جیدو کریشنامورتی
| جیدو کریشنامورتی | |
|---|---|
جیدو کریشنامورتی در دهه ۲۰ میلادی |
|
| زادروز | ۱۱ می،۱۸۹۵، شنبه،۲۱ اردیبهشت،۱۲۷۴ مادانا پله، آندهرا پرادش، هندوستان |
| درگذشت | ۱۷ فوریه ۱۹۸۶، دوشنبه،۲۸ بهمن،۱۳۶۴ اوهای، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا (۹۰ سالگی) |
| پیشه | عارف، متفکر، نویسنده، سخنران |
| آثار | حضور در هستی، نگاه در سکوت، شرح زندگی، شادمانی خلاق، فراسوی خشونت، عشق و تنهایی، تعالیم، سکون و حرکت، شعله حضور و مدیتیشن، پرواز عقاب، برای جوانان |
| والدین | نارینیا و سانجیواما جیدو |
| وبگاه | |
| وبگاه معرفی جیدو کریشنامورتی | |
جیدو کریشنامورتی (تلوگو: జిడ్డు కృష్ణ మూర్తి ۱۲ مه ۱۸۹۵ - ۱۷ فوریه، ۱۹۸۶) و یا جی کریشنامورتی (تلوگو: జే కృష్ణ మూర్తి) نویسنده و سخنران هند ی در مورد موضوعات فلسفی و معنوی بود. موضوعات او عبارتند از: انقلاب روانی، طبیعت ذهن، مراقبه، روابط انسانی و ایجاد تغییرات مثبت در جامعه. او به طور مداوم بر نیاز به انقلاب در روح هر انسان اشاره کرده و تاکید میکرد که چنین انقلابی نمیتواند توسط یک ماهیت بیرونی، مذهبی، سیاسی، یا اجتماعی رخ دهد. کریشنامورتی در خانواده "تلوگو برهمن" زمانی که هند مستعمره بود بدنیا آمد. در اوایل نوجوانی او شانس این را داشت تا با تئوصوفی ست عالی رتبه و رازورز مشهور، چارلز وبستر لیدبیتر، در اداره مرکزی انجمن عرفانی در آدیار در مَدرس (چنای) برخورد کند. او سپس تحت سرپرستی "آنی بسانت" و "لیدبیتر"، رهبران انجمن در آن زمان، پرورش یافت. آنان بر این باور بودند که کریشنا همان معلمی خواهد بود که جهان در انتظار آن است. به عنوان یک مرد جوان، او این ایده را نفی کرد و سازمان جهانی (فرمان ستارگان) را که به منظور حمایت از این اندیشه بود منحل نمود. او اعلام کرد که پیرو هیچ ملیت، طبقه، مذهب یا فلسفهای نیست و بقیه عمر خود را در سفر به جهان، صحبت کردن با افراد و گروههای بزرگ و کوچک سپری کرد. او نویسنده کتابهای بسیاری بود، مانند اولین و آخرین آزادی، فقط انقلاب و دفتر یادداشت کریشنامورتی. بسیاری از مذاکرات و مباحثات او منتشر شدهاست. آخرین بحثهای عمومی او در مدرس، هندوستان، در ژانویه سال ۱۹۸۶ بود، یک ماه قبل از مرگش در خانه او در اوجای، کالیفرنیا. حامیان او، از طریق بنیادهای غیر انتفاعی در هند، بریتانیا و ایالات متحده کار میکنند و بر چندین مدرسه مستقل بر اساس دیدگاههای او در آموزش و پرورش نظارت میکنند. آنها همچنان به رونویسی و توزیع هزاران گفته او، بحثهای گروهی و شخصی ای که داشته و نوشتههایش با استفاده از انواع فرمتهای رسانهای و زبانها ی مختلف ادامه میدهند.
محتویات |
زندگینامه [ویرایش]
سابقه خانوادگی و کودکی [ویرایش]
جیدو کریشنامورتی در ۱۱ ماه مه ۱۸۹۵ در شهر کوچک ماداناپاله در ناحیه مدرس(امروزه منطقه چیتور در آندرا پرادش) متولد شد. او از یک خانواده تلوگو برهمن زبان بود. مطابق با رسوم رایج هندو، به عنوان فرزند هشتم که مذکربه دنیا آمده باشد، او همنام با خدای هندو کریشنا نامیده شد. پدرکریشنامورتی، جیدو نارایانیاه که صاحب منصب در اداره کل مستعمرات ی بریتانیا بود، به مادرش سانجیواما علاقهمند شد که وقتی کریشنا ده ساله بود از دنیا رفت. پدر و مادر او در مجموع یازده فرزند داشتند، که شش نفر از آنها زنده ماندند. بر همان منوال که در میان خانوادههای طبقات بالا و در عین حال مذهبی رایج بود، خانواده وی نیز مشتاقانه ناظر آداب و رسوم سنتی و عمل به امور مذهبی بودند. در سال ۱۹۰۳ خانواده وی در پاه اقامت داشتند؛ جایی که در آن کریشنامورتی در طول اقامت قبلی مالاریا گرفته بود. او سالهای زیادی که درگیر بیماری بود رنج کشید. یک کودک حساس و مریض، "مبهم و رویایی"، که اغلب به عنوان عقب مانده ذهنی درنظر گرفته میشد، و مرتباً در مدرسه توسط معلمان و در خانه توسط پدرش مورد ضرب و شتم قرار میگرفت. درخاطراتی که در سن هجده سالگی نوشتهاست، کریشنامورتی تجارب فوق طبیعی خود را شرح دادهاست، مانند "رویت" خواهرش، که در سال ۱۹۰۴ جان خود را از دست داده بود و مادرش، که در سال ۱۹۰۵ فوت کرده بود. در دوران کودکی اش یک پیوند با طبیعت ایجاد کرد که برای بقیه عمرش با او بود. پدر کریشنامورتی در پایان سال ۱۹۰۷ بازنشسته شد و دارایی اش محدود شد، و به دنبال اشتغال در ستاد انجمن عرفانی در آدیار بود. علاوه بر اینکه از پیروان برهمین ارتدوکس بود، نارایانیاه از سال ۱۸۸۲ یک تئوصوفی نیز بودهاست. او سرانجام توسط انجمن به عنوان کارمند استخدام شد و با خانوادهاش در ژانویه سال ۱۹۰۹ به آنجا نقل مکان کرد.
کشفیات [ویرایش]
در آوریل سال ۱۹۰۹، کریشنامورتی برای اولین بار لیدبیتر چارلز وبستر را ملاقات کرد. این شخص که ادعا میکرد روشن بین است. لیدبیتر متوجه شد که کریشنا مورتی، کسی است که مکرراً به همان ساحل در رودخانه آدیار میرفت و لیدبیر از شگفت انگیزترین تجلی (یا هالهای) که تا بحال دیده بود متحیر شد؛ هالهای که نشانی از ذرهای خودخواهی در آن نبود." این توصیف با ظاهر بیرون کریشنامورتی، که به گفته شاهدان عینی، معمولی، غیر محترم و ژولیده بود تضاد داشت. همچنین به او به چشم "یک فرد کم هوش" نگاه میشد؛ که اغلب "یک حالت خلا" در خود داشت و به او یک ظاهر احمقانه میداد. لیدبیتر متقاعد شده بود که این پسر به یک معلم روحانی و سخنران بزرگ تبدیل میشود، و به احتمال زیاد "حاملی برای خداوند پرنیان" خواهد بود (منظور از خداوند پرنیان در دکترین تئوصوفیسم، یک وجود عالی روحانی است که بصورت دورهای بر روی زمین به عنوان معلم جهانی برای هدایت و تکامل نوع بشر ظاهر میشود) پوپال جایاکار حدود ۷۵ سال بعد- در بیوگرافی نوشته شده درباره کریشنامورتی- مطالبی را به نقل از وی درباره دورهای از زندگی اش بیان کرد: "پسر همیشه میگفت: من هر چه شما میخواهید انجام خواهم داد. یک عنصر سرسپردگی و فرمانبرداری در او وجود داشت. پسر مبهم بود، نامطمئن، ژولیده. او مانند یک ظرف بود با یک سوراخ بزرگ در آن، هر چیزی در آن گذاشته میشد میرفت و هیچ چیز باقی نمیماند " بعد از کشف لیدبیتر، کریشنامورتی توسط یکی از اعضای انجمن عرفانی در آدیار پرورش یافت. لیدبیتر و تعداد کمی از همکاران قابل اعتماد وظیفه آموزش، محافظت، و به طور کلی آماده کردن کریشنامورتی را به عنوان معلم جهانی مورد انتظار به عهده گرفتند.
کریشنامورتی (که بعدها بیشتر کریشنا جی نامیده میشد) و برادرش کوچکترش نیتیاناندا (نیتی) بصورت خصوصی در محوطه عرفانی مَدرَس آموزش می دیدند، و بعد از آن در معرض زندگی مفرحانه جامعه اروپایی و تحصیلات خود را در خارج از کشور ادامه دادند. با وجود مشکلاتی که در مورد کارهای مدرسه داشت و نیز نگرانیهایی که درباره تواناییهای او وضعیت جسمانی اش وجود داشت، کریشنامورتی چهارده ساله توانست در ظرف شش ماه زبان انگلیسی را به خوبی صحبت کرده و بنویسد. لوتینز میگوید که بعدها کریشنامورتی کشف شدنش توسط وی را واقعه ای میدانست که باعث نجات زندگی اش شده بود. اغلب، از او پرسیده میشد که اگر او توسط لیدبیتر کشف نمیشد چه اتفاقی برایش میافتاد. او بی درنگ پاسخ میداد: من میمردم " در طول این زمان، کریشنامورتی یک رابطه قوی با آنی بسانت ایجاد کرد و به او به چشم مادرش نگاه میکرد. پدر او، که در ابتدا به قیومیت حقوقی بسانت ازکریشنامورتی موافقت کرده بود، با چرخش نگاهها و توجه دیگران به فرزندش نقش کمرنگ تری گرفت. در سال ۱۹۱۲ او از بسانت به منظور باطل کردن اعلام توافق سرپرستی شکایت کرد. پس از یک مبارزه طولانی حقوقی، بسانت سرپرستی کریشنامورتی و نیتیا را گرفت. در نتیجه این جدایی از خانواده و خانه، کریشنامورتی و برادرش (که رابطهشان همیشه بسیار نزدیک بود) به یکدیگر وابسته تر شدند و در سالهای بعد اغلب با هم سفرمی کردند. در سال ۱۹۱۱، رهبری انجمن عرفانی در آدیار یک سازمان به نام فرمان ستاره شرق (OSE) را به منظور آماده سازی جهان برای ظهور معلم جهانی تاسیس کرد. کریشنامورتی به عنوان رئیس و عارف ارشد درجایگاههای متفاوتی از این سازمان گماشته شد. عضویت برای همه کسانی که دکترین ظهور معلم جهانی را قبول داشتند باز بود. بلافاصله پس از آن در درون و بیرون انجمن عرفانی در محافل هندو و مطبوعات هند اختلافاتی در گرفت.
رشد [ویرایش]
مری لوتینز، زندگینامه نویس و دوست کریشنامورتی میگوید زمانی کریشنا معتقد بود که او پس از هدایت معنوی و آموزش و پرورش دنیایی به معلم جهانی تبدیل خواهد شد. یکی دیگر از زندگینامه نویسها توصیف میکند که برنامه روزانهای توسط لیدبیتر و همکارانش بر او تحمیل شده بود که شامل تمرین شدید و ورزش، آموزش خصوصی در موضوعات مختلف مدرسه، دروس عرفانی و مذهبی، یوگا و مدیتیشن، و همچنین آموزش بهداشت مناسب متاناسب با فرهنگ و جامعه انگلیس بود. در همان زمان، به موازات لیدبیتر نقش راهنمای و معلم معنوی کریشنامورتی رابه عهده گرفت. وجود و پیشرفت این آموزش در آن زمان فقط برای تعداد کمی از انتخاب شدگان شناخته شده بود. در حالی که کریشنامورتی در ورزش استعداد ی طبیعی داشت، اما همیشه با تحصیلات رسمی مشکل داشت و در تحصیلات آکادمیکی استعداد نداشت. او در نهایت پس از تلاشهای متعدد در گرفتن پذیرش از تحصیلات دانشگاهی منصرف شد. او زبانهای خارجی را یاد گرفت و همزمان بصورت روان به چندین زبان صحبت میکرد. تصویر عمومی ای که از او توسط عارفها ترسیم شده، "ظاهری پاک و بی آلایش، نیتی معتدل، با دیدگاهی جهان شمول و اخروی، و تقریباً بی گرایشی ای سعادت آمیز بودهاست " همه اینها تصاویر عموم از کریشنا مورتی بود که تا پایان زندگی اش نیز تغییری نکرد." از همان اوایل مشخص بود که او " بطور ذاتی برخوردار از مانیتسم شخصی است؛ البته نه از نوع فیزیکی آن، بلکه جذبهای که در اثر سادگی بیش از حد وی مخاطب را برانگیخته و در او حس احترام ایجاد مینمود. ". اگر چه، گاهی در زمانی که رشد میکرد نشانههایی از عصیان نوجوانی و بی ثباتی عاطفی نشان می داد،(مثلاً) از رژیم غذایی تحمیل شده بر او ناراحت بود، به وضوح با تبلیغات در مورد خودش مسئله داشت و گاهی اوقات ابراز شک و تردیدهایی در مورد آینده تجویز شده برای او میکرد. کریشنا مورتی و نیتیا در ماه آوریل سال ۱۹۱۱ به انگلستان برده شدند. در طی این سفر کریشنا مورتی اولین سخنرانی عمومی خود را به اعضای OSE در لندن ارائه داد. اولین نوشتههای او نیز آغاز شده بودند، در جزوههایی توسط انجمن عرفانی منتشر شد و در مجلات وابسته به عرفان و OSE چاپ شد. بین سالهای ۱۹۱۱ و شروع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، برادران به چند کشور اروپایی دیگر سفر کردند و همیشه توسط ملازمان انجمن همراهی میشدند. در همین حال کریشنا مورتی به لطف یک بانی خیر ثروتمند برای اولین بار استقلال مالی یافت. پس از جنگ، کریشنا مورتی با همراهی مجدد نیتیا به عنوان منشی سازمان دهنده انجمن] سخنرانیها، جلسات و بحثهایی جدی را در سراسر جهان مربوط به وظایفش به عنوان رئیس OSE آغاز نمود. او همچنین به نوشتن ادامه داد. محتوای گفتگوها و نوشتههایش، حول نظم بخشی به سازمان و آماده سازی اعضای آن برای ظهور میچرخید. در ابتدا سخنرانیهایش با مکث و نامطمئن و تکراری توصیف میشد، اما به تدریج ارائه و اعتماد به نفس او بهبود یافت، و فرمان جلسات را در دست گرفت.
او همچنین در سال ۱۹۲۱ عاشق هلن نوته شد؛ یک دختر هفده ساله آمریکایی که خانوادهاش با عارفان همراه بودند. این تجربه باعث درک این مساله شد که کار و ماموریتی که در زندگی اش از او انتظار میرفت مانع روابط عادی او شده بود و از اواسط ۱۹۲۰ آنها از هم جدا شدند.
تجارب تغییر دهنده زندگی [ویرایش]
در سال ۱۹۲۲کریشنامورتی و نیتیا از سیدنی به کالیفرنیا سفرکردنده در کالیفرنیا، آنها در یک کلبه در دره اوجای مستقر شدند. به نظر میآمد که آب و هوای منطقه برای نیتیا که مبتلا به سل شده بود مناسب باشد، بیماری نیتیا برای کریشنامورتی به یک نگرانی تبدیل شده بود. در اوجای آنها روزالیند ویلیامز را ملاقات کردند، جوان آمریکایی که به هر دوی آنها نزدیک شد و بعداً نقش قابل توجهی در زندگی کریشنامورتی داشت. برای اولین بار این دو برادر بدون نظارت شدید مراقبین انجمن عرفانی خود بودند. ، آنها دره را بسیار دلپذیر یافتند و در نهایت پس از اعتماد حامیان، کلبه و اموال اطراف آن در آنجا برای آنها خریداری شد. این مکان تبدیل شد به محل اقامت رسمی کریشنامورتی.
در اوجای در ماه اوت و سپتامبر سال ۱۹۲۲ بود که کریشنامورتی تغییر بزرکی را در زندگی اش تجربه نمود که به عنوان یک بیداری معنوی، تحول روحی، و شرایط فیزیکی به تصویر کشیده شد. رویدادهای اولیه در دو فاز مجزا اتفاق افتاد: اول یک تجربه معنوی سه روزه و به دنبال آن، دو هفته بعد، یک بیماری طولانی مدت که کریشنامورتی و کسانی که اطراف او بودند از آن به عنوان "فرایند" یاد میکردند، این بیماری در فواصل مکرر و با شدتهای متفاوت تا زمان مرگ او تکرار شد. به گفته شاهدان، این بیماری در ۱۷ آگوست سال ۱۹۲۲، با شکایت کردن کریشنامورتی از دردی شدید در پشت گردن او آغاز شد. در طول دو روز بعد، علائم بد تر شدند، که همراه با افزایش درد و حساسیت، از دست دادن اشتها، و گاه به گاه هذیان گفتن بود. به نظر میرسید که او در ناهوشیاری قرار داشت، اما بعدها گفته شد که او بسیار از محیط اطراف خود آگاه بوده، و حالتی از یگانگی عرفانی را تجربه میکردهاست. روز بعد، علائم و تجربه شدت یافتند و پس از آن با حسی از آرامش بی اندازه به اوج خود رسید." بعداً، بیماری که به عنوان "فرایند" از آن یاد میشد شروع به تاثیر گذاشتن روی او کرد، در ماههای سپتامبر و اکتبر همان سال، به طور منظم، تقریباً هر شب اتفاق میافتاد. بعدها، این فرایند به طور متناوب با درجات مختلفی از درد، ناراحتی و حساسیتهای فیزیکی، گاهی اوقات رفتن به حالتی کودکانه از سر گرفته شد، و گاهی اوقات ظاهراً هوشیاری او کم کم از میان میرفت و تسلیم درد میشد یا به حالت مرگ میرسید " این تجربیات با مفاهیمی چون، "نیایش"، "عظمت"، "تقدس"، "عظمت"، و در اغلب موارد، "دگرگونی" و یا "دیگر بودن"همراه بودند. و این "دیگر بودن" حالتی سوای وضعیتی بود که اطرافیان کریشنا به آن "فرایند" میگفتند. طبق گفته لوتینز، مدارکی از دفترچه او وجود دارد که این تجربه "دیگربودن" تقریباً به صورت مداوم در طول زندگی اش با او بودهاست و به او احساس محافظت شدگی می دادهاست کریشنامورتی در دفترچهاش از آن به عنوان تجربهای عادی یاد میکند که پس از رخداد حمله حادی از "فرایند " رخ میداده، به عنوان مثال، در بیداری روز بعد مینویسد: ... با حسی قوی از آن حالت "دیگر بودن" از خواب بیدار شدم و درکی از یک جهان دیگر که فراتر از همه افکار است... حساسیت به اوج میرسد. حساسیت نه تنها به زیبایی، بلکه به همه چیزهای دیگر. تیغه علف به طرز حیرت انگیزی سبز بود، یک تیغه علف شامل تمام طیف رنگ بود، و مهیج و خیره کننده بود و چنین چیزی کوچکی را خیلی آسان میشد از بین برد... این تجربه دیگربودن با او در طی رویدادهای روزانه وجود داشت: عجیب است که چگونه در طول یک یا دو مصاحبه آن نیرو و آن قدرت اتاق را پر میکرد. به نظر میرسید که در چشم و نفس یکنفر باشد. این حالت بطور ناگهانی و غیر منتظره پیش میآمد گاهی با فشار و شدتی که بسیار مسحور کنندهاست و گاه بی سر و صدا و با آرامش؛ اما به هر حال وجود دارد، چه کسی آنرا بخواهد یا نخواهد. هیچ امکانی وجود ندارد که به آن عادت کرد... " از زمان وقوع اولین رخداد در سال ۱۹۲۲ توضیحات مختلف و زیادی درمورد این تجربه کریشنامورتی ارائه شد. لیدبیتر و عارفان دیگر انتظار وقوع تجارب ماورا الطبیعه را برای کریشنا مورتی داشتند، اما هرگز با این تحولات بهت زده نشدند. [۶۱] در طول سالهای بعدی کریشنامورتی، ماهیت و منشاء "فرایند" ادامه داری که برای وی رخ میداد اغلب موضوع بحثهای خصوصی وی با همکارانش بود. اگرچه این بحثها ابعادی از موضوع را شفافتر میکردند اما در نهایت بی نتیجه بودند طبق نوشتههای رونالد ورنون با جود اینکه این فرایند وجود داشته و لیدبیتر توضیح رضایت بخشی در مورد آن نداشتهاست، این فرایند دست آوردهای دیگری را به همراه داشتهاست: فرایندی که در اوجای رخ داد، به هر علتی که بوده، نقطه عطف تحولاتی عظیم برای کریشنا بود.. تا این زمان پیشرفت معنوی او به همان منوالی پیش میرفت که با توجه به تعمق و تبادل نظر جدی بزرگمردان عرفانی برنامه ریزی شده و مود انتظار بود،.... اما اکنون چیز تازهای در حال رخ دادن برای کریشنا بود که آموزشهایی که دیده بود در رویارویی با این تجربه وی را آماده نکرده بودند (کافی نبودند). گویی باری از روی وجدان او برداشته شده بود و او اولین گام خود را به سمت تبدیل شدن به خود واقعی اش برمی داشت. بعدها در نقش یک معلم، فرایند مورد نظری که برایش رخ داد از اصول اساسی وی بود. آن فرایند تنها به سراغ او امده بود و توسط مربیانش در او کاشته نشده بود... و برای کریشنا در حکم خاکی بود که در آن روح تازه یافت شده وی مملو از اعتماد به نفس و عدم وابستگی ریشه میگرفت. همزمان با اخباری که از این تجارب عرفانی پخش میشد، شایعات در مورد ناجی بودن کریشنامورتی با توجه به برنامه ریزیهای کنوانسیون انجمن عرفانی در سال ۱۹۲۵، در پنجاهمین سالگرد تاسیسش به اوج خود رسید. انتظاراتی از رویدادهای مهم وجود داشت به موازات افزایش ستایش او، ناراحتی کریشنامورتی نیز افزایش مییافت. در تغییر و تحولات مربوطه عارفان برجسته و جناح وابسته به آنها در درون انجمن در تلاش بودند - با توجه به شایعاتی که در مورد اتفاقاتی قریبالوقوع وجود داشت - خود را به گونهای در ارتباط با این واقعه نشان دهند. اظهارات شگفت آور و غیر عادی ای که در مورد پیشرفتهای معنوی کریشنا توسط گروههای مختلف ساخته و پرداخته شده بود و نیز مشاجره و بحث با دیگران، و سیاستهای داخلی، کریشنامورتی را بیش از پیش ناخشنود میکرد. مشکلات دورهای بیماری مزمن نیتیا در طول این زمان دوباره ظاهر شده بود. در ۱۳ نوامبر سال ۱۹۲۵ در ۲۷ سالگی، او در اوجای در اثر آنفلوآنزا و سل درگذشت. علیرغم سلامتی ضعیف نیتیا، مرگ او غیر منتظره بود، و باورکریشنامورتی را در عرفان و نسبت به رهبران انجمن عرفانی تکان داد. آنها به او در مورد سلامتی نیتیا اطمینان خاطر داده بودند و باور کرده بود که "نیتیا برای ماموریت زندگی ضروری بوده و در نتیجه او اجازه ندارد بمیرد،" این اعتقادی بود که آنی بسانت و حلقه دوستان کریشنامورتی در آن سهیم بودند. جایاکار نوشت که "اعتقاد او به استادانش و سلسله مراتبش دستخوش یک انقلاب کلی قرار گرفته بود." بعلاوه، نیتیا "آخرین بازمانده خانواده و دوران کودکی اش بود.... تنها کسی که او میتوانست براحتی صحبت کند، و بهترین دوست و همراه او بود " به گفته شاهدان عینی، این خبر او را به طور کامل درهم شکست " اما پس از گذشت دوازده روز از مرگ نیتیا او" فوق العاده آرام، نورانی و فارغ از همه احساسات و عواطف شد ".. " دیگرهیچ اثری از آنچه بر وی گذشته بود وجود نداشت ". تجربه مرگ برادرش به نظر میرسد، هر توهم باقیماندهای را از هم متلاشی کرده و "چشم انداز جدید ی به او داده بود.".
فرار از گذشته [ویرایش]
در طول چند سال بعد، بینش و آگاهی جدید کریشنامورتی همچنان توسعه یافت. مفاهیم جدیدی در مذاکرات، بحثها، و مکاتبات او ظاهر شده بود همراه با فرهنگ لغاتی که به صورتی پیشرونده عاری از اصطلاحات عرفانی انجمن بود. مسیر جدید او در سال ۱۹۲۹ با رد کردن و دفع تلاشهای لیدبیتر و بسانت برای ادامه همکاری با انجمن فرمان ستاره به اوج خود رسید.. کریشنامورتی انجمن فرمان را در طول کمپ ستاره سالانه در اومن، هلند، در ۳ آگوست ۱۹۲۹ منحل کرد او اظهار داشت که او پس از بررسی دقیق "در طول دو سال گذشته تصمیم خود را گرفته: من باور دارم که حقیقت سرزمینی بی راه و جادهاست و شما نمیتوانید بوسیله هیچ راهی، هیچ مذهبی، یا هیچ فرقهای به آن نزدیک شوید. این نظر من است، و من کاملاً و بدون قید و شرط به آن پایبند هستم. حقیقت، بی حد و حصر وغیر مشروط است، نمی توان برای رسیدن به آن راهی تعیین کرد، نمی توان آن را سازماندهی کرد با برایش سازمانی تشکیل داد تا افراد را به یک مسیر خاص رهبری و مجبور کند.... این کار با شکوهی نیست، زیرا من مرید نمیخواهم و براستی به این موضوع معتقدم. لحظهای که به دنبال کسی میروید از پیروی حقیقت متوقف میشوید. من نگران نیستم که آیا شما به آنچه من میگویم توجه میکنید یا نه. من میخواهم کارهای خاصی در این جهان انجام دهم و با تمرکز تزلزل ناپذیر در حال انجام آن هستم. من خودم فقط به یک چیز ضروری توجه میکنم: آزاد کردن بشر. من تمایل دارم او را از همه قفسها آزاد کنم، از همه ترسها، و نه تاسیس مذاهب و یا فرقههای جدید، و نه بیان نظریههای جدید و فلسفه جدید. پس از منحل شدن انجمن اعضای برجسته آن علیه کریشنامورتی موضع گرفتند، از جمله لیدبیترکه میگفت موعود به اشتباه رفتهاست. کریشنامورتی همه باورهای سازمان یافته، اعتقاد به رهنمای روحانی و همه ارتباطات مرید و معلمی و عهد بستن به جای تلاش برای آزادی مطلق و بی قید و شرط مردم را تقبیح کرده بود. هیچ سابقهای از او وجود ندارد که به صراحت معلم جهانی بودن خود را انکار کرده باشد." هر زمان که از وی در مورد موقعیتش سوال شد موضوعاتی را اظهار نمود که با این قضیه بی ربط بودند و یا عمداً پاسخ مبهمی میداد. بازتاب تغییرات بینشی او خیلی پیشتر از منحل کردن انجمن آغاز شده بود. فاصلههای نامحسوسی که درباره موضوع معلم جهانی (بین کریشنا و اعضای انجمن) ایجاد شده بود باعث شده بود که از بسیاری از تمجید و تحسینها کاسته شود چرا که برای عدهای تغییرات بینشی کریشنا مورتی، واژگان مورد استفاده وی و اظهاراتش سردرگم کننده بوده و باعث پریشان خاطری آنان شده بود؛ و در میان آنها کسانی چون بسانت و امیلی، مادر مری لوتینز نیز بودند که (قبلاً) با او ارتباط بسیار نزدیکی داشتند او به زودی ارتباط خود را با انجمن عرفانی و آموزهها و شیوههای آن قطع کرد، با این حال او با برخی از اعضای آن و اعضای سابق آن در طول زندگی اش روابطی صمیمی داشت. کریشنامورتی اغلب به مجموع کارهایش به عنوان تعالیم اشاره میکرد و نه به عنوان آموزههای من (آموزههای خودش) او به تعالیم اهمیت میداد نه به معلم، و تمام اقتدارات به خصوص اقتدار روانی بر سایرین را محکوم میکرد: قدرت از هر نوع آن، به ویژه در زمینه اندیشه و درک، مخرب ترین چیز شیطانی است. رهبران پیروان را از بین میبرند و پیروان رهبران را نابود میکنند. شما باید معلم و شاگرد خود باشید. شما باید در مورد همه چیزهایی که انسان آنها را با ارزش و لازم می داند سوال کنید. کریشنامورتی از تمام مسئولیتها و سازمانهای مختلف وابسته به انجمن فرمان ستاره، از جمله انجمن عرفانی استعفا داد. او پولها و اموال اهدا شده به انجمن از جمله قلعه ای در هلند و ۵۰۰۰ هکتار (۲۰ کیلومتر مربع) زمین، را به اهدا کنندگان آنها پس داد. او بقیه عمر خود را به برگزاری گفتگو و سخنرانیهای عمومی در سراسر جهان درموضوعات ماهیت ایمان، حقیقت، غم و اندوه، آزادی، مرگ، و تلاش برای برآورده کردن زندگی معنوی صرف نمود. او رابطه مرید و مرادی را با این تفکر که چنین رابطهای منجر به وابستگی و استثمار میگردد نمیپذیرفت. او هدایا و کمکهای مالی ای را که افراد به میل خود و به دلیل تحت تاثیر قرار گرفتن تعالیم وی به او پیشنهاد میکردند میپذیرفت. و با تورهای سخنرانی و انتشار کتابها و رونوشت گفتههایش برای بیش از نیم قرن به کار خود ادامه داد. او دائماً از مردم میخواست تا به طور مستقل فکر کنند، و آنها را به کاوش و بحث در مورد موضوعات خاص با هم و همراه با او دعوت میکرد.
سالهای میانه [ویرایش]
از ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۴، کریشنامورتی مشغول به تورهای سخنرانی وکار انتشار شد که از انتشارات اعتباری استار حمایت میشد "(SPT)، این انتشارات توسط او ودسیکاچاریا راجاگوپال که از همکاران و دوستان نزدیک او در انجمن فرمان ستاره بود تاسیس شده بود. [۹۲] اوجای پایه عملیات برای سرمایه گذاری جدید بود که در آنجا کریشنامورتی، راجاگوپال و روزالیند ویلیامز (در حال حاضر همسر راجاگوپال)، در خانه معروف به آریا ویهارا اقامت داشتند. [93] کسب و کار و جنبههای سازمانی SPT عمدتاً توسط راجاگوپال اداره میشد، چرا که کریشنامورتی زمان خود را به سخنرانی و مراقبه اختصاص داده بود. ازدواج راجاگوپال سرانجامی نداشت، و هر دو پس از تولد دخترشان رادا در سال ۱۹۳۱ از هم جدا شدند ۱۹۳۱. [۹۴] در انزوای نسبی آریا ویهارا، دوستی نزدیک کریشنامورتی با روزالیند به یک رابطه عشقی منجر شد که تا سال ۱۹۹۱ عمومی نشد. [95] [96] در طول ۱۹۳۰، کریشنامورتی در اروپا، آمریکای لاتین، هند، استرالیا و ایالات متحده صحبت کرد. در سال ۱۹۳۸، او با آلدوس هاکسلی ملاقات کرد. [۹۷] این دو دوستی نزدیکی را شروع کردند که سالها تداوم یافت. آنها نگرانیهای مشترکی درباره تضادهای تهدید آمیز اخیر در اروپا داشتند و هر دو آن را نتیجه و از اثرات مهلک ناسیونالیسم میدانستند. [۹۸] درجنگ جهانی دوم زمانیکه شور میهن پرستی در آمریکا موج میزد موضع کریشنامورتی اغلب به عنوان صلح جو و حتی گاهی خرابکار تعبیر میشد [۹۹] او برای یک دوره حدوداً چهار ساله (بین سالهای ۱۹۴۰ و ۱۹۴۴) سخنرانی عمومی نکرد. در طول این مدت او در آریا ویهارا، که در طول جنگ مزرعهای خود کفا بود و تا حد زیادی، با کالاهای مازادش تلاشهای انساندوستانه در اروپا را پشتیبانی میکرد کار و زندگی کرد. [۱۰۰] [۱۰۱] کریشنامورتی این وفقه در سخنرانیهای عمومی را در ماه مه ۱۹۴۴ با یک سری از مذاکرات در اوجای پایان داد. این مذاکرات، و مطالب بعدی، توسط "شرکت نوشتههای کریشنامورتی" (KWINC)، سازمان جانشین "اتحادیه انتشارات استار" منتشر شد. این مرکز جدید کریشنامورتی ماهیتی جهانی داشت که تنها هدف آن انتشار آموزشهای او بود. [102] او با همکارانش در هند همچنان در تماس بود و در پاییز سال ۱۹۴۷ در آنجا یک تور سخنرانی را آغاز کرد و پیروان جدیدی از روشنفکران جوان را جذب نمود [۱۰۳] در آن سفر بود که برای نخستین بار با خواهران مهتا، پوپال و "ناندنی" برخورد کرد، کسانی که همکاران و معتمدان مادام العمر او شدند. خواهران نیز در تمام مدت بازگشت کریشنامورتی به فرایند در اوتاکاموند در سال ۱۹۴۸ حضور داشتند. [۱۰۴] در هند پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از شخصیتهای برجسته برای ملاقات با کریشنامورتی آمده بودند، از جمله نخست وزیر جواهر لعل نهرو،. در جلسات خود با نهرو، کریشنامورتی جزئیات تعالیم خود را مفصلاً برای وی شرح داد به عنوان نمونه، " شناخت خود تنها با داشتن رابطه (با مردم)حاصل میشود، در نظاره کردن خود در ارتباط با مردم، ایدهها، و هر چیز دیگری مثل یک درخت، زمین، و جهان اطراف شما و درون شما. رابطه آینهای است که خویشتن در آن آشکار میشود. بدون خودشناسی هیچ پایهای برای تفکر و عمل درست وجود ندارد. "نهرو پرسید:" چگونه می توان شروع کرد؟ " کریشنامورتی پاسخ داد،" با این شروع کن که الان کجا هستی هر کلمه، هر عبارت وهر بند از ذهن را که از طریق تفکر عمل میکند بخوان. "[۱۰۵]
سالهای بعدی [ویرایش]
کریشنامورتی به سخنرانیهای عمومی و بحثهای گروهی با افراد علاقهمند در سراسر جهان ادامه داد. در اوایل ۱۹۶۰، او با دیوید بوهم آشنا شد، کسی که علاقههای فلسفی و علمی مشترک (موازات) با فلسفه کریشنامورتی در مورد ماهیت جهان فیزیکی، و روان و جامعه شناسی داشت. این دو مرد به زودی دوستان نزدیک شدند و شروع به تحقیقات مشترک در قالب گفتگوهای شخصی و گاهی اوقات درقالب بحثهای گروهی با دیگر شرکت کنندگان به صورت دورهای نمودند، که نزدیک به دو دهه ادامه داشت. [۱۰۶] [۱۰۷]تعداد متعددی از این بحثها بصورت کتاب و یا به عنوان بخشهایی از کتاب منتشر شدند و ایدههای کریشنامورتی به بخش گسترده تری از مخاطبان (در میان دانشمندان) معرفی شد. [۱۰۸] اگر چه فلسفه کریشنامورتی زمینههای مختلف متعددی از جمله مطالعات مذهبی، آموزش و پرورش، روانشناسی، فیزیک، و مطالعات خودآگاهی را بررسی میکرد ولی او در محافل دانشگاهی شناخته شده نبود نه در زمان خودش و نه بعد از آن. با این حال، کریشنامورتی ملاقات و مذاکراتی با چند دانشمندان برجسته داشت، از جمله فیزیکدانان فریتجوف کاپرا، جورج سودارشان، روپرت شلدراک زیست شناس، روانپزشک دیوید شاینبرت، و همچنین روان درمانهایی که نماینده تئوریهای مختلف بودند. [۱۰۹] دوستی طولانی مدت بین بوهم وکریشنامورتی در سالهای بعد دچار فاصله شد. اگر چه آنها بر اختلافات خود غلبه کردند و تا مرگ کریشنامورتی دوست باقیماندند ولی رابطه آنها به شدت قبل نبود. [۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲] اگر چه ماهیت و موضع کریشنا مورتی به سمت جهاتی نو و جدید متمایل شده بود اما [۱۱۳] تعالیم بنیادی وی بدون تغییر باقیماندند. در اواخرسال ۱۹۸۰، او از فرصت استفاده کرد و عناصر اساسی پیامش را که در اصل در سال ۱۹۲۹ پایه ریزی شده بودند مجدداً در یک بیانیه کتبی که به عنوان "هسته تعالیم" شناخته میشد تصریح کرد. یکی از پیروان شرح میدهد که: ««حقیقت، سرزمینی بی مسیر و ناشناخته "است. انسان نمیتواند از طریق سازمانها، از طریق کیش وعقیده از طریق کشیش یا تشریقات مذهبی، و یا از طریق هر دانش فلسفی یا روش روانشناختی به آن دست یابد. او باید آن را در انعکاس رابطهاش (با دیگران)، از طریق درک محتویات ذهن خود و از طریق مشاهده بیابد و نه از طریق تجزیه و تحلیل عقلانی و یا موشکافی درون نگر. انسان در خودش تصاویری از امنیت مذهبی، سیاسی و شخصی ساختهاست که در قالب نمادها، ایدهها و باورها خود را آشکار میکند. اینها همچون کوله باری بر بر تفکر انسان، روابط و زندگی روزمره او سنگینی کرده و چیره شدهاست. اینها علل مشکلات ما هستند چرا که باعث جدایی و فاصله بین انسانها در روابطشان میگردند. "[۱۱۴] [۱۱۵] در ۱۹۷۰، کریشنامورتی چندین بار با نخست وزیر هندی ایندیرا گاندی، کسی که از(لحاظ فکری)از او بسیار دور بود، و گاهی بحثهایی بسیار جدی و مهم با او انجام داد، ملاقات داشت. تاثیر واقعی او در زندگی سیاستمدار هندی ناشناختهاست. با این حال جایاکار از پیام وی در جلسههای (یاد شده) با ایندیرا گاندی به عنوان تاثیری محتمل در ترقی معیارهای مهم خانم گاندی که در طول دوره بحران سیاسی اعمال کرده بود یاد میکند. [۱۱۶] در همین حال رابطه نزدیک کریشنامورتی با راجاگوپال زمانی که او راجاگوپال را برای باز ستاندن اموال و بودجهها و همچنین حقوق نشر برای آثارش، نسخههای خطی، و مکاتبات شخصی، که در مالکیت راجاگوپال بود به دادگاه کشاند خراب شد. [ ۱۱۷] دادخواهی و شکایت متقابل آن، که به طور رسمی در سال ۱۹۷۱ آغاز شد، سالهای زیادی ادامه یافت. بخش قابل توجهی از اموال به کریشنامورتی در طول عمرش بازگردانده شد. بالاخره احزاب در این مورد تمام مسائل دیگر را در سال ۱۹۸۶، مدت کوتاهی پس از مرگ او حل و فصل کردند.[۱۱۸] [۱۱۹] در سال ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ او تحت همکاری بخش انجمن پیشگام تریس در سازمان ملل با مخاطبان دعوت شده درآن سازمان در نیویورک صحبت کرد. [۱۲۰] [۱۲۱] در نوامبر ۱۹۸۵ او برای آخرین بار از هند بازدید کرد، و از آن زمان تا ژانویه سال ۱۹۸۶ بحثها و گفتگوهایی انجام داد که از آنها به عنوان وداع کریشنامورتی یاد میشود. آخرین مذاکرات وی شامل سوالات اساسی ای بود که در طی سالها پرسیده شده بودند، و همچنین نگرانیهای جدیدتر مربوط به پیشرفتهای اخیر در علم و فناوری، و اثر آنها بر نوع بشر. کریشنامورتی برای دوستان توضیح داده بود که او مایل به دعوت از مرگ نیست، اما مطمئن نبود چه مدت بدنش دوام میآورد (او وزن قابل توجهی را از دست داده بود)، و هنگامی که او دیگر نمیتوانست صحبت کند، نمیتوانست "هیچ هدف بیشتری داشته باشد." در صحبت نهایی خود در تاریخ ۴ ژانویه سال ۱۹۸۶ در مدرس، او دوباره مخاطبان را به بررسی ماهیت تحقیق، تاثیر فناوری، ماهیت زندگی و مراقبه و ماهیت خلقت دعوت کرد. کریشنامورتی در عین حال نگران میراث خود بود که ناخواسته به برخی از اشخاصی داده شده بود که تعالیمی را که دست به دست دریافت کرده بودند به جای انتشار به جهانیان منحصر به تعدادی خاص میکردند. او نمیخواست کسی به عنوان مفسر آموزشهای او باشد. [۱۲۲] او همواره به همکاران خود هشدار میداد که نباید خودشان را به عنوان سخنگو از طرف وی، یا به عنوان جانشین او پس از مرگش معرفی کنند. [۱۲۳] چند روز قبل از مرگش در بیانیه پایانی، قاطعانه اعلام کرد که "هیچ کس" در میان همکاران او، و یا عموم مردم نمیداند که چه اتفاقی برای او افتاده (به عنوان مجرای تعالیم) و کسی آموزشهای او را درک نمیکند. وی افزود که "انرژی بسیار زیادی" که در طول عمر او عمل کردهاست با مرگ او خواهد رفت، و به طور سربسته مجدداً به عدم امکان داشتن جانشین اشاره نمود. با این حال او به مردم مژده داد که امکان دسترسی به این انرژی و درک میزانی از آن وجود دارد اگر که در تعالیم زندگی کنند ". [۱۲۴] در بحثهای قبل او خود را به توماس ادیسون تشبیه کرده بود و یادآوری کرده بود که کار سخت را او انجام دادهاست، و در حال حاضر تنها چیزی که دیگران لازم است انجام دهند یک ضربه آهسته به سوئیچ است. [۱۲۵] در مثال دیگر او در مورد کلمبوس صحبت کرد و اینکه او از طریق سفری دشوار به کشف دنیایی جدید نائل شد، کاری که امروزه به آسانی بوسیله یک جت شدنی است و معنای آن این است که اگرکریشنامورتی، به منظور رسیدن به سطحی ازادراک مجبور به پیمودن راهی ویژه بودهاست لزوماً دیگران نیازی به آن ندارند. [۱۲۶] کریشنامورتی در سن ۹۰ سالگی از سرطان لوزالمعده در تاریخ ۱۷ فوریه ۱۹۸۶ درگذشت، بقایای او سوزانده شد و توسط دوستان و همکاران سابق در سه کشور که بیشتر عمر خود را گذرانده بود پراکنده شد: هند، انگلستان، و ایالات متحده آمریکا.
اغلب موضوعات سخنرانیها [ویرایش]
دانش [ویرایش]
کریشنامورتی به طور مداوم بر جایگاه مناسب تفکر در زندگی روزمره تاکید میکرد. اما با این حال به خطرات ناشی از تفکر نیز اشاره مینمود که زمانیکه به دانش تبدیل میگردد، تصویر ی متحجرانه از گذشته خواهد بود. از نظر کریشنامورتی، چنین اقدامی تفسیر مان و درک کامل مان از جهانی را که در آن زندگی میکنیم تحریف میکند ، و به طور خاص تر، روابطی که آن (جهان) را تعریف میکند به انحراف می کشاند. او دانش را به عنوان یک تابع لازم اما مکانیکی در عملکرد ذهن میدانست. ظرفیت ذهن در ثبت (وقایع) حصارها و موانعی را ایجاد میکند به عنوان مثال، ابراز کلمات آزار دهنده در یک رابطه ممکن است تبدیل به خاطراتی شوند که بر اعمال انسان اثر بگذارند. بنابراین دانش میتواند یک اختلاف را در یک رابطه نشان دهد و میتواند مخرب باشد. [۱۲۷] او سوالات زیر را مطرح کرد: "آیا مغز میتواند با تمام واکنشها و پاسخهای فوری اش به هر چالش و تقاضا یی باز هم سکوت خود را حقظ کند؟؟" [۱۲۸] پاسخ اواینچنین بود:این سوال به معنای پایان دادن به فکر نیست، در مورد این است که آیا مغز میتواند به طور کامل در سکوت باشد؟ این سکوت به معنای مرگ فیزیکی نیست. ببینید چه اتفاقی میافتد وقتی که مغز کاملاً آرام است. "[۱۲۸] مغز، برای ضبط کردن، ایجاد امنیت، و "احساس زنده بودن آموزش دیدهاست."ضبط شدههای مغز تصویری از خود، از عزیزان، تجارت، سیاستمداران، کشیشان، و ایدهآلها ایجاد میکند. اگر این تصاویر ماندنی شده باشند فرد همواره ازآن آسیب میبیند، و همواره در چهار چوبی زندگی خواهد کرد که در آن آزادی ای وجود ندارد." اما اگر کسی فرد بتواند بدون اعمال عکس العمل تنها به آن گوش بسپارد آنگاه مغز دیگر مرکز تبت وقایع (و تصویر سازی) نخواهد بود. " [۱۲۹]
ترس و لذت [ویرایش]
ترس و لذت واژههای همیشگی او درسخنرانیهای عمومی وی بودند. گزیدهای از صحبتهای او در سن دیگو در سال ۱۹۷۰ به شرح زیر است: "ترس همیشه در رابطه با چیزی هست، و به خودی خود وجود ندارد. ترس از آنچه در رابطه گذشته رخ داده ترس از احتمال تکرار آن در آینده را به همراه خواهد داشت؛ همیشه یک نقطه ثابت وجود دارد که از آن رابطه شکل میگیرد. چگونه ترس به آن راه مییابد؟ من دیروز درد داشتم، از این درد خاطرهای وجود دارد که فردا نمیخواهم دوباره تجدید شود. فکر کردن در مورد درد دیروز، در واقع فکری است که شامل خاطره درد است و ترس از داشتن دوباره درد در فردا را پایه ریزی میکند. پس آاین فکر است که ترس را میآورد. اندیشه بوجود آورنده ترس است، اندیشه همچنین لذت را پرورش میدهد. برای درک ترس شما باید لذت رانیز درک کنید. آنها به هم مرتبط هستند، بدون درک یکی شما نمیتوانید دیگری را متوجه شوید. این به این معنی است که یکی نمیتواند بگوید من فقط باید لذت داشته باشم بدون ترس. ترس روی دیگر سکهای است که لذت نام دارد. فکر کردن به تصاویری از لذت دیروز، باعث بروز این فکر میگردد که ممکن است که دیگر فردا آن لذت را نداشته باشید. باشید، پس(دوباره) فکر موجب ترس میشود. اندیشه برای حفظ کردن لذت تلاش میکند و در نتیجه ترس تغذیه میشود. اندیشه خودش را به عنوان تحلیلگر، از آنچه که باید تجزیه و تحلیل گردد جدا میکند. در حالیکه این دو با هم بخشهایی از تفکر را تشکیل میدهند و این بازی فریبنده فکر است که آن را برای خودش ترتیب میدهد.. همه اینها به منظور سر باززدن از روبه رو شدن با ترسهای نا خود آگاهاست، و ابزاری است برای فرار از ترس و در عین حال همزمان با آن ابزاری برای حمایت(حفظ) ازآن ترس"[۱۳۰].
مراقبه [ویرایش]
آنچه کریشنا مورتی از آن به عنوان واژه مدیتیشن یاد مینمود کاملاً با سیستمها و روشهای کنترل ذهن و یا روشهای دستیابی آگاهانه به هدف یا وضعیتی خاص متفاوت بود. او درسخنرانیهای و بحثهای عمومی متعددی به موضوع مراقبه پرداخت: "ذهنی که در مراقبهاست فقط به مراقبه، باید توجه داشته باشد نه به مراقبه کننده. مراقبه کننده ناظر، حس کننده، متفکرو تجربه کنندهاست و زمانی که تجربه کننده و متفکر وجود دارد پس او به دسترسی داشتن، به به دست آوردن، به نتیجه رسیدن و تجربه کردن توجه میکند. و آن چیزی است که جاودانهاست و نمیتواند تجربه شود. اصلاً هیچ تجربهای وجود ندارد. تنها یکی وجود دارد که تمی توان برای آن نامی گذاشت. " "... قدرتهای مختلفی وجود دارند... شما آنها را سیدهی مینامید، اینطور نیست؟ آیا می دانید که همه این چیزها مانند شمع در آفتاب هستند؟ هنگامی که خورشید نیست تاریکی وجود دارد و شمع و نور شمع بسیار مهم میشوند. اما زمانی که خورشید، نور، زیبایی و روشنی وجود دارد، همه قدرتها، تمام مراکز مختلف در حال توسعه سیدهیس، چاکراها، کندالینی هستند همه مثل همان نور شمع هستند، آنها ابداً هیچ ارزشی ندارند. و هنگامی که شما آن نور را دارید هیچ چیز دیگری را نمیخواهید. "[۱۳۱] کریشنامورتی مراقبه را به عنوان یک هنر بزرگ می دید، "شاید هم بزرگترین هنر". او میگفت "شخص باید این هنر را بوسیله تمرین کردن بدون هیچ تکنیکی از طریق، تماشای خودش: در فعالیتهای روزانه (راه رفتن، غذا خوردن)، آداب و رسوم (صحبتها و بدگوییها)، احساسات واکنشی (نفرت، حسادت) و آگاه شدن از این چیزها بدون هیچ انتخابی فرا گیرد." و معتقد بود اشکال مختلفی از مدیتیشن برای فرار از تضادها اختراع شدهاند. [۱۳۲[ این اشکال، طبق نظر کریشنامورتی "بر اساس آرزو و اصرار برای موفقیت، مجاب کردن تضادها و مبارزه برای رسیدن هستند. او این تلاش را به عنوان محدودیت ذهنی شرطی شده میبیند و در این حالت هیچ آزادی وجود ندارد. " مدیتیشن واقعی "پایان تفکر" است که به ابعاد متفاوتی... فرای زمان سوق میدهد. [۱۳۳] اندیشه و احساس باعث دفع انرژی میگردد. " تکرار آنها مکانیکی است، در حالی که لازم است، به فرد اجازه تجربه کردن "عظمت و بیکرانی زندگی را نمیدهد". مراقبه تخلیه ذهن از دانستهها ست. مراقبه تفکر یا دعا یا خودهیپنوتیزم (از طریق القاء با کلمات، تصاویر و یا امید و پوچیها) نیست. مراقبه پایان بخشیدن به همه اینها به راحتی، بدون تلاش و بدون انتخاب، در شعلهای از آگاهی است.[۱۳۴ ]
آموزش [ویرایش]
کریشنامورتی چندین مدرسه را در سراسر جهان تاسیس کرد. زمانیکه از او سوال شد، او موارد زیر را به عنوان اهداف آموزشی خود برشمرد:
- چشم انداز جهانی: نمایی از کل به عنوان بخشی تفکیک شده از اجزاء. هرگز نباید چشم اندازی فرقهای وجود داشته باشد، اما همیشه یک چشم انداز جامع آزاد از همه تعصبها باید باشد.
- نگرانی برای انسان و محیط زیست: بشریت بخشی از طبیعت است، و اگراز طبیعت مراقبت نشود، صدمه آن مانند بومرنگ به انسان برمی گردد. فقط آموزش درست، و محبت عمیق بین مردم در همه جا، بسیاری از مشکلات از جمله چالشهای زیست محیطی را حل خواهد کرد.
- روح مذهبی که خلق و خوی علمی را هم در بر دارد: تفکر مذهبی تنها هست اما منزوی نیست. او با مردم و طبیعت در مراوده و ارتباط است. [۱۳۵]
بحران جهانی [ویرایش]
بنا بر نظر کریشنامورتی، بسیاری از مشکلات در دنیا از جمله فقر، جنگ، تهدید هستهای، و سایر شرایط تاسف آور، ریشه در تفکر ما دارند. در نظر وی، ما بر اساس تفکرمان زندگی و رفتار میکنیم و بنابراین جنگها و دولتها هم در نتیجه این تفکر هستند. ما هر کدام اعتقادات، نتیجه گیری و تجربیات خود را داریم که به آنها چسبیدهایم و بدین طریق خود را از دیگران منزوی میسازیم. فعالیتهای خود محور ظاهراً با عنوان ملی گرایی و تعصب مذهبی توجیه میشوند و جهانی پاره پاره یا تقسیم شده را بوجود آوردهاند که در آن حاضریم بخاطر باورهایمان دیگران را از پای در بیاوریم. برای درک رابطه ما با بحران جهانی باید خویشتن را درک کنیم [۱۳۶] او مینویسد. "اگر شما اصلاً نگران جهان نیستید و تنها به فکر رستگاری خویشتن هستید، باورها و خرافه هایتان را دنبال کنید و از گوروها (راهنمای روحانی) پیروی کنید، (و البته)پس از آن من میترسم که شما و سخنرانتان دیگر نتوانید با یکدیگر ارتباط برقرارکنید. ما به هیچ عنوان نگران نجات شخصی خود نیستیم اما صادقانه و با جدیت، برای آنچه که ذهن انسان به آن تبدیل شدهاست، و برای آنچه بشریت با آن مواجهاست نگرانیم. ما نگران (نوع) نگاه به این جهان هستیم، اینکه چرا بشر به این دنیا آمدهاست و نقش او چیست؟ "[۱۳۷] در کتاب «نامه به مدارس» که اولین بار در اوایل ۱۹۸۰ منتشر شد، کریشنامورتی از بحران آن روز را به عنوان بحران شعور یاد کرد. پافشاری بر اندیشه (ایده)، به فرد این اجازه را میدهد تا کشتار شیطانی را به عنوان "وسیلهای برای رسیدن به هدف عالی خود " توجیه کند. از جنبههای دیگر این بحران، دادن شأن و منزلت به اموری همچون دارایی، طبقه اجتماعی یا کشور(حس میهن پرستی) است که پرداخته احساسات انسان است. [۱۳۸]
نفوذ و اثرگذاری کریشنامورتی [ویرایش]
اندازه گرفتن میزان اثر گذاری کریشنا مورتی از طریق روشهای عینی و معقول کاری دشوار است ؛ هیچ سازمان یا نهادی بر اساس فلسفه او وجود ندارد که بر اساس آن بتوان میزان پیشرفت این (اثرگذاری) را اندازه گیری کرد. کریشنامورتی در سال ۱۹۲۹ در زمان منحل کردن انجمن فرمان ستاره اظهار داشت که او کاری به تعداد نفرات ندارد و گفت: "اگر فقط پنج نفر وجود داشتنه باشند که گوش بدهند، زندگی کنند و روی خود را به سمت ابدیت بچرخانند همان کافی خواهد بود. "[۱۳۹] علاقه به او و کار او سالها پس از مرگ او همچنان ادامه دارد. بسیاری از کتابها و همچنین صدا، ویدئو و دادههای کامپیوتری، هچنان چاپ میشوند که عمدتاً توسط خرده فروشان آنلاین و رسمی انجام میگردد. چهار بنیاد رسمی، با حفظ بایگانی، انتشار تعالیم به زبانهای متعدد، محصولات جدید دیجیتالی و سایر رسانهها، توسعه وب سایت، حمایت از برنامههای تلویزیونی، وب، سازماندهی جلسات و گفتگوهای افراد علاقهمند در سراسر جهان همچنان به این راه ادامه میدهند. [۱۴۰] با توجه به ارتباطات و مطبوعات منتشر شده توسط این بنیادها لیستهای پستی آنها و سوالات افراد، همچنان رو به رشد است. [۱۴۱] همچنین مدارس و مؤسسات آموزشی مختلف، که در کنار هدف کلی آموزش پروژههای جدیدی ارائه میدهند روبه رشد هستند [۱۴۲] کریشنامورتی یک نمونه از آن معلمان معنوی است که آیین و آدابهایهای رسمی متعصبانه را مردود شمردهاست. درک او از حقیقت به عنوان "سرزمین ناشناخته"(سرزمینی بی مسیر)، که امکان دستیابی فوری به آزادی را فراهم میکند، [۱۴۳] در تعلیمات مختلف همچون بروس لی، [۱۴۴] لانگ بری، [۱۴۵] و دالایی لاما منعکس شدهاست. کریشنامورتی تحت تاثیر آثار، اسطوره شناس جوزف کمبل، هنرمندان جکسون پولاک و بئاتریس وود، مربی ترنس وبستر دویل و ضد فرهنگ نویسنده آلن واتس قرار گرفته و با آنها آشنا شد. اکهارت تول، نویسنده و سخنران در مورد موضوعات روحی، و دیپاک چوپرا نویسنده و سخنران موضوعات خود سازی، هر دو ادعا کردند که کریشنامورتی یکی از تاثیرگذاران آنها بودهاست. [۱۴۶] فیلسوف / نویسنده آیریس مرداک نیز کریشنامورتی ملاقات را ملاقات کردهاست [۱۴۷] در هند با آن سنت طولانی خود در سرگردانی مردان "مقدس"، تارک دنیاها و معلمان غیرمذهبی، کریشنامورتی توانست توجه تعداد زیادی را و گاهی ناخواسته تحسین آنها را در سخنرانیهای عمومی و خصوصی متعدد خود جلب نماید. او توسط چهرههای گوناگون مذهبی به عنوان معلم بزرگ یاد میشود و مورد احترام افرادی همچون رامانا ماهارشی، [۱۴۸] معلم روحانی آناندامایی ما، [۱۴۹] و نیز چهرههای شناخته شده تر درغرب از جمله اوشو بود. همچنین معلم روحانی ویمالا تاکار با کریشنامورتی در سال ۱۹۶۰ ملاقات کرد. اگرچه کریشنامورتی حساسیت ویژه برای سانیاسی واقعی یا راهبهای بودایی داشت ولی انتقاداتی تخریبی از مراسم مذهبی آنها، نظامها و شیوههای آنها بیان میکرد. [۱۵۰] کریشنامورتی بطور فزایندهای علاقه نهادهای دینی مهم در هند را جلب نمود. او بطور دوستانه تعدادی بحث و مذاکره با علمای هندو و بودایی و رهبران شناخته شده، از جمله دالایی لاما داشت. [۱۵۱] تعداد زیادی از این بحثها بعدها در کتابهای مختلف کریشنامورتیهای منتشر شد. فیلسوف عارف و جستجو کننده علوم پوشیده قرن بیستم، سموئل آن وئور، تعالیم کریشنامورتی را ستایش کرد و اظهار داشت که "روح درونی" وی یک "بودا با درک بالا" بود، اگر چه فرهیختگی وی و اثر آن بر رشد معنوی او مورد تردید(برخی از) عرفاً بود. [۱۵۲] شایستهاست که هر گونه بحثی در باره تاثیر گذاری (کریشنا مورتی) هر چند گسترده با معیارهای تعریف شده خود کریشنامورتی درباره موفقیت سنجیده شود. مثلاً اینکه آیا افراد براستی می فهمند و آموزههای وی را "زندگی و تنفس" (درک) می کنند یا خیر.[۱۵۳] در مورد سنجش تاثیرگذاری وی و معیارهای او درباره موفقیت آخرین و تنها بیانیه عمومی متعلق به خود کریشنا مورتی است. در یک پیش اگاهی بسیار غم انگیز کریشنا مورتی ۱۰ روز قبل از مرگش در سال ۱۹۸۶ با کلمات سادهای تاکید کرد: که " هیچ کس" در میان همکارانش در این دنیای بزرگ، وی و زندگی اش و تعالیمش را را درک نکردهاست.
نقد [ویرایش]
هلن نیرینگ، کسی که در سال ۱۹۲۰ کریشنا را شناخته بود در " کتاب عشق و ترک زندگی خوب " بیان داشت که راه و روش برخورد کریشنا بواسطه یکسری امتیازات شرطی شده بود. از نظر این منتقد شرطی شدگی کریشنامورتی بدلیل حمایت و متنعم سازی وی توسط پیروانش صورت گرفت و از زمانی آغاز شد که کریشنامورتی به کشف تئوصوفیها در آمد. هلن نیرنگ همچنین میگوید او آنچنان در سطح بالایی قرار داده شده بود که حتی قادر به سامان دهی روابطی طبیعی در حوزه شخصی اش نبود. [۱۵۴] در سال ۱۹۹۱ در کتاب زندگی ابهام امیز با جی. کریشنا مورتی رادها راج گوپال ساوس دختر همکاران کریشنا یعنی روسالیند و دسیکاچاری راج گوپال که از کریشنا جدا شده بودند در باره روابط کریشنا با والدینش نوشته که شامل رویداهایی مخفی بین کریشنا و رزالیند در طی سالها بودهاست. افشا گری عمومی این قضیه باعث بهت وحیرت خیلیها شد و باعث شد که حجم زیادی از کتاب بیوگرافی ماری لیوتنس با عنوان کریشنا و راجا گوپلز فروش رود. [۱۵۶]
نقل قولهایی از کریشنا مورتی [ویرایش]
- انسان ممکن است از متن ترسها توهمات و آشفتگیهای درون خویش خدایی را متصور شود;ولی چنین خدایی غیر از آن یگانه بی نشان است که برون از هرگونه وهم واندیشهاست. ذهنی که اسیر تعصب و پیش داوری است نمیتواند در کیفیت شناخت((حقیقت))باشد. ذهنی که دانستگی را وسیلهٔ رهایی از دانستگی قرار میدهد هرگز از حیلهٔ دانستههای خود رها نخواهد شد هرگز از محدودهٔ آن دانستهها فراتر نخواهد رفت. ذهنی که اسیر دانستگی است و دانستگی را به عنوان ابزار آزادی به کار میگیرد به آزادی دست نخواهد یافت.
- ترس ناشی از به خطر افتادن تعلقات و اندوختهها است و ما نظریات و باورهای خود را نیز شکلی از اندوختههای خود می دانیم به هیمن جهت است که وقتی نظریات و باورهایمان مورد ضربه قرار می گیرندو نفی میشوند همانقدر دچار هراس میشویم که داراییهای مادیمان به خطر افتادهاند.
- وقتی من فرزند خود را از دست میدهم رنج من به خاطر این نیست که او رفته، بلکه به خاطر این است که من تنها ماندهام، من مهمم نه او.
تألیفات [ویرایش]
- حضور در هستی
- کتاب زندگی - مراقبههای روزانه
- نگاه در سکوت
- شرح زندگی
- شادمانی خلاق
- فراسوی خشونت
- عشق و تنهایی
- تعالیم
- سکون و حرکت
- شعله حضور و مدیتیشن
- پرواز عقاب
- برای جوانان
- مرگ
- خیر و شر
- حقیقت و واقعیت
- نارضایی خلاق
- رهایی از دانستگی
منابع [ویرایش]
مشارکتکنندگان ویکیپدیا، «Jiddu Krishnamurti»، ویکیپدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۷ آوریل ۲۰۱۲).
پیوند به بیرون [ویرایش]
|