ویلهلم فون هومبولت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ویلهلم فون هومبولت
ویلهلم فون هومبولت
زاده ۲۲ ژوئن ۱۷۶۷(1767-06-22)
پوتسدام، پادشاهی پروس
درگذشته ۸ آوریل ۱۸۳۵ میلادی (۶۷ سال)
تگل، پادشاهی پروس
ملیت Prussian
دوره فلسفه سده نوزدهم
منطقه Western Philosophy
مکتب Berlin Romanticism
Romantic linguistics
مهمترین علایق فلسفه زبان
ایده‌های اصلی Language as a rule-governed system
Humboldtian model of higher education
دانشگاه University of Frankfurt (Oder) (no degree)
دانشگاه گوتینگن (no degree)

فردریک ویلهلم کریستین کارل فردیناند فون هومبولت (۲۲ ژوئن ۱۷۶۷ – ۸ آوریل ۱۸۳۵) زبان‌شناس، دیپلمات و فیلسوف آلمانی و بنیان‌گذار دانشگاه هومبولت بود.

زندگی و اندیشهٔ او[ویرایش]

هومبولت در ۱۷۶۷ در نزدیکی‌های برلین متولد شد. برادرش الکساندر ون هومبولت دانشمند و کاشف مشهوری بود، اما ویلهلم حقوق، ادبیات باستان و فلسفه خواند. او مدتی در نظام قضایی خدمت کرد و بعد به جنوا رفت و در آنجا به مطالعهٔ علوم انسانی و هنر پرداخت و در حوزه‌هایی مختلفی از جمله زیبایی‌شناسی، ادبیات، فلسفه و مردم‌شناسی، قلم زد. وارد حلقه‌های دیپلماتیک و سیاسی شد و با شیلر و گوته رابطهٔ نزدیکی برقرار کرد. در نهایت هومبولت تمرکز خود را بر مطالعات زباشناختی گذاشت و به طور مشخص به مسائل هرمونوتیک علاقه‌مند شد.

تمام آثاری که او در مورد شعر و ادبیات و زبان نوشت تأثیر سرنوشت‌سازی بر هرمونتیک گذاشت. علاوه بر این، هومبولت همانند معاصران خود به این آگاهی رسید که مطالعهٔ تاریخ به دلیل محتوای امانیستی آن ضرورت دارد. همین توجهات سبب شد تا هرمنوتیک در نوشته‌های تأثیرگذار تاریخی او محور قرار بگیرد و نظرات تأثیرگذاری در این زمینه مطرح کند. هومبولت پیوند جدایی‌ناپذیری بین سرشت آدمی و زبان و ساختار درونی ذهن برقرار می‌کند. او باورهای مشترکی با هم‌عصران خود در این حوزه همانند شلایر ماخر، دبلیو. شلینگ، اف. شلینگ و نوالیس در مورد دیدگاه‌های عمومی زبان‌شناختی رمانتیک داشت و در فلسفهٔ زبان خود برخی از نظرات شلایر ماخر را اخذ کرد. او در کتاب درآمدی بر زبان‌کاوی که بعد از مرگ در ۱۸۳۶ منتشر شد، استدلال می‌کند فهم از سرشت ذاتی زبانی آدمی سرچشمه می‌گیرد و خود فهم قابلیتی درونی و ذاتی و نه بیرونی است.[۱]

منابع[ویرایش]

  1. ایوُن شِرَت، فلسلفهٔ علوم اجتماعی قاره‌ای، ترجمهٔ هادی جلیلی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۷، صص ۹۵–۱۰۰.