چرگر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

چرگر یکی از کهن‌ترین روستاهای شهرستان ابهر در استان زنجان است و در حدفاصل شهرهای ابهر و زنجان در بخش منطقه‌ای دهستان صائین‌قلعه قرار دارد. کوه سندان که یکی از مرتفع‌ترین کوه‌های استان‌های قزوین و زنجان است در نزدیکی چرگر قراردارد. سد خاکی چرگر که در دهه 1370 احداث شده‌است یکی از اماکن دیدنی این روستا است. گفته می‌شود که چرگر در سالیان گذشته بیش از هزار خانوار ساکن داشته‌است. اکنون حدود چهارصد و سی خانوار در چرگر ساکنند. چرگر دارای برق و تلفن و آب آشامیدنی بیست و چهار ساعته بهداشتی و گاز شهری می‌باشد . با توجه به تخریب روستاهای زرین گل و قاشقچی و سردهه و قزل یال در قرن‌های گذشته املاک این روستاها نیز به چرگر اضافه شده و به نظر می‌رسد چرگر در منطقه کوهستانی ایران بزرگترین روستای کشوری باشد . وجود خاک منحصر به فرد این منطقه باعث شده که آب چشمه های آن بسیار گوارا و سبزیجات وحشی آن بسیار خوشمزده گردد . در فصل بهار هزاران طبیعت گرد و عاشق گیاهان دارویی و سبزیجات کوهی به کوههای چرگر آمده و ضمن لذت بردن از آب و هوای عالی سبزیجات مورد نظر خود را هم میچینند . چرگر دارای پنج دربند می باشد . دربند زرین گل یا زرن گول باشی ، دربند زرند یا زرند دره سی ، دربند روستا یا کت دره سی ، دربند سردهه یا سردره باشی ، دربند قاشقچی یا قاچی باشی . هر دربندی هم چندین چشمه بزرگ و کوچک دارد . آب چشمه های دربند زرین گل باغ های زیبای زرین گل را آبیاری میکند . آب چشمه های دربند زرند از جمله چشمه علی باغ ها و مزارع چرگر را آبیاری می کند . آب چشمه های دربند روستا علاوه بر آبیاری مزارع آب شرب روستا را هم تامین می نماید . آب چشمه های دربند سردهه مزارع سردهه را آبیاری می کند . آب چشمه های دربند قاشقچی هم به سد چرگر می ریزد .

آثار تاریخی[ویرایش]

چرگر روستایی بسیار قدیمی است و شاهد این مدعا آثار تاریخی آن است که در فهرست آثار ملی نیز ثبت شده‌اند. این آثار عبارتند از: جیران تپه، تپه زرنگول 1 و تپه زرنگول 3 همگی از عصر آهن و تپه قانچی خرابه سی مربوط به دوره‌های ایلخانی و صفوی.

مقدم ها: ساکنان چرگر[ویرایش]

اصالت ساکنان چرگر به ایل بزرگ مقدم برمی گردد که تنه اصلی آن در شهرستان مراغه ساکن است. گفته می‌شود که مقدم‌ها در دوره صفویه یا قبل از آن با نام ایل اتوزایکی درحوزه قراباغ زندگی می -کردند و پس از تشکیل دولت صفویه به شهرسنان مراغه کوچ کرده و بخشی از آنان هم از مراغه به استان زنجان آمده‌اند. البته در کتاب مراَه البلدان هم از ایل مقدم مراغه و هم از ایل مقدم زنجان نام برده شده‌است. گفته شده که نامگذاری ایشان هم با عنوان ایل مقدم به این خاطر بوده که در لشکرکشی‌ها، مقدم و جلودار سپاه بودند. خالقی مقدم، محمد

مقدم‌ها علاوه بر چرگر در دیگر روستاهای زنجان مانند ذاکر و بویون (در شمال سلطانیه) و الوند، خراسانلو، حسین آباد، قلعه حسینیه، جداقیا، نصیرآباد، پیرسقا و غیره نیز ساکن شده‌اند. در این بین آبادی چرگر موقعیت ممتاز و ویژه‌ای داشته‌است به این دلیل که محل اقامت خوانین مقدم بوده‌است. چرگر ظاهراً قدمت بیشتری نیز دارد. چنان که متون تاریخی ذکر شده که دوره ایلخانان، خواجه رشیدالدین فضل اله در ده چرگر کشته شد. همچنین مرآه البلدان در دوره قاجاریه به دو ده چرگر و جداقیا اشاره کرده‌است و نوشته که به خوانین مقدم چرگرمتعلق بوده‌است.[۱]

ناصرالدین شاه نیز در سفرنامه خود به فرنگ از دهات خوانین مقدم یعنی چرگر، الوند، خراسانلو، قلعه حسینیه، نصیر آباد، حسین آباد، پیرسقا و غیره نام برده[۲] کتاب‌های تاریخی منتظم ناصری و منتخب التواریخ هم به فوج نظامی مقدم در دولت قاجاریه اشاره دارد.

مقدم،مقدم سلیمی، مقدم رستمی و مقدم میرشکار اسامی برخی از خاندان‌های چرگرند.


در زمان ایلخانیان چرگر مرکز مهم حکومتی بوده است[ویرایش]

رشیدالدین فضل‌الله (زاده در حدود سال ۶۴۸ قمری/۶۲۹ خورشیدی در همدان- درگذشتهٔ ۲۸ دی ۶۹۶ خورشیدی/ذی‌القعده ۷۱۸ قمری در چرگر) رجل سیاسی، تاریخ‌نگار و پزشک ایرانی آخر سدهٔ هفتم خورشیدی بود که کتاب جامع التواریخ را به دستور غازان خان به رشته تحریر درآورد و در دوران وزارت خود بناهای فراوانی همچون ربع رشیدی ساخت.

موریس روزامبی، تاریخ‌نگار، او را برجسته‌ترین چهرهٔ ایران در دورهٔ مغول برمی‌شمارد.

پس از درگذشت سلطان محمد خدابنده اولجایتو (۷۱۷ ق. /۶۹۶ خ)، ابوسعید بهادرخان به پادشاهی رسید. در زمان ابوسعید اختلاف میان دو وزیر او یعنی خواجه رشیدالدین و خواجه علیشاه گیلانی شدت گرفت و این امر باعث اختلال در امور کشور شد.

عده‌ای که از این وضعیت به ستوه آمده بودند ابتدا به نزد خواجه رشیدالدین رفتند و از خواستند که با ترتیب دادن توطئه‌ای کار وزیر دیگر را بسازند، ولی خواجه رشیدالدین این خواسته را نپذیرفت. سپس آنان پیش خواجه علیشاه رفتند و همین خواسته را مطرح کردند و با موافقت او در نهایت خواجه رشیدالدین در سال ۷۱۷ ق. /۶۹۶ خ. از وزارت عزل شد و از سلطانیه به تبریز رفت و انزوا را اختیار کرد. اما پس از چندی امیرچوپان (امیرالامرای لشکر مغول) او را به خدمت دعوت کرد.

اما دشمنان همچنان به تحریکات خود ادامه دادند و بالاخره در حدود ۲۸ دی ۶۹۶ خ. /ذی‌القعده ۷۱۷ قمری خواجه رشیدالدین و پسر شانزده ساله‌اش (که شربت‌دار اولجایتو بود) را به تهمت مسموم کردن سلطان محمد خدابنده اولجایتو درچرگر به قتل رساندند. نسب یهودی او در دادگاه وی بارها مورد اشاره قرار گرفت. سر او توسط مردم تا چند روز در شهر حمل می‌شد و مردم می‌گفتند: «این سر یهودی ای است که از نام خدا سوء استفاده کرد. خدا او را لعنت کند.». وی در زمان مرگ ۷۱ سال داشت و پس از مرگ او، به رسم زمان مغول بستگان وی هم مقتول و غارت شدند و بنای ربع رشیدی مورد غارت و تاراج قرارگرفت. یک قرن بعد میران‌شاه -پسر تیمور- در حالت دیوانگی دستور داد که استخوان‌های خواجه رشیدالدین را از قبرش درآورند و در گورستان یهودیان به خاک بسپارند.

منابع[ویرایش]

  1. مرآت البلدان، صص 2187 و 2178
  2. ناصرالدین شاه، سفرنامه فرنگ، صص 267و270و271و360و375و388و 352و354