زبان خلجی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

ترکی خَلَجی[۱] یا زبان خلجی یکی از زبان‌های ترکی و تنها عضو خانواده آرگو (آرغو) از خانواده زبان‌های ترکی است.

در حقیقت خلجی ادامه گویش ترکی باستان آرغو است.[۲]

خلج‌ها از آسیای میانه به سوی غرب آمدند و یکی از نخستین قبایل ترک بودند که از آمودریا گذشتند و روانه مناطق غربی شدند. بیشتر در غزنین افغانستان و استان مرکزی ایران سکنی گزیدند.[۳]

نشانه‌هایی تاریخی نشان می‌دهد که خلج‌ها احتمال دارد در اصل مردمی آریایی‌نژاد و گروهی از سکاها بوده‌اند که در آسیای میانه ترک‌زبان شده‌اند.[۴] مردم خلج از نظر فرهنگی ایرانی محسوب می‌شوند. امروزه زبان خلجی در معرض انقراض قرار دارد و جای خود را بین نسل جدید خلجی‌ها به فارسی داده‌است. نسل جدید تنها در حد درک مطلب با این زبان آشنائی دارند و دیگر در میان خود از این زبان استفاده نمی‌کنند.[۵]

بر اساس آمار سایت اتنولوگ تعداد گویش وران زبان خلجی در ایران ۴۲٫۱۰۰ نفر می‌باشد.[۶]

ویژگی‌های زبان خلجی

به نظر پروفسور گرهارد دورفر (Gerhard Doerfer) مهم‌ترین ویژگی زبان ترکی خلجی درآن است که بسیاری از ویژگی‌های ترکی باستان را در آواها حفظ کرده‌است؛ به عنوان مثال حرف «ه» که از دوران نیا-تُرکی (پرُتو تُرک) باقی‌مانده و قبلاً هم «پ» بوده‌است. بنابراین ترکی خلج از ترکی قدیم یعنی زبان گوک تورک‌ها (=اشاره به امپراطوری گؤک تؤرک در زمان باستان بمعنی ترکان آسمانی) که درکتیبهٔ ارخون باقی‌مانده‌است، قدیمی‌تر است. همچنین پروفسور دورفر با مشاهدهٔ پاره‌ای ویژگی‌های مشترک ترکی خلجی و ترکی قدیم آرغو به این نتیجه رسیده‌است که خلج‌های مرکز ایران فرزندان همان آرغوها هستند.[۷]

ویژگی‌های این زبان بدین صورت است:

۱. صدای(د)به مشابه ترکی باستانی در ترکی خلجی نیز باقی‌مانده و به (ی) تبدیل نشده؛ مانند:هاداق (آیاق=پا)/ هادوری (آیری=جدا)/ اودانماق (اویانماق= بیدار شدن). این عدم تغییر در صدا در زبانهای ترکی موجود فقط در ترکی تووا در جنوب سیبری باقی‌مانده‌است.

۲. حرف (ی) در اکثر کلمات باقی‌مانده و از بین نرفته‌است؛ مانند: ییل(ایل=سال)، یپلیک (ایپلیک = طناب).

۳. حروف (ق) و (گ) مانند گذشته باقی‌مانده‌اند و از بین نرفته‌اند؛ مانند: سیچقان (سیچان = موش)، تاووشقان /تؤوشقان (دؤوشان = خرگوش)، یونگ (یون = پشم)، قیسقه (قیسسا = کوتاه)، کورگئگ (کوره ک = پارو).

۴. در انتهای بسیاری از کلمات هنوز کسره و فتحه استفاده می‌شود و به (ایی) تغییر نکرده‌است؛ مانند: تیشه (دیشی = مونث)، تره (دری = پوست) آلتا (آلتی = شش).

۵. در ترکی خلجی به جای کلمه (دییل یا دییر) به معنای (نیست) مانند ترکی قدیم از کلمه (داغ یا دَق) استفاده می‌شود.

۶. صامتها (کوتاه، بلند، دیفتونگ) هنوز به شکل ترکی باستانی باقی‌مانده، در حالی که در اکثر زبانهای ترکی این صامت‌ها کوتا یا نسبت به قبل کوتاه‌تر شده‌اند؛ مانند:اوون (اون = دَه)، هئو (ائو= خانه) کؤز (گؤز = چشم)، قول (قُل = بازو)، یورقان (یُرقان = لحاف).

۷. «ه» اول کلمات از دوران ترکی مادر (قبل از ترکی قدیم قرون ۷-۶م) باقی‌مانده، در حالی که در سایر زبانهای ترکی بسیار نادر است؛ مثلاً هاز(آز = کم)، هاقاچ (آقاج = درخت)، هوزوم (اؤزؤم = انگور)، هئو (اِئو = خانه)، هوچاق (اوجاق)، هتک (اتک = دامن).

۸. حرف(ک)نیز در اول بسیاری از کلمات باقی‌مانده و به (گ)تبدیل نگردیده‌است؛ مانند:کؤن / کین (گؤن=آفتاب، روز)، کئچه (گئجه = شب)، کؤرمک (گؤرمک = دیدن)، کؤز/کئز (گؤز=چشم).

۹. دیگر ویژگی زبان خلجی وجود حرف (ت) در اول کلمات به جای حرف (د) است؛ مانند:تیل (دیل = زبان)، تیش (دیش = دندان) تؤش (دوش = سینه)، تیرناق (دیرناق = ناخن)، تیز (دیز= زانو)، تؤرت (دؤرت=چهار).

۱۰. در وسط کلمات حرف (غ) به صورت (ق) تلفظ می‌شود؛ مانند:بوقاز (بوغاز= گلو).

۱۱. کلماتی که در ترکی آذربایجانی به (خ) ختم می‌شوند، در خلجی به (ق) ختم می‌شوند؛ مانند: توق (توخ = سیر)، قولاق (قولاخ = گوش)، بارماق (بارماخ = انگشت)، تورپاق (تورباخ = خاک)، اوزاق (اوزاخ = دور).

۱۲. در ترکی خلجی پسوند مفعولٌ عنه (از) مانند ترکی قدیم (دا) یا (ده) است، در حالی‌که در ترکی امروزی، (دان) و (دن) است؛ مثال: بیز او بؤز سودا ایچتیک. (ما از آن آب خنک نوشیدیم). نئرده کئلی یورین؟ (از کجامی آیی؟).

۱۳. حرف (نی) ترکی قدیم که در ترکی اوغوز و بسیاری لهجه‌های دیگر به (ی) تبدیل شده، در ترکی خلج مانند ترکی قدیم آرگو به (ن) تبدیل شده‌است. مانند: کون / قون = گوسفند که در ترکی قدیم، کونی / قونی و در ترکی امروزی کویون و در لهجه آذربایجانی قویون گفته می‌شود.[۸]

شعری به زبان ترکی خلج

خطاب مادر به فرزند
بالام! دؤشمن یسّل چکمیش وطنگهقره‌دونقوز بیزه آلمیش کمینگه
سعیدوم! محسنوم! حربه قاپالدیزحمی‌دوم! هرمزوم! سنگر توتالدیز
ایران تورپاقِه دؤشمنلر یئرِه دَقوطن سَومَگلِه یورتِه هَرِِه دَق
بولِت تا گورله‌مقَه تولِه یقمازخلج شیرِه بالام جان تؤلکؤ توقماز
نه‌نئی سیتی اگر بی کؤن قوش امسهتاووشقان هئکمه‌کیده پارّه یئسه
بئیون قوش اولمشرتِه کؤکچَه طرلانتاووشقان اولمشرتِه یئرچه اصلان
اوغول بئجرمیشم بیلوم اییلمیشساچ هر گئنتیرمیشم تیشوم تئکئلمیش
بالام جان‌های بالام جان‌های بالام جان!دخیلم. وارمقا الده خوزستان
جواب فرزند به مادر
نَنَم جان هئقله‌مه کئز یاشِه تئکمهیؤزؤی جئرمقله‌مه غم تُخمِه هکمه
تا بیز وارَق و بئزدِه واره‌لر وارایران یالقی گره‌ک دؤشمنلرِه زار
سنؤی سیتؤی امَن دیودَه آلور باجفیل آغزیده تئکر سُقسورمسه عاج
مومای تا گرله‌مگّی هؤلکؤ اولمازخلج شیرِه نه‌نم جان تؤلکؤ اولماز
اگر دؤشمن یووَرقَه کهکشانقافلک وئرِگه آرکا نیمه‌زانقا
اونو بی هوقچه یولدوزقه تیکم منفلک چرخیده تا یئرگه چکم من
اگر هوت اولقه سیلم باشئچهاگر یئل اولقه تاقم اِییچه
اگر سوقه کرشدو واردی چئیگهچکم تَشقَر تئکم کانی کینئکه
خطاب فرزند به تفنگ
تفنگوم چاتمه بسّر یئک الؤمهقطاروم یئک تئزِلؤپ هیکلومه
من و سن وارمئز بی عهد و پیمانمن و سن ایرانوی دردییه درمان
بئیون ایرانئمئزکه عرصه تنگرسیه چاتما مه‌یه‌ته یاتما ننگر

[۹][۱۰]

پانویس

  1. ISO 639 code sets
  2. britannica، بازدید: نوامبر ۲۰۰۸.
  3. The Khalaj West of the Oxus, V. Minorsky, Excerpts from «The Turkish Dialect of the Khalaj», Bulletin of the School of Oriental Studies, University of London, Vol 10, No 2, pp ۴۱۷-۴۳۷
  4. Bosworth, C.E. ; Doerfer, G. «K̲H̲alad̲j̲.» Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2008. Brill Online. UNIVERSITEITSBIBLIOTHEEK LEIDEN. ۰۴ November ۲۰۰۸ <http://www.brillonline.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0485>
  5. * Kıral, Filiz. ۲۰۰۷. Cultural changes in the Turkic world. Istanbuler Texte und Studien, Bd. ۷. Würzburg: Ergon-Verl. p.۱۶۵
  6. Ethnologue report for Iran
  7. منبعی بر قسمت بعدی ذکر نشده!که در زمان محمود کاشغری یعنی نهصد سال قبل در آسیای میانه بین اسفیجاب (تالاس و بلاساغون)زندگی می‌کردند و از ترک شدن سغدی‌ها به وجودآمده‌اند.
  8. *خلج‌ها یادگار ترک‌های باستان، علی‌اصغر جمراسی (فراهانی)
  9. ::ترجمه:
    خطاب مادر به فرزند
    فرزندم! دشمن به وطن حمله کرده استگراز سیاه به کمین ما نشسته است
    سعیدم! محسنم! اسلحه به دست بگیریدحمیدم! هرمزم! سنگر بگیرید
    خاک ایران جای دشمنان نیستکسی که خاک وطن را دوست نداشته باشد، مرد خانه‌اش نیست
    ابر تا نغرّد، تگرگ نمی‌باردفرزند عزیزم! شیر خلج، روباه نمی‌زاید
    چنانچه روزی شیر مادرت را گنجشک می‌خورد(و) خرگوش تکه‌ای از نانش را می‌خورد
    امروز گنجشک در آسمان عقاب می‌شدخرگوش در زمین شیر می‌شد
    پسر پرورده‌ام، کمرم خم شدهگیسم سفید شده دندانهایم ریخته
    فرزندم آی فرزندم آی فرزندم!دخیلم. خوزستان از دست نرود
    جواب فرزند به مادر
    مادر جان گریه مکن از چشمانت اشک نباررخسارت را مخراش و تخم غم مکار
    چندی که ما هستیم و امثال ما هستندباید ایران آزاد باشد و دشمنانش زار
    کسی که شیر تو را مکیده، از دیو باج می‌گیردمشت او از دهان فیل عاج می‌ریزد
    تا نهال را حرس نکنی درخت بلند نمی‌شودمادر جان! شیر خلج، روباه نمی‌شود
    چنانچه دشمن به فلک برود (بگریزد)(و) فلک از آن بدبخت حمایت کند
    او را با تیر به ستاره می‌دوزم(و)از چرخ فلک به زمین می‌کشم
    اگر (دشمن) آتش باشد، بر سرش (همچون) سیلماگر باد باشد، در برابرش (همچون) کوهم
    اگر داخل آب شد (شود) و به رودخانه رفت (بریزد)(او را) بیرون می‌کشم و خونش را در آفتاب می‌ریزم
    خطاب فرزند به تفنگ
    ای تفنگ من! چاتمه آویزان شدن کافی است؛ به دستم بیاای قطار (فشنگ)! بیا و هیکلم (سینه‌ام) ردیف شو
    من و تو دارای یک عهد و پیمانیممن و تو به درد ایران، درمانیم
    امروز به ایران ما عرصه تنگ استبرای تو در چاتمه بودن و برای من خواب ننگ است
  10. سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی، جواد هیئت، نشر پیکان، تهران، ۱۳۸۰

جستارهای وابسته