اقتصاد کینزی
اقتصاد کِینزی (به انگلیسی: Keynesian economics) یا کِینزیگرایی(به انگلیسی: Keynesianism) نظریهای در اقتصاد کلان است که بر پایه ایدههای اقتصاددان انگلیسی جان مینارد کینز بنا شدهاست. اقتصاددانان کینزیگرا استدلال میکنند که تصمیمات بخش خصوصی گاهی اوقات ممکن است منجر به نتایج غیرکارا در اقتصاد کلان شود و بنابراین از سیاست گذاری فعال دولت در بخش عمومی حمایت میکنند. این سیاستگذاریها شامل سیاستهای پولی که توسط بانک مرکزی اعمال میشود، و یا سیاستهای مالی حکومت که به قصد پایدار کردن چرخه تجاری انجام میشود، باشد.
کینزگرایی ملی، نوعی سیاست اقتصادی-سیاسی است که در تلاش است در درون نظام سرمایهداری با ارائه مجموعهای خدمات رفاهی-اجتماعی و کنترل نسبی اقتصاد توسط دولت از بروز بحرانهای ادواری و غیرادواری نظام اقتصادی سرمایهداری جلوگیری کند.
محتویات |
[ویرایش] خاستگاه
در 1920 آمریکا دستخوش بحران اقتصادی شد و رکود گسترش یافت. با ترکیدن حباب سوداگری مالی، تولید صنعتی بین سال های 1929 تا 1932 ، 48 درصد سقوط کرد. کینزگرایی ملی واکنشی به درد و رنج ناشی از رکود بزرگ و در نتیجه طرد ارتدوکسی اولیه ی بازارهای آزاد و یا اقتصادهای آزاد بود. رکود بزرگ اعتماد به نفس طبقه ی حاکم را به هم ریخت و مسائل بنیادی را درباره ی ثبات سرمایه داری بی ضابطی مطرح کرد. در قاره ی اروپا، اهل صنعت با فاشیست ها همکاری کردند و در همان حال کمونیستها و سوسیالیستها فعالانه به مقاومت در برابر نازیسم پرداختند. در پایان جنگ، کارگران و نیروی چپ از اعتبار زیادی برخوردار شده بودند و برای انکه به نیروی سیاسی عمده ای در حکومت پس از جنگ تبدیل شوند، دست به سازماندهی زدند. دولت مشارکتی سوسیال دموکرات که بر سیاست های رفاهی تاکید زیادی داشت، در واقع اقدامی برای مقابله با حمایت کارگران از چپ بود تا با دادن امتیازاتی ناگزیر از قدرتگیری جنبش های ضدسرمایهداری جلوگیری کند. کینزگرایی ملی پایه و بنیادی را برای ساختاری از حاکمیت پی ریخت که در آن رشد سود و سطح بالاتر زندگی با یکدیگری همزیستی داشتند. قهرمانان ملی مورد حمایت قرار گرفتند و یارانه دریافت کردند، ابزارهای کنترلی سرمایه حفظ شد. در ژاپن، و بعدها در کشورهای آسیای شرقی، نظام مشارکتی بدون حضور کارگران تحت شرایط سیاسی خودکامه تری ظهور کرد. این کشورها توسعه با حمایت دولت را با مجموعه ای متفاوت از نیروهای طبقاتی مسلط در این اقتصادها پیش بردند. راهبرد اقتصادی توزیع درآمد و شبکه ی تامین اجتماعی نقش اقتصادی دولت را در اروپا و تا حد کمتری در آمریکا در دهه های پس از جنگ جهانی دوم دست کم تا اواخر دهه ی 1960 تعریف می کرد.[۱]
[ویرایش] زوال
قدرت در حال رشد بازارهای سرمایه ای بینالمللی، راهبرد کینزگرایی ملی توزیع درآمد و شبکهی تامین اجتماعی را تضعیف کرد. پس از مدتی، این راهبرد در همهی سطوح ملی، منطقه ای و محلی فشارهایی را بر دولت وارد آورد تا اشکال نولیبرالی سازماندهی را در پیش گیرد. از اواخر دهه ی 1960 که اقتصادهای اروپای غربی و ژاپن از ویرانیهای زمان جنگ بهبود یافته و در بازارهای جهانی به رقابت فزاینده پرداخته بودند، فرایند فرسایش راهبرد کینزی بیش از پیش مشهود بود. انباشت سرمایه به تمرکز و تراکم قدرت اقتصادی منجر شد و شرکتها اقتصادهای محلی را پشت سر گذاشتند و به فراسوی مرزهای ملی خود گسترش یافتند.[۱]
شرکتهای فراملیتی آمریکایی، رهبری این جریان را بدست گرفتند و چند کشور عمده ی سرمایهداری نیز از آن پیروی کردند و همراه با آن نهادهای مالی بین المللی هم رشد کرد. از آنجا که سرمایه در جستجوی آزادی حرکت در سطح جهانی بود، بنیاد مادی کینزگرایی ملی با فروپاشی ائتلاف سیاسی حکومت مشارکتی اروپا و اتحاد هژمونیک لیبرالهای حزب دموکرات و کارگران در آمریکا تضعیف شد. سرمایهی جهانی در تکاپوی آزادی سرمایهگذاری و بازار آزاد و تولید در گستره ی سیاره ی زمین بود.[۱]
[ویرایش] جستارهای وابسته
- جان مینارد کینز
- نوکینزگرایی
- نولیبرالیسم
- سوسیال دموکراسی
- سوسیالیسم
- سرمایهداری
- اقتصاد سیاسی
- جهانی سازی
[ویرایش] پانویس
| این یک نوشتار خُرد پیرامون اقتصاد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |