علی‌مردان‌خان چهارلنگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از علی مردان خان)
پرش به: ناوبری، جستجو
علیمردان خان چهارلنگ بختیاری
Screenshot 2018-04-18-16-38-41.png
قلمرو علیمردان خان چهارلنگ در سال ۱۱۶۵ه.ق
زادروز اواخر صفویان
مناطق چهارلنگ نشین
درگذشت ۱۱۶۸ہ.ق
دربند ازنا
ملیت  ایران
پیشه رئیس شاخه چهارلنگ،رئیس ایل بختیاری،سردار نادرشاه افشار،نائیب السطنه شاه اسماعیل سوم صفوی و سلطان حسین دوم صفوی
سال‌های فعالیت اواخر دوره ی صفویه تا سال ۱۱۶۸
نقش‌های برجسته مبارزه با افغان‌های مهاجم به اصفهان،سردار نادرشاه در نبردهای نادر با عثمانی و قفقاز،ماوراالنهر،کرنال،قندهار،فاتح اصفهان ،ناییب السطنه شاه اسماعیل سوم صفوی و شاه سلطان حسین دوم صفوی،مبارزه با کریم خان بر سر سلطنت ایران
منصب بزرگ طایفه محمودصالح سردار نادرشاه افشار، نائیب السطنه
فرزندان حیدر خان چهارلنگ بختیاری
علیمردان خان چهارلنگ بختیاری
ترتیب نایب السلطنه ایران درمیان دوره‌های افشار و زند
زمان حکومت ۱۱۶۵–۱۱۶۳ ه‍.ق
شاه پیشین نادر شاه افشار
شاه بعدی کریم خان زند
درگذشت ۱۱۶۸ ه‍.ق
زادگاه سرزمین بختیاری
محل فوت لرستان
لقب نایب السلطنه- مختارالدوله-شاه مردان-نواب

علی‌مردان‌خان بختیاری چهارلنگ[۱] ازسران ایل بختیاری در اواخر پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی و نادرشاه افشار و فرزند حیدر آقا[۲] یا علی حیدر آقا[۳] ملقب به «ناظر» بختیاری از طایفه محمودصالح می‌باشد.

در تاریخ پانصد ساله بختیاری، علی مردان خان بختیاری، یگانه کسی است که توانست به بالاترین منصب سیاسی یعنی نیابت سلطنت دست پیدا کند. ۲ سال نایب‌السلطنه شاه اسماعیل سوم و حدود هفت ماه نایب‌السلطنه شاه سلطان حسین دوم بود.

او در میان بزرگان ایران سرآمد و مورد احترام بود. او را باید پادشاه تراش و تاج‌بخش نیز نامید؛ زیرا دو تن با اراده و نظر وی به مقام سلطنت رسیدند. در دوره اول نیابت سلطنت، وی قدرتمندترین و بانفوذترین فرد در صحنه سیاست کشور ایران بود. هیچ کاری بی‌اذن و اجازه وی انجام نمی‌گرفت. اگر برخی اختلاف‌ها و اشتباهات هرگز رخ نمی‌داد شاید سرنوشت او و خاندانش به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و گستره قدرت و نفوذش افزون‌تر و طولانی‌تر می‌شد.

آغاز فعالیت‌های سیاسی تا بازگشت به بختیاری[ویرایش]

علیمردان خان محمودصالح که یکی از سرداران و پهلوانان نامی ایران در عصر شاه سلطان حسین صفوی بود[۴]از پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی بخاطر عدم لیاقت، هوسبازی و خرافاتی بودن او (گوش دادن به حرف رمّالان و ملا باشیان درباری) بسیار ناراضی بوده و معتقد بود شاه سلطان حسین می‌باید از سلطنت کنار رفته و عباس میرزا برادرش بر تخت بنشیند.

حتی زمانی که بر اثر بی عرضگی این شاه صفوی، اصفهان توسط محمود افغان به محاصره درآمده بود شاه سلطان حسین پسرش تهماسب میرزا (شاه تهماسب دوم) را در بیست وهفتِ شعبانِ سال هزار و صد وسی وچهار ه‍.ق برای جمع‌آوری سپاه به خارج از شهر فرستاده بود، تهماسب میرزا که انسانی بسیار باده گسار و بی‌قید بود به دلیل لجاجت بر اثر تنفر خان بختیاری از او و پدرش، به علیمردان خان و قوای بختیاری که بسیار رزمنده بودند روی نیاورد و از کاشان به قزوین رفت. در حالی که مردم اصفهان بر اثر محاصرهٔ محمود افغان و قوای افاغنه اش در قحطی، تلفات و مضیقه بسیار وحشتناک به سر می‌بردند، تهماسب میرزای صفوی در قزوین با آسودگی به شراب خواری، زنبارگی و عشرت بازی می‌پرداخت و در همان‌جا ماند، وی زمانی که شنید اصفهان بر اثر قحطی از پای درآمده و پدرش شهر را به دشمن تسلیم کرده، در سی محرم سال هزار و صد وسی پنج ه‍.ق خود را شاه خواند[۵]البته ژان اُوتر فرانسوی که خود در آن برهه در ایران به سر می‌برد، در سفرنامهٔ خود خبر از فرار تهماسب میرزای صفوی از اصفهان به قزوین داده نه عزیمت او برای جمع‌آوری سپاه،[۶] زیرا اگر او برای تهیهٔ نیروی جنگی به قزوین رفته بود به اصفهان بازمی‌گشت.

بنا بر «کتاب برافتادن صفویان، برآمدن محمود افغان» نوشته ویلم فلور، بعد از خروج تهماسب میرزا از اصفهان برادر دیگرش یعنی صفی میرزا با دویست تن از سپاهیان اصفهان، شبانه از شهر خارج شده و به نزد علیمردان خان بختیاری می‌آید و از او کمک می‌خواهد.

در آن زمان بر اثر محاصرهٔ شهر توسط افغان‌ها قحطی بسیار دلخراشی مردم اصفهان را فراگرفته بود به‌طوری‌که مردم از شدت گرسنگی شروع به خوردن گوشتِ اسب، الاغ، سگ، گربه و موش می‌کردند و حدود ده هزار نفر ازمردم شهر بر اثر انواع بیماری‌ها، گرسنگی و جنگ جان خود را از دست دادند[۷]«ژان اُوتر» فرستادهٔ ویژه دربارِ لویی پانزدهم پادشاه فرانسه (اواخر دورهٔ صفوی و دوران پادشاهی نادرشاه) در سفرنامه خود گزارش داده: «این پیش‌آمد در ماه مه رخ داد و حلقهٔ محاصرهٔ اصفهان تنگ‌تر گردید وکسی هم در اندیشهٔ یاری رسانی به شهر نیافتاد علیمردان خان توانست تنها با شش هزار سرباز و گماشتگان دلیر خود به شهر خوراک برساند» و بازمی‌گوید:با نهایت سرگشتگی و شگفت با اندک گروه خود به افغان‌ها حمله کرد و کشتار زیادی هم داد. این در حالی است قوای افغان که شامل هزاره، ازبک، ابدالی (درانیِ پشتو) و… بودند بیش از بیست هزار تن می‌شدند[۷] لرها که همان بختیاری‌ها باشند، بین شوشتر واصفهان در نواحی کوهستانی به سر می‌برند و مردمی بسیار قوی و شجاع می‌باشند، دسترسی به سرزمین‌هایشان بسیار مشکل است وهمین هم سبب سرکشی آن‌ها شده‌است.[۸][۹]

پس از روکار آمدن نادرشاه به صحنهٔ سیاست ایران علیمردان خان به او پیوست و علیمردان خان به‌طور قطع از سال ۱۱۴۳ ه‍.ق در قشون نادرشاه سمت فرماندهی داشت. سر خیل ایل چهارلنگ، چنان کاردان، رشید و دلاور بود که خیلی زود توجه نادر را جلب کرد، در ردیف فرماندهان ارشد ارتش درآمد. همواره ملازم نادر شاه بود در فتح قندهار توسط بختیاری‌ها، نبرد کرنال و تسخیر هندوستان و در جنگ‌های آسیای میانه و قفقاز، و نبرد با عثمانی فرماندهی بود چنان درخشان و نمایان که نادرشاه لب به ستایش و تشویق او گشود، و به او پاداش‌های فراوان بخشید.

علیمردان خان درسال‌های واپسین حکومت نادرشاه افشار عنوان سرداری عراق عجم و فرماندهی نیروهای بختیاری و عراق عجم را به عهده داشت.که محدوده آن شامل استان‌های امروزی قم،تهران،مرکزی،البرز،اصفهان و همدان میشد

پس از قتل نادرشاه، فرزندان و برادرزادگان نادرشاه برسر جانشینی او، به نزاع با هم برخاستند که در نتیجه کشور دچار هرج ومرج و بی نظمی شد. در ابتدا علیقلی خان افشار ملقب بهعادلشاه (برادر زادهٔ نادرشاه) با حذف برخی از شاهزادگان توانست در خراسان بر تخت بنشیند، در این ایام نزدیک به هفت هزار بختیاری که توسط نادرشاه در خراسان تبعید و مستقر بودند، بعد از مرگ نادرشاه چون چندسالی در فتوحات، در رکاب نادر حضور داشته و از زادگاه و مسکن خود دور بودند، برای بازگشت به موطن خود، چند بار از عادلشاه درخواست می‌کنند که او به در خواست بختیاریها جواب رد می‌دهد. همین علت باعث شد که علیمردان خان با مشورت سران بختیاری تصمیم گرفت مخفیانه از خراسان به سرزمین بختیاری کوچ کنند.[۱۰] پس از عزیمت آن‌ها، خبر به عادلشاه رسید و او سردارِ سپاه خود، به نام سهراب خان گرجی را جهت سرکوب و تسلیم بختیاریها اعزام کرد. سهراب خان با سپاهش سریعاً حرکت کرده و در منطقهٔ طبس خود را به علیمردان خان رساند و با بختیاریها به پیکار پرداخت، در این جنگ به گفته بازن فرانسوی طبیب مخصوص نادرشاه: «تقریباً کلیه دلاورانی که همراه سهراب خان بودند کشته شدند و تنها او را بخت یاری کرد و جان از مَهلکه به در برد». پس از آن علیمردان خان توانست بختیاریها را از خراسان به سرزمین خود برساند.[۱۱]

فعالیت‌های علیمردان خان از بازگشت به بختیاری تا فتح اصفهان[ویرایش]

علیمردان خان بعد از جدا شدن از عادلشاه افشار و استقرار درسرزمین بختیاری، به تهیهٔ نیرو و قوا برای نبرد با حکومت افشاریان، مهیا شد. وی ابتدا گلپایگان و خوانسار را متصرف و آماده حمله به اصفهان شد و شهر گز را در نزدیکی اصفهان را تصرف کرد،ولی در مقابله با ابوالفتح خان بختیاری به کمبود تجهیزات و نیرو شکست خورد و به گلپایگان عقب نشینی. و بعد از این شکست دوباره شروع به جمع‌آوری سپاه کرد و از کریم خان درخواست نیرو و کمک کرد کریم خان که منتظر چنین پیشنهادی بود روانه گلپایگان شد، پس از پیوستن کریم خان زند به علیمردان خان، او درصدد حمله به اصفهان برآمد، علیمردان خان ابتدا نامه‌ای به ابوالفتح خان بختیاری حاکم اصفهان که از طرف شاهرخ شاه منصوب بود، فرستاد که با وی متحد شود،[۱۲] اما پس از شنیدن جواب رد از سوی ابوالفتح خان، درسال۱۱۶۳ هجری قمری، با سپاهی بیست هزار نفری به سمت اصفهان حرکت کرد. ابوالفتح خان به اتفاق تعدادی از سرداران مشهور نادرشاه از جمله موسی خان افشار، سلیم خان قرقلوی افشار فرستاده شاهرخ شاه، صالح خان دربندی، میر محمد خان عرب میش مست خراسانی ودیگر سرکردگان آذربایجان، اراک و فارس با لشکری قریب به پنجاه هزار نفر و توپخانه مکمل، از اصفهان برای پیکار، به استقبال علیمردان خان و کریم خان رفتند،[۱۳][۱۴] که بعد از چند روز نبرد خونین، علیمردان خان بر سپاه افشاریه پیروز و اصفهان را به تصرف درآورد و ابوالفتح خان و دیگر سرداران و سران شهر را که در اَرگ اصفهان پناه برده بودند، با شرایط آبرومندی تسلیم کرد[۱۵] پس از آن علیمردان خان با وساطت برخی بزرگان از قتل ابوالفتح خان و دیگر سرداران افشاریه درگذشت. در واقع پیروزی علی مردان خان بختیاری بر سپاهیان حکومت افشاریه در اصفهان، تیر خلاصی به سلطنت پر آشوب شاهزادگان افشاری بر کشور بود. اما بعد از این پیروزی و آرامشی که در شهر اصفهان استقرار کرد، نُجبا و بزرگان شهر به علیمردان خان بختیاری پیشنهاد پادشاهی دادند که وی بر خلاف نظر آن‌ها نپذیرفت.[۱۱] او یکی از شاهزادگان صفوی به نام میرزا ابوتراب که از نوادگان شاه سلطان حسین بود را برای پادشاهی برگزید و به او لقب شاه اسماعیل سوم داد و به نام وی سکه و خطبه خواندند. علی مردان خان سپس کریم خان زند و دیگر سران و سرداران را با خود همدل و متحد نمود، وی به نیابت از ابوتراب هشت ساله (شاه اسماعیل سوم) نایب السلطنه ایران و به زکریا خان کزازی منصب وزارت کشور وکریم خان را فرمانده سپاه نمود تا بتوانند کشور را از هرج ومرج و ناامنی بعد از مرگ نادرشاه نجات دهند. پس از مدت کوتاهی اختلافاتی دوباره بین علی مردان خان نائب السلطنه و ابوالفتح خان پیش‌آمد و از آنجا که ابوالفتح خان قبلاً منصوب حکومت افشار در اصفهان بود و به افشاریان گرایش داشت، مسلماً از حاکمیت علیمردان خان ناراضی بود. بر این اساس علیمردان خان بخاطر ناسازگاریهایش وی را زندانی و سپس مقتول نمود.[۱۰] پس از این واقعه، علیمردان خان مختارالدوله (نایب السلطنه)، کریم خان زند فرمانده سپاه را، برای تصرف همدان و قزوین بدان سو روانه کرد.

تصرف فارس و بحرین و عمان و بنادر خلیج فارس[ویرایش]

علیمردان خان مختارالدوله در اصفهان تصمیم به دفع صالح خان بیات حاکم شیراز که بنای خودسری نهاده بود گرفت.[۱۶][۱۷] او پسر عموی خود به نام حاجی بابا خان را حاکم اصفهان نمود و خود به سمت فارس حرکت کرد.سپاه بختیاری در منطقه کامفیروز پس از نه روز نبرد سخت و شدید، با صالح خان بیات، او را شکست و به شیراز فراری دادند، سپس شیراز را متصرف شد و شورشهای دیگر شهرهای فارس وهمهٔ بنادر خلیج فارس و کوه گیلویه را سرکوب و علاوه بر این ولایات، مناطق بحرین و عمان را نیز به حیطه تصرفات علیمردان خان مختارالدوله درآورد[۱۷] خان چهارلنگ برای اخذ مالیاتهای مناطق مذکور در شیراز مستقر شد. از آن سو نیز کریم خان زند، شورشهای همدان و قزوین و کردستان را سرکوب نموده بود. اما کریم خان که در باطن به دنبال فرصت مناسب برای حذف علیمردان خان از راس قدرت بود، پس از اطلاع از خروج علیمردان خان از پایتخت، با مشورت با سرداران خود، و پیوستن ایلاتی مانند خدابنده لو، قراگوزلو و بیات به سپاهیان کریم خان ، برای نبرد با علیمردان خان همراه سی هزار سپاهی به سمت اصفهان حرکت کرد؛ و در مسیر بسیاری از دارایی‌های علیمردان خان را در گلپایگان و خوانسار غارت کرد،[۱۸] سلیم خان افشار که در اصفهان بود، نهانی با کریم خان زند ارتباط و نامه نگاری داشت.[۱۶] پس از حمله کریم خان زند به اصفهان با مقاومتی اندک شهر به تصرف کریم خان درآمد و تمام کسانی را که با علیمردان خان همکاری داشتند دستگیر و اموال آن‌ها و اموال علیمردان خان در اصفهان را مصادره کرد.[۱۹] علیمردان خان نیز با شنیدن خبر تصرف اصفهان به دست کریم خان زند و عهد شکنی وی، خشمگین شد، برای رویاروی با او، به همراه شاهزاده ابوتراب از شیراز به سوی اصفهان حرکت کرد که در بین راه بسیاری از نیروهای سپاه او گریخته و به لشکر کریم خان زند پیوستند.[۲۰][۲۱]

جنگ کوهرنگ[ویرایش]

کریم خان پس از تصرف اصفهان،و جمع‌آوری نیرو با سپاه چهل هزار نفری خود به سمت غرب روانه شد، که در کنار زاینده رود، در منطقه کوهرنگ، دو سپاه به هم برخوردند، و نبرد سنگینی درگرفت، که در کشاکش نبرد به دلیل ترس از زیاد تر بودن سپاه کریم خان نسبت به سپاه علیمردان خان(سپاه زند ۳۵الی ۴۰هزار نفر بود و سپاه بختیاری۲۰ هزار نفر)، به صورت پنهانی، شاه اسماعیل سوم صفوی (ابوتراب)، زکریا خان کزازی و دیگر بزرگان همراه شاه اسماعیل سوم و بخشی از سپاه علیمردان خان، از اردوی او جدا و به سپاه کریم خان زند ملحق شد،[۱۳][۲۱] و همچنین علی صالح خان دورکی هفت لنگ و بختیاری‌های همراه او در حین نبرد از سپاه علیمردان خان جدا شدند و به کریم خان پیوستند، که این خبر باعث تحلیل روحیه سپاه علیمردان خان و نهایتاً شکست وی شد. پس از این شکست علیمردان خان همراه با اسماعیل خان فیلی والی لرستان به کوه‌های بختیاری عقب‌نشینی کرده و پس از آن برای تهیه سپاه به شهر شوشتر استان خوزستان روانه شد.[۲۱]

جنگ حاجی‌آباد کرمانشاه[ویرایش]

علیمردان خان پس از گذشت هیجده ماه، و جمع‌آوری هشت هزار نفر سرباز از خوزستان و عقد پیمان با موالی هویزه و اعراب بنی لام[۲۲] و جمع‌آوری سپاه از لرهای فیلی توسط اسماعیل خان فیلی والی لرستان و متحد علیمردان خان به دلیل دعوت عبدالعلیخان و میرزا محمد تقی که قعلهٔ کرمانشاه را در تصرف داشتند و از قدرت‌گیری کریم خان و حمله او به کرمانشاه هراس داشتند، به سمت کرمانشاه روانه شد.[۲۳] کریم خان که از این واقعه نگران شده بود، سپاه سی هزار نفری زند را به فرماندهی محمدخان زند روانه کرمانشاه کرد و خود کریم خان در اصفهان ماند، سپاه زندیه در منطقه حاجی‌آباد کرمانشاه رو در روی پیش قراولان سپاه بختیاری قرار گرفت، محمدخان فرمانده سپاه زند، می‌خواست قبل از رسیدن خبر ورود سپاه زند به حاجی آباد به پیش قراولان سپاه بختیاری به آن‌ها حمله کند، ولی پیش قراولان سپاه علیمردان خان از این موضوع خبر دار شده و قاصدی به سمت علیمردان خان ارسال و او را مطلع کردنند، در این هنگام اسب‌های سپاه بختیاری را برای چرا به مکان دوری برده بودند و فقط پانصد اسب در اختیار بختیاری‌ها بود، در همین هنگام محمد خان زند پس از کشتن و فراری دادن عده‌ای از پیش قراولان سپاه علیمردان خان به سمت سنگر شوشتری‌های همراه علیمردان خان رفت و از اسب پیاده شد و شروع به تهدید آن‌ها کرد که آگر تسلیم او نشوند آن‌ها را خواهد کشت در این هنگام شوشتری‌ها به محمد خان فحاشی کردند، که محمد خان خشمگین شد و به سمت آن‌ها حمله برد و در این هنگام شوشتری‌ها به سمت او تیراندازی کردند که باعث زخمی شدن و شکست پای محمدخان شد، ولی خان زند توسط سواری از سپاه خود سوار اسبی شد و از میدان نبرد خارج شد، علیمردان خان که از این واقعه آگاه شد با سیصد سوار به سپاه زند حمله کرد، زندها که فکر می‌کردند مورد حملهٔ همهٔ ی سپاه بختیاری قرار گرفتند شروع به فرار کردند، در این هنگام بقیهٔ سپاه علیمردان خان که در سنگر بودنند پیاده و سواره در پی لشکر شکست خوردهٔ ی زند دویدنند، و بار و بنه سپاه سی هزار نفری زند به تصرف بختیاریها درآمد و همچنین نهصد نفر از سپاه زند اسیر گرفته شد، علیمردان خان بعد از این پیروزی انتقام شکست کوهرنگ را از زندیه گرفت،[۲۴]

جنگ نهاوند[ویرایش]

کریم خان پس از شنیدن شکست سپاه زند توسط بختیاری‌ها از اصفهان روانه همدان شد، علیمردان خان پس از شکست سپاه زند؛ تعقیب لشکر فراری زند را چهل روز به تأخیر انداخت سپس بعد از چهل روز برای مقابله با سپاه زند روانه منطقه نهاوند شد، و در آنجا با سپاه دوباره سامان گرفتهٔ زند روبرو شد، و جنگی درگرفت که در روز اول به سود سپاه علیمردان خان بود در شب همان روز قرار شد سه هزار از بهترین افراد سپاه بختیاری به لشکر زند که هنوز کریم خان به آن‌ها نپیوسته بود، شبیخون بزنند ولی علیمردان خان آن شب به دلیل بخت برگشته از او و بختیاری‌ها به خواب سنگینی دچار شد و سرداران بختیاری که منتظر صدور فرمان حمله بودند،پس از مدتی صبر که فرمانی صادر نشده بود،دو دفعه به چادر علیمردان رفتند از او درخواست فرمان حمله کردنند که علیمردان خان به آن گفت حالا وقت حمله نیست تا اینکه صبح شد و بختیاری‌ها موقعیت را از دست دادند، هنگامی علیمردان خان از خواب بیدار شد و قرار شبیخون را به یاد آورد، سرداران بختیاری را به حضور طلبید و آن هارا به دلیل اینکه چرا او را بیدار نکردند مورد سر زنش قرار داد در همان هنگام سرداران علیمردان خان را از قضیهٔ شب و خواب سنگین او مطلع کردند که علیمردان خان پس از آگاهی از این وقایع با بخت خفتهٔ خود به جدل پرداخت،[۲۵] در همین هنگام کریم خان به سپاه زند پیوست،وقتی سپاه بختیاری ورود کریم خان به سپاه زند و خواب غفلت آمیز سردار خود اطلاع یافتند از روحیه و امید شان کاسته شد، بالاخره در همان روز نبردی درگرفت که بختیاری‌ها و اعراب بنی لام دلاوری زیادی از خود نشان دادند و تا قلب سپاه زند هم پش رفتند، در کشاکش نبرد کریم خان که دفاع ضعیف از چادر و بنه اردوی بختیاری‌ها را مشاهده کرد دستور حمله به آن منطقه را داد، در هم‌زمان با این وقایع عده‌ای از بختیاری‌ها برای دفاع از چادر و بنه وکمک به محافظان آن به عقب شتافتند، لشکر پیش تاز علیمردان خان که در نبرد با زندها بودند و از حمله زندها به چادر و بنه اطلاع نداشتند، این عمل را دال بر فرار آن‌ها دانسته و روحیه شان را از دست دادند و شروع به عقب‌نشینی نمودند در همین هنگام کریم خان که از وقایع مطلع بود دستور حمله داد، علیمردان خان که از عقب‌نشینی سپاهیان بختیاری آگاه شد هرچه تلاش کرد نتوانست از عقب‌نشینی سپاه خود جلوگیری کند و خود نیز به ناچار عقب‌نشینی کرد، علیمردان کوچک که از سرداران نامی علیمردان خان بزرگ (مختارالدوله) و خواهر زادهٔ او بود چون وضع را چنین دید به سمت چادر و بنه بختیاری‌ها که توسط زندها در حال غارت بود حرکت کرد و عده‌ای از زندها را کشت و سپس وارد چادر خود شد و وسایل خود را سوار اسبش کرد از میان سپاهیان زند بیرون زد و به علیمردان خان پیوست.[۲۶]

ترور علیمردان خان در سال۱۱۶۸ه‍.ق در دربند ازنا لرستان[ویرایش]

علیمردان خان پس از این نبرد نهاوند ناامید نشده و برای رویارویی مجدد، به جمع‌آوری سپاه و تجهیزات نظامی به بغداد و سپس خوزستان و لرستان و روانه شد، علیمردان خان مختارالدوله در منطقهٔ «دربند» لرستان (دهستانی بزرگ در شهرستان کنونی ازنا و هم‌مرز با دورود)، یکی از سکونتگاه‌های شاخهٔ چهارلنگ بختیاری مشغول آماده‌سازی سپاهیان برای رویارویی دوباره با کریم خان زند بود. در این زمان سپاه کریم خان زند که در «دوابهٔ[دواب]سیلاخور» (در بروجرد) شکست بسیار سنگینی از لشکریان آزادخان غلیجایی افغان (یکی از سرداران نادرشاه) خورده بود، برادرش اسکندر خان زند کشته شده و خود کریم خان هم به سمت خوزستان و سپس شیراز فرار نمود. پس از این شکست، عراق عجم (کرمانشاه، همدان، قزوین، اصفهان، کاشان، قم، گلپایگان، ری و تفرش) بدست آزاد خان افتاد و اَفاغنه دهات پَری و کُمازان به ویژه «قلعهٔ پَری» (مقرِّ طایفهٔ زند) در ملایر را مورد غارت قرار داده و ۱۸تن از خوانین زند و ۱۵تن از زنانشان بخصوص مادر کریم خان زند را با خود به ارومیه بردند. عدّه‌ای از زندیان هزیمت شده به فرماندهی محمّدخان زند و شیخعلی خان زند (دوتن از خویشان و سرداران مهم کریم خان) از جانب دشت سیلاخور و بروجرد به «چمچال» و از آنجا به «درود» و در نزدیکی دربند، محل اردوی علیمردان خان محمودصالح رسیدند. خان چهارلنگ به محض اطلاع چند تن از سرداران خود از جمله فرزندش حیدرخان[حیدر فقاع]، برادر زاده اش بهزادخان[فرزند حاج پرویز خان]، عموزاده اش فتّاح خان[فرزند حاجی بابا خان و برادر ابدال خان معروف] و همچنین اسماعیل خان فِیلی والی لرستان را برای دستگیری زندیان فرستاد. وقتی که علیمردان خان متوجه وضعیت اَسف بار طایفهٔ زند، آوارگی زنان و کودکانشان و غارت اَملاک آن‌ها توسط افغان‌ها شد، مُنقلب گردیده و از اینکه هم قومان لُر تبارش مورد غارت و تاراج قرار گرفتند با وجود اینکه آمادهٔ جنگ با کریم خان شده بود از تصمیم خود صرف نظر کرده و آن‌ها را مورد اِکرام و دلجویی قرار داد. علیمردان خان شیخعلی خان زند را به سمت جنوب برای آوردن کریم خان زند به نزد خود روانه کرد تا با همکاری یکدیگر به جنگ آزاد خان افغان رفته و عراق عجم، اسیران و اموال به تاراج رفتهٔ زندیان را بازپس گیرند. خان بختیاری بعد از رفتن شیخعلی خان زند بسوی کریم خان، دریک مهمانی و مجلس مشورتی به نزد محمّد خان زند و یارانش رفت، غافل از اینکه محمّدخان دسیسهٔ قتل او را در سر داشت و به محض ورود و آغازِ مجالست و گفتگو، محمّد خان ناگهان با چند ضربهٔ خنجر علیمردان خان را مقتول ساخت. بلا فاصله پس از این ترور غافلگیرانه، زندیان به سرعت لرستان را ترک کرده و به سمت کرمانشاه فرار نمودند.[۲۷] پس از قتل علیمردان خان مختارالدوله درسال ۱۱۶۷ه‍.ق (برخی مورخین کشته شدن وی را در سال ۱۱۶۸ه‍.ق می‌دانند) به عنوان مدّعی تاج و تخت و اوّلین رقیب کریم خان زند، اگرچه بختیاریها به دلیل اختلافات داخلی و سیاست‌های تفرقه انگیزِ حکومت زندیه نتوانستند قدرت را از کریم خان زند تصاحب نمایند اما به نقل از محمّد هاشم آصف (رستم الحُکَما) جمعیتی از بختیاری‌ها به فرماندهی حیدرخان محمودصالح فرزند علیمردان خان مختار الدوله به جنگ‌های پراکنده‌ای در کوهستان‌های بختیاری بر علیه حکومت زندیه ادامه دادند که سرانجام با وساطَت علی محمد خان زند، سردار سپاه کریم خان و با پیشنهاد صلح و گرفتن تضمین از حیدرخان چهارلنگ به این نبردها پایان دادند.

در واقع کریم خان زند که نسبت به سه رقیب اصلی کسب قدرت یعنی علیمردان خان بختیاری، محمّدحسن خان قاجار و آزادخان افغان به لحاظ جایگاه و رتبه شانس کمتری برای تصاحب سلطنت داشت، به وسیلهٔ برخی اتفاقات که بیشتر به شانس شبیه بودند و البته با سیاست و توانایی که از آن بهره‌مند بود، بارها از مَهلکه‌ها به سلامت بیرون آمده و توانست بر سَریر پادشاهیِ ایران بنشیند.[۹]

منابع[ویرایش]

  1. . در تاریخ ایل بختیاری، علیمردان خان دیگری (که به شیرعلیمردان خان معروف بود) وجود داشته، که او نیز از طایفه محمودصالح و از نوادگان علی مردان خان (اول)(نایب السلطنه ایران بعد از حکومت افشاریه و قبل از زندیه) بود، شیرعلیمردان خان (دوم) رهبر قیام بختیاری علیه دیکتاتوری رضاشاه بود که در سال ۱۳۰۸ ه. شمسی بعد از مبارزاتی مسلحانه با قوای دولتی، در نهایت با وساطت برخی خوانین درباری و با قید سوگندنامه ازسوی رضاشاه، او را دستگیر و زندانی نمودند. وی را به دستور رضاشاه در سال۱۳۱۳ ه. شمسی در زندان قصر تهران اعدام کردند. شخصیت، قیام و مرگ شیرعلیمردان خان تأثیر روحی فراوانی در بین ایل بختیاری داشت چنان‌که وی را مبدل به اسطوره‌ای در تاریخ بختیاری نمود.. 
  2. خاطرات سردار ظفر. 
  3. تذکره شوشتر. 
  4. رستم التواریخ. صد و پنج. 
  5. عبدالحسین نوایی. کتاب نادر وباز ماندگانش به همراه نامه‌های سلطنتی واسناد سیاسی و اداری. ۷۴و۷۵. 
  6. سفرنامهٔ ژان اوُتر-صفحه صد ونه. 
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ سفرنامهٔ کروسینسکی-صفحهٔ شصت وچهار وشصت وپنج. 
  8. سفرنامهٔ ژان اوتر-صفحهٔ صدو هشت. 
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ مقالات هدایت یادگارصالحی محمودصالح چهارلنگ. 
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ سردار اسعد و لسان السلطنه سپهر، تاریخ بختیاری. 
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ نامه‌های بازن طبیب نادرشاه. 
  12. جن. راف. گارثویت؛ بختیاری در آینه تاریخ، ترجمه مهراب امیری. 
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ابوالحسن گلستانه، مجمل التواریخ. 
  14. بازن فرانسوی طبیب نادرشاه، نامه‌های بازن. 
  15. بازن طبیب نادرشاه، نامه‌های بازن. 
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ اذر بیگدلی، آتشکده آذر. 
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ابوالحسن گلستانه؛ مجمل التواریخ. 
  18. آذر بیگدلی. آتشکده آذر. 
  19. گلستانه، ابوالحسن. مجمل التواریخ. ۱۸۱. 
  20. گلستانه، ابوالحسن بن محمدامین_مجمل التواریخ. 
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ تذکره شوشتر. 
  22. گلستانه، ابوالحسن. مجمل التواریخ. ۱۹۲. 
  23. گلستانه، ابوالحسن. مجمل التواریخ. ۱۹۳. 
  24. گلستانه. مجمل التواریخ. 
  25. گلستانه. مجمل التواریخ. ۱۹۹. 
  26. گلستان. مجمل التواریخ. ۲۰۰۲۰۱. 
  27. گلستانه. مجمل التواریخ. 

۱. گلستانه. ابوالحسن بن محمدامین_ مجمل التواریخ

  1. بازن_ نامه‌های طبیب نادرشاه
  2. لکهارت_ نادرشاه، ترجمه و اقتباس مشفق همدانی
  3. مروی، محمدکاظم_ عالم آرای نادری
  4. آصف، محمدهاشم_ رستم التواریخ
  5. قزوینی، ابوالحسن بن ابراهیم_ فواید الصفویه