نظام سیاسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

نظام سیاسی، نظامی است که به امور سیاسی و دولت می پردازد، این نظام اغلب با نظام حقوقی، نظام اقتصادی، نظام فرهنگی و دیگر نظام های اجتماعی مورد مقایسه قرار می گیرد. البته این دیدگاه بسیار ساده ای از یک نظام بسیار پیچیده تر است که به مقوله هایی از این قبیل می پردازد که چه کسی باید در مصدر قدرت باشد، مسائل و امور مذهبی چگونه باید مدیریت شوند و دولت باید چه تاثیری بر مردم و اقتصاد داشته باشد.



چندین تعریف از نظام سیاسی وجود دارد:

  • نظام سیاسی، مجموعه کاملی از نهاد ها، گروه های ذی نفع (از قبیل احزاب سیاسی، اتحادیه های تجاری و گروه های رای دهی) و ارتباطات میان آن نهاد ها و قواعد و نرم های سیاسی است که عملکرد های آن ها را اداره می کند. (برای مثال قواعدی چون قانون اساسی و قانون انتخابات)
  • یک نظام سیاسی از مجموعه ای از گروه های اجتماعی تشکیل شده است که دارای قدرت می باشند.
  • یک نظام سیاسی، نظامی است که ضرورتن دارای دو مشخصه است: مجموعه از از اجزای مستقل که دارای مرز هایی با یکدیگر هستند و هر یک در محیطی که ایجاد شده است، مشغول فعالیت می باشند.
  • نظام سیاسی مفهومی است که از لحاظ نظری به روشی از حکومت اطلاق می شود که به سیاست گذاری و سازمان دهی کردن بیشتر آنان در تشکیلات خود می پردازد.
  • یک نظام سیاسی که حفظ نظم و یکپارچگی را در جامعه تضمین می کند و در عین حال باعث می شود که برخی نهاد های دیگر نیز نارضایتی ها و شکایت های خویش را در این دوره از حیات اجتماعی مطرح کنند.

شباهت ها بین نظام های سیاسی:

  • بخش های وابسته
  • مرز ها

اشکال انسان شناسی نظام های سیاسی[ویرایش]

انسان شناس ها عمومن چهار نوع از نظام های سیاسی را شناسایی می کنند. دو نوع از نظام هایی که متمرکز نشده اند و دو نوع از آن هایی که متمرکز شده اند.[۱]

نظام های متمرکز نشده[ویرایش]

باند[ویرایش]

گروه های کوچک قومی که بزرگ تر از یک خانواده یا طایفه وسیع نیستند و این باند ها تعدادی بیشتر از سی یا پنچاه نفر ندارند. در این باند ها اگر تنها عده کمی از آن خارج شوند، ممکن است از بین برود.

قبیله[ویرایش]

عمومن بزرگ تر بوده و از تعداد بیشتری از خانواده ها تشکیل شده است. قبیله ها نهاد های اجتماعی بیشتری –از قبیل رئیس یا بزرگان و ریش سفیدان- دارند. طول عمر قبیله ها بلند مدت تر از باند هاست. یک باند اگر عده کمی از آن خارج شوند ممکن از بین برود ولی در قبیله ها معمولن چندین باند فرعی در داخل مجموعه وجود دارند.

نظام های متمرکز شده[ویرایش]

عشیره[ویرایش]

عشیره یک واحد سیاسی مستقل و خودمختار است که متشکل از تعدادی روستا یا جوامع تحت کنترل دائمی برترین رئیس خود می باشد، این نهاد پیچیده تر از یک اجتماع باندی یا قبیله ای و ساده تر از یک کشور یا یک تمدن است. مشخصه های آن نابرابری فراگیر و تمرکز قدرت است. معمولن یک تبار یا خانواده از طبقه نخبگان بر کل عشیره حاکم می شود. عشیره های پیچیده دو و یا حتا سه لایه از سلسله مراتب سیاسی دارند.

کشور[ویرایش]

یک کشور مستقل کشوری با جمعیتی دائمی، یک قلمرو تعریف شده و یک حکومت پایدار و پتانسیل و امکان ورود به ارتباط با دیگر کشور های مستقل است.

نظام های سیاسی فراملی[ویرایش]

نظام های سیاسی فراملی به وسیله ملت های مستقل برای دست یابی به یک هدف یا ائتلاف مشترک ایجاد شده اند.

امپراتوری[ویرایش]

امپراتوری ها مجموعه ای گسترده از کشور ها یا جوامع تحت یک حکومت واحد هستند. امپراتوری ها یا بر اساس وابستگی به مذهب خاصی تشکیل می شوند و یا در زمان جنگ برای مقابله با دیگر امپراتوری ها شکل می گیرند. امپراتوری ها اغلب در راه ایجاد ساختار های دموکراتیک، ساختن و ایجاد زیر ساخت های شهری و حفظ مدنیت در داخل جوامع گوناگون، پیشرفت زیادی می کنند. امپراتوری ها به دلیل سازمان پیچیده خود اغلب قادر به حفظ مقدار زیادی قدرت در سطح جهانی هستند.

اتحادیه یا لیگ[ویرایش]

اتحادیه ها سازمان هایی جهانی متشکل از گروهی از کشور ها هستند که برای هدف واحدی با هم متحد شده اند. به این صورت اتحادیه ها با امپراتوری ها تفاوت دارند، زیرا تنها در جستجوی رسیدن به هدفی خاص هستند. اغلب مواقع اتحادیه در هنگامی که کشور های عضو در معرض سقوط اقتصادی یا نظامی قرار می گیرند، تشکیل می شوند. نشست ها و جلسات در یک مکان بی طرف به نمایندگی از تمام کشور های عضو انجام می پذیرد.

احزاب سیاسی در نظام های سیاسی[ویرایش]

نظام های سیاسی در ذات خود نیازی به احزاب سیاسی برای پیشبرد سیاست های خود ندارند. احزاب سیاسی پس از این که نظام های سیاسی شکل گرفتند، ایجاد می شوند.

احزاب سیاسی امریکایی (دموکرات-جمهوری خواه)[ویرایش]

در سیاست امریکا، در ماده دو قانون اساسی ایالات متحده، به ویژه در بند یک، آنجا که صحبت از فرایند انتخابات ریاست جمهوری است، هیچ اشاره ای به احزاب سیاسی نشده است. این تنها بعد از برقراری و استقرار اولین دولت در امریکا بود که احزاب سیاسی در فرایند های انتخاباتی، پا به عرصه وجود گذاشتند.

جرج واشنگتن، اولین رئیس جمهور ایالات متحده مخالف وجود احزاب سیاسی در بیشتر موقعیت ها بود و بنابراین به هیچ حزبی وابستگی نداشت. در سخنرانی خداحافظی خود دلایلی را برای مخالفتش با حزاب سیاسی به ویژه در شکل جدید موجود در ایالات متحده ارائه کرد، با این وجود خود واشنگتن نیز بر وجود احزاب سیاسی در بعضی از نظام های سیاسی به ویژه در نظام پادشاهی صحه گذاشت.

جرج واشنگتن تنها رئیس جمهوری است که از طریق یک فرایند انتخاباتی حزب گرا انتخاب نشد. به این دلیل دشوار است که در مورد امریکای بدون نهاد احزاب سیاسی اظهار نظر نمود. به هر حال مورد واشنگتن به مسیر اصلی نظام سیاسی امریکایی اشاره دارد گرچه در مورد این نفر انتخابی با وجود احزاب رخ نداده است. هم قانون اساسی ایالات متحده امریکا و هم جرج واشنگتن در نظام سیاسی امریکا، بدون وجود احزاب در آن زمان، حمایت خود را از وجود احزاب سیاسی دموکرات و جمهوری خواه در سیاست امریکا اعلام داشته اند. گذشته نشان داده است که این دو نوع از نظام، همراه با احزاب سیاسی به خوبی عمل می کنند اما در غیر این صورت هم این دو نظام سیاسی در ساز و کارشان نیازی به احزاب سیاسی ندارند.

در طول گذران سال ها، نظام سیاسی امریکایی شاهد یک کاهش شدید در تعداد رای دهندگان بوده است. در سال 1960 بیشتر از شصت و سه درصد از جمعیت امریکا از رای دهندگان انتخابات های ریاست جمهوری بوده اند، در حالی که در سال 1996 کمتر از پنجاه درصد امریکایی ها در پای صندوق های رای حضور یافته اند. نه تنها تعداد رای دهندگان داخلی در امریکا کم است بلکه ایالات متحده یکی ازکمترین میزان مشارکت رای دهندگان را در میان سایر کشور های دموکراتیک دارد. تحلیل گران می گویند عوامل زیادی در کمی این تعداد نقش بازی می کنند. برای مثال در بسیاری از ایالات مجرمان از حضور در پای صندوق های رای ممنوع شده اند. هم چنین اگر شهروندی در طول دوره انتخابات در خارج از کشور باشد از رای دادن منع می شود. در نظام سیاسی امریکایی رای دهندگان باید چند هفته قبل از روز انتخابات ثبت نام کنند، بنابراین بسیاری از شهروندان فراموش می کنند که ثبت نام کنند و در نتیجه قادر به رای دادن نخواهند بود.

جامعه شناسی نظام های سیاسی[ویرایش]

دغدغه جامعه شناسی در بحث نظام های سیاسی این است که بفهمد چه کسی در رابطه بین دولت و مردمش قدرت دارد و چگونه قدرت دولت مورد استفاده قرار می گیرد. سه نوع از نظام های سیاسی وجود دارد که مورد نظر جامعه شناسی است:

خودکامگی[ویرایش]

در دولت های خودکامه مردم هیچ قدرت یا نماینده ای ندارند. رهبران نخبه همه امور اقتصادی، نظامی و روابط خارجی را اداره می کنند. دیکتاتوری ها مثال های بارز این نوع تمرکز قدرت و استبداد هستند.

نوع دیگر خودکامگی و حادترین شکل آن تمامیت خواهی است، زیرا همه جنبه های زندگی شامل دخالت در روابط بین شهروندان، سانسور کردن رسانه ها، تهدید کردن به وسیله وحشت و ... را انجام داده و بر تمام امور زندگی مردم کنترل و نظارت دارد.

پادشاهی[ویرایش]

پادشاهی دولتی است که به وسیله پادشاه یا ملکه ای که کل حاکمیت را در دست دارد اداره می شود. در دنیای مدرن دو شکل از پادشاهی وجود دارد، پادشاهی مطلقه و پادشاهی مشروطه. یک پادشاهی مطلقه شبیه یک دیکتاتوری عمل می کند که در آن پادشاه حکومت کامل را بر کشور خود اعمال می کند. پادشاهی مشروطه به خانواده شاهی قدرت های محدودی می دهد و معمولن امور به وسیله مقاماتی که انتخاب شده اند، اداره می شوند. انقلاب های اجتماعی قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم اکثر پادشاهی موجود را به نفع دولت های بیشتر دموکراتیک و میدان دادن به طبقه پایین جامعه سرنگون کردند. در اصل اول، برداشت چنین بود که شاه در مقابل هیچ کس مسئول نیست و اقتدار سلطان دچار هیچ محدودیتی نمی گردد. شاهان ایرانی از قدیم الایام خود را نماینده مجسم خدا بر روی زمین می دانستند و اعتقاد دیرینه ایرانیان به فره ایزدی یا حکومت الهی شاهان از همین جا ناشی شده و این خود یکی از رموز دوام نظام شاهنشاهی در ایران به شمار می رود.[1] «ژان بدن» نویسنده مشهور فرانسوی در قرن 16م نیز حاکمیت مطلق و بدون قید و شرط سلطنت را عامل اساسی دوام دولت می دانست. انگلیس قبل از قرن 17 نیز چنین وضعیتی داشت؛ چنانچه «هابز» می گفت: «شاه هیچ تعهدی به مفهوم حقوقی کلمه ندارد و می تواند تمام وسایلی که برای حکومت مقتدر او ضرورت دارد تملک نماید.» همچنین «بسوته» در فرانسه عصر لویی چهاردهم می گفت: «اطاعت از نظام سلطنتی واجب است، زیرا نظام سلطنتی مانند قدرت پدری طبیعی ترین روش حکومت و سیستم موروثی بهترین عامل دوام قدرت است و شاه نباید به کسی حساب پس دهد.» این جمله معروف لویی چهاردهم که «دولت منم» خود نمایانگر نظام سیاسی آن زمان بود.[2] در اصل دوم نیز سلطنت مطلقه به شیوه موروثی بود و اعتقاد بر آن بود که سلطنت موهبتی الهی بوده و تنها به یک خاندان خاص اعطا شده است و به شکل موروثی و نسل اندر نسل به فرزندان سرسلسله این خاندان منتقل می شود. در ایران عصر قاجاریه احمدشاه پس از فوت پدر در حالی که تنها 14 سال داشت به سلطنت رسید. باید دانست که یک تفاوت ظریف و دقیق بین رژیم های سیاسی مطلقه از لحاظ گستره اختیارات و رفتار با اتباع وجود دارد که قابل ذکر است: یکی از این رژیم ها در ادبیات سیاسی با نام رژیم های مطلق گرا[3] مشهور است. این نوع رژیم به خود شخص و عمده در اروپای قدیم در فرانسه رایج بود. شاه فرد اول کشور و نحوه نگرش او به قدرت به گونه ای بود که شاه را از دارابودن هر گونه مسئولیت در برابر مردم مبرا می دانست. چنین شخصی تنها در برابر خداوند که این قدرت را به او داده بود مسئول بود. او معافیت از تبعیت قانون داشت.

دموکراسی[ویرایش]

نمایی از برگه رای در انتخاباتی دموکراتیک، که وجه مشترک تمام دموکراسی هاست.

دموکراسی شکلی از دولت است که در آن شهروندان به نمایندگان خود رای می دهند تا دولت شان را اداره و رهبری کنند. ایده دموکراسی از یونان باستان و آثار عمیق دانشگاهیان دوران باستان نشات گرفته است، با این حال وجود دموکراسی همیشه به معنای آن نیست که خواسته های شهروندان به طور مساوی تامین می شود. برای مثال در بسیاری از کشور های دموکراتیک، مهاجران و اقلیت های قومی و نژادی همان حقوق اکثریت شهروندان را ندارند.

مطالعه بیشتر[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Haviland, W.A. (2003). Anthropology: Tenth Edition. Wadsworth:Belmont, CA.