ابوالفتح‌خان بختیاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از ابوالفتح خان بختیاری)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ابوالفتح‌خان بختیاری
محل درگذشت اصفهان، ایران
تاریخ درگذشت ۱۱۶۳–۶۴
۱۷۵۱ (میلادی)
تابعیت ایران
فرماندهی حاکم اصفهان

ابوالفتح‌خان بختیاری ، یکی از خوانین ایل بختیاری بود، که پس از ائتلاف با کریم‌خان زند و علی مردان خان، یکی از میراث‌داران حکومت نادرشاه شد. با توافق کریم‌خان زند و علیمردان خان چهارلنگ باهم، وی به حکومت اصفهان رسید و پیش از شورش(کودتا) کریم‌خان زند علیه علیمردان خان، توسط علیمردان خان کشته شد.[۱]

نسب و ریشه ابوالفتح خان بختیاری[ویرایش]

در مورد نَسب ابوالفتح خان و خاندان ایشان باید خاطر نشان کرد؛ آن‌ها باتوجه به منابع مورد وثوق،اصالتاً غیرِ لر و از نسل «شیخ تاج الدّین ابراهیم گیلانی» معروف به «شیخ زاهد گیلانی» مرشد و معلّم معنوی «شیخ صفی الدّین ابوالفتح اسحاق اردبیلی» نیای بزرگ سلسه پادشاهان صفوی بودند.[۲][۳] [۴][۵][۶]پس از به قدرت رسیدن صفویان و استیلایشان بر ایران،اولاد شیخ زاهد گیلانی که در ابتدا مأمور اِرشاد ایل بختیاری به کیش و مذهبِ تشیع شده بودند،از طرف پادشاهان صفوی به حاکمیت در بختیاری نائل گشته و تا پایان حکومت نادرشاه افشار و بازماندگانش بر ایران، قدرت اولاد شیخ زاهد گیلانی در بختیاری ادامه داشت. این اولاد با صفویان وصلت‌های سببی نیز داشتند. اوّلین حاکم بختیاری از خاندان شیخ زاهد گیلانی میر جهانگیرخان جدِّ ابوالفتح خان بود. وی بدستور شاه تهماسب اول به حکومتِ بختیاری گماشته شد. میر جهانگیر خان از طرف مادری به صفویان می رسید و از این حیث هم پشتوانه ای محکم داشت. پس از او تاجمیرخان ...؟،خلیل خان و بعد از او یوسف خان،عیسیٰ خان،(...؟)،قاسم خان،احمد خان و در آخر هم ابوالفتح خان از همین تبار در ایل بختیاری به جایگاه و قدرت نائل شد که البته در زمان ابوالفتح خان ریاست این دودمان به پایان رسید. از آنجایی که اولاد شیخ زاهد گیلانی تباری غیرِ لر یا بختیاری داشتند و از طرفی هم به قول سردار ظفر بخاطر بیداد و ستمی که روا میداشتند،ایل بختیاری همواره با آن‌ها سرِ ناسازگاری داشته و نمی پذیرفتند حاکمانی غیر از خودشان بر آن‌ها سروری داشته باشند.[۷] به نقل از کتاب ریاضَ الفردوس خانی از محمّد میرک بن المسعود الحسینی،خلیل خان و اقوام او که بنای بد سلوکی را بر ایل بختیاری گذاشته بودند،توسط بختیاری‌ها اموالشان مورد تاراج قرار گرفته و خلیل خان هم با لطایف الحِیَل به سمت خوانسار و جرفادقان(گلپایگان) متواری شده و در آنجا پناه گرفت. بعد از این اتفاق سپاهی ۱۲هزار نفری به پشتیبانی از خلیل خان و با دستورِ دولت صفوی از جانب سمیرم و اصفهان به فرماندهی حاکم سمیرم «قلندر سلطان چوله» و «زینَل خان» برای سرکوبی بختیاری‌ها فرستاده شدند. در نهایت جمعی از بزرگان و ریش سفیدان بختیاری به نزد پادشاه صفوی رفته،التزام به عدم طغیان دوباره داده و بین آن‌ها و خلیل خان مصالحه ایجاد شد[۸]،اما این پایان کار نبود. به نقل از سردار ظفر بختیاری بالاَخره خلیل خان بر اثر اعمال نادرستش توسط بختیاری‌ها کشته شد.

یک نمونه بارز دیگر از عدم سازش بختیاری‌ها با این خوانین زاهد زادهٔ گیلانی،کشته شدن احمدخان در دورهٔ نادرشاه افشار توسط بختیاری‌ها بود. به طوری که به نقل از کتاب عالم آرای نادری نوشته محمّد کاظم مروی(کاتب دربار نادرشاه افشار) احمدخان به تحریک «کاید عالی صالح دورکی» و توسط بختیاری‌های هفت لنگ کشته شد(علی صالح خان زراسوند در زمان حکومت نادرشاه ابتدا عنوان «کاید»،«ریش سفید»،«سردار»،«مین باشی»،مقام «کوه مالی» و سپس لقب «بیگ» دریافت کرده‌است[۹][عالم آرای نادری از محمّدکاظم مروی،بختیاری در آینهٔ تاریخ از پرفسور جن.راف.گارثویت و نامه‌های نادرشاه درسال‌های ۱۱۴۸ و ۱۱۵۹ه.ق به کاید علی صالح بیگ دورکی].

اما در دوره‌های بعدی توسط نوهٔ نادرشاه یعنی شاهرخ شاه[شاهرخ میرزا]افشار و سپس کریم خان زند به ترتیب درسال‌های ۱۱۶۲ و ۱۱۶۴ ه.ق به علی صالح بیگ دورکی لقب و عنوان «خان» اعطاء شده‌است.

البته در نامهٔ کریم خان خطاب به علیصالح خان علاوه بر او،به فرزندش «ابدال خان» و نوه اش «حبیب الله خان» این عنوان داده شده‌است).

به تعاقُب قتل احمد خان،نادرشاه افشار حدود سه هزار خانه وار از بختیاری‌های هفت لنگ را به نقل از کتاب عالم آرای نادری از محمّد کاظم مروی،جهانگشای نادری و درّهٔ نادره از میرزا مهدی خان اَسترآبادی به خراسان و ولایت جام کوچ اجباری داد[۱۰]. در پایان هم که علیمردان خان چهارلنگ بختیاری با کشتن ابوالفتح خان برای همیشه این خاندان زاهد زاده را از قدرت و منصب در بختیاری کنار زد. لازم به ذکر است باقی ماندهٔ خوانین زاهد زادهٔ گیلانی پس از برکناری از جایگاهی که قبلاً داشتند،توسط خودِ بختیاری‌ها درسالیان متمادی کشته شدند(به نقل از سردار ظفر بختیاری) و اکنون نسل و اَعقابی از آن‌ها بطور مشخص در ایل بختیاری باقی نمانده است. آتشکدهٔ آذر از آذر بیگدلی[لطفعلی بیگ](ایشان از نزدیک با ابوالفتح خان ملاقات داشته و از این بابت نقل قول او بسیار قوی و مورد وثوق است)،گُلشن مراد از میرزا ابوالحسن غفّاری کاشانی،رستم التّواریخ از محمّد هاشم آصف[رستم الحُکَما]،جَنّةُ الاخبار از محمّد حسن لنجانی،تجربةُ الاَحرار و تسلیةُ الاَبرار از عبدالرزّاق بیگ دُنبُلی[مَفتون]،یادداشت‌ها و خاطرات سردار ظفر بختیاری،کتاب کریم خان زند از جان.ر.پری و ... در بارهٔ نسب این خاندان توضیح داده‌اند. امّا اولین کتابی که این خاندان را از طایفهٔ «آسترکی» یکی از طوایف بسیار قدیمی بختیاری دانسته،کتاب تاریخ بختیاری از حاج علیقلی خان سردار اسعد بوده که باید گفت بر اساس برداشت اشتباه از کتاب شرفنامه(تاریخ مُفصَّل کردستان) از شرف‌الدین بن شمس ‌الدین بـِدلیسی[امیر شرف‌خان بِدلیسی] است. عین متن کتاب شرفنامه بدین صورت است: «حسب الفرمان شاه طهماسب جهت تحصیل تقبلات لر بزرگ که مشهورند به بختیاری که بعد از انقطاع نسل حکّام ایشان[اتابکان لربزرگ] که سابقاً ایمایی[اشاره ای] به آن رفته بود،شاه طهماسب سرداری الوسات[جمع الوس به معنی طایفه،قوم یا قبیله] را به تاج امیر آسترکی که عمدهٔ عشایر آن قوم بود تفویض کرده بود که هرسال مبلغ خطیر[عظیم،بزرگ یا زیاد] بر وجه تقبل به دیوان او می داده باشد و تاجمیر در اداءِ آن مبلغ عاجز آمده بدین سبب بدست شاه طهماسب به قتل رسید. بعد از قتل او شاه طهماسب پیشوایی آن قوم را بمیر جهانگیر بختیاری که او نیز از جملهٔ متعینان[جمع متعیّن به معنی انتصاب شده،تعین شده،لازم شونده یا گماشته شده] آن الوس است ارزانی داشت...».[۱۱]

حال با توجه به متن چند نکتهٔ مهم را متوجه خواهیم شد. اوّلاً تاج امیر آسترکی هیچ نسبتی با میر جهانگیر بختیاری ندارد زیرا اوّلی با پسوند آسترکی و دومی با پسوند بختیاری خطاب شده‌است. ثانیاً شرف خان هیچگونه اشاره ای به پیوند نَسَبی بین آن‌ها نکرده‌است.

ثالثاً اگر به واژهٔ «متعینان» در عبارت «متعینان آن الوس» توجه شود،به معنی منصوب شده و تعین شده بر آن قوم وقبیله است،نه نسب و ریشه داشتن از آن الوس که همان طایفه،قوم یا ایل بختیاری است.

لذا اگر به فرهنگ‌های لغات مانند لغت نامهٔ زنده یاد علی اکبر دهخدا مراجعه شود به هیچ عنوان لغت «متعیّن» به معنی نَسَب،نژاد و ریشه نیست.

پیدا است شاه طهماسب اول صفوی میرجهانگیر بختیاری را قبلاً به عنوان یکی از منصوبین و عوامل حکومتی در ایل بختیاری تعیین کرده(به احتمال بسیار قوی مسؤلیت ترویج مذهب تشیع بین این ایل،همانطور که عبدالرزّاق بیگ دُنبُلی و سردار ظفر نیز بصورت روشن به آن اشاره کرده اند) و بعد از قتل تاج امیر آسترکی،میر جهانگیر بختیاری را منصب حاکمیت بر کل ولایت و حوضهٔ بختیاری داده است.

دلیل اینکه شاهان صفوی یک دودمان غیر بختیاری را بر این ایل استیلا و حاکمیت داده‌اند بیشتر بخاطر ترس از طغیان مردم سرکش و جنگاور بختیاری بوده و به نظر می‌رسد شاه تهماسب اول صفوی به دلیل تمرّد تاج امیر آسترکی و عدم پرداخت مالیات دیوانی،او را به قتل رسانده است و پس از آن میر جهانگیر و سپس خاندانش را که یک دودمان غیر بختیاری،از نزدیکان خاندان صفوی،مورد اعتماد آن‌ها و از همه مهمتر برای کنترل بیشتر مردمان طغیانگر و جنگجوی بختیاری به امیری و ریاستِ بر آن‌ها برگزیده‌اند.

اگر در تاریخ بختیاری توجّه کنیم،دو شاخه شدن این ایل به «چهارلنگ» و «هفت لنگ» هم در عصر صفویه و در زمان ریاست این خاندان زاهد زاده برای تجزیه و نفوذ بین بختیاری‌ها و همچنین تسلّط بهتر و کاملتر بر آن‌ها صورت گرفته‌است.

لازم به ذکر است؛ این خاندان به دلیل اقامت طولانی در ایل بختیاری و تسدّی حاکمیت بر ولایت بختیاری،در عرف آن زمان با پسوند و لقب «بختیاری» مشهور شده‌اند.

برای نمونه می‌توان از «چراغ خان زاهدی» که او هم از نسل شیخ زاهد گیلانی بوده نام برد. او به فرمان شاه عبّاس اوّل صفوی بر مسند حاکمیت بر خراسان نشست.

البته در اینجا به یک نکتهٔ بسیار حائز اهمیت هم باید اشاره نمود که؛ با استناد به برخی کُتب مهم تاریخی مانند صَفوةُ الصَّفا از اِبن بَزّاز اردبیلی،نَسَب اصلی شیخ زاهد گیلانی(جدِّ اَعلای میر جهانگیر خان) و شیخ صفی الدّین اردبیلی(نیای بزرگ خاندان صفوی) هر دو به «ایل سنجابی» یکی از ایلات قوم کرد در کرمانشاه می‌رسد که اَجداد این دو مرشد و مرید بعدها ایل سنجابی و کرمانشاه را ترک گفته و یکی به گیلان و دیگری به اردبیل مهاجرت کرده‌اند.[۱۲]

با این توضیحات مشخص می‌شود علاوه بر رابطهٔ مرشد و مریدی به این دو شخصیت تاریخی،ارتباط قومی و تباری هم در این میان وجود داشته‌است.

از این حیث می‌توان نتیجه گرفت که همین وابستگی‌ها باعث حمایت‌های بسیارِ حکومت صفوی از نوادگان شیخ زاهد گیلانی،بطور مشخص میر جهانگیر خان و خاندانش شده‌است.

این را هم باید اضافه کرد،گیلانی‌های زیادی در دوران صفوی به ایل بختیاری مهاجرت کرده و برای همیشه ساکن شده‌اند. این مهاجرت‌ها می توانسته دلایل متعددی داشته باشد. یکی از این دلایل ترویج آئین تشیّع به فرمان حکومت صفوی به توسط برخی از این مهاجرین بین مردمان بختیاری است.

بعنوان نمونه می‌توان تیرهٔ «گیلاوند» در طایفهٔ عیسوند از باب میوند چهارلنگ،تیرهٔ «گیلِنی/گیلانی» در طایفهٔ آسترکی از باب دورکی و تیرهٔ «خدابخشی/تاج بخشی» در طایفهٔ اورک از باب دینارانی هفت لنگ را نام برد. همچنین منطقه ای در شهرستان ایذه(مالمیر) با نام «گیلان مالِ ویران» و وجود آرامگاه یکی از معروف‌ترین شخصیت‌های معنوی در بختیاری بنام «بابا زاهد گیلانی» در منطقهٔ «چِلو» در شهرستان اندیکا که به احتمال قوی نام وی «علی اسماعیل گیلکی/گیلانی» کاتب «قرآن سرخ لَلَر» است. این موارد و نمونه‌های دیگر همگی نشانگر مهاجرت گیلانی‌های زیادی به منطقه بختیاری است.

از این برگذشته تذکرهٔ شاه قطب الدّین(امامزاده شاهزاده عبدالله) و برخی اسناد قدیمیِ دیگر مربوط به قرن نهم هجری قمری به بعد،خاندان میر جهانگیر خان را «خانه گولک» یا «خانه گیلک» نام برده‌اند.[۱۳]

موارد مذکور همگی اسناد و نشانه‌هایی مؤکَّد و قوی بر گیلانی بودن این خوانین حاکم بر بختیاری هستند.

زندگی‌نامه[ویرایش]

در ۱۱۴۵ ق که نادر شاه به سبب بروز شورش و قتل حاکم بختیاری، به سرزمین آنان لشکر کشید، منابع از ابوالفتح خان (که اصالتا از نسل شیخ زاهد گیلانی مرشد شیخ صفی الدین اردبیلی بود)[۱۴][۱۵][۱۶] [۱۷]در مقام یکی از رؤسای ایل بختیاری یاد کرده‌اند، که به اطاعت از نادر گردن نهاد.

نادر شاه نیز او و برخی از بزرگان بختیاری را به مقام یساولی خود برگزید؛ آنگاه حدود ۳۰۰۰ نفر از بختیاری‌ها را که بیش تر هفت لنگ بودند را به خراسان کوچاند و در منطقه جام سکنی داد.[۱۸]

پس از قتل نادر در ۱۱۶۰ق/۱۷۴۷م عادل شاه به حکومت نشست، اما برادر کهترش ابراهیم شاه که حکومت ایالات مرکزی ایران را بر عهده گرفته بود، با پادشاه جدید به کشمکش برخاست. وی هنگامی که روانه آذربایجان شد، ابوالفتح‌خان را که در آن زمان سمت بیگلربیگی مرو شاه‌جان را بر عهده داشت، به حکومت اصفهان، کاشان، برگماشت.[۱۹]

دیری نگذشت که شاهرخ میرزا، نواده نادر در ۱۱۶۱ ق در مشهد بر تخت سلطنت نشست و ابراهیم شاه و عادل شاه، هر دو مدعی حکومت را به قتل رساند.

در این دوران پر آشوب مردم اصفهان پیرامون ابوالفتح خان که قدرت و شوکتی بسیار یافته بود، گرد آمدند و از او استقبال کردند.[۲۰] و شاهرخ میرزا نیز حکومت ابوالفتح خان را بر اصفهان تأیید کرد.[۲۱]

در این زمان به سبب همکاری ابوالفتح خان با کسانی چون معیرخان (معیرالممالک)، وزیر سابق نادر، در اصفهان، برخلاف شهرهای دیگر، صلح و آرامش حکم‌فرما بود. اما علی مردان خان رئیس ایل بختیاری که نواحی بختیاری تا خوزستان و لرستان و کرمانشاه را تسخیر کرده بود و داعیه سلطنت داشت،[۲۲] نیز برای تسخیر مناطق مرکزی ایران، برآن شد تا به اصفهان هجوم برد.[۲۳] وی در نزدیکی این شهر اردو زد و نهانی با برخی از رجال این شهر چون معیرالممالک ارتباط یافت.[۲۴]

از سوی دیگر سلیم خان افشار که از سوی شاهرخ میرزا به حکومت اصفهان منصوب شده بود، در رأس سپاهی به این شهر آمد و به ابوالفتح خان پیوست.[۲۵]

ابوالفتح خان و سلیم خان افشار در ناحیه مورچه خورت، در نزدیکی اصفهان، علی مردان خان را شکست داده و به گلپایگان عقب راندند. آنگاه علی مردان خان با کریم خان زند متحد و این دو در ۱۱۶۳ ق با ۲۰ هزار سپاهی، به اصفهان حمله کردند.[۲۶]

در سال ۱۱۶۴ق علی مردان خان پنهانی برخی از فرماندهان سپاه ابوالفتح خان را با خود همراه کرد و به اتفاق کریم خان، سپاه ابوالفتح خان و نیروهای مدافع اصفهان را در کنار این شهر، سخت شکست داد و آنان را به داخل اصفهان عقب راند. دیری نپایید که شهر نیز به دست مهاجمان افتاد.[۲۷]

ابوالفتح خان با وساطت یکی از خوانین زند مورد عفو علیمردان خان قرار گرفت.[۲۸] گرچه علی مردان خان اداره شهر را در دست گرفت، اما به خوبی دریافت که بدون همکاری ابوالفتح خان که از پشتیبانی طرفداران حکومت صفوی و نیز طرفداران شاهرخ برخوردار بود، نمی‌تواند شهر را در تصرف خود داشته باشد. از این روی علی مردان خان و ابوالفتح خان به اتفاق کریم خان زند، یکی از نوادگان شاه سلطان حسین صفوی را با نام شاه اسماعیل سوم بر تخت سلطنت نشاندند و خطبه به نام او خواندند، پس از آن خود اداره امور را در دست گرفتند.

بدین ترتیب که علی مردان خان در سمت وکیل‌الدوله، نایب‌السلطنه شاه جوان شد، کریم خان زند به فرماندهی کل سپاه و ابوالفتح خان نیز همچنان در منصب پیشین خود، حکومت اصفهان را در دست گرفت. آنان متعهد شدند که در کارها بدون مشورت یکدیگر اقدامی نکنند.[۲۹]

ابوالفتح خان در مقام حاکم پایتخت از هیچ قدرتی برخوردار نبود و تنها به سبب تأمین خواسته طرفدارانش این منصب به او سپرده شد. از سوی دیگر کریم خان زند بر آن بود که وی را به عنوان یکی از اعضای سه‌گانه حکومت بر سر کار نگاه دارد تا موازنه‌ای به زیان علی مردان خان، در میان طوایف بختیاری به وجود آورد، به هر روی هنگامی که کریم خان زند به قصد مطیع ساختن حکام کردستان و همدان از اصفهان خارج شد، علی مردان خان در اصفهان بخاطر اختلافاتی که با ابوالفتح خان پیدا کرد، ابوالفتح خان را دستگیر کرد و به قتل رساند.[۳۰]

سرانجام کریم خان ظاهراً به انتقام قتل ابوالفتح خان در نبردهایی علی مردان خان را شکست داد.

منابع[ویرایش]

  1. http://www.iranicaonline.org/articles/abul-fath-khan-baktiari-a-chieftain-of-the-haft-lang-branch-of-the-baktiari-and-paramount-chief-ilkani-of-the-tribe
  2. رستم التواریخ. 
  3. گلشن مراد. 
  4. جنه الاخبار. 
  5. تجربه الاحرار و تسلیه الابرار. 
  6. یادداشت ها و خاطرات سردار طفر. 
  7. خاطرات و یادداشت های سردار طفر. 
  8. ریاضَ الفردوس خانی. 
  9. عالم آرای نادری. 
  10. جهانگشای نادری. 
  11. شرفنامه بدلیسی. 
  12. صَفوةُ الصَّفا از اِبن بَزّاز اردبیلی. 
  13. تذکرهٔ شاه قطب الدّین. 
  14. گلشن مراد. 
  15. آتشکده آذر. 
  16. رستم التواریخ. 
  17. نوایی. کریم خان زند. 
  18. مروی، ۱/۲۴۳–۲۴۵،۲/۴۷۷
  19. گلستانه، ۱۴۵، ۱۴۶، رستم‌الحکما، ۲۴۵
  20. رستم‌الحکما، همان‌جا
  21. گلستانه، ۱۴۶؛ نامی، ۱۲
  22. بامداد، ۱/۴۳
  23. نامی، ۱۲–۱۳
  24. بازن، ۶۸
  25. همان‌جا:نامی، ۱۳–۱۴
  26. گلستانه (ص۱۶۹–۱۷۱)
  27. همو، ۴۵۳؛ نامی، ۱۳–۱۵؛ رستم‌الحکما، ۲۴۸–۲۴۹؛ میرزا محمد رضی، گ۳۹۷، الف
  28. گلستانه، ۱۷۲
  29. بازن، ۷۱–۷۲؛ گلستانه، همان‌جا؛ نامی، ۱۵–۱۶
  30. نامی، ۱۷؛ بامداد، ۱/۴۴؛ نیز نکـ:پری، ۳۷
  • نامه‌های طبیب نادرشاه، ترجمه علی اصغر حریری، به کوشش حبیب یغمائی، تهران ۱۳۴۰
  • بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، ۱۳۵۷،
  • پری، جان‌ر، کریم خان زند، ترجمه علی محمد ساکی، تهران ۱۳۶۵،
  • عبدالرزاق بیک، تجربة الاحرار و تسلیةالاحرار، به کوشش حسن قاضی طباطبائی، تبریز، ۱۳۵۰
  • رستم‌الحکما، محمد هاشم آصف، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ۱۳۴۸
  • ساکی، علی محمد، تعلیقات بر کریم خان زند
  • گلستانه، ابوالحسن بن محمد امین، مجمل‌التواریخ، به کوشش محمد تقی مدرس رضوی، تهران، ۱۳۴۴
  • مروی، محمدکاظم، عالم آرای نادری، به کوشش محمد امین ریاحی، تهران. ۱۳۶۴
  • میرزامحمد رضی، زینه‌التواریخ، نسخه خطی آستان قدس، شم۴۷۹۸
  • نامی، میرزا محمد صادق، تاریخ گیتی گشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران. ۱۳۶۳