برهان وجودی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برهان وجودی یکی از براهین وجود خدا است که برای اولین بار توسط ابن‌سینا در کتاب شفا مطرح شد. [۱]

[ویرایش] برهان وجودی آنسلم

برهان وجودی آنسلم از معروفترین براهین برای اثبات وجود خداوند می‌باشد و آنسلم آنرا از براهینی می‌داند که هر شخص حتی یک شخصی که کتاب مقدس راهم نخوانده‌است نیز باتاملات عقلی می‌تواند صحت این برهان را بپذیرد و وجود خداوند را به وسیله آن بپذیرد.

آنسلم بیان می‌کند که در کتاب عهد عتیق آمده‌است که: «نادان در دل خود می‌گوید که خدایی نیست» (مزامیر داوود۱:۱۴). سپس باتوجه به این جمله این نتیجه رامیگیردکه هنگامی که آن شخص نادان ویا احمق وجود خداوند را به عنوان یک موجود رد می‌کند درواقع مفهوم خدا رادرذهن خود تحت عنوان «موجودی که عالیتر و عظیمتر از آنرا نتوان تصور کرد» را می‌پذیرد وسپس باتوجه به آن حکم می‌کند به این که چنین موجودی نمی‌تواند وجود داشته باشد. یعنی وجود چنین موجودی را درذهن خود میپذیرد وسپس وجود آنرادرعین و درعالم خارج نفی می‌کند. درقسمت بعدی برهان خود بیان می‌کندکه وجودعینی ازوجود ذهنی برتر است چراکه وجود عینی علاوه بروجود درعالم خارج دارای یک نوع وجود ذهنی هم می‌تواند باشد ولی وجودذهنی تنها دارای وجود ذهنی است وحال آنکه وجود عینی دارای دو رتبه از وجود است و وجود ذهنی دارای یک رتبه از وجود. پس وجود عینی از وجود ذهنی برتر است.(این امر راتوجه کنید که وجود عینی مقابل وجود ذهنی است وشامل هرگونه وجود درعالم خارج ازذهن می‌گردد وتنها وجودمحسوس نیست بلکه وجود محسوس نیز بخشی از وجودعینی است چراکه درعالم خارج از ذهن وجوددارد. چه وجودهایی درعالم خارج هستندکه محسوس نیستند مثل عقول وفرشتگان ونفس و.....) حال باتوجه به این مقدمات آنسلم بیان می‌کند که «آنچه عالیتر ازآن را نتوان تصورکرد» برای اینکه برترین وجود باشد باید دارای وجودی عینی باشد درحالیکه نادان وجود ذهنی آن را پذیرفته بود ولی وجود عینی آنرا نپذیرفته بود و دیگر این موجود یعنی «آنچه عالیتر ازآن رانتوان تصورکرد» دیگر «آنچه عالیتر ازآنرا نتوان تصور کرد» نیست چراکه تنها دارای وجود ذهنی است و برای اینکه «آنچه عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» باشد باید حتما دارای وجودی عینی باشد. درواقع نادان خود رادر یک نوع تناقض گویی گرفتار کرده‌است. یعنی چطور می‌شود موجودی عالیتر از آن را نتوان تصور کرد را درذهن خود پذیرفته باشد وآن موجود تنها وجود ذهنی داشته باشد و از وجود عینی بهره‌ای نبرده باشد. پس دیگر آن که «عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» دیگر عالیترین موجود نمی‌باشد. پس هنگامی که ما مفهومی را تحت عنوان خدا یا «موجودی که عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» درذهن خود می‌آوریم برای اینکه این مفهوم عالیترین موجود باشد که عالیتر از آن رانتوان تصورکرد باید دارای وجود عینی باشد واین خود دلیلی است براین مدعا که خدا دارای وجود عینی است و درنتیجه وجود خداوند نیز اثبات می‌شود.

بر این برهان انتقادهای بسیاری نیز شده درعین اینکه عده‌ای نیز آنرا از جمله بهترین براهین برای اثبات وجود خداوند می‌دانند. از جمله این انتقادات می‌توان به انتقاد گونیلو کشیشی مسیحی بر آن اشاره کرد که در اثری به نام پاسخی به رساله گفتگوی باغیر از طرف نادان یااحمق اشاره کرد. گونیلو دراین رساله بیان می‌کند که ما حتما نباید از مفاهیم ذهنی به سمت مفاهیم عینی برویم چرا که ما درذهن خود مفاهیمی داریم که درعالم عین و عالم خارج وجود عینی ندارند. مثالی که گونیلو برای این گفته خود می‌زند جزیره از طلا است که بیان می‌کند که هنگامی که شخصی وجود جزیره‌ای از طلا را در ذهن خود تصور می‌کند حتما نباید آن جزیره درعالم خارج باشد تاعالیترین مفهوم گردد بلکه آن تنها مفهومی است ذهنی. و حال کسی به این شخص بگوید که این جزیره‌ای ازطلا را که تو درذهن خود فرض کرده‌ای برای اینکه دارای عالیترین وجود گردد باید در عالم عین هم باشد درحالیکه این سخن سخنی بیهوده وپوچ می‌باشد. آنسلم پس از مرگ وی رساله‌ای را برای جوابگویی به آن فرستاد که زیاد به طور فلسفی در آن بحث نمی‌کند.

کسانی که این برهان رانقد کرده‌اند وآن رانپذیرفته‌اند معمولاً از کسانی بوده‌اند که معتقد به مفاهیم فطری برای نفس انسان نبوده‌اند. کسانی مانند:گانیلو و یا بزرگ‌ترین منتقد بعداز او توماس آکوئینی. برای مثال توماس از جمله مشائیونی است که اعتقاد دارد که نفس انسان به مانند لوح سفیدی است که هیج مفهومی را درخود دارا نمی‌باشد بلکه هر مفهومی راکه دارا می‌باشد از طریق عالم محسوسات است. وازدیدگاه توماس برهان باید از عین به عین یا از معلول به سوی علت باشد. پس کسی مثل توماس که برهان را از معلول به علت می‌داند نمی‌تواند برهان آنسلم را که از علت به معلول است بپذیرد ولی در مقابل او کسانی مانند دکارت که به مفاهیم فطری معتقداند برهان آنسلم را میپذیرند وآن را برهانی مفید برای اثبات وجود خداوند می‌دانند.

[ویرایش] منابع

  1. Steve A. Johnson (1984), "Ibn Sina's Fourth Ontological Argument for God's Existence", The Muslim World 74 (3-4), 161–171.

۱.تاریخ فلسفه درقرون وسطی ورنسانس اثر دکتر محمد ایلخانی

۲.جزوات دکتر ایلخانی

۳.برگرفته ازسایت:http://www.heirat.ir. مطالب این سایت طبق مجوز گنو قابل نشر است.