واژهبست
واژهبست (clitic) در زبانشناسی موردی است بین «واژه» و «وند».
از نظر دستور (نقش در جمله)، مثل یک کلمه رفتار میکند.
از نظر صدا (تلفظ)، نمیتواند تنها بیاید و باید به کلمهٔ دیگری بچسبد.
یعنی واژهبست مستقل است در معنا، اما وابسته است در صدا. همیشه به یک کلمهٔ «میزبان» تکیه میکند.
مثال:
در فارسی: «کتابم» (کتاب + مِ = کتاب من). «م» بهتنهایی نمیتواند بیاید، ولی معنی «من» را دارد.
در انگلیسی: «it’s» که کوتاهشدهٔ «it is» یا «it has» است. اینجا «’s» یک واژهبست است.
واژهبستها میتوانند ضمیر باشند («م» = من، «ت» = تو، «ش» = او)، یا چیزهای دیگر مثل حرف اضافه یا تعیینکننده.
برای نمونه، فعلهای پیبستی -ام، ای، ایم، اید، اند که در واقع صورتهای تصریفی و وابسته فعل «بودن» در زمان حال هستند از واژهبستهای زبان پارسی بهشمار میروند.[۱]
مثال: در ترکیب اضافیِ «کتابِ خوب»، کسرهٔ بعد از حرف آخرِ واژهٔ «کتاب» نقشنمای اضافه است.
فرق آن با وند این است که وند (مثلاً «ها» برای جمع) معنی مستقل ندارد و همیشه وابسته است، اما واژهبست معنی دارد و فقط از نظر تلفظ نمیتواند تنها باشد.
تشریح
[ویرایش]در صرف (تکواژشناسی) و نحو، واژهبَست (به انگلیسی: clitic، به فرانسوی: clitique) یک نوع تکواژ وابستهٔ دستوری فاقد تکیه است که در ساختهای بزرگتر از واژه شرکت میکند و از نظر آوایی با پایهٔ خود یک واژهٔ واجی میسازد. واژهٔ واجی یک گروه یا ساخت نحوی است که از نظر آوایی همانند یک واژه تلفظ میشود، اما از نظر صرفی، نحوی، و معنایی یک واژه بهشمار نمیرود. واژهبستها، همچون وندها، به میزبان نیاز دارند تا به آن بچسبند؛ ولی، برخلاف وندها، جزئی از ساختمان واژه محسوب نمیشوند.[۱]
اگرچه واژهبستها عناصری کوچک هستند، آنقدر پراهمیتاند که افراد بسیاری بر اساس مطالعهٔ آنها رسالهٔ دکتریِ زبانشناسی اخذ کردهاند. واژهبستها به سه دستهٔ «پِیبست»، «پیشبست» و «میانبست» تقسیم میشوند.
واژهبستها از این حیث که تکیه نمیگیرند و به تکواژ قبلیِ خود وابستهاند، به وندها شباهت دارند، اما تفاوت مهم آنها در این است که بر گروهها اِعمال میشوند؛ یعنی از حیث نحو و معنا وابسته به یک گروه نحوی هستند. از جملهٔ این واژهبستها میتوان به نقشنمای اضافهٔ فارسی اشاره کرد که تنها در ساخت ترکیب اضافی کاربرد دارد و استفاده از آن در یک واژه (آنگونهکه وندها کاربرد دارند) مستقلاً کاربردی ندارد.
واژهبستها به لحاظ رفتارهای دستوری حد واسط کلمات آزاد و وندها (یِ تصریفی) هستند؛ به عبارتی، آنها از جهاتی به کلمات و از جهاتی دیگر به وندها شباهت دارند، مثلاً، قواعد نحوی بر واژهبستها درست مانند کلمات عمل میکند. واژهبستها گرچه مقید هستند، ولی نسبت به وندها آزادی عمل بیشتری دارند و میتوانند به میزبانهای مختلفی متصل شوند. به عبارت دیگر، واژهبستها مانند وندها زیاد گزینشی عمل نمیکنند.[۲]
اهمیت بررسی
[ویرایش]واژهبستها از آن جهت اهمیت دارند که مرز میان «کلمه» و «وند» را روشن میکنند و نشان میدهند بخشهای مختلف دستور زبان، یعنی آوا، ساختار و معنا، چگونه در تعامل با یکدیگر قرار میگیرند. آنها نه کاملاً کلمهاند و نه وند، بلکه در میانهٔ این دو جای دارند و همین ویژگی دوگانه، آنها را به بستری طبیعی برای آزمودن نظریههای زبانشناسی تبدیل کرده است. هر نظریهٔ دستوری ناگزیر است بتواند جایگاه این عناصر مرزی را توضیح دهد.[۳]
مطالعهٔ واژهبستها به ما امکان میدهد فصل مشترک حوزههای مختلف دستور زبان را بهتر بشناسیم. در آواشناسی، چون واژهبستها تکیهٔ مستقل ندارند، نوع اتصالشان به کلمات دیگر میتواند مرزهای ساختارهای آهنگین را آشکار کند. در صرف، آنها نشان میدهند که صرف تنها محدود به درون کلمه نیست، بلکه میتواند در سطح عبارت نیز عمل کند؛ به همین دلیل مفهوم «صرف عبارتها» مطرح میشود. در نحو نیز جایگاه ویژهٔ آنها، مانند قرار گرفتن در «جایگاه دوم»، ساختارهای پنهان جمله را نمایان میسازد و حتی به توضیح پدیدههایی همچون «فعل در جایگاه دوم» در زبانهایی مانند آلمانی کمک میکند.[۳]
از سوی دیگر، واژهبستها در تحول تاریخی زبان نقش واسطهای دارند. بسیاری از آنها مرحلهای میانی در مسیر تبدیل یک کلمهٔ مستقل به وند صرفی هستند؛ فرایندی که «دستوریشدن» نامیده میشود. برای نمونه، در زبان انگلیسی واژهٔ منفیساز not ابتدا به واژهبست n't تبدیل شد و سپس به وندی صرفی مانند isn’t بدل گشت. بررسی این روندها سرنخهایی مهم از چگونگی شکلگیری ساختارهای تازهٔ دستوری به دست میدهد.[۳]
در نهایت، واژهبستها معیاری جدی برای سنجش نظریههای دستوریاند. هر نظریهٔ جامع، از جمله نظریهٔ بهینگی یا کمینهگرایی، اگر نتواند رفتار پیچیدهٔ آنها را توضیح دهد، ناقص محسوب میشود. به همین دلیل، واژهبستها موضوعی حاشیهای و فرعی نیستند، بلکه کلیدی برای درک ژرفتر معماری زبان به شمار میروند.[۳]
منابع
[ویرایش]- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ جم، بشیر: «تبیین تغییر تلفظ فعل پیبستیِ /ast-/ در بافتهای گوناگون در چارچوب نظریهٔ بهینگی». در: پژوهشهای زبانی. مقالهٔ ۲، دورهٔ ۶، شمارهٔ ۱، بهار و تابستان ۱۳۹۴، صص ۲۱–۴۰.
- ↑ نغزگوی کهن، مهرداد: بررسی سیر تحول «می-» در فارسی نو. در راسخون بایگانیشده در ۱ مارس ۲۰۱۸ توسط Wayback Machine
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ Anderson, Stephen R. Aspects of the Theory of Clitics. Oxford: Oxford University Press, 2005.