نبرد هیستینگز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۵۰°۵۴′۴۳″ شمالی ۰°۲۹′۱۵″ شرقی / ۵۰.۹۱۱۹۴° شمالی ۰.۴۸۷۵۰° شرقی / 50.91194; 0.48750

نبرد هیستینگز
بخشی از فتح انگلستان توسط نورمن‌ها
Harold dead bayeux tapestry.png
مرگ هارولد در نبرد هیستینگز، در بالای تصویر به زبان لاتین نوشته شده: «شاه هارولد کشته شد».
زمان ۱۴ اکتبر ۱۰۶۶[۱]
مکان در نزدیکی هیستینگز، انگلستان
نتیجه پیروزی نورمن‌ها،فتح انگلستان توسط نورمن‌ها ، پادشاهی ویلیام فاتح در انگلستان ، پایان حاکمیت و سروری ساکسون ها بر انگلستان
علت جنگ ادعای جانشینی ادوارد خستو و تصاحب تاج و تخت انگلستان
جنگندگان
آنگلو-ساکسون‌ها نورمن‌ها
فرماندهان
هارولد گادوینسن ویلیام فاتح
نیروها
۵۰۰۰ تا ۱۲۰۰، بیشتر شامل نیروهای پیاده فیرد و هاسکارل - اندکی سواره نظام و کماندار ۷۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ شامل شوالیه‌های نورمان - کمانداران - مزدوران بریتون
تلفات
نامشخص - بسیار زیاد نامشخص - زیاد

نبرد هیستینگز (به انگلیسی: Battle of Hastings) (تلفظ بریتانیایی و آمریکایی هیستینگز: /ˈheɪstɪŋz/)[۲] نام نبرد معروفی در تاریخ انگلستان که بین نیروهای آنگلوساکسون به فرماندهی هارولد گادوینسن (هارولد دوم، شاه انگلستان) و نورمن‌های مهاجم به فرماندهی ویلیام، دوک نورماندی (بعدتر ویلیام فاتح یا شاه ویلیام یکم) در ۱۰۶۶ و در نزدیکی هیستینگز، در شرق ساسکس درگرفت و به شکست و مرگ هارولد و پیروزی ویلیام و استیلای نورمن‌ها بر انگلستان منجر شد.[۳]

در آغاز سال ۱۰۶۶، انگلستان توسط شاه ادوارد که مورد احترام و علاقه مردمش بود، رهبری می‌شد. به دلیل سبک زندگی زاهدانه‌ای که داشت او را با لقب ادوارد خستو (معترف) می شناختند. ادوارد مردی بسیار مذهبی بود و فرمان ساخت نخستین صومعه وستمینستر را داد. اگرچه در ژانویه ۱۰۶۶ وی درگذشت ولی جانشینی برای او وجود نداشت. نزدیک‌ترین کسی که با او پیوند خونی داشت ، ادگار بود. ولی ادگار کودکی بیش نبود و کسی به او توجهی نمی‌کرد. ادگار بیشتر زمانش را در مجارستان سپری کرده بود و افراد کمی در انگلستان او را می شناختند. در آن دوران مردان نیرومند کسانی بودند که با پیروزی در جنگ‌ها احترام به دست می‌آوردند. پس کودکی مانند ادگار شانس کمی داشت تا برای رسیدن به قدرت در انگلستان مورد تایید دیگران قرار بگیرد. در میان اشراف انگلستان نیرومندترین فرد، ارل وسکس، هارولد گادوینسون بود. هارولد پیوند خونی با شاه نداشت ولی به شدت از سوی دیگر اشراف در انجمن ویتان (شورای سلطنتی با حضور اشراف) پشتیبانی می‌شد. او فرماندهی سپاه ادوارد خستو را بر عهده داشت و در حکومت نیز بسیار کارآزموده بود. به ادعای هارولد هنگامی که در کنار بستر ادوارد بود، شاه او را به عنوان جانشین برگزید و مهمترین اشراف کشور در ویتان با او موافقت کردند. ویلیام، دوک نورماندی، با وجود اینکه انگلیسی نبود اما ادعا می‌کرد که وارث بر حق تاج و تخت انگلستان است. او در سال ۱۰۵۱ به انگلستان رفت و ادعا کرد ادوارد به او وعده داده پس از مرگش تاج و تخت به وی برسد. ولی دلیلی برای این ادعا در دست نداشت. همچین در سال ۱۰۶۴ کشتی هارولد در کرانه‌های نورماندی غرق شد و از سوی کنت گی دو پونتیو دستگیر و زندانی شد. ویلیام هزینه آزادی هارولد را پرداخت کرد و او را با خود به دربارش در نورماندی برد و در آنجا با احترام با او رفتار کرد، هارولد نیز ویلیام را گرامی می‌داشت. اکنون او با دو انتخاب روبرو شده بود، یا تمام عمر خود را در اسارت نورمن‌ها بگذراند یا به انگلستان برگردد و زندگی اشرافی از سربگیرد. در بازگشت به انگلستان وعده داد تا از ادعای ویلیام برای رسیدن به پادشاهی انگلستان پس از مرگ ادوارد پشتیبانی کند. فرشینه بایو به خوبی نشان می‌دهد هارولد در حال سوگند خوردن بر روی استخوان‌های یک قدیس است. به این دلیل بود که ویلیام اطمینان کامل داشت که هارولد پایبند به سوگندش می‌ماند. باوجود فرشینه بایو، گواهی دیگری از سوگند خوردن هارولد وجود ندارد. مردی به نام ویلیام پواتیه ادعا کرد که شاهد سوگند خوردن هارولد بوده ولی این مرد از یاران ویلیام به شمار می‌رفته و در دربار او حضور داشته است. در آن دوران در انگلستان، کشیش‌ها وقایع آنگلو-ساکسون‌ها را، یک دوره از تاریخ انگلستان ثبت می‌کردند، که در آن چیزی درباره وعده دادن نگاشته نشده است. اوضاع در آینده با ورود هارالد هاردرادا، پادشاه نروژ و دانمارک پیچیده‌تر شد. او بر این باور بود که وارث مشروع تاج و تخت انگلستان است. زیرا دانمارکی‌ها در گذشته انگلستان را فتح کرده بودند. ادعای او سست و بی‌پایه بود ولی او از سوی برادر هارولد، تاستینگ مورد حمایت قرار گرفت. تاستینگ در سال ۱۰۶۵، به دلیل به راه انداختن شورشی در شمال انگلستان بر ضد حاکم آنجا از انگلستان گریخته بود.[۴]

در ماه می، تاستینگ برادر تبعیدی شاه به شرق انگلستان حمله کرد و توانست ادوین، ارل مرسیا را در جنگی شکست دهد. این در حالی بود که هارولد نیروهایش را در سواحل جنوبی انگلستان متمرکز کرده بود. در میانه ماه سپتامبر، با پخش خبر پیاده شدن ارتش نروژی‌ها به فرماندهی هارالد هاردرادا در نزدیکی شهر یورک، هارولد سراسیمه نیروهایش را به سمت شمال حرکت داد. در ۲۵ سپتامبر، هارولد در نبرد استمفورد بریج پیروزی چشمگیری بر نیروهای هم‌پیمان هاردرادا و تاستینگ به دست آورد. چند روز بعد به گوش شاه هارولد رسید که ویلیام، دوک نورماندی در ساحل پونسی در ساسکس پیاده شده است.[۵]

پیش زمینه[ویرایش]

نورماندی[ویرایش]

در طول قرن ۸ و ۹، ثروت زیادی از طریق دادوستد به این استان وارد شد. وایکینگ‌ها در هر تابستان از زادگاه خود در اسکاندیناوی با کشتی‌های درازشان به سوی شهرها و صومعه‌ها یورش می‌آوردند. آنها در ۸۴۵ به پاریس رسیدند. پس از گذشت چند سال بعد از زمستان سال ۹۱۱، فرمانده وایگینگ‌ها، رولو، کنت روان فرمانروایی بر این سرزمین را آغاز کرد. او چنان نیرومند بود که پادشاه فرانسه را وادار کرد با امضای قراردادی، بخشی از سرزمینش را به او واگذار کند. از آن زمان نام این سرزمین، نورماندی به معنای کشور مردان شمالی قرار گرفت. در طی یک سده و نیم دیگر رولو و جانشینانش مسیحی و در ظاهر واسال پادشاه فرانسه شده بودند. آنها دامنه کشورگشایی خودشان را به طور کامل در سراسر سرزمینی که اکنون نورماندی نامیده می‌شود، گسترش دادند.

نوه رولو، ریشار یکم ملقب به دوک شد و نام خانوادگی سنت‌کلر یا سینکلر را از روی کلیسای سنت‌کلر برای خود برگزید. کلیسایی که قرارداد در آن جا امضا شده بود. در سال ۱۰۳۵، با مرگ رابرت، دوک نورماندی، پسر نامشروعش ویلیام در حالی که هشت ساله بود، جانشین او شد. ویلیام به سرعت مهارت‌های جنگی و سیاسی را در جامعه خشن سده یازدهم نورماندی فرا گرفت. در سن پانزده سالگی از سوی پادشاه فرانسه، هانری یکم شوالیه شد. چند سال بعد با پشتیبانی نظامی هانری و سیاسی پاپ پیروزمندانه نیروهایش را در سرکوب شورش‌ها و تاخت و تازها رهبری کرد.[۶]

بحران جانشینی[ویرایش]

تندیس ویلیام فاتح، در فلاسی فرانسه

نورمن‌ها (در اصل دانمارکی‌ها) به انگلیس نیز هجوم می‌آوردند. بیشتر یک دسته و یک رئیس بود که هر دو مملکت فرانسه و انگلیس را غارت می‌نمود. نورمن‌ها پس از غارت و چپاول به این فکر افتادند که در آن سرزمین ساکن شوند و حتی در زمانی رییس ایشان به نام کانوت بزرگ بر تمام انگلستان فرمان راند (۱۰۱۵ – ۱۰۳۶). با این همه ساکسون‌ها در سده نهم و دهم در مقابل نورمن‌ها دلیرانه ایستادند و بعدها پس از مرگ کانوت بزرگ توانستند شاهزاده‌ای از نژاد خودشان را که به نام ادوارد و ملقب به خستو بود، دوباره به پادشاهی انگلیس برسانند.[۷]

ادوارد در سال ۱۰۴۵ ازدواج کرد. همسرش، ادیث دختر گادوین، ارل وسکس و مهمترین اشراف‌زاده انگلستان بود. آنها صاحب فرزندی نشدند، زیرا ادوارد گوشه‌نشینی و تجرد اختیار کرده بود. در سال ۱۰۵۳ گادوین درگذشت و پسرش، هارولد که با لقب هارولد ارل وسکس شناخته می‌شد، جای او را گرفت. وی نیرومندترین فرد اشرافی در انگلستان بود.[۸]

ویلیام حرام‌زاده (که بعدها ملقب به «فاتح» شد)، پسرعموی ادوارد از روان به دیدن او آمد و بعدها همیشه ادعا می‌کرد که ادوارد در این دیدار قول داده است که او را جانشین خود می‌سازد و حال آنکه در واقع ادوارد نمی‌توانست تاج و تختی را که در اختیارش نبود، بلکه تحت نظارت شورای سلطنتی قرار داشت را به کسی بذل و بخشش کند ولی گمان می‌رود که ادوارد این قول را همان‌طور که ظاهرا به هارولد، پسر گادوین و اسوین پادشاه دانمارک داده بود، به ویلیام هم داده باشد.[۹]

ادوارد خستو ، هارولد را برای انجام ماموریتی به نورماندی می فرستد.

کمی پیش از مرگ، شاه ادوارد لب به سخن گشود. او گفت به تازگی خواب دیده که دو راهب نورمنی که یکی از آنان را می‌شناخت، نزد وی آمدند و به او گفتند که خداوند انگلستان را نفرین کرده است. یک سال و یک روز پس از مرگش، اهریمنان در کشور آتش به پا کرده و به خاطر گناهان اربابان و کشیش‌ها با جنگ و شمشیر آنها را کیفر می‌دهد. نفرین تنها زمانی برداشته می‌شود که درخت سبزی که یک نیمه آن به خاک افتاده با آن نیمه دیگر که بر جا مانده دوباره یکی شود و درخت رشد کند. سراسقف کانتربوری خواب او را جدی نگرفت و یکی از مردانی بود که در کنار بستر مرگ شاه شیون و زاری می‌کرد. ولی دیگران نگران شده بودند. علاوه بر همه این‌ها، ادوارد مردی بسیار پرهیزکار و دیندار بود که در آینده نیک‌نامی و آوازه‌اش مانند پیامبران شد. ولی حرکت بعدی ادوارد به زودی بر داستان خوابش سایه افکند. او دست برادر زنش، هارولد گادوینسون را گرفت و به او گفت که مراقب پادشاهی انگلستان باشد.[۱۰]

هارولد در میانه دهه ۱۰۶۰ میلادی در انگلستان خود را به شخصی برجسته تبدیل کرده بود. و به دنبال این بود که جانشین ادوارد بی فرزند شود. گرچه نقشه‌های او با رخدادهای سال ۱۰۶۴ پیچیده شد.[۱۱] سال ۱۰۶۴، سالی شوم برای هارولد بود. زیرا کشتی وی در کرانه‌های نورماندی غرق شد.[۱۲]

هارولد بیچاره پس از آنکه در سواحل قلمرو کنت «پونتیو» کشتی‌شکسته شد، از طرف کنت مزبور اسیر و زندانی شده بود ولی ویلیام او را آزاد کرده، به روئن اعزام داشت و در آنجا با او قرار گذاشت که آزادی کامل دارد، مشروط بر اینکه سر بندگی در مقابل او فرود آورد و در عرف فئودالی رعیت ویلیام بشود. در این تشریفات هارولد می‌بایست سوگندی یاد کند که جزئیات آن درست بر ما معلوم نیست و احتمال می‌رود که یا راجع به ازدواج با دختر ویلیام و یا حمایت از دعوی ویلیام نسبت به تاج و تخت انگلستان بوده باشد. موضوع هر چه که بود هارولد سوگندی یاد کرد که بعدها بر ضد خودش از آن استفاده شد. وقایع‌نگار حتی تصریح می‌کند که در هنگام انجام مراسم تحلیف، نورمن‌ها جعبه محتوی اشیا متبرکه را در زیر میز پنهان کرده بودند و با علمی که ما به احوال ویلیام داریم، این قضیه کاملا محتمل به نظر می‌رسید.[۹]

بر تخت نشستن هارولد[ویرایش]

نمایی از فرشینه بایو که تاجگذاری هارولد گادوینسون را نشان می دهد.

ادوارد در تابستان سال ۱۰۶۶ وفات یافت و خاطرات خوشی در ذهن مردم باقی گذاشت. تا مدتی بعد هر پادشاه جدیدی وظیفه داشت سوگند یاد کند که قوانین ادوارد را محترم بشمارد و آنها را رعایت کند (هر چند خود ادوارد قوانین تازه‌ای وضع نکرده بود) ولی چون بازپسین پادشاه ساکسون پیش از استیلای نورمن‌ها بود، از این رو در نظر مردم انگلیس مظهر یک انگلستان مستقل و آزاد به شمار می‌آمد.[۹]

در ششم ژانویه مجلس ویتناگمونت هارولد را به مقام پادشاهی انگلستان برگزید. هنوز هارولد تاج بر سر ننهاده بود که خبر آوردند ویلیام، دوک نورماندی، مدهی تاج و تخت انگلستان شده و در تدارک جنگ است. ویلیام ادعا می‌کرد که ادوارد در سال ۱۰۵۱ به او وعده داده که سلطنت انگلستان را در برابر سی سال حمایت از جانب نورماندی به او می‌بخشد. ظاهرا ادوارد چنین قولی داده بود، اما او حال این موضوع را از یاد برده یا از وعده خویش پشیمان شده بود، قبل از مرگ، هارولد را جانشین خود خوانده بود؛ به هر حال طبیعی است که چنین وعده‌ای نمی‌توانست معتبر باشد مگر با موافقت مجلس ویتناگمونت. اما ویلیام مدعی بود که هارولد ضمن ملاقاتی در شهر روان (که تاریخ آن دانسته نیست) عنوان شهسواری را از او قبول کرده است، از اتباع وی شده و بنابراین اطاعتی بر وی مدیون است، و نیز وعده داده است که ویلیام را وارث تاج و تخت ادوارد بشناسد و در این امر از وی حمایت کند. هارولد قبول داشت که چنین قولی داده است. اما مردم انگلستان به هیچ وجه خود را ملزم نمی‌دانست که به قول هارولد وفا کند؛ نمایندگان آن ملت آزادانه هارولد را به مقام سلطنت برگزیده بودند؛ و هارولد اینک مصمم شده بود که از آن گزینش دفاع کند.[۱۳] در این زمان ناگهان ستاره دنباله‌داری در آسمان انگلستان دیده شد، که اکنون آن را دنباله‌دار هالی می‌شناسیم. بسیاری بر این باور بودند که این نشانه بدیمنی برای انگلستان است. هنگامی که آنچه هارولد انجام داده بود به گوش ویلیام رسید، به شدت خشمگین شد. هارولد از خود دفاع کرد و گفت آنچه ویلیام ادعا کرده این است که او را به زور وادار به سوگند خوردن کرده است و سوگندش از روی اجبار بوده و اعتباری ندارد.[۴]

در طول ماه‌های ژوئیه و اوت، هارولد چشم به راه تلاش ویلیام برای پایه‌ریزی یک حمله بود. هارولد نیروهایش را در نزدیکی سواحلی که امکان داشت ویلیام از آنجا پا به خشکی بگذارد، قرار داد. گرچه برخی از نیروهای هارولد از این انتظار خسته شده بودند زیرا به آنها جیره‌ای نمی‌رسید. آنها به خانه بازگشتند زیرا در آن هنگام، زمان خرمن کردن فرا رسیده بود. بسیاری از نیروهای هارولد را کشاورزان سرسپرده تشکیل داده بودند.[۱۴]

یورش هاردرادا و تاستینگ[ویرایش]

نمایی از استمفورد بریج ، محلی که در آن جنگ رخ داد.

اندکی پس از تاجگذاری هارولد در ژانویه ۱۰۶۶، برادرش تاستینگ او را همراهی نکرد بلکه به امید پایه‌گذاری یک اتحاد به دیدار دوک نورماندی، ویلیام پیروز رفت که کامیاب نبود ولی سرانجام توانست پادشاه نروژ، هارالد هاردرادا را برای حمله‌ای مشترک به انگلستان متقاعد کند.[۱۵]

هارالد هاردرادا، پادشاه نروژ نخستین دردسر را به وجود آورد. در میانه سپتامبر نیروهای مهاجم هاردرادا در کرانه‌های شمالی انگلستان پیاده شدند و تعدادی از روستاهای ساحلی را چپاول کردند. سپس به سوی شهر یورک پیش‌رفتند. تاستینگ، برادر کوچک شاه هارولد که به او خیانت کرده بود، به هارالد پیوست. ارتش وایکینگ یک سپاه انگلیسی را که راه ورود به شهر یورک را بسته بود، در هم شکست و شهر به دست نروژیان افتاد.[۱۶]

هنگامی که اخبار یورش وایکینگ‌ها به هارولد رسید، وی شتاب‌زده و تا جایی که می‌توانست با بسیج زیردستان و هاسکارل‌هایش (سرباز تبرزن) به سوی شمال رفت. وی شب و روز به پیش‌روی ادامه می‌داد. ارتش او از لندن تا یورک، مسافتی در حدود ۱۸۵ مایل را تنها در چهار روز پیمود. تا این امکان را داشته باشد تا ارتش نروژیان را یک‌سر غافلگیر کند.[۱۷]

سرعت نیروهای هارولد در پیشروی این اجازه را به آنان داد تا ارتش هاردرادا را غافلگیر کنند. آنان در ۲۵ سپتامبر در استمفوردبریج، در بیرون شهر یورک اردو زدند و در پی آن جنگی خونین درگرفت. نبرد تن به تن بر روی گذر از پل در جریان بود. سرانجام خطوط نروژیان درهم شکست و کشتار واقعی آغاز شد. هاردرادا و پس از او برادر شاه، تاستینگ کشته شدند. آن چه از ارتش وایکینگ برجامانده بودند، به کشتی‌های‌شان گریختند. شکست وایکینگ‌ها تلفات سنگینی برایشان به بار آورد. تنها ۲۴ کشتی از ۲۴۰ کشتی نیروهای مهاجم توانست به خانه برگردد.[۱۸]

ویلیام و بر انگلستان تاخت آوردن[ویرایش]

فرشینه بایو، آمایش سپاه نرمن را برای تاخت آوردن بر انگلستان می‌نماید.

برای چنین مبارزه دشواری چهل روز خدمتی که برای شوالیه‌های نورماندی مقرر شده بود، بسنده نبود؛ چون نگهبانان شخصی هارولد، سپاهیان بسیار ورزیده و خطرناکی بودند. هنگامی که ویلیام نخستین بار نقشه خود را در مجمع بارون‌ها پیش نهاد، با سردی روبرو شد، زیرا نقشه‌ای بسیار خطرناک می‌نمود ولی ویلیام این استعداد و هنر را داشت که یک دزدی سیاسی را به صورت جهادی واقعی نشان دهد.[۹]

گیوم (ویلیام)، هارولد را به نقض قسم متهم نموده، حکومت امر را به پاپ واگذاشت و لانزان کشیش را به روم فرستاد تا مطلب را عنوان کند. پاپ الکساندر دوم، هارولد را محکوم دانسته، تکفیر کرد و اعلام نمود که مملکت انگلستان از آن ویلیام است و به علامت نصب او به این مقام علمی از آثار متبرکه و حلقه‌ای که از پطروس در آن بود، به جهت ویلیام فرستاد.[۱۹]

و در ضمن این جهاد پرمنفعت هم بود، چه او به تمام رعایای نورمنی خود وعده داده بود که در انگلستان پول و زمین به آنها خواهد بخشید. «ادو»، برادر ویلیام و اسقف «بایو» که جنبه سربازی او بر کشیشی وی غلبه می‌کرد، سپاهیانی جنگنده گرد آورد و ویلیام فراخوان‌هایی به همه اروپا فرستاد و عده‌ای از بارون‌های ماجراجو، از آنژو، بریتانی، فلاندر و حتی آپولیا و آراگون به نرماندی آمدند. البته بسیج به کندی انجام گرفت ولی این موضوع چندان اهمیتی نداشت زیرا کشتی‌ها می‌بایست پیش از حرکت سپاهیان ساخته می‌شدند. پرده‌های عقیق بایو نشان می‌دهد که چگونه درختان جنگل‌ها ریشه‌کن شد تا ۷۵۰ کشتی که در آن هنگام برای حمل ۱۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ سپاهی که ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ نفر از آنان سواره‌نظام بودند، ساخته شود. در آغاز سپتامبر ۱۰۶۶ میلادی کشتی‌ها حاضر شد. دو هفته بعد نیز حرکت ویلیام به علت بادهای مخالف به تاخیر افتاد.[۹]

در اواخر سپتامبر باد از جنوب وزید و سپاه ویلیام دو روزه دریا را پیموده، در ۲۸ سپتامبر ۱۰۶۶ در پونسی پیاده شد. سپاه در هنگام پیاده شدن به هیچ گونه مانعی برنخورد، زیرا هارولد به شمال رفته بود تا هجوم نروژی‌ها را دفع کند.[۱۹]

حرکت هارولد به سوی جنوب[ویرایش]

هارولد به زحمت سپاهیان خود را به جنوب رسانید. اوضاع او رفته رفته رو به خرابی می رفت. لشکریان او در نتیجه برخورد با نروژیان ضعیف شده بودند. فئودال‌های شمالی به سهم خود جنگیده بودند و دیگر چندان شور و حرارتی برای رفتن از پی او نشان نمی‌دادند. اسقف‌ها از حمایتی که پاپ از ویلیام می‌کرد، به تشویش افتاده بودند. در داخل انگلستان یک «حزب نورمنی» وجود داشت که اعضای آن را فرانسویانی که ادوارد خستو با خود به کشور آورده بود، تشکیل می‌دادند.[۹]

ارتش هارالد هاردرادا در نبرد استمفورد بریج به طور کامل از بین رفت ولی ساکسون‌ها نیز متحمل تلفات سنگینی شده بودند. ارل گورث، برادر شاه پافشاری می‌کرد که حمله را به تاخیر بیندازد تا زمانی که نیروها به طور کامل جمع‌آوری شوند. ولی هارولد که می‌خواست خود را در کشورش به عنوان شاه تازه‌ای که قابل تکیه کردن است نشان دهد، مصمم بود در برابر هر تهاجم خارجی از کشور دفاع کند.[۲۰]

نبرد[ویرایش]

ویژگی دو سپاه[ویرایش]

نمایی از فرشینه بایو که سوارکاران و کمانداران نورمانی را نشان می دهد.

در هشتم یا نهم اکتبر هارولد خود را به پایتخت رساند. پیش از رسیدن به لندن، او فرمان‌های سلطنتی متفاوتی به شهرستان‌های میانی و جنوب شرقی لندن فرستاد، یک فراخوان برای خدمت نظامی. به گفته منابع آنگلوساکسون او در تلاش بود تا ارتش تازه‌ای تشکیل دهد. دو طبقه متفاوت برای تشکیل دو سپاه تازه‌نفس به کار گرفته شد: فیردهای همگانی و فیردهای برگزیده. در گذشته تمام آزادمردان یک ناحیه موظف بودند که تنها از سرزمین خودشان دفاع کنند. آنها در عمل هیچ آموزش نظامی ندیده بودند. در گذشته نیروهای پاره‌وقت گهگاهی به فرمان شاه برای جنگیدن بیرون از سرزمین اصلی‌شان به کار گرفته می‌شدند. و آنها را با نام رنگی صدا می‌زدند.[۲۱]

نیروهای فیرد که شامل دهقانان غیر مؤثر و جنگجویان هر شهرستان بود، در گردان‌های جدا از هم شکل گرفته بودند. بهترین دسته‌ها، متشکل از بهترین سربازانی بود که به خوبی تجهیز شده بودند. سربازانی که بر جا مانده بودند، مسلح به نیزه یا هر جنگ‌افزار دیگری بودند و بر پایه مقام و جایگاهشان شکل گرفته بودند. سلاح مورد علاقه جنگجویان حرفه‌ای تبر جنگی بود. ارتش ساکسون بر پایه پیاده‌نظام استوار بود. اشراف و مردان مسلح پیاده به جنگ می‌رفتند.[۲۲]

هارولد توانایی به کارگیری یک سپاه تازه نفس دیگر را داشت که در لندن گردآوری شده بود. و بدین معنا بود که این میزان ارتش تازه‌نفس به طور منطقی این آمادگی و توانایی را دارد که به دنبال پادشاه به سمت ساحل وسکس برود، جایی که نیروهای مهاجم نورمن در آنجا پیاده شده بودند. علاوه بر این، انتظار زیادی از پاسداران شخصی (انگلیسی: household) شاه، جنگجویان هاسکارل (انگلیسی: housecarl) وجود داشت. استعداد ارتش هارولد که برای یورش به نورمن‌ها به سمت هستینگز می‌رفت، سنجیده نشده بود.[۲۱]

نورمن‌ها و دیگر جنگجویان فرانسوی در ارتش ویلیام به سبک اروپایی ساختار یافته بود. ترکیبی از کمانداران، سربازان پیاده و سرآمد همه شوالیه‌های سواره بود. سربازان در هر دو سو نیم‌تنه چرمی با زره زنجیری فولادین یا جوشن که درون آن از چرم دوخته شده بود، بر تن داشتند. و همراه با یک کلاه‌خود مخروطی با محافظ بینی و حمل نیزه ، شمشیر و یک سپر نمادین بشکل بادبادک می‌جنگیدند. کمانداران در ارتش نورمن مجهز به کمان کوتاه بودند. ویژگی‌های قابل توجه این نبرد، توان مانور شوالیه‌های سواره‌نظام نورمن، قدرت وحشتناک تبر جنگی ساکسون و تاثیر پیکان کمانداران نورمن بود.[۲۲]

آغاز جنگ[ویرایش]

چشم انداز تپه سانلک در میدان جنگ

ارتش ساکسون در ۱۳ اکتبر ۱۰۶۶ از راه رسید و بر روی تپه‌ای در شمال خاوری هستینگز جای گرفت. که بعدها به سانلک، (فرانسوی: Senlac) به معنی دریاچه خون شناخته شد. و در پیشاهنگ سپاه خود حصار چوبی نوک تیزی قرار دادند تا مانعی در پیش خود ساخته باشند. فرمان‌های ویژه هارولد بر روی این نکته تاکید داشت که نیروهایش در هنگام نبرد به طور کامل ثابت بمانند و از موقعیت خودشان حرکت نکنند، حتی اگر از سوی دشمن تحریک شوند.[۲۲] بامداد روز بعد در ۱۴ اکتبر ارتش هارولد ستون بزرگی از جنگجویان نورماندی را که به سوی تپه در حال پیشروی بودند تماشا کرد. دو سپاه به فاصله چند صد یارد از یکدیگر جدا شده بودند و هر دو سپاه به رجزخوانی و ناسزاگویی پرداختند.[۲۳]

یورش سواره‌نظام نورمن به دیوار دفاعی ساکسون‌ها.

در آغاز نورمن‌ها نمی‌توانستند در میان صفوف فشرده پیاده‌نظام ساکسون‌ها شکافی ایجاد کنند. برای شش ساعت تا پایان بعد از ظهر به نظر می‌رسید که انگلیسی‌ها پیروز می‌شوند. نورمن‌ها بارها و بارها یورش می‌آوردند ولی نمی‌توانستند دیوار دفاعی ساکسون‌ها را بشکنند و هر بار به عقب رانده می‌شدند و از تپه پایین می‌آمدند.[۲۴]

نبرد در سراسر روز ادامه داشت. تلفات در هر دو لشگر بسیار زیاد بود و این موضوع جنگ را در بعد از ظهر به تعادل نگه داشته بود. مشخص شده بود که یورش‌های پی در پی سواران ویلیام به موقعیت ساکسون‌ها، به سختی پاسخ داده می‌شود. نورمن‌ها دریافته بودند جنگجویان ساکسونی که تبر جنگی دارند، همان هاسکارل‌ها که بخشی از ارتش هارولد بودند، دشمنانی سرسخت هستند. گزارش‌هایی رسیده بود که آنها سلاح ترسناکشان را به خوبی در هوا تاب می‌دهند و شوالیه‌ها همراه با اسب‌هایشان به دست آن‌ها تکه‌تکه می‌شوند.[۲۵] در خلال نبرد شایعه‌ای به سرعت گسترش یافت که ویلیام کشته شده که باعث پایین آمدن روحیه نورمن‌ها شد. ویلیام خود را به نیروهایش نشان داد تا آنها را به ادامه نبرد ترغیب کند. اگر ویلیام خود را به نیروهایش که به دلیل از دست دادن رهبرشان هراسان شده بودند، نشان نمی‌داد، ممکن بود تاثیر شگرفی در سرنوشت جنگ بگذارد.[۲۶]

در نیم‌روز دامنه یورش‌ها به اردوگاه ساکسون‌ها افزایش یافته بود تا در بالای تپه نیروهای هارولد را وادار به عقب‌نشینی بکنند. برای رسیدن به بالای تپه نورمن‌ها باید از مانعی که به دست ساکسون‌ها بر پا شده بود تا جلوی پیشروی آن‌ها را بگیرد، گذر می‌کردند و هر بار گروهی از آن‌ها با دادن کشته‌های بسیار عقب رانده می‌شد. در بعدازظهر جناج چپ سپاه ویلیام که شامل بریتون‌ها بود، از سوی نیروهای فیرد به پایین تپه رانده شد. فیردها ترغیب شدند که آنها را تا پایین تپه دنبال کنند. همین باعث شکسته شدن خطوط آنها شد که هارولد به آنها به طور جدی هشدار داده بود. اکنون نورمن‌ها این فرصت را پیدا کرده بودند که از این شکاف خود را به موقعیت ساکسون‌ها در بالای سراشیبی برسانند. یورش‌های پیوسته نورمن‌ها باعث شد ارتش هارولد در هم شکسته شود. بارانی از تیرها جان بسیاری از آنان را گرفت. که یکی از تیرها به چشم هارولد فرو رفت و او را زخمی کرد.[۲۵]

کشته شدن هارولد[ویرایش]

هارولد با تیری به چشمش اصابت کرده و به واسطه فوران خون نابینا شده بود، به خاک افتاد و به دست شهسواران نورمن تکه‌تکه شد، یکی سرش را از بدن جدا کرد، دیگری یک ساق پایش را قطع کرد، و سومی امعا و احشای او را در میدان نبرد پراکند. هنگامی که سپاهیان انگلیسی سالار خویش را در خاک و خون دیدند، پا به گریز نهادند. درنده‌خویی و هرج و مرج چنان عظیم بود که رهبانانی که بعدها مامور پیدا کردن جسد هارولد شدند، نتوانستند او را بیابند، تا اینکه ادیث سوانزنک (انگلیسی: Edith Swan Neck) ، که معشوقه وی بود، آنها را به محل واقعه برد. ادیث بدن تکه‌تکه شده معشوق را شناسایی کرد، و آن اندام تکه‌تکه شده را در کلیسای والتم که خود هارولد ساخته بود، دفن کردند.[۱۳] فروپاشی در سپاه انگلستان ممکن است نتیجه مستقیم کشته شدن هارولد باشد. برای ارتش‌های سده‌های میانه بیشتر زمان‌ها با از دست رفتن فرمانده، سپاهیان عزم و اراده خود را از دست می‌دادند. هنگامی که سازماندهی آنان از بین می‌رفت، آسیب‌پذیر می شدند، به ویژه در برابر سواره‌نظام. با این وجود نیروهای نورمن آن‌ها را تا مولفایت تعقیب کردند. انگلیسی‌هایی که جان به در برده بودند، به سمت شمال، به سوی جنگل ویلد (انگلیسی: Weald ) گریختند.[۲۵]

پس از جنگ[ویرایش]

سنگ یادبود در کنار صومعه ، جایی که هارولد کشته شد

در تاریخ هیچ جنگی به اندازه جنگ هستینگز قاطع نبوده است. زیرا در نتیجه همین پیروزی، گیوم (ویلیام) صاحب‌اختیار انگلستان شد. قوم ساکسون در برابر ویلیام مقاومت ملی بروز نداد. آنچه در نزد این قوم قدر و قیمت نظامی داشت، در جنگ هستینگز نابود شد.[۱۹] پیروزی هستینگز انگلستان را به زیر فرمان ویلیام درآورد، لندن به تصرف او درآمد و بالاخره شاه انگلستان شد. تنها در شمال بود که ویلیام با مقاومت سختی روبرو شد. در اینجا دهقانان آزاد بسیاری وجود داشتند که نمی‌خواستند به سلطه فاتحین گردن گذارند. ویلیام به منظور تنبیه دهقانان عده زیادی از آنان را قتل عام کرد و گله‌ها و کشتزارهای آنان را یکسره از میان برد و بدینسان مزارع شمال مدت‌ها بایر و دهات خالی از سکنه ماند. ویلیام پس از رسیدن به پادشاهی، زمین‌های فئودال‌های آنگلوساکسون را از آنان گرفت و به شوالیه‌های خود بخشید و به همین جهت مقامات عالیه فئودالی در انگلستان تغییر یافت و توام با آن وضع دهقانان نیز به وخامت گرایید. بسیاری از دهقانان آزاد به سرف مبدل شدند و مالیات و پرداخت‌های آنان افزایش یافت. غلبه نورمن‌ها فئودالیسم را در انگلستان تقویت کرد.[۲۷]

اربابان جدید، برای مطیع نگه داشتن مغلوبان، نیازمند قدرت پادشاهی نیرومندی بودند. از این رو نه تنها فئودال‌های بزرگ، حتی واسال‌های آنها نیز در مقابل ویلیام سوگند وفاداری یاد کردند. تمام فئودال‌های انگلیسی مالیات‌هایی به فرمان‌روا می‌پرداختند و بایستی به محض احضار در لشگرکشی‌های نظامی شرکت می‌کردند. ویلیام با استفاده از فتحی که نصیبش شده بود، یک هفتم اراضی انگلستان را به تصرف خود درآورد و بدینسان بزرگترین زمین‌دار کشور شد. فرمانروا از املاک خود در انگلستان و خاک فرانسه، درآمد سرشاری داشت. بعد از فتح انگلستان به دست دوک نورماندی، قدرت سلطنت در انگلستان نیروی بیشتری کسب کرد، در حالی که در همان زمان (قرن یازدهم) قدرت سلطنت در فرانسه به شکل محسوسی ضعیف بود.[۲۸]

پانویس[ویرایش]

  1. «Battle of Hastings»(انگلیسی)‎. Britannica Online Encyclopedia. بازبینی‌شده در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰. 
  2. «Hastings»(انگلیسی)‎. Oxford University Press. بازبینی‌شده در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰. 
  3. = Adrian Room. An A to Z of British Life. Third (updated and revised) impression ed. Oxford University Press, 1992. p.162. ISBN 0-19-431144-9. 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ «medieval-england»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۶. 
  5. «Prelude to the Battle»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۶. 
  6. «THE VIKING PROVINCE»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  7. ابوالحسن ارجمندی - تاریخ قرون وسطی ج۲
  8. «edward-the-confessor»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ ۹٫۴ ۹٫۵ آندره موروا- تاریخ انگلستان
  10. «edward-the-confessor»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۶ فوریه ۲۰۱۶. 
  11. «biography/Harold-II»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  12. «Biography of King Harold II Godwinson»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ویل دورانت – عصر ایمان ج ۴
  14. «1066»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۶ فوریه ۲۰۱۶. 
  15. «Tostig Godwinson, Earl of Northumbria»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  16. «Invasion of England»(انگلیسی). بازبینی‌شده در = ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  17. «The House Of Godwinson»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  18. «Invasion of England»(انگلیسی). بازبینی‌شده در = ۲۴ فوریه ۲۰۱۶. 
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ آلبرماله و ژول ایزاک – تاریخ قرون وسطی
  20. «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ «An old army replaced by a new one»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فرویه ۲۰۱۶. 
  23. «Invasion of England»(انگلیسی). بازبینی‌شده در = ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  24. «What happened at the Battle of Hastings?»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ ۲۵٫۲ «The Battle of Hastings»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  26. «Battle and Rumour»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. 
  27. کاسمینسکی – تاریخ قرون وسطی
  28. ا.و آگیبالو و ک. م دنسکوی – تاریخ سدهای میانه

منابع[ویرایش]

  • آگیبالوا ، ا.و - ک.م دنسکوی. تاریخ سده های میانه. ترجمه رحیم رئیس نیا. تهران. انتشارات پیام. ۲۵۳۷
  • ارجمندی ساوجی ، ابوالحسن. جلد دوم. تهران مطبعه برادران باقرزاده ، ۱۳۰۶
  • دورانت ، ویل. تاریخ تمدن. جلد چهارم. تهران انتشارات علمی و فرهنگی ، ۱۳۷۸
  • کاسمیسنکی. تاریخ قرون وسطی. صادق انصاری - باقر مومنی. تهران. نشر اندیشه ۱۳۵۳
  • ماله ، آلبر - ژول ایزاک. تاریخ قرون وسطی. ترجمه عبدالحسن هژیر. تهران. ابن سینا ۱۳۱۱
  • موروا ، آندره. تاریخ انگلستان. ترجمه م - مسعودی.ج دوم. تهران. کانون نور معرفت ۱۳۳۵