مطلوبیت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

واژهمطلوبیتبه معنای فایده و سودمندی است[۱]که در فارسی اکثراً به «مطلوبیت» ترجمه می‌شود؛ اگرچه این ترجمه از نظر معنا نادرست است؛ اما چون دو واژه فایده و سودمندی در متون اقتصادی در معنای دیگری کاربرد دارند، بهتر است از همان واژه مطلوبیت به جای Utility استفاده شود.[۲]

تعریف اصطلاحی مطلوبیت در اقتصاد[ویرایش]

به تعریف اقتصاددانان مطلوبیت کیفیتی است که کالایی را برای افراد خواستنی می‌کند..[۳] به بیان دیگر، مطلوبیت عبارت است از رضایت مصرف کننده که از مصرف کالا و خدمات حاصل می‌شود..[۴] درواقع کلمهٔ کلیدی مطلوبیت رضایت است نه سودمندی.[۵]

مفهوم مطلوبیت بسیار وسیع می‌باشد و مترادف لذت شخصی می‌باشد. برای نمونه مواد مخدر برای فرد یا افرادی مضر می‌باشد ولی برای یک معتاد لذت بخش می‌باشد و یا مجبور به استفاده از آن است و در صورت عدم استفاده درد خواهد داشت، ازاینرو فرد معتاد به لحاظ بالا بردن لذت و یا فرار از درد در کوتاه مدت از آن استفاده می‌کند و این کالا برای او اصطلاحآ دارای مطلوبیت یا خوشآیندی می‌باشد.

در هنگام گزینش کالاها و خدمات مسلمآ کالایی را برخواهیم گزید که برای ما خوشآیندی و مطلوبیت بیشتری داشته باشد. تمایل مردم معمولاً بر اینست که از بابت مقدار پولی که برای یک کالا یا خدمت می‌پردازند مطلوبیتی بدست آورند که بیشتر از مطلوبیت خود آن پول باشد و یا اینکه از زحمت (عدم مطلوبیت) ناشی از کار برای کسب آن میزان پول بیشتر باشد.

سیر تعاریف مطلوبیت از زمان جرمی بنتام تا به امروز[ویرایش]

واژهٔ مطلوبیت را اولین بار پروفسور جرمی بنتام انگلیسی مطرح کرد. اصل کلی فلسفه بنتام بر منفعت‌گرایی و مطلوبیت استوار است. معاصرین بنتام از واژهٔ مطلوبیت در مباحث حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی استفاده می‌کردند اما به تعریف مشخصی از این واژه دست نیافته بودند. در این زمان بنتام برای اولین بار به تعریف دقیق این اصطلاح پرداخت. او در کتاب "مقدمه‌ای بر اصول خلاقیات و قانون‌گذاری" درباره رفتار انسانی چنین نوشت: " طبیعت، انسان را تحت سلطه دو خداوندگار مقتدر قرار داده است: لذت و رنج". وی سپس اصل مطلوبیت را به عنوان اصلی اخلاقی معرفی نموده و عنوان می‌کند که حداکثر شدن خالص لذت (یا لذت کل منهای مجموع درد و رنج)، تعیین می‌کند که عمل درست و صواب کدام است. این مبانی به این معناست که مطلوبیت قابل اندازه‌گیری است. بنتام معتقد بود هر کس با در نظر گرفتن هفت بعد اصلی لذت، که به آن‌ها اشاره کرده بود، مطلوبیت خود را اندازه‌گیری کند و در ادامه به چهارده لذت ساده، دوازده رنج ساده، و عوامل مؤثر بر آن‌ها اشاره می‌کند.[۶] با این حال نه او و نه اقتصاددانان هم عصر او به درک رابطهٔ بین ارزش کالا و مطلوبیتی که از مصرف کالا به دست می‌آید نرسیدند. آدام اسمیت، رابطهٔ بین ارزش استفاده‌ای و ارزش مبادله‌ای کالا را درک کرد تناقض مشهور آب و الماس را مطرح کرد. دیوید ریکاردو و کارل مارکس ارزش کالا را به میزان کاری که برای تولید آن به کار می‌رود مرتبط کردند.[۷] امیل‌کودر، از نمایندگان تجدیدنظر طلبی در تاریخ اندیشه اقتصادی، مدعی است که آدام اسمیت و ریکاردو که تحت‌تاثیر پروتستانیسم بودند، با تاکید بر نظریه صرفا انگلیسی- پروتستانی ارزش- کار، موجب به تأخیر افتادن پذیرش نظریه ارزش مبتنی بر مطلوبیت شدند.[۸] استانلی جونز کسی بود که به رابطهٔ بین قیمت و مطلوبیت اشاره کرد. جونز به نقش کلیدی مطلوبیت در اقتصاد اشاره می‌کند و اعتقاد دارد که ارزش، تماما بستگی به مطلوبیت دارد و علم اقتصاد باید بر مبنای مطلوبیّت ریخته شود. او همچنین مطلوبیت را امری نسبی و تابع شرایط گوناگون و در ارتباط با کالاها و خدمان مختلف می‌دانست.[۹]

در برداشت کلاسیکی و نئوکلاسیکی در مورد مطلوبیت تفاوتی وجود دارد. کلاسیک‌ها مطلوبیت را به عنوان خصیصهٔ عمومی یک کالا محسوب می‌کنند و نقش مطلوبیت و تقاضا در قیمت یک کالا را نادیده گرفته بودند. در حالی که اقتصاد دانان نئوکلاسیکی بر این باورند که مطلوبیت نه یک اندیشهٔ مطلق، بلکه رابطهٔ نسبی بین شیء و انسان است. آلفرد مارشال به تبیین این مساله پرداخت. او با وارد کردن تحلیل‌های هندسی در اقتصاد توانست سیستم بینابینی را ارائه کند که تلفیقی است از تئوری " کار ارزش" ریکاردو و تئوری " مطلوبیت ارزش " نئوکلاسیک‌ها.[۱۰]

اما امروزه مطلوبیت در معنای مدرن آن حاوی هیچ اطلاع خاصی از "سطح لذت " ناشی از مصرف یک چیز نیست بلکه حتی نمی‌توان رابطهٔ علت و معلولی بین مطلوبیت و انتخاب افراد را در نظر گرفت. درواقع مطلوبیت چیزی نیست مگر یک مفهوم جعلی که کار ما را در مدل سازی رفتار انسانی راحت تر می‌کند.[۱۱]

اندازه‌گیری مطلوبیت[ویرایش]

با توجه به این که مطلوبیت یک مفهوم کیفی است، نمی‌توان آن را به وسیلهٔ روش‌های علمی متداول اندازه‌گیری کرد. با این وجود دو نگاه به مطلوبیت وجود دارد: مطلوبیت کاردینالی و مطلوبیت اردینالی.

مطلوبیت کاردینالی[ویرایش]

اقتصاد دانان مانند ویلیام استانلی جونز و آلفرد مارشال در جواب این سوال که آیا می‌توان مطلوبیت را اندازه‌گیری کرد این طور استدلال می‌کردند که مطلوبیت قابل اندازه‌گیری است و می‌توان مطلوبیت را بوسیله واحدی بنام (یوتیل) اندازه‌گیری عددی کرد.[۱۲]این افراد معتقدند که مطلوبیت نه تنها قابل اندازه‌گیری است بلکه جمع پذیر نیز هست، به این معنی که می‌توان مطلوبیت به دست آمده از مصرف دو کالا را با یکدیگر جمع کرد. اقتصاد دانان مانند اجورث و فیشر با نظریه عددی بودن مطلوبیت مخالف بودند. و این عقیده را داشتند که مطلوبیت کسب شده ناشی از مصرف یک کالا را در یک مکان در مقابل مصرف یک کالای دیگر در مکان دیگر اندازه‌گیری می‌شود. از نظر این افراد اگرچه مطلوبیت قابل اندازه‌گیری است، اما جمع پذیر نیست و باید به مقدار مصرف هم‌زمان کالاها برای اندازه‌گیری توجه کرد.([۱۳]

نظریه ارزش کار که ریشه در عقاید فلسفی هلنی (یونان باستان) داشت به این مفهوم ارتباط پیدا می‌کند.

مطلوبیت اردینالی[ویرایش]

بعدها اقتصاد دانان دیگر نظریه متفاوتی ارائه دادند که اول اینکه مطلوبیت افراد را نمی‌توان اندازه‌گیری کرد و دوم مطلوبیت غیر قابل اندازه‌گیری را می‌توان رتبه بندی کرد. مثلا مصرف ناشی از کالای X بیشتر یا کمتر یا مساوی کالای Y است. ولی نمی‌توان گفت که از مصرف کالای x، یا کالای y، چند عدد (مثلا ۳۰۰ یا ۴۰۰)یوتیل مطلوبیت به دست می‌آید.[۱۴])پاره تو اولین کسی بود که با کنار گذاشتن مطلوبیت کاردینالی، تئوری رفتار مصرف کننده را بر اساس مطلوبیت اردینالی مطرح کرد.[۱۵]

به عنوان نمونه می‌توان گفت که مطلوبیت این سبد کالایی بیشتر یا کمتر و یا مساوی سبد کالایی دیگر است. لازم به ذکر است که یک سبد کالایی هم می‌تواند شامل کالاها باشد هم شامل خدمات. کالاها و خدمات هردو بخشی از کالاهای اقتصادی هستند.

مفهوم مطلوبیت کل و نهایی[ویرایش]

به مطلوبیت حاصل از کل کالاهای مصرف شده مطلوبیت کل (Utility Total) می‌گویند. هر قدر واحدهایی از یک کالا که مورد مصرف فرد در واحد زمان قرار می‌گیرد بیشتر باشد، مطلوبیت کلی که بدست می‌آید نیز بیشتر است.[۱۶]

مطلوبیت نهایی (اضافی)(Marginal Utility) عبارت از تغییر در مطلوبیت کل به ازاء تغییر یک واحد از مقدار کالای مصرف شده در یک دورهٔ زمانی مشخص است.[۱۷]

منابع[ویرایش]

  1. حییم، سلیمان. فرهنگ کوچک انگلیسی -فارسی. سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد ا1سلامی، 1380. 
  2. (لیپسی، ریچاردجی و هاربری، کالیب؛ اصول علم اقتصاد1، ارشاد فکری، نیکا، ص 88.)
  3. فرگوسن، نظریهٔ اقتصاد خرد، محمود روزبهان، مرکز نشر دانشگاهی تهران، ص19
  4. دکتر یوسف فرجی، تئوری اقتصاد خرد، شرکت چاپ و نشر بازرگانی وابسته به موسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های انسانی، ص79
  5. به انگلیسی|willis,J ames fetal(1990),Explorationsin microeconomics,CAT publishing co,p99}}
  6. (به انگلیسی: Pressman, Steven; Fifty Major Economists, New York &London: Routledge, 2006,p44)
  7. یوسف فرجی، ص80
  8. ماهنامه مهرنامه، شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۰، شناسه مقاله: 2079
  9. http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=37367
  10. پیتر جی. کلِین، متین پدرام، مفهوم مطلوبیت نهایی در مکاتب اقتصادی اتریش و نئوکلاسیک، روزنامهٔ دنیای اقتصاد، شماره روزنامه: ۳۰۷۶، روزنامه دنیای اقتصاد - شماره کد خبر:DEN-527185 DEN-5
  11. http://chaay.ghoddusi.com/2006/07/post_383.html
  12. http://www.jaghorimenage.blogfa.com/post-53.aspx
  13. فرجی، ص 83و84
  14. http://www.jaghorimenage.blogfa.com/post-53.aspx
  15. فرجی،88
  16. لسیپی، ص88
  17. http://www.jaghorimenage.blogfa.com/post-53.aspx