پرش به محتوا

ایلیاد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ایلیاد
Iliad
 
اثر هومر
تصویری از خطوط ۴۶۸_۴۷۳ کتاب اول بر تخته ای چوبی متعلق به ۴۰۰_۵۰۰ سال پس از میلاد در مصر. نمایش درآمده در موزه بریتانیا
تاریخ نگارشقرن هشتم پیش از میلاد
زبانیونانی
شمار ابیات یا خط‌ها۱۵٬۶۹۳
مطالعهٔ آنلاینایلیاد
Iliad
در ویکی‌نبشته

ایلیاد (به یونانی: Ἰλιάς) اثر حماسی طبیعی که برخی مواقع آهنگ ایلیون (Song of Ilion) نامیده می‌شود، یک دیوان شعر حماسی و کهن از یونان باستان است که در یکی از قالب‌های شعر یونانی به نامِ Dactylic Hexameter سروده شده و منسوب به هومر، شاعر نابینای یونانی است. این شعر در قرن ۸ قبل از میلاد سروده شده و به همراه ادیسه در زمره قدیمی‌ترین آثار ادبیات غرب برشمرده می‌شود. ایلیاد شامل ۱۵٬۶۹۳ بیت است که به زبانِ یونانیِ هومری نگاشته شده‌است و ترکیبی از گویش‌های متعدد یونانی است.

در ایلیاد از جنگ تروآ که به‌خاطر دزدیدن هلن همسر منلائوس به دست پاریس اتفاق افتاد سخن به میان آمده‌است. داستان در مورد محاصره ۱۰ ساله شهر تروآ (ایلیون) توسط ساکنان بومیِ شماری از ایالت‌های یونانِ میسنی یا آخه‌ای‌ها است و جنگ‌ها و رویدادها را طی هفته‌ها درگیری میانِ سپاه آخه‌ای‌ها به فرماندهی آگاممنون و سپاه تروآ به فرماندهی هکتور روایت می‌کنند. به جز این دو، شمار زیادی از اساطیر یونان مانند زئوس، هرا، آتنا، آفرودیته، آرس، آپولون، آرتمیس، هفائستوس، پوزئیدون، ایریس، ثتیس، آشیل، پاتروکلوس، منلاس، نستور، دیومد، پاریس، پریام، سارپدون، آینیاس و آیاس نقش محوری و کلیدی را در این داستان ایفا می‌کنند.

پلوتارک نوشته است اسکندر همیشه نسخه‌ای از ایلیاد هومر که ارسطو آن را تصحیح کرده بود و آن را «نسخۀ صندوق» می‌نامیدند -همراه خود داشت و آن را شبها با خنجری زیر بالش خود می‌نهاد و پیوسته می‌گفت که این کتاب گنجینۀ همراه برداشتنی است، و اضافه می‌کرد که این دو چیز در سفرهای جنگ توشه راه من است.[۱][۲][۳]

موضوع کتاب

[ویرایش]
مجسمه آشیل

داستان از بیست و چهار قسمت (سرود) شامل به ربوده‌شدن هلن زن زیباروی منلائوس (شاه اسپارت) یکی از چند فرمانروای یونان توسط پاریس پسر پریام شاهِ ایلیون (تروا) تشکیل می‌شود. خواستگاران هلن با هم پیمان بسته بودند که چنانچه گزندی به هلن رسید شوی او را در مکافات مجرم یاری دهند. از این رو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل، اودیسئوس، پاتروکلوس، آیاس و دیگرانی به سوی شهر تروآ روانه گردید تا هلن را از پاریس بازپس گیرند. سپاهیان یونان ده سال تروا را محاصره کردند ولیکن با رشادت‌های پهلوانان تروآ، به ویژه هکتور بزرگ‌ترین پسر شاه و برادر پاریس و پشتیبانی خدایانی چون زئوس و آفرودیته و آپولون طرفی نبستند.

در این سالها آشیل، بزرگ‌ترین پشتوانه یونانیان به دلیل اختلاف با آگاممنون جبهه را رها کرده و در گوشه‌ای به همراه یاران اختصاصی‌اش نبرد را نظاره می‌کرد. تا اینکه پاتروکلوس دوست نزدیک و احتمالاً معشوقه آشیل، با لباس و جنگ ابزار آسمانی او به نبرد رفت؛ ولی با فریب و نیرنگ زئوس و دشمنی آپولون و دیگر خدایان هوادار تروا، شکست خورده و به دست هکتور کشته شد. آشیل از این رویداد خشمگین شده و اختلافاتش با آگاممنون را کنار گذاشته و پس از تشییع جنازه پاتروکلوس، به نبرد تن‌به‌تن با هکتور پرداخت و او را شکست داد. سپس به جنازه‌اش بی‌احترامی روا داشته و آن را با خود به اردوگاه یونانیان آورد.

پریاموس شاه تروا به یاری خدایان شبانه خود را به اردوگاه آشیل رسانده و با زاری از او تمنا کرد که جنازه پسرش را به او برگردانند تا بتواند مراسمی در خورِ بزرگیِ این پهلوان حماسه‌ساز، ترتیب دهد. پس از گفتگوی دراز، آشیل پذیرفت و داستان ایلیاد اثر هومر با توصیف سوزاندن هکتور در تروا و به سوگ نشستن مردمان شهر برای او به پایان می‌رسد.

در این کتاب و همچنین کتاب دیگر هومر، ادیسه اشاره‌ای به پایان نبرد تروا و سرنوشت تراژیک آشیل نرفته‌است. داستانهایی چون اسب تروآ در آثار نویسندگان بعدی روم همچون ویرژیل و اووید آمده و افسانه رویین‌تن بودن آشیل و ماجرای پاشنه آشیل که به مرگش انجامید را شاعر سده یکم میلادی استاتیوس در کتاب خود آشیلید آورده‌است.

بخش شرح و توصیف (کتاب‌های ۱ تا ۴)

[ویرایش]

داستان با نیایش به موز (اسطوره) الههٔ الهام آغاز می‌شود. رویدادها در اواخر جنگ تروآ روی می‌دهد؛ جنگی میان تروایی‌ها و یونانیان مهاجم (أخيون ها). نیروهای أخيونی از سپاه‌های بسیاری از پادشاهی‌های مختلف یونانی تشکیل شده‌اند که هر یک به فرمانروایی پادشاه یا شاهزادهٔ خود رهبری می‌شوند. آگاممنون، پادشاه موکنای، فرماندهی این سپاه‌های متحد را بر عهده دارد.

خروسس، کاهن آپولون، در برابر بازگرداندن دخترش، خروسئیس، که به دست آگاممنون اسیر شده است، ثروتی به آگاممنون و أخيون ها پیشنهاد می‌کند. با آنکه بیشتر أخيون ها موافق این پیشنهادند، آگاممنون آن را رد می‌کند. خروسس از آپولون یاری می‌طلبد و آپولون طاعونی بر سپاه خيون فرو می‌فرستد. پس از نه روز طاعون، آشیل، فرماندهٔ نیروهای میرْمیدون و آریستوس آکایون («برترینِ یونانیان»)، برای رسیدگی به مشکل، شورای جنگی تشکیل می‌دهد. زیر فشار جمع، آگاممنون می‌پذیرد خروسِئیس را به پدرش بازگرداند، اما تصمیم می‌گیرد بردهٔ آشیل، بْریسیس، را به‌عنوان غرامت از او بگیرد. آشیل این تصمیم آگاممنون را توهینی بزرگ در برابر سپاه گردآمدهٔ آکایی می‌بیند و خشمگینانه اعلام می‌کند که او و مردانش دیگر برای آگاممنون نخواهند جنگید. اولیس (اودیسیوس) خروسِئیس را به پدرش بازمی‌گرداند و همین باعث می‌شود آپولون طاعون را پایان دهد.

زئوس و تتیس


در این میان، فرستادگان آگاممنون بریسیس را با خود می‌برند. آشیل سخت اندوهگین می‌شود و نزد مادرش، تتیس، الهه‌ای فرعی و پریِ دریا، دعا و زاری می‌کند. آشیل از مادرش می‌خواهد نزد زئوس شفاعت کند تا أخيون ها آن‌قدر از سوی تروایی‌ها عقب رانده شوند که کشتی‌هایشان در خطر سوختن قرار گیرد. تنها در آن صورت آگاممنون خواهد فهمید أخيون ها تا چه اندازه به آشیل نیاز دارند و آبروی از دست‌رفتهٔ او را بازخواهد گرداند. تتیس چنین می‌کند و زئوس نیز می‌پذیرد. سپس زئوس خوابی برای آگاممنون می‌فرستد و او را به حمله به تروآ تشویق می‌کند. آگاممنون به این خواب توجه می‌کند، اما نخست تصمیم می‌گیرد روحیهٔ سپاه أخيونی را بیازماید و به آنان می‌گوید که به خانه بازگردند. با این حال، پس از نه سال جنگ، روحیهٔ سربازان به‌شدت تحلیل رفته است. نقشه نتیجهٔ معکوس می‌دهد و تنها مداخلهٔ اولیس (اودیسیوس)، که به‌دست آتنا الهام یافته است، مانع از فرار و پراکندگی سپاه می‌شود. اودیسئوس با ترسیتس، سربازی عادی که از جنگیدن در جنگ آگاممنون اظهار نارضایتی می‌کند، روبه‌رو می‌شود و او را تنبیه می‌کند.

أخيون ها در دسته‌های منظم در دشت تروآ آرایش می‌گیرند. هنگامی که خبر آرایشأخيون ها به پادشاه پریاموس می‌رسد، تروایی‌ها نیز برای رویارویی از شهر بیرون می‌آیند. دو سپاه به یکدیگر نزدیک می‌شوند، اما پیش از برخورد، پاریس ــ به تشویق برادرش هکتور، قهرمان تروآ ــ پیشنهاد می‌کند که با انجام دوئلی با منلائوس جنگ را یک‌باره پایان دهند. در این‌جا علت آغازینِ کل جنگ توضیح داده می‌شود: هلن، همسر منلائوس و زیباترین زن جهان، توسط پاریس از خانهٔ منلائوس در اسپارت برده شده بود. منلائوس و پاریس بر سر دوئل توافق می‌کنند و قرار می‌شود هلن همسرِ پیروز باشد. با این حال، هنگامی که پاریس شکست می‌خورد، آفرودیت او را نجات می‌دهد و پیش از آنکه منلائوس بتواند او را بکشد، پاریس را نزد هلن می‌برد.

هلن و پاریس


خدایان در این اندیشه‌اند که آیا باید جنگ در همین‌جا پایان یابد یا نه، اما هرا زئوس را قانع می‌کند که تا نابودی کامل تروآ صبر کند. آتنا کماندار تروایی، پانداروس، را تحریک می‌کند تا به سوی منلائوس تیر بیندازد. منلائوس زخمی می‌شود و آتش‌بس شکسته می‌گردد. نبرد از سر گرفته می‌شود و بسیاری از أخيون ها و تروایی‌ها کشته می‌شوند.

دوئل‌های قهرمانان یونانی و تروایی (کتاب‌های ۵ تا ۷)

[ویرایش]

در جریان نبرد، دیومد تعداد زیادی از تروایی‌ها، از جمله پانداروس، را می‌کشد و آئنیاس را شکست می‌دهد. آفرودیت او را نجات می‌دهد پیش از آنکه کشته شود، اما دیومد به او حمله کرده و مچ الهه را زخمی می‌کند. آپولون با دیومد روبه‌رو می‌شود و او را از جنگیدن با خدایان برحذر می‌دارد، اما دیومد هشدار او را نادیده می‌گیرد. آپولون آرس را می‌فرستد تا دیومد را شکست دهد. بسیاری از قهرمانان و فرماندهان به نبرد می‌پیوندند، از جمله هکتور، و خدایان طرفداران هر سپاه تلاش می‌کنند در جریان نبرد تأثیر بگذارند. دیومد با دلگرمی آتنا، آرس را زخمی کرده و او را از کار می‌اندازد.

هکتور تروایی‌ها را جمع کرده و مانع از فرارشان می‌شود. دیومد و گلاوکس تروایی پس از دوئلی به تفاهم می‌رسند و هدیه‌های نامتوازن رد و بدل می‌کنند، که ناشی از داستان بِلروفون گلاوکس است. هکتور به شهر بازمی‌گردد، از مادرش هکوبا می‌خواهد نماز و قربانی انجام دهد، پاریس را به جنگ تحریک می‌کند و به همسرش آندرومخه و پسرش آستیناکس در دیوارهای شهر وداع می‌گوید. سپس دوباره به میدان نبرد بازمی‌گردد. هکتور با آیاس دوئل می‌کند، اما غروب مانع ادامهٔ مبارزه می‌شود و هر دو سپاه عقب‌نشینی می‌کنند. تروایی‌ها دربارهٔ بازگرداندن هلن به أخيون ها مشاجره می‌کنند. پاریس پیشنهاد می‌دهد گنجینه‌ای که برده است بازگردانده شود و جبران بیشتری هم بپردازد، اما هلن را نه، و این پیشنهاد رد می‌شود. هر دو سپاه برای یک روز آتش‌بس برای دفن کشته‌شدگان توافق می‌کنند. آکایی‌ها همچنین دیواری و خندقی برای حفاظت از اردوگاه و کشتی‌های خود می‌سازند.

فرار یونانیان (کتاب‌های ۸ تا ۱۵)

[ویرایش]

صبح روز بعد، زئوس خدایان را از دخالت در جنگ منع می‌کند و نبرد از سر گرفته می‌شود. تروایی‌ها پیروز می‌شوند و أخيون ها را به دیوارشان عقب می‌رانند. هرا و آتنا از کمک ممنوع می‌شوند. شب فرا می‌رسد و تروایی‌ها هنوز نتوانسته‌اند به دیوار أخيون ها حمله کنند. آنها در دشت اردو می‌زنند تا با طلوع آفتاب حمله کنند و آتش‌های نگهبانی‌شان دشت را چون ستارگان روشن می‌کند.

در همین حال، أخيون ها به شدت ناامیدند. آگاممنون اشتباه خود را می‌پذیرد و سفارتی متشکل از اودیسئوس، آیاس و فینیکس می‌فرستد تا بریسیس و هدایای گسترده‌ای به آشیل پیشنهاد دهند، اگر او دوباره به نبرد بازگردد. آشیل و همراهش پاتروکلوس سفارت را می‌پذیرند، اما آشیل با خشم پیشنهاد را رد می‌کند و توهین به آبروی خود را بسیار بزرگ می‌داند. او اعلام می‌کند تنها زمانی به جنگ بازمی‌گردد که تروایی‌ها به کشتی‌های او برسند و تهدید به آتش‌زدنشان کنند. سفارت بدون موفقیت بازمی‌گردد.

ایلیاد - نسخهٔ یونانی از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم میلادی.


شب همان روز، اودیسئوس و دیومد به خطوط تروآ می‌روند، دولون تروایی را می‌کشند و در اردوگاه برخی متحدان تراکیه‌ای تروآ ویرانی ایجاد می‌کنند. صبح روز بعد، نبرد شدید است و آگاممنون، دیومد و اودیسئوس همگی زخمی می‌شوند. آشیل پاتروکلوس را از اردوگاهش می‌فرستد تا دربارهٔ تلفات أخيون ها اطلاعات جمع‌آوری کند، و در این میان، پاتروکلوس با سخنرانی نستور متاثر شده و از وی می‌خواهد آشیل را برای بازگشت به جنگ قانع کند، یا اگر نپذیرفت، خود سپاه را در زرهٔ آشیل رهبری کند.

تروایی‌ها به پای دیوار أخيون ها حمله می‌کنند. هکتور رهبری نبرد وحشتناک را برعهده دارد، با وجود نشانهٔ بدی که پیش‌بینی شکست حمله را می‌کند. أخيون ها تحت فشار قرار گرفته و فرار می‌کنند، دروازهٔ دیوار شکسته می‌شود و هکتور وارد می‌شود. أخيون ها به سوی کشتی‌های خود عقب می‌نشینند.

پوزیدون از أخيون ها دلسوزی می‌کند و تصمیم می‌گیرد برخلاف فرمان زئوس به آنان کمک کند. او روحیهٔ أخيون ها را تقویت کرده و آنها شروع به عقب راندن تروایی‌ها می‌کنند. در این نبرد، برادرزادهٔ پوزیدون، آمفیماخوس، کشته می‌شود؛ پوزیدون قدرت الهی را به ایدومنه می‌بخشد. بسیاری از هر دو طرف کشته می‌شوند. پیشگو تروایی، پولیداماس، به هکتور توصیه می‌کند عقب‌نشینی کند، اما او گوش نمی‌دهد.

هرا زئوس را فریب داده و به خواب می‌برد تا پوزیدون بتواند به یونانیان کمک کند. تروایی‌ها به دشت عقب رانده می‌شوند. آیاس هکتور را زخمی می‌کند و هکتور به تروآ بازگردانده می‌شود. زئوس از دخالت پوزیدون خشمگین می‌شود، اما به هرا اطمینان می‌دهد که تروآ هنوز محکوم به سقوط است، به محض اینکه هکتور پاتروکلوس را بکشد. پوزیدون از میدان جنگ فراخوانده می‌شود و زئوس آپولون را برای یاری تروایی‌ها می‌فرستد. تروایی‌ها دوباره دیوار أخيون ها را شکسته و نبرد به کشتی‌ها می‌رسد.

مرگ پاتروکلوس (کتاب‌های ۱۶ تا ۱۸)

[ویرایش]

پاتروکلوس دیگر طاقت تماشای نبرد را ندارد و با گریه نزد آشیل می‌رود. او آشیل را برای سرسختی‌اش توبیخ می‌کند و سپس از او می‌خواهد اجازه دهد به جای او بجنگد و زرهٔ آشیل را بپوشد تا با او اشتباه گرفته شود. آشیل نرم می‌شود و زرهٔ خود را به پاتروکلوس می‌دهد، اما با هشدار جدی او را می‌فرستد تا وقتی که تروایی‌ها عقب رانده شدند بازگردد و از دنبال کردن آنها تا دیوارها خودداری کند. آشیل می‌گوید پس از آنکه همه چیز درست شد، او و پاتروکلوس با هم تروآ را خواهند گرفت.

پاتروکلوس نیروهای میرْمیدون را به میدان نبرد هدایت می‌کند و در حالی می‌رسد که تروایی‌ها اولین کشتی‌ها را به آتش می‌کشند. تروایی‌ها در برابر هجوم ناگهانی فراری می‌شوند و پاتروکلوس حملهٔ خود را با کشتن سارپدون، پسر زئوس و یکی از متحدان اصلی تروایی‌ها، آغاز می‌کند. پاتروکلوس، فرمان آشیل را نادیده می‌گیرد و تا دروازه‌های تروآ پیش می‌رود، جایی که خود آپولون او را متوقف می‌کند. پاتروکلوس ارابه‌ران هکتور، کبریونس، را می‌کشد، توسط آپولون و ایفوربوس تضعیف می‌شود و سرانجام توسط هکتور کشته می‌شود.

هکتور زرهٔ آشیل را از پاتروکلوس کشته‌شده برمی‌دارد. أخيون ها برای بازگرداندن جسد پاتروکلوس از دست تروایی‌ها می‌جنگند، که تحت فرمان هکتور تلاش می‌کنند آن را به تروآ ببرند. آنتیلوخوس فرستاده می‌شود تا خبر را به آشیل برساند و از او می‌خواهد در بازگرداندن جسد کمک کند.

تتیس در کارگاه هفایستوس منتظر است تا زره و سلاح‌های تازهٔ آشیل را دریافت کند.


وقتی آشیل از مرگ پاتروکلوس مطلع می‌شود، اندوه او چنان شدید است که مادرش، تتیس، او را از ته دریا می‌شنود. تتیس نیز اندوهگین می‌شود، زیرا می‌داند اگر آشیل هکتور را بکشد، سرنوشت مرگ او رقم خواهد خورد. با اینکه آشیل می‌داند این کار سرنوشت خودش را قطعی می‌کند، سوگند می‌خورد تا هکتور را بکشد و انتقام پاتروکلوس را بگیرد.

آشیل برای کمک به بازگرداندن جسد پاتروکلوس ترغیب می‌شود، اما زره‌ای برای پوشیدن ندارد. با نور درخشان آتنا، آشیل کنار دیوار أخيون ها می‌ایستد و با خشم غریدن می‌کند. تروایی‌ها از ظاهر او وحشت‌زده می‌شوند و آکایی‌ها موفق می‌شوند جسد پاتروکلوس را به عقب ببرند. پولیداماس بار دیگر هکتور را به عقب‌نشینی به داخل شهر ترغیب می‌کند؛ دوباره هکتور امتناع می‌کند و تروایی‌ها با غروب آفتاب در دشت اردو می‌زنند.

آشیل با دلی شکسته به سوگ پاتروکلوس می‌نشیند. در همین حال، به درخواست تتیس، هفایستوس زره‌ای تازه برای آشیل می‌سازد، شامل سپری به زیبایی ساخته شده.[۴]

خشم آشیل (کتاب‌های ۱۹ تا ۲۴)

[ویرایش]

صبح روز بعد، تتیس زرهٔ تازهٔ آشیل را می‌آورد و او را در حالی می‌یابد که بر جسد پاتروکلوس گریه می‌کند. آشیل برای نبرد آماده می‌شود و جنگجویان أخيون را گرد می‌آورد. آگاممنون همهٔ هدایای وعده داده شده، از جمله بریسیس، را به آشیل می‌دهد، اما آشیل نسبت به آن‌ها بی‌اعتناست. أخيون ها وعدهٔ غذایی خود را می‌خورند، اما آشیل از خوردن امتناع می‌کند. اسب او، زانتوس، مرگ آشیل را پیشگویی می‌کند؛ آشیل بی‌اعتناست. آشیل به میدان نبرد می‌رود و اتومدون ارابهٔ او را می‌راند.

آشیل بر جسد پاتروکلوس گریه می‌کند.

زئوس ممنوعیت دخالت خدایان را برمی‌دارد و خدایان آزادانه به هر دو طرف کمک می‌کنند. آشیل که از خشم و اندوه می‌سوزد، تعداد زیادی از تروایی‌ها را می‌کشد. او نصف سپاه تروایی‌ها را در رودخانه می‌کشد و آب رودخانه با اجساد پر می‌شود. خدای رودخانه، اسکاماندر، با آشیل مواجه می‌شود و به او فرمان می‌دهد که کشتار تروایی‌ها را متوقف کند، اما آشیل امتناع می‌کند. آن‌ها می‌جنگند تا اینکه اسکاماندر توسط طوفان آتش هفایستوس عقب رانده می‌شود. خدایان میان خود به نبرد می‌پردازند. دروازه‌های بزرگ شهر برای پذیرش تروایی‌های فراری باز می‌شوند و آپولون آشیل را با تظاهر به تروایی بودن از شهر دور می‌کند. وقتی آپولون خود را آشکار می‌کند، تروایی‌ها به امنیت شهر عقب نشسته‌اند، همه به جز هکتور.

با وجود التماس والدینش، پریام و هکوبا، هکتور تصمیم می‌گیرد با آشیل روبه‌رو شود. اما وقتی آشیل نزدیک می‌شود، ارادهٔ هکتور از او می‌رود. او فرار می‌کند و آشیل او را دور شهر تعقیب می‌کند. سرانجام، آتنا او را با تبدیل شدن به صورت برادرش دیفوبوس فریب می‌دهد و هکتور برای مواجهه با حریف خود برمی‌گردد. پس از دوئل کوتاه، آشیل هکتور را از گردن می‌درد. پیش از مرگ، هکتور به آشیل یادآوری می‌کند که او نیز محکوم به مرگ است. آشیل زرهٔ هکتور را برمی‌دارد و بر مرگ او مغرورانه شادمانی می‌کند. سپس آشیل جسد هکتور را به بدترین شکل تحقیر می‌کند و آن را به پشت ارابه می‌بندد و دور شهر می‌کشد. هکوبا و پریام سوگواری می‌کنند و پریام تلاش می‌کند خودش با آشیل روبه‌رو شود. آندرومخه خبر را می‌شنود و به دیوارها می‌آید و هنگام دیدن صحنه پایین از هوش می‌رود. تروایی‌ها سوگوار می‌شوند.

روح پاتروکلوس در خوابی به آشیل ظاهر می‌شود و او را ترغیب می‌کند مراسم تدفین را انجام دهد تا روح او به جهان زیرین برود. پاتروکلوس از آشیل می‌خواهد استخوان‌هایشان را در یک کوزهٔ واحد دفن کند؛ آشیل موافقت می‌کند و جسد پاتروکلوس سوزانده می‌شود. أخيون ها یک روز بازی‌های یادبود برگزار می‌کنند و آشیل جوایز را اهدا می‌کند.

آشیل در غم خود غرق است و روزها را به سوگواری برای پاتروکلوس و کشیدن جسد هکتور پشت ارابه می‌گذراند. زئوس از ادامهٔ تحقیر جسد هکتور توسط آشیل ناراحت می‌شود و تصمیم می‌گیرد جسد باید به پریام بازگردانده شود. به رهبری هرمس، پریام با یک ارابه پر از هدایای جنگی از دشت‌ها عبور می‌کند و بدون دیده شدن وارد اردوگاه أخيون ها می‌شود. او زانوهای آشیل را می‌گیرد و برای جسد پسرش التماس می‌کند. آشیل تحت تأثیر قرار می‌گیرد و سرانجام نرم می‌شود و خشم خود را فرو می‌نشاند. آن دو در اندوه جنگ با هم سوگواری می‌کنند. آشیل موافقت می‌کند جسد هکتور را بازگرداند و به تروایی‌ها دوازده روز فرصت دهد تا او را به درستی عزاداری و دفن کنند. آشیل از پاتروکلوس عذرخواهی می‌کند، نگران آنکه با بازگرداندن جسد هکتور به او بی‌احترامی کرده باشد. پس از صرف غذا، پریام جسد هکتور را به تروآ بازمی‌گرداند. هکتور دفن می‌شود و شهر سوگواری می‌کند.



ترجمه به فارسی

[ویرایش]

تاکنون سه ترجمهٔ معتبر از ایلیاد به زبان فارسی صورت گرفته‌است. دو ترجمه به نثر و یک ترجمه به نظم. ترجمه‌های منثور از روی ترجمهٔ فرانسوی ایلیاد صورت گرفته و ترجمهٔ منظوم نیز از همان ترجمه‌های منثور فارسی با رویکردی شاعرانه صورت گرفته‌است.

ترجمهٔ منثور

[ویرایش]

نخستین ترجمهٔ ایلیاد از سعید نفیسی به همت شرکت بنگاه ترجمه و نشر کتاب در سال ۱۳۳۳چاپ شده و سال‌ها تنها ترجمه از ایلیاد در زبان فارسی بود. دومین ترجمه از جلال‌الدین کزازی توسط نشر مرکز در سال ۱۳۶۸ منتشر شد که ترجمهٔ باستان‌گرایانه یا آرکائیک محسوب می‌شود. اما هر دو ترجمه در اتخاذ زبان ترجمه، وامدار ادبیات شاهنامه هستند.

ترجمهٔ منظوم

[ویرایش]

سومین ترجمه از ایلیاد که نخستین ترجمهٔ منظومِ ایلیاد محسوب می‌شود از تقی سائس (فرخ) است که در سال ۱۳۹۴ به همت نشر هلتاک چاپ شده که فقط فصل اول کتاب (سرود نخستین) ایلیاد را در بر می‌گیرد.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

پانویس

[ویرایش]
  1. ایران باستان، پیرنیا، ص 1221
  2. پلوتارخ، ترجمۀ کسروی
  3. باستانی پاریزی، محمدابراهیم (۱۳۸۲). «تاریخ و داستان‌هایی از آن». کاسه کوزه تمدن. تهران: علم. ص. ۲۷۲. شابک ۹۶۴-۴۰۵-۱۱۱-۴.
  4. Auden, W. H., and Alan Jacobs, The Shield of Achilles, 2024.

منابع

[ویرایش]
  • Budimir, Milan (1940). On the Iliad and Its Poet.
  • Herodotus (1975) [first published 1954]. Burn, A. R.; de Sélincourt, Aubrey (eds.). The Histories. London: Penguin Books. ISBN 0-14-051260-8.
  • Lattimore, Richmond, trans. (1951), The Iliad by Homer, Chicago: University of Chicago Press
  • Mueller, Martin (1984). The Iliad. London: Allen & Unwin. ISBN 0-04-800027-2.
  • Nagy, Gregory (1979). The Best of the Achaeans. Baltimore: The Johns Hopkins University Press. ISBN 0-8018-2388-9.
  • Powell, Barry B. (2004). Homer. Malden, Mass.: Blackwell. ISBN 978-1-4051-5325-6.
  • Seaford, Richard (1994). Reciprocity and Ritual. Oxford: Oxford University Press. ISBN 0-19-815036-9.
  • West, Martin (1997). The East Face of Helicon. Oxford: Oxford University Press. ISBN 0-19-815221-3.
  • Fox, Robin Lane (2008). Travelling Heroes: Greeks and their myths in the epic age of Homer. Allen Lane. ISBN 978-0-7139-9980-8.

برای مطالعه بیشتر

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]