). His treatment of the Ilkhanid period seems to be biased, as he himself was a high official, yet it is still seen as the most valuable written source for the dynasty.

The third volume is either lost or was never completed; its topic was "historical geography".[6]

The most important historiographic legacy of the Jāmiʿ al-Tawārīkh may be its documentation of the cultural mixing and ensuing dynamism that led to the greatness of the Persian and Ottoman Empires, many aspects of which were transmitted to Europe and influenced the Renaissance. This was the product of the geographical extension of the Mongol Empire, and is most clearly reflected in this work by Rashid al-Din. The text describes the different peoples with whom the Mongols came into contact and is one of the first attempts to transcend a single cultural perspective and to treat history on a universal scale. The Jāmiʿ attempted to provide a history of the whole world of that era,[6] though many parts are lost.

One of the volumes of the Jāmiʿ al-Tawārīkh deals with an extensive History of the Franks (1305/1306), possibly based on information from Europeans working under the Ilkhanates such as Isol the Pisan or the Dominican friars, which is a generally consistent description with many details on Europe's political organization, the use of mappae mundi by Italian mariners and regnal chronologies derived from the chronicle of Martin of Opava (d. 1278).[7]

Book transmission: printing and translation

Mongol cavalry pursuing their enemy.
Ghazan on his horse. Rashid al-Din, Jāmiʿ al-Tawārīkh.

Rashid al-Din also collected all of his compositions into a single volume, entitled Jami' al-Tasanif al-Rashidi ("The Collected Works of Rashid"), complete with maps and illustrations. He even had some of his shorter works, on medicine and government, translated into Chinese. Anyone who wished was given access to his works and encouraged to copy them. In order to facilitate this, he set aside a fund to pay for the annual transcription of two complete manuscripts of his works, one in Arabic and one in Persian.

The printing process used at the workshop has been described by Rashid al-Din, and bears very strong resemblance to the processes used in the large printing ventures in China under Feng Dao (932–953):

[W]hen any book was desired, a copy was made by a skillful calligrapher on tablets and carefully corrected by proof-readers whose names were inscribed on the back of the tablets. The letters were then cut out by expert engravers, and all pages of the books consecutively numbered. When completed, the tablets were placed in sealed bags to be kept by reliable persons, and if anyone wanted a copy of the book, he paid the charges fixed by the government. The tablets were then taken out of the bags and imposed on leaves of paper to obtain the printed sheets as desired. In this way, alterations could not be made and documents could be faithfully transmitted.[8] Under this system he had copies made, lent them to friends, and urged them to transcribe them and return the originals. He had Arabic translations made of those works he composed in Persian, and Persian translations of works composed in Arabic. When the translations had been prepared, he deposited them in the mosque library of the Rab'-e Rashidi.[6]

Authorship and plagiarism accusations

The authorship of the Jāmiʿ al-Tawārīkh has been questioned on several grounds.

Abu al-Qasim Kashani (d. 1324), who wrote the most important extant contemporary source on Öljaitü, maintained that he himself was the true author of the Jāmiʿ al-Tawārīkh, "for which Rashid al-Din had stolen not only the credit but also the very considerable financial rewards."[2]

According to Encyclopædia Iranica, "While there is little reason to doubt Rašid-al-Din’s overall authorship of the Jāmeʿ al-tawāriḵ, the work has generally been considered a collective effort, partly carried out by research assistants."[9] Kashani may have been one of those assistants.[9]

Some also contended that it was a translation of a Mongol original.[2]

Authorship of his Letters

Scholars are in dispute about whether Rashid al-Din's Letters are a forgery or not. According to David Morgan in The Mongols,[10] Alexander Morton has shown them to be a forgery, probably from the Timurid period.[11] One scholar who has attempted to defend the letters' authenticity is Abolala Soudovar.[12]

Fahlavi poems

There are some fahlavīyāt by him apparently in his native dialect: a hemistich called zabān-e fahlavī (1976, I, p. 290), a quatrain with the appellation bayt-efahlavī, and another hemistich titled zabān-e pahlavī ("Fahlavi language").[13]

Loss of influence and death

The Mongol ruler, Ghazan, studying the Quran

In 1312, his colleague Sa'd-al-Din Mohammad Avaji fell from power and was replaced by Taj-al-Din Ali-Shah Jilani. Then, in 1314, Öljaitü died and power passed to his son, Abu Sa'id Bahadur Khan, who sided with Ali-Shah. In 1318, Rashid al-Din was charged with having poisoned Öljaitü and was executed on July 13, at the age of seventy.[14] His Jewish ancestry was referenced numerous times in the court. His head was carried around the city after the execution and people were chanting: "This is the head of the Jew who abused God's name, may God's curse be upon him." [15]

His property was confiscated and Rab'-e Rashidi, with its scriptorium and its precious copies, were turned over to the Mongol soldiery. A century later, during the reign of Timur's son Miran Shah, Rashid al-Din's bones were exhumed from the Muslim cemetery and reburied in the Jewish cemetery.[16]

National and political thoughts

Rashid al-din was an Iranian patriot and also an admirer of the Iranian state traditions. The name of "Iran" is mentioned in his Jami' al-tawarikh, and he showed dislike for Mongols (whom he refers to as Turks).[17]

See also

Notes

  1. ^ "Rashid ad-Din". Encyclopædia Britannica. 2007. Encyclopædia Britannica Online. Accessed 11 April 2007.
  2. ^ a b c d Morgan, D.O. (1994). "Rāshid Al-Dīn Tabīb". Encyclopaedia of Islam. 8 (2nd ed.). Brill Academic Publishers. pp. 145–148. ISBN 9004098348.
  3. ^ Genghis Khan: World Conqueror? Introduction by Morris Rossabi http://www.blackwellpublishing.com/content/BPL_Images/Content_store/Sample_chapter/9780631189497/GK_sample_chap.pdf
  4. ^ George Lane, Genghis Khan and Mongol Rule,Hackett Publishing , 2009 p.121.
  5. ^ The large literature on these includes: S. Blair, A compendium of chronicles : Rashid al-Din’s illustrated history of the world, 1995, 2006 ISBN 1-874780-65-X (contains a complete set of the folios from Khalili collection, with discussion of the work as a whole); B. Gray, The 'World history' of Rashid al-Din: A study of the Royal Asiatic Society manuscript, Faber, 1978 ISBN 0-571-10918-7. See the article on the work for more
  6. ^ a b c d e Lunde, Paul; Mazzawi, Rosalind (1981). "A History of the World". Saudi Aramco World. 32 (1).
  7. ^ Jackson, p.329–330.
  8. ^ Joseph Needham, Science and Civilisation in China. v.5, "Paper and Printing", ed. Tsien Tsuen-hsuin. Cambridge University Press, 1985. p. 306–307.
  9. ^ a b Jāmeʿ al-Tawāriḵ at Encyclopædia Iranica
  10. ^ The Mongols (2nd ed.). p. 183.
  11. ^ Morton, A. H. (1999). "The Letters of Rashid al-Din: Ilkhanid fact or Timurid fiction?". In Amitai-Preiss, R.; Morgan, D. O. (eds.). The Mongol Empire and Its Legacy. Leiden: Brill. pp. 155–199. ISBN 90-04-11048-8.
  12. ^ Soudovar, Abolala (2003). "In defense of Rašid-od-din and his Letters". Studia Iranica. 32: 77–122.
  13. ^ Ahmad Tafazzoli, "Fahlaviyat" in Encyclopedia Iranica
  14. ^ Lewis, Bernard (2014). The Jews of Islam. Princeton University Press. ISBN 1-4008-2029-4., p. 101.
  15. ^ Littman, David (1979). Jews Under Muslim Rule: The Case of Persia. Institute of Contemporary History., page 3.
  16. ^ [Douglas, William O. (1958). West of the Indus. Doubleday., p. 417]
  17. ^ PETRUSHEVSKY, I. P. (1 January 1970). "RASH͟ĪD AL-DĪN'S CONCEPTION OF THE STATE". Central Asiatic Journal. 14 (1/3): 148–162. JSTOR 41926869.
    • Although Rashid al-Din was of a family of Jewish origin nevertheless in his correspondence (as well as in the Jami' al-tawarikh) he invariably speaks as an ardent Sunni Muslim and Iranian patriot, an admirer of the Iranian state traditions.
    • Equally, the state of the Ilkhans was to Rashid al-Din not a Mongol ulus, but "the state of Iran" (Mamalik-i Irãn) (...)
    • In the Jami' al-tawarikh, a work of semi-official historiography, this Iranian patriotic tendency shows itself only here and there, and then in a disguised form. In his letters Rashid al-Din is more outspoken. There he speaks sharply about the Turks (i. e. the Mongols) as tyrants and oppressors of the Iranian ra'iyyats. Rashid al-Din's dislike for the Turks was also due to the fact that under the last Ilkhans the Mongol-Turkish tribal aristocracy was the main bearer of the centrifugal tendency and a wilful element not always obedient to the central authority in the person of the Ilkhan. In a letter Rashid al-Din calls the Turkish (= Mongol) amirs "pure swindlers and accomplices of the devil".

References

External links