وند

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

وند تکواژ وابسته‌ای است که با افزوده شدن به آغاز، پایان و میان واژه‌ها، واژه‌های نوینی پدید می‌آورد.

پیشوند[ویرایش]

نوشتار اصلی: پیش‌وند

پیشوند تکواژ وابسته ایست که به آغاز واژه‌ای می‌چسبد و معنای واژه را می‌ورداند.

توجه: برخی از پیشوندهای زیر توسط فرهنگستان و دیگر اساتید فن باززنده شده‌اند.

۱. آ/ا/ان

توضیح: این پیشوند برای نفی بکار رفته و همراه با اسم و فعل استفاده می‌شود.

ریشه: در زبان فارسی باستان، فارسی میانه و اوستایی بصورت a/an می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوندهای in/im یا a/ab بکار گرفته می‌شود.

نمونه: آکندن (پر کردن)، آسغدن (نیمه سوختن)، آوردن، امرداد (نا مردنی)، انوشه، انیران (نا ایرانی).

نمونه نوساخته: اریخت(amorphous).

۲. ابر

توضیح: این پیشوند برای بیان بزرگنمایی بکار رفته و به معنی بر، روی و بالا می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت abar، زبان فارسی باستان بصورت upariy و اوستایی بصورت upairi می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند super/hyper بکار گرفته می‌شود.

نمونه: ابرمرد.

نمونه نوساخته: ابررسانا(superconductive)، ابرنواختر (ابر+نو+اختر = supernova).

۳. ابی

توضیح: این پیشوند دیسه کهنتر «بی» بوده که کاربردی نیز مانند آن دارد و به معنی بدون می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت abi، زبان فارسی باستان بصورت apaiyو اوستایی بصورت apa می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند in/im یا a/ab بکار گرفته می‌شود.

نمونه نوساخته: ابیراهش (ابی+راه+ش = aberration).

۴. اَپا

توضیح: این پیشوند به معنی دور، دوراز، بیرون از و از می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی باستان و اوستایی بصورت apâ می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند apo بکار گرفته می‌شود.

نمونه نوساخته: اپافامیدن (اپا+فام+یدن = to apochromatize)، اپامرکز(apocenter)، اپاکانون (اپا+کانون = apofocus).

۵. اَپی

توضیح: این پیشوند به معنی روی، در، کنار، افزون بر، به طرف می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی باستان و اوستایی بصورت api/apiy می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند epi بکار گرفته می‌شود.

نمونه نوساخته: اپی چرخه(epicycle)، اپی ریخت مندی(epimorphism)، اپی زایش (epigenesis).

۶. ارتا/اردا/ارد

توضیح: این پیشوند به معنی راست، درست و مستقیم می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی اوستایی بصورت ǝrǝdua می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای ortho بکار گرفته می‌شود.

نمونه: اردیبهشت، اردستان، اردبیل، اردکان.

نمونهٔ نوساخته: ارتاساخت، اردابینی (orthoscopic)، ارداکنج (اردا+کنج = orthogonal).

۷. اس/سُ/زُ

توضیح: این پیشوند به معنی «بیرون»، «بیرون از» و «از» می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی میانه بصورت us-, uz- و فارسی باستان بصورت ud می‌باشد و در فارسی نو بصورت هَز، از، زِ به جای مانده است.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند ex بکار گرفته می‌شود.

نمونه: زدودن، آزمایش، هزینه.

نمونه نوساخته: اُسکفتن (اس+کفتن = to explode)، اُسپرهون (اس+پرهون = excircle)، زُکاردن (ز+کار+دن = to execute)، زُموژیدن (to emigrate).

۸. اف

توضیح: این پیشوند به معنی بر، بالا و روی می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی اوستایی بصورت aiwi و فارسی باستان بصورت abiy می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند up/above بکار گرفته می‌شود.

نمونه: افسر (چیزی که بر سر می‌نهند)، افراشتن، افزودن.

نمونه نوساخته: افماردن (اف+آماردن = to calculate)، افپریدن (اف +پریدن = to take off)، افشکوب (اف+اشکوب = upstairs).

۹. ام

توضیح: این پیشوند به معنی این می‌باشد.

نمونه: امروز، امسال، امشب.

نمونه نوساخته: امیوار (ام+ایوار = این عصر)، امپگاه.

۱۰. اندر

توضیح: دیسه‌ای دیگر از «در» بوده و به معنی در، درون، ازدرون و میان می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی اوستایی بصورت antare و فارسی باستان بصورت antar می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند inter/intra بکار گرفته می‌شود.

نمونه: اندرشدن، اندرکشیدن، اندرآمدن، اندرخورد.

نمونه نوساخته: اندرکنش(interaction)، اندرهلیدن(to intercalate)، اندراتمیک(interatomic)، اندرهابندیدن(to interconnect).

۱۱. اوبا

توضیح: این پیشوند به معنی هردو، باهردو و ... می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی باستان و اوستایی بصورت ubâ می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند ambi بکارگرفته می‌شود.

نمونه نوساخته: اوبازناک(ambiguous)، اوباقطبی(ambipolar)، اوپاشانش (اوپا+شان+ش = hypodermic)، اوبانگر (اوبا+نگر = ambivert)

۱۲. اوپا

توضیح: این پیشوند به معنی زیر و با می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی باستان و اوستایی بصورت upā می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند hypo بکارگرفته می‌شود.

نمونه نوساخته: اوپاگرمایی(hypothermia)، اوپاچرخزاد(hypocycloid)، اوپاشانش (اوپا+شان+ش = hypodermic).

۱۳. ب(۱)

توضیح: این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است و دیسه کوتاه شده «با» است.

ریشه: در زبان فارسی باستان و اوستایی بصورت upā می‌باشد (رجوع به پیشوند اوپا).

نمونه: بِخرد، بِزن (در اصطلاحِ دستِ بزن).

۱۴. ب(۲)

توضیح: این پیشوند در رساندن تأکید است که با فعل همراه می‌شود.

نمونه: بِرفت، بِشد.

۱۵. با

توضیح: این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است.

ریشه: در زبان فارسی باستان و اوستایی بصورت upā می‌باشد (رجوع به پیشوند اوپا).

نمونه: باخرد، با آزرم.

۱۶. باز

توضیح: این پیشوند معنی دوباره و ازنو می‌دهد.

ریشه: در زبان فارسی باستان و اوستایی بصورت apa بوده و در فارسی میانه بصورت abâz می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند re بکار گرفته می‌شود.

نمونه: بازآمدن، بازگفتن.

۱۷. بر

توضیح: این پیشوند بیشتر همراه فعل است و معنی بالا و یا تأکید می‌دهد.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت abar، زبان فارسی باستان بصورت upariy و اوستایی بصورت upairi می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند sur , on بکار گرفته می‌شود.

نمونه: برآمدن (طلوع کردن، آسیدن)، بررسیدن، برکندن.

نمونه نوساخته: برزیویدن (بر+زیویدن = to survive)، برزیوش(survival)، برشانش (بر+شان+ش = surjection).

۱۸. بس

توضیح: این پیشوند معنی بسیار و چندین می‌دهد.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت vas، زبان فارسی باستان بصورت vsiy و اوستایی بصورت vasǝ/vaso می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند poly, multi بکار گرفته می‌شود.

نمونه نوساخته: بسپار(polymer)، بسپارش(polymerization)، بستاییدن (بس+تا+ییدن = to multiply).

۱۹. بُل

توضیح: این پیشوند معنی پر و بسیار داده، ظاهراً دیسه‌ای دیگر از پر می‌باشد.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت purr، زبان فارسی باستان بصورت paru و اوستایی بصورت parav/porou/pauru می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند poly, multi بکار گرفته می‌شود.

نمونه : بلکامه، بلغاک، بلهوس.

نمونه نوساخته: بلفام(poly-chromatic)، بل چرخه‌ای (poly-cyclic)، بلرویه(poly-hedron)، بل ارز(poly-valent).

۲۰. بی

توضیح: این پیشوند در رساندن مفهوم نادارندگی چیزی است.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت abi، زبان فارسی باستان بصورت apaiyو اوستایی بصورت apa می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند in/im یا a/ab بکار گرفته می‌شود.

نمونه: بیمر (بیشمار)، بی خرد، بی مرگی، بیهوش.

۲۱. بیش

توضیح: این پیشوند معنی زیاد می‌دهد.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت veš، زبان فارسی باستان بصورت vsiy و اوستایی بصورت vasǝ/vaso می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند over/hyper بکار گرفته می‌شود.

نمونه نوساخته: بیش باری(overload)، بیش نمونه¬ گیری (oversampling)، بیش دمی، بیش رویش.

۱۱. پ: این پیشوند غالباً معنی ضد می‌دهد. مانند: پیراستن، پالودن.

۱۲. پاد/پت: این پیشوند معنی ضد می‌دهد و هم ارز anti و counter در زبان انگلیسی است. مانند: پادزهر، پادساعتگرد، پادگردشگری، پادتن، پادگویی، پتیاره.

۱۲. پار/پری/پیرار: این پیشوند به معنی قبل و پیش در زمان را می‌دهد و همریشه با pre انگلیسی است. مانند: پارسال، پریشب، پیرارسال، پارینه سنگی.

۱۳. پرا (پارا):این پیشوند از زبان اوستایی گرفته شده و هم ارز para در زبان انگلیسی است. مانند: پراشنوی،[۱] پاراهور، پراسو، پارامغناطیس، پرآسه.

۱۴. پس: این پیشوند به معنی عقب (عقبتر از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پسرفت، پس بر؛ پسماند، پساویز، پس چهر.

۱۵. پسا: این پیشوند به معنی بعد (بعد از چیزی) است و هم ارز post در زبان انگلیسی است. مانند:پسانوگرایی، پسانوین.

۱۶. پی: این پیشوند به معنی پس (پس از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پیامد، پیجو، پیاینده.

۱۷. پیرا/پر:

توضیح: این پیشوند به معنی پیرامون (پیرامون چیزی) است و هم ارز peri در زبان انگلیسی است.

ریشه: در زبان فارسی میانه به صورت pêrâ، زبان فارسی باستان بصورت pariy و فارسی نو بصورت par-, pirâ- می‌باشد.

کاربرد در ترجمه متون علمی انگلیسی: در معادل‌سازی کلمات انگلیسی بجای پیشوند peri یا circum بکار گرفته می‌شود.

نمونه: پرتو، پرستیدن، پراکندن.

نمونه نوساخته: پیراپزشکی، پیرادندان، پرناوش، پرگشتن، پیرابین، پیراشامه.

۱۸. پیش: این پیشوند به معنی جلو (جلو از چیزی)؛ قبل (قبل از چیزی) است. مانند: پیشرفتن، پیشبرد؛ پیش نمایش، پیشامد.

۱۹. ترا: این پیشوند که غالباً به معنی سرتاسر و از ورا (ورای چیزی) است و از زبان اوستایی گرفته شده‌است هم ارز trans در زبان انگلیسی است. مانند: ترابری، تراگسیلش، ترافرستادن، ترانهش، تراکنش، ترافرازنده.

۲۰. تک: این پیشوند به معنی یک، تنها است و هم ارز mono و uni است. مانند: تک نگاری، تکپار، تکشاخ، تک رو.

۲۱. در: این پیشوند به معنی درون، میان یا گاهی بیرون می‌باشد. مانند:درآمدن، درکنش، درماندن، درشمیدن، درکشیدن.

۲۲. دژ: این پیشوند به معنی بد، با شیوه بد ویا ناجور بکار بردن می‌باشد. مانند: دژخیم، دژآگاه، دژدود، دژاختری.

۲۳. دش: دیسه‌ای دیگر از دژ می‌باشد و هم ارز dys در زبان انگلیسی است. مانند: دشنام، دشیاد، دژخیم، دش دمی، دش زایی، دش آهنگی، دش میزی، دش اوباری، دش گواری.

۲۲. دی: به معنی قبل می‌باشد. مانند: دیروز، دیشب

۲۴. سر: این پیشوند غالباً همراه با فعل بکار می‌رود. مانند: سرآمدن، سررفتن، سرریز، سرشار.

۲۵. فر: این پیشوند در رساندن مفهوم تکامل، کمال و والایی بکار می‌رود. مانند: فرنشین (رئیس)، فرگشتن (تکامل یافتن)، فرآوری، فرایند.

۲۶. فرا: این پیشوند به معنی والا و بالا بکار می‌رود. مانند: فراتاب، فرارفتن، فرابری، فرابنفش.

۲۷. فرو: این پیشوند به معنی فرود و زیر بکار می‌رود. مانند: فرورفتن، فروبنفش، فرونهادن، فروخوردن، فرومردن، فروریختن.

۲۸. نا: این پیشوند منفی ساز است. مانند: ناجوانمرد، ناخردمند، نارس، نازا، نادان، ندار، نفهم.

۲۸. ن: این پیشوند معنی «به سوی» و «پایین» می‌دهد است. مانند: نگریستن، نشستن، نپاهش، نپاهیدن.

۲۹. وا: این پیشوند غالباً همراه با فعل بکار می‌رود. مانند: وارفتن، واماندن، واپاشی، واکنش.

۳۰. ور: این پیشوند به معنی بالا و بر بکار می‌رود و دیس پهلوی بر می‌باشد که در بسیاری از لهجه‌ها استفاده می‌شود. مانند: وررفتن، ورآمدن، ورکشیدن، ورداشتن، ورافتادن.

۳۱. هم/هن/ان/: این پیشوند هم‌معنی homo, syn, com, co, col, con در زبان انگلیسی است و همریشه با sym/syn یونانی و سانسکریت است. دیس کهنتر هم، هن/ان می‌باشد. مانند (هم): همایش، هماورد، همنشین، همزمان، همبست، همراه. مانند (هن): هنداختن، هندسه مانند(ان): اندازه، انباشتن، اندوختن

۳۲. هو/خُ/خُو: این پیشوند به معنی خوب و نیک می‌باشد و هم ارز Eu در زبان انگلیسی است. مانند: هومن، خسرو، خنیا، هوتن، هونهنگ، هوپرورد، هوگواری، هوهسته، هومرگ، هونیاک (خنیا).

پسوند[ویرایش]

پسوند تکواژ وابسته ایست که به پایان واژه‌ای می‌چسبد و معنای واژه را می‌ورداند.

۱. آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می‌باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

۲. آگین (گین): پسوند دارندگی و اتصال می‌باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

۳. او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.

۳. اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، سیجومند، هستومند.

۴. اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.

۵. ا(۱): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت فاعلی مطلق می‌سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.

۶. ا(۲): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می‌رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.

۷. ا(۴): این پسوند از مشخصه‌ای صفت می‌سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.

۷. ا(۵): پسوندی که نشانگر شگفتی و افسوس است. مانند: خوشا، شگفتا، دریغا، دردا.

۸. اد: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می‌دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد (هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد (انجمن)، چکاد.

۹. اده: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم افزار می‌سازد. مانند: سنباده (از سنبیدن).

۱۰. ار(۱): این پسوند به بن ماضی می‌چسبد و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

۱۱. ار(۲): این پسوند به بن ماضی می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

۱۲. اک: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و به معنی «آنچه کنند» می‌باشد. مانند: خوراک، پوشاک، نوشاک، کاواک، رواک (که معرب آن رواج است)، نویساک، آموزاک.

۱۳. ال: این پسوند اسم افزار می‌سازد. مانند: چنگال، گودال، گردال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).

۱۴. اله: این پسوند اسم می‌سازد. مانند: تفاله، مچاله، پیچاله.

۱۵. اُوله: این پسوند صفت می‌سازد. مانند: زنگوله، کوتوله، منگوله، دیگوله.

۱۶. اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

۱۷. ان(۱): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

۱۸. ان(۲): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می‌سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

۱۹. ان(۳): پسوند زمان است. مانند: بهاران، بامدادان.

۲۰. انه(۱): این پسوند از اسم قید می‌سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

۲۱. انه(۲): این پسوند از اسم صفت می‌سازد. مانند: مردانه، زنانه.

۲۲. ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیداً بدست فرهنگستان زیانده شده‌است و پسوند صفت‌ساز است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، رایانیک، تاریک، نزدیک، پارسیک.

۲۳. این: پسوند صفت سازاست. مانند: زرین، سیمین، بلورین، رنگین، آهنین، پولادین، مهین.

۲۴. اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه (حلوا).

۲۵. بار: پسوند مکان به معنی کرانه. مانند: رودبار، دریابار.

۲۶. باز: این پسوند از فعل باختن (بازی کردن) گرفته شده‌است و به معنی بازی کردن می‌باشد. مانند: قمارباز، دخترباز، کفترباز، آتشباز.

۲۷. بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می‌کند، می‌سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان، دربان، پارکبان.

۲۸. بد (پد): این پسوند نشانگر بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.

۲۹. تر: این پسوند صفت تفضیلی می‌سازد. مانند: خوبتر، بدتر.

۳۰. ترین: این پسوند صفت مطلق (بهترینگی) می‌سازد. مانند: خوبترین، بدترین.

۳۱. چه/ژه/زه/ایزه/ایژه/ایژک: پسوند تصغیر است. مانند: کوچه، سراچه، خوانچه، مورچه، موژه، نایژه، مامیزه.

۳۰٫۱. خر: پسوند ساخت اسم فاعل. مانند: شرخر، مال‌خر.

۳۰٫۲. خوار: مانند: زمین‌خوار، شراب‌خوار، خون‌خوار.

۳۱. دان: این پسوند نشانگر جا است. مانند: نمکدان، شکردان.

۳۲. دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.

۳۲. ران: پسوند ساخت اسم فاعل. مانند: سخنران، قایقران، اتومبیلران.

۳۳. زار: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

۳۴. سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار.

۳۵. سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

۳۶. ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.

۳۷. سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.

۳۸. سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.

۳۹. ش: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: روش، آموزش.

۴۰. فام: این پسوند به رزیدگی بر چیزی دلالت می‌کند. مانند: زرفام، زرینه فام، سیه فام، گلفام.

۴۱. ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

  1. ک: پسوند تصغیر محبت آمیز نیز است. مانند:عزیزک.

۴۲. ک: پسوند نسبت و شباهت است. مانند: پولک، پشمک، خرسک.

۴۳. کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

۴۴. کده: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده، هنرکده.

۴۴. کش: پسوند ساخت اسم فاعل. مانند: برقکش، لوله‌کش، سیمکش.

۴۴. کُش: پسوند ساخت اسم فاعل. مانند: آدمکش.

۴۵. کنت: در زبان سغدی به معنی شهر. مانند: سمرقند (سمرکنت)، تاشکند، پنجکند.

۴۶. گار: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت مبالغه می‌سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

۴۷. گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می‌سازد. مانند: اندامگان (مجموعه اندام‌ها)، حسابگان، افزارگان.

۱. گانه: این پسوند پس از اسم یا عدد می‌آید و نسبت را نشان می‌دهد.

مانند: جداگانه، چندگانه، دوگانه، سه‌گانه.

۴۸. گاه: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: دانشگاه، پژوهشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، بازداشتگاه،

۴۹. گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر، کفشگر، مسگر، زرگر، درودگر، رویگر، آهنگر.

۵۰. گرد: به معنی شهر معرب آن جرد می‌باشد. مانند: هشتگرد، سوسنگرد، سیاوشگرد، بروجرد، امزاجرد، دستجرد.

۵۱. گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می‌سازد. مانند: رفتگری، ریخته‌گری.

۵۲. گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.

۵۳. لاخ: پسوند مکان است. مانند: سنگلاخ، نمکلاخ، رودلاخ.

۵۴. مون این پسوند به معنای اندازه می‌باشد مانند ترامون به معنی قطر و پیرامون به معنی محیط و اطراف

۵۵. مند (اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.

۵۶. نا: این پسوند از مشخصه‌ای صفت می‌سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا، ژرفنا.

۵۷. ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می‌کند. مانند: چسبناک، نمناک.

۵۸. ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می‌سازد. مانند: گزند، روند، پیچند، چرخند، مانند.

۵۹. نده: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: بیننده، گوینده، راننده، گواژنده (طعنه زننده). بن کنونی+نده

۶۰. نگار: پسوند نگاشتن، نوشتن و رسم کردن و نقش کشیدن است. مانند: روزنامه‌نگار، خبرنگار، پیکرنگار، زرنگار

۶۱. وار(۱): این پسوند از اسم قید می‌سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

۶۲. وار(۲): این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

۶۳. واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می‌سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن «نام» هایی بکار می‌رود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین‌تر از ان است، بدان می‌ماند و به چم آن وابسته‌است ولی براستی خود آن نیست مانند:

ماه - ماهواره که بجای «قمر مصنوعی» که پیشتر می‌گفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار می‌رود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار می‌رود گوش - گوشواره

۶۴. واری: این پسوند اسم مصدر می‌سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

۶۵. وانه: پسوند ساخت اسم فاعل. مانند: پشتوانه.

۶۶. ور: این پسوند صفت فاعلی می‌سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور.

۶۷. وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.

۶۸. وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، پیشوند، پسوند، میانوند.

۶۹. ه(۱): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم افزار می‌سازد. مانند: استره (از استردن)، ماله، رنده (از رندیدن)، تراشه، پرونده، لوله (از لولیدن)، سنبه (از سنبیدن).

۷۰. ه(۲): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

۷۱. ه(۳): این پسوند بیانگر اسم معرفه است. مانند: زنه، پسره، کارمنده.

۷۲. ی(۱): این پسوند به اسم می‌چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی

۷۳. ی(۲): این پسوند به اسم و صفت می‌چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی

۷۴. ی(۳): این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید می‌چسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش)

میانوند[ویرایش]

میانوند وندی است که به میان ریشه واژه افزوده می‌شود واژه نوی می‌سازد.

اندروند[ویرایش]

اندروند وندی است که به دو ستاک را در یک واژه ترکیبی به هم پیوند میدهد.

دگروند[ویرایش]

دگروند (به انگلیسی: simulfix) وندی است که موجب دگرگونی یک یا چند واج موجود در تکواژ می‌شود تا معنای آن را تعدیل کند.

زبروند[ویرایش]

زبروند نوعی وند است که الگویی زبررنجیری (نظیر نواخت یا تکیه) را در جهت رساندن معنایی تصریفی یا اشتقاقی به پایه (که از نظر زبرزجیری خنثی است) اضافه می‌کند.

پروند/پیراوند[ویرایش]

پیشوندی دو بخشی که بخش نخست به آغاز واژه می‌چسبد و بخش دوم به پایان واژه.

تراوند[ویرایش]

وندی گسسته که به جاهای مختلف در واژه افزوده می‌شود.

تفاوت وند و واژه‌بست[ویرایش]

وندها برای ساخت واژگان از نوع اسم، صفت، قید بکار می‌روند، اما واژه‌بست‌ها برای ساخت حالت‌های گرامری نظیر زمان‌های مختلف یک فعل کاربرد دارند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. دفتر هشتم واژگان مصوب، فرهنگستان زبان و ادب پارسی