پرش به محتوا

ساتیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ساتیر
بشقاب آتیکی با نقش‌مایه سفال‌نگاری سرخ‌پیکر از وولچی، اتروریا، حدود ۵۲۰–۵۰۰ پیش از میلاد، نشان‌دهنده یک ساتیر آیتیفالیک که آئولوس می‌نوازد.
گروهجانداران افسانه‌ای
زیرگروهدورگه اسطوره‌ای
روح طبیعت
نام(های) دیگرفائون
سیلنوس
سیلنی (جمع)
کشوریونان

ساتیر (به یونانی باستان: σάτυρος، به لاتین: satyros)، که در اسطوره‌شناسی یونانی همچنین با نام سیلنوس (به یونانی باستان: σειληνός، seilēnós) یا سیلنی (جمع) شناخته می‌شود، موجودی نرینه از ارواح طبیعت است که گوش‌ها و دُمی شبیه به اسب دارد و همواره در حالت برانگیختگی جنسی تصویر می‌شود. در هنر دوران کهن، گاه اندام‌های پایینی اسب‌وار داشت، اما از سده ششم پیش از میلاد به بعد، بیشتر با پاهای انسانی بازنمایی می‌شد. ساتیرها موجوداتی کمیک و زشت‌نما هستند با موهایی یال‌مانند، چهره‌ای حیوانی و بینی پهن، و همیشه برهنه نشان داده می‌شوند. از ویژگی‌های شناخته‌شده آنان شادخواری، عشق به شراب، موسیقی، رقص و زنان است.

ساتیرها همراهان خدای دیونیزوس بودند و بر این باور بودند که در جاهای دور از دسترس همچون جنگل‌ها، کوه‌ها و چراگاه‌ها سکنی دارند. آنها اغلب می‌کوشیدند نیمفه‌ها و زنان فانی را اغوا یا مورد تجاوز قرار دهند، هرچند چنین تلاش‌هایی معمولاً به بار نمی‌نشست. در آتن باستان، ساتیرها همسرایان در گونه‌ای از نمایش به نام «نمایش ساتیری» بودند که پارودی تراژدی یونانی به‌شمار می‌رفت. تنها نمایش ساتیری کامل بازمانده، اثر اوریپید با نام کیکلوپس است.

در طول تاریخ یونان، ساتیرها به‌تدریج انسانی‌تر و کمتر حیوانی شدند و در برخی تصویرگری‌ها ویژگی‌های بزمانند یافتند؛ این دگرگونی ناشی از درهم‌آمیختگی با پان‌ها (صور جمع خدای پن) بود. رومیان ساتیرها را با ارواح بومی طبیعت خود، یعنی فائون‌ها، یکی می‌انگاشتند. از دوران رنسانس به بعد، ساتیرها بیشتر با پاها و شاخ‌های بز تصویر شدند.

اصطلاح‌شناسی

[ویرایش]

ریشه‌شناسی واژه ساتیر (به یونانی باستان: σάτυρος) روشن نیست و پیشنهادهای گوناگونی برای آن مطرح شده‌است،[۱] از جمله احتمال ریشه پیشایونانی.[۲] برخی پژوهشگران بخش دوم نام را به ریشه واژه یونانی θηρίον (thēríon) به معنای «جانور وحشی» پیوند داده‌اند.[۱] این پیشنهاد از آنجا قوت می‌گیرد که اوریپید در جایی ساتیرها را theres نامیده‌است.[۱] ریشه‌شناسی دیگری نام را از واژه‌ای کهن پلوپونزی به معنای «سیران‌شدگان» می‌داند که به حالت دائمی برانگیختگی جنسی آنان اشاره دارد.[۱] اریک پارتریج پیشنهاد کرده که نام با ریشه sat- به معنای «کاشتن» در پیوند باشد؛ همان ریشه‌ای که برای نام خدای رومی ساترن نیز پیشنهاد شده‌است.[۱] ساتیرها معمولاً از سیلنی‌ها بازناشناختنی‌اند، چرا که نمادنگاری هر دو تقریباً یکسان است.[۳][۴][۵]

واژه «ساتیر» گاه به صورت توهین‌آمیز برای مردی «وحشی‌خو یا شهوت‌پرست» به کار می‌رود.[۶] اصطلاح ساتیریازیس (satyriasis) به یک وضعیت پزشکی در مردان اشاره دارد که با میل جنسی افراطی مشخص می‌شود[۶][۷] و معادل مردانه نیمفومانیا است.[۷]

فرضیه‌های خاستگاه

[ویرایش]

هندواروپایی

[ویرایش]
به گفته م.ل. وست، ساتیرها شباهت‌هایی به موجوداتی در اسطوره‌شناسی‌های هندواروپایی دارند، همچون لشی اسلاوی (در تصویر).[۸]

به گفته باستان‌شناس مارتین لیچفیلد وست، ساتیرها و سیلنوی‌ها در اسطوره‌شناسی یونانی شباهت‌هایی به موجوداتی دارند که در اسطوره‌شناسی‌های هندواروپایی دیگر پدیدار می‌شوند،[۸] که نشان می‌دهد احتمالاً این موجودات به شکلی مبهم به افسانه‌های نیاهندواروپایی بازمی‌گردند.[۸] مانند ساتیرها، این ارواح طبیعت هندواروپایی اغلب دورگه‌های انسان-حیوان‌اند و غالباً ویژگی‌های اسب‌مانند یا خرمانند دارند.[۹] دورگه‌های انسان-حیوان به نام کیمپوروشاها یا کیمناراها در حماسه رامایانا به زبان سانسکریت آمده‌اند.[۹]

بنا بر گفته اوگوستینوس هیپونی (۳۵۴–۴۳۰ میلادی) و دیگران، کلت‌های باستانی به موجوداتی موسوم به dusii باور داشتند که دیوانی پرموی بودند و گاه به شکل انسان درمی‌آمدند و زنان فانی را فریب می‌دادند.[۹] شخصیت‌های بعدی در فرهنگ عامه کلتی، از جمله bocánach ایرلندی، ùruisg و Glaistig اسکاتلندی، و goayr heddagh به زبان مانکس، نیمه انسان و نیمه بز هستند.[۹] لغت‌نگار هسیخیوس اسکندریه (سده پنجم یا ششم میلادی) گزارش می‌دهد که ایلیری‌ها به موجوداتی شبیه ساتیر به نام Deuadai باور داشتند.[۱۰] لشی اسلاوی نیز به ساتیرها شباهت دارد، چرا که پر از موی بوده، «شاخ‌های بز، گوش‌ها، پاها و ناخن‌های بلند چنگال‌مانند» داشته‌است.[۱۱]

مانند ساتیرها، این موجودات مشابه در اسطوره‌شناسی‌های هندواروپایی اغلب فریب‌کار، شیطان‌پیشه و رقاص‌اند.[۱۲] لشی می‌توانست مسافران را گمراه کند.[۱۱] پی‌های ارمنی گروهی از ارواح نرینه بودند که در جنگل‌ها می‌رقصیدند.[۱۲] در اسطوره‌شناسی ژرمنی نیز الف‌ها در فضاهای باز جنگل می‌رقصیدند و حلقه پریان برجای می‌گذاشتند.[۱۲] وست می‌نویسد که ساتیرها، الف‌ها و دیگر ارواح طبیعت این دسته «گروهی رنگارنگ» هستند و بازسازی نمونه اولیه پشت آنها دشوار است.[۱۳] با این حال، او نتیجه می‌گیرد که «می‌توان صفات تکرارشونده‌ای را بازشناخت» و به احتمال زیاد می‌توان آنها را در شکلی به نیاهندواروپاییان نسبت داد.[۱۳]

خاور نزدیک

[ویرایش]

از سوی دیگر، برخی پژوهشگران توجه کرده‌اند که ساتیرها به موجوداتی در باورهای فرهنگ‌های خاور نزدیک باستان نیز شبیه‌اند. در متون خاور نزدیک باستان، از دیوان بیابانی گوناگونی یاد شده، هرچند نمادنگاری این موجودات کمتر مستند شده‌است.[۱۴] موجوداتی احتمالاً مشابه ساتیر به نام śě'îrîm در کتاب مقدس عبری چندین بار آمده‌اند.[۱۵][۱۴] Śĕ'îr واژه معمول عبری برای «بز نر» بود، اما گاهی نیز احتمالاً به دیوانی به شکل بز اشاره داشت.[۱۵][۱۴] آنها آشکارا موضوع پرستش بودند، چرا که لاویان ۱۷:۷ اسرائیلیان را از قربانی کردن برای آنها بازمی‌دارد[۱۶] و دوم تواریخ ۱۱:۱۵ از برپایی آیینی ویژه برای śě'îrîm یربعام یاد می‌کند.[۱۷][۱۴] مانند ساتیرها، آنها با جاهای ویران و نوعی رقص پیوند داشتند.[۱۸]

اشعیا ۱۳:۲۱ پیش‌بینی می‌کند:[۱۹] «جانوران وحشی آنجا خواهند خوابید و خانه‌هایش پر از موجودات زوزه‌کش خواهد شد؛ آنجا شترمرغ‌ها زیست خواهند کرد و بزدیوها آنجا خواهند رقصید.»[۱۵] به‌همین‌سان، اشعیا ۳۴:۱۴ اعلام می‌کند که «گربه‌وحشی‌ها با کفتارها دیدار خواهند کرد، بزدیوها یکدیگر را صدا خواهند زد.»[۲۰][۱۵] śě'îrîm دست‌کم از نگاه برخی مفسران باستانی به‌مثابه دیوانی بزمانند در بیابان تلقی می‌شدند.[۱۵][۲۱] در ترجمه لاتین ولگاته از عهد عتیق، śĕ'îr به pilosus (به معنای «پرمو») برگردانده شده‌است.[۲۲] ژروم، مترجم ولگاته، این موجودات را با ساتیرها یکی دانسته‌است.[۲۳] هم ساتیرها و هم śě'îrîm با جن‌های عربستان پیش از اسلام نیز مقایسه شده‌اند،[۱۴][۲۴][۲۵] که به‌صورت دیوانی پرمو در شکل جانور تصور می‌شدند و گاه می‌توانستند به اشکال دیگر، از جمله انسانی، درآیند.[۱۴]

در یونان کهن و کلاسیک

[ویرایش]

ظاهر جسمانی

[ویرایش]
بز سمت چپ دُم کوتاه بز دارد، اما ساتیر یونانی سمت راست دُم بلند اسب دارد (سفالینه آتیکی، ۵۲۰ پیش از میلاد).

در هنر یونانی دوران کهن و کلاسیک، ساتیرها با گوش‌ها و دُم‌های اسب نشان داده می‌شوند.[۳][۴][۲۶] آنها مانند انسان‌ها روی دو پا راست می‌ایستند.[۴] معمولاً با چهره‌های حیوانی، بینی‌های پهن و موهای یال‌مانند بازنمایی می‌شوند.[۴] اغلب ریشو و کم‌مو هستند.[۲۷] مانند دیگر ارواح طبیعت یونانی، ساتیرها همیشه برهنه تصویر می‌شوند.[۴] گاهی اوقات نیز پاهای اسب دارند،[۳][۴][۲۶] اما در هنر باستانی، از جمله نقاشی‌های روی سفالینه و مجسمه‌ها، ساتیرها بیشتر با پاها و پاشنه‌های انسانی بازنمایی می‌شوند.[۲۶][۲۸]

اندام‌های تناسلی ساتیرها همیشه در حالت برانگیخته یا دست‌کم بسیار بزرگ تصویر می‌شوند.[۴][۲۸][۲۹][۳۰] آلت‌های برافراشته آنان نمادی از پیوندشان با شراب و زنان است که دو محور اصلی قلمرو خدای آنان، دیونیزوس، به‌شمار می‌رفت.[۲۹] در برخی موارد، ساتیرها بسیار انسان‌مانند تصویر می‌شوند، بدون یال یا دُم.[۴] با گذشت زمان، این روند کلی شد و ساتیرها در طول تاریخ یونان به‌تدریج جنبه‌های ظاهر حیوانی اولیه خود را از دست دادند و بیش از پیش انسانی شدند.[۴] در رایج‌ترین تصویرگری‌ها، ساتیرها در حال نوشیدن شراب، رقصیدن، نواختن فلوت، دنبال کردن نیمفه‌ها یا همنشینی با دیونیزوس دیده می‌شوند.[۴][۲۸]

رفتار

[ویرایش]
جزئیاتی از یک کراتر، حدود ۵۶۰–۵۵۰ پیش از میلاد، نشان‌دهنده یک ساتیر. نمایش‌های ساتیری آتنی به‌عنوان «ژانری از نعوظ‌ها» توصیف شده‌اند.

یکی از کهن‌ترین منابع نوشتاری دربارهٔ ساتیرها، فهرست زنان است که به شاعر بوئوتی هزیود نسبت داده می‌شود. در این اثر، ساتیرها در کنار نیمفه‌ها و کوریبانت‌ها زاده می‌شوند و «ساتیرهای بی‌فایده شیطان‌پیشه» نامیده می‌شوند.[۳][۳۱] ساتیرها به‌طور گسترده موجوداتی شیطنت‌پیشه تلقی می‌شدند که پیوسته مردم را گول‌می‌زدند و در اموال شخصی آنان دخالت می‌کردند.[۳] اشتهای جنسی آنان سیری‌ناپذیر بود و اغلب می‌کوشیدند هم نیمفه‌ها و هم زنان فانی را اغوا یا مورد تجاوز قرار دهند،[۲۶][۳۱][۳۲][۳۳] هرچند این تلاش‌ها همیشه موفق نبود.[۲۶] یک ساتیر سالمند به نام سیلنوس معتقد بود که در کوه نیسا آموزگار دیونیزوس بوده‌است.[۲۶][۲۷][۳۱] پس از آنکه دیونیزوس به بزرگسالی رسید، سیلنوس یکی از پرشورترین پیروانش شد و پیوسته مست بود.[۳۴]

این تصویر در نمایش ساتیری کلاسیک آتنی بازتاب یافت.[۳][۳۵] نمایش‌های ساتیری گونه‌ای از نمایشنامه بودند که ویژگی بارز آنها وجود همسرایانی متشکل از ساتیرها بود.[۳۵][۴][۳۶][۳۷] این ساتیرها همواره به رهبری سیلنوس هستند که «پدر» آنان است.[۳۷] به گفته کارل ای. شاو، همسرای ساتیرها در نمایش ساتیری «همیشه می‌کوشید با رفتار حیوانی، شلوغ‌پلوغ بازی‌گوشانه و بالاتر از همه رفتار جنسی خنده برانگیزد.»[۳۵] مانند تراژدی‌ها اما برخلاف کمدی‌های یونان باستان، نمایش‌های ساتیری در گذشته دور می‌گذشتند و با موضوعات اسطوره‌ای سروکار داشتند.[۳۸] دمتریوس فالرومی، فیلسوف سده سوم یا دوم پیش از میلاد، گونه ساتیری را در رساله De Elocutione خود چنین توصیف کرد: «تراژدی بازیگوشانه» (به یونانی باستان: τραγῳδία παίζουσα).[۳۹][۳۷]

یک ساتیر کچل، ریشو و دارای دُم اسب، جامی را روی آلتش تعادل نگه می‌دارد. سفالینه آتیکی با نقش‌مایه سرخ‌پیکر (حدود ۵۰۰–۴۹۰ پیش از میلاد)

تنها نمایش ساتیری کامل بازمانده، کیکلوپس اوریپید است،[۲۶][۳۲][۳۶][۳۸] که بورلسکی از صحنه‌ای از منظومه حماسی سده هشتم پیش از میلاد، ادیسه، است؛ صحنه‌ای که اودیسئوس توسط سیکلوپ پولیفموس در غاری به اسارت گرفته می‌شود.[۲۶] در این نمایش، پولیفموس قبیله‌ای از ساتیرها به رهبری سیلنوس را به بردگی گرفته‌است.[۲۶] سوفوکل نیز نمایش ساتیری ایکنئوتایی (ساتیرهای ردیاب) دارد که حدود ۴۵۰ سطر از آن باقی مانده‌است.[۳۸]

با وجود رفتار هرزه‌شان، ساتیرها همچنان به‌عنوان موجوداتی نیمه‌الهی و همراهان خدای دیونیزوس احترام داشتند.[۴۰] بر این باور بودند که نوعی خرد خاص خود دارند که اگر متقاعد شوند به اشتراک بگذارند، برای انسان‌ها مفید خواهد بود.[۳][۴۰] در مهمانی افلاطون، آلکیبیادس سقراط را با ستایش به ساتیر مشهور مارسواس تشبیه می‌کند.[۴۱] یک داستان که هرودوت در تواریخ و قطعه‌ای از ارسطو بدان اشاره می‌کند، حکایت می‌کند که شاه میداس روزی یک سیلنوس را به اسارت درآورد و آن سیلنوس حکمت فلسفی ارزشمندی با او در میان گذاشت.[۳]

اسطوره‌شناسی

[ویرایش]
کپی رومی از مرمر، برگرفته از گروه مجسمه‌سازی برنزی میرون به نام آتنا و مارسواس، که در حدود ۴۴۰ پیش از میلاد ساخته شد.

به گفته ویلیام هانسن، باستان‌شناس کلاسیک، هرچند ساتیرها در هنر کلاسیک بسیار پرحضور بودند، در روایت‌های اسطوره‌ای بازمانده کمتر دیده می‌شوند.[۴۲] منابع کلاسیک گوناگون روایت‌های متضادی از خاستگاه ساتیرها ارائه می‌دهند.[۴۲] بر پایه قطعه‌ای از فهرست زنان هزیودی، ساتیرها فرزندان پنج نوه دختری فورونئوس هستند و از این رو خواهرزادگان اورئادها و کوریبانت‌ها محسوب می‌شوند.[۳][۴][۳۱] ساتیر مارسواس را اما اسطوره‌شناسان فرزند اولیمپوس یا اوئاگروس می‌دانند.[۴۲] هانسن می‌نویسد: «شاید بیش از یک شیوه برای آفرینش یک ساتیر وجود داشته باشد، همان‌گونه که برای آفرینش یک کیکلوپ یا یک سانتور هم چنین است.»[۴۲]

یونانیان کلاسیک می‌دانستند که ساتیرها آشکارا نمی‌توانستند خود را بازتولید کنند چرا که ساتیر زن وجود نداشت،[۴۲] اما به نظر می‌رسید که دربارهٔ فانی یا جاودانه بودن آنها نیز مطمئن نبودند.[۴۲] به‌جای آنکه مانند نمایش‌های ساتیری به‌صورت دسته‌جمعی ظاهر شوند، ساتیرها در اسطوره‌ها معمولاً به‌صورت یک شخصیت مشهور منفرد پدیدار می‌شوند.[۴۲]

داستان مارسواس، ساتیری که با خدای آپولون به رقابت موسیقی پرداخت، یکی از مشهورترین اسطوره‌های مرتبط با ساتیرهاست. مارسواس پس از باختن رقابت، به دلیل خودبزرگ‌بینی‌اش زنده پوست‌کنده شد.[۴۳] کمدی‌پرداز ملانیپیدس ملوسی (حدود ۴۸۰–۴۳۰ پیش از میلاد) داستانی را در کمدی از دست‌رفته‌اش به نام مارسواس روایت می‌کند که در آن الهه آتنا پس از اختراع آئولوس، هنگام نواختن آن در آینه نگاه کرد.[۴۳]

در اسطوره‌شناسی آلمانی، ساتیرها با آمپلوس، معشوق دیونیزوس که توسط گاو نری کشته شد و به تاک انگور تبدیل گشت، و با کروتوس، مخترع کمان که به‌عنوان صورت فلکی کمان‌دار در آسمان جای گرفت، پیوند خورده‌اند.[۴۴]

دگردیسی در طول تاریخ

[ویرایش]

در طول تاریخ یونان، ساتیرها به‌تدریج انسانی‌تر و کمتر حیوانی شدند. آنها همچنین در برخی تصویرگری‌ها ویژگی‌های بزمانند پیدا کردند؛ این دگرگونی ناشی از درهم‌آمیختگی با پان‌ها بود که صور جمع خدای پن با پاها و شاخ‌های بز بودند.[۴] رومیان ساتیرها را با ارواح بومی طبیعت خود، فائون‌ها، یکی می‌دانستند.[۳۲] سرانجام، تمایز میان این دو به‌کلی از میان رفت. از دوران رنسانس به بعد، ساتیرها بیشتر با پاها و شاخ‌های بز نشان داده شدند.[۴]

در هنر غربی، تصویر ساتیرها در حال شادی با نیمفه‌ها رایج بوده و بسیاری از هنرمندان نامدار آثاری بر این موضوع آفریده‌اند. از سده بیستم، ساتیرها به‌تدریج بیشتر جنبه‌های هرزه‌نگارانه را از دست داده و به موجوداتی آرام‌تر و خانگی‌تر تبدیل شدند. آنها به‌طور رایج در آثار ادبیات فانتزی و ادبیات کودکان پدیدار می‌شوند و در این آثار بیشتر «فائون» نامیده می‌شوند.[۳۲]

در هنر و فرهنگ

[ویرایش]

هنرهای تجسمی

[ویرایش]

تصویرگری ساتیرها در هنر یونانی از سده ششم پیش از میلاد در سفالینه‌نگاری آتیکی آغاز شد.[۴۴] در دوران کهن، ساتیرها با ویژگی‌های اسب یا الاغ نشان داده می‌شدند. با گسترش نمایش ساتیری، در بسترهای بیشتری پدیدار شدند. تحت تأثیر نمایش ساتیری، به‌عنوان مخترعان تاک‌پروری و موسیقی بازنمایی شدند و هرچه بیشتر انسانی‌مانند شدند، اما همیشه به اندازه کافی حیوانی ماندند تا تصویری در برابر ارزش‌های شهروندان پولیس باشند.[۴۴] در دوران هلنیستی ویژگی‌های بزمانند یافتند، احتمالاً تحت تأثیر تصویرگری‌های پان و پانیسکوی.[۴۴]

ساتیر در حال همراهی باسیلینا (ملکه)، اسکیفوس آتیکی با نقش‌مایه سرخ‌پیکر، حدود ۴۴۰ پیش از میلاد.

مجسمه‌سازی نیز بخش مهمی از بازنمایی ساتیرها را دربرمی‌گیرد. در دوران کلاسیک، پراکسیتلس به‌عنوان آفریننده مجسمه ساتیر در حال استراحت شناخته می‌شود. در دوران هلنیستی نیز آثاری چون فاوون باربرینی (مونیخ) و ساتیر در حال خواب (ناپل) ساخته شدند.[۴۴]

ادبیات

[ویرایش]

ساتیرها در آثار ادبی گوناگون از دوران باستان تاکنون حضوری پررنگ داشته‌اند. در ادبیات قرون وسطی، ساتیرها در کتاب‌های حیوان‌نگاری ذکر می‌شوند. در دوران مدرن، در مجموعه داستان‌های پرسی جکسون اثر ریک ریوردان، ساتیرهایی چون گرووِر اَندِروود از شخصیت‌های اصلی هستند. در ادبیات فانتزی، ساتیرها (که اغلب «فائون» نامیده می‌شوند) در آثار کودکان و نوجوانان جایگاهی پایدار یافته‌اند.

منابع

[ویرایش]
  1. 1 2 3 4 5 Room، Adrian (۱۹۸۳). Room's Classical Dictionary. ص. ۲۷۱.
  2. R. S. P. Beekes, Etymological Dictionary of Greek, Brill, 2009, pp. 1311–12.
  3. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 West، M. L. (۲۰۰۷). Indo-European Poetry and Myth. ص. ۲۹۳.
  4. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 Hansen، William (۲۰۰۴). Classical Mythology: A Guide to the Mythical World of the Greeks and Romans. ص. ۲۷۹.
  5. Henrichs، Albert (۱۹۸۷). «Myth Visualized: Dionysos and His Circle in Sixth-Century Attic Vase-Painting». صص. ۹۹–۱۰۰. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  6. 1 2 Brewer، Ebenezer Cobham؛ Evans، Ivor H. (۱۹۸۹). Brewer's Dictionary of Phrase and Fable. ص. ۹۸۳.
  7. 1 2 Luta، A. (۲۰۱۷). : ۳۸. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  8. 1 2 3 West، M. L. (۲۰۰۷). Indo-European Poetry and Myth. صص. ۲۹۲–۲۹۷, ۳۰۲–۳۰۳.
  9. 1 2 3 4 West، M. L. (۲۰۰۷). Indo-European Poetry and Myth. صص. ۲۹۲–۲۹۴.
  10. West، M. L. (۲۰۰۷). Indo-European Poetry and Myth. صص. ۲۹۳–۲۹۴.
  11. 1 2 West، M. L. (۲۰۰۷). Indo-European Poetry and Myth. ص. ۲۹۴.
  12. 1 2 3 West، M. L. (۲۰۰۷). Indo-European Poetry and Myth. صص. ۲۹۴–۲۹۵.
  13. 1 2 West، M. L. (۲۰۰۷). Indo-European Poetry and Myth. ص. ۳۰۳.
  14. 1 2 3 4 5 6 Janowski، B. (۱۹۹۹). Dictionary of Deities and Demons in the Bible. ص. ۱۳۸۱.
  15. 1 2 3 4 5 Edwards، Karen L. (۲۰۱۵). Milton and the Natural World. صص. ۷۵–۷۶.
  16. Leviticus 17:7
  17. 2 Chronicles 11:15
  18. Janowski، B. (۱۹۹۹). Dictionary of Deities and Demons in the Bible. صص. ۱۳۸۱–۱۳۸۲.
  19. Isaiah 13:21
  20. Isaiah 34:14
  21. Alexander Kulik, 'How the Devil Got His Hooves and Horns: The Origin of the Motif and the Implied Demonology of 3 Baruch', Numen, 60 (2013), 195–229 doi:10.1163/15685276-12341263.
  22. Edwards، Karen L. (۲۰۱۵). Milton and the Natural World. ص. ۷۶.
  23. Link، Luther (۱۹۹۵). The Devil: The Archfiend in Art. صص. ۴۴–۴۵.
  24. MacDonald, D.B. , Massé, H. , Boratav, P.N. , Nizami, K.A. and Voorhoeve, P. , "Ḏj̲inn", in: Encyclopaedia of Islam, Second Edition. doi:10.1163/1573-3912_islam_COM_0191.
  25. El-Zein، Amira (۲۰۰۹). Islam, Arabs, and the Intelligent World of the Jinn. ص. ۵۱.
  26. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Riggs، Christina (۲۰۱۴). The Oxford Handbook of the History of Archaeology. ص. ۲۳۳.
  27. 1 2 Fracer (۲۰۱۴). ص. ۳۲۶. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  28. 1 2 3 March، Jenny (۲۰۱۴). The Penguin Book of Classical Myths. ص. ۴۳۵.
  29. 1 2 Henrichs، Albert (۱۹۸۷). «Myth Visualized». ص. ۹۷. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  30. Stafford، Emma (۲۰۱۱). صص. ۳۴۵–۳۴۶. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  31. 1 2 3 4 Kerényi، Karl (۱۹۵۱). The Gods of the Greeks. ص. ۱۷۹.
  32. 1 2 3 4 Roman، Luke؛ Roman، Monica (۲۰۱۰). Encyclopedia of Greek and Roman Mythology. ص. ۴۳۲.
  33. Room، Adrian (۱۹۸۳). Room's Classical Dictionary. صص. ۲۷۰–۲۷۱.
  34. Riggs، Christina (۲۰۱۴). صص. ۲۳۳–۲۳۴. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  35. 1 2 3 Shaw، Carl A. (۲۰۱۴). Satyric Play: The Evolution of Greek Comedy and Satyr Drama. ص. ۵.
  36. 1 2 March، Jenny (۲۰۱۴). The Penguin Book of Classical Myths. ص. ۴۳۶.
  37. 1 2 3 Slenders، Willemijn (۲۰۱۵). ص. ۱۵۶. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  38. 1 2 3 Slenders، Willemijn (۲۰۱۵). صص. ۱۵۵–۱۵۶. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  39. Shaw، Carl A. (۲۰۱۴). Satyric Play. ص. ۱۴.
  40. 1 2 Shaw، Carl A. (۲۰۱۴). Satyric Play. ص. ۱۸.
  41. Shaw، Carl A. (۲۰۱۴). Satyric Play. ص. ۱۷.
  42. 1 2 3 4 5 6 7 Hansen، William (۲۰۰۴). Classical Mythology. ص. ۲۸۰.
  43. 1 2 Poehlmann، Egert (۲۰۱۷). ص. ۳۳۰. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  44. 1 2 3 4 5 مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Satyr». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای آلمانی ، بازبینی‌شده در ۹ مه ۲۰۲۶.

پیوند به بیرون

[ویرایش]