چزاره بکاریا
چزاره بکاریا | |
|---|---|
| نام هنگام تولد | چزاره بکاریا بونزانا |
| زادهٔ | ۱۵ مارس ۱۷۳۸ |
| درگذشت | ۲۸ نوامبر ۱۷۹۴ (۵۶ سال) |
| علت مرگ | سکته مغزی |
| آرامگاه | گورستان یادبود میلان (نخست در گورستان موجاتسا) |
| ملیت | ایتالیایی |
| دیگر نامها | مارکی گوالدراسکو و ویلارجو |
| تحصیلات | حقوق |
| محل تحصیل | دکترای حقوق، دانشگاه پاویا (۱۷۵۸) |
| آثار برجسته | رساله جرایم و مجازاتها (۱۷۶۴) مبانی اقتصاد عمومی (۱۸۰۴) |
| همسران |
|
| فرزندان | جولیا، ماریا، جووانی آنیباله، مارگریتا، جولیو |
| والدین | جووانی ساوریو بکاریا و ماریا ویسکونتی |
| حیطه | فلسفه غرب، حقوق کیفری، اقتصاد سیاسی |
| مکتب | روشنگری، جرمشناسی کلاسیک، فایدهگرایی، لیبرالیسم کلاسیک |
علایق اصلی | حقوق کیفری، فلسفه حقوق، سیاست جنایی، اقتصاد سیاسی |
ایدههای چشمگیر | نقد مجازات اعدام و شکنجه، اصل تناسب جرم و مجازات، اصل قطعیت و فوریت مجازات، تفکیک جرم از گناه، بازدارندگی بهجای انتقامجویی، پیشگیری از جرم با آموزش، الغای شکنجه، دفاع از حق حمل سلاح |
تأثیرگرفته از | |
تأثیرگذار بر
| |
چزاره بکاریا بونزانا (ایتالیایی: Cesare Beccaria Bonesana)، مارکی گوالدراسکو و ویلارجو (۱۵ مارس ۱۷۳۸ – ۲۸ نوامبر ۱۷۹۴)، حقوقدان، فیلسوف، اقتصاددان و ادیب ایتالیایی و از برجستهترین چهرههای روشنگری ایتالیا بود. او یکی از پایهگذاران نظریهٔ کلاسیک حقوق کیفری و جرمشناسی بهشمار میرود و معمولاً از وی بهعنوان «پدر جرمشناسی کلاسیک» یاد میشود. اثر اصلی او، رسالهٔ جرایم و مجازاتها (۱۷۶۴)، تحلیلی سیاسیـحقوقی علیه مجازات اعدام و شکنجه بر پایهٔ عقل و عملگرایی فایدهگرایانه است و یکی از تأثیرگذارترین متون تاریخ حقوق کیفری بهشمار میرود. اندیشهٔ او الهامبخش تدوین قانون کیفری دوک بزرگ پیترو لئوپولدوی توسکانی (۱۷۸۶) ــ نخستین الغای کامل مجازات اعدام در اروپا ــ شد و بر بازنگری قوانین کیفری در فرانسه، اتریش، روسیه و ایالات متحده تأثیر گذاشت. بکاریا همچنین نیای مادری آلساندرو مانزونی، رماننویس بزرگ ایتالیایی، بود.
زندگینامه
[ویرایش | اشتراکگذاری]خاستگاه خانوادگی و تحصیلات
[ویرایش | اشتراکگذاری]چزاره بکاریا در ۱۵ مارس ۱۷۳۸ در میلان و در خانوادهای اشرافی از خاندان پاویایی بکاریا زاده شد. پدرش جووانی ساوریو بکاریا، مارکی دوم گوالدراسکو و ویلارجو، و مادرش ماریا ویسکونتی دی سالیچتو بود. او در ۸ سالگی به مدرسهٔ یسوعیها در پارما فرستاده شد و در آنجا بنیانهای ادبیات کلاسیک و ریاضیات را آموخت. در ۱۳ سپتامبر ۱۷۵۸ در رشتهٔ حقوق از دانشگاه پاویا دانشآموخته شد.[۱]
ازدواج و تنشهای خانوادگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]در ۲۲ فوریهٔ ۱۷۶۱، چزاره برخلاف خواست پدر با نجیبزادهٔ اسپانیایی، ترزا د بلاسکو، ازدواج کرد. پدرش، از سر خشم، حق نخستزادگی را از او سلب کرد (هرچند عنوان مارکی همچنان برای او باقی ماند) و چزاره را از خانه بیرون راند. بکاریا مدتی با حمایت مالی دوستش پیترو وری زندگی کرد. از این ازدواج چهار فرزند به دنیا آمد: جولیا (۱۷۶۲–۱۸۴۱)، ماریا (۱۷۶۶–۱۷۸۸) که با مشکلات شدید عصبی زاده شد و جوان درگذشت، جووانی آنیباله (۱۷۶۷) که نوزادی بیش نبود و مارگریتا (۱۷۷۲) که در نوزادی درگذشت. ترزا در ۱۴ مارس ۱۷۷۴، بهاحتمال بر اثر سل، درگذشت. بکاریا تنها ۴۰ روز پس از بیوهشدن قرارداد ازدواج با آنا باربو را امضا کرد و در ۴ ژوئن ۱۷۷۴ با او ازدواج نمود. از این ازدواج فرزندی به نام جولیو به دنیا آمد که بعدها مارکی چهارم شد.
نخستین آثار و پیوستن به محفل روشنگران
[ویرایش | اشتراکگذاری]آشنایی بکاریا با اندیشههای روشنگری پس از خواندن نامههای ایرانی مونتسکیو و قرارداد اجتماعی روسو رخ داد. او به مسائل فلسفی و اجتماعی دل بست و به محفل دو برادر، پیترو وری و الساندرو وری، راه یافت. این محفل که به «فرهنگستان مشتزنی» (Accademia dei Pugni) شهرت یافت، مرکز بحث دربارهٔ اصلاحات سیاسی، اقتصادی و قضایی بود و بعدها نشریهٔ پرنفوذ ایل کافه را منتشر کرد. بکاریا برای ایل کافه مقالاتی در زمینهٔ اقتصاد و نقد وضعیت دادگستری نوشت. نخستین اثر مستقل او، در باب بینظمی و راههای درمان پول در ایالت میلان (۱۷۶۲)، به بحران پولی آن زمان میپرداخت و توجه محافل اقتصادی را جلب کرد.[۲]
نگارش و انتشار رسالهٔ جرایم و مجازاتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا که از بحثهای پرشور خانهٔ وری دربارهٔ خشونت و خودکامگی نظام کیفری آن زمان برانگیخته شده بود، در ۱۷۶۴ کتاب جرایم و مجازاتها را منتشر کرد. این رسالهٔ کوتاه نخست بهصورت بینام در لیورنو چاپ شد، زیرا بیم پیگرد وجود داشت. موفقیت کتاب در سراسر اروپا چشمگیر بود؛ ولتر خود حاشیهنویسی مفصلی بر آن نوشت و روشنگران فرانسوی آن را به منزلهٔ مانیفست اصلاحات قضایی در آغوش گرفتند. در ۱۷۶۵ راهبی به نام فردیناندو فاکینئی در رد بکاریا کتاب یادداشتها و ملاحظاتی بر کتاب جرایم و مجازاتها را منتشر کرد و او را به دشمنی با مذهب متهم ساخت. این مجادلات سبب شد که در ۱۷۶۶ رساله در فهرست کتابهای ممنوعه کلیسای کاتولیک قرار گیرد.[۳]
سفر به پاریس و پیامدهای آن
[ویرایش | اشتراکگذاری]در ۱۷۶۶ بکاریا با اکراه و تنها با اصرار برادران وری و فیلسوفان فرانسوی مشتاق دیدارش به پاریس سفر کرد. او برای مدتی کوتاه در محفل بارون دولباخ پذیرفته شد و مورد استقبال گرم دایرةالمعارفنویسان قرار گرفت. اما دلتنگی شدید برای همسرش و خلق و خوی کمرو و گوشهگیرش سبب شد که در نخستین فرصت راهی میلان شود و الساندرو وری را در ادامهٔ سفر به انگلستان تنها بگذارد. دوستانش این رفتار را نشانهٔ ناسپاسی و ضعف شخصیت دانستند و همین امر به سردی روابط او با خاندان وری انجامید. شخصیت کمرو، بیمیل و گاه پارانوئید بکاریا او را به روسو شبیه میساخت؛ با این حال او در نوشتههایش مفاهیم را با وضوح و قدرت بسیار بیان میکرد.
مناصب دولتی و اصلاحات اداری
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا پس از بازگشت به میلان، بهرغم انتقاد برخی دوستانش که او را «بروکراتشده» میخواندند، وارد خدمات دولتی شد. در ۱۷۶۸ کرسی «علوم مالی» (اقتصاد سیاسی) که بهطور ویژه برای او در مدارس پالاتین میلان ایجاد شده بود به وی واگذار گردید. در ۱۷۷۱ به عضویت شورای عالی اقتصاد درآمد و نقش مؤثری در اجرای اصلاحات هابسبورگ در زمان ماریا ترزا و یوزف دوم ایفا کرد. مهمترین دستاورد اداری او اصلاح دستگاه اندازهگیری و اوزان میلان بود که نزدیک به بیست سال با همکاری برادرش آنیباله روی آن کار کرد و به ایجاد یک سیستم استاندارد متریک منطقهای انجامید.[۴] وی همچنین طرح اثری بزرگ دربارهٔ همزیستی انسانی را در سر پروراند که هرگز کامل نشد.
سالهای پایانی و مرگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]رابطهٔ بکاریا با دختر بزرگش جولیا، مادر آلساندرو مانزونی، بخش بزرگی از زندگیاش پرتنش بود. جولیا بلافاصله پس از مرگ مادر به مدرسهٔ شبانهروزی فرستاده شد و حدود شش سال در آنجا بهدست فراموشی سپرده شد. پدرش او را ثمرهٔ رابطهٔ خارج از ازدواج میدانست و از ارث مادری محرومش کرد. جولیا در ۱۷۸۲ با کنت پیترو مانزونی ازدواج کرد و آلساندرو در ۱۷۸۵ زاده شد، هرچند احتمالاً پدر واقعی او جووانی وری، برادر کوچکتر پیترو، بود. جولیا در ۱۷۹۲ همسرش را ترک کرد و برای همیشه رابطهٔ خود را با پدر قطع نمود. چزاره بکاریا سرانجام در ۲۸ نوامبر ۱۷۹۴ بر اثر سکته مغزی در ۵۶ سالگی در میلان درگذشت. پیکرش در گورستانی عمومی بیرون دروازهٔ کوماسینا (گورستان موجاتسا) به خاک سپرده شد و بعدها با انتقال بقایا به گورستان یادبود میلان، نشان قبر گم شد.
اندیشه
[ویرایش | اشتراکگذاری]بنیانهای نظری: قرارداد اجتماعی و فایدهگرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا تحت تأثیر لاک، مونتسکیو، هلوسیوس و روسو، نظام کیفری را بر اساس نظریهٔ قرارداد اجتماعی بازتعریف کرد. به باور او، افراد برای نگاهبانی از حقوق طبیعی خود و تأمین امنیت، بخشی از آزادی خویش را به جامعه میسپارند و مجموعهٔ این سهمها «حق مجازات» دولت را میسازد. بر این اساس، جرم نه توهین به قانون الهی که در حوزهٔ خصوصی وجدان جای میگیرد، بلکه نقض قرارداد اجتماعی است.
از نظر روشی، بکاریا به جای تکیه بر موعظههای اخلاقی، کوشید بیفایدگی عملی شکنجه و مجازات اعدام را با معیار فایدهٔ عمومی اثبات کند. جملهٔ مشهور او چنین است: «اگر بتوانم نشان دهم که مرگ نه سودمند است و نه ضروری، آنگاه دعوی انسانیت را پیروز کردهام.» او هدف مجازات را «نه آزاردادن یک موجود حساس و نه جبران جرمی که رخ داده است»، بلکه «جلوگیری از زیانهای تازهٔ مجرم به همشهریان و بازداشتن دیگران از ارتکاب جرایم مشابه» میداند. ازاینرو، مجازات باید «حداقل ممکن در شرایط مفروض» باشد.
رد مجازات اعدام
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا مجازات اعدام را «جنگ ملت با یک شهروند» میخواند و آن را نامشروع میداند، زیرا هیچ انسانی حق حیات خود را به جامعه واگذار نمیکند. او با استدلال فایدهگرایانه میگوید اعدام بازدارندگی کافی ندارد: بزهکار از مرگ قطعی کمتر از حبس ابد یا کار اجباری نکبتبار میهراسد؛ رنج مکرر از رنج نهایی ترسناکتر است. از منظر روانشناختی، تماشای اعدام یا سنگدلی میآفریند یا ترحم، و در هر دو حال اعتماد به قانون را تقویت نمیکند. بکاریا تنها یک استثنا را میپذیرد: هنگامی که حذف فرد تنها راه قطعی برای بازداشتن دیگران از ارتکاب جرم باشد، مانند فتنهانگیز در هنگامهٔ جنگ داخلی یا تهدید مستقیم امنیت ملی. با این حال، او بعدها از کاربرد گستردهٔ اعدام در انقلاب فرانسه و دوران ترور فاصله گرفت.
مخالفت با شکنجه
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا شکنجه را «بوتهٔ شوم حقیقت» مینامد و با چند استدلال آن را رد میکند: ۱) شکنجه اصل برائت را نقض میکند، زیرا «هیچکس را تا پیش از حکم قاضی نمیتوان مجرم نامید». ۲) اگر جرم قطعی باشد، تنها مجازات قانونی باید در پی آید؛ اگر نامشخص باشد، رنجدادن فرد احتمالاً بیگناه نارواست. ۳) شکنجه بیفایده است و به اعترافات دروغین میانجامد، زیرا فرد برای پایان رنج به دروغ متوسل میشود. ۴) از نظر اخلاقی، بیگناه را در وضعیتی بدتر از گناهکار قرار میدهد. بکاریا در نهایت خواستار الغای کامل شکنجه گردید.
بازداشت پیشگیرانه
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا با احتیاط به بازداشت پیش از محاکمه مینگرد و هشدار میدهد که «واگذار کردن اختیار زندانیکردن شهروندان به مجری قانون، با بهانههای واهی» خطایی رایج و مغایر امنیت اجتماعی است. او تأکید دارد که فقط قانون باید موارد شایستهٔ بازداشت را مشخص کند و این موارد شامل «شهرت عمومی، فرار، اعتراف خارج از دادگاه، اقرار همدست، تهدیدها و دشمنی پایدار با زیاندیده» است. هرچه مجازاتها ملایمتر باشند، قانون میتواند با دلایل ضعیفتری نیز حکم بازداشت دهد. همچنین، بیگناهی که بازداشت و سپس تبرئه شده نباید لکهٔ ننگ بر پیشانی داشته باشد.
اصول حاکم بر مجازات
[ویرایش | اشتراکگذاری]به باور بکاریا، مجازات باید دارای شش ویژگی بنیادی باشد: ۱) سرعت (نزدیکی زمانی کیفر به جرم)، ۲) قطعیت (یقین به پاسخ تنبیهی)، ۳) تناسب (هماهنگی با شدت جرم)، ۴) دوام (مدت مناسب برای اثرگذاری)، ۵) علنیبودن (عبرتآموزی برای جامعه) و ۶) حداقلبودن (کمترین رنج لازم برای بازدارندگی). او جملهٔ پرآوازهٔ خود را چنین بیان میکند: «یکی از بزرگترین مهارکنندههای جرایم، نه شدت مجازاتها، بلکه قطعیت آنهاست.» همچنین تأکید میکند که حق عفو و بخشایش باید از آنِ قانونگذار باشد، نه قاضی یا مجری قانون.
پیشگیری از جرم و نقش آموزش
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا در بخش پایانی رسالهٔ خود، اصل «پیشگیری بهتر از مجازات» را مطرح میسازد. به باور او، «مطمئنترین اما دشوارترین راه پیشگیری از جرایم، بهبود آموزش و پرورش است.» او همچنین بر شفافیت و سادگی قوانین، پاداشدهی به فضیلت و حذف امتیازات طبقاتی بهعنوان ابزارهای پیشگیری تأکید میکند.
حق دفاع از خود: دربارهٔ حمل سلاح
[ویرایش | اشتراکگذاری]بکاریا قوانین منع حمل سلاح را «تصوری نادرست از سودمندی» میداند. به گفتهٔ او، این قوانین فقط کسانی را خلعسلاح میکنند که به جرم گرایش ندارند، حال آنکه تبهکاران بالقوه از زیر بار آن شانه خالی میکنند. چنین قوانینی وضعیت قربانیان را بدتر و مهاجمان را گستاختر میکند و نه تنها از شمار آدمکشیها نمیکاهد، بلکه آن را افزایش میدهد.
مناقشه بر سر نویسندگی رساله
[ویرایش | اشتراکگذاری]اگرچه رساله جرایم و مجازاتها با نام بکاریا گره خورده است، برخی مورخان بر این باورند که پیترو وری، دوست و میزبان او، در شکلگیری ایدهها و حتی نگارش بخشهایی از کتاب نقش چشمگیری داشته است. وری خود بعدها مدعی شد که «کتاب را من به او دیکته کردم». بااینحال، بیشتر پژوهشگران امروزی بکاریا را نویسندهٔ اصلی میدانند، اما فضای بحثهای جمعی «فرهنگستان مشتزنی» را در پرورش اندیشههای کتاب انکارناپذیر میشمرند. انتشار بینام کتاب نیز از سر نگرانی از واکنش کلیسا و دولت صورت گرفت.
تأثیرات و میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]رسالهٔ بکاریا تأثیری بیدرنگ و گسترده بر اندیشهٔ حقوقی اروپا نهاد. در ۱۷۸۶، پیترو لئوپولدو، دوک بزرگ توسکانی، تحت تأثیر مستقیم این کتاب، قانون لئوپولدینا را اعلام کرد و بدین ترتیب توسکانی به نخستین دولت در اروپا تبدیل شد که مجازات اعدام و شکنجه را بهطور کامل حذف کرد. کاترین کبیر در روسیه و یوزف دوم در اتریش نیز اصلاحات کیفری خود را با الهام از بکاریا پیش بردند. در ایالات متحده، توماس جفرسون و دیگر بنیانگذاران، قطعاتی از رساله را در دفترچههای یادداشت خود رونویسی کردند و استدلالهای بکاریا به محدودسازی مجازات اعدام در قانون اساسی برخی ایالتها یاری رساند.
جرمی بنتام، پایهگذار فایدهگرایی مدرن، بکاریا را «پدر معنوی» خود خواند و بسیاری از مفاهیم تناسب و بازدارندگی را از او وام گرفت. در مقابل، ایمانوئل کانت در متافیزیک اخلاق با ردّ نگاه قراردادی، الغای اعدام را «سفسطه» نامید. بااینهمه، میراث بکاریا همچنان در بحثهای امروزین دربارهٔ حقوق بشر، الغای مجازات اعدام و اصلاح نظامهای کیفری زنده است و او را به چهرهای جهانی در راه انسانیسازی حقوق کیفری بدل ساخته است.
آثار
[ویرایش | اشتراکگذاری]در باب بینظمی و راههای درمان پول در ایالت میلان در سال ۱۷۶۲ (۱۷۶۲)
رساله جرایم و مجازاتها (۱۷۶۴، ویراستهای بازبینیشده در ۱۷۶۵ و ۱۷۶۶)
پژوهشهایی دربارهٔ ماهیت سبک (۱۷۷۰)
مبانی اقتصاد عمومی (پس از مرگ به کوشش پیترو کوستودی، ۱۸۰۴)
تبارنامهٔ خلاصه
[ویرایش | اشتراکگذاری]پدر: جووانی ساوریو بکاریا (مارکی دوم گوالدراسکو و ویلارجو)
مادر: ماریا ویسکونتی دی سالیچتو
همسران:
- ۱. ترزا د بلاسکو (ازدواج ۱۷۶۱ – درگذشت ۱۷۷۴)
- ۲. آنا باربو (ازدواج ۱۷۷۴)
فرزندان:
- از ترزا: جولیا (مادر آلساندرو مانزونی)، ماریا، جووانی آنیباله (در نوزادی درگذشت)، مارگریتا (در نوزادی درگذشت)
- از آنا: جولیو (مارکی چهارم)
نوهٔ مشهور: آلساندرو مانزونی، نویسندهٔ نامزد
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ Hostettler، John (۲۰۱۱). Cesare Beccaria: The Genius of 'On Crimes and Punishments'. Hampshire: Waterside Press. ص. ۱۵-۱۸. شابک ۹۷۸-۱-۹۰۴۳۸۰-۶۳-۴.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Venturi، Franco (۱۹۶۹). Settecento riformatore: Da Muratori a Beccaria. Torino: Einaudi. ص. ۶۳۲-۶۵۰.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Audegean، Philippe (۲۰۰۹). «Introduzione». Cesare Beccaria, Dei delitti e delle pene. Lione: ENS Éditions. ص. XXV-XXX.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Vitali، Maria G. (۲۰۰۵). Cesare Beccaria, ۱۷۳۸-۱۷۹۴. Progresso e discorsi di economia politica. Paris: L'Harmattan. ص. ۹۱-۱۱۰.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]Vitali، Maria G. (۲۰۰۵). Cesare Beccaria, ۱۷۳۸-۱۷۹۴. Progresso e discorsi di economia politica. Paris: L'Harmattan. شابک ۹۷۸-۲-۷۴۷۵-۸۵۸۱-۵. {{cite book}}: مقدار |شابک= را بررسی کنید: مجموع کنترلی (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
Audegean، Philippe (۲۰۰۹). «Introduzione». Cesare Beccaria, Dei delitti e delle pene. Lione: ENS Éditions. شابک ۹۷۸-۲-۸۴۷۸۸-۱۴۹-۲. {{cite book}}: مقدار |شابک= را بررسی کنید: مجموع کنترلی (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
Hostettler، John (۲۰۱۱). Cesare Beccaria: The Genius of 'On Crimes and Punishments'. Hampshire: Waterside Press. شابک ۹۷۸-۱-۹۰۴۳۸۰-۶۳-۴.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
Venturi، Franco (۱۹۶۹). Settecento riformatore: Da Muratori a Beccaria. Torino: Einaudi. شابک ۹۷۸-۸۸-۰۶-۵۹۵۹۸-۹. {{cite book}}: مقدار |شابک= را بررسی کنید: مجموع کنترلی (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
Zorzi، Renzo (۱۹۹۵). Cesare Beccaria. Dramma della Giustizia. Milano: Mondadori. شابک ۹۷۸-۸۸-۰۴-۳۹۴۵۵-۷. {{cite book}}: مقدار |شابک= را بررسی کنید: مجموع کنترلی (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
Kant، Immanuel (۲۰۰۹). La metafisica dei costumi. ترجمهٔ G. Vidari, revisione N. Merker. Roma-Bari: Laterza. شابک ۹۷۸-۸۸-۴۲۰-۲۲۶۱-۹.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
- حقوقدانان اهل ایتالیا
- فیلسوفان اهل ایتالیا
- اقتصاددانان اهل ایتالیا
- نویسندگان اهل میلان
- روشنگران ایتالیا
- جرمشناسان اهل ایتالیا
- مخالفان مجازات اعدام
- فایدهگرایان
- نظریهپردازان زندان
- دانشآموختگان دانشگاه پاویا
- اهالی میلان در سده ۱۸ (میلادی)
- درگذشتگان ۱۷۹۴ (میلادی)
- نظریهپردازان حقوق
- نویسندگان عصر روشنگری
- اعضای فرهنگستان مشتزنی