پرش به محتوا

کاترین مدیچی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
کاترین مدیچی
کاترین مدیچی در هیبت ملکه مادر، ۱۵۶۰ میلادی
ملکه فرانسه
تصدی۱۵۴۷–۱۵۵۹
تاج‌گذاری۱۵۴۷
زاده۱۳ آوریل ۱۵۱۹
فلورانس، ایتالیا
درگذشته۵ ژانویهٔ ۱۵۸۹ (۶۹ سال)
شاتو دو بلوا، فرانسه
آرامگاه
همسر(ان)هانری دوم
فرزند(ان)فرانسوای دوم
شارل نهم
هانری سوم
مارگارت والوآ
فرانسوا، دوک آنژو
کلود والوآ
الیزابت والوآ، ملکه اسپانیا
نام کامل
کاترینا ماریا رومولا دِ مدیچی
پدرلورنزو دوم مدیچی

کاترین مدیچی (به ایتالیایی: Caterina de' Medici) (زاده ۱۳ آوریل ۱۵۱۹ – درگذشته ۵ ژانویه ۱۵۸۹) اشراف‌زاده‌ای ایتالیایی بود که به مدت ۱۲ سال ملکه فرانسه بود و سپس به مدت ۳۰ سال به عنوان ملکه مادر نقش اصلی را در اداره حکومت فرانسه در دوران حکومت پسرانش تا هنگام مرگش داشت. وی همچنین به مدت تقریباً ۵ سال نایب السلطنه فرانسه بود و در طول دوره نیابت خود قدرت فراوانی گرفت و بعد از تمام شدن دوره حکومتش به عنوان نایب السلطنه با قدرت فوق‌العاده‌ای که داشت همواره نفوذ خود را بر حکومت فرانسه اعمال می‌کرد و پسرانش را مجبور به پیروی از دستوراتش می‌ساخت. او همچنین به‌طور مؤثر نقش اصلی در کشتار سن‌بارتلمی، بزرگ‌ترین کشتار مذهبی تاریخ اروپا داشت.

کاترین دِ مدیچی (Catherine de' Medici) که در ۱۳ آوریل ۱۵۱۹ در فلورانس به دنیا آمد و در ۵ ژانویه ۱۵۸۹ درگذشت، نجیب‌زاده‌ای ایتالیایی از خاندان مدیچی و ملکه فرانسه بود. او با ازدواج با هانری دوم فرانسه در سال‌های ۱۵۴۷ تا ۱۵۵۹ ملکه شد و مادر سه پادشاه فرانسه — فرانسیس دوم، شارل نهم و هانری سوم — بود. نفوذ گسترده‌اش بر دوران سلطنت پسرانش باعث شده این سال‌ها را «عصر کاترین دِ مدیچی» بنامند.

کاترین دختر لورنزو دِ مدیچی، دوک اوربینو و مادلن دو لا تور دُورون بود. در ۱۵۳۳، وقتی تنها ۱۴ سال داشت، با هانری، پسر دوم پادشاه فرانسوای یکم ازدواج کرد. بعد از مرگ برادر بزرگ‌تر هانری در ۱۵۳۶، او ولیعهد فرانسه شد. این ازدواج به ابتکار پاپ کلمنت هفتم، پسرعموی کاترین، شکل گرفت.

در دوران سلطنت هانری دوم، کاترین نقشی در سیاست نداشت چون هانری نفوذ را به معشوقه‌اش، دیان دو پواتیه، داده بود. اما مرگ ناگهانی هانری در ۱۵۵۹ همه چیز را عوض کرد: کاترین مادر فرانسوای دوم ۱۵ ساله بود و ناگهان در سیاست نقش محوری گرفت. سال بعد، با مرگ فرانسوای دوم، او به‌عنوان نایب‌السلطنه برای پسر ۱۰ ساله‌اش شارل نهم قدرت زیادی به دست آورد. بعد از مرگ شارل در ۱۵۷۴، پسر سومش هانری سوم پادشاه شد و کاترین همچنان در سیاست نقش اصلی داشت، هرچند هانری در ماه‌های پایانی عمرش کمتر از مشورت او استفاده می‌کرد و تنها هفت ماه بعد از مرگ کاترین زنده ماند.

دوران سلطنت سه پسر او پر از جنگ‌های داخلی و مذهبی بود. خاندان گیز سعی داشت قدرت را از پسرانش بگیرد و حتی سلسله خود را در فرانسه بنا کند. کاترین گاهی سعی کرد با این خاندان سازش کند، گاهی هم با آن‌ها درگیر شد. او ابتدا در برابر اوگنوها امتیازاتی داد، اما با شدت گرفتن درگیری‌ها به سیاست‌های سرکوبگرانه روی آورد. کشتار سن‌بارتلمی در ۱۵۷۲ که هزاران اوگنو در آن کشته شدند، معمولاً به پای کاترین نوشته می‌شود.

تاریخ‌نگاران دربارهٔ نقش واقعی او اختلاف‌نظر دارند. برخی می‌گویند بدون نفوذ و مهارت سیاسی‌اش، پسرانش نمی‌توانستند سلطنت را حفظ کنند. برخی دیگر از نامه‌هایش شواهدی از سخت‌گیری و حتی بی‌رحمی او می‌بینند. در هر حال، او تلاش کرد دودمان والوآ را در قدرت نگه دارد، حتی زمانی که اعتبار سلطنت به شدت سقوط کرده بود. حمایت او از هنر هم بخشی از همین تلاش برای حفظ شکوه سلطنت بود. به همین دلیل، بسیاری او را «مهم‌ترین زن اروپا در قرن شانزدهم» دانسته‌اند.

تولد و تربیت

[ویرایش]

کاترین دِ مدیچی با نام کامل کاترینا ماریا رومولا دِ مدیچی در ۱۳ آوریل ۱۵۱۹ در جمهوری فلورانس به دنیا آمد. او تنها فرزند لورنزو دِ مدیچی، دوک اوربینو، و مادلن دو لا تور دُاورن، کنتس بولونی، بود. این زوج جوان یک سال قبل در آمبواز ازدواج کرده بودند تا بخشی از اتحاد بین فرانسوای یکم و پاپ لئون دهم (عموی لورنزو) علیه ماکسیمیلیان یکم، امپراتور مقدس روم باشند. یک وقایع‌نگار آن دوران نوشته بود وقتی کاترین به دنیا آمد، والدینش «به همان اندازه خوشحال بودند که اگر نوزاد پسر بود.»

اما تنها یک ماه بعد از تولد کاترین، هر دو والدینش از دنیا رفتند: مادرش در ۲۸ آوریل بر اثر تب زایمان و پدرش در ۴ مه. پادشاه فرانسوا می‌خواست کاترین را در دربار فرانسه بزرگ کند، ولی پاپ لئو مخالفت کرد و گفت می‌خواهد او با ایپولیتو دِ مدیچی ازدواج کند. لئو عنوان دوشس اوربینو را به کاترین داد، اما تقریباً کل قلمرو دوک‌نشین اوربینو را ضمیمه ایالات پاپی کرد و تنها قلعه سان لئو را برای فلورانس باقی گذاشت. پس از مرگ لئو در ۱۵۲۱، پاپ بعدی، آدریان ششم، این قلمرو را به صاحب اصلی‌اش، فرانچسکو ماریا یکم دلا رووره، برگرداند.

ابتدا مادربزرگ پدری‌اش، آلفونسینا اورسینی، از کاترین مراقبت کرد، ولی بعد از مرگ او در ۱۵۲۰، کاترین نزد عمه‌اش کلاریس دِ مدیچی رفت. مرگ پاپ لئو در ۱۵۲۱ قدرت خاندان مدیچی را برای مدتی متزلزل کرد تا اینکه در ۱۵۲۳، کاردینال جولیو دِ مدیچی به‌عنوان پاپ کلمنت هفتم انتخاب شد. او کاترین را در کاخ مدیچی ریکاردی در فلورانس اسکان داد، جایی که مردم شهر به او لقب دوشسینا («دوشس کوچک») دادند، چون ادعای او بر اوربینو هنوز رسمی نشده بود.

در ۱۵۲۷، مخالفان رژیم نماینده کلمنت در فلورانس، کاردینال سیلویو پاسرینی، خاندان مدیچی را سرنگون کردند. کاترین به گروگان گرفته شد و در چند صومعه مختلف زندانی شد. آخرین صومعه، سانتیسیما آنونزیاتا دله موراتِه، خانه او برای سه سال شد. برخی مورخان این سال‌ها را «شادترین دوران زندگی او» نامیده‌اند.

کلمنت مجبور شد برای بازپس‌گیری فلورانس از کمک کارل پنجم استفاده کند و در عوض، او را به‌عنوان امپراتور مقدس روم تاجگذاری کرد. در اکتبر ۱۵۲۹، نیروهای شارل محاصره فلورانس را آغاز کردند. با طولانی شدن محاصره، برخی در شهر خواستار کشتن کاترین شدند، حتی پیشنهاد دادند او را برهنه کرده و به دیوارهای شهر ببندند یا تحویل سربازان دهند تا مورد تجاوز قرار گیرد. اما در ۱۲ اوت ۱۵۳۰ شهر تسلیم شد. کلمنت، کاترین را از صومعه محبوبش به رم فراخواند، او را با آغوش باز پذیرفت و بلافاصله به دنبال یافتن همسری مناسب برای او رفت.

ازدواج

[ویرایش]

در سفر کاترین به رم، فرستاده ونیزی او را «زنی ریزاندام، لاغر، بدون ظرافت چهره اما با چشمان برجسته‌ای که در خاندان مدیچی رایج بود» توصیف کرد. با این حال، خواستگاران زیادی برای ازدواج با او صف کشیدند؛ از جمله جیمز پنجم اسکاتلند که در آوریل و نوامبر ۱۵۳۰ نماینده‌اش، دوک آلبانی، را برای مذاکره با پاپ کلمنت فرستاد. اما وقتی فرانسوای یکم در اوایل ۱۵۳۳ پیشنهاد ازدواج پسر دومش، هانری، دوک اورلئان، را داد، کلمنت فوراً پذیرفت. با این‌که خاندان مدیچی ثروتمند بود، ولی اصالت سلطنتی نداشت و این وصلت برای کاترین فرصت بزرگی به‌شمار می‌آمد.

ازدواج در ۲۸ اکتبر ۱۵۳۳ با شکوه فراوان در کلیسای سن-فرئول لز اوگوستن در مارسی برگزار شد. مراسم با جشن‌ها، رقص‌ها و مسابقات همراه بود و هانری شخصاً در میدان مسابقه برای کاترین به میدان رفت. زوج جوان چهارده‌ساله پس از مراسم تا نیمه‌شب در جشن ماندند و بعد به اتاق خواب رفتند. روایت شده است که پادشاه فرانسوا تا زمان تأیید انجام وظایف زناشویی در اتاق حضور داشت و با طنز گفت: «هر دو در میدان مسابقه دلاوری خود را نشان دادند.» پاپ کلمنت هم صبح روز بعد زوج جوان را در تخت ملاقات کرد و بر ازدواجشان برکت داد.

با این حال، کاترین در سال اول زندگی مشترک به‌ندرت همسرش را می‌دید. بانوان دربار از هوش و تلاش او برای جلب نظرها خوششان می‌آمد، ولی مرگ پسرعموی پاپی‌اش در ۲۵ سپتامبر ۱۵۳۴ جایگاهش را در دربار فرانسه تضعیف کرد. پاپ جدید، آلساندرو فارنزه، در ۱۳ اکتبر به نام پائول سوم انتخاب شد و برخلاف کلمنت، به عهدهای قبلی وفادار نبود؛ او اتحاد با فرانسه را شکست و حتی از پرداخت بقیه جهیزیه کلان کاترین خودداری کرد. فرانسوای یکم با طعنه گفت: «این دختر کاملاً برهنه به من رسیده است!»

هانری هیچ علاقه‌ای به کاترین به‌عنوان همسر نشان نداد و به‌طور آشکار معشوقه می‌گرفت. در ده سال اول ازدواج، آن‌ها هیچ فرزندی نداشتند و این باعث فشار سیاسی و شخصی زیادی بر کاترین شد. در سال ۱۵۳۷، هانری رابطه‌ای کوتاه با فیلیپا دوچی داشت و او دختری به دنیا آورد که هانری رسماً به پدری پذیرفت. این اتفاق ثابت کرد مشکل ناباروری از هانری نیست و فشارها بر کاترین برای فرزندآوری بیشتر شد.

دوفین

[ویرایش]

در سال ۱۵۳۶، برادر بزرگ‌تر هانری، فرانسوا، پس از بازی تنیس دچار سرماخوردگی شد، تب گرفت و خیلی زود درگذشت. این اتفاق هانری را وارث تاج و تخت کرد. در آن زمان شایعاتی دربارهٔ مسمومیت مطرح شد و حتی پای کاترین و امپراتور شارل پنجم هم به میان کشیده شد. فردی به نام سباستیانو د مونتکوکولی زیر شکنجه به مسموم کردن ولیعهد اعتراف کرد.

با این تغییر جایگاه، کاترین که حالا دوفین یا همسر ولیعهد بود، تحت فشار قرار گرفت تا برای فرانسه وارث به دنیا بیاورد. وقایع‌نگار درباری، برانتم، نوشت: «بسیاری به پادشاه و ولیعهد توصیه کردند او را طلاق دهند، چون ادامه نسل فرانسه ضروری بود.» حتی طلاق رسمی هم در دربار مطرح شد. کاترین در ناامیدی به هر روش عجیب و غریبی برای باردار شدن متوسل شد؛ از گذاشتن کود گاو و شاخ آهو بر اندامش گرفته تا نوشیدن ادرار قاطر.

سرانجام در ۱۹ ژانویه ۱۵۴۴ او پسری به دنیا آورد که به افتخار پادشاه نامش را فرانسوا گذاشتند. بعد از این بارداری، مشکل او حل شد و بلافاصله در دوم آوریل ۱۵۴۵ دختری به نام الیزابت به دنیا آورد. کاترین در ادامه هشت فرزند دیگر برای هانری آورد که هفت نفرشان زنده ماندند؛ از جمله:

  • شارل نهم (متولد ۲۷ ژوئن ۱۵۵۰)
  • هانری سوم (متولد ۱۹ سپتامبر ۱۵۵۱)
  • فرانسوا، دوک آنژو (متولد ۱۸ مارس ۱۵۵۵)
  • کلود (متولد ۱۲ نوامبر ۱۵۴۷)
  • مارگارت (متولد ۱۴ مه ۱۵۵۳)

این فرزندان تضمین می‌کردند که دودمان والوآ که از قرن چهاردهم میلادی بر فرانسه حکومت می‌کرد، ادامه پیدا کند.

با این حال، توانایی کاترین در فرزندآوری هم نتوانست ازدواجش را نجات دهد. از حدود سال ۱۵۳۸، هانری که آن زمان ۱۹ سال داشت، معشوقه‌ای ۳۸ ساله به نام دیان دو پواتیه گرفت و تا پایان عمر عاشق او ماند. با این وجود، هانری همیشه به عنوان ملکه با کاترین احترام رسمی می‌گذاشت.

پس از مرگ فرانسوای یکم در ۳۱ مارس ۱۵۴۷، هانری، پادشاه فرانسه شد و کاترین در ۱۰ ژوئن ۱۵۴۹ در کلیسای سن-دنی تاج‌گذاری کرد و رسماً ملکه فرانسه شد.

ملکه فرانسه

[ویرایش]

هانری تقریباً هیچ نفوذ سیاسی به کاترین به‌عنوان ملکه نداد. هرچند او گاهی در غیاب هانری از فرانسه به‌عنوان نایب‌السلطنه عمل می‌کرد، اما اختیارات رسمی‌اش کاملاً اسمی بود. حتی قلعه شِنونسو، که کاترین برای خودش می‌خواست، از طرف هانری به معشوقه‌اش، دیان دو پواتیه، داده شد؛ کسی که جای کاترین را در مرکز قدرت گرفت و هم لطف و بخشش پخش می‌کرد و هم امتیازها را می‌پذیرفت. سفیر امپراتوری گزارش داد که در حضور مهمانان، هانری روی پای دیان می‌نشست و گیتار می‌زد، دربارهٔ سیاست صحبت می‌کرد یا حتی سینه‌هایش را لمس می‌کرد. دیان هیچ‌وقت کاترین را تهدیدی برای خود نمی‌دید. او حتی هانری را تشویق می‌کرد تا وقت بیشتری با کاترین بگذراند و بچه‌های بیشتری داشته باشد.

در سال ۱۵۵۶، کاترین در هنگام زایمان دو دختر دوقلو، ژان و ویکتوار، نزدیک بود بمیرد. جراحان با شکستن پاهای ژان — که در رحم مرد — جان کاترین را نجات دادند. دختر دیگر، ویکتوار، هفت هفته بعد مرد. چون این زایمان تقریباً جان کاترین را گرفت، پزشک سلطنتی به هانری توصیه کرد دیگر بچه‌دار نشود؛ در نتیجه، هانری دوم دیگر به اتاق خواب همسرش نرفت و تمام وقتش را با معشوقه‌اش دیان گذراند. کاترین دیگر بچه‌ای نیاورد.

دوران سلطنت هانری باعث شد خاندان گیز قدرت بگیرند: شارل، کاردینال شد، و دوست دوران کودکی هانری، فرانسوا، دوک گیز شد. خواهرشان، ماری گیز، در سال ۱۵۳۸ با جیمز پنجم، پادشاه اسکاتلند ازدواج کرده بود و مادر ماری، ملکه اسکاتلند بود. ماری در پنج‌سال‌ونیمگی به دربار فرانسه آورده شد و با فرانسوا، ولیعهد فرانسه، نامزد شد. کاترین او را همراه با بچه‌های خودش در دربار فرانسه بزرگ کرد، در حالی که ماری گیز به‌عنوان نایب‌السلطنه دخترش در اسکاتلند حکومت می‌کرد.

در ۳ و ۴ آوریل ۱۵۵۹، هانری دوم با امپراتوری مقدس روم و انگلستان معاهده کاتو-کامبره‌سیس را امضا کرد و به دوره طولانی جنگ‌های ایتالیا پایان داد. این معاهده با نامزدی الیزابت، دختر نوجوان کاترین که ۱۳ سال داشت، با فلیپه دوم، پادشاه اسپانیا مهر و موم شد. ازدواج نیابتی آن‌ها در ۲۲ ژوئن ۱۵۵۹ در پاریس جشن گرفته شد. به‌عنوان بخشی از این جشن‌ها، در ۳۰ ژوئن ۱۵۵۹ یک تورنمنت اسب‌سواری و نیزه‌بازی برگزار شد.

شاه هانری در این مسابقات شرکت کرد و رنگ‌های سیاه‌وسفید دیان دو پواتیه را بر تن داشت. او دوک‌های گیز و نمور را شکست داد، اما گابریل جوان، کُنت دو مونتگومری، او را تا نیمه از زین به پایین پرتاب کرد. هانری اصرار کرد دوباره با مونتگومری رقابت کند و این بار نیزه مونتگومری در صورت شاه خرد شد. هانری از اسب افتاد، صورتش پر از خون شد و تکه‌های بزرگی از چوب در چشم و سرش فرورفته بود. کاترین، دیان، و شاهزاده فرانسوا همگی غش کردند. هانری به قلعه تورنل منتقل شد، جایی که پنج تکه چوب از سرش بیرون کشیده شد؛ یکی از آن‌ها به چشم و مغزش نفوذ کرده بود. کاترین در تمام مدت کنار تخت او ماند، اما دیان «از ترس» به گفته یک وقایع‌نگار، «که مبادا ملکه او را بیرون کند»، دوری کرد.

در ده روز بعدی، وضعیت هانری مدام تغییر می‌کرد. گاهی حتی حالش آن‌قدر خوب بود که نامه دیکته می‌کرد و موسیقی گوش می‌داد. اما به‌تدریج بینایی، گفتار و عقلش را از دست داد و در ۱۰ ژوئیه ۱۵۵۹، در سن ۴۰ سالگی درگذشت. از آن روز، کاترین نیزه شکسته را با شعار «lacrymae hinc, hinc dolor» («از اینجا اشک‌ها و درد من آغاز می‌شود») به‌عنوان نماد خود برگزید و در سوگ هانری همیشه لباس سیاه بر تن داشت.

ملکه مادر

[ویرایش]

سلطنت فرانسوا دوم

[ویرایش]

پس از مرگ هانری دوم در سال ۱۵۵۹، پسرش فرانسوای دوم در ۱۵ سالگی به سلطنت رسید. روز بعد از مرگ شاه، در اقدامی که بعدها به عنوان کودتای خاندان گیز شناخته شد، کاردینال لورن و دوک گیز – که برادرزاده‌شان ماری، ملکه اسکاتلند همسر فرانسوا بود – کنترل قدرت را در دست گرفته و خود را در کاخ لوور مستقر کردند. سفیر انگلیس چند روز بعد گزارش داد: «خاندان گیز در همه امور شاه فرانسه فرمان می‌راند.»

کاترین از روی اجبار با گیزها همکاری کرد، چون از نظر قانونی نقشی در حکومت پسرش نداشت و فرانسوا به اندازه کافی بالغ شمرده می‌شد. با این حال، همه فرمان‌های رسمی او با این جمله آغاز می‌شد: «این امر به خواست ملکه، مادرم، و با تأیید من انجام می‌شود…» کاترین از همین جایگاه محدود هم به‌خوبی بهره برد. او بلافاصله دیان دو پواتیه را مجبور کرد جواهرات سلطنتی و کاخ شنونسو[۱] را به تاج‌وتخت پس بدهد و بعداً سعی کرد همه آثار ساختمانی دیان را پاک یا تحت‌الشعاع قرار دهد.

برادران گیز به‌شدت پروتستانها را سرکوب کردند، اما کاترین موضعی میانه‌رو گرفت. او با اینکه هیچ‌گاه با باورهای اوگنوها همدل نبود، از سرکوب خونین آن‌ها حمایت نکرد. در مقابل، پروتستان‌ها ابتدا به آنتوان دو بوربون، پادشاه ناوار و نخستین شاهزاده خون سلطنتی، و بعد با موفقیت بیشتر به برادرش لوئی دو بوربون، که از توطئه‌ای برای سرنگونی گیزها با زور حمایت می‌کرد، متوسل شدند. وقتی گیزها از این توطئه آگاه شدند، دربار را به قلعه مستحکم آمبوآز منتقل کردند. دوک گیز حمله‌ای به جنگل‌های اطراف قلعه ترتیب داد. شورشیان غافلگیر شدند؛ بسیاری همان‌جا کشته شدند، از جمله فرمانده‌شان لارنودی. باقی را در رودخانه غرق کردند یا بر دیوارهای قلعه به دار آویختند، در حالی که کاترین و درباریان از بالا نظاره‌گر بودند.

در ژوئن ۱۵۶۰، میشل دو لوسپیتال به‌عنوان صدراعظم فرانسه منصوب شد. او برای دفاع از قانون در برابر هرج‌ومرج فزاینده، به حمایت نهادهای قانونی فرانسه متوسل شد و همکاری نزدیکی با کاترین داشت. نه او و نه کاترین نیازی نمی‌دیدند که پروتستان‌هایی را که در خفا عبادت می‌کردند و دست به اسلحه نمی‌بردند، مجازات کنند. در ۲۰ اوت ۱۵۶۰، کاترین و صدراعظم این سیاست را در برابر مجمعی از سران کشور در کاخ فونتن‌بلو مطرح کردند. مورخان این رویداد را نمونه‌ای اولیه از توانایی سیاسی کاترین می‌دانند. در همین حال، لوئی دو بوربون ارتشی گرد آورد و در پاییز ۱۵۶۰ شروع به حمله به شهرهای جنوب فرانسه کرد. کاترین دستور داد او را به دربار بیاورند و به‌محض ورود دستگیرش کردند. در نوامبر او را محاکمه کردند، مجرم شناخته و حکم اعدام صادر شد. با این حال، بیماری و مرگ پادشاه — بر اثر عفونت یا آبسه در گوش — جان او را نجات داد.

وقتی کاترین فهمید فرانسوا در حال مرگ است، با آنتوان، پادشاه ناوار توافقی کرد که بر اساس آن، آنتوان در ازای آزادی برادرش لوئی دو بوربون، از حق خود برای قیمومت پادشاه آینده، شارل نهم، صرف‌نظر کند. در نتیجه، وقتی فرانسوا در ۵ دسامبر ۱۵۶۰ درگذشت، شورای خصوصی کاترین را با اختیارات گسترده به‌عنوان فرماندار فرانسه منصوب کرد. او در نامه‌ای به دخترش الیزابت نوشت: هدف اصلی من این است که در همه امور، شرافت خدا را پیش چشم داشته باشم و اقتدارم را نه برای خودم، بلکه برای حفظ این پادشاهی و برای خیر همه برادرانت نگه دارم.

سلطنت شارل نهم

[ویرایش]
کاترین مدیچی، به عنوان ملکه فرانسه. فرستاده ونیزی با نزدیک شدن به کاترین به چهل سالگی، نوشت: «دهان او خیلی بزرگ است و چشمانش بیش از حد برجسته و بی‌رنگ است»، اما یک زن بسیار برجسته، با چهره‌ای زیبا، پوستی زیبا و دست‌های زیبا و ظریف.

شارل نهم در زمان تاج‌گذاری سلطنتی‌اش ده ساله بود و در طول مراسم گریه کرد. در ابتدا، کاترین او را بسیار نزدیک به خود نگه می‌داشت و حتی در اتاق او می‌خوابید. او بر شورای سلطنتی ریاست می‌کرد، دربارهٔ سیاست تصمیم می‌گرفت و امور دولتی و اعطای امتیازات را کنترل می‌کرد. با این حال، او هرگز در موقعیتی نبود که بتواند کل کشور را کنترل کند، کشوری که در آستانه جنگ داخلی بود. در بسیاری از مناطق فرانسه، قدرت در دست اشراف بود، نه تاج و تخت. چالش‌هایی که کاترین با آن‌ها روبه‌رو شد پیچیده بودند و از برخی جهات، برای او که یک خارجی بود، درکشان دشوار بود.

او رهبران کلیسا از هر دو جناح را فراخواند تا تلاش کند اختلافات عقیدتی‌شان را حل کند. با وجود خوش‌بینی‌اش، اجلاس پواسی در ۱۳ اکتبر ۱۵۶۱ بدون اجازه او خود را منحل کرد و با شکست پایان یافت. شکست کاترین به این دلیل بود که او شکاف مذهبی را تنها در قالب سیاسی می‌دید. به گفته مورخ آر.جی. کنشت، «او قدرت اعتقادات مذهبی را دست‌کم گرفته بود و تصور می‌کرد اگر بتواند رهبران جناح‌ها را به توافق برساند، همه‌چیز درست خواهد شد».

در ژانویه ۱۵۶۲، کاترین فرمان تحمل مذهبی سن‌ژرمن را برای تلاش بیشتر در جهت ایجاد آشتی با پروتستان‌ها صادر کرد. با این حال، در اول مارس ۱۵۶۲، در حادثه‌ای که به قتل‌عام واسی معروف شد، دوک گیز و افرادش به اوگنوهایی که در انباری در واسی عبادت می‌کردند حمله کرده و ۷۴ نفر را کشتند و ۱۰۴ نفر را زخمی کردند. گیز که این قتل‌عام را «یک حادثه تأسف‌بار» خواند، در خیابان‌های پاریس به‌عنوان قهرمان تشویق شد، در حالی‌که اوگنوها خواستار انتقام شدند. این قتل‌عام جرقه‌ای بود که جنگ‌های مذهبی فرانسه را شعله‌ور کرد. در سی سال بعد، فرانسه یا در جنگ داخلی بود یا در آتش‌بس مسلحانه به سر می‌برد.

در عرض یک ماه، لوئی دو بوربون، شاهزاده کُنده، و دریاسالار گاسپار دو کلینی ارتشی با ۱۸۰۰ نفر تشکیل دادند. آن‌ها با انگلستان متحد شدند و شهرهای متعددی در فرانسه را یکی پس از دیگری تصرف کردند. کاترین با کلینی ملاقات کرد، اما او حاضر به عقب‌نشینی نشد؛ بنابراین، کاترین به او گفت: «از آنجا که به نیروهای خود تکیه می‌کنی، ما هم نیروهای خود را به تو نشان خواهیم داد».

ارتش سلطنتی به‌سرعت ضدحمله زد و شهر روآن که در دست اوگنوها بود را محاصره کرد. کاترین به بالین آنتوان دو بوربون، پادشاه ناوار، رفت که بر اثر شلیک تفنگ فتیله‌ای به‌طور مرگباری زخمی شده بود. کاترین اصرار داشت شخصاً به میدان جنگ برود و وقتی از خطرات به او هشدار دادند، با خنده گفت: «شجاعت من به اندازه شجاعت شماست».

کاتولیک‌ها روآن را تصرف کردند، اما پیروزی‌شان کوتاه‌مدت بود. در ۱۸ فوریه ۱۵۶۳، جاسوسی به نام پُلترُ دو مِره در محاصره اورلئان از پشت با تفنگ فتیله‌ای به دوک گیز شلیک کرد. این ترور یک خون‌خواهی اشرافی را برانگیخت که سال‌ها جنگ‌های داخلی فرانسه را پیچیده‌تر کرد. با این حال، کاترین از مرگ متحدش خرسند بود. او به سفیر ونیز گفت: «اگر آقای دو گیز زودتر کشته می‌شد، صلح خیلی زودتر برقرار می‌گشت».

در ۱۹ مارس ۱۵۶۳، فرمان آمبواز، که به فرمان صلح نیز معروف است، جنگ را پایان داد. کاترین سپس نیروهای اوگنو و کاتولیک را متحد کرد تا لوهاور را از انگلیسی‌ها پس بگیرند.

اوگنوها

[ویرایش]

در ۱۷ اوت ۱۵۶۳، شارل نهم در پارلمان روآن رسماً به سن قانونی اعلام شد، اما او هرگز نتوانست به‌تنهایی حکومت کند و علاقه چندانی به امور دولت نشان نداد. کاترین تصمیم گرفت اقدامی برای اجرای فرمان آمبواز و احیای وفاداری به تاج‌وتخت آغاز کند. برای این منظور، او به همراه شارل و دربار از ژانویه ۱۵۶۴ تا مه ۱۵۶۵ سفری در سراسر فرانسه انجام داد. کاترین در ماکون و نِراک با جین سوم، ملکه پروتستان ناوار (و همسر آنتوان دو بوربون) دیدار کرد. او همچنین در بایون، نزدیک مرز اسپانیا، با دخترش الیزابت ملاقات کرد، در حالی که جشن‌های باشکوه دربار در جریان بود. فلیپه دوم در این مراسم شرکت نکرد و به‌جای خود دوک آلبا را فرستاد تا به کاترین بگوید فرمان آمبواز را لغو کرده و راه‌حل‌های سخت‌گیرانه‌تری برای مشکل بدعت‌گذاران بیابد.

در سال ۱۵۶۶، از طریق سفیر فرانسه در امپراتوری عثمانی، گیوم دو گرانشام دو گرانتری، و به دلیل اتحاد دیرینه فرانسه و عثمانی، شارل و کاترین طرحی را به دربار عثمانی پیشنهاد دادند که بر اساس آن، اوگنوهای فرانسوی و لوتری‌های فرانسوی و آلمانی در مولداوی تحت کنترل عثمانی اسکان داده شوند تا یک مستعمره نظامی و سپری در برابر هاپسبورگ‌ها ایجاد کنند. این طرح همچنین مزیت حذف اوگنوها از فرانسه را داشت، اما عثمانی‌ها به آن علاقه‌ای نشان ندادند.

در ۲۷ سپتامبر ۱۵۶۷، در حمله‌ای که به «شبیخون مو» معروف شد، نیروهای اوگنو تلاش کردند تا پادشاه را غافلگیر کرده و به او حمله کنند، که این اقدام جنگ داخلی تازه‌ای را برانگیخت. دربار که غافلگیر شده بود، با شتاب و بی‌نظمی به پاریس گریخت. جنگ با صلح‌نامه لانژومو در ۲۲ تا ۲۳ مارس ۱۵۶۸ پایان یافت، اما ناآرامی‌های مدنی و خونریزی همچنان ادامه پیدا کرد. شبیخون مو نقطه عطفی در سیاست کاترین نسبت به اوگنوها بود. از آن لحظه به بعد، او سیاست مصالحه را کنار گذاشت و رویکردی سرکوبگرانه در پیش گرفت. او در ژوئن ۱۵۶۸ به سفیر ونیزی گفت که از اوگنوها چیزی جز فریب نمی‌توان انتظار داشت و از دوران وحشت دوک آلبا در هلند، جایی که کالوینیست‌ها و شورشیان هزاران نفره اعدام می‌شدند، تمجید کرد.

اوگنوها به دژ مستحکم لا روشل در ساحل غربی فرانسه عقب‌نشینی کردند، جایی که جین سوم و پسر پانزده‌ساله‌اش، هانری دو بوربون، به آن‌ها پیوستند. جین در نامه‌ای به کاترین نوشت: «ما تصمیم گرفته‌ایم همه ما بمیریم، تا این که خدای خود و دینمان را رها کنیم.» کاترین، که تصمیم جین برای شورش را تهدیدی برای دودمان والوآ می‌دانست، او را «بی‌شرم‌ترین زن دنیا» نامید. با این حال، صلح‌نامه سن‌ژرمن-آن-له که در ۸ اوت ۱۵۷۰ امضا شد، به دلیل خالی شدن خزانه ارتش سلطنتی، آزادی‌های مذهبی بیشتری برای اوگنوها نسبت به گذشته به رسمیت شناخت.

کاترین برای تقویت منافع دودمان والوآ به ازدواج‌های بزرگ دودمانی چشم دوخته بود. در سال ۱۵۷۰، شارل نهم با الیزابت اتریش، دختر ماکسیمیلیان دوم، امپراتور مقدس روم، ازدواج کرد. کاترین همچنین مشتاق بود یکی از دو پسر کوچک‌ترش با الیزابت یکم، ملکه انگلستان ازدواج کند. پس از آنکه دخترش الیزابت در سال ۱۵۶۸ هنگام زایمان درگذشت، کاترین دختر کوچک‌ترش، مارگارت، را به‌عنوان عروس احتمالی فلیپه دوم، پادشاه اسپانیا پیشنهاد داده بود. اکنون او به دنبال ازدواج بین مارگارت و هانری سوم ناوار، پسر جین سوم، بود تا منافع والوا و بوربون را با هم متحد کند.

با این حال، مارگارت به‌طور پنهانی با هانری دو گیز، پسر دوک فقید گیز، در ارتباط بود. وقتی کاترین از این موضوع باخبر شد، دستور داد دخترش را از تخت بیرون بکشند. سپس او و پادشاه، مارگارت را کتک زدند، لباس خوابش را پاره کردند و دسته‌ای از موهایش را کندند. کاترین جین سوم را تحت فشار قرار داد تا به دربار بیاید. او در نامه‌ای نوشت که می‌خواهد فرزندان جین را ببیند و قول داد آسیبی به آن‌ها نرساند. جین در پاسخ نوشت: «مرا ببخش اگر با خواندن این حرف‌ها خنده‌ام می‌گیرد، چون می‌خواهی ترسی را از من دور کنی که هرگز نداشته‌ام. هرگز فکر نکرده‌ام، همان‌طور که می‌گویند، تو بچه‌های کوچک می‌خوری.» وقتی جین به دربار آمد، کاترین به‌شدت او را تحت فشار گذاشت و با بازی با امیدهای او برای پسر محبوبش، سرانجام او را وادار کرد با ازدواج پسرش و مارگارت موافقت کند، به شرطی که هانری همچنان اوگنو باقی بماند. ژان وقتی برای خرید لباس عروسی به پاریس آمد، بیمار شد و در ۹ ژوئن ۱۵۷۲ در سن چهل‌وسه‌سالگی درگذشت. نویسندگان اوگنو بعدها کاترین را متهم کردند که او را با دستکش‌های سمی کشته است. مراسم ازدواج در ۱۸ اوت ۱۵۷۲ در نوتردام پاریس برگزار شد.

قتل‌عام روز سنت بارتلمی

[ویرایش]
صبحی در مقابل دروازه لوور، اثری متعلق به ادوار دبا-پونسان از قرن نوزدهم میلادی که کشتار سن‌بارتلمی را به تصویر می‌کشد. (کاترین لباس سیاه بر تن دارد)

سه روز بعد، زمانی که دریاسالار کُلونِی در حال بازگشت از لوور به اقامتگاهش بود، شلیک گلوله‌ای از خانه‌ای در نزدیکی او را در دست و بازو زخمی کرد. یک آرکبوز هنوز داغ در پنجره پیدا شد، اما ضارب از پشت ساختمان روی اسبی که در انتظارش بود گریخت. کُلونِی به اقامتگاهش در هتل دو بِتِیسی منتقل شد، جایی که جراح آمبروز پارِه گلوله‌ای را از آرنج او خارج کرد و یک انگشت آسیب‌دیده را با قیچی قطع نمود. گفته می‌شود کاترین وقتی خبر را شنید بدون هیچ احساسی واکنش نشان داد، اما بعداً به‌طور اشک‌بار به دیدار کُلونِی رفت و قول داد عامل حمله را مجازات کند. بسیاری از تاریخ‌نگاران کاترین را مسئول این حمله دانسته‌اند، در حالی که برخی دیگر خانواده گیز یا توطئه‌ای اسپانیایی-پاپی برای پایان دادن به نفوذ کُلونِی بر شاه را عامل آن می‌دانند. در هر صورت، حمام خونی که پس از این واقعه رخ داد، به‌سرعت از کنترل کاترین یا هر رهبر دیگری خارج شد.

قتل‌عام روز سن‌بارتلمی، که دو روز بعد آغاز شد، از آن زمان تا امروز لکه ننگی بر شهرت کاترین گذاشته است. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد او در تصمیم‌گیری شریک بوده، چرا که در ۲۳ اوت گفته می‌شود شارل نهم دستور داد: «پس همه‌شان را بکشید! همه‌شان را بکشید!» تاریخ‌نگاران بر این باورند که کاترین و مشاورانش انتظار داشتند اوگنوها برای انتقام حمله به کُلونِی دست به شورش بزنند؛ بنابراین تصمیم گرفتند پیش‌دستی کرده و رهبران اوگنو را در حالی که هنوز برای مراسم عروسی در پاریس بودند، نابود کنند. کشتار در پاریس تقریباً یک هفته طول کشید و به بسیاری از نقاط فرانسه گسترش یافت و تا پاییز ادامه پیدا کرد. به گفته تاریخ‌نگار ژول میشله، «سن‌بارتلمی یک روز نبود، بلکه یک فصل بود.» در ۲۹ سپتامبر، وقتی هانری ناوار برای حفظ جان خود و جلوگیری از کشته شدن، مذهب خود را تغییر داد و به‌عنوان یک کاتولیک رومی در برابر محراب زانو زد، کاترین به سمت سفیران برگشت و خندید. از آن زمان، افسانه ملکه شرور ایتالیایی شکل گرفت. نویسندگان اوگنو کاترین را یک ایتالیایی دسیسه‌گر معرفی کردند که بر اساس اصول ماکیاولی عمل کرده و در یک ضربه همه دشمنانش را نابود کرده است.

سلطنت هانری سوم

[ویرایش]

دو سال بعد، کاترین با بحران تازه‌ای روبه‌رو شد؛ مرگ شارل نهم در سن بیست‌وسه‌سالگی. آخرین کلمات شارل پیش از مرگ این بود: «آه، مادرم…» روز قبل از مرگش، او کاترین را به‌عنوان نایب‌السلطنه منصوب کرد، چرا که برادر و وارثش، هانری، دوک آنژو، در مشترک‌المنافع لهستان-لیتوانی قرار داشت؛ جایی که سال قبل به‌عنوان پادشاه انتخاب شده بود. بااین‌حال، سه ماه پس از تاج‌گذاری در کلیسای جامع واول، هانری آن تاج و تخت را رها کرد و به فرانسه بازگشت تا پادشاه فرانسه شود. کاترین در نامه‌ای به هانری دربارهٔ مرگ شارل نهم نوشت: «از دیدن چنین صحنه‌ای دل‌شکسته‌ام و از عشقی که او در پایان به من نشان داد… تنها تسلایم این است که به‌زودی تو را اینجا ببینم، همان‌طور که پادشاهی‌ات به آن نیاز دارد، و در سلامتی کامل؛ چرا که اگر تو را از دست بدهم، خودم را با تو زنده‌به‌گور خواهم کرد.»

هانری پسر محبوب کاترین بود. برخلاف برادرانش، او به‌عنوان یک مرد بالغ به تخت نشست. او همچنین سالم‌تر بود، اگرچه از ضعف ریه و خستگی دائمی رنج می‌برد. بااین‌حال، علاقه‌اش به امور حکومتی ناپایدار بود. او تا آخرین هفته‌های زندگی کاترین به او و تیم دبیرانش وابسته بود. اغلب از امور دولتی دوری می‌کرد و خود را در اعمال مذهبی، مانند زیارت‌ها و تازیانه‌زنی، غرق می‌ساخت.

هانری در فوریه ۱۵۷۵، دو روز پس از تاج‌گذاری‌اش، با لوئیز دو لورن-وادومون ازدواج کرد. این انتخاب، برنامه‌های کاترین برای ازدواج سیاسی با یک شاهزاده‌خانم خارجی را نقش بر آب کرد. در آن زمان، شایعاتی دربارهٔ ناتوانی هانری در داشتن فرزند به‌طور گسترده پخش شده بود. فرستاده پاپ، سالویاتی، نوشت: «به‌سختی می‌توان تصور کرد که از این ازدواج فرزندی به دنیا بیاید… پزشکان و کسانی که او را خوب می‌شناسند می‌گویند او مزاجی بسیار ضعیف دارد و عمر طولانی نخواهد داشت.» با گذشت زمان و کاهش احتمال تولد فرزندی از این ازدواج، کوچک‌ترین پسر کاترین، فرانسوا، دوک آلنسون، که به «مسیو» معروف بود، از نقش خود به‌عنوان وارث تاج‌وتخت بهره‌برداری کرد و بارها از هرج‌ومرج جنگ‌های داخلی، که حالا به همان اندازه جنگی بر سر قدرت اشرافی‌ها بود که مذهبی، سود جست. کاترین تمام تلاشش را کرد تا فرانسوا را دوباره به جمع خود برگرداند. یک‌بار در مارس ۱۵۷۸، او را به‌خاطر رفتارهای به‌شدت فتنه‌انگیزش شش ساعت تمام سرزنش کرد.

در ۱۵۷۶، در حرکتی که تاج‌وتخت هانری را به خطر انداخت، فرانسوا با شاهزادگان پروتستان علیه تاج‌وتخت متحد شد. در ۶ مه ۱۵۷۶، کاترین تقریباً با تمام خواسته‌های اوگنوها در فرمان بیولیو موافقت کرد. این پیمان به «صلح مسیو» معروف شد، چون تصور می‌کردند فرانسوا آن را به تاج‌وتخت تحمیل کرده است. فرانسوا در ژوئن ۱۵۸۴، پس از مداخله‌ای فاجعه‌بار در سرزمین‌های سفلی که طی آن ارتشش قتل‌عام شد، بر اثر سل درگذشت. کاترین روز بعد نوشت: «بسیار بدبختم که آن‌قدر زنده مانده‌ام که مرگ این‌همه آدم را پیش از خودم ببینم، هرچند می‌دانم که باید از خواست خدا اطاعت کرد، چون او صاحب همه‌چیز است و فرزندانی را که به ما می‌دهد فقط تا زمانی که خودش می‌خواهد به ما قرض می‌دهد.» مرگ کوچک‌ترین پسرش فاجعه‌ای برای رؤیاهای سلسله‌ای کاترین بود. طبق قانون سالیک، که فقط مردان می‌توانستند به تخت سلطنت برسند، حالا هانری ناوار پروتستان، وارث احتمالی تاج‌وتخت فرانسه شد.

کاترین حداقل این احتیاط را کرده بود که دختر کوچکش، مارگارت، را به ناوار شوهر دهد. بااین‌حال، مارگارت تقریباً به‌اندازهٔ فرانسوا خار چشم کاترین شد و در ۱۵۸۲ بدون شوهرش به دربار فرانسه بازگشت. شنیده شد که کاترین بر سر او داد می‌زند چون معشوقه گرفته بود. کاترین، پومپون دو بلیور را به ناوار فرستاد تا بازگشت مارگارت را ترتیب دهد. در ۱۵۸۵، مارگارت دوباره از ناوار گریخت. او به ملکش در آژن رفت و از مادرش پول خواست. کاترین فقط به‌اندازهٔ «گذاشتن غذا روی میز» برایش فرستاد. مارگارت به قلعهٔ کارلا رفت و معشوقی به نام دو بیاک گرفت. کاترین از هانری خواست کاری کند قبل از اینکه مارگارت دوباره مایهٔ ننگشان شود؛ بنابراین در اکتبر ۱۵۸۶، هانری مارگارت را در قلعهٔ اوسون زندانی کرد. دو بیاک اعدام شد، گرچه نه در برابر چشم مارگارت، برخلاف میل کاترین. کاترین مارگارت را از ارثش محروم کرد و دیگر هرگز او را ندید.

کاترین نتوانست هانری را مانند فرانسوا و شارل کنترل کند. نقش او در دولت هانری تبدیل شد به مدیر اجرایی ارشد و دیپلمات سیّار. او در سراسر پادشاهی سفر کرد تا قدرت هانری را تحکیم کرده و از جنگ جلوگیری کند. در ۱۵۷۸، او مأمور آرام‌سازی جنوب شد. در پنجاه‌ونُه سالگی، سفری هجده‌ماهه به جنوب فرانسه آغاز کرد تا رهبران اوگنو را رودررو ببیند. تلاش‌هایش احترام تازه‌ای برای کاترین میان مردم فرانسه به‌دست‌آورد. وقتی در ۱۵۷۹ به پاریس بازگشت، در بیرون شهر توسط پارلمان و جمعیت استقبال شد. سفیر ونیزی، جرولامو لیپومانو، نوشت: «او شاهزاده‌ای خستگی‌ناپذیر است که برای رام‌کردن و حکومت بر مردمی به این آشفتگی، مانند فرانسوی‌ها، به دنیا آمده است: حالا آن‌ها شایستگی‌اش، دغدغه‌اش برای اتحاد، و حسرت‌شان از اینکه زودتر قدرش را ندانسته‌اند، درک کرده‌اند.» بااین‌حال، کاترین توهمی نداشت. در ۲۵ نوامبر ۱۵۷۹ به شاه نوشت: «شما در آستانهٔ یک شورش سراسری هستید. هرکسی غیر از این به شما بگوید، دروغ‌گو است.»

بسیاری از رهبران برجسته کاتولیک رومی از تلاش‌های کاترین برای جلب رضایت اوگنوها به شدت خشمگین بودند. پس از صدور فرمان بُولیو، آن‌ها شروع به تشکیل انجمن‌های محلی برای حفاظت از دین خود کردند. مرگ وارث تاج و تخت در سال ۱۵۸۴ باعث شد دوک گیز رهبری اتحادیه کاتولیک را بر عهده بگیرد. او قصد داشت جلوی جانشینی هانری ناوار را بگیرد و به جای او عموی کاتولیکش، شارل، کاردینال بوربون، را بر تخت سلطنت بنشاند. برای این منظور، او شاهزادگان بزرگ کاتولیک، نجیب‌زادگان و مقامات مذهبی را جذب کرد، معاهده ژوانویل را با اسپانیا امضا کرد و برای جنگ با «مرتدان» آماده شد. تا سال ۱۵۸۵، هانری سوم چاره‌ای جز جنگ با اتحادیه نداشت. همان‌طور که کاترین می‌گفت: «صلح با چوب حمل می‌شود» (bâton porte paix). او به شاه نوشت: «مراقب باش، مخصوصاً در مورد خودت. آن‌قدر خیانت در اطراف هست که من از ترس در حال مرگم.»

هانری قادر نبود هم‌زمان با کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها بجنگد، چون هر دوی آن‌ها ارتش‌های قوی‌تری نسبت به او داشتند. در معاهده نمور، که در ۷ ژوئیه ۱۵۸۵ امضا شد، او مجبور شد به تمام خواسته‌های اتحادیه تن بدهد، حتی این‌که هزینه ارتش آن‌ها را هم بپردازد. او به انزوا رفت تا روزه بگیرد و دعا کند، در حالی که گروهی از محافظان به نام «چهل‌وپنج نفر» در اطرافش بودند، و کاترین را برای سامان‌دادن به این آشفتگی تنها گذاشت. سلطنت کنترل کشور را از دست داده بود و دیگر در موقعیتی نبود که بتواند در برابر حمله قریب‌الوقوع اسپانیا به انگلستان کمکی بکند. سفیر اسپانیا به فلیپه دوم گفت که «این دمل در آستانه ترکیدن است».

تا سال ۱۵۸۷، واکنش کاتولیک‌ها علیه پروتستان‌ها به یک کارزار در سراسر اروپا تبدیل شد. اعدام ماری، ملکه اسکاتلند، در ۸ فوریه ۱۵۸۷ به دست الیزابت یکم، جهان کاتولیک را به خشم آورد. فلیپه دوم خود را برای حمله به انگلستان آماده کرد. اتحادیه کاتولیک کنترل بخش بزرگی از شمال فرانسه را در دست گرفت تا بنادر فرانسه را برای ناوگان دریایی او تأمین کند.

هانری برای دفاع از خود در پاریس، نیروهای سوئیسی را استخدام کرد. با این حال، مردم پاریس ادعا کردند که حق دفاع از شهر را خودشان دارند. در ۱۲ مه ۱۵۸۸، آن‌ها در خیابان‌ها سنگرهایی برپا کردند و از پذیرش فرمان هر کسی جز دوک دو گیز خودداری کردند. هنگامی که کاترین تلاش کرد به مراسم عشای ربانی برود، راهش مسدود شد، هرچند که اجازه عبور از میان سنگرها را به او دادند. تاریخ‌نگار لستوال گزارش داد که او تمام مدت ناهار آن روز گریه کرد. او به بلیِور نوشت: «هرگز خودم را در چنین گرفتاری یا با این‌همه بی‌راه فرار ندیده‌ام.»

کاترین، طبق معمول، به شاه که در آخرین لحظه از شهر گریخته بود، توصیه کرد مصالحه کند و برای روز دیگری برای جنگیدن زنده بماند. در ۱۵ ژوئن ۱۵۸۸، هانری طبق انتظار «قانون اتحاد» را امضا کرد که همه خواسته‌های تازه اتحادیه را پذیرفت. در ۸ سپتامبر ۱۵۸۸ در بلوآ، جایی که دربار برای نشست مجلس ایالات گرد هم آمده بود، هانری بدون هیچ هشداری همه وزیرانش را برکنار کرد. کاترین که با عفونت ریه در بستر بود، از این موضوع بی‌اطلاع مانده بود. این اقدام شاه عملاً دوران قدرت او را پایان داد.

در ۵ ژانویه ۱۵۸۹، کاترین در سن شصت‌ونه‌سالگی درگذشت، احتمالاً بر اثر ذات‌الریه. لستوال نوشت: «اطرافیانش باور داشتند که عمرش به‌خاطر ناراحتی از کار پسرش کوتاه شد.» او افزود که کاترین به‌محض مرگ، با او چنان رفتار شد که گویی یک بز مرده است. چون پاریس در دست دشمنان تاج‌وتخت بود، کاترین موقتاً در بلوآ دفن شد. هشت ماه بعد، ژاک کلِمان هانری سوم را با ضربه چاقو کشت. در آن زمان، هانری سوم در حال محاصره پاریس با کمک پادشاه ناوار بود، که پس از او به‌عنوان هانری چهارم جانشینش شد. ترور هانری سوم تقریباً سه قرن حکومت دودمان والوآ را پایان داد و دودمان بوربون را به قدرت رساند. سال‌ها بعد، دیان، دختر هانری دوم و فیلیپا دوچی، بقایای کاترین را در کلیسای سن-دنی در پاریس به خاک سپرد. در ۱۷۹۳، اوباش انقلابی استخوان‌های او را همراه با استخوان‌های سایر پادشاهان و ملکه‌ها به یک گور دسته‌جمعی انداختند.

گزارش شده که هانری چهارم، پادشاه فرانسه بعدها دربارهٔ کاترین گفته بود:

«از شما می‌پرسم، زنی که پس از مرگ شوهرش با پنج فرزند کوچک تنها ماند و دو خاندان فرانسه [بوربون‌ها و گیزها] در فکر تصاحب تاج‌وتخت بودند، چه کاری می‌توانست بکند؟ آیا مجبور نبود نقش‌های عجیبی بازی کند تا یکی را فریب دهد و بعد دیگری را، تا از پسرانش که به لطف مدیریت هوشمندانه آن زن زیرک یکی پس از دیگری سلطنت کردند، محافظت کند؟ من تعجب می‌کنم که او کار بدتری نکرد.»

حامی هنر

[ویرایش]

کاترین به ایده‌آل انسان‌گرای شاهزاده رنسانس معتقد بود؛ شاهزاده‌ای که اقتدارش هم بر دانش و هم بر قدرت نظامی تکیه دارد. او از نمونهٔ پدرشوهرش، فرانسوای یکم، پادشاه فرانسه، الهام گرفت؛ کسی که برجسته‌ترین هنرمندان اروپا را به دربارش دعوت می‌کرد، و همچنین از نیاکان مدیچی خود. در دوره‌ای از جنگ‌های داخلی و کاهش احترام به سلطنت، او سعی داشت با نمایش‌های باشکوه فرهنگی، اعتبار سلطنت را تقویت کند. پس از کنترل خزانه سلطنتی، او برنامه‌ای از حمایت هنری را آغاز کرد که سه دهه ادامه یافت. در این مدت، او ریاست بر فرهنگی متمایز از رنسانس متأخر فرانسه در همه شاخه‌های هنر را بر عهده داشت.

فهرستی که پس از مرگ کاترین در هتل دو لا رن تهیه شد، نشان می‌دهد او مجموعه‌داری مشتاق بوده است. آثار هنری ثبت‌شده شامل فرشینه‌ها، نقشه‌های دست‌کشیده، مجسمه‌ها، پارچه‌های گران‌بها، مبلمان آبنوس با منبت‌کاری عاج، ست‌های چینی و سفال لیموژ بود. همچنین صدها پرتره وجود داشت که در زمان زندگی کاترین بسیار محبوب شده بودند. بسیاری از پرتره‌های مجموعه او اثر ژان کلویه (۱۴۸۰–۱۵۴۱) و پسرش فرانسوا کلویه (حدود ۱۵۱۰–۱۵۷۲) بودند. فرانسوا کلویه پرتره‌های تمام اعضای خانواده کاترین و بسیاری از درباریان را طراحی و نقاشی کرده بود. پس از مرگ کاترین، کیفیت پرتره‌نگاری فرانسوی رو به افول گذاشت و تا سال ۱۶۱۰، مکتبی که توسط دربار والوا حمایت می‌شد و به اوجش با فرانسوا کلویه رسیده بود، تقریباً از بین رفت.

فراتر از پرتره‌نگاری، دربارهٔ نقاشی در دربار کاترین دِ مدیچی اطلاعات زیادی در دست نیست. در دو دهه پایانی زندگی او، فقط دو نقاش به‌عنوان شخصیت‌های قابل‌تشخیص شناخته می‌شوند: ژان کوزن جوان (حدود ۱۵۲۲–حدود ۱۵۹۴) که تعداد کمی از آثارش باقی مانده است، و آنتوان کارون (حدود ۱۵۲۱–۱۵۹۹) که پس از کار در فونتنبلو زیر نظر پریماتیتچو، به نقاش رسمی کاترین تبدیل شد. سبک مانیریسم زنده کارون، با علاقه به مراسم تشریفاتی و تمرکز بر قتل‌عام‌ها، بازتاب‌دهنده فضای عصبی دربار فرانسه در طول جنگ‌های مذهبی بود.

بسیاری از نقاشی‌های کارون، مانند نقاشی‌های پیروزی‌های فصل‌ها، موضوعات تمثیلی دارند که بازتاب‌دهنده جشن‌هایی هستند که دربار کاترین به خاطر آن‌ها مشهور بود. طرح‌های او برای فرشینه‌های والوا، جشن‌ها، پیک‌نیک‌ها و جنگ‌های نمایشی سرگرمی‌های «باشکوه» میزبانی‌شده توسط کاترین را گرامی می‌دارند. آن‌ها رویدادهایی را نشان می‌دهند که در فونتنبلو در سال ۱۵۶۴، در بایون در ۱۵۶۵ برای نشست با دربار اسپانیا، و در تویلری در ۱۵۷۳ برای بازدید سفرای لهستان که تاج لهستان را به پسر کاترین، هانری آنژو، تقدیم کردند، برگزار شد.

نمایش‌های موسیقایی به‌ویژه به کاترین این امکان را دادند که استعدادهای خلاقانه‌اش را بروز دهد. این نمایش‌ها معمولاً به ایده‌آل صلح در قلمرو اختصاص داشتند و بر اساس موضوعات اسطوره‌ای ساخته می‌شدند. برای خلق درام‌ها، موسیقی و جلوه‌های صحنه‌ای لازم برای این رویدادها، کاترین از بهترین هنرمندان و معماران زمان خود استفاده می‌کرد. تاریخ‌نگار فرانسیس ییتس او را «یک هنرمند خلاق بزرگ در برگزاری جشن‌ها» نامیده است.

کاترین به‌تدریج تغییراتی در سرگرمی‌های سنتی ایجاد کرد؛ برای مثال، او نقش رقص را در نمایش‌هایی که نقطه اوج هر مجموعه از سرگرمی‌ها بودند، پررنگ‌تر کرد. از این نوآوری‌ها، یک شکل هنری جدید و متمایز به نام باله درباری پدید آمد. به دلیل ترکیب رقص، موسیقی، شعر و صحنه‌آرایی، اجرای باله کمیک دو لا رن در سال ۱۵۸۱ توسط پژوهشگران به‌عنوان نخستین باله اصیل در نظر گرفته می‌شود.

بزرگ‌ترین علاقه کاترین دِ مدیچی در میان هنرها، معماری بود. «به‌عنوان دختر خاندان مدیچی»، ژان-پیر بابلون، تاریخ‌نگار هنر فرانسه، می‌گوید: «او با شوق ساختن و آرزوی بر جای گذاشتن دستاوردهای بزرگ پس از مرگش هدایت می‌شد.» پس از مرگ هانری دوم، کاترین قصد داشت خاطره شوهرش را جاودانه کند و شکوه سلطنت والوا را از طریق مجموعه‌ای از پروژه‌های ساختمانی پرهزینه تقویت کند. این پروژه‌ها شامل کار در قلعه مونتو، قلعه سن-مور و شنونسو بود. کاترین دو کاخ جدید در پاریس ساخت: تویلری و هتل دو لا رن. او به‌طور مستقیم در طراحی و نظارت بر همه طرح‌های معماری‌اش نقش داشت.

کاترین نشانه‌هایی از عشق و اندوه خود را بر روی سنگ‌کاری‌های ساختمان‌هایش حک کرد. شاعران او را «آرتمیسای جدید» نامیدند، به افتخار آرتمیسای دوم کاریه که آرامگاه هالیکارناسوس را به‌عنوان مقبره‌ای برای شوهر درگذشته‌اش ساخت.

به‌عنوان مرکز یک کلیسای جدید و بلندپروازانه، کاترین یک آرامگاه باشکوه برای هانری در کلیسای سن-دنی سفارش داد. طراحی آن را فرانچسکو پریماتچو (۱۵۰۴–۱۵۷۰) انجام داد و پیکره‌تراشی آن را ژرمن پیلون (۱۵۲۸–۱۵۹۰) بر عهده داشت. تاریخ‌نگار هنری، آنری زرنر، این یادبود را «آخرین و درخشان‌ترین آرامگاه سلطنتی دوره رنسانس» نامیده است.

کاترین همچنین به ژرمن پیلون سفارش داد مجسمه‌ای مرمری بسازد که قلب هانری دوم را در خود جای دهد. بر پایه این اثر، شعری از رنسار حک شده بود که به خواننده می‌گوید شگفت‌زده نشود که چگونه گلدانی کوچک می‌تواند چنین قلب بزرگی را در خود نگه دارد، زیرا قلب واقعی هانری در سینه کاترین جای دارد.

منابع

[ویرایش]
  1. Brochier, Diane (2014-06-10). "Le chantier d'un jardin sur l'eau: l'exemple du parterre de Diane de Poitiers au château de Chenonceau (1551-1557)". Livraisons d'histoire de l'architecture (27): 9–19. doi:10.4000/lha.350. ISSN 1627-4970.
  • ویکی‌پدیای فرانسوی