تشمال

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تشمال یا توشمال از مناصب حکومتی ایران از دوره مغول تا اواخر دوره صفوی است که با عنوان امیر نیز آمده‌است.[۱]

گرهارد دورفر توشمال را واژه‌ای مغولی دانسته و این معانی را برای آن ذکر کرده‌است: مأمور عالی مقام مَحرم، مأمور جمع‌آوری مالیات، و فرستاده شاه و وزیر در مجمع نظامیان و دیوانیان عالی مقام.[۲]

توشمال در ترکی به همان معانی مغولی است و به سالخوردگان با تجربه و وزیر و صاحب منصب عالی مقام نیز اطلاق می‌شود.[۳]

توشمال در ایلام و لرستان به رئیس ایل اطلاق می‌گردد.[۴][۵] از وظایف عمده توشمال افزون بر حفظ امنیت و نظارت بر امور مختلف ایل که از طریق پلیس و انتظامات صورت می‌گرفت و همچنین جمع‌آوری مالیات مرسوم بود.[۶][۷] عنوان کریم خان زند، توشمال بود و او را توشمال کریم می‌خواندند که در آن دوره به معنای «سر ایل» و «بزرگتر قوم» بود.[۸][۹][۱۰][۱۱]

محمد هاشم آصف (رستم الحکما) نام توشمال کریم زند بکله پادشاه زندیان را در میان پهلوانان و عیاران صاحب نام در کتاب رستم‌التواریخ ذکر کرده‌است.[۱۲]

... و از هر طرف سر ایلان طاغی و یاغی مانند توشمال کریم‌خان زند و امثالش در منازعه با همدیگر هلاک حرث و نسل نمایند و در کشمکش ملک و مال و جاه و جلال جنگ و جدال کنند.[۱۳]

در کتاب رستم‌التواریخ در ارتباط با عنوان توشمال و کشته شدن علیمردان خان بختیاری به دست توشمال کریم‌خان زند چنین آمده‌است:

اما بعد چون عالیجاه توشمال کریم خان زند وکیل الدولهٔ زند همت بلند، حسب الحکم عالیجاه علیمردان خان بختیاری به جانب فارس با دبدبه و کوکبه و دستگاه شاهانه رفته… به تهیهٔ اسباب ریاست و آلات فرمانروایی مشغول گردیده مخالف دستور العمل علیمردان خان رفتار می‌نمود، کیفیت رفتارش را جاسوسان هوشمند به عرض عالیجاه علیمردان خان مختارالدوله رساندند…

آن عالیجاه خندید و گفت می‌فرستم چکمه‌هایش را پر از ریگ به گردنش انداخته و با دست بسته و خواری بیاورندش… سپس شروع نمود به مذمت توشمال کریم خان و نسبت نمک به حرامی و خیانت به او داده و دشنام بسیار به او گفت… خوانین زند از او رنجیدند و خبر به توشمال کریم خان رساندند… محمد خان زند دوستدار کریم خان در نبرد علیمردان خان بختیاری را بشکست و خوانین زند شمشیرها را برآوردند و توابع علیمردان خان بختیاری را قتل و غارت کردند… عالیجاه کریم خان زند قوت و استعدادش بیش شده و والا جاه شاه اسماعیل مذکور را بر مسند شاهی نشانیده و او را شاه در همه امور ساکت و بی‌اختیار و خود وکیل صاحب اختیار و فرمانروای کامکار شد.[۱۴]

عباس عزاوی محقق عراقی در ذکر رویدادهای سال‌های ۸۱۴ تا ۹۴۱ ه‍. ق، حاکم موصل را توشمال زینل معرفی کرده‌است.[۱۵]

در فرهنگ سه زبانه سده سیزدهم/ نوزدهم، توشمال به‌معنای وزیر و گماشته و نیز صاحب منصبی به کار رفته که مسئولیت دخل و خرج را بر عهده داشته‌است.[۱۶]

در زمان شاه عباس اول (۹۹۶–۱۰۳۸)، توشمال باشی در امور سیاسی‌هم دخالت می‌کرده‌است. زینل‌بیگ بیگدلی شاملو و توشمال باشی، سفیر شاه عباس به دربار جهانگیر در هند، تأثیر بسزایی در مسئله قندهار و حمله صفویان به آنجا داشته‌است.[۱۷][۱۸]

وضعیت اجتماعی[ویرایش]

بوداگف، توشمال را با منصب ناظر ارشد در دوره صفوی یکی انگاشته‌است. توصیف ولادیمیرتسُف از موقعیت توشمالها چندان روشن نیست؛ در یک جا آنان را درجه دارانی که اشخاص مهمی بوده‌اند، معرفی کرده[۱۹] و در جای دیگر آنان را از «ساایت»‌های (اعاظمِ حکومتِ) مغول دانسته که نخست به فئودالهای کوچک و سپس به صاحب منصبان اداری یا توشیمال تبدیل شده‌اند.[۲۰]

دورفر به نقل از برگمان، دربارهٔ یکی از قبایل مغول می‌نویسد که توشمالها یا مشاوران سرّی امیران، افرادی‌اند که امیر با آنان دربارهٔ امور مهم گفتگو و تبادل نظر می‌کرده و نظر و رأی آنان برای امیر معتبرتر از نظر خویشاوندانش بوده‌است.[۲۱]

در سندی از سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل یکم از توشمالان در کنار داروغه‌ها و ملک‌ها و والیان نام برده شده‌است.[۲۲]

تشمال در ایل بختیاری[ویرایش]

در بختیاری‌ها هر طایفه‌ای نوازندگان مخصوص دارد که به آن‌ها تُشمال گفته می‌شود. تشمالها گرچه در کنار بقیهٔ طایفه زندگی می‌کنند ولی دارای زندگی جداگانه هستند. این واژه به شکل توشمال هم نوشته می‌شود.[۲۳]

واژهٔ تشمال در زبان بختیاری به دو معنی به کار رفته‌است. یکی از این دو نام یکی از طوایف بختیاری است[۲۴][نیازمند منبع] ولی کاربرد مصطلح آن به معنی نوازندهٔ محلی است.[۲۳] در برخی مناطق به تشمال‌ها خطیر، مهتر و میشکال هم می‌گویند.

سازها[ویرایش]

آلات موسیقی تشمال‌ها بسیار ساده و شامل کَرنا (سُرنا) و دُهُل (طبل) است. دهل از پوست گوسفند و توسط خود آن‌ها ساخته می‌شود. تشمالها دو نوع کرنا دارند. از نوع بزرگ در عروسیها و از نوع کوچک آن که به ساز چپی مشهور است،

گذران زندگی[ویرایش]

تشمال‌ها بجز نوازندگی، کارهای خدماتی مانند کمک در برگزاری مراسم عزاداری و عروسی، ختنه کردن، آرایشگری، و کشیدن دندان را نیز انجام می‌دادند. در هنگام برگزاری عروسی و عزا علاوه بر ساززدن، از مهمانها پذیرایی می‌کردند. آن‌ها علاوه بر عروسی و عزاداری در مراسمی مانند ختنه سوران ساز هم می‌زدند.

تشمال‌ها اگرچه زمین برای کشاورزی در اختیار نداشتند ولی با کار و شغل خود در خدمت ایل بودند. برخلاف امروز برای انجام مراسم مختلف، دستمزدی نمی‌گرفتند و درآمد آن‌ها تنها سهمی بود که در آخر سال از محصول نصیبشان می‌شد یا آنچه تحت عنوان شاباش و انعام از مدعوین می‌گرفتند.[۲۵][نیازمند منبع] در گذشته تشمال‌های هر طایفه دارای سهمی از محصول بودند که به آن بُری (bori) گفته می‌شد. بری در لغت به معنی حقوق و مستمری است.[۲۶] بخشی از گندم و جو برداشتی، سهم آن‌ها بود و بختیاری‌ها با میل و رغبت تمام آن را پرداخت می‌کردند. بسیاری از تشمالهای قدیمی هنوز هم عادت خود را ترک نکرده و برای گرفتن کمک یا بُریِ خود به خانهٔ افراد طایفه مراجعه می‌کنند.

پانویس[ویرایش]

  1. مینورسکی، ولادیمیر فئودوروویچ. سازمان اداری حکومت صفوی، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا. تهران: تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۸. ۵–۲۵. 
  2. Doerfer، Gerhard. Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden. P.269. 
  3. Doerfer، Gerhard. Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden 1963-. P.270-271. 
  4. نقیب زاده، احمد. دولت رضا شاه و نظام ایلی (تأثیر ساختار دولت مطلقه رضا شاه بر نفوذ قبایل و عشایر). تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰. 
  5. طیبی، حشمت الله. جامعه‌شناسی ایلات و عشایر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۰. ۳۲۹. 
  6. جامعه‌شناسی ایلات و عشایر. حشمت الله طیبی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. 1380، ص329.
  7. نصرالله کسرائیان. کردهای ایران. تهران: نامهٔ خود نویسنده، ۱۳۷۲، ص17
  8. محمد احمد پناهی. کریم خان زند؛ نیکوترین زمامدار تاریخ ایران، تهران: نشر ندا، ۱۳۷۵، ص ۲۸.
  9. عبد الحسین نوایی. کریم خان زند، تهران: کتابخانه ابن سینا، ۱۳۴۸، ص23.
  10. اقبال آشتیانی، عباس. تاریخ ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه. تهران: دبیر، ۱۳۸۸. ۴۵۱. 
  11. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم. رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۸. ۲۶۹ و ۳۶۷. 
  12. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم. رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۸. ۱۰۵. 
  13. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم. رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۸. ۲۶۹. 
  14. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم. رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۸. ۲۵۶–۲۵۸. 
  15. عزاوی، عباس. تاریخ العراق بین احتلالین، جلد ۳؛ حکومت الترکمانیه. بغداد؛ قم: مکتب الحیدریه، ۱۳۸۳؛ ۱۴۲۵. ۹۶. 
  16. Budagov، Lazar. Stravnitelniy Slovar Turetsko-Tatarskikh nareciy, St. Petersburg. 1869. 25-55. 
  17. اسکندر منشی. عالم آرای عباسی، جلد ۲. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۲. ۹۵۰–۹۵۱. 
  18. الاسلام، ریاض. تاریخ روابط ایران و هند: در دوره صفویه و افشاریه، ترجمه محمد باقر آرام و عباسقلی غفاری فرد. تهران: امیرکبیر، ۱۳۹۲. ۱۲۹–۱۳۰. 
  19. تسف، ولادیمیر. نظام اجتماعی مغول، ترجمه شیرین بیانی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی: تهران، ۱۳۶۵. ۲۲۴–۲۲۵. 
  20. تسُف، ولادیمیر. نظام اجتماعی مغول. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵. ۲۴۶. 
  21. Doerfer، Gerhard. Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden 1963-1976;. 
  22. Minorsky، V. A Soyurghal of Qasim b.Jahangir Aqqoyunlu. BSO A.S، 1937-1939. IX. 
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ مددی ص۷۵
  24. خسروی ص۴۱۶
  25. حاجت پور، ص ۴۴
  26. در زبان بختیاری بری از بریدن می‌آید که به معنی تعیین کردن یا قیمت گذاشتن است. برای مثال می‌گفتند: شیربها را ده تومان بریدیم یعنی تعیین کردیم

منابع[ویرایش]