براهین فطری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

استدلال‌های خداباوران مبتنی بر گواه درونی، گروهی از براهین اثبات وجود خدا هستند.

برخی از این براهین رسالت خود را توجه دادن مخاطب به آگاهی حضوری انسان از وجود خدا می‌دانند؛ اما گروهی دیگر نیز مدعی اقامه برهانهایی هستند که صرفآ یکی از مقدمات آنها فطری بودن خداشناسی است، و نتیجه‌شان آگاهی حصولی به خدا است.

فطرت[ویرایش]

نوشتار اصلی: فطرت


فطر در واژه به معنای «خلق کردن» و «به‌وجود آوردن» است و وقتی به‌صورت فطرت مبدل می‌شود؛ یعنی حالت خاصی از خلق کردن. در اصطلاح منظور از فطرت، خلقت خاص انسان است که با دیگر موجودات تفاوت دارد. در معارف اسلامی فطریات انسان را دو بخش می‌دانند:

  1. فطریات در ناحیه شناخت‌ها
  2. فطریات در ناحیه‌گرایش‌ها

اما در حیطه‌ای عام تر و خارج از دنیای اسلام، تجربه‌گرایانی چون لاک و هیوم این ایده را مورد انتقاد قرار داده‌اند. کانت و دکارت هردو با وجود داشتن اختلاف در دیدگاه، به‌وجود اقسامی از فطریات در انسان باور داشتند.[۱]

تقریرها[ویرایش]

تقریر از خودآگاهی[ویرایش]

نوشتار اصلی: برهان خودآگاهی
آ: انسان معلولی مجرد است.
ب: هر معلول مجرد نسبت به‌علت تامه خود آگاهی حضوری دارد.
پس: انسان به خداوند آگاهی حضوری دارد.
توضیح آ: تشکیل‌دهنده هویّت انسان و درک‌کننده داده‌های حسی او (روح انسان) ویژگی‌های ماده را ندارد و مجرّد است.[۲]
توضیح ب: معلول عین‌الربط به‌علتش است. نسبت معلول به‌علت هم‌چون نسبت پرتو نور به منبع نور است. معلول مجرّد غایب از علت نیست و همیشه در محضر علت خود است و در حدّ خود آگاه نسبت به‌علتش است.[۳]

حدیث از امام اول شیعیان:«مَن عرفَ نفسه؛ عرف ربّه.»[۴]

تقریر از تجربه دینی[ویرایش]

نوشتار اصلی: برهان تجربه دینی

بالفعل‌شدن فطرت خداآشنای انسان نیازمند شرایطی است. به تصریح صدر، مادی‌گرایی و دنیاگرایی، مانع شکوفایی و بالفعل‌شدن آن می‌شود.[۵] اما اگر انسان با «اختیار» یا «اضطرار» از دنیا و مادیات جدا شود؛ خدا را می‌یابد:[۶]

  • نمونه جدایی با اختیار: تصفیه درون از راه انجام ریاضت‌های شرعی و دستورات عرفانی.
  • نمونه جدایی با اضطرار: قرارگیری در شرایطی که سبب قطع امید از اسباب مادی شود.

تقریر عام (جدایی با اختیار)[ویرایش]

در ما شهود نسبت به یک واقعیت مقدس و ارزشمند وجود دارد، و این شهود نمی‌تواند به مبادی طبیعی استناد یابد، پس وجود یک واقعیت فوق طبیعی که خداوند باشد؛ برای توجیه این شهود معنوی، ضروری است.

تیلور از مدافعان غربی برهان است.

تقریر خاص (جدایی با اضطرار)[ویرایش]

  • سوره اسرا:
    و چون در دریا به شما صدمه‌ای برسد هر که را جز او می‌خواندید ناپدید (و فراموش) می‌گردد و چون (خدا) شما را به‌سوی خشکی رهانید رویگردان می‌شوید و انسان همواره ناسپاس است.
  • سوره عنکبوت:
    هنگامی که بر کشتی سوار می‌شوند خدا را پاکدلانه می‌خوانند (ولی) چون به‌سوی خشکی رساند و نجاتشان داد به ناگاه شرک می‌ورزند.[۷]
  • حدیث از امام ششم شیعیان:
    الله همان است که همه مخلوقات هنگام نیازها سختی‌ها و ناامیدی از هر چیز به او پناه می‌آورند.
  • حدیث از امام ششم شیعیان:
    روزی شخصی به جعفر صادق گفت: «بحث‌ها و مجادله‌ها درباره وجود خدا مرا متحیّر کرده‌است؛ مرا راهنمایی کنید.» حضرت گفت: «آیا سوار کشتی شده‌ای؟» راوی پاسخ داد: «بله.» گفت: «آیا پیش آمده که کشتی تو بشکند و در میان امواج راه نجاتی نداشته باشی؟» پاسخ داد: «بله.» گفت: «آیا در این هنگام، قلبت به چیزی که قادر بر نجات تو باشد، متوجه نشد؟» پاسخ داد: «بله، قلبم به موجودی که قادر بر نجاتم باشد تعلّق گرفت.» فرمود: «آن موجود خداوندی است که وقتی نجات‌دهنده‌ای نیست، او قادر بر نجات است.»[۸][۹]

محمدحسین طباطبایی ذیل آیه‌ی: وما بِکُم مِّن نعمةٍ فمِن اللّهِ ثم إذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فإلیهِ تجأَرُون (ترجمه: آن‌چه از نعمت‌ها دارید همه از ناحیه خداست، سپس چون ناراحتی‌ها به شما می‌رسد او را می‌خوانید.)[۱۶–۵۳] می‌نویسد:[۱۰]

آ: انسان‌ها در سختی‌های شدید که سبب قطع امید از اسباب ظاهری می‌شود، خدا را می‌خوانند.
ب: لازمهٔ امید، وجود متعلّق امید است (... ولا رجاء إلاّ و هناک مرجوٌ منه)؛ (زیرا تحقق خارجی مفاهیمی که معنای تعلّق و نسبت دارند، مانند محبت، دشمنی و اراده، بدون تحقق متعلّقشان ممکن نیست.)
پس: فطرت انسانی سببی فراتر از اسباب ظاهری می‌بیند که این حوادث در آن سبب اثری ندارند.

تقریر از پاسخ به کمال طلبی انسان و قاعده تضایف[ویرایش]

نوشتار اصلی: برهان پاسخ به امیال درونی


تضایف: صفت اضافی یعنی وصفی که بیان‌کننده هیأت اضافه ((به عربی: هیئة الإضافة)) است؛ مانند پدری و پسری، دوری و نزدیکی، بالایی و پستی، عاشقی و معشوقی[۱۱] که بر نسبت خاصی میان دو موصوف دلالت می‌کنند و چون بیان‌کننده هیأت اضافه و نسبت‌اند و اضافه قائم به دو طرف است، نمی‌توانند بدون متعلّق باشند و محال عقلی است که یکی بالفعل باشد و دیگری نباشد. در اینجا نیز عشق، محبت یا امید نسبت به خدا حقایق ذات‌الاضافه‌اند؛ پس بدون متعلّق (خدا) موجود نیستند. البته ربط و نسبت بین محب و محبوب، ربط اشراقی است، نه این که بین مضاف و مضافٌ‌الیه چیز سومی به‌نام اضافه باشد.

محمدعلی شاه‌آبادی پس از اثبات «فطرت کمال مطلق خواهی انسان» استدلالی با این کیفیت اقامه می‌کند:[۱۲]

آ: وجود عشق فطری و بالفعل انسان به خیر و کمال مطلق ثابت شد.
ب: عشق از صفات اضافیه‌است.
پس: عاشق بالفعل، معشوق بالفعل را اقتضا می‌کند.

وی مشابه این اثبات را با صفت «امیدواری فطری به خدا» نیز اقامه کرد.[۱۳]

سید روح‌الله خمینی:[۱۴]

آ: همه با فطرت عشق به کمال مطلق سرشته شده‌اند.
ب: موهوم ناقص است.
پ: فطرت متوجه کامل مطلق و نامحدود است.
پس: معشوق نمی‌تواند موهوم باشد.

تقریری دیگر از او:[۱۵]

آ: عاشق و معشوق متضایفین هستند.
ب: متضایفین در قوّه و فعل متکافئین هستند.
پس: معشوق فطری باید بالفعل باشد.

تقریر از اجماع عام[ویرایش]

نوشتار اصلی: برهان اجماع عام

عموماً ادعا شده که باور به مذاهب در تمام جوامع بشری وجود داشته‌است.[۱۶]

تقریر از خطابردار نبودن فطرت[ویرایش]

جیمز جویس:[۱۷]

آ: انسان آزادی عمل را دوست دارد و از هر موجدی با قدرت برتر، متنفر است.
ب:گرایش به دین و خدا و تصدیق وجود خدا در انسان فطری است.
پ:گرایش به دین و خدا، این آزادی عمل را تحدید می‌کند.
پس (۱): موجود بودن خدا ندای عقل است نه تمایلات، چون این دوگرایش علیه یک‌دیگرند.
ت: عقل اساساً معتبر است. (در غیر این صورت، جستجوی حقیقت عملی باطل است.)
پس (۲): اعتقاد به‌وجود خدا درست است.

تقریر از اخلاق[ویرایش]

نوشتار اصلی: برهان اخلاقی

براهین اخلاقی تقریرهای مختلفی را شامل می‌شوند. در برخی از آنها از ثبات برخی احکام و قوانین اخلاقی در اثبات مبدا فراانسانی واضع آن احکام استدلال شده‌است.

در برخی دیگراز احساس اقتدار اخلاقی در شرایطی که اراده جزئی انسان خلاف آن عمل می‌کند، بر مبدا الهی استدلال شده‌است.

در برخی نیز با بهره‌گیری از همان قاعده تضایف که پیشتر توضیح داده شد، از استلزام میان قانون(اخلاق) و قانونگذار(خدا) به‌وجود خدا استدلال شده‌است.

این برهان را نخستین بار ایمانوئل کانت مطرح نموده‌است. کانت عقل آدمی را به عقل نظری و عملی تفکیک می‌کرد. او عقل نظری را از اثبات وجود خدا ناتوان دانست، اما همزمان اثبات خدا را با استفاده از عقل عملی ممکن اعلام نمود.

تقریر از عشق[ویرایش]

نوشتار اصلی: برهان عشق


تقریر از زیبایی[ویرایش]

نوشتار اصلی: برهان زیبایی


پانویس[ویرایش]

  1. نظر متفکران درباره شناخت فطری
  2. سید محمدحسین طباطبایی. المیزان فی تفسیر القرآن. چاپ یازدهم. قم: مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، ۱۴۱۶ (قمری). ص ۲۵۹. 
  3. عبدالواحد بن محمد آمدی. غررالحکم و دررالحکم. ج ۲، ص ۶۲۵. 
  4. پیشین، صدرالدین شیرازی، ج ۹، ص ۱۲۴.
  5. محمدتقی مصباح. معارف قرآن. قم: مؤسسه در راه حق، ۱۳۶۷. ج ۱۳، صص ۲۹ و ۳۴. 
  6. از جمله: عنکبوت:۶۵ و انعام:۶۳
  7. شیخ صدوق. التوحید. تهران: مکتبة الصدوق، ١٣٨٧. ص ٢٣١. 
  8. عبدالله جوادی آملی. ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد. چاپ سوم. قم: الزهرا، ۱۳۷۲. صص ۷۵-۷۶. 
  9. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ص ۲۷۲.
  10. علامه طباطبایی. "المرحلة السادسة فی المقولات العشر: الفصل السادس عشر فی الإضافة". في نهایة الحکمة. چاپ دوازدهم. صص ١٢٥-١٢٩. 
  11. محمدعلی شاه‌آبادی. الإنسان والفطرة. ج ٢، ص ٣٧. 
  12. همان، ص ۲۳۲.
  13. پیشین، سید روح‌الله خمینی، صص ۱۸۲-۱۸۴.
  14. سید روح‌الله خمینی. شرح حدیث جنود و عقل و جهل. چاپ سوم. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۷. ص ۱۰۳. 
  15. سید محمد شفیعی. پژوهشی پیرامون فطرت مذهبی در انسان. ص ۵. 
    به‌نقل از: ساموئل کینگ. جامعه‌شناسی. ص ۵۰. 
  16. پل ادواردز. براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب. ترجمهٔ علیرضا جمالی‌نسب، محمد محمدرضایی. ص ۱۱۵. 

منبع و مطالعه بیشتر[ویرایش]