نبرد هیستینگز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۵۰°۵۴′۴۳″ شمالی ۰°۲۹′۱۵″ شرقی / ۵۰.۹۱۱۹۴° شمالی ۰.۴۸۷۵۰° شرقی / 50.91194; 0.48750

نبرد هیستینگز
بخشی از فتح انگلستان توسط نورمن‌ها
Harold dead bayeux tapestry.png
مرگ هارولد در نبرد هیستینگز ، در بالای تصویر به زبان لاتین نوشته هارولد شاهی که کشته شد.
زمان ۱۴ اکتبر ۱۰۶۶[۱]
مکان در نزدیکی هیستینگز، انگلستان
نتیجه پیروزی نورمن‌ها
جنگندگان
آنگلو-ساکسون‌ها نورمن ها
فرماندهان
هارولد گادوینسن ویلیام فاتح
نیروها
۵۰۰۰ تا۱۲۰۰ بیشتر شامل نیروهای پیاده فیرد و هاسکارل - اندکی سواره و کماندار ۷۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ شامل شوالیه های نورمان - کمانداران - مزدوران بریتون
تلفات
نامشخص - بسیار زیاد نامشخص - زیاد

نبرد هیستینگز (به انگلیسی: Battle of Hastings) (تلفظ بریتانیایی و آمریکایی هیستینگز: /ˈheɪstɪŋz/)[۲] نام نبرد معروفی در تاریخ انگلستان است که بین نیروهای آنگلوساکسون به فرماندهی هارولد گادوینسن (هارولد دوم، شاه انگلستان) و نورمان‌های مهاجم به فرماندهی ویلیام، دوک نورماندی (بعدتر ویلیام فاتح یا شاه ویلیام یکم) در ۱۰۶۶ و در نزدیکی هیستینگز در شرق ساسکس درگرفت و به شکست و مرگ هارولد و پیروزی ویلیام و استیلای نورمن‌ها بر انگلستان منجر شد.[۳]

در آغاز سال ۱۰۶۶، انگلستان از سوی شاه ادوراد که مورد احترام و علاقه مردمش بود رهبری می شد. به دلیل سبک زندگی زاهدانه ای که داشت او را با لقب ادوارد خستو (معترف) می شناختند. ادوارد مرد بسیار مذهبی بود و فرمان ساخت نخستین صومعه وستمینستر را داد. اگرچه در ژانویه ۱۰۶۶ وی درگذشت ولی جانشینی برای او وجود نداشت. نزدیک ترین کسی که با او پیوند خونی داشت ، ادگار بود. ولی او کودکی بیش نبود و کسی به او توجهی نمی کرد. ادگار بیشتر زمانش را در مجارستان سپری کرده بود و افراد کمی در انگلستان او را می شناختند. آن زمان ها دورانی بود که مردان نیرومند کسانی بودند که با پیروزی در جنگ ها احترام بدست می آوردند. پس کودکی مانند ادگار شانس کمی داشت که برای رسیدن به قدرت در انگلستان مورد تایید دیگران قرار بگیرد. در میان اشراف انگلستان نیرمندترین فرد ، ارل وسکس،هارولد گادوینسون بود. هارولد پیوند خونی با شاه نداشت ولی به شدت از سوی دیگر اشراف در انجمن ویتان (شورای سلطنتی با حضور اشراف) پشتیبانی می شد. او فرماندهی ارتش ادوارد خستو را برعهده داشت و در حکومت بسیار کارآزموده بود. به ادعای هارولد هنگامی که در کنار بستر ادوارد بود شاه او را به عنوان جانشین برگزید و مهمترین اشراف کشور در ویتان با او موافقت کردند. ویلیام، دوک نورماندی ، با وجود اینکه انگلیسی نبود ادعا می کرد که وارث برحق تاج و تخت انگلستان است. او در سال ۱۰۵۱ به انگلستان رفت و ادعا کرد ادوارد به او وعده داده پس از مرگش تاج و تخت به او برسد. ولی دلیلی برای این ادعا در دست نیست. همچین در سال ۱۰۶۴ ، کشتی هارولد در کرانه های نورماندی غرق شد و از سوی کنت گی دو پونتیو دستگیر و زندانی شد. ویلیام هزینه آزادی هارولد را پرداخت کرد. و او را با خود به دربارش در نورماندی برد و در همان جا با احترام با او رفتار کرد ، هارولد نیز ویلیام را گرامی می داشت. اکنون او با دو انتخاب روبرو شده بود ، یا تمام عمر خود را در اسارت نورمان ها بگذراند یا به انگلستان برگردد و یک زندگی اشرافی را از سربگیرد. در بازگشت به انگلستان وعده داد تا از ادعای ویلیام برای رسیدن به پادشاهی انگلستان پس از مرگ ادوارد پشتیبانی کند. فرشینه بایو به خوبی نشان می دهد هارولد درحال سوگند خوردن بر روی استخوان های یک قدیس است. به این دلیل بود ویلیام اطمینان کامل داشت که هارولد پایبند به سوگندش می ماند. باوجود فرشینه بایو ، گواهی دیگری از سوگند خوردن هارولد وجود ندارد. مردی بنام ویلیام پواتیه ادعا کرد که شاهد سوگند خوردن هارولد بوده ولی این مرد از یاران ویلیام بشمار می رفته و در دربار او حضور داشت. در آن دوران در انگلستان ، کشیش ها وقایع آنگلو- ساکسون ها را ، یک دوره از تاریخ انگلستان ثبت می کردند ، که در آن چیزی درباره وعده دادن نگاشته نشده است. اوضاع در آینده با ورود هارالد هاردرادا پادشاه نروژ و دانمارک پیچیده تر شد. او بر این باور بود که وارث مشروع تاج و تخت انگلستان است. زیرا دانمارکی ها در گذشته انگلستان را فتح کرده بودند. ادعای او سست و بی پایه بود ولی او از سوی برادر هارولد ، تاستینگ مورد حمایت قرار گرفت. تاستینگ در سال ۱۰۶۵ ، به دلیل به راه انداختن شورشی در شمال انگلستان بر ضد حاکم آنجا از انگلستان گریخته بود.[۴]

در ماه می ، تاستینگ برادر تبعیدی شاه به شرق انگلستان حمله کرد و توانست ادوین ارل مرسیا را در جنگی شکست دهد. این در حالی بود که هارولد نیروی هایش را در سواحل جنوبی انگلستان متمرکز کرده بود. در اواسط سپتامبر ، با انتشار خبر پیاده شدن ارتش نروژی ها به فرماندهی هارالد هاردرادا در نزدیکی شهر یورک ، هارولد سراسیمه نیروهایش را به سمت شمال حرکت داد. در ۲۵ سپتامبر ، هارولد در نبرد استمفورد بریج پیروزی چشمگیری بر نیروهای هم پیمان هاردرادا و تاستینگ بدست آورد. چند روزبعد به گوش شاه هارولد رسید که ویلیام، دوک نورماندی در ساحل پونسی در ساسکس پیاده شده است.[۵]

پیش زمینه[ویرایش]

نورماندی[ویرایش]

در طول قرن ۸ و ۹ ، ثروت زیادی از طریق دادوستد به این استان وارد شد. وایکینگ ها درهر تابستان از زادگاه خود در اسکاندیناوی با کشتی های درازشان بسوی شهرها و صومعه ها یورش می آودند. آنها در ۸۴۵ به پاریس رسیدند. پس از گذشت چند سال پس از زمستان سال ۹۱۱، فرمانده وایگینگ ها رولو ، کنت روان حکومت کردن در این سرزمین را آغاز کرد. او چنان نیرومند بود که پادشاه فرانسه را برای امضای قرار دادی وادار کرد بخشی از سرزمینش را به او واگذار کند. از آن زمان نام این سرزمین نورماندی به معنای کشور مردان شمالی قرار گرفت. در طی یک قرن و نیم دیگر رولو و جانشینانش مسیحی شده و در ظاهر واسال پادشاه فرانسه شده بودند. آنها دامنه کشورگشایی خودشان را به طور کامل در سراسر سرزمین که اکنون نورماندی نامیده می شود گسترش دادند.

نوه رولو ، ریشار یکم ملقب به دوک شد و نام خانوادگی سنت کلر یا سینکلر را از روی کلیسای سنت کلر برای خود برگزید. جایی که قرارداد در آن جا امضا شده بود.در سال ۱۰۳۵ ، با مرگ رابرت، دوک نورماندی ، پسر نامشروعش ویلیام درحالی که هشت سال داشت جانشین او شد. ویلیام بسرعت مهارت های جنگی و سیاسی را در جامعه خشن سده یازدهم نورماندی فرا گرفت. در سن پانزده سالگی از سوی پادشاه فرانسه هانری یکم شوالیه شد. چند سال بعد با پشتیبانی نظامی هانری و سیاسی پاپ پروزمندانه نیروهایش را در سرکوب شورش ها و تاخت و تازها رهبری کرد.[۶]

بحران جانشینی[ویرایش]

تندیس ویلیام فاتح، در فلاسی فرانسه

نورمن ها (در اصل دانمارکی ها) به انگلیس نیز هجوم آوردند غالباً یک دسته و یک رئیس بود که هر دو مملکت فرانسه و انگلیس را غارت می نمود. نورمان ها پس از غارت و چپاول به خیال افتادند در آنجا ساکن شوند و حتی در یک زمان رییس ایشان به نام کانوت بزرگ در تمام انگلستان فرمان راند (۱۰۱۵ – ۱۰۳۶). با این همه ساکسون ها در سده نهم و دهم در مقابل نورمنان دلیرانه ایستادند و بعدها پس از مرگ کانوت بزرگ توانستند شاهزاده‌ای از نژاد خود را که به نام ادوارد و ملقب به خستو بود مجدداً به سلطنت انگلیس برسانند.[۷]

ادوارد در سال ۱۰۴۵ ازدواج کرد. همسرش ادیث دختر گادوین ارل وسکس و مهمترین اشراف زاده انگلستان بود. آنها صاحب فرزندی نشدند زیرا ادوارد گوشه نشینی و تجرد اختیار کرده بود. در سال ۱۰۵۳ گادوین درگذشت و پسرش هارولد که با لقب هارولد ارل وسکس شناخته می شد جای او را گرفت. وی نیرومندترین فرد اشرافی در انگلستان بود.[۸]

ویلیام حرام زاده (که بعدها ملقب به «فاتح» شد) پسر عموی ادوارد از روان به دیدن او آمد و بعدها همیشه ادعا می کرد که ادوارد در طی این دیدار قول داده است که او را جانشین خود سازد و حال آنکه در واقع ادوارد نمی توانست تاج و تختی را که در اختیار خود او نبود بلکه تحت نظارت شورای سلطنتی بود به کسی بذل و بخشش کند ولی احتمال می رود که ادوارد این قول را همانطور که ظاهراً به هارولد پسر گادوین و اسوین پادشاه دانمارک داده بود به ویلیام هم داده باشد.[۹]

ادوارد خستو ، هارولد را برای انجام ماموریتی به نورماندی می فرستد.

کمی پیش از مرگ ، شاه ادوارد لب به سخن گشود. او گفت به تازگی خواب دیده است که دو راهب نورمانی که یکی از آنان را می‌شناخت نزد وی آمدند و به او گفتند که خداوند انگلستان را نفرین کرده است. یک سال و یک روز پس از مرگش ، اهریمنان در کشور آتش بپا کرده و بخاطر گناهان اربابان و کشیش ها با جنگ و شمشیر آنها را کیفرمی دهد. نفرین تنها زمانی برداشته می شود که درخت سبزی که یک نیمه آن بخاک افتاده با آن نیمه دیگر که برجا مانده دوباره یکی شود و درخت رشد کند. سراسقف کانتربوری خواب او را جدی نگرفت و یکی از مردانی بود که در کنار بستر مرگ شاه شیون و زاری می کرد. ولی دیگران نگران شده بودند. علاوه بر همه این ها ، ادوارد مردی بسیار پرهیزکار و دیندار بود که در آینده نیک نامی و آوازه اش مانند پیامبران شد. ولی حرکت بعدی ادوارد به زودی بر داستان خوابش سایه افکند. او دست برادر زنش هارولد گادوینسون را گرفت و به او گفت که مواظب پادشاهی انگلستان باشد.[۱۰]

هارولد در میانه دهه ۱۰۶۰ میلادی ، در انگلستان خود را به شخصی برجسته تبدیل کرده بود. و به دنبال این بود که جانشین ادوارد بی فرزند شود. گرچه نقشه های او با رخدادهای سال ۱۰۶۴ پیچیده شد.[۱۱] سال ۱۰۶۴، سالی شوم برای هارولد بود. زیرا کشتی وی در کرانه های نورماندی غرق شد.[۱۲]

هارولد بیچاره پس از آنکه در سواحل قلمرو کنت «پونتیو» کشتی شکسته شد از طرف کنت مزبور اسیر و زندانی شده بود ولی ویلیام او را آزاد کرده به روئن اعزام داشت و در آنجا با او قرار گذاشت که آزدی کامل دارد مشروط بر اینکه سربندگی در مقابل او فرود آورد و در عرف فئودالی رعیت ویلیام بشود. در این تشریفات هارولد می بایست سوگندی یاد کند که جزئیات آن درست بر ما معلوم نیست و احتمال می رود که یا راجع به ازدواج با دختر ویلیام و یا حمایت از دعوی ویلیام نسبت به تاج و تخت انگلستان بوده باشد. موضوع هرچه که بود هارولد سوگندی یاد کرد که بعداً بر ضد خودش از آن اتخاذ شد. وقایع نگار حتی تصریح می کند که در موقع انجام مراسم تحلیف نورمان ها در جعبه محتوی اشیا متبرکه در زیر میز پنهان کرده بودند و با علمی که ما به احوال ویلیام داریم این قضیه کاملاً محتمل بنظر می رسید.[۱۳]

برتخت نشستن هارولد[ویرایش]

نمایی از فرشینه بایو که تاجگذاری هارولد گادوینسون را نشان می دهد.

ادوارد در تابستان سال ۱۰۶۶ وفات یافت و خاطرات خوشی در ذهن ملت باقی گذاشت. تا مدتی بعد هر پادشاه جدیدی وظیفه داشت سوگند یاد کند که قوانین ادوارد را محترم بشمارد و آنها را رعایت کند (هر چند خود ادوارد قوانین تازه ای وضع نکرده بود) ولی چون بازپسین پادشاه ساکسون پیش از استیلای نورمن‌ها بود از این رو در نظر مردم انگلیس مظهر یک انگلستان مستقل و آزاد بود.[۱۴]

در ششم ژانویه مجلس ویتناگمونت هارولد را به مقام سلطنت انگلستان برگزید. هنوز هارولد تاج بر سر ننهاده بود که خبر آوردند ویلیام ، دوک نورماندی ، مدهی تاج و تخت انگلستان شده و در تدارک جنگ است. ویلیام ادعا می کرد که ادوارد در سال ۱۰۵۱ به او وعده داده است که سلطنت انگلستان را در برابر سی سال حمایت از جانب نورماندی به او می بخشد. ظاهراً ادوارد چنین قولی داده بود ، اما ادوارد ، حال این موضوع را از یاد برده یا از وعده خویش پشیمان شده بود ، قبل از مرگ هارولد را جانشین خود خوانده بود ؛ به هر حال طبیعی است که چنین وعده ای نمی توانست معتبر باشد مگر با موافقت مجلس ویتناگمونت. اما ویلیام مدعی بود که هارولد ضمن ملاقاتی در شهر روان (که تاریخ آن دانسته نیست) عنوان شهسواری را از او قبول کرده است ، از اتباع وی شده و بنابراین اطاعتی بر وی مدیون است، و نیز وعده داده است که ویلیام را وارث تاج و تخت ادوارد بشناسد و در این امر از وی حمایت کند. هارولد قبول داشت که چنین قولی داده است. اما ملت انگلستان به هیچ وجه خود را ملزم نمی دانست که به قول هارولد وفا کند؛ نمایندگان آن ملت آزادانه هارولد را به مقام سلطنت برگزیده بودند؛ و هارولد اینک مصمم شده بود که از آن گزینش دفاع کند.[۱۵] در این زمان ناگهان ستاره دنباله داری در آسمان انگلستان دیده شد، که اکنون آن را دنباله‌دار هالی میشناسیم. بسیاری بر این باور بودند که این نشانه بد یمنی برای انگلستان است. هنگامی که آنچه هارولد انجام داده بود به گوش ویلیام رسید بشدت خشمگین شد. هارولد از خود دفاع کرد و گفت آنچه ویلیام ادعا کرده این است که او را به زور وادار به سوگند خوردن کرده است و سوگندش از روی اجبار بوده و اعتباری ندارد.[۱۶]

در طول ماه های ژوئیه و اوت ، هارولد چشم به راه تلاش ویلیام برای پایه ریزی یک حمله بود. هارولد نیروهایش را در نزدیکی سواحلی که امکان داشت ویلیام از آنجا پا به خشکی بگذارد قرار داد. گرچه برخی از نیروهای هارولد از این انتظار خسته شده بودند زیرا به آنها جیره ای نمی‌رسید. آنها به خانه بازگشتند زیرا در آن هنگام ، زمان خرمن کردن فرا رسیده بود. بسیاری از نیروهای هارولد را کشاورزان سرسپرده تشکیل داده بودند.[۱۷]

یورش هاردرادا و تاستینگ[ویرایش]

نمایی از استمفورد بریج ، محلی که در آن جنگ رخ داد.

اندکی پس از تاجگذاری هارولد در ژانویه ۱۰۶۶، برادرش تاستینگ او را همراهی نکرد بلکه به امید پایه‌گذاری یک اتحاد به دیدار دوک نورماندی ویلیام پیروز رفت. که کامیاب نبود ولی سرانجام توانست پادشاه نروژ هارالد هاردرادا را برای حمله‌ای مشترک به انگلستان متقاعد کند.[۱۸]

هارالد هاردرادا پادشاه نروژ نخستین دردسر را به وجود آورد. در میانه سپتامبر نیروهای متهاجم هاردرادا در کرانه‌های شمالی انگلستان پیاده شدند و تعدادی از روستاهای ساحلی را چپاول کردند. سپس سوی شهر یورک پیش‌رفتند. تاستینگ برادر کوچک شاه هارولد که به او خیانت کرده بود به هارالد پیوست. ارتش وایکینگ یک سپاه انگلیسی را که راه ورود به شهر یورک را بسته بود درهم شکست و شهر به دست نروژیان افتاد.[۱۹]

هنگامی که اخبار یورش وایکینگ‌ها به هارولد رسید ، وی شتاب زده و تا جایی که می‌توانست با بسیج زیردستان و هاسکارلهایش (سرباز تبر زن) به سوی شمال رفت. وی شب و روز به پیش‌روی ادامه می‌داد. ارتش او از لندن تا یورک، مسافتی در حدود ۱۸۵ مایل را تنها در چهار روز پیمود. تا این امکان را داشته باشد تا ارتش نروژیان را یک‌سر غافلگیر کند.[۲۰]

سرعت نیروهای هارولد در پیشروی این اجازه را به آنان داد تا ارتش هاردرادا را غافلگیر کنند. آنان در ۲۵ سپتامبر در استمفورد بریج در بیرون شهر یورک اردو زدند و در پی آن جنگی خونین درگرفت. نبرد تن به تن بر روی گذر از پل در جریان بود. سرانجام خطوط نروژیان درهم شکست و کشتار واقعی آغاز شد. هاردرادا و پس از او برادر شاه، تاستینگ کشته شدند. آن چه از ارتش وایکینگ برجامانده بود به کشتی‌های شان گریختند. شکست وایکینگ‌ها تلفات سنگینی را برای شان به بار آورد. تنها ۲۴ کشتی از ۲۴۰ کشتی نیروهای مهاجم توانست به خانه برگردند.[۲۱]

ویلیام و بر انگلستان تاخت آوردن[ویرایش]

فرشینه بایو، آمایش سپاه نرمن را برای تاخت آوردن بر انگلستان می‌نماید.

برای چنین مبارزه دشواری چهل روز خدمتی که برای شوالیه‌های نرماندی مقرر شده بود بسنده نبود؛ چون نگهبانان شخص هارولد، سپاهیان بسیار ورزیده و خطرناکی بودند. هنگامی که ویلیام نخستین بار نقشه خود را در مجمع بارون‌ها پیش نهاد، با سردی تلقی شد زیرا بسیار خطرناک می‌نمود ولی ویلیام این استعداد و هنر را داشت که یک دزدی سیاسی را به صورت جهادی واقعی نشان دهد.[۲۲]

گیوم (ویلیام) هارولد را به نقض قسم متهم نموده حکومت امر را به پاپ واگذاشت و لانزان کشیش را به روم فرستاد تا مطلب را عنوان کند. پاپ الکساندر دوم هارولد را محکوم دانسته تکفیر کرد و اعلام نمود که مملکت انگلستان از آن ویلیام است و به علامت نصب او به این مقام علمی از آثار متبرکه و حلقه‌ای از پطروس در آن بود به جهت ویلیام فرستاد.[۲۳]

و ضمناً این جهاد پرمنفعت هم بود چه او به تمام رعایای نرمانی خود وعده داده بود که در انگلستان پول و زمین به آنها خواهد بخشید. «ادو» برادر ویلیام و اسقف «بایو» که جنبه سربازی او بر کشیشی وی غلبه میکرد سپاهیانی جنگنده گرد آورد و ویلیام فراخوان‌هایی به همه اروپا فرستاد و عده‌ای از بارون‌های ماجراجو ، از آنژو و بریتانی و فلاندر و حتی آپولیا و آراگون به نرماندی آمدند. البته بسیج به کندی انجام گرفت ولی این موضوع چندان اهمیتی نداشت زیرا کشتی ها می‌بایست پیش از حرکت سپاهیان ساخته می‌شدند. پرده‌های عقیق بایو نشان می‌دهد که چگونه درختان جنگل‌ها ریشه کن شد تا ۷۵۰ کشتی که در آن هنگام برای حمل ۱۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ سپاهی که ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ نفر از آنان سواره‌نظام بودند ساخته شود. در آغاز سپتامبر ۱۰۶۶ میلادی کشتی‌ها حاضر شد. دو هفته دیگر نیز حرکت ویلیام به علت بادهای مخالف به تاخیر افتاد.[۲۴]

در اواخر سپتامبر باد از سمت جنوب وزید و قشون ویلیام دو روزه دریا را پیموده در ۲۸ سپتامبر ۱۰۶۶ در پونسی پیاده شد. قشون در موقع پیاده شدن هیچگونه مانعی برنخورد زیرا هارولد بسمت شمال رفته بود تا هجوم مردم نروژ را دفع کند.[۲۵]

حرکت هارولد بسوی جنوب[ویرایش]

هارولد به زحمت سپاهیان خود را به جنوب رسانید. اوضاع او رفته رفته رو بخرابی می رفت. لشکریان او در نتیجه تصادم با نروژیان مضمحل شده بودند. خان‌های شمالی به سهم خود جنگیده بودند و دیگر چندان شور و حرارتی به رفتن از پی او نشان نمی‌دادند. اسقف‌ها از حمایتی که پاپ از ویلیام می کرد تشویش افتاده بودند در داخل انگلستان یک «حزب نرمانی» وجود داشت که اعضای آن را فرانسویانی که ادوارد خستو با خود به کشور آورده بود تشکیل می دادند.[۲۶]

ارتش هارالد هاردرادا در نبرد استمفورد بریج بطور کامل از بین رفت ولی ساکسون ها نیز متحمل تلفات سنگینی شده بودند. ارل گورث برادر شاه پافشاری می کرد که حمله را به تاخیر بیندازد تا زمانی که نیروها بطورکامل جمع آوری شوند. ولی هارولد که میخواست خود را در کشورش بعنوان شاه تازه ای که قابل تکیه کردن است نان دهد ، مصمم بود در برابر هر تهاجم خارجی از کشور دفاع کند.[۲۷]

نبرد[ویرایش]

ویژگی دو سپاه[ویرایش]

نمایی از فرشینه بایو که سوارکاران و کمانداران نورمانی را نشان می دهد.

در هشتم یا نهم اکتبر هارولد خود را به پایتخت رساند. پیش از رسیدن به لندن او فرمان های سلطنتی متفاوتی به شهرستان های میانی و جنوب شرقی لندن فرستاد ، یک فراخوان برای خدمت نظامی. به گفته منابع آنگلوساکسون او در تلاش بود تا ارتش تازه ای تشکیل دهد. دو طبقه متفاوت برای تشکیل دو سپاه تازه نفس بکار گرفته شد: فیردهای همگانی و فیردهای برگزیده. در گذشته تمام آزاد مردان یک ناحیه موظف بودند که تنها از سرزمین خودشان دفاع کنند. آنها در عمل هیچ آموزش نظامی ندیده بودند. در گذشته نیروهای پاره وقت گهگاهی به فرمان شاه برای جنگیدن بیرون از سرزمین اصلی شان بکار گرفته می شدند. و آنها را با نام رنگی صدا می زدند.[۲۸]

نیروهای فیرد که شامل دهقانان غیر موثر و جنگجویان هر شهرستان بود در گردان های جدا از هم شکل گرفته بودند. بهترین دسته جات ، متشکل از بهترین سربازانی بود که بخوبی تجهیز شده بودند. سربازانی که برجا مانده بودند مسلح به نیزه یا هر جنگ افزار دیگری بودند که بر پایه مقام و جایگاهشان شکل گرفته بودند. سلاح مورد علاقه جنگجویان حرفه ای تبر جنگی بود. ارتش ساکسون بر پایه پیاده نظام استوار بود. اشراف و مردان مسلح پیاده به جنگ می رفتند.[۲۹]

هارولد توانایی بکارگیری یک سپاه تازه نفس دیگر را داشت. که در لندن گرد آوری شده بود. و بدین معنا بود که میزان ارتش تازه نفس بطور منطقی این آمادگی و توانایی را دارد که به دنبال پادشاه بسمت ساحل وسکس برود ، جایی که نیروهای مهاجم نورمان در آنجا پیاده شده بودند. علاوه بر همه ، انتظار زیادی از پاسداران شخصی (انگلیسی: household) شاه ، جنگجویان هاسکارل (انگلیسی: housecarl) وجود داشت. میزان ارتش هارولد که برای یورش به نورمان ها بسمت هستینگز می رفت سنجیده نشده بود.[۳۰]

نورمان ها و دیگر جنگجویان فرانسوی در ارتش ویلیام به سبک قاره اروپا تشکیل یافته بود. ترکیبی از کمانداران ، سربازان پیاده و سرآمد همه شوالیه های سوارکار بود. سربازان در هر دو سو نیمه تنه چرمی با زره زنجیری فولادین یا جوشن که درون آن از چرم دوخته شده بود بر تن داشتند. و همراه با یک کلاهخود مخروطی با محافظ بینی ، حمل نیزه ، شمشیر و یک سپر نمادین بشکل بادبادک به می جنگیدند. کمانداران در ارتش نورمان مجهز به کمان کوتاهی بودند. ویژگی های قابل توجه این نبرد ، توان مانور شوالیه های سواره نظام نورمن ، قدرت وحشتناک تبر جنگی ساکسون و تاثیر پیکان کمانداران نورمان بود. [۳۱]

آغاز جنگ[ویرایش]

چشم انداز تپه سانلک در میدان جنگ

ارتش ساکسون در ۱۳ اکتبر ۱۰۶۶ از راه رسید و بر روی تپه ای در شمال خاوری هستینگز جای گرفت. که بعد ها به سانلک (فرانسوی: Senlac) به معنی دریاچه خون شناخته شد. و در پیشاهنگ سپاه خود حصار چوبی نوک تیزی قرار دادند تا مانعی در پیش خود ساخته باشند. فرمان های ویژه هارولد بر روی این نکته تاکید داشت که نیروهایش در هنگام نبرد بطور کامل ثابت بمانند و از موقعیت خودشان حرکت نکنند حتی اگر از سوی دشمن تحریک شوند.[۳۲] بامداد روز بعد در ۱۴ اکتبر ارتش هارولد ستون بزرگی از جنگجویان نورماندی را که به سوی تپه در حال پیشروی بودند تماشا کرد دو سپاه بفاصله چند صد یارد از یکدیگر جدا شده بودند و هر دو سپاه به رجزخوانی و ناسزاگویی پرداختند.[۳۳]

یورش سواره نظام نورمان به دیوار دفاعی ساکسون ها.

در آغاز نورمان ها نمی‌توانستند در میان صفوف فشرده پیاده نظام ساکسون ها شکافی ایجاد کنند. برای شش ساعت تا پایان بعداز ظهر بنظر می رسید که انگلیسی ها پیروزمی شوند. نورمان ها بارها و بارها یورش می آوردند ولی نمی‌توانستند دیوار دفاعی ساکسون ها را بشکنند و هر بار بعقب رانده می شدند و از تپه پایین می آمدند.[۳۴]

نبرد در سراسر روز ادامه داشت. تلفات در هر دو سمت بسیار زیاد بود و این موضوع جنگ را در بعداز ظهر به تعادل نگه داشته بود. این مشخص شده بود که یورش های پی در پی سواران ویلیام به موقعیت ساکسون ها به سختی پاسخ داده می شود. نورمان ها دریافته بودند جنگجویان ساکسونی که تبر جنگی دارند ، همان هاسکارل ها که بخشی از ارتش هارولد بودند دشمنانی سرسخت هستند. گزارش هایی رسیده بود که آنها سلاح ترسناکشان را بخوبی در هوا تاب می دهند و شوالیه ها همراه با اسب هایشان بدست آن ها تکه تکه می شوند.[۳۵] در خلال نبرد شایعه ای به سرعت گسترش یافت که ویلیام کشته شده است که باعث پایین آمدن روحیه نورمان ها شد. ویلیام خود را به نیروهایش نشان داد تا آنها را به ادامه نبرد ترغیب کند. اگر ویلیام خود را به نیروهایش که بدلیل از دست دادن رهبرشان هراسان شده بودند نشان نمی داد ، ممکن بود تاثیر شگرفی در سرنوشت جنگ بگذارد.[۳۶]

در نیم روز دامنه یورش ها به اردوگاه ساکسون ها افزایش یافته بود که در بالای تپه نیروهای هارولد را وادار به عقب نشینی بکنند. برای رسیدن به بالای تپه نورمان ها باید از مانعی که بدست ساکسون برپا شده تا جلوی پیشروی آن ها را بگیرد گذر کند. و هر بار گروهی از آن ها با دادن کشته های بسیار عقب رانده می شد. در بعدازظهر جناج چپ سپاه ویلیام که شامل بریتون ها بود ، از سوی نیروهای فیرد به پایین تپه رانده شد. فیردها ترغیب شدند که آنها را تا پایین تپه دنبال کنند. همین باعث شکسته شدن خطوط آنها شد که هارولد به آنها بطور جدی هشدار داده بود. اکنون نورمان ها این فرصت را پیدا کرده بودند که از این شکاف خود را به موقعیت ساکسون ها در بالای سراشیبی برسانند. یورش های پیوسته نورمان ها باعث شد ارتش هارولد درهم شکسته شود. بارانی از تیرها جان بسیاری از آنان را گرفت. که یکی از تیرها به چشم هارولد فرو رفت و او را زخمی کرد.[۳۷]

کشته شدن هارولد[ویرایش]

هارولد، که تیری به چشمش اصابت کرده و به واسطه فوران خون نابینا شده بود، به خاک افتاد و به دست شهسواران نورمان تکه تکه شد، یکی سرش را از بدن جدا کرد، دیگری یک ساق پایش را قطع کرد، و سومی امعا و احشای او را در میدان نبرد پراکند. هنگامی که سپاهیان انگلیسی سالار خویش را در خاک و خون دیدند، پا به گریز نهادند. درنده خویی و هرج و مرج چنان عظیم بود که رهبانانی که بعداً مامور پیدا کردن جسد هارولد شدند نتوانستند او را بیابند، تا اینکه ادیث سوانزنک (انگلیسی: Edith Swan Neck) ، که معشوقه وی بود، آنها را به محل واقعه برد. ادیث بدن تکه تکه شده معشوق را شناسایی کرد، و آن اندام تکه تکه شده را در کلیسای والتم که خود هارولد ساخته بود دفن کردند.[۳۸] فروپاشی در سپاه انگلستان ممکن است نتیجه مستقیم کشته شدن هارولد باشد. برای ارتش های سده های میانه بیشتر زمان ها با از دست رفتن فرمانده ، سپاهیان عزم و اراده خود را از دست می دادند. هنگامی که سازماندهی آنان از بین می رفت آسیب پذیر می شدند ، به ویژه در برابر سواره نظام. با وجود همه اینها نیروهای نورمان آن ها را تا مولفایت تعقیب کردند. انگلیسی هایی که جان بدر برده بودند بسمت شمال بسوی جنگ ویلد (انگلیسی: Weald ) گریختند.[۳۹]

پس از جنگ[ویرایش]

سنگ یادبود در کنار صومعه ، جایی که هارولد کشته شد

در تاریخ هیچ جنگی به اندازه جنگ هستینگز قاطع نبوده است. زیرا در نتیجه همین یک فتح گیوم (ویلیام) صاحب اختیار انگلستان شد. قوم ساکسون در برابر ویلیام مقاومت ملی بروز نداد. آنچه در نزد این قوم قدر و قیمت نظامی داشت در جنگ هستینگز نابود شد.[۴۰] پیروزی هستینگز انگلستان را به زیر فرمان ویلیام درآورد ، لندن بتصرف او درآمد و بالاخره شاه انگلستان شد. تنها در شمال بود که ویلیام با مقاومت سختی مواجه شد. در اینجا دهقانان آزاد بسیاری وجود داشتند که نمی‌خواستند به سلطه فاتحین گردن گذارند. ویلیام به منظور تنبیه دهقانان عده زیادی از آنان را قتل عام کرد و گله ها و کشتزارهای آنان را یکسره از میان برد و بدین سان مزارع شمال مدتها بایر و دهات خالی از سکنه ماند. ویلیام پس از رسیدن به سلطنت اراضی فئودال های انگلوساکسون را از آنان گرفت و به شوالیه های خود بخشیده و به همین جهت مقامات عالیه فئودالی در انگلستان تغییر یافت و توام با آن وضع دهقانان نیز به وخامت گرایید. بسیاری از دهقانان آزاد به سرف مبدل شدند و مالیات و پرداخت های آنان افزایش یافت. غلبه نرمان ها فئودالیسم را در انگلستان تقویت کرد.[۴۱]

اربابان جدید ، برای مطیع نگه داشتن مغلوبان ، نیازمند به قدرت سلطنت نیرومندی بودند. از این رو نه تنها فئودال های بزرگ حتی واسال های آنها نیز در مقابل ویلیام سوگند وفاداری یاد کردند. تمام فئودال های انگلیسی مالیات هایی به فرمانروا می پرداختند. و بایستی به محض احضار در اردوکشی های نظامی شرکت می کردند. ویلیام با استفاده از فتحی که نصیبش شده بود ، یک هفتم اراضی انگلستان را بتصرف خود درآورد. و بدین سان بزرگترین زمیندار کشور شد. فرمانروا از املاک خود در انگلستان و خاک فرانسه ، درآمد سرشاری داشت. بعد از فتح انگلستان به دست دوک نورماندی ، قدرت سلطنت در انگلستان نیروی بیشتری کسب کرد ، در حالی که در همان زمان (قرن یازدهم) قدرت سلطنت در فرانسه به شکل محسوسی ضعیف بود.[۴۲]

پانویس[ویرایش]

  1. «Battle of Hastings»(انگلیسی)‎. Britannica Online Encyclopedia. بازبینی‌شده در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰. 
  2. «Hastings»(انگلیسی)‎. Oxford University Press. بازبینی‌شده در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰. 
  3. = Adrian Room. An A to Z of British Life. Third (updated and revised) impression ed. Oxford University Press, 1992. p.162. ISBN 0-19-431144-9. 
  4. «medieval-england»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۶. 
  5. «Prelude to the Battle»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۶. 
  6. «THE VIKING PROVINCE»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  7. ابولحسن ارجمندی - تاریخ قرون وسطی ج۲
  8. «edward-the-confessor»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  9. آندره موروا- تاریخ انگلستان
  10. «edward-the-confessor»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۶ فوریه ۲۰۱۶. 
  11. «biography/Harold-II»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  12. «Biography of King Harold II Godwinson»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  13. آندره موروا- تاریخ انگلستان
  14. آندره موروا- تاریخ انگلستان
  15. ویل دورانت – عصر ایمان ج ۴
  16. «medieval-england»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۶. 
  17. «1066»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۶ فوریه ۲۰۱۶. 
  18. «Tostig Godwinson, Earl of Northumbria»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  19. «Invasion of England»(انگلیسی). بازبینی‌شده در = ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  20. «The House Of Godwinson»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  21. «Invasion of England»(انگلیسی). بازبینی‌شده در = ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  22. آندره موروا- تاریخ انگلستان
  23. آلبرماله و ژول ایزاک – تاریخ قرون وسطی
  24. آندره موروا- تاریخ انگلستان
  25. آلبرماله و ژول ایزاک – تاریخ قرون وسطی
  26. آندره موروا- تاریخ انگلستان
  27. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  28. «An old army replaced by a new one»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  29. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  30. «An old army replaced by a new one»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  31. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  32. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  33. «Invasion of England»(انگلیسی). بازبینی‌شده در = ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  34. «What happened at the Battle of Hastings?»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  35. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  36. «Battle and Rumour»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  37. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  38. ویل دورانت – عصر ایمان ج ۴
  39. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  40. آلبرماله و ژول ایزاک – تاریخ قرون وسطی
  41. کاسمینسکی – تاریخ قرون وسطی
  42. ا.و آگیبالو و ک. م دنسکوی – تاریخ سدهای میانه

منابع[ویرایش]

  • آگیبالوا ، ا.و - ک.م دنسکوی. تاریخ سده های میانه. ترجمه رحیم رئیس نیا. تهران. انتشارات پیام. ۲۵۳۷
  • ارجمندی ساوجی ، ابولحسن. جلد دوم. تهران مطبعه برادران باقرزاده ، ۱۳۰۶
  • دورانت ، ویل. تاریخ تمدن. جلد چهارم. تهران انتشارات علمی و فرهنگی ، ۱۳۷۸
  • کاسمیسنکی. تاریخ قرون وسطی. صادق انصاری - باقر مومنی. تهران. نشر اندیشه ۱۳۵۳
  • ماله ، آلبر - ژول ایزاک. تاریخ قرون وسطی. ترجمه عبدالحسن هژیر. تهران. ابن سینا ۱۳۱۱
  • موروا ، آندره. تاریخ انگلستان. ترجمه م - مسعودی.ج دوم. تهران. کانون نور معرفت ۱۳۳۵