ایران در شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ایران در شاهنامه
اطلاعات کلی
نام کشور ایران
نام‌های دیگر ایران‌شهر
نام‌های قدیمی عجم، پارس، پَهلِو
فرمانروایان کیومرث، جمشید، فریدون
پایتخت آمل
ملیت ایرانی
سابر اطلاعات
شناخته شده آزادگی، مردانه‌گی
آیین مزدیسنا
پیام‌آور زرتشت
آیین‌دوّم کیش‌مهر
پیام‌آور عابد کوهستان‌نشین
دیرینگی هزاره سوم تا هزاره یکم پ.م.

ایران در شاهنامه برای بار نخست در پادشاهی ضحاک و زمانی‌که ابلیس در لباس پزشک نزد ضحاک می‌رود، یاد شده. پس از اینکه از جای بوسه ابلیس بر شانه‌های ضحاک که در لباس خوالیگر خدمت ضحاک کرده بود دو مار می‌روید و پزشکان هر چه می‌اندیشند و چاره می‌جویند نمی‌توانند آن را درمان کنند، ابلیس بار دیگر همچون پزشکی پیش ضحاک رفته و چاره و درمان آن را خورش دادن مارها از مغز مردم می‌نمایاند

به جز مغز مردم مده شان خورش

مگر خود بمیرند ازین پرورش

اینجاست که واژه ایران برای نخستین بار در شاهنامه نمایان می‌شود:

ازان پس برآمد ز ایران خروش

پدید آمد از هر سویی چنگ و جوش

ایران در زمان منوچهر[ویرایش]

در زمان منوچهر اصطلاح ایران به مفهوم یک قوم یا کشور، کاملاً جا افتاد و رسمیت یافت. زمانیکه منوچهر جانشین فریدون گشت ایران کشوری مهم در جهان باستان بود. ظاهراً کشور متحد ایران یمن است اما چهار قوم یا کشور بزرگ دیگر که شاهنامه آنها را با عناوین روم و خاور به رهبری سلم، چین و ترک به رهبری تور یاد می‌کند، عنوان اخیر یعنی کشور ترک و چین بعدها تحت عنوان توران شهره گشت.

به گردون‌ها بر چه مشک و عبیرچه دیبا و دینار و خز و حریر
ابا پیل گردون‌کش و رنگ و بویز خاور به ایران نهادند روی

اشعار فوق به زمانی اشاره دارد که شاه فریدون بر تخت ایران جلوس نموده در دست راست او منوچهر نبیره‌اش نشسته تا پذیرای سفیری با باج و ساو گران از جانب سلم و تور شوند. سفیر حامل نامه‌ای از جانب سلم و تور برای عفو و بخشش گناهان گذشته نیز است؛ همچنین شهرت و آوازهٔ پهلوانی منوچهر سبب وحشت آن دو پیشوا گشته‌است.

متحدان ارضی و قبیله‌ای فریدون در این برهه از تاریخ به ترتیب چنین مذکور است: شاپور که نگهبان تاج و گنج نیز هست و دیگر نستوه، که هر دوی این‌ها ایرانی‌تبار هستند. متعاقب ایشان نام قارن‌کاوگان، شیدوش، شیروی، سام‌نریمان، گرشاسپ و سرو شاه یمن است. این مورد اخیر را گاهی شاهنامه دستور یا وزیر فریدون نیز عنوان می‌نماید.

سفیر چون به پیش سلم و تور بازگشت و خشم فریدون را ابراز نمود، تور به سلم گفت درنگ جایز نیست باید در حمله پیش‌دستی کنیم. جون خبر حمله به فریدون رسید و ایشان فرماندهی سپاه را به منوچهر تفویض نمود و منوچهر سپاه را از پایتخت یا پَهلو هامون کشید.[۱] منوچهر با سپاهش در بیشهٔ‌نارون در انتظار لشکر سلم و تور نشست. بزودی پیکار آغاز گشت و نتیجه نبرد پیروزی قاطع ایرانیان بود. نکات قابل تأمل در این گزارش، پَهلو و تیمشه است که اشاره به یک اصطلاح قبیله‌ای یا تمدنی واحد دارد که در واقع پایتخت ایران آن زمان هست. موضوع دیگر مترادف بودن اصطلاح خاور با روم و ترک‌وچین با توران است.[۲]

نخستین جنگ ایرانیان با تورانیان[ویرایش]

ایرانیان با کسب خبر از هجوم قریب‌الوقوع دشمن، از پایتخت بیرون شده آماده دفاع گشتند و هشت روز در انتظار بسر بردند تا دشمن سر رسید. جنگ پیش‌رو با کین‌ایرج نیز آراسته شد و کینه کهنه تازه‌تر گشت. قارن خیمه و خرگاه شاه را به همراه درفش‌کاویان بدشت آورد. تا دو میل دشت پهلو از جنگجویان ایرانی پر گشت. آرایش لشکر در این نبرد قارن و منوچهر در قلب سپاه قرار گرفتند، چپ لشکر را گرشاسپ و راست لشکر را سام پوشش داد. پرچم‌دار سپاه ایران قباد شد و کمین‌گاه را تلیمان پر کرد و همه منتظر ماندند تا لشکر سلم و تور فرا رسد.

چون آمادگی پدافندی ایرانیان به سلم و تور در راه رسید، آشفته شدند اما خروج از مهلکه اجتناب ناپذیر بود، طلایه‌داران ایران خبر آوردند سپاه تور در دشت پَهلِو اردو زده‌است، صبح روز بعد منوچهر پیکار را آغاز نمود و جدال تا میش و گرگ هوا ادامه یافت ولی نتیجه معلوم نشد و نخستین روز پیکار بدین نحو پایان یافت. روز دوم تورانیان وارد پیکار نشدند و تور نقشه شبیخون شبانه را از پیش کشید اما عملیات او لو رفت و منوچهر نقشهٔ کمین شبانه را بکار بست و همین اقدام به کمین باعث شکست فاحش تورانیان شده و تور سپهسالار هلاک شد.

منوچهر فتح‌نامه‌ای برای فریدون ارسال کرد تا خیالش آسوده گردد. سلم و الباقی سپاه توران از صحنه جنگ گریختند، چون سلم متواری شد نام‌آوران سپاه ایران ناچار او را تعقیب کرده تا به دژ آلانی پایتخت توران رسیدند سلم را نیز هلاک نموده آلانی‌دژ تسخیر شد و نخستین جنگ قبایل ایرانی با این فتح بزرگ به پایان رسید. ایرانیان باستان با رهبری فریدون و سپهسالاری منوچهر با غلبه به دو کشور مطرح آن‌زمان یعنی روم و توران در صحنهٔ تاریخ مطرح و تا امروز بر همین عنوان باقی مانده‌اند.

فرستادم اینک به نزد نیابسازم کنون سلم را کیمیا
چنان چون سر ایرج شهریاربه تابوت زر اندر افگند خوار
به نامه درون این سخن کرد یادهیونی بر افگند بر سان باد
فرستاده آمد رخی پر ز شرمدو چشم از فریدون پر از آب گرم
که چون برد خواهد سر شاه چینبریده بر شاه ایران‌زمین[۳]

پانویس[ویرایش]

  1. Pahlev. پهلو از جمله پایتخت‌های ایران باستان به‌شمار می‌آید. حکیم طوس پهلو را با تمیشه یکی می‌داند و تفاوتی بین این دو قائل نیست؛ ولی آمل شهری است هم در شاهنامه و هم در منابع میخی آشور ذکری از آن رفته‌است.
  2. «هر آنکس که از لشکر چین و روم … بریزند خون و بگیرند بوم»
  3. شاهنامه. جلد اول. پخش فریدون، ص ۲۵، ۲۷، ۲۹

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]