فراماسونری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
نشان فراماسونری، گونیا و پرگار

فراماسونری یا فراموشخانه جمع کانونهای برادری گسترده‌ای در جهان است. این کانون‌ها ریشه‌های بسیار کهنی در اروپای غربی دارند.

فراماسونری یک سازمان نیست، بلکه کانون‌های مختلفی فراماسون هستند. برخی از اینها با هم در رابطه‌اند یا کانون بزرگ‌تری را تشکیل می‌دهند. برخی دیگر کم و بیش یا کاملاً مستقل‌اند.


واژه فراماسونری احتمالاً از freestone mason گرفته شده. freestone mason در انگلیسی به معنی سنگتراش ظریف کار است. برخی واژه فراماسونری را بنّای آزاده می‌دانند یعنی بنّایی که بدون مزد کار نمی‌کند.

کسی که عضو فراماسونری است فراماسون یا ماسون نامیده می‌شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نامیده می‌شود.

فهرست مندرجات

[ویرایش] فراماسونری در ایران

فراماسونری از جمله اولین حرکت‌های روشنفکری در ایران است ولی به دلیل وابستگی لژهای فراماسونری به کشورهای خارجی فراماسون‌ها همواره به دنبال کسب منافع برای دولت‌های خود نیز بودند. از آنجا که فراماسون‌ها اسرار خود را در خارج از جمع خود بروز نمی‌داندند و سوگند می‌خورند که هرآنچه در میانشان رخ می‌دهد را در خارج از لژ فراموش کنند، لژهای فراماسونری در ایران به فراموشخانه مشهور شد.[۱]

در ایران دوره قاجار و پهلوی اول به دلیل بیم از نفوذ بیگانگان فعالیت فراماسون‌ها محدود می‌شد. و فعالیت‌های فراماسون‌ها در این دوره عموماً فرهنگی بود هر چند برخی فراماسون‌ها به درجات عالی حکومتی نیز نائل آمدند.[۱]

از فراماسون‌های سرشناس این دوره می‌توان افراد زیر را نام برد:

[ویرایش] میرزا ملکم خان

میرزا ملکم‌خان

میرزا ملکم خان، روشنفکر تحصیل کرده پاریس. وی اولین لژ فراماسونری ایران را با حمایت میرزا آقا خان صدر اعظم (از حامیان فراماسونری) تاسیس کرد و تعهد داد که بر خلاف مصالح شاه و کشور عمل نمی‌کند. بعد از برکناری میرزا آقا خان، ناصرالدین شاه یکی از روحانیان مورد اعتماد خود را برای کسب اطلاعات راهی فراماسونی ملکم خان کرد و چون آن را مخالف با مصالح سلطنت دید آن را تعطیل کرده و ملکم خان را بازداشت و به عراق تبعید کرد. بعدها با پادرمیانی میرزا حسن خان مشیر الدوله مورد عفو قرار گرفت و سفیر ایران در مصر و سپس انگلستان شد. وی در دوره سفارت در انگلیس به دلیل گرفتن چهل هزار لیره به تهران احضار شد که از آمدن امتناع کرد و مجدداً با پادرمیانی دوستانش به مدت پنج سال دیگر در این سمت باقی ماند و در طول این مدت مقدمات اعطای امتیاز راه آهن و بانک بهره برداری از منابع ایران را به بارون ژولیوس رویتر فراهم کرد.[۲]

وی همچنین برای تامین مخارج سفر خارج ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد که امتیاز لاتاری به یک شرکت انگلیسی داده شود که با مخالفت مردم عملی نشد و باعث شد وجهه دربار و شاه به شدت خراب شود که در پی آن وی برای همیشه از چشم شاه افتاد و عناوین خود را از دست داد.[۳]

ملکم خان در زمان سلطنت مظفرالدین شاه به عنوان سفیر ایران به رم رفت و در سال ۱۹۱۸ در آنجا درگذشت. [۴]

[ویرایش] سید جمال الدین اسدآبادی

سید جمال الدین اسدآبادی، یا سید جمال الدین افغانی که با بیش از ۲۱ اسم در کشورهای مختلف فعالیت سیاسی داشت. وی در ده لژ فراماسونری در شهرهای قاهره، پاریس، لندن و استانبول عضویت داشت. و موسس لژ محفل الوطنی مصر و استاد ارجمند لژ کوکب شرق در قاهره بود. [۵]

وی پس از اخراج از مصر به ایران بازگشت و از شاه برای وام گرفتن از روسیه انتقاد کرد. وی را که در باغ مجاور حرم عبدالعظیم بست نشسته بود بازداشت و به عراق تبعید کردند. وی از آنجا به انگلیس رفت و با میرزا ملکم خان و چرچیل (پدر وینستون چرچیلبلنت و ادوارد براون، مستشرقان انگلیسی آشنا شد. [۶]

وی بعدها به استامبول رفت. در آن زمان دولت انگلیسی به دنبال ایجاد کمربندی از ممالک اسلامی به دور روسیه برای جلوگیری از نفوذ به هند بود و اسدآبادی یکی از مجریان این طرح شد. وی طرح اتحاد ممالک اسلامی را به سلطان عبدالحمید عثمانی پیشنهاد کرد و وی را برای ریاست این اتحادیه نامزد کرد که مورد استقبال سلطان قرار گرفت. در همین دوران وی میرزا رضای کرمانی را برای تررو ناصرالدین شاه که به روسها نزدیک بود تحریک کرد تا زمینه برای اتحاد کشورهای ایران و عثمانی فراهم شود. میرزا رضای کرمانی در اعترافات خود می‌گوید: وقتی شرح مظالم خود را به سید گفتم گفت تو غیرت نداری ظالم را باید کشت. در ۱۸۹۶ ناصرالدین شاه در حرم عبدالعظیم به با گلوله میرزا رضا کشته شد. پس از این ماجرا سلطان عبدالحمید هم به سید و رابطه اش با انگلیسی بدبین شد و چندی بعد مسموم شد که شایع است با تحریک سیدجمال الدین بوده‌است. [۷]

وی همچنین در شورش مصر که منجر به بمباران اسکندریه و تل الکبیر و اشغال انگلیسی‌ها شد راساً عامل شورش بوده و عده‌ای عملیات او را به دستور و به نفع سیاست‌های استعماری انگلیس در مصر می‌دانند. [۸]

دوره پهلوی

در دوره محمدرضا پهلوی برخلاف دوران رضاشاه با گسترش روابط سیاسی با غرب به خصوص انگلستان لژهای فراماسونری فراوانی در ایران تاسیس شد و نفوذ فراماسون‌ها در سیاست ایران به شدت گسترش یافت، هرچند هیچ یک از افراد سرشناس خانواده پهلوی دست کم به طور رسمی عضو هیچ لژ فراماسونری نبودند ولی بسیاری از رجال سیاسی، نخست وزیران، وزیران، نمایندگان مجلسین و فعالان سیاسی از فراماسون‌های سرشناس بودند.[۱]

ارنست پرون

ارنست پرون نیز خدمتکاری بود که در مدرسه له روزه در زمان تحصیل محمدرضا شاه به کار مشغول شد وی که دارای معلومات بسیار بالایی در ادبیات و فلسفه بود به سرعت مورد توجه ولیعهد ایران قرار گرفت و با وی به ایران آمد. هرچند رضاشاه مخالف حضور وی در دربار ایران بود و وی را جاسوس می‌دانست ولی دوستی وی با ولیعهد وی را به دربار ایران راه داد. وی از بنیانگذاران لژ پهلوی بود که به گفته فردوست با اجازه محمدرضا پهلوی تاسیس شده بود.[۹] پرون در طول حضورش در ایران از فراماسون‌ها حمایت زیادی کرد. [۱۰]

از لژهای فراماسونری ایران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • لژ روشنایی در شیراز
  • لژ بیداری ایرانیان
  • لژ همایون
  • لژ مولوی
  • لژ تهران
  • لژ خیام
  • لژ کوروش
  • لژ مهر
  • لژ ستاره سحر

[۱۱]

[ویرایش] خیانت‌های فراماسون‌ها

فراماسون‌ها در ایران عموماً وابسته به دولت‌های غربی به خصوص انگلستان بودند و عمده فعالیت‌های آن‌ها در جهت حفظ منافع این دولت‌ها بود. از جمله می‌توان به نقش فراماسون‌های شناخته شده‌ای در قرارداد الحاقی گس-گلشائیان و مساله کاپیتالاسیون اشاره کرد. که در اولی محمد ساعد (نخست وزیر و فراماسون عضو لژ مولوی) به همراه عباسقلی گلشائیان (فراماسون نامی و عضو لژ مولوی) نقش داشتند و در ماجرای کاپیتولاسیون، حسنعلی منصور (نخست وزیر)، عباس آرام (وزیر امور خارجه) و شریف امامی (در آن زمان رئیس مجلس سنا و استاد بزرگ لژ فراماسونری) نقش کلیدی داشتند.[۱۲]

البته نباید در خائن پنداشتن فراماسونرها راه افراط را پیش گرفت و همگان را به یک چوب راند و از عضویت در سازمان‌های فراماسونری، به عنوان حربه‌ای مؤثر و به ظاهر موجه، برای سیاه نمایاندن کارنامهٔ اعضای آن سازمان‌ها بهره جست. برای نمونه باید به خاطر داشت که بسیاری از روشنفکران دورهٔ قاجار، سازمان فراماسونری را به عنوان یک سازمان نوگرا، انقلابی و آزادی‌خواه می‌شناختند که آرمانی جز مبارزه با استبداد و برپایی مردم‌سالاری و بیداری ملت‌ها ندارد. از جمله عوامل مهمی که موجب گرایش و جذب روشنفکران این دوره به سازمان‌های فراماسونری، به ویژه، لژ فرانسوی آن می‌شد، نقش مهم اعضای آن سازمان در انقلاب کبیر فرانسه بود؛ و از آنجا که انقلاب فرانسه سرمشقی ارزنده برای انقلابیون و روشنفکران ایران می‌بود، ایشان تشکیل فراموشخانه و پیوستن به سازمان‌های فراماسونی را وسیله‌ای برای ایجاد تحول، دگرگونی و انقلاب در ایران می‌پنداشتند. ازاین‌رو نقش سازمان‌های فراماسونری در آن دوره را، با نقشی که این سازمان‌ها در دوره‌های بعدتر، در ایران و کشورهای دیگر بازی کردند نباید همسان انگاشت.[۱۳]

[ویرایش] پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ابراهیم صادقی نیا
  2. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۴-۲۵
  3. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۴-۲۵
  4. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۴-۲۵
  5. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۲-۲۴
  6. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۲-۲۴
  7. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۲-۲۴
  8. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۲-۲۴
  9. ابراهیم صادقی نیا، ص ۴۳
  10. ابراهیم صادقی نیا، ص ۴۲-۴۴
  11. ابراهیم صادقی نیا، ص ۲۵-۳۱
  12. ابراهیم صادقی نیا، ص ۴۹-۵۱
  13. آجودانی، ماشاء‌الله. مشروطه ایرانی. چاپ پنجم، تهران: اختران، ۱۳۸۳، ISBN 964-7514-49-2، ‏صص ‎۲۴۴-۲۴۵.

[ویرایش] منابع

  • [فراموسونری و شباهت بسیار آن به دجال در روایت های اسلامی][۱]