تصریف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
تصریف گربه به زبان اسپانیایی، آبی نشان مذکر، صورتی مؤنث، سبز جمع، خاکستری جمع جنس‌ها و مفرد بی‌نشان

تصریف پیرایش یا نشان‌دارسازی یک واژه (یا دقیق‌تر بن‌واژ) برای بازتاب آگاهی‌های دستورزبانی چون جنس، زمان فعل، شمار، چگونگی و کَس می‌باشد. به مفهوم کلی‌ای که به عنوان واحدی برای «معنای واژگانی/قاموسی»[و ۱] به حساب می‌آید و مستقل از اِعمال تصریف‌های گوناگون حضور دارد «تکواژه»[و ۲] گفته می‌شود و «بُنواژه»[و ۳] گونه‌ای منتخب از یک تکواژه است که دارای کم‌ترین تصریف است و به عنوان نمایندهٔ همهٔ آن تصریفهایِ دارایِ معنایِ واژگانیِ یکسان٫ در فرهنگ‌ها مدخل می‌شود. تصریف را نباید با اشتقاق اشتباه گرفت.[نیازمند منبع]

در دستورهای سنتی غربی، تصریف مربوط به فعل را تصریف فعل[و ۴] و تصریف مربوط به اسم، ضمیر، صفت و حرف تعریف را تصریف اسم[و ۵] می‌گویند. در دستورهای سنتی ایرانی، اصطلاح تصریف در صحبت از ساختار فعل است که مطرح می‌شود و معمولاً در مبحث اسم و صفت و حرف تعریف و ضمیر سخنی از تصریف به میان نمی‌آید.[۱]

نمونه‌های وند تصریفی در زبان فارسی[ویرایش]

  • نشانه‌های بن ماضی فعل: /-d/ و /-t/، /-âd/ و /-id/ (نشانه‌های بن فعل ماضی)، مثل خورد، رفت، افتاد، خندید
  • /mi-/ (نشانهٔ فعل استمراری در حال و گذشته) مثل می‌نویسم، می‌نوشتم

پارسی باستان[ویرایش]

در فارسی باستان (همانند اوستا) اسم و صفت و ضمیر در حالت‌های گوناگون تصریف می‌شده و نقش این کلمات در جمله، با تغییر آخر کلمات و اضافه‌شدن شناسه‌های تصریفی معین می‌گردیده است.[۲]

واژه‌نامه[ویرایش]

  1. lexical meaning
  2. Lexeme
  3. Lemma
  4. conjugation
  5. Declension

منابع[ویرایش]

  1. مهرداد نغزگوی کهن. مقایسه دستوری شدگی و دستوری زدایی در فارسی کنونی (مطالعه موردی: تبدیل برخی وندهای تصریفی به اشتقاقی). . زبان‌شناسی و گویش‌های خراسان، ش. ۴ (بهار و تابستان ۱۳۹۰): ۹۵. 
  2. آموزگار و تفضلی، زبان پهلوی ادبیات و دستور آن؛ ص ۶۳
  • ویکی‌پدیای انگلیسی