ولایت بامیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۳۴.۷۵°۰′۰″ شمالی ۶۷.۲۵°۰′۰″ شرقی / ۳۴.۷۵۰۰۰° شمالی ۶۷.۲۵۰۰۰° شرقی / 34.75000; 67.25000

ولایت بامیان
تصویری از ولایت بامیان
اطلاعات کلی
نام رسمی : ولایت بامیان
کشور : افغانستان Flag of Afghanistan.svg
نام‌های پیشین: بامیکان
مردم
جمعیت ۴۱۸٬۵۰۰
زبان‌های گفتاری: فارسی( گویش هزارگی)
جغرافیای طبیعی
مساحت: ۱۷٫۴۱۴ کیلومتر مربع
ولسوالی‌ها
پنجاب مرکز بامیان یکه ولنگ، ورس،
سیغان، شیبر و کهمرد


ولایت بامیان به مرکزیت شهر «بامیان» از ولایت‌های مرکزی کشور افغانستان است. مساحت آن ۱۷٫۴۱۴ کیلومتر مربع و جمعیت آن بر اساس برآورد سال ۲۰۱۱ میلادی، ۴۱۸٬۵۰۰ نفر است. این منطقه به دلیل وجود صدها اثر تاریخی که به موجب کثرت فرهنگی زیادی که در گذشته در آن وجود داشته، دارای شهرتی جهانی می‌باشد. همچنین به عنوان پایتخت فرهنگی کشورهای عضو سارک در سال ۲۰۱۵ (میلادی) برگزیده شده است.[۱]

مردم[ویرایش]

بیشتر مردم این ولایت را هزاره‌ها تشکیل می‌دهد که به زبان فارسی و گویش هزارگی صحبت می‌کنند. همراه با هزاره‌ها، ۱۵٪ تاجیک نیز در این ولایت ساکن هستند.[۲] همچنین پشتون‌ها و تاتارها از اقلیتهای قومی این ناحیه هستند. بامیان یکی از ولایات بزرگ هزاره جات است.[۳] و همچنین مرکز اصلی فرهنگی هزاره‌ها محسوب می‌شود.

از افراد مشهور آن می‌توان به مرحوم عبدالطالب ذکی , والی اسبق این ولایت اشاره کرد.

بت‌های معروف بودا که در زمان حکومت طالبان منفجر شدند نیز درمرکز ولایت قرار دارد. این بت‌ها از شهرت جهانی برخوردار هستند و یکی از جاذبه‌های توریستی به شمار می‌آیند. بند امیر واقع در ولسوالی یکاولنگ از دیگر جاذبه‌های توریستی این ولایت به حساب می‌آید که اخیراً از سوی دولت افغانستان به عنوان اثار ملی ثبت شد.

ولسوالی‌ها[ویرایش]

  1. ولسوالی ورس که در کتابهای ثبت احوال یا شناسنامه ملی بنام (ورث) نیز ثبت شده‌است. این ولسولی در جنوبی‌ترین نقطه ولایت قرار دارد و با ولسولی‌های (ناهور) از ولایت غزنی. ولوسوالی (حصه دوم بهسود) از ولایت میدان وردک. و لسوالی (شهرستان) از ولایت دایکندی هم‌مرز می‌باشدو در حدود ۱۸۰۰۰۰ هزار نفر جمعیت دارد ومطابق احصائیه بکی از موسسات بین‌المللی یکی از عقب مانده‌ترین ولسوالی‌های افغانستان می‌باشد. در سالهای بعد از حکومت طالبان و حضور قوای بین‌المللی در افغانستان کم‌ترین توجه شاید به این ولسوالی شده باشد. مرکز ولسوالی در یکی از دره‌هابنام الشیخجی واقع است.

مرکز ولسوالی بنام (اَلَ شِیغّجی) اگر نوشته شود درست تر بنظر می‌رسد. گرچه فعلاً بنام شهر نو معروف شده‌است.

می‌شود از کارهای که درسالهای حضور قوای بین‌المللی درافغانستان، در این ولسوالی انجام شده‌است این دو کار را یاد کرد.

  1. کشیدن سرک از مرکز ولسوالی به طرف شیوقول (سفید غوسفلی ورس) به مسافت ۳۵ کیلومتر. تا روستای ورزنگ که سر مرز ورس با شهرستان دایکندی واقع است.
  2. ساختن پل کانکریتی به عرض هفت متر روی دریای هلمند که ولسوالی حصه دوی بهسودرا به ولسوالی ورس از روستای ورزنگ وصل می‌کند. باتکمیل این پل راه اصلی ولسوالی شهرستان دایکندی در زمستان و تابستان از همین مسیر خواهد شد. بجای رفتن به مر کز ولسوالی ورس وپل قوناق. این پل در سال ۲۰۰۶ به پشنهاد ومعین پالسی و پلانگذاری وقت وزارت ترانسپورت وهوانوردی اقای محمد هاشم واعظ زاده که خود از ولسوالی ورس می‌باشد و موافقت وزیر وقت فوائد عامه دکتور سهراب علی صفری اغاز شد و در سال ۲۰۱۱ تکمیل خواهد شد. این پل نقش بسیار مهمًی در انکشاف مناطق بزرگی از و لسوالی ورس بنام (سفید غوسفلی ورس) داشته که قبل از ان بهیچ وجه سرک نرفته بود و مردم که به شهرها نیامده بودند موتر را ندیده بودند.

گذشتهٔ تاریخی[ویرایش]

در اوستا (یشتها، ص ۱۰۰) و همچنان در بندهشن) در زبان پهلوی به شکل بامیگان آمده‌است. مجسمه‌های بودا که بلندترین مجسمه‌های جهان محسوب می‌گردید از یادگارهای دینی دورهٔ کانیشکا از امپراتوران کوشانی به حساب می‌آید. هیوان تسنگ زایر چینی در سالهای ۶۰۰ قبل از میلاد از آن ناحیه گذشته‌است از بتهای بامیان چنین یاد می‌کند که اشعهٔ زرین از آن می‌تابد و احجار قیمتی و زیور آلاتش چشم را خیره می‌سازد.[۴]

در دورهٔ اسلامی بامیان یکی از شهرهای مهم و آباد خراسان و مرکز شیران بامیان محسوب می‌شود. اما در قرن هفتم هجری بر اثر حملهٔ مغول همانند اکثر شهرهای خراسان به خاک یکسان می‌گردد. جوینی می‌گوید:

«و به بامیان رسیدند ارباب آن از باب مخاصمت و مقاومت در می‌آمدند... ناگاه از شست قضا که نای کلی آن قوم بود تیر چرخی که مهلت نداد از شهر بیرون آمد به یک پسر جغتای رسید که محبوبترین احفاد چنگیز خان بود»[۵]

جاذبه‌های توریستی[ویرایش]

بامیان یکی از شهرهای کهن و تاریخی افغانستان امروزی محسوب می‌گردد. وجود پیکره‌های تخریب شده بامیان، شهر غلغله، شهر ضحاک و بند امیر این شهرها به یکی از مراکز مهم توریستی افغانستان تبدیل نموده بود. این پیکره‌های عظیم بودا در مارس ۲۰۰۱ توسط حکومت طالبان منفجر شدند. پیکارجویان طالبان قصد داشتند با تخریب یادبودهای بوداییسم، «آثار شرک» را در منطقه از بین ببرند.[۶]

بت‌های بودا[ویرایش]

تندیس‌های بودا در بامیان تندیس‌های بزرگی بودند که در دل کوه در استان بامیان افغانستان ساخته شده بودند. این مجسمه‌های عظیم ایستاده و سایر مجسمه‌های خرد و بزرگ دوره کوشانی‌ها معمولاً به عنوان «بتهای بامیان» در زبان همه مشهور بود. مجسمه ۵۵ متری بامیان بزرگ‌ترین هیکل بودای دنیا و بلندترین مجسمه سنگی جهان بود. این سازه‌های گرانبهای افغانستان که شهرت جهانی داشت در رژیم طالبان بکلی تخریب گردیداما در سال‌های اخیر اقدامات خوبی برای بازسازی آنها شروع شده‌است بت بزرگ بنام صلصال و بت کوچک‌تر بنام شمامه بوده‌است.

شهر غلغله[ویرایش]

شهر غلغله شهری که یک زمان شهرت بسزایی آن شرق و غرب را به خود متوجه گردانیده بود و در برابر نیرومند ترین و خشمگین ترین متهاجمین مقاومت و مجادلت همی کرد مخرو به‌های شهر غلغله در گردو نواحی بالا حصار در میان مزارع و کشت زارها به طرف دهکده سیدآباد کم و بیش باقی‌مانده‌است. شهر غلغله طوری که تاریخ حکایت می‌کند به گمان غالب بعد از به میان آمدن سلطنت شنسبانیه غوری به دست سلطان علاءالدین جهان سوز و در زمان سلطنت نخستین امیر شنسبانی ملک فخر الدین برادر افخم جهان سوز به میان آمده‌است. باشندگان این شهر در بین قرن شش و اوایل قرن هفت هجری در سموچ و آبادی‌های مستحکمی که اباره‌ها برجهایی که از خشت خام و پخته و سنگ اعمار شده بود زندگانی می‌کردند بعد از این که علاءالدین محمد خوارزم شاه بین سال‌های ۶۰۷و ۶۱۱ هجری اردوی غوری وغزنوی را در هم شکست پسرش جلاالدین در شهر غلغله مرکزیتی قایم کرد و برای مدتی با شهرت جلال تام حکم روایی نمود شکوه وقدرت آن رقیبان اش را بران داشت تا بر شکست و کوبیدن او از هیچ گونه تدابیر واقدامی دریغ نکنند زمان قدرت این حکم روای فاتح بود که هجوم وحشت ناک چنگیز از صفحات شمال بر جنوب هندوکش سرایت کرد. چنگیز از راه دره شکاری وارد این سرزمین شده در شهر ضحاک که آثار خرابه‌های آن را در هفده کیلومتری قبل از بامیان در نقطه نقاط آب‌های بامیان و کالود در نقاط مرتقع کوه سرخ قرار دارد. و جنگ میان مهاجمین چنگیز و امپراتور شهر در گرفت درین زدو خورد موتی جن پسر جغته نواسه چنگیز به قتل رسید از دیدن این منظره خشم چنگیز به جوش آمده سوگند یاد کرد که آن قدر قتل و قتال درین شهر بنماید که حتی برای انسان وحیوان امان زندگانی ندهد شهر غلغله بعد از مقاومت بسیار شدید در سال ۶۱۸ ه ق مطابق ۱۳۲۲ مسیحی به خاک یکسان شده فاتح مغل آن طوری که تصمیم گرفته بود شهر را آتش زد و مردم در میان شعله‌های آتش جان دادند وگروهی که از شعله‌های بی رحم آتش نجات یافتند از دم تیغ خلاصی نیافتند و بالاخره حصار آزادگان و کانون علم و فضل پادشاهان علم دوتس ادب پرور شنسب‌های غوری خوارزمشاهی را شهر مغضوب لقب دادند. به طرف جنوب شرق خرابه‌های بالا حصار شهر غلغله در داخل دهکده سیدآباد بدنه قلعه مستطیل شکل با دیوارهای بلند موجود است که در نزد اهالی به قلعه دختر معروف می‌باشد داستانهای محلی این قلعه را مربوط به دختر جلاالدین منکبرنی پادشاه خوارزمشاهی می‌دانند چنگیز حصار محکم شهر غلغله را گرفت نمی‌توانست و مدتی لشکر مغلی در اطراف حصار سر گردان ماندند وحیران بودند که به چه ترتیب و وسیله حصار را بگشایند و به مجادله جهت اشغال بپردازند تا این که بالاخره این دختر ناز پرور خیانت کرده و نامه برای مهاجمین نوشت و نامه را با پیکان تیر در صف مهاجمین انداخت و به آن‌ها فهماند که فتح این قلعه مشکل است تازمانی که سر چشمه آبی را که در داخل حصار می‌آید و مدافعین شهر از آن استفاده و رفع تشنگی می‌کند بسته نشود فتح نصیب مهاجمین مغلی نخواهد بود لذا سر چشمه‌ای را که در دره کالو است با نمد تخته سنگ‌های نمک مدود شود و سپاه مغل به این دستور سر چشمه آب را بستند و بدین ترتیب راه فتح قلعه را یافتند وآن را گشودند و اما در مقابل دختر ناعاقبت اندیش نیز فعل زود ثمره این همکاری خود را با اردوی دشمن چشید و توسط سپاه مغل به وضع فلاکت باری کشته شد.

بند امیر[ویرایش]

دریاچه بند امیر در بامیان.

بامیان در ادبیات فارسی[ویرایش]

سعدی شیرازی در بوستان، حکایتی را از بامیان به این ترتیب نقل می‌کند که:

سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر، جوانی بدرقه همراه من شد سپر باز چرخ انداز سلحشور بیش زور که بده مرد توانا کمان او زه کردندی و زور آوران روی زمین پشت او بر زمین نیاوردندی ولیکن چنانکه دانی متنعم بود و سایه پرورده نه جهان دیده و سفر کرده. رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران ندیده. اتفاقاً من و این جوان هر دو در پی هم دوان هر آن دیوار قدیمش که پیش آمدی به قوّت بازو بیفکندی و هر درخت عظیم که دیدی به زور سرپنجه بر کندی و تفاخر کنان گفتی

پیل کو تا کتف و بازوی گردان بیند

شیر کو تا کف و سر پنجه مردان بیند

ما درین حالت که دو هندو از پس سنگی سر بر آوردند و قصد قتال ما کردند به دست یکی چوبی و در بغل آن دیگر کلوخ کوبی جوان را گفتم چه پایی؟

بیار آنچه داری ز مردی و زور که دشمن به پای خود آمد به گور

تیر و کمان را دیدم از دست جوان افتاده و لرزه بر استخوان

نه هر که موی شکافد به تیر جوشن خای

به روز حمله جنگ آوران به دارد پای

چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه‌ها رها کردیم و جان به سلامت بیاوردیم.

بکارهای گران مرد کار دیده فرست

که شیر شرزه در آرد به زیر خمّ کمند

جوان اگر چه قوی یال و پیلتن باشد

به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند

نبرد پیش مصاف آزموده معلوم است

چنانکه مساله شرع پیش دانشمند

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

الگو:اداره عمومی جیودیزی و کارتوگرافی افغانستان