برهان امکان و وجوب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نوشتار اصلی: براهین وجودی


برهان امکان و وجوب، که به نامهای برهان امکان، برهان امکان ماهوی، برهان سینوی و حتی برهان جهان شناختی نیز خوانده شده است؛ گونه ای برهان وجودی است که بر مبنای امکان وجود بنا شده است.

ابوعلی سینا نخستین واضع این برهان می باشد. در مغرب زمین نیز آکویناس و لایبنیتز، به ترتیب در برهان سوم از براهین پنجگانه، و برهان مابعدالطبیعی امکان به شرح تقریرهای دیگری از آن پرداختند.[نیازمند منبع]

برهان وجودی ابن سینا[ویرایش]

ابن سینا در برهان سینوی بیان می‌کند که هرچیزی که بتوان تصور کرد، اعم از اینکه وجود داشته باشد یا نه، یکی از این ۳ وضعیت را دارد:

  • واجب‌الوجود بالذات: چیزی که وجود نداشتن آن محال است.
  • ممکن‌الوجود بالذات: چیزی که وجود داشتن یا وجود نداشتن آن محال نیست.
  • ممتنع‌الوجود: چیزی که وجود داشتن آن محال است.

با استفاده از مفهوم واجب‌الوجود:

  • واجب‌الوجود ازلی و ابدی است؛ زیرا با نبود آن در هر زمانی، دیگر نبودنش محال نیست و این خلاف فرض است( یعنی اگر چنین باشد دیگر آن موجود واجب الوجود نیست).
  • واجب‌الوجود نمی‌تواند به هیچ شرطی مشروط و به هیچ چیزی وابسته باشد؛ زیرا اگر اینطور باشد، وجود چیزی که وجود نداشتن آن محال است نقض می‌شود.
  • واجب‌الوجود خالص و یکپارچه‌است و مرکب نیست؛ زیرا خلاف فرض است.
  • واجب‌الوجود یکتا و واحد است؛ زیرا اگر مثلاً دو واجب‌الوجود داشته باشیم، باید یکی صفتی داشته باشد که دیگری ندارد، زیرا در غیر این صورت، هردو یکی بودند و دیگر تفاوتی نداشتند؛ پس موجود مذکور متناهی و محدود است و دیگر واجب نیست.

بر این اساس، هر موجودی، یا واجب‌الوجود بالذات است و یا ممکن‌الوجود بالذات. در فرض نخست، مطلوب، ثابت و حاصل است. و در فرض دوم، ممکن برای موجود شدن، نیازمند واجب است.

در توضیح بیش تر می توان گفت که ترجیح ممکن( به وجود یا عدم) بلامرجح(واجب) محال است.

نقد تقریر ابن سینا[ویرایش]

==== خلط میان مصداق و مفهوم ====[تحقیق دست‌اول؟] انتقاداتی که به طور عام می توان به براهین امکانی وارد کرد، از جمله به برهان سینوی، در ادامه مقاله ذکر خواهد شد؛ اما به نظر می‌رسد که علاوه بر آن انتقادات، ایرادات برهان آنسلمی نیز به برهان سینوی وارد می‌شوند.[تحقیق دست‌اول؟]

تقریری که در بالا ذکر شد، عملاً تفاوتی با برهان آنسلمی ندارد؛ زیرا سخنی از مصداق به میان نمی‌آورد و یکسره با فرضیات خودش سر و کار دارد.[تحقیق دست‌اول؟]

برای مثال، می توان به جای تقسیم ابن سینا، اینگونه تقسیم کرد که موجودات یا ممتنع الوجودند یا خود به خود الوجود؛ و منظور از خود به خود الوجود موجوداتی مادی هستند که بی علت وجود داشته باشند. و در ادامه با استفاده از مفهوم خود به خود الوجود خواهیم داشت:

  • خود به خود الوجود هینطور بی خودی وجود دارد؛ زیرا اگر با علت به وجود آمده باشد، دیگر خود به خود الوجود نیست، که این خلاف فرض است.
  • خود به خود الوجود باید متعدد و مرکب باشد؛ زیرا طبق تعریف، خود به خود الوجود آن است که مادی و مرکب و صاحب اجزا باشد، پس اگر خود به خود الوجود مادی و مرکب و صاحب اجزا نباشد، خلاف فرض است و به تناقض می‌رسیم.[تحقیق دست‌اول؟]

می‌توانیم به تصور خود از هیولای اسپاگتی پرنده، مفهوم وجود را ضمیمه کنیم و آن را هیولای اسپاگتی پرنده موجود، یا هیولای اسپاگتی پرنده واجب‌الوجود بنامیم، اما از این قول وجود چنین چیزی منتج نمی‌شود.[تحقیق دست‌اول؟]

زمانی می‌توان هیولای اسپاگتی پرنده واجب‌الوجود را موجود دانست، که در جهان خارج مصداقی برای تعریف آن- که در ذهنمان داریم- بیابیم.

برهان وجودی ابن سینا چیزی بیش از یک پیش فرض نیست. بدین گونه که وجود خدا(واجب الوجود بالذات)را جزو مفروضات تلقی کرده‌است. در این صورت دیگر اثباتی رخ نمی‌دهد بلکه فقط پیش فرضی بیان می‌شود.[تحقیق دست‌اول؟]

سخن ایمانوئل کانت:

مردم در همهٔ زمانها از موجود مطلقاً ضروری سخن گفته‌اند... شکی نیست که تعریف لفظی این مفهوم آسان است، یعنی بگوییم: واجب الوجود چیزی است که عدم آن غیر ممکن است.

[نیازمند منبع]

برهان وجودی آکویناس[ویرایش]

قدیس توماس آکویناس

سومین برهان از براهین پنجگانه توماس آکویناس چنین مضمونی دارد:

وقتی به پدیده‌های اطرافمان نگاه می کنیم، وجود آن‌ها را(و همین طور عدم وجود آن‌ها را) ممکن و غیر ضروری می یابیم. یعنی هم می توانند باشند و هم می توانند نباشند. اگر همه چیزها چنین باشند، هیچ چیز در آغاز وجود پیدا نمی کرد، و در نتیجه اکنون نیز چیزی وجود نمی داشت. بنابراین باید موجودی وجود داشته باشد، که وجودش ضروری و واجب باشد، تا وجود موجودات ممکن به خاطر وجود آن موجود ضروری، توجیه شود.

نقد تقریر آکویناس (و ابن سینا)[ویرایش]

با توجه به اینکه آکویناس برای تعریف ممکن‌الوجود مصداق هم ذکر کرده(پدیده‌های اطرافمان) ایراد برهان سینوی بر آن وارد نیست.

نپذیرفتن ممکن بودن هر یک از اشیا[ویرایش]

سخن ابن رشد :

تقسیم موجود به واجب و ممکن نادرست است، زیرا موجود یعنی آنچه وجود دارد و آنچه هست نمی‌تواند نسبت به هستی و عدم ممکن(مساوی) باشد.

نقد اشکال ابن رشد[ویرایش]

اگر یکی از ممکنات که اکنون وجود دارد را در نظر بگیریم،از فرض عدم وجود آن در گذشته یا آینده تناقضی حاصل نمی‌شود.پس می توان زمانی را در نظر گرفت که نبودن یا بودن آن ممکن است.سخن ابن رشد درباره آن چه که اکنون هست صحیح است.اما تساوی نسبت به عدم و وجود به معنی آن است که وجود آن ضرورتی ندارد.نه این که آن چه که هست،هم عدم در آن باشد و هم هستی به گونه ای که تساوی بین این دو باشد.بلکه به معنی آن است که ضرورت و وجوبی برای وجود آن نیست.

نامستند بودن ادعای ممکن بودن جهان به عنوان یک کل[ویرایش]

از این قول که در جهان پدیده هایی را می یابیم که وجودشان ممکن به نظر می رسد، نتیجه گرفته نمی‌شود که جهان به عنوان یک کل ممکن است؛ برهان نیازمند اثبات ممکن بودن جمیع عالمیان است، اما نمی‌تواند مدعی ممکن بودن مجموع عالمیان باشد.

اگر واجب‌الوجود فقط به معنای نابود نشدنی باشد، ممکن است عالم خود واجب‌الوجود باشد[ویرایش]

برهان وجودی لایبنیتز[ویرایش]

در سال ۱۹۴۸، مناظره ای در باب وجود خداوند، میان برتراند راسل و فردریک کاپلستون برگزار می شود، که تلویزیون بی بی سی آن را پخش نمود. در این مناظره، کاپلستون تحت تعبیر برهان مابعدالطبیعی امکان (به انگلیسی: Argument from Metaphysical Contingency) برهانی را بدین تقریر از لایبنیتز نقل می کند:

اول از همه باید بگویم می دانیم موجوداتی در جهان هستند که دلیل وجودی خویش را درون خود ندارند. به عنوان مثال من به والدین خویش و اکنون به هوا، غذا، و نظایر اینها متکی هستم.

اکنون، ثانیاً، جهان صرفاً مجموعه ای واقعی یا تصور شده از ابژه(عینیت) (به انگلیسی: Objects) هایی انفرادی است که هیچکدام از آنها دلیل وجودی خودشان را تنها در درون خویش ندارند. همانطور که نژاد انسانی چیزی جز اعضا و آحاد آن نیست، جهان هم مجزا از عینیاتی که آن را می سازند، وجود ندارد. بنابراین باید بگویم که چون عینیات وجود دارند، و چون هیچ عینیت مورد تجربه ای دلیل وجودی خویش را درون خویش شامل نمی‌شود، این دلیل، یعنی کلیت عینیت(متعلقات خارجی) باید دلیلی در بیرون از وجود خویش د اشته باشد.

دلیل یا علت وجودی مذکور باید یک هستی موجود باشد. خوب، این هستی یا خودش دلیل وجود خود می باشد و یا اینکه اینطور نیست. اگر چنین است که بسیار خوب، و اگر چنین نیست که باید باز هم جلوتر رویم. اما اگر بدین ترتیب تا بینهایت جلو برویم، در آن صورت اصلاً هیچ توجیهی از وجود نخواهیم داشت. بنابراین، باید بگویم برای توجیه و تبیین وجود باید به هستی یا موجودی برسیم که علت وجودی خویشتن را در درون خود جای داده است، یعنی اینکه نتواند غیر موجود شود.[۱]

نقد تقریر لایبنیتز (و آکویناس و ابن سینا)[ویرایش]

اشکال اول کانت[ویرایش]

سخن ایمانوئل کانت:

مردم در همهٔ زمانها از موجود مطلقاً ضروری سخن گفته‌اند، ولی سعی نكرده‌اند بفهمند آيا اصلاً می توان شیئی این چنين را تصور کرد؟ و چگونه؟ بلكه بيشتر به دنبال اثبات وجود او بوده‌اند. شكی نيست كه تعريف لفظی اين مفهوم آسان است، يعنی بگوييم: واجب الوجود چيزی است كه عدم آن غير ممكن است. ولی ما به اين طريق در رابطه با شرايطی كه ضروری مي‌سازند تا عدم یک شیء را كه مطلقاً تصورناپذير است لحاظ كنيم، آگاهی بیش تری به دست نمی‌آوريم؛ و اين شرايط دقيقاً همانهایی هستند كه در صدد دانستن آنها هستيم، يعنی اينكه آيا، به وسيله اين مفهوم اصلاً چيزی را می انديشيم يا نه؟ چرا كه با به كار بردن كلمه نامشروط، همه شرايطی را كه ادراک کننده نياز دارد تا چيزي را ضروری لحاظ كند دور انداخته ایم، و اين استعمال لفظ بعنوان شی به طور نامشروط ضروری به هيچ وجه برای من مشخص نمی‌سازد كه آيا ما دربارهٔ چيزی می اندیشیم يا شايد اصلاً هيچ چيز را به انديشه نمی‌آوریم.

این انتقاد مورد توجه برخی فیلسوفان تحلیلی نیز قرار گرفته است.افرادی همچون برتراند راسل و جان هاسپرز نیز صورت هایی دیگر از این انتقاد را مطرح نموده اند.[۲]

اشکال دوم کانت[ویرایش]

کانت

اساس برهان در جستجوی ما برای پاسخ به پرسش چرا ممکن هست؟ بنا شده است. یعنی ما وجود داریم، در حالی که ممکن بود نباشیم، زیرا علت وجودیمان در درونمان نیست؛ پس کسی هست که دلیل وجودیش درون خود اوست.

حال به تصریح کانت، اگر بپرسیم چرا واجب هست؟ چه پاسخی برای آن داریم:

  • اگر بگوییم واجب هست زیرا اگر واجب نبود، توضیحی برای وجود ممکنات نداشتیم، یعنی اولاً همانطور که ممکن به واجب نیازمند است، واجب نیز به ممکن نیازمند است؛ و ثانیاً اگر واجب ممکنات را خلق نکرده بود، خودش هم نباید موجود می بود.
  • تنها یک راه باقی می ماند، و آن اینکه گفته شود واجب هست زیرا خودش یعنی همانی که هست، و نبودش متناقض است، که این گفته همان برهان آنسلمی است.

بر این اساس به نظر کانت، برهان امکان برهان مستقلی نیست و در نهایت باز به برهان آنسلمی تحویل می یابد؛ که چون آن برهان باطل است، این برهان نیز باطل خواهد بود.[۳]

اشکال هیوم[ویرایش]

هیوم

دیوید هیوم:

  1. هیچ چیزی اثبات نمی‌شود مگر آنکه نقیض آن مستلزم تناقض باشد.
  2. هیچ چیز به طور متمایز قابل تصور، مستلزم تناقض نیست.
  3. تصور هر شی موجود به صورت ناموجود، مستلزم امتناع منطقی نیست.
  4. پس موجودی نیست که عدم وجود آن مستلزم تناقض باشد.

[۴]

اشکال راسل[ویرایش]

راسل

برتراند راسل در منظره با کاپلستون:

کلمه واجب کلمه‌ای بی فایده‌است، مگر در اطلاق به قضایای تحلیلی، وگرنه در اطلاق به اشیا بی فایده‌است.[۵]

پانویس[ویرایش]

  1. جان هیک، وجود خدا، صفحه ۲۰۵
  2. برهان صدیقین ملاصدرا و نقد آراء کانت و هیوم در براهین اثبات باریتعالی
  3. عسگری سلیمانی امیری، نقد برهان ناپذیری وجود خدا، در صص ۲۷۳ تا ۲۸۵، اشکال اول و دوم کانت به همراه نقدی بر آنها ذکر شده است.
  4. [هیوم]
  5. همان، ص ۲۲۰