شک دکارتی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

شک دکارتی (به انگلیسی: Cartesian doubt) شکی است که بنای فلسفه رنه دکارت بر ان نهاده شده است.

توضیح شک[ویرایش]

این شک مبتنی بر این است که انسان به طور شک دستوری و سیستماتیک در همه چیز شک کند و تنها چیزی که در ان شک نکند شک در شک کردن است. یعنی بالاخره یک "من" وجود دارد که شک می‌کند و در این من شکاک نمی‌توان شک کرد. از این نقطه فلسفه دکارت آغاز می‌شود و این اندیشه شکاکانه وی را که به ادعای او زیربنای یقین‌های فلسفه اوست در جمله "می‌اندیشم پس هستم" و "شک می‌کنم پس هستم" که به کوگیتو، کوژیتو و کوجیتو معروف است تبلور یافته است.

تاثیرات شک دکارتی[ویرایش]

شک دکارتی تاثیرات زیادی در تاریخ و اندیشه غرب ایفا نموده و به ویزه در نوع نگرش فلاسفه و نیز تحول در رنسانس موثر بوده است.

نقدهای وارد بر شک دکارتی[ویرایش]

چه در غرب و چه در بین اندیشمندان مسلمان نقدهای زیادی بر شک دکارت که دارای مغالطه‌هایی چون دور و تحصیل حاصل است وارد گشته و خود دکارت در تاملات سعی در جواب دادن این اشکالات دارد و توجیهاتی را نیز بیان داشته است.

نقد مطهری[ویرایش]

مرتضی مطهری در نقد شک دکارت می نویسد: «قطع نظر از همه ایراداتي که از طرف ما و ديگران بر اين روش وارد شده اساساً انتخاب اين راه براي نقطه شروع فلسفه متضمن فائده اي نيست زيرا که باعتراف خود دکارت شک وي در همه چيز سواي وجود خويشتن شک واقعي و حقيقي نبود بلکه شک دستوري و فرضي بود و البته ممکن نيست که کسي بتواند در يقينيات فطري خويش که جبراً و اضراراً به آنها اذعان دارد واقعاً شک کند و بقول پاسکال «شکاک واقعي وجود ندارد» و حتي سوفسطائي ترين افراد نيز طبق فطرت ادراک و اراده خويش در عمق ذهن خود به بسياري از حقائق جزما اعتراف دارد... بنابر اين اينکه دکارت مي گويد: «در هر چيزي اگر شک کنم خواهم گفت ولي در خود انديشه نمي توانم شک کنم» جز يک بيان شاعرانه چيزي نيست. مطهری در نقد دیگری می نویسد: اگر کسي شک را مبنا قرار دهد نمي تواند از آن به حقيقت برسد؛ زيرا هرچه را بخواهد به عنوان زيربناي گزاره هاي معرفتي خود قرار دهد در معرض شک واقع ميشود (يعني در آن هم شک خواهد کرد)؛ بنابراين عبور از شک و رسيدن به حقيقت برايش غير ممکن مي شود؛ لذا اشکال ديگري که به شک دکارتي ميکنيد اين است که اگر واقعاً دکارت از شک شروع کند چگونه مي خواهد من مي انديشم را ـ که مبناي خروج او از شکَّش است ـ اثبات کند؛ زيرا در همين من مي انديشم نيز بايد شک کند تا واقعاً از شک شروع کرده باشد و وقتي در آن شک کرد چگونه مي خواهد از آن به حقيقت برسد.( پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ج3، ص27 و 28.و ج2، ص67 و 68.)

نقد دینانی[ویرایش]

شک بر دو نوع است: شک واقعی و دستوری.شک غزالی، شک واقعی بود. او در همه چیز، خدا و پیامبر شک کرد و نیمه شب همه چیز را رها کرد. این حالت دو ماه در وی طول کشید به حسب حال نه به حسب مقال. او سه روز در مناره مسجد دمشق معتکف شد. غزالی می گوید که نوری در قلب او تابیدن گرفت و عقاید از دست رفته او دوباره بازگشت. این بازگشت از روی تحقیق بود نه از روی تقلید.دکارت در همه چیز، حتی در بدن خود شک کرد، اما در شک کردن خود، شک نکرد. شکِ در شک، دیگر شک نیست و شک از بین می رود. فقها می گویند خُمس، مخمس نمی‌شود. ادبا می گویند جار، مجرور واقع نمی‌شود. او گفت در اینکه در اشیاء شک می کنم، شک ندارم. شک کردن یعنی اندیشیدن. تنها چیزی که می توانم به آن اعتماد کنم، اندیشیدن است. دکارت گفت: می اندیشم پس هستم. (شک دارم پس هستم)غزالی هم دید که سایه او حرکت می کند اما چشم او آن را ثابت می بیند. سایه ، ثابت نیست ولی ما آن را ثابت می بینیم. او دریافت که ادراکات حسی دچار خطا می شوند و در شرایط مختلف، احکام مختلف صادر می کند، لذا نمی توان به ادراک حسی خود اعتماد کنم و حکم مطلق به آن تصور کنم.معنی کوجیتوی دکارت این نیست که بگوید می اندیشم، پس «اندیشنده هستم» بلکه معتقد است «می اندیشم، پس اندیشه هستم» دکارت اصالت را به مِتُد داد و چهره جهان را عوض کرد. عقل از نظر دکارت، مِتُد است.حکما معتقدند: عقل مِتُد نیست، بلکه متدساز است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]