عالی محمودی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
    طایفهٔ عالی‌محمودی   

یکی از بزرگترین طوایف ایل بختیاری، در ایران می‌باشد. این طایفه، بر پایه ساختار اجتماعی و تقسیمات طایفه‌ای ایل بختیاری، از شاخه هفت‌لنگ و از باب؛ دیناران است که متشکل از دو تیره علیمردان خانی و مهرعلیخانی می‌باشد، که هر یک از چندین تیره یا تش تشکیل شده‌اند، از آنجا که این طایفه سرزمین گسترده‌ای را تحت مالکیت داشته در قرن ۱۶ که تقسیمات کنونی بختیاری رقم خورد عالی محمودی دینارانی باب می‌بود؛ طایفه عالی محمد در ایل بهمئی نیز شاخه‌ای جدا شده از طایفه عالی محمودی است.

در گذشته، این طایفه نیز مانند سایر طوایف بختیاری میان گرمسیر و سردسیر کوچ می‌کردند، که سردسیر آن‌ها در استان چهارمحال و بختیاری و در دیناران و گرمسیر آن‌ها نیز در استان خوزستان شهرستان ایذه و اطراف آن همچون کول فرح، کوه باد، کلدوزخ، نورآباد، هلاگون، ده کهنه و ده حوض می‌باشد. پس از یکجانشین کردن عشایر، امروزه در هر دو بخش گرمسیر و سردسیر خود دارای املاک یا زمین زراعی می‌باشند.

باب دینارانی چندین دوره حاکم منطقهٔ گرمسیرات بختیاری (استان خوزستان) بوده از جمله در دوران حکومت محمد خان قمه طلا عالی محمودی، طایفهٔ عالی محمودی بزرگترین طایفه از نظر اعتبار بزرگان در ایل دینارانی بوده‌است.[۱][۲][۳][۴][۵][۶]

طایفه عالی محمودی ساکن مسجدسلیمان[ویرایش]

این طایفه در حدود پانصد خانوار و با جمعیتی قریب به ۴۸۰۰ نفر در محدوده‌ای به طول ۲۰×۵۰کیلومتر واقع گردیده شرق آنها بردنشانده و غربشان چشمه‌علی تخت کبود و پاچگاه و به گونه طولی‌از سوی شرق باطایفه نصیر وازطرف غرب، جنوب و جنوب غربی با طایفه کهیش از شاخه (سُوهونی) واز سوی شمال با تیره‌های موزائی[۷] (از شاخه چهارلنگ ممصالح) و یتیم «زراسوند، دورکی» هم‌مرز می‌باشند سردسیرشانِ کفِتِ‌برَد توف سفید (طوف سفید) و خُربه، حومه چل‌گرد واقع در چهار محال و بختیاری است.
شایان ذکراست که طایفه عالی محمودی به واسطه همجوار بودن با طایفه کهیش و معاشرت زیاد و وصلت‌های زناشوئی به اشتباه آنها را تیره‌ای بزرگ از کهیش پنداشته‌اند و این تصور برگرفته از موقعیت زیست محیطی و همجواری آن دو طایفه است بنابراین قدر مسلم آن است که این طایفه با سایر برادران طایفه عالی محمودی «باب دینارون» نسبشان یکی است. انگیزه کوچ و زمان آن که هر دو شاخه ظاهراً از اندیکا و ... بوده به درستی معلوم نیست، عده‌ای از معمرین هر دو طایفه «ساکن ایذه و مسجدسلیمان» علت کوچ را نزاع ایلی ذکر کرده‌اند امّا کی و چگونه؟ معلوم نگردیده است.
این طایفه به‌هنگام کوچ به بردنشانده، آن را به‌چهار قسمت تقسیم کرده وبه آن «چهارکُو» گفته‌اند.

  1. تیره عباس وند «اولاد عباس و باقر»
  2. تیره باقروند «اولاد باقر»
  3. تیره‌سلطانعلی وند «اولاد سلطانعلی»
  4. تیره مددوند «اولاد مدد»

این طایفه دیرزمانی است که با طایفه کهیش و در کنار هم با صلح و صفا به سر می‌برند.[۸]

تقسیمات[ویرایش]

طایفه عالی محمودی از شاخه هفت‌لنگ و از باب؛ دینارانی بوده، که متشکل از دو تیره بزرگ می‌باشد:

  • مهرعلیخانی
  • علیمردان خانی

مهرعلیخانی[ویرایش]

  • تش قریشوند
  • تش فرضعلی وند
  • تش ملا مرادی
  • تش شهولی وند
  • تش دوورایی
  • تش شیخ عالی وند
  • تش حاتم وند
  • تش عبده وند
  • تش احمد میر حاجی
  • تش اولاد بالا(اولاد ملا محمد خان قمه طلاساکن در نوراباد)
  • تش اولاد پایین (ساکن در مالمیر از اولاد علی خان و مهرعلی سلطان)

علیم»ردان‌خانی[ویرایش]

  • تش اولاد
  • تش علیرضا وند
  • تش صالح‌وند
  • تش قیصروند
  • تش لک
  • تش نجف سنی
  • تش عالی نقدعلی
  • تش اولاد باقر

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Arash Khazen (۲۰۰۹). «Tribes and Empire on the Margins of Nineteenth-Century Iran p.22». دانشگاه واشینگتن. دریافت‌شده در ۲۰۱۴. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  2. «Iran Almanac and the Book of Facts». Echo of Iran. ۱۹۷۰.
  3. «نمودار اجتماعی طوایف بختیاری». دانشنامه ایرانیکا.
  4. «Bakhtyārī». دانشنامه بریتانیکا. دریافت‌شده در 3-25-2014. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  5. «BAḴTĪĀRĪ TRIBE». Encyclopaedia Iranica. دریافت‌شده در ۸ ژانویه ۲۰۱۴.
  6. Carl Skutsch. «Encyclopedia of the World's Minorities page.176».
  7. تیره موزائی ساکن درّه گورو، درحال حاضر وابسته به طایفه حموله سوهونی باب می‌باشند.
  8. کتاب بختیاری در گذر زمان، قباد باقری، صص ۲۰۴ و ۲۰۵

منابع[ویرایش]

  • شهنی، داریوش. نگرشی بر ایل بختیاری و طایفه شهنی. اهواز: انتشارات معتبر، ۱۳۸۵
  • تاریخ بختیاری نوشته سردار اسعد بختیاری
  • عیدیوندی، حافظ. مروری بر تاریخ ایران از سپیده دم تاریخ و نگرشی بر ایل بختیاری. قم: نسیم حیات، ۱۳۸۳