گتسبی بزرگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
گتسبی بزرگ
The Great Gatsby Cover 1925 Retouched.jpg
جلد نخستین چاپ
نویسنده(ها)اف. اسکات فیتزجرالد
طراح جلدفرانسیس کوگات
کشورایالات متحده
زبانانگلیسی
گونه(های) ادبیتراژدی
انتشار۱۰ آوریل ۱۹۲۵
ناشرچارلز اسکریبنرز سانز
گونه رسانهچاپی (گالینگور و شومیز)
پس اززیبا و ملعون (۱۹۲۲) 
پیش ازلطیف است شب (۱۹۳۴) 
متنگتسبی بزرگ در ویکی‌نبشته

گتسبی بزرگ (انگلیسی: The Great Gatsby) رمانی نوشتهٔ نویسندهٔ آمریکایی، اف. اسکات فیتزجرالد است که در سال ۱۹۲۵ منتشر شد. این رمان که در عصر جاز در لانگ آیلند، در نزدیکی نیویورک رخ می‌دهد، روابط متقابل نیک کاراوی، راوی اول‌شخص داستان با جی گتسبی، میلیونر مرموز و فکر همیشگی گتسبی برای پیوستن دوباره به معشوق سابقش، دیزی بیوکنن را شرح می‌دهد.

این رمان الهامی از رابطه‌ای عاشقانه در جوانی فیتزجرالد با جینورا کینگِ مهمانی‌رو و مهمانی‌های آشوبگرانهٔ نورث شور لانگ آیلند بود که در سال ۱۹۲۲ در آن‌ها شرکت می‌کرد. فیتزجرالد به‌دنبال نقل‌مکان به ریویرای فرانسه، پیش‌نویسی ابتدایی از رمان را در سال ۱۹۲۴ کامل کرد. او پیش‌نویس را برای ویراستارش، مکسول پرکینز فرستاد که فیتزجرالد را متقاعد کرد تا این اثر را در زمستان پیش رو اصلاح کند. فیتزجرالد پس از بازبینی‌ها از متن، راضی اما درمورد اسم کتاب مردد بود و چندین عنوان را برای گزینش در نظر گرفت. کاور آرت نقاش فرانسیس کوگات، فیتزجرالد را بسیار تحت‌تأثیر قرار داد و جنبه‌هایی از آن را در رمان گنجاند.

گتسبی بزرگ پس از انتشار از سوی اسکرینبرز در آوریل ۱۹۲۵، به‌طور کلی نقدهای مطلوبی دریافت کرد؛ با این حال برخی نقادان ادبی معتقد بودند که این اثر با تلاش‌های قبلی فیتزجرالد برابری نمی‌کند. گتسبی در مقایسه با رمان‌های قبلی او، یک شکست تجاری به‌شمار می‌رفت که تا اکتبر کمتر از ۲۰٬۰۰۰ نسخه فروخت و امیدهای فیتزجرالد برای کسب درآمد بادآورده از این رمان را محقق نکرد. هنگامی که این نویسنده در سال ۱۹۴۰ درگذشت، خود را یک ناکام و اثرش را فراموش‌شده تصور می‌کرد.

زمانی که شورای کتاب‌ها در زمان جنگ، در جریان جنگ جهانی دوم نسخه‌های رایگان گتسبی بزرگ را بین سربازان آمریکایی مستقر در خارج از کشور توزیع کرد، محبوبیتی ناگهانی نصیب این رمان شد. این محبوبیت تازه‌کشف‌شده بررسی دوبارهٔ انتقادی و دانشگاهی را به راه انداخت و این اثر کمی بعد به بخش اصلی اکثر برنامه‌های آموزشی دبیرستان‌های آمریکا و بخشی از فرهنگ عامهٔ آمریکایی تبدیل شد. اقتباس‌های صحنه‌ای و سینمایی متعددی از این اثر در دهه‌های بعدی ساخته شده‌است.

گتسبی همچنان توجه مردم و دانشوران را به خود جلب می‌کند. دانشوران معاصر بر تلقی رمان از طبقهٔ اجتماعی، وارثان در مقابل نودولتان، نژاد و دفاع از محیط زیست و نگرش بدبینانهٔ آن نسبت به رؤیای آمریکایی تأکید دارند. یکی از بخش‌های مصرانهٔ نقدها از این رمان، ادعای کلیشه‌های یهودی‌ستیزانه است. گتسبی بزرگ را عموماً یک شاهکار ادبی و یکی از مدعیان کسب عنوان رمان بزرگ آمریکا می‌دانند.

نخستین ترجمه از گتسبی بزرگ در ایران، برگردانی از کریم امامی بود که به پیشنهاد مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین انجام و در سال ۱۳۴۴ با عنوان طلا و خاکستر از سوی شرکت انتشارات سیروید منتشر شد. در دههٔ ۱۳۹۰ بازترجمه‌های متعددی از این رمان در ایران انتشار یافت. رضا رضایی یکی از مترجم‌هایی است که این اثر را بار دیگر ترجمه و نشر ماهی آن را در سال ۱۳۹۵ منتشر کرده‌است.

زمینه تاریخی و زندگی‌نامه‌ای[ویرایش]

Photographic portrait of F. Scott Fitzgerald
Photographic portrait of Ginevra King
احساس عاشقانه و فکر همیشگیِ اف. اسکات فیتزجرالد به جینورا کینگِ مهمانی‌رو، طرح داستانی رمان را شکل داد. به‌افتخارش، او را در مطبوعات به‌عنوان یکی از خواستنی‌ترین نوواردهای شیکاگو معرفی کردند و الهام‌بخش شخصیت دیزی بیوکنن بود.

گتسبی بزرگ که در لانگ آیلندِ پُررونقِ سال ۱۹۲۲ رخ می‌دهد، تاریخ اجتماعی انتقادی از آمریکای دوران ممنوعیت الکل در عصر جاز را فراهم می‌کند.[الف] روایت داستانی اف. اسکات فیتزجرالد به‌طور کامل آن دوران را که به موسیقی جاز،[۲] رونق اقتصادی،[۳] فرهنگ فلاپر،[۴] آداب لیبرتین،[۵] جوانان سرکش[۶] و بارهای مخفیِ[b][ب] فراگیرش شناخته می‌شود، به تصویر می‌کشد. فیتزجرالد از بسیاری از این تحولات اجتماعیِ دههٔ ۱۹۲۰ برای بیان داستان خود استفاده می‌کند؛ از جزئیات ساده مانند عشق‌بازی‌های[c] داخل اتومبیل‌ها گرفته تا درون‌مایه‌های گسترده‌تر همچون قاچاق نوشیدنی‌های الکلی[d] که منبع غیرقانونی ثروت گتسبی است.[۸]

فیتزجرالد هدونیسم جامعهٔ عصر جاز را با قرار دادن روندِ پی‌رنگی بازگوپذیر در درون بافت تاریخیِ خشن‌ترین و پُرزَرق‌وبَرق‌ترین دورانِ تاریخ آمریکا منتقل می‌کند.[۹] از نگاه فیتزجرالد، این دوره نمایانگر دوران آسان‌گیری اخلاقی بود که آمریکایی‌ها در هر سنی از هنجارهای اجتماعیِ رایج سرخورده شدند و معتاد خوش‌گذرانی بودند.[۱۰] فیتزجرالد، خودش دوسوگرایی مشخصی نسبت به عصر جاز داشت؛ دورانی که بعدها درون‌مایه‌های آن را بازتابندهٔ رویدادهای زندگی خود می‌دانست.[۱۱]

گتسبی بزرگ رویدادهای مختلف در جوانیِ فیتزجرالد را منعکس می‌کند.[۱۲] او مردی جوان اهل مینه‌سوتا در غرب میانه بود. مانند راوی رمان که به دانشگاه ییل رفت، او نیز در دانشگاه پرینستون، یکی دیگر از دانشگاه‌های آیوی لیگ تحصیل کرد.[۱۳] فیتزجرالد ۱۹ ساله در آنجا با جینورا کینگ،[e] مهمانی‌رو[پ] ۱۶ ساله آشنا و عمیقاً عاشق شد.[۱۴] اگرچه جینورا دیوانه‌وار عاشق او بود[۱۵] اما خانوادهٔ طراز اول کینگ آشکارا از خواستگاری فیتزجرالد از دخترشان به‌دلیل وضعیت اجتماعی‌اش جلوگیری کردند و ظاهراً پدرش به او گفت: «پسرهای فقیر نباید به فکر ازدواج با دخترهای پول‌دار باشند.»[۱۶]

فیتزجرالدِ مستعدِ خودکشی، زمانی که خانوادهٔ کینگ خواستگار دخترشان را به‌دلیل فقدان چشم‌انداز مالی او رد کردند، در میانهٔ جنگ جهانی اول در ارتش ایالات متحده نام‌نویسی کرد و به‌عنوان ستوان دوم[f] مأموریت یافت.[۱۷] او درحالی‌که در انتظار آرایش قشون در جبههٔ غربی بود و امید داشت تا در پیکار بمیرد،[۱۸] در کمپ شریدان در مانتگامری مستقر بود و در آنجا با زلدا سایر، دختر زیبای جنوبی ۱۷ ساله آشنا شد.[۱۹] وقتی فیتزجرالد مطلع شد که جینورا با تاجر ثروتمند شیکاگویی، ویلیام «بیل» میچل[g] ازدواج کرده‌است، از زلدا خواست تا با او ازدواج کند.[۲۰] زلدا موافقت کرد اما ازدواجشان را عقب انداخت تا زمانی که وضعیت مالی فیتزجرالد مساعد شد.[۲۱] ازاین‌رو فیتزجرالد مانند جی گتسبی است؛ هنگامی که به‌عنوان افسر نظامی، دور از خانه مستقر بود، نامزد کرد و سپس به‌دنبال ثروت هنگفتی بود تا سبک زندگی‌ای را که نامزدش به آن عادت کرده بود، فراهم کند.[ت][۲۴]

فیتزجرالد پس از موفقیت به‌عنوان نویسندهٔ داستان کوتاه و رمان‌نویس، با زلدا در شهر نیویورک ازدواج کرد و این زوج تازه ازدواج‌کرده کمی بعد به لانگ آیلند نقل‌مکان کردند.[۲۵] در سال‌های پرهیاهوی دههٔ ۱۹۲۰[h] و به‌دنبال اعلام ممنوعیت الکل در ایالات متحده، قاچاقچی‌های نوشیدنی‌های الکلی آبجو و نوشیدنی‌های تقطیری را به‌صورت زیرزمینی می‌ساختند و به شکل‌های گوناگون عرضه می‌کردند. برخی از این نوشیدنی‌های الکلی غیرقانونی در بارهای مخفی هتل‌ها، مسافرخانه‌ها و باشگاه‌ها و همچنین در خانه‌های شخصی پیدا می‌شد. همزمان برخی از افراد در لانگ آیلند بارهایی مخفی در زیرزمین خانه‌شان ساخته بودند و ملک‌های خصوصی بزرگ منطقه نیز پیش از ممنوعیت، الکل انبار کرده بودند تا در مهمانی‌های تجملاتی که میزبان آن بودند، استفاده شوند.[۲۶] او و همسرش، زلدا تقریباً در تمامی این مهمانی‌ها شرکت می‌کردند.[۲۷] فیتزجرالد علی‌رغم لذت بردن از محیط خاص لانگ آیلند، بی‌سروصدا با این مهمانی‌های پرزرق‌وبرق مخالف بود[۲۸] و نمی‌توانست با سبک زندگی افراد ثروتمند خو بگیرد.[۲۹] او درحالی‌که تلاش می‌کرد تا از ثروتمندان الگوبرداری کند، سبک زندگی تجملاتی آن‌ها را که توأم با امتیازات طبقاتی بود، نمی‌پسندید.[۳۰] اگرچه فیتزجرالد — مانند گتسبی — همیشه ثروتمندان را تحسین می‌کرد، با این حال از خشمی خفته نسبت به آن‌ها برخوردار بود.[۳۱]

خلاصه داستان[ویرایش]

جرج ویلسون و همسرش مرتل در «درهٔ خاکستر»، محل انباشت زباله‌ها (در عکس بالا نمایش یافته‌است) زندگی می‌کردند که از نظر تاریخی، در دههٔ ۱۹۲۰ در نیویورک وجود داشت. در حال حاضر، این ناحیه فلاشینگ مدوز–کورونا پارک است.

نیک کاراوی[i] — دانش‌آموختهٔ ییل، اهل میدوِست و کهنه‌سرباز جنگ جهانی اول — به نیویورک می‌رود تا به‌عنوان فروشندۀ اوراق قرضه مشغول به کار شود. او در وست اگ همسایۀ شخص پول‌داری به نام گتسبی می‌شود که مهمانی‌های تجملاتی را میزبانی می‌کند اما هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند که او این ثروت را از کجا آورده‌است. عموزادۀ نیک، دیزی[j] به همراه همسرش، تام بیوکنن[k] مدتی است که از شیکاگو به ایست اگ، شهرکی شیک و امروزی در آن سوی خلیج و روبه‌روی وست اگ نقل‌مکان کرده‌اند. نیک یک سَرِ شب به صرف شام به خانۀ بیوکنن‌ها می‌رود و در آنجا با جردن بیکر،[l] قهرمان گلف و دوست دیزی آشنا می‌شود. در هنگام شام تلفن خانه زنگ می‌زند و پس از خروج تام و دیزی از اتاق، جردن به نیک می‌گوید که تام معشوقه‌ای به نام مرتل ویلسون[m] دارد که در درهٔ خاکستر زندگی می‌کند و با وقاحت به تلفن خانه‌اش زنگ می‌زند. نیک پس از بازگشت به خانه‌اش، گتسبی را می‌بیند که به نوری سبز که از آن سوی خلیج می‌آید، خیره است.

چند روز بعد، نیک و تام با قطاری به نیویورک می‌روند و پس از ملاقات با جرج بی. ویلسون،[n] همسر مرتل در گاراژش، مرتل به نیک و تام ملحق می‌شود و سه نفری به آپارتمان کوچکی در نیویورک می‌روند که قرار است در آنجا مهمانی برگزار شود. این مهمانی زمانی به پایان می‌رسد که مرتل با صدای بلند اسم دیزی را به زبان می‌آورد و تام به صورتش سیلی می‌زند که باعث شکستگی بینی مرتل می‌شود.

نیک که شاهد برگزاری مهمانی‌های پرزرق‌وبرق همسایه‌اش است، روزی دعوت رسمی گتسبی برای شرکت در مهمانی را دریافت می‌کند. نیک در مهمانی گتسبی شرکت می‌کند و در آنجا با جردن روبه‌رو می‌شود. کمی بعد با مردی که خودش را گتسبی معرفی می‌کند، آشنا می‌شود که معتقد است او و نیک در طول جنگ در لشکر پیاده‌نظام سوم[o] خدمت کرده‌اند و می‌خواهد توجه نیک را به خود جلب کند.

در اواخر ژوئیه، نیک و گتسبی در یک بار مخفی ناهار می‌خورند. گتسبی سعی می‌کند با روایت داستان‌های قهرمانی در جنگ و دورانی که در آکسفورد داشت، نیک را تحت‌تأثیر قرار بدهد. سپس نیک با جردن در هتل پلازا ملاقات می‌کند. جردن فاش می‌کند که گتسبی و دیزی حوالی سال ۱۹۱۷، زمانی که گتسبی افسر نیروهای اعزامی آمریکا[p] بود، با هم آشنا شدند. آن‌ها عاشق هم شدند اما وقتی گتسبی در خارج از کشور مستقر بود، دیزی با بی‌رغبتی با تام ازدواج کرد. گتسبی امیدوار است تا ثروت نوظهورش و مهمانی‌های خیره‌کننده‌ای که برگزار می‌کند، باعث شود تا دیزی در این مورد تجدیدنظر کند. گتسبی از نیک استفاده می‌کند تا بتواند با دیزی تجدید دیدار کند و آن دو رابطه‌ای پنهانی را در پیش بگیرند.

مشاجرۀ تام و گتسبی در هتل بیست طبقه‌ای پلازا رخ می‌دهد. عمارتی که مانند یک شاتو با سبک معماری الهام گرفته از رنسانس فرانسه است.

در سپتامبر، تام زمانی که دیزی با بی‌دقتی گتسبی را با صمیمیتی بی‌شرمانه خطاب قرار می‌دهد، به رابطۀ پنهانی آن‌ها پی می‌برد. سپس در سوئیت هتل پلازا، تام و گتسبی درمورد این رابطه با هم مشاجره می‌کنند. گتسبی اصرار دارد تا دیزی اعلام کند که تام را هرگز دوست نداشته‌است. دیزی ادعا می‌کند که تام و گتسبی را دوست دارد و باعث آشفتگی آن دو می‌شود. تام فاش می‌کند که گتسبی قاچاقچی است که ثروتش را از راه قاچاق نوشیدنی‌های الکلی به‌دست آورده‌است. دیزی با شنیدن این حرف تصمیم می‌گیرد تا با تام بماند. تام با تمسخر به گتسبی می‌گوید تا دیزی را با اتومبیل خودش به خانه ببرد؛ زیرا می‌داند که دیزی هرگز او را ترک نخواهد کرد.

هنگام بازگشت به ایست اگ، گتسبی و دیزی در حوالی گاراژ ویلسون در حال حرکت هستند که اتومبیل آن‌ها به‌طور تصادفی به مرتل برخورد می‌کند و او بلافاصله کشته می‌شود. گتسبی برای نیک فاش می‌کند که دیزی پشت فرمان بود اما قصد دارد برای محافظت از او مسئولیت تصادف را بر عهده بگیرد. نیک به گتسبی اصرار می‌کند تا به‌دلیل پیگرد قانونی بگریزد اما او این خواسته را نمی‌پذیرد. پس از آنکه تام جرج را مطلع می‌سازد که گتسبی صاحب اتومبیلی است که به مرتل برخورد کرده‌است، جرجِ پریشان تصور می‌کند که صاحب این وسیله حتماً می‌تواند معشوق مرتل باشد. جرج به‌طور مرگباری گتسبی را در استخر عمارتش می‌کشد و سپس مرتکب خودکشی می‌شود.

چند روز پس از قتل گتسبی، پدرش هنری گتس[q] برای برگزاری مراسم خاک‌سپاری فرزندش به آنجا سفر می‌کند. پس از مرگ گتسبی، نیک از نیویورک متنفر می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که گتسبی، دیزی، تام و او همگی اهل غرب میانه هستند که برای زندگی شرقی مناسب نیستند.[ث]

نیک در خیابانی با تام روبه‌رو می‌شود و نخست از دست دادن با او خودداری می‌کند. تام اعتراف می‌کند به جرج دربارۀ صاحب اتومبیلی که مرتل را کشته‌است، گفته‌است. نیک پیش از بازگشت به غرب میانه به عمارت گتسبی باز می‌گردد و به نور سبزی که از آن سوی خلیج، از انتهای لنگرگاه دیزی می‌تابد، خیره می‌شود.

شخصیت‌های اصلی[ویرایش]

ادیت کامینگز، گلف‌باز برتر آماتور که الهام‌بخش شخصیت جردن بیکر است. او دوست نزدیک جینورا کینگ و یکی از نوواردهای معروف شیکاگو در عصر جاز بود.
  • نیک کاراوی: دانش‌آموختهٔ ییل، اهل غرب میانه، کهنه‌سرباز جنگ جهانی اول و ساکن تازه‌وارد وست اگ، ۲۹ ساله (بعداً ۳۰ ساله) که نقش راوی اول‌شخص داستان را بر عهده دارد. او همسایهٔ گتسبی و فروشندهٔ اوراق قرضه است. کاراوی بی‌خیال و خوش‌بین است. با این حال خوش‌بینی‌اش با پیشرفت رمان، کم‌رنگ می‌شود.[۳۳]
  • جی گتسبی (در اصل جیمز «جیمی» گتس): میلیونر جوان مرموز با ارتباطات تجاری مبهم (بعداً مشخص شد که در قاچاق نوشیدنی‌های الکلی فعال است)، اصالتاً اهل داکوتای شمالی. گتسبی طی جنگ جهانی اول، زمانی که در جوانی به‌عنوان افسر ارتش در کمپ تیلور[r] ارتش ایالات متحده، واقع در لوییویل مستقر بود، با عشق زندگی خود، دیزی بیوکنن آشنا شد. بعدها، پس از جنگ برای مدت کوتاهی در کالج ترینیتی[s] در انگلستان تحصیل کرد.[۳۴] به‌گفتهٔ زلدا همسر فیتزجرالد، او بخشی از شخصیت گتسبی را بر اساس همسایهٔ مرموزِ لانگ آیلندشان، ماکس گرلاخ[t] بنا کرد.[۳۵] گرلاخ کهنه‌سرباز ارتش بود و با تلاش‌هایش در قاچاق نوشیدنی‌های الکلی به میلیونری خودساخته تبدیل شد و به استفاده از عبارت «کهنه رفیق» در نامه‌هایش به فیتزجرالد علاقه داشت.[ج][۳۷]
  • دیزی بیوکنن: سطحی‌نگر، خودشیفته و نوواردِ[u][چ] جوان و مهمانی‌رو، اهل لوییویل که به‌عنوان فلاپر شناخته شده‌است.[۳۸] او عموزادهٔ نیک و همسر تام بیوکنن است. دیزی پیش از ازدواج با تام، رابطه‌ای عاشقانه با گتسبی داشت. انتخاب او بین گتسبی و تام یکی از کشمکش‌های محوری رمان است. عشق و فکر همیشگیِ اف. اسکات فیتزجرالد به جینورا کینگ الهام‌بخش شخصیت دیزی شد.[۳۹]
  • توماس «تام» بیوکنن: همسر دیزی و میلیونری که در ایست اگ زندگی می‌کند. تام مردی باابهت، دارای بدن عضلانی با صدایی خشن و رفتاری تحقیرآمیز است.[۴۰] او ستارهٔ فوتبال در ییل بود و یکی از برترپنداران نژاد سفید است.[۴۱] در میان دیگر نمونه‌های ادبی،[ح] بیوکنن شباهت خاصی به ویلیام «بیل» میچل، تاجر شیکاگویی دارد که با جینورا کینگ ازدواج کرد. بیوکنن و میچل هر دو شیکاگویی بودند و به چوگان علاقه داشتند.[۴۳] همچنین مانند پدر جینورا، چارلز کینگ[v] که فیتزجرالد از او آزرده‌خاطر بود، بیوکنن مردی مستبد، دانش‌آموختهٔ ییل و بازیکن چوگان اهل لیک فورست است.[۴۴]
  • جردن بیکر: گلف‌باز آماتور با رگه‌های طعنه‌زنی و رفتاری سرد، دوست دیرین دیزی. او در بیشتر قسمت‌های رمان، دوست‌دختر نیک کاراوی است، گرچه در پایان از هم جدا می‌شوند. اعتبارش به‌دلیل شایعه‌هایی مبنی بر تقلب در یک تورنمنت، مشکوک است که به شُهرتش از نظر اجتماعی و به‌عنوان گلف‌باز آسیب زد. فیتزجرالد جردن را بر اساس دوست جینورا، ادیت کامینگز،[w][۴۵] گلف‌باز برتر آماتور بنا نهاده‌است که در مطبوعات به‌عنوان «فلاپر فیروی» شناخته می‌شد.[۴۶] برخلاف جردن بیکر، کامینگز هرگز مشکوک به تقلب نبود.[۴۷] نام این شخصیت که سوءاستفاده‌ای از نشان‌های تجاری پرطرفدار اتومبیل، یعنی جردن موتور کار کمپانی[x] و بیکر موتور وهیکل[y] است که هر دو شرکت در کلیولند مستقر بودند،[۴۸] همچنین کنایه‌ای به شهرت «سریع» جردن و آزادی جدیدی است که به زنان آمریکا، به‌ویژه به فلاپرها در دههٔ ۱۹۲۰ تقدیم شد.[۴۹]
  • جرج بی. ویلسون: مکانیک و صاحب گاراژ. همسرش، مرتل ویلسون و تام بیوکنن از او خوششان نمی‌آمد و بیوکنن او را «مردی خِنگ که نمی‌داند زنده‌ست یا مُرده» توصیف کرد.[۵۰] در پایان رمان، جرج با تصور اشتباه که گتسبی پشت فرمان خودرویی بود که مرتل را کشته‌است، ابتدا او را می‌کشد و سپس خودکشی می‌کند.[۵۱]
  • مرتل ویلسون: همسر جرج و معشوقهٔ تام بیوکنن. مرتل که شور و نشاط چشمگیری دارد،[۵۲] ناامیدانه به‌دنبال پناهگاهی از ازدواج مأیوس‌کنندهٔ خود است.[۵۳] او به‌طور تصادفی توسط خودروی گتسبی کشته می‌شود، زیرا به اشتباه فکر می‌کند که تام هنوز آن را می‌راند و به‌دنبال آن می‌دود.[۵۴]

نگارش و انتشار[ویرایش]

برج‌های اکنون تخریب‌شدهٔ بیکن تا حدودی به‌عنوان الهام‌بخش خانهٔ گتسبی عمل کرد.
قلعهٔ اوهکا نیز یکی دیگر از الهام‌بخش‌های نورث شور برای فضای رمان بود.

فیتزجرالد خطوط کلی سومین رمان خود را در ژوئن ۱۹۲۲ ترسیم کرد.[۵۵] او دلش می‌خواست که اثر تازه‌اش بی‌عیب و در عین حال زیبا و ظریف باشد[۵۶] اما تولید پردردسر نمایشنامهٔ سبزیجات[z] روند پیشرفتش را کُند کرد.[۵۷] در نهایت، نمایشنامه شکست خورد و او داستان‌هایی برای مجله نوشت تا بتواند قرض‌های ناشی از تولید آن را بپردازد.[۵۸] «رؤیاهای زمستان» یکی از داستان‌های فیتزجرالد در همین دوره است که آن را اولین تلاش خود برای ایدۀ گتسبی توصیف کرد[۵۹] اما در کل، این داستان‌ها را بی‌اهمیت می‌دانست.[۶۰] او بعدها به یکی از دوستانش گفت: «ایدهٔ کلی گتسبی درد و حرمان جوان تنگ‌دستی است که نمی‌تواند با دختر پول‌داری ازدواج کند. این درون‌مایه بارها مطرح می‌شود، چون من آن را تجربه کرده‌ام.»[۶۱]

فیتزجرالدها در اکتبر ۱۹۲۲، پس از تولد تنها فرزندشان، فرانسیس اسکات «اسکاتی» فیتزجرالد[aa] به گریت نک در لانگ آیلند نقل‌مکان کردند.[۶۲] رینگ لاردنر،[ab] نویسنده، لو فیلدز،[ac] بازیگر و اد وین، کمدین از جمله همسایه‌های خانوادۀ فیتزجرالد در گریت نک[۶۳] و برخلاف اهالی منهاست نک،[ad] جزو نودولتان بودند. منهاست نک در آن سوی خلیج، محل زندگی بسیاری از ثروتمندترین خانواده‌های ریشه‌دار نیویورک بود.[۶۴] این مجاورت واقعی، ایدهٔ فیتزجرالد برای «وست اگ» و «ایست اگ» را پدید آورد. در این رمان، گریت نک (کینگز پوینت) به شبه‌جزیرهٔ نوکیسه‌های وست اگ و پورت واشینگتن (سندز پوینت)[ae] به محل زندگی ثروتمندان قدیمی ایست اگ تبدیل شد.[۶۵] فیتزجرالد از برخی از عمارت‌های گُلد کوست[af] (نورث شور) مانند لندز اند،[ag] قلعۀ اوهکا[ah] و برج‌های بیکن[ai] — که بعدها تخریب شد — برای املاک گتسبی الهام گرفت.[۶۶]

زمانی که فیتزجرالد در لانگ آیلند زندگی می‌کرد، ماکس گرلاخ همسایهٔ مرموز او بود.[خ][۷۰] گرلاخ که ظاهراً در آمریکا در خانوادهٔ مهاجر آلمانی به دنیا آمده‌است،[د] در طول جنگ جهانی اول یکی از سرگردهای نیروهای اعزامی آمریکا[ak] بود و بعدها به قاچاقچی متمکنی تبدیل شد که شبیه میلیونرها در نیویورک زندگی می‌کرد.[۷۲] گرلاخ برای اینکه ثروتش را به رخ دیگران بکشد،[ذ] مهمانی‌های مجلل برگزار می‌کرد،[۷۴] هیچ‌وقت لباس تکراری نمی‌پوشید،[۷۵] همیشه تکیه‌کلام «کهنه رفیق» را به کار می‌برد[۷۶] و درمورد خودش شایعه‌سازی می‌کرد؛ مثلاً می‌گفت که با قیصر آلمان قوم‌وخویش است.[۷۷] این جزئیات درمورد گرلاخ، الهام‌بخش فیتزجرالد در خلق جی گتسبی شد.[۷۸]

روزنامه‌های روزانه در همین دورهٔ زمانی طی ماه‌ها به شکل گسترده‌ای پروندهٔ قتل هالز-میلز[al] را پوشش دادند و این اتفاق که تقریباً به گوش بسیاری از مردم رسیده بود، ممکن است بر پی‌رنگ رمان فیتزجرالد تأثیر گذاشته باشد.[۷۹] این پرونده شامل قتل همزمان یک مرد و معشوقش در ۱۴ سپتامبر ۱۹۲۲، یعنی چند هفته پیش از ورود فیتزجرالد به گریت نک بود. دانشوران حدس می‌زنند که فیتزجرالد جنبه‌های خاصی از پایان گتسبی بزرگ و شخصیت‌پردازی‌های مختلف را بر اساس این رخداد واقعی استوار کرده‌است.[۸۰]

فیتزجرالد تا اواسط سال ۱۹۲۳ با الهام از پروندهٔ هالز-میلز، شخصیت مرموز گرلاخ و مهمانی‌های پرسروصدایی که در لانگ آیلند شرکت می‌کرد، ۱۸٬۰۰۰ کلمه برای رمانش نوشت اما بیشتر داستان تازه‌اش را به‌عنوان شروعی نادرست کنار گذاشت.[۸۱] بخشی از این پیش‌نویس به نگارش داستان کوتاه «آمرزش» انجامید که در سال ۱۹۲۴ منتشر شد.[۸۲] اسم شخصیت‌های دیزی و نیک در نسخه‌های اولیه[ر] به ترتیب آدا[am] و داد[an] بود و آن‌ها پیش از تجدید دیدار در لانگ آیلند، رابطه‌ای عاشقانه را تجربه کرده بودند.[۸۴] در این نسخه‌ها داستان به‌جای نیک از زبان راوی دانای کل روایت می‌شد[۸۵] و تفاوت کلیدی آن با نسخۀ نهایی در شکست کمتر رؤیای گتسبی است.[۸۶] مشاجرۀ تام و گتسبی در هتل پلازا در نسخه‌های اولیۀ رمان متعادل‌تر بود اما در نهایت، دیزی باز هم ترجیح می‌داد با تام بماند.[۸۷]

کار نگارش گتسبی بزرگ به‌طور جدی از آوریل ۱۹۲۴ از سر گرفته شد.[۸۸] فیتزجرالد تصمیم گرفت از روند نوشتن رمان‌های قبلی خود دور شود و به پرکینز گفت که قصد دارد دستاوردی هنری خلق کند.[۸۹] او می‌خواست از واقع‌گرایی دو رمان قبلی خود دوری کند و اثری خلاقانه با تخیل پایدار بنویسید.[۹۰] او در راستای این هدف، آگاهانه از سبک‌های ادبی جوزف کنراد و ویلا کاتر تقلید کرد.[۹۱] او به‌ویژه تحت‌تأثیر بانوی گمشده،[ao] نوشتهٔ کاتر در سال ۱۹۲۳ قرار گرفت[۹۲] که دربارهٔ مهمانی‌رو ازدواج‌کردهٔ پول‌داری است که خواستگاران رمانتیکِ مختلفی به‌دنبال او هستند و به‌طور نمادین رؤیای آمریکایی را تجسم می‌کند.[۹۳] او بعدها نامه‌ای به کاتر نوشت و از هرگونه سرقت ادبیِ ناخواسته عذرخواهی کرد.[۹۴] در طول این دوره از بازنگری، اسکات طرح‌های اولیهٔ روی جلد کتاب را دید و تحت تأثیر قرار گرفت.[۹۵] کمی بعد از این تلاش انفجاری، کار کُند شد و فیتزجرالد و همسرش به ریویرای فرانسه نقل‌مکان کردند که در آنجا دچار اختلاف خانوادگی شدند.[ز]

فیتزجرالد علی‌رغم تنش‌های زناشویی مداوم خود به نوشتن پیوسته ادامه داد و نسخهٔ تقریباً نهایی دست‌نویس را به ویراستار خود، مکسول پرکینز ارائه کرد.[۹۷] پرکینز در نامه‌ای به او اطلاع داد که گتسبی به‌عنوان یک شخصیت، بسیار مبهم است و ثروت و تجارت او به توضیح قانع کننده‌ای نیاز دارند.[۹۸] فیتزجرالد از پرکینز به‌خاطر انتقادهای دقیقش تشکر کرد و ادعا کرد که چنین بازخوردی او را قادر می‌سازد تا دست‌نوشته‌هایش را کامل کند.[۹۹] فیتزجرالد پس از نقل‌مکان به‌همراه همسرش به رم،[۱۰۰] تجدیدنظرهایی در نسخهٔ خطی انجام داد.[۱۰۱]

فیتزجرالد پس از چند دور تجدیدنظر، نسخهٔ نهایی رمان را در فوریه ۱۹۲۵ ارائه داد.[۱۰۲] تغییرات فیتزجرالد شامل تجدیدنظرهای گسترده در فصل‌های ششم و هشتم بود.[۱۰۳] او پیشنهاد ۱۰ هزار دلار آمریکا برای حقوق انتشار سریالی این کتاب را رد کرد تا رمان زودتر منتشر شود.[۱۰۴] او در سال ۱۹۲۳، ۳٬۹۳۹ دلار آمریکا را به‌عنوان پیش‌پرداخت و ۱٬۹۸۱٫۲۵ دلار آمریکا پس از انتشار دریافت کرد.[۱۰۵]

عنوان‌های انتخابی[ویرایش]

مکسول پرکینز، ویراستار فیتزجرالد این نویسنده را متقاعد کرد تا عنوان مدنظر خود را که تریمالکیو در وست اگ بود، رها کند و عنوان گتسبی بزرگ را برگزیند

فیتزجرالد در انتخاب اسم برای رمان خود تردید داشت و پس از بررسی گزینه‌های بسیار، گتسبی بزرگ[۱۰۶] را با اکراه انتخاب کرد که منبع الهام آن، مون بزرگ از آلن فورنیه است.[۱۰۷] پیش از این او بین عنوان‌های در میان انبوه خاکستر و میلیونرها،[aq] تریمالکیو،[ar] تریمالکیو در وست اگ،[as] سفری به وست اگ،[at] زیر قرمز، سفید و آبی،[au] گتسبی با کلاه طلایی[av] و عاشق بالاجهنده[aw] برخی از گزینه‌هایی بودند که در نهایت انتخاب نشدند.[۱۰۸] عنوان‌های گتسبی با کلاه طلایی و عاشق بالاجهنده از سرلوحهٔ فیتزجرالد برای این رمان آمدند که خودِ او با نام مستعار توما پارک دنویلیه[ax] نوشت.[۱۰۹]

فیتزجرالد در ابتدا اسم‌هایی را ترجیح می‌داد که به تریمالکیو،[ژ] شخصیت نوکیسهٔ ساتیریکون اثر پترونیوس اشاره داشتند و حتی یک بار در رمان از گتسبی به‌عنوان تریمالکیو یاد می‌کند.[۱۱۱] برخلاف مهمانی‌های تماشایی گتسبی، تریمالکیو در عیاشی‌هایی که میزبان بود، شرکت می‌کرد اما به‌گفتهٔ نقاد ادبی، تونی تانر،[ay] شباهت‌های ظریفی بین این دو شخصیت وجود دارد.[۱۱۲] فیتزجرالد در نوامبر ۱۹۲۴ به پرکینز نامه نوشت که عنوان تریمالکیو در وست اگ را برگزیده است.[۱۱۳]

مکس پرکینز که از عنوان پیشنهادی فیتزجرالد یعنی تریمالکیو در وست اگ خوشش نمی‌آمد، او را متقاعد کرد که مردم منبع الهام این عنوان را نمی‌شناسند و حتی نمی‌توانند آن را تلفظ کنند.[۱۱۴] زلدا و پرکینز گفتند که گتسبی بزرگ را ترجیح می‌دهند و ماه بعد فیتزجرالد موافقت کرد.[۱۱۵] فیتزجرالد یک ماه پیش از انتشار رمان، پس از بررسی نهایی نمونهٔ اول کتاب پرسید که آیا می‌توان آن را تریمالکیو یا گتسبی با کلاه طلایی نام‌گذاری کرد اما پرکینز توصیه کرد که از این کار اجتناب شود. در ۱۹ مارس ۱۹۲۵،[۱۱۶] فیتزجرالد برای عنوان زیر قرمز، سفید و آبی ابراز علاقه کرد اما در آن مرحله امکان تغییر عنوان کتاب وجود نداشت.[۱۱۷] این رمان با نام گتسبی بزرگ در ۱۰ آوریل ۱۹۲۵ منتشر شد.[۱۱۸] فیتزجرالد معتقد بود که عنوان نهایی کتاب صرفاً قابل‌قبول است و اغلب دودلی خود را بیان می‌کرد.[۱۱۹]

طرح روی جلد[ویرایش]

طرح‌های اولیهٔ فرانسیس کوگات برای جلد رمان به‌همراه طرح نهایی، در کنار هم قرار گرفته‌اند. در یکی از این طرح‌ها (وسط) یک تک چشم روی لانگ آیلند سوند سایه انداخته‌است. در طرح بعدی (راست) کوگات این مفهوم را گسترش داد تا دو چشم را که به منظرهٔ نیویورک خیره شده‌اند، نشان بدهد. در جلد نهایی (چپ)، منظرهٔ شهریِ سایه‌دار با چراغ‌های کارناوالی جایگزین شد که جزیرهٔ کنی را تداعی می‌کند.

طرح روی جلد اولین چاپ گتسبی بزرگ یکی از مشهورترین آثار در ادبیات آمریکا و نشان‌دهندهٔ نمونه‌ای منحصربه‌فرد در تاریخ ادبیات است که طرح روی جلد رمانی به‌طور مستقیم بر ترکیب متن آن تأثیر می‌گذارد.[۱۲۰] این اثر هنری که به سبک بصری آرت دکوی معاصر انجام شده‌است،[۱۲۱] چهرهٔ بدون کالبد یک فلاپر عصر جاز را با چشم‌های آسمانی و لب‌های رژگونه بر فراز افق آبیِ تیره به تصویر می‌کشد.[۱۲۲] فردی ناشناس در بخش هنری اسکریبنرز نقاش ناشناختهٔ بارسلونایی به نام فرانسیس کوگات[az] — با نام اصلی فرانسیسکو کورادال-کوگات[ba] — را مأمور کرد تا زمانی که فیتزجرالد مشغول نوشتن رمان بود، جلد را به تصویر بکشد.[۱۲۳]

در طرحی اولیه، کوگات مفهومی از منظرهٔ خاکستریِ غم‌انگیز را با الهام از عنوان اصلی فیتزجرالد برای رمان، در میان انبوه خاکستر و میلیونرها ترسیم کرد.[۱۲۴] با کنار گذاشتن این مفهوم تاریک و غم‌انگیز، کوگات در مرحلهٔ بعدی نقاشی تمرینی را ترسیم کرد که مقدمه‌ای برای جلد نهایی شد: نقاشیِ مداد و مدادرنگی مومی از چهرهٔ نیم پنهان فلاپری بر فراز لانگ آیلند سوند با لب‌های قرمزنارنجی، یک چشم آسمانی و تک اشک مورب.[۱۲۵] با گسترش این طراحی تمرینی، نقاشی بعدی او دو چشم روشن را نشان داد که بر منظرهٔ شهریِ پُرسایهٔ نیویورک خودنمایی می‌کرد.[۱۲۶] کوگات در تکرارهای بعدی، منظرهٔ شهریِ پرسایه را با چراغ‌های کارناوال خیره‌کننده که چرخ‌وفلک را تداعی می‌کرد و احتمالاً به پارک تفریحی پرزرق‌وبرق جزیرهٔ کنی نیویورک اشاره می‌کرد، جایگزین کرد.[۱۲۷] کوگات برهنه‌های لمیده را درون عنبیه‌های فلاپر چسباند و رنگی سبز به اشک جاری افزود.[۱۲۸] جلد نهایی کوگات[س] که مکس پرکینز از آن به‌عنوان یک شاهکار یاد کرد، تنها اثری بود که برای اسکریبنرز تکمیل کرد و تنها جلد کتابی بود که طراحی کرد.[۱۳۰]

اگرچه فیتزجرالد احتمالاً پیش از انتشار رمان هرگز آخرین نقاشی گواش را ندیده بود[۱۳۱] اما طرح‌های مقدماتی کوگات بر نوشتن او تأثیر گذاشت.[۱۳۲] فیتزجرالد پس از مشاهدهٔ طرح‌های اولیهٔ کوگات پیش از سفر به فرانسه در آوریل-مهٔ ۱۹۲۴،[۱۳۳] چنان شیفتهٔ طرح‌ها شد که بعداً به ویراستارش، مکس پرکینز گفت که تصویرسازی کوگات را در رمان گنجانده‌است. این گفته بسیاری را به تحلیل روابط متقابل بین اثر هنری کوگات و متن فیتزجرالد سوق داد.[۱۳۴] یکی از تفسیرهای رایج این است که چشمان آسمانی یادآور چشم‌های اپتومتریست خیالی، تی.جی. اکلبرگ است که روی بیلبورد تجاری محو شده در نزدیکی تعمیرگاه خودرو جرج ویلسون به تصویر کشیده شده‌است.[۱۳۵] ارنست همینگوی از این تفسیر حمایت و ادعا کرد که فیتزجرالد به او گفته بود که جلد به بیلبوردی در درهٔ خاکستر اشاره دارد.[۱۳۶] اگرچه این قسمت شباهت زیادی به تصویر دارد، توضیح دقیق‌تری را می‌توان در توصیف صریح فیتزجرالد از دیزی بیوکنن به‌عنوان «دختری که چهرۀ از بدن جداشده‌اش در قرنیزهای تاریک و تابلوهای خیره‌کننده پخش شده باشد» یافت.[۱۳۷]

بازخورد نقادان[ویرایش]

نقدهای معاصر[ویرایش]

چارلز اسکریبنرز سانز گتسبی بزرگ را در ۱۰ آوریل ۱۹۲۵ منتشر کرد.[۱۳۸] فیتزجرالد یک روز پس از انتشار رمان به پرکینز تلگراف زد و از او خواست تا نقدها را رصد کند: «خبری هست؟»[۱۳۹] و در تلگرافی که از پرکینز در ۲۰ آوریل دریافت کرد، خواند: «وضعیت فروش نامطمئن [اما] نقدها عالی هستند.» فیتزجرالد در ۲۴ آوریل پاسخ داد که این تلگراف او را ناامید کرده‌است.[۱۴۰] طولی نکشید که فیتزجرالد نامه‌هایی از هم‌دوره‌هایش ویلا کاتر، ایدیت وارتون و شاعر تی. اس. الیوت دریافت کرد که این رمان را ستایش می‌کنند.[۱۴۱] اگرچه فیتزجرالد از چنین نامه‌نگاری‌هایی خوشحال شد اما به‌دنبال تحسین عمومی از سوی نقادان حرفه‌ای بود.[۱۴۲]

اچ.ال. منکن اگرچه سبک رمان را ستود اما طرح داستانی آن را بسیار نامحتمل نقد کرد؛ انتقادی که فیتزجرالد به‌ویژه از آن رنجید.

گتسبی بزرگ به‌طور کلی نقدهای مثبتی از نقادان ادبی آن دوران دریافت کرد.[۱۴۳] ادوین کلارک[bb] از نیویورک تایمز احساس کرد که این رمان قصه‌ای اسطوره‌ای و فریبنده از عصر جاز بود.[۱۴۴] به‌طور مشابه، لیلیان سی. فورد[bc] از لس آنجلس تایمز این اثر هنری را افشاگرانه خواند که «خواننده را در فضایی با شگفتی شرمسار تنها می‌گذارد».[۱۴۵] نیویورک پست سبک نثر فیتزجرالد را دل‌پذیر و به‌طور واقعی درخشان توصیف کرد.[۱۴۶] نیویورک هرالد تریبون[bd] کمتر تحت‌تأثیر قرار گرفت و از گتسبی بزرگ به‌عنوان «کیک مرنگ لیمویی ادبی» یاد کرد که با این حال «شامل برخی از قشنگ‌ترین تلنگرهای کوچکِ مشاهده‌های معاصر است که می‌توانید تصورشان کنید — بسیار سبک، ظریف و نیش‌دار».[۱۴۷] اچ.ال. منکن در شیکاگو دیلی تریبون با وجود تحسین «پایان دقیق و درخشان» رمان و نثر موزون آن، طرح داستانی این اثر را بسیار غیر محتمل ارزیابی کرد.[۱۴۸]

چندین منتقد ادبی احساس کردند که این رمان دنباله‌ای غیرقابل‌قبول در مقایسه با آثار قبلی فیتزجرالد بود و بر این اساس او را نقد کردند. هاروی ایگلتون[be] از دالاس مورنینگ نیوز پیش‌بینی کرد که این رمان نشان‌دهندهٔ پایان موفقیت هنری فیتزجرالد است.[۱۴۹] رالف کاگلن[bf] از سنت لوئیس پست-دیسپچ[bg] این اثر را به‌عنوان عملکردی کم‌اهمیت از نویسندهٔ امیدوارکننده‌ای که خسته و بدبین شده بود، نادیده گرفت.[۱۵۰] روث اسنایدر[bh] از نیویورک ایونینگ ورلد[bi] سبک این کتاب را به‌سختی به باد انتقاد گرفت و اظهار داشت که سردبیران این روزنامه «پس از خواندن کتاب گتسبی بزرگ کاملاً متقاعد شده‌اند که آقای فیتزجرالد یکی از نویسندگان بزرگ آمریکا در عصر کنونی نیست».[۱۵۱] جان مک‌کلور[bj] از تایمز-پیکایون[bk] اصرار ورزید که طرح داستانی نامحتمل است و خودِ کتاب در ساختارش خام به نظر می‌رسد.[۱۵۲]

فیتزجرالد پس از خواندن این نقدها معتقد بود که بسیاری از نقادان این رمان را به‌درستی درک نکرده‌اند.[۱۵۳] او ناامید بود که «هیچ‌یک از نقدها، حتی نقدهای امیدوارکننده نیز ایده‌ای دربارهٔ موضوع رمان نداشتند.»[۱۵۴] فیتزجرالد به‌ویژه از نقدها به طرح داستانی رمان که آن را غیرمقبول می‌دانستند، آزرده شد؛ زیرا او هرگز قصد نداشت که داستانش واقع‌گرایانه باشد.[۱۵۵] درعوض، او این اثر را به‌گونه‌ای طراحی کرد تا انگاره‌ای خیالی باشد که بیشتر نمایشی و نمادین بود.[۱۵۶] به گفتهٔ دوستش جان پیل بیشاپ،[bl] فیتزجرالد از این واقعیت که نقادان نتوانستند شباهت‌های زیادی بین زندگی نویسنده و شخصیت جی گتسبی را درک کنند، ناراحت بود. از آن جهت که هر دو نسخه‌ای اسطوره‌ای از خود ایجاد کردند و تلاش کردند تا با این افسانه زندگی کنند.[۱۵۷] فیتزجرالد که از نقادانِ ناتوان از درکِ رمان ناامید شده بود، امید داشت که این رمان حداقل به موفقیت تجاری دست پیدا کند و شاید تا ۷۵٬۰۰۰ نسخه بفروشد.[۱۵۸]

گتسبی بزرگ به ناامیدی بزرگ فیتزجرالد انجامید و در مقایسه با تلاش‌های قبلی خود یعنی این‌سوی بهشت (۱۹۲۰) و زیبا و ملعون (۱۹۲۲) شکستی تجاری را تجربه کرد. این کتاب تا اکتبر کمتر از ۲۰٬۰۰۰ نسخه فروخت.[۱۵۹] اگرچه این رمان دو چاپ آغازین را پشت سر گذاشت، با این حال بسیاری از نسخه‌های آن تا سال‌ها بعد فروخته نشد.[۱۶۰] فیتزجرالد فروش ضعیف را به این واقعیت نسبت داد که زنان در این دوران مخاطب اصلی رمان‌ها بودند و گتسبی شخصیت زن قابل تحسینی نداشت.[۱۶۱] طبق دفتر حساب او، فیتزجرالد تنها ۲ هزار دلار آمریکا از این کتاب به دست آورده‌است.[۱۶۲] با این حال اقتباس صحنه‌ای از اوون دیویس در سال ۱۹۲۶ و نسخهٔ فیلم صامتی که پارامونت منتشر کرد، برای نویسنده درآمدزا بود اما فیتزجرالد ابراز تأسف کرد که این رمان بسیار کمتر از آنچه انتظارش را داشت، موفق شد و نتوانست وی را به‌عنوان رمان‌نویسی جدی در نظر مردم بشناساند.[۱۶۳] گتسبی بزرگ با آغاز رکود بزرگ چیزی بیش از یک درام تاریخی خاطره‌انگیز تلقی می‌شد.[۱۶۴] زمانی که فیتزجرالد در سال ۱۹۴۰ درگذشت، این رمان تقریباً فراموش شده بود.[۱۶۵]

احیا و ارزیابی مجدد[ویرایش]

فیتزجرالد در سال ۱۹۴۰ دچار حملهٔ قلبی سوم و مرگبار شد و با این باور که اثرش فراموش شده‌است، درگذشت.[۱۶۶] در آگهیِ درگذشت فیتزجرالد در نیویورک تایمز، از او به‌عنوان رمان‌نویسی درخشان تجلیل و از گتسبی به‌عنوان بزرگ‌ترین اثرش یاد شد.[۱۶۷] به‌دنبال مرگ فیتزجرالد، بررسی پرشوری برای این کتاب به‌تدریج در محافل نویسندگان شکل گرفت. نویسندگان آینده باد شولبرگ و ادوارد نیوهاوس[bm] عمیقاً تحت‌تأثیر آن قرار گرفتند و جان اوهارا تأثیرش را بر کار خود تأیید کرد.[۱۶۸] در سال ۱۹۴۱، زمانی که گتسبی در داخل نسخهٔ آخرین قارون ادموند ویلسون[bn] گنجانده و بازنشر شد، نظر رایج در محافل نویسندگان این رمان را یک اثر داستانی ماندگار می‌دانست.[۱۶۹]

در بهار ۱۹۴۲، تنها چند ماه پس از ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم، انجمنی از مدیران انتشارات، شورای کتاب‌ها در زمان جنگ[bo] را ایجاد کردند که هدف آن توزیع کتاب‌های آرمد سرویسز ادیشنز[bp] با جلد شومیز برای نیروهای رزمی اعلام شد و گتسبی بزرگ نیز یکی از همین کتاب‌ها بود.[۱۷۰] بر اساس گزارش معاصر ستردی ایونینگ پست، طی چند سال بعد ۱۵۵٬۰۰۰ نسخه از گتسبی بین سربازان آمریکایی در خارج از کشور توزیع شد[۱۷۱] و این کتاب در میان سربازان محاصره شده محبوبیت پیدا کرد.[۱۷۲]

احیای تمام‌وکمال فیتزجرالد در سال ۱۹۴۴ رخ داد.[۱۷۳] مقاله‌های کامل دانشگاهی دربارهٔ آثار فیتزجرالد در نشریه‌های دوره‌ای منتشر می‌شد و تا سال بعد اجماع قبلی در میان نقادان حرفه‌ای که گتسبی بزرگ صرفاً یک داستان هیجان‌انگیز یا درام تاریخی خاطره‌انگیز بود، عملاً ناپدید شد.[۱۷۴] تلاش‌های بی‌وقفهٔ تبلیغیِ نقاد ادبی، ادموند ویلسون که هم‌کلاسی فیتزجرالد در پرینستون و دوست نزدیک او بود، منجر به احیای فیتزجرالد شد.[۱۷۵] در سال ۱۹۵۱، سه سال پس از مرگ زلدا در آتش‌سوزیِ بیمارستان، آرتور میزنر[bq] از دانشگاه کرنل، سمت دور بهشت[br] را که نخستین زندگی‌نامهٔ فیتزجرالد بود، منتشر کرد.[۱۷۶] زندگی‌نامهٔ پرفروش میزنر بر استقبال مثبت نقادان ادبی از گتسبی بزرگ تأکید داشت که ممکن است بر افکار عمومی تأثیر بیشتری گذاشته و علاقهٔ دوباره به آن را در پی داشته باشد.[۱۷۷]

در سال ۱۹۶۰، ۳۵ سال پس از انتشار رسمی رمان، این کتاب به‌طور پیوسته سالی ۱۰۰٬۰۰۰ نسخه فروخت.[۱۷۸] علاقهٔ دوباره به این رمان موجب شد تا میزنر، سرمقاله‌نویس نیویورک تایمز آن را به‌عنوان شاهکار قرن بیستم ادبیات آمریکا معرفی کند.[۱۷۹] گتسبی بزرگ در سال ۱۹۷۴ به جایگاه خود به‌عنوان شاهکار ادبی دست یافت و یکی از مدعیان عنوان «رمان بزرگ آمریکایی» شناخته شد.[۱۸۰] بسیاری از نقادان ادبی در اواسط دهه ۲۰۰۰ گتسبی بزرگ را یکی از بهترین رمان‌هایی می‌دانستند که تاکنون نوشته شده‌است[۱۸۱] و این اثربخشی از برنامه‌های درسی تعیین شده در بیشترِ دبیرستان‌های ایالات متحده بود.[۱۸۲] تا اوایل سال ۲۰۲۰، تقریباً سی میلیون نسخه از گتسبی بزرگ در سراسر جهان به فروش رسیده‌است و همچنان سالانه ۵۰۰٬۰۰۰ نسخهٔ دیگر از آن فروخته می‌شود.[۱۸۳] چندین نسخهٔ خارجی از این رمان منتشر[۱۸۴] و متن آن به ۴۲ زبان مختلف ترجمه شده‌است.[۱۸۵] این اثر محبوب‌ترین عنوان اسکریبنرز است که در سال ۲۰۱۳، نسخهٔ الکترونیک آن به‌تنهایی ۱۸۵٬۰۰۰ نسخه فروخت.[۱۸۶] حق چاپ این رمان در ایالات متحده در ۱ ژانویه ۲۰۲۱، زمانی که تمامی آثار منتشر شده در سال ۱۹۲۵ به مالکیت عمومی درآمدند، منقضی شد.[۱۸۷]

تحلیل انتقادی[ویرایش]

درون‌مایه‌های اصلی[ویرایش]

رؤیای آمریکایی[ویرایش]

رؤیای آمریکایی که اغلب با مجسمهٔ آزادی، به معنای فرصت‌های زندگی نمایش می‌یابد، موضوع اصلی این رمان است

به‌دنبال احیای رمان، نوشته‌های انتقادی بعدی دربارهٔ گتسبی بزرگ بر سرخوردگی فیتزجرالد از رؤیای آمریکایی در عصر لذت‌گرایانهٔ جاز، دوره‌ای که فیتزجرالد ادعا می‌کرد نامش را وی ابداع کرده‌است،[۱۸۸] متمرکز هستند.[۱۸۹] دانشور ادبی، راجر ال. پیرسون[bs] در سال ۱۹۷۰ ادعا کرد که اثر فیتزجرالد — بیش از سایر رمان‌های قرن بیستم — به‌ویژه با این تصور از رؤیای آمریکایی مرتبط است.[۱۹۰] پیرسون ریشه‌های ادبی این رؤیا را در آمریکای مستعمره دنبال کرد. رؤیا این باور است که هر فردی، صرف‌نظر از خاستگاهش، ممکن است به‌دنبال دستیابی به اهداف موردنظر خود، «خواه سیاسی، پولی یا اجتماعی باشد. این بیان ادبی مفهوم آمریکا را می‌رساند؛ سرزمین فرصت‌ها.»[۱۹۱]

با این حال، پیرسون خاطرنشان کرد که برخوردِ خاصِ فیتزجرالد با این موضوع، عاری از خوش‌بینی قابل تشخیص در نوشته‌های نویسندگان پیشین آمریکایی است.[۱۹۲] او عقیده دارد که گتسبی به‌عنوان پیام‌آور دروغین رؤیای آمریکایی خدمت می‌کند و تعقیب رؤیا به‌دلیل دست‌نیافتنی بودن آن تنها باعث ناخرسندی کسانی می‌شود که آن را دنبال می‌کنند.[۱۹۳] در این زمینهٔ تحلیلی، نور سبز لنگرگاه بیوکنن که از خانۀ گتسبی قابل رؤیت است، اغلب به‌عنوان نمادی از هدف غیرقابل‌تحقق گتسبی برای به دست آوردن دیزی و در نتیجه رسیدن به رؤیای آمریکایی تفسیر می‌شود.[۱۹۴]

دوام طبقه اجتماعی[ویرایش]

دانشوران و نویسندگان معمولاً ناتوانی گتسبی در دستیابی به رؤیای آمریکایی را به اختلافات طبقاتی ریشه‌دار در جامعهٔ آمریکا نسبت می‌دهند.[۱۹۵] این رمان بر محدودیت‌های طبقهٔ پایین اجتماعی در آمریکا برای فراتر رفتن از جایگاه تولدشان تأکید می‌کند.[۱۹۶] دانشور سارا چرچول[bt] معتقد است که رمان فیتزجرالد حکایتی از جنگ طبقاتی در کشوری با عقدهٔ جایگاه است که از اعتراف علنی به داشتن نظام طبقاتی خودداری می‌کند.[۱۹۷]

اگرچه دانشوران برای تداوم اختلاف طبقاتی[bu] در ایالات متحده توضیحات متفاوتی ارائه می‌دهند اما درمورد پیام رمان در بیان دوام اساسی آن اتفاق‌نظر دارند.[۱۹۸] هرچند کشمکش بنیادی گتسبی میان منابع جاافتادهٔ قدرت اجتماعی-اقتصادی و تازه‌به‌دوران‌رسیده‌هایی همچون گتسبی است که منافع آن‌ها را تهدید می‌کنند؛ رمان فیتزجرالد نشان می‌دهد که با وجود اقتصاد سرمایه‌داری در این کشور که نوآوری و سازگاری را ارج می‌نهد، دوام طبقاتی ادامه دارد.[۱۹۹] دایان بکتل[bv] استدلال می‌کند که فیتزجرالد این رمان را برای نشان دادن این موضوع طراحی کرد که در آمریکا طبقهٔ اجتماعی از ثروت سبقت می‌جوید. حتی اگر آمریکایی‌های فقیرتر ثروتمند شوند، نسبت به آمریکایی‌هایی که از «پول‌داران قدیمی» هستند، عقب‌تر می‌مانند.[۲۰۰] در نتیجه، گتسبی و دیگر شخصیت‌های این رمان در یک نظام طبقاتی سفت‌وسخت آمریکایی گرفتار شده‌اند.[۲۰۱]

روابط جنسیتی[ویرایش]

تصویری ایده‌آل از یک فلاپر که الن برنارد تامپسون پیل[bw] آن را برای جلد ستردی ایونینگ پست (۱۹۲۲) به تصویر کشیده‌است

گتسبی بزرگ علاوه بر کاوش در دشواری‌های دستیابی به رؤیای آمریکایی، انتظارات اجتماعی جنسیتی[bx] در عصر جاز را بررسی می‌کند.[۲۰۲] شخصیت دیزی بیوکنن به‌طور خاص به‌عنوان مظهر کهن‌الگوی فرهنگ نوظهور فلاپر شناخته شده‌است.[۲۰۳] فلاپرها معمولاً زنان جوان و مدرنی بودند که موهای خود را کوتاه می‌کردند و دامن کوتاه می‌پوشیدند.[۲۰۴] آن‌ها همچنین نوشیدنی‌های الکلی می‌نوشیدند و رابطهٔ جنسی پیش از ازدواج داشتند.[۲۰۵]

علی‌رغم آزادی‌های اجتماعی جدیدی که فلاپرها در دههٔ ۱۹۲۰ به‌دست آوردند،[۲۰۶] اثر فیتزجرالد به‌طور انتقادی محدودیت‌های مستمر بر عاملیت زنان در این دوره را بررسی می‌کند.[۲۰۷] در این بافت، اگرچه نخستین نقادان شخصیت دیزی را یک «هیولای سلیطه» می‌دانستند؛[۲۰۸] دانشوران پسین همچون لیلند اس. پرسون جونیور[by] اظهار داشتند که شخصیت دیزی نمونه‌ای از نادیده گرفتن زنان در محیط اجتماعی نخبه‌ای است که فیتزجرالد آن را شرح می‌دهد.[۲۰۹]

پرسون در سال ۱۹۷۸ نوشت دیزی بیشتر یک قربانی نگون‌بخت است تا مهاجمی کنترل‌گر. او ابتدا مورد هدف سلطهٔ بی‌رحمانهٔ تام و سپس علاقهٔ غیرانسانی گتسبی قرار می‌گیرد. او بی‌اختیار تبدیل به جام مقدس در مرکز جستجوی واهی گتسبی می‌شود تا نسبت به مفهوم جوانی خود ثابت‌قدم باشد.[۲۱۰] مشاجره‌های بعدی امیال میان تام و گتسبی جایگاه دیزی را تا یک همسر جوان و جذاب[bz] که تنها وجودش افزایش موفقیت اجتماعی-اقتصادی صاحبش است، پایین می‌آورد.[۲۱۱]

دیزی به عنوان یک زن سفیدپوست از طبقهٔ فرادست که در این دورهٔ زمانی در ایست اگ زندگی می‌کند، باید به انتظارات اجتماعی و هنجارهای جنسیتی مانند ایفای فعالانهٔ نقش همسر وظیفه‌شناس، مادر پرورش‌دهنده و مهمانی‌رو جذاب در اجتماع پایبند باشد.[۲۱۲] بسیاری از انتخاب‌های دیزی – که در نهایت به تصادف مرگبار و فلاکت همهٔ افراد درگیر منجر می‌شود – را می‌توان تا حدی به نقش تعیین‌شده‌اش به‌عنوان یک «نفهم کوچک خوشگل» نسبت داد که برای امنیت مالی و اجتماعی به همسرش متکی است.[ش][۲۱۴] تصمیم او برای ماندن در کنار همسرش، علی‌رغم احساسی که نسبت به گتسبی دارد به‌دلیل امنیتی است که از ازدواجش با تام بیوکنن فراهم شده‌است.[۲۱۵]

نژاد و مهاجرت[ویرایش]

رمان فیتزجرالد به کتابی خیالی با عنوان برآمدن امپراتوری‌های رنگین از گادارد ارجاع می‌دهد که در واقع نقیضه‌ای از کتاب برآمدن موج رنگ (۱۹۲۰) نوشتهٔ لوتروپ استودارد است

بسیاری از دانشوران تلقی رمان از نژاد و مهاجرت را تحلیل کرده‌اند؛ به‌ویژه، تهدیدی که مهاجران جدیدتر برای آمریکایی‌های قدیمی‌تر ایجاد می‌کنند و نگرانی‌هایی را پیرامون از دست دادن موقعیت اجتماعی-اقتصادی[ca] پدیدمی‌آورد.[۲۱۶] در یک نمونه، تام بیوکنن — ضدقهرمان رمان — ادعا می‌کند که او، نیک و جردن از نژاد برتر نوردیک هستند. تام مهاجرت را محکوم و از برترپنداری نژاد سفید حمایت می‌کند.[۲۱۷] کتابی تخیلی که تام به آن اشاره کرده‌است و برآمدن امپراتوری‌های رنگین[cb] از گادارد نام دارد، در حقیقت نقیضهٔ فیتزجرالد از برآمدن موج رنگ،[cc] اثر لوتروپ استودارد است که از کتاب‌های پرفروش[cd] دههٔ ۱۹۲۰ به‌شمار می‌رفت.[۲۱۸] استودارد در کتابش هشدار داد که مهاجرت، ترکیب نژادی آمریکا را تغییر داده‌است و این کشور را ویران خواهد کرد.[۲۱۹]

با تحلیل این عناصر والتر بن مایکلز،[ce] نظریه‌پرداز ادبی ادعا می‌کند که رمان فیتزجرالد بازتابگر دوره‌ای تاریخی در ادبیات آمریکاست که مشخصهٔ آن ترس از هجوم مهاجران اروپای جنوبی و شرقی است که «دیگری» آن‌ها احساس هویت ملی آمریکایی‌ها را به چالش می‌کشد.[۲۲۰] چنین نگرانی‌هایی در گفتمان ملی، برجسته‌تر از پیامدهای اجتماعی جنگ جهانی اول[۲۲۱] و پرسش تعیین‌کنندهٔ آن دوره این بود که چه کسی «آمریکایی واقعی» را تشکیل می‌دهد.[۲۲۲]

در این مفهوم از مهاجرت و جابه‌جایی، خصومت تام با گتسبی که تجسم «آخرین آمریکا» است، به‌عنوان بخشی از تشویش‌های اجتماعی آن زمان که دیدگاه‌های ضدمهاجرتی را دربر می‌گیرد، تعبیر شده‌است.[۲۲۳] گتسبی — که تام با گفتن «آقای هیچ‌کس اهل ناکجاآباد» تحقیرش می‌کند[۲۲۴] — به‌دلیل سرچشمهٔ مبهم، هویت قومی-مذهبی نامشخص و وضعیت طبقهٔ اجتماعی نامعلوم او، نقشی رمزگونه دارد.[۲۲۵] اگرچه قومیت گتسبی مبهم است، نام خانوادگی او گتس و پایبندی پدرش به مذهب لوتری نشان می‌دهد که خانواده‌اش از مهاجران آلمانی اخیر هستند. این امر آن‌ها را از وضعیت مطلوب آمریکایی‌های اولد استاک[cf] بازمی‌دارد.[۲۲۶] در نتیجه، صعود اقتصادی-اجتماعی گتسبی نه‌تنها به‌دلیل موقعیت اجتماعی او به عنوان شخص تازه‌به‌دوران‌رسیده، بلکه به دلیل اینکه یک بیگانه است، نوعی تهدید تلقی می‌شود.[۲۲۷]

به‌دلیل چنین درون‌مایه‌هایی، گتسبی بزرگ تجربهٔ همیشگی آمریکا را به تصویر می‌کشد، زیرا داستانی در مورد تغییر و کسانی است که در برابر آن مقاومت می‌کنند؛ چه این تغییر به شکل موج جدیدی از مهاجران باشد، چه نوکیسه‌ها یا اقلیت‌های موفق.[۲۲۸] از آنجایی که آمریکایی‌هایی که از دههٔ ۱۹۲۰ تاکنون زندگی می‌کنند عمدتاً با شرایط نوسان اقتصادی-اجتماعی خود تعریف می‌شوند و باید در جامعه‌ای با تعصبات نژادی و قومی ریشه‌دار حرکت کنند، تجسم فیتزجرالد از تشویش‌های ناشی از وضعیت و درگیری‌های اجتماعی از سوی دانشوران برجسته شده‌است که تقریباً صد سال پس از انتشار رمان همچنان به‌طور پایدار مرتبط است.[۲۲۹]

گرایش و هویت جنسی[ویرایش]

برای چند دهه است که پرسش‌هایی پیرامون گرایش جنسی شخصیت‌های مختلف این رمان مطرح و موجب مطالعات کوئیر[cg] شده‌است.[۲۳۰] در طول زندگی فیتزجرالد، گرایش جنسی وی به موضوع بحث در میان دوستان و آشنایانش تبدیل شد.[۲۳۱] فیتزجرالد در جوانی با پدر سیگورنی فی،[۲۳۲] کشیش کاتولیک احتمالاً همجنس‌گرا رابطهٔ نزدیک داشت[۲۳۳] و او بعداً از نام خانوادگی این کشیش برای شخصیت رمانتیک آرمانی دیزی فی استفاده کرد.[۲۳۴] فیتزجرالد پس از کالج در گردش‌های خود در مینه‌سوتا مبدل‌پوش بود.[۲۳۵] سال‌ها بعد، هنگام تهیهٔ پیش‌نویس گتسبی بزرگ، شایعاتی در میان جامعهٔ مهاجران آمریکایی در پاریس مطرح شد که به همجنس‌گرایی فیتزجرالد دامن زد.[۲۳۶] بلافاصله زلدا، همسر فیتزجرالد نیز به دگرجنس‌گرایی او شک کرد و اظهار داشت که او یک همجنس‌گرای پنهان[ch] است.[۲۳۷] او علناً فیتزجرالد را با توهین‌های همجنس‌گرایانه تحقیر[۲۳۸] و ادعا کرد که فیتزجرالد و ارنست همینگوی درگیر روابط همجنس‌گرایانه هستند.[۲۳۹] این واقعه‌ها زندگی زناشویی خانوادهٔ فیتزجرالد را در زمان انتشار رمان دچار تنش کرد.[۲۴۰]

گرچه تمایلات فیتزجرالد موضوع بحث‌های دانشگاهی است،[ص] چنین جزئیات زندگی‌نامه‌ای به تفسیرهایی انتقادی اعتبار می‌دهد که معتقدند شخصیت‌های داستانی او یا همجنس‌گرا یا دوجنس‌گرا هستند.[ض][۲۴۵] در اوایل سال ۱۹۴۵، نقادانی همچون لیونل تریلینگ[cj] اشاره کردند که شخصیت‌های گتسبی بزرگ مانند جردن بیکر به‌طور «سربسته همجنس‌گرا» هستند[۲۴۶] و در سال ۱۹۶۰، نویسنده اتو فردریش[ck] درمورد سهولت بررسی روابط بی‌نتیجه در داستان فیتزجرالد از طریق نظریهٔ کوئیر اظهارنظر کرد.[۲۴۷] در دهه‌های اخیر، تحقیق‌ها بیشتر بر گرایش جنسی نیک کاراوی متمرکز شده‌اند.[۲۴۸] به‌عنوان مثال در یکی از بخش‌های رمان، کاراوی مجلس می‌گساری را همراه با آقای مک‌کی که او را «مرد زردنبویی که حرکات و سکنات نسبتاً زنانه دارد» می‌نامد، ترک می‌کند — به‌دنبالش سه‌نقطه‌ای که داستان را قطع می‌کند — و بعداً خودش را ایستاده کنار تخت او می‌بیند که مک‌کی با زیرجامه‌ای وسط تخت خواب نشسته و پوشهٔ بزرگی در دست دارد.[۲۴۹] چنین صحنه‌هایی باعث شده‌است که محققان، نیک را همجنس‌گرایی آشکار بدانند و باعث تحلیل‌هایی شود که معتقد به وابستگی عاطفی کاراوی به جی گتسبی باشد.[۲۵۰] به این دلایل، این رمان به‌عنوان کاوش هویت جنسی در طول یک دورهٔ تاریخی توصیف شده‌است که با گذار اجتماعی به‌سمت مدرنیته مشخص می‌شود.[۲۵۱]

فناوری و محیط زیست[ویرایش]

نقدهای فناورانه و زیست‌محیطی گتسبی تلاش می‌کند تا رمان و شخصیت‌های آن را در بافت تاریخی گسترده‌تری قرار بدهد.[۲۵۲] لئو مارکس[cl] در سال ۱۹۶۴، در کتابش[ط] استدلال کرد که اثر فیتزجرالد، تنش میان آرمان شبانی پیچیده در آمریکای گذشته و تحولات اجتماعی ناشی از صنعتی‌سازی و فناوری ماشینی را نشان می‌دهد.[۲۵۳] به‌طور خاص، او درهٔ خاکستر، زمینِ بی‌حاصلِ ساختهٔ دست بشر را نشان می‌دهد که محصول جانبی صنعتی‌سازی است و سبک زندگی پررونق گتسبی، از جمله اتومبیل وی را ممکن ساخته‌است.[۲۵۴] مارکس استدلال می‌کند که فیتزجرالد از طریق نیک، اشتیاق شبانی را بیان می‌کند که نمونه‌ای از دیگر نویسندگان آمریکایی دههٔ ۱۹۲۰ مانند ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی است.[۲۵۵] اگرچه چنین نویسندگانی آرمان شبانی را گرامی می‌دارند اما می‌پذیرند که پیشرفت فناوری، این ایده‌آل را تقریباً از تمام معنا تهی کرده‌است.[۲۵۶] در این زمینه، عدم پذیرش شرق ایالات متحده از سوی نیک نشان‌دهندهٔ تلاشی بیهوده برای عقب‌نشینی به طبیعت است.[۲۵۷] با این حال، همان‌طور که اثر فیتزجرالد نشان می‌دهد، هرگونه مرزبندی فناورانه بین شرق و غرب ایالات متحده از بین رفته‌است[ث] و نمی‌توان به گذشتهٔ روستایی فرار کرد.[۲۵۸]

دانشوران در سال‌های اخیر استدلال کرده‌اند که جست‌وجوی حریصانهٔ ثروت، همان‌طور که در رمان فیتزجرالد مورد انتقاد قرار گرفته‌است، هشداری دربارهٔ خطرات تخریب محیط زیست در جهت منافع شخصی است.[۲۵۹] به‌گفتهٔ کایل کیلر،[cm] جست‌وجوی گتسبی برای کسب موقعیت بیشتر، به‌صورت کسب منابع خودمحور[cn] و انسان‌محور آشکار می‌شود.[۲۶۰] گتسبی با الهام از شیوه‌های غارتگر معدن‌کاری مُرشد خیالی‌اش، دان کودی[co] در جنگل‌زدایی گسترده در بحبوحهٔ جنگ جهانی اول شرکت می‌کند و سپس فعالیت‌های قاچاق نوشیدنی‌های الکلی را براساس بهره‌برداری از کشاورزی آمریکای جنوبی انجام می‌دهد.[۲۶۱] گتسبی به‌راحتی تباهی اسراف‌کارانهٔ درهٔ خاکستر را نادیده می‌گیرد تا سبک زندگی مصرف‌گرای (فرهنگ رسانه‌ای)[cp] خود را دنبال کند و شکاف ثروت را تشدید می‌کند که در دههٔ ۱۹۲۰ آمریکا به‌طور فزاینده‌ای برجسته شد.[۲۶۲] کیلر استدلال می‌کند که با این وجود، هر کدام از این دلایل — درحالی‌که صعود اجتماعی-اقتصادی گتسبی و خوددگرگونی او به همین عوامل بستگی دارد — تا حدی مسئول بحران زیست‌محیطی کنونی هستند.[۲۶۳]

یهودستیزی[ویرایش]

فیتزجرالد شخصیت مایر ولفسهایم را براساس قاچاقچی عصر جاز، آرنولد روتشتاین (در تصویر) طراحی کرد که در سال ۱۹۲۸ به قتل رسید.

گتسبی بزرگ به‌دلیل استفاده از کلیشه‌های یهودیان، به یهودستیزی متهم شده‌است.[۲۶۴] مایر ولفسهایم[cq] یکی از شخصیت‌های فرعی رمان، دوست یهودی و مرشد گتسبی است؛ سودجوی فاسدی که در امر قاچاق نوشیدنی‌های الکلی به گتسبی کمک می‌کند و در گاوبندی سری جهانی ۱۹۱۹ سهیم بوده‌است. او تنها دو بار در رمان ظاهر می‌شود؛ آخرین بار زمانی است که از شرکت در مراسم خاک‌سپاری گتسبی خودداری می‌کند. فیتزجرالد ولفسهایم را «جُهود ریزنقشی که دماغ پَخی داشت» با «چشم‌های ریز» و «دو کُپه ظریف مو که توی هر کدام از سوراخ‌های بینی‌اش روییده بود»، توصیف می‌کند.[۲۶۵] او با برانگیختن کلیشه‌های نژادی درمورد دماغ یهودی ولفسهایم، آن را «باحالت»، «غم‌انگیز» و قادر به «نشانه گرفتن» در حالت عصبانیت توصیف می‌کند.[۲۶۶] شخصیت داستانی مایر ولفسهایم، کنایه‌ای به زندگی واقعی قمارباز یهودی، آرنولد روتشتاین[cr] است؛[۲۶۷] رئیس تبهکار بدنام در نیویورک که فیتزجرالد یک بار در شرایط نامشخصی او را ملاقات کرد.[۲۶۸] روتشتاین در جریان رسوایی جوراب‌های سیاه[cs] که سری جهانی ۱۹۱۹[ct] را لکه‌دار کرد، مقصر شناخته شد.[۲۶۹]

ولفسهایم به‌عنوان نمایندهٔ یهودستیزی اقتصادی تفسیر شده‌است. ریچارد لوی،[cu] نویسندهٔ کتاب یهودستیزی: دائرةالمعارف تاریخی تعصب و آزار و شکنجه[cv] ادعا می‌کند که ولفسهایم در خدمت پیوند یهودیت با فساد است.[۲۷۰] میلتون هیندوس،[cw] استادیار علوم انسانی دانشگاه شیکاگو طی مقاله‌ای در سال ۱۹۴۷ که کامنتری منتشر کرد، درحالی‌که معتقد است این کتاب یک دستاورد ادبی فوق‌العاده است، اظهار داشت که ولفسهایم تهاجمی‌ترین شخصیت رمان و این اثر دارای نجوای یهودی‌ستیزانه است.[۲۷۱] با این حال هیندوس معتقد است کلیشه‌های یهودی که از جانب ولفسهایم نمایش یافته‌اند، در زمان رخداد و نوشتن رمان، عادی بودند و تنوع یهودستیزی آن «معمولی، مرسوم، بی‌ضرر و غیرسیاسی» بوده‌است.[۲۷۲] مقاله‌نویس آرتور کریستال مقاله‌ای را در سال ۲۰۱۵ منتشر کرد که با این ارزیابیِ هیندوس موافق بود که استفادهٔ فیتزجرالد از کاریکاتورهای یهودی ناشی از بداندیشی نبوده‌است و صرفاً بازتابیدهٔ باورهای رایج در زمان خود است. او به گزارش‌های فرانسیس کرول،[cx] زن یهودی و منشی فیتزجرالد اشاره می‌کند که ادعا کرد فیتزجرالد از اتهامات یهودستیزی آسیب دیده‌است و به انتقادات ولفسهایم با این ادعا پاسخ داد که او صرفاً «یک کارکرد را در داستان انجام داده و هیچ ارتباطی به نژاد یا مذهب نداشته‌است.»[۲۷۳]

اقتباس‌ها[ویرایش]

صحنه[ویرایش]

گتسبی از زمان انتشار، چندین بار برای صحنهٔ نمایش اقتباس شده‌است. اولین اقتباس صحنه‌ایِ شناخته‌شده، کاری از نمایشنامه‌نویس آمریکایی، اوون دیویس بود که در ادامه، نسخهٔ فیلم ۱۹۲۶ شد.[۲۷۴] این نمایش به کارگردانی جرج کیوکر، ۲ فوریهٔ ۱۹۲۶ در برادوی روی صحنه رفت و ۱۱۲ دعوت به صحنه[cy] داشت. این نمایش تور موفقی را در همان سال تجربه کرد و شامل اجراهایی در شیکاگو بود که از ۱ اوت تا ۲ اکتبر نمایش یافتند.[۲۷۵] در موردی تازه‌تر، اپرای متروپولیتن نیویورک به جان هاربیسون[cz] مأموریت داد تا برای بزرگداشت بیست و پنجمین سالگرد حضور جیمز لواین در اپرای متروپولیتن، اقتباس اپرایی از این رمان را بسازد. نمایش اول این اثر که گتسبی بزرگ نام دارد، در ۲۰ دسامبر ۱۹۹۹ بود.[۲۷۶] در ژوئیهٔ ۲۰۰۶، اقتباس صحنه‌ای سایمن لوی،[da] به کارگردانی دیوید اسبیورنسون،[db] همزمان با بازگشایی دوبارهٔ تئاتر گاتری[dc] به روی صحنه رفت.[۲۷۷] نقاد نیویورک تایمز، بن برنتلی در سال ۲۰۱۰ اولین نمایش گتس[dd] را که تولیدِ آف برادوی به‌وسیلهٔ ئی‌آراس[de] بود، بسیار تحسین کرد.[۲۷۸] این رمان برای اجراهای باله نیز اقتباس شده‌است. باله‌مت[df] در سال ۲۰۰۹ نسخه‌ای از آن را در تئاتر کپیتولِ[dg] کلمبوس به نمایش گذاشت.[۲۷۹] واشینگتن باله[dh] در سال ۲۰۱۰، نسخه‌ای اقتباسی را در مرکز کندی به نمایش گذاشت که در سال بعد نیز اجرا شد.[۲۸۰]

فیلم[ویرایش]

کارت لابی[di] فیلم گمشدهٔ اقتباسی در سال ۱۹۲۶
پیش‌پردهٔ فیلم ۱۹۲۶ که تنها فیلم خام موجود از آن است.

اولین نسخهٔ فیلم از این رمان در سال ۱۹۲۶ اکران شد. این فیلم که خودش نسخه‌ای از نمایشنامهٔ برادوی اوون دیویس به‌شمار می‌رفت، به کارگردانی هربرت برنون ساخته شد و نقش‌آفرینان آن وارنر بکستر، لوئیس ویلسون و ویلیام پاول بودند. این فیلم نمونه‌ای معروف از فیلم گمشده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که این فیلم ممکن است وفادارترین اقتباس از این رمان بوده باشد اما تنها چیزی که اکنون از آن باقی مانده‌است، پیش‌پرده‌ای در بایگانی‌های ملی است.[۲۸۱] طبق گزارش‌ها، فیتزجرالد و همسرش زلدا از نسخهٔ صامت بیزار بودند. زلدا به یکی از آشناهایش نوشت که این فیلم «گندیده» بود. او و اسکات سالن سینما را در هنگام پخش فیلم ترک کردند.[۲۸۲]

به‌دنبال فیلم ۱۹۲۶، فیلم گتسبی بزرگ است که در سال ۱۹۴۹، به کارگردانی الیوت نیوجنت ساخته شد و بازیگران آن الن لاد، بتی فیلد و مک‌دونالد کری بودند. بیست و پنج سال بعد و در سال ۱۹۷۴، گتسبی بزرگ بار دیگر روی پردهٔ سینما ظاهر شد. کارگردان این فیلم جک کلیتن بود و در آن رابرت ردفورد در نقش گتسبی، میا فارو در نقش دیزی و سم واترستون در نقش نیک کاراوی بازی کردند.[۲۸۳] آخرین فیلم اقتباسی که تاکنون از این فیلم ساخته شده‌است، گتسبی بزرگ به کارگردانی باز لورمن است که لئوناردو دی‌کاپریو در نقش گتسبی، کری مولیگان در نقش دیزی و توبی مگوایر در نقش نیک نقش‌آفرینی کردند.[۲۸۴]

شرکت جلوه‌های بصری دابل نگتیو در سال ۲۰۲۱ اعلام کرد که فیلم پویانمایی اقتباسی از این رمان را به کارگردانی ویلیام جویس و نویسندگی برایان سلزنیک[dj] خواهد ساخت.[۲۸۵]

تلویزیون[ویرایش]

گتسبی تاکنون چندین بار به‌عنوان فیلم تلویزیونی کوتاه بازسازی شده‌است. اولین اقتباس، اپیزودی از برنامهٔ تلویزیونی رابرت مونتگومری تقدیم می‌کند[dk] بود که از ان‌بی‌سی پخش شد و در آن رابرت مونتگومری، فیلیس کرک و لی بومن نقش‌آفرینی کردند. کارگردانی این اپیزود بر عهدهٔ آلوین ساپینسلی[dl] بود.[۲۸۶] سی‌بی‌اس در سال ۱۹۵۸، اقتباس دیگری از این رمان را ساخت که اپیزودی از پلی‌هاوس ۹۰[dm] محسوب می‌شد و عنوان آن گتسبی بزرگ بود. کارگردان این اثر فرانکلین جی. شافنر و بازیگران آن رابرت رایان، جین کرین و راد تیلور بودند.[۲۸۷] اقتباسِ تلویزیونیِ تازه‌تر از این رمان، اثری تولیدشده در ای‌اندئی مووی است که در سال ۲۰۰۰ پخش شد. گتسبی بزرگ به کارگردانی رابرت مارکویتز[dn] ساخته شد و در آن توبی استیونز در نقش گتسبی، میرا سوروینو در نقش دیزی و پل راد در نقش نیک بازی کردند.[۲۸۸]

رمان‌های گرافیکی[ویرایش]

گتسبی بزرگ در سه رمان گرافیکی اقتباس شده‌است. اولین اقتباس در سال ۲۰۰۷ از نیکی گرینبرگ[do] بود که «گتسبی بزرگ: یک اقتباس گرافیکی»[dp] را در استرالیا منتشر کرد. از آنجایی که رمان اصلی هنوز تحت حمایت قوانین حق تکثیر ایالات متحده بود، این نسخه هرگز در این کشور منتشر نشد. فرد فوردهام[dq] نسخهٔ دوم «گتسبی بزرگ: رمان گرافیکی»[dr] را اقتباس کرد و آیا مورتون[ds] در سال ۲۰۲۰ تصویرگری آن را انجام داد. سرانجام، کی. وودمن-مینارد[dt] در سال ۲۰۲۱ «گتسبی بزرگ: یک اقتباس از رمان گرافیکی»[du] را اقتباس و تصویرگری کرد که کندل‌ویک پرس[dv] آن را منتشر کرد.[۲۸۹]

سایر رسانه‌ها[ویرایش]

این رمان در قالب‌های رسانه‌ای دیگر مانند قسمت‌های رادیویی و بازی‌های ویدئویی اقتباس شده‌است. اولین قسمت رادیویی، اقتباس نیم‌ساعته در سال ۱۹۵۰ برای ساعت خانوادهٔ ستارگانِ[dw] شبکهٔ سی‌بی‌اس با بازی کرک داگلاس در نقش گتسبی بود.[۲۹۰] این رمان در سال ۲۰۰۸ برای ده قسمت در سرویس جهانی بی‌بی‌سی خوانده شد. رادیو بی‌بی‌سی ۴ در سال ۲۰۱۲ گتسبی بزرگ را در فرم سریال کلاسیک[dx] به‌صورت نمایشنامه درآورد که سازندهٔ آن نمایشنامه‌نویس، رابرت فارست[dy] بود.[۲۹۱] اوبرون مدیا[dz] در سال ۲۰۱۰ بازی معمولی در سبک معمایی اشیای پنهان[ea] را منتشر کرد که ماجراهای کلاسیک: گتسبی بزرگ[eb] نام دارد.[۲۹۲]

ترجمه به فارسی[ویرایش]

نخستین ترجمه[ویرایش]

از فصل ۱؛

در سال‌هایی که جوان‌تر و به‌ناچار آسیب‌پذیرتر بودم پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه‌مزه می‌کنم. وی گفت: «هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همهٔ مردم مزایای تو رو نداشته‌ن.» پدرم بیش از آن نگفت ولی من و او با وجود کم‌حرفی همیشه زبان یکدیگر را خوب می‌فهمیم، و من دریافتم که مقصودش خیلی بیشتر از آن بود.

ترجمهٔ گتسبی بزرگ، ۱۷[۲۹۳]

فرانکلین و سازمان کتاب‌های جیبی[ویرایش]

کریم امامی اولین مترجم در ایران بود که گتسبی بزرگ را به فارسی برگرداند. او در اوایل دههٔ ۱۳۴۰ در بخش‌های فارسی و انگلیسی روزنامهٔ کیهان مشغول به کار بود و در آنجا به نویسندگی و ترجمهٔ خبرها، مقالات و آثار نویسندگان و شاعران ایرانی به زبان انگلیسی برای انتشار در کیهان اینترنشنال و ضمیمه‌های آن پرداخت.[۲۹۴] امامی اولین کتاب ترجمه‌ای خود را که برگردان نمایشنامهٔ با خشم به یاد آر از جان آزبرن به فارسی است، با هزینهٔ شخصی خود در سال ۱۳۴۲ به چاپ رساند.[۲۹۵] ترجمهٔ این نمایشنامه، مطالبی که در کیهان اینترنشنال منتشر می‌کرد و نیز آشنایی قبلی دریابندری که از زمان فعالیت امامی در استودیو فیلم گلستان شکل گرفته بود، موجب شد تا او پیشنهاد ترجمهٔ این رمان را به امامی بدهد.[۲۹۶] نجف دریابندری در آن زمان سرویراستاری مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین را بر عهده داشت.[۲۹۷] او به‌دنبال مترجم برای ترجمهٔ کتاب‌های آمریکایی می‌گشت و پس از گفت‌وگوها، امامی پیشنهاد فرانکلین برای ترجمهٔ رمان فیتزجرالد را می‌پذیرد.[۲۹۸]

فرانکلین شاخهٔ تهران یکی از نمایندگی‌های مؤسسه‌ای به همین نام، مستقر در نیویورک بود؛ مؤسسه‌ای خصوصی و غیرانتفاعی که در سال ۱۹۵۲ با همکاری گروهی از ناشران آمریکایی، تحت عنوان «فرانکلین بوک پروگرم» تأسیس شد و هدف آن فراهم کردن بستری مناسب برای ترجمه و انتشار کتاب به زبان‌های کشورهای در حال توسعه بود که این امر با تأسیس نمایندگی‌ها در کشورهای مختلف، به ویژه در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی میسر شد.[۲۹۹] پس از گفتگوی نمایندگان این برنامه با همایون صنعتی‌زاده، وی پیشنهاد آنان برای ایجاد نمایندگی در ایران را می‌پذیرد و مقدمات فعالیت فرانکلین تهران با نام رسمی مؤسسه انتشارات فرانکلین از سال ۱۳۳۲ آغاز می‌شود.[۳۰۰] فرانکلین نیویورک فهرستی از کتاب‌ها را برای تمامی شعبه‌های خود، از جمله تهران می‌فرستاد و فرانکلین تهران نیز بر اساس نیازهای جامعهٔ ایران و نیز با توجه به وضعیت بازار نشر، عنوان‌ها را به ناشران مختلف پیشنهاد و در صورتی که نظرشان مساعد بود، آنان را در ترجمه، آماده‌سازی و انتشار یاری می‌کرد.[۳۰۱] با این کار فرانکلین درصدی از بهای پشت جلد کتاب را دریافت می‌کرد و در ابتدای کتاب نیز عبارت «با همکاری مؤسسه انتشارات فرانکلین» درج می‌شد.[۳۰۲]

به‌گفتهٔ امامی، ترجمهٔ گتسبی شش ماه طول کشید[۳۰۳] و انتشارات فرانکلین که پیشنهاد ترجمهٔ رمان فیتزجرالد را داده بود، انتشار آن را به شرکت انتشارات سیروید سپرد که در سال ۱۳۴۴، با عنوان طلا و خاکستر منتشر شد.[۳۰۴] به‌گفتهٔ مترجم، این تصمیم ناشر بود که رمان با عنوان دیگری منتشر شود.[۳۰۵] پس از انتشار نخستین چاپ، انتقادهایی به ترجمهٔ امامی که اصالتاً شیرازی بود مطرح شد؛ از جمله بهمن فرسی که معتقد بود برخی اصطلاحات شیرازی در متن کتاب، به‌ویژه در بخش گفتگوها دیده می‌شود.[۳۰۶] امامی به‌گفتهٔ خودش در چاپ‌ها و بازنگری‌های بعدی سعی کرد تا از حجم «شیرازی‌بازی» ها بکاهد و تغییرات جزئی در ترجمه را انجام داد.[۳۰۷] از نظر امامی نثر فیتزجرالد دشوار بود و اگر می‌خواست سبک این نویسنده را حفظ کند، ترجمهٔ گتسبی بزرگ به فارسیِ روان و راحت نمی‌شد.[۳۰۸] او سعی کرد این رمان را که معتقد بود نثری دقیق و ظریف دارد، به‌طور کامل به فارسی برگرداند که همین موضوع باعث می‌شود تا از نظر وی نثر فارسی آن ساده نباشد و مانند متن اصلی کتاب، سنگین به نظر برسد.[۳۰۹]

صنعتی‌زاده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰، سازمان کتاب‌های جیبی را تأسیس کرد که به انتشار دوبارهٔ کتاب‌هایی می‌پرداخت که پیشتر در قطع بزرگ منتشر شده بودند.[۳۱۰] یکی از کتاب‌هایی که در این سازمان تجدید چاپ شد، طلا و خاکستر بود که چاپ دوم آن در سال ۱۳۴۷، این بار با همان عنوانِ اصلیِ گتسبی بزرگ، در قطع جیبی منتشر شد.[۳۱۱] ناشر سومین چاپ نیز همانند چاپ دوم، سازمان کتاب‌های جیبی بود که این اثر را در قطع رقعی کوچک در سال ۱۳۵۴ منتشر کرد.[۳۱۲]

پس از انقلاب ۱۳۵۷[ویرایش]

علی‌اصغر مهاجر که در میانهٔ دههٔ ۱۳۴۰ مدیریت فرانکلین را از صنعتی‌زاده تحویل گرفته بود،[۳۱۳] در سال ۱۳۵۴ تصمیم به انحلال این مؤسسهٔ انتشاراتی گرفت و پس از طی فرایندها، در نهایت در سال ۱۳۵۶ تشکیلات آن به سازمان آموزشی نومرز، وابسته به دانشگاه آزاد ایران منتقل و به‌طور رسمی از فرانکلین نیویورک جدا شد.[۳۱۴] در همان زمان سهام سازمان کتاب‌های جیبی نیز به انتشارات امیرکبیر که عبدالرحیم جعفری اداره می‌کرد، فروخته شد.[۳۱۵] پس از انقلاب ۱۳۵۷، سازمان آموزشی نومرز به سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی تغییر نام یافت و در دههٔ ۱۳۷۰ در انتشارات علمی و فرهنگی ادغام گردید.[۳۱۶] گروه انتشاراتی امیرکبیر نیز که سهام سازمان کتاب‌های جیبی را خریداری کرده بود، در سال ۱۳۶۲ به سازمان تبلیغات اسلامی واگذار شد.[۳۱۷] با این تغییر و تحولات، ترجمهٔ امامی از گتسبی بزرگ نیز برای سال‌ها تجدید چاپ نشد.[۳۱۸]

امامی در دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ از گردانندگان انتشارات و کتاب‌فروشی زمینه بود و در این سال‌ها به تصحیح و بهبود ترجمهٔ گتسبی بزرگ پرداخت.[۳۱۹] بیست و پنج سال پس از آخرین چاپِ ترجمهٔ این رمان، انتشارات نیلوفر مجوز بازچاپ گتسبی را از انتشارات علمی و فرهنگی اخذ و آن را در سال ۱۳۷۹، با ویرایش‌های اساسی امامی منتشر می‌کند.[۳۲۰] امامی در مقدمهٔ چاپ چهارم، به برخی از تصحیح‌ها و بهبودهای ترجمه اشاره می‌کند و همانند چاپ‌های قبلی، ترجمهٔ برخی از نامه‌های نویسنده، فهرست آثار وی، نقدی به رمان و نامهٔ مترجم به عزیزهندوخان را به‌همراه فهرست ۱۰۰ رمان برتر قرن بیستم، در انتهای کتاب می‌آورد.[۳۲۱] او در گتسبی بزرگ، بیشتر از ترجمهٔ تحت‌اللفظی و همچنین از شیوه‌های دیگر ترجمه همچون جایگزینی، واژه‌سازی و وام‌گیری کمک گرفت.[۳۲۲] امامی در ترجمه‌اش از شیوهٔ حذف کردن استفاده نکرد تا با ترکیب شیوه‌های مختلف بتواند مفاهیم را به زبان مقصد منتقل کند.[۳۲۳]

دهه ۱۳۹۰ و ترجمه‌های تازه[ویرایش]

در دههٔ ۱۳۹۰ ترجمه‌های متعددی از گتسبی بزرگ در ایران منتشر شد که شامل بازچاپ ترجمهٔ کریم امامی نیز می‌شود که انتشارات امیرکبیر و علمی و فرهنگی منتشر کردند. انتشارات امیرکبیر در سال ۱۳۹۰، بار دیگر ترجمهٔ امامی را در مجموعهٔ رمان‌های بزرگ دنیا[۳۲۴] و انتشارات علمی و فرهنگی نیز در سال ۱۳۹۵، این رمان را در قطع جیبی منتشر کرد.[۳۲۵] برگردان مهدی افشار که انتشارات مجید در سال ۱۳۹۲ منتشر کرد و ترجمهٔ محمدصادق سبط‌الشیخ از نشر چلچله در سال ۱۳۹۳، از اولین بازترجمه‌هایی بود که از این رمان منتشر شد.[۳۲۶] نشر روزگار نیز در سال ۱۳۹۴، ترجمهٔ تازه‌ای از گتسبی را منتشر کرد که برگردانی از معصومه عسگری است.[۳۲۷]

نشر ماهی در سال ۱۳۹۵، ترجمه‌ای تازه از گتسبی بزرگ را منتشر کرد که برگردانی از رضا رضایی است.[۳۲۸] رضایی که پیش از گتسبی، برخی از رمان‌های نویسندگان مختلف را ترجمه یا بازترجمه کرده بود، معتقد است که ترجمهٔ مجددِ آثار کلاسیک، امری رایج تلقی می‌شود و در صورتی که به بهبود ترجمه‌های پیشین بینجامد، بهتر است تا انجام شود.[۳۲۹] به‌گفتهٔ رضایی، علی خزاعی‌فر مدیر فصلنامهٔ مترجم از او و چند مترجم دیگر می‌خواهد فصل اول رمان گتسبی بزرگ را ترجمه کنند تا در این تحقیق گرایش‌های آنان مورد بررسی قرار بگیرد و با هم مقایسه شوند. این موضوع باعث شد تا رضایی به بازترجمهٔ این اثر بپردازد.[۳۳۰] از نظر رضایی، ترجمه‌های مجددی که از گتسبی بزرگ منتشر شده‌اند، از نخستین ترجمه ضعیف‌تر هستند و او پس از بررسی ترجمهٔ کریم امامی که از دیدگاه وی «معیوب» است، تلاش کرد تا ترجمهٔ بهتری را ارائه کند.[۳۳۱] او ترجمهٔ گتسبی بزرگ را به‌دلیل «ریزه‌کاری‌های عجیب و غریبی» که دارد، ناتمام و وقت‌گیر دانست و به‌مانند دامی توصیف کرد که می‌تواند باعث دردسر برای مترجم آن شود.[۳۳۲] او در پیش‌گفتار ترجمهٔ خود به‌طور مختصر به معرفی فیتزجرالد و دلایل بازترجمهٔ این اثر می‌پردازد و نیز نقدی از رمان را در پس‌گفتار این کتاب قرار داده‌است.[۳۳۳]

نرگس انتخابی معتقد است که با وجود ایجاز گتسبی بزرگ، فیتزجرالد با «بازی‌های زبانی» و استفاده از «واژگان، اصطلاحات و تعابیر بکر» کار را برای مترجم این اثر دشوار کرده‌است.[۳۳۴] او به شیوهٔ به‌کارگیری رضایی از زبان شکسته که به تناسب موقعیت‌های داستان است، اشاره و آن را «هوش‌مندانه و محتاطانه و نظام‌مند» دانست.[۳۳۵] انتخابی در عین حال معتقد است که مترجم می‌توانست پانوشت‌های بیشتری را با توجه به اشاره‌هایی که نویسندهٔ رمان به فرهنگ آمریکایی دارد، بیاورد تا به خواننده در درک بیشتر داستان کمک کند.[۳۳۶] محمد دهقانی برخلاف نظر انتخابی با کاربرد زبان شکسته در دیالوگ‌های این رمان موافق نیست و معتقد است که استفادهٔ درست رضایی از «لحن و نحو زبان محاوره» کفایت می‌کرد. از نگاه وی، «شکسته‌نویسی» باعث بروز مشکلاتی می‌شود و بهتر بود تا خوانندهٔ این رمان را آزاد گذاشت تا «داستان را با هر لهجه‌ای که خودش دوست دارد بخواند.»[۳۳۷] او به لزوم دقت بیشتر در ترجمهٔ برخی تعبیرات و صفات نیز اشاره کرد و به مقایسهٔ برخی از این موارد با ترجمهٔ امامی پرداخت.[۳۳۸] هومن پناهنده، زبان‌شناس، ویراستار و مترجم در مقاله‌ای که در نگاه نو منتشر شد، به مقایسهٔ ترجمه‌های امامی و رضایی پرداخت.[۳۳۹] او در این مقاله نوشت که ترجمه‌های مجدد گتسبی بزرگ باید در تلاش باشند تا ترجمه‌ای برتر از نخستین ترجمه را ارائه کنند. از نگاه وی این امر برای سه ترجمهٔ مجددی که پیش از ترجمهٔ رضایی منتشر شده‌اند، صادق نیست و میزان کیفیت آن‌ها نمی‌تواند پیشرفت ترجمهٔ امامی را نشان بدهد.[۳۴۰]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. تاریخ‌نگار جف نیلسون،[a] اف. اسکات فیتزجرالد را ملک‌الشعرای عصر جاز توصیف می‌کند؛ «خشن‌ترین و پُرزَرق‌وبَرق‌ترین دوران در تاریخ ایالات متحده».[۱]
  2. محل فروش نوشیدنی‌های الکلی قاچاق در دههٔ ۱۹۲۰ و اوایل دههٔ ۱۹۳۰ که ساخت یا فروش نوشیدنی‌های الکلی در آمریکا غیرقانونی بود و مردم از این طریق می‌توانستند تهیه کنند.[۷]
  3. مهمانی‌رو به شخصی، عموماً به زنی با پیشینهٔ ثروتمند و احتمالاً اشرافی گفته می‌شود که در سطح عالی جامعه حضور دارد و زمان خود را صرف شرکت در مجلس‌های مختلف مد روز می‌کند.
  4. خانوادهٔ ثروتمند زلدا سایر به‌عنوان زیبای جنوبی، ۲۲ خدمتکار خانگی را استخدام کرد که بسیاری از آن‌ها آفریقایی-آمریکایی بودند.[۲۲] او به هر نوع کار خانگی عادت نداشت و انجام همهٔ کارها را به خادمانش محول می‌کرد.[۲۳]
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ فیتزجرالد در سراسر این رمان منطقۀ بومی خود در میدوست — شهرهای آن‌سوی اوهایو — را با فضیلت درک شده و سادگی روستایی غرب آمریکا مشخص می‌کند که از نظر فرهنگی متمایز از ارزش‌های روبه‌زوال شرق ایالات متحده است.[۳۲]
  6. تکیه‌کلامی که گتسبی بارها در داستان از آن استفاده می‌کند. این اصطلاح احتمال می‌رود ریشه‌ای انگلیسی داشته باشد و ممکن است به زمانی بازگردد که گتسبی در آکسفورد تحصیل می‌کرد. همچنین بیان این اصطلاح در بین افراد طبقهٔ پایین اجتماعی نیویورک در آن دوران رایج بود.[۳۶]
  7. دبیوتنت که به‌صورت کوتاه دبت نیز به‌کار می‌رود، به دختری جوان از خانواده‌ای با پیش‌زمینهٔ اشرافی یا طبقهٔ فرادست گفته می‌شود که به بلوغ رسیده‌است و برای نخستین بار به‌طور رسمی در مجامع که می‌تواند مجلس رقص باشد، ظاهر و معرفی شود.
  8. نمونهٔ احتمالی دیگر برای تام بیوکنن می‌تواند قهرمان جنوبی چوگان و هوانورد، تامی هیچکاک جونیور باشد که فیتزجرالد در مهمانی‌های لانگ آیلند نیویورک با او آشنا شد.[۴۲]
  9. منابع دست اول همچون زلدا فیتزجرالد و دوست اف. اسکات فیتزجرالد، ادمون ویلسون هر دو اعلام کردند که ماکس گرلاخ همسایهٔ فیتزجرالد بود.[۶۷] دانشوران هنوز سوابق ملکی باقی مانده برای اقامتگاه لانگ آیلند با نام گرلاخ را پیدا نکرده‌اند. با این حال، احتمالاً «شکاف‌هایی در پروندهٔ نشانی‌های وی وجود دارد»[۶۸] و بازسازی دقیق زندگی و محل اقامت گرلاخ به‌شدت «به‌دلیل وضعیت ناقص اسناد مربوطه مانع شده‌است.»[۶۹]
  10. محقق هورست کروز[aj] در کتابی نوشتهٔ سال ۲۰۰۹ ادعا می‌کند که ماکس گرلاخ در برلین یا در نزدیکی آن به دنیا آمد و در جوانی با خانوادهٔ آلمانی‌اش به آمریکا مهاجرت کرد.[۷۱]
  11. با پایان ممنوعیت الکل و آغاز رکود بزرگ، ماکس گرلاخ ثروت خود را از دست داد. او پس از آن در فقر زندگی می‌کرد و سرانجام در سال ۱۹۳۹ خودکشی کرد.[۷۳]
  12. تنها دو صفحه از نخستین پیش‌نویس گتسبی بزرگ باقی ماند. فیتزجرالد آن را همراه با نامه‌اش به ویلا کاتر در سال ۱۹۲۵ فرستاد که اکنون در میان نوشته‌های فیتزجرالد در دانشگاه پرینستون قرار دارد.[۸۳]
  13. زمانی که فیتزجرالد در کن مشغول کار روی رمان بود، همسرش زلدا عاشق ادوارد جوزان،[ap] خلبان نیروی دریایی فرانسه شد و درخواست طلاق کرد.[۹۶]
  14. در سال ۲۰۰۲ و پس از گذشت شش دهه از مرگ فیتزجرالد، پیش‌نویس اولیهٔ این رمانِ اکنون مشهور او، تحت عنوان تریمالکیو: نسخهٔ اولیهٔ گتسبی بزرگ منتشر شد.[۱۱۰]
  15. سال‌ها پس از انتشار گتسبی بزرگ تصور می‌شد که نقاشی اصلی فرانسیس کوگات برای جلد این کتاب برای همیشه گم‌شده است؛ تا زمانی که این طرح در سطل زبالۀ اسکریبنرز پیدا و به مجموعۀ هنرهای گرافیکی کتابخانه‌های دانشگاه پرینستون اهدا شد.[۱۲۹]
  16. این گفتهٔ دیزی که امیدوار است دخترش یک «نفهم کوچک خوشگل» باشد، در حقیقت از زلدا فیتزجرالد است که وقتی فرزندشان در ۲۶ اکتبر ۱۹۲۱ در بیمارستان سنت پال به دنیا آمد، گفت.[۲۱۳]
  17. فسندن (۲۰۰۵) استدلال می‌کند که فیتزجرالد با گرایش جنسی خود دست‌وپنجه نرم می‌کرد.[۲۴۱] در مقابل، براکلی (۲۰۰۲) اصرار دارد که «هر کس را می‌توان همجنس‌گرای پنهان نامید اما شواهدی مبنی بر اینکه فیتزجرالد به‌طور همیشگی درگیر وابستگی همجنس‌گرایی باشد، وجود ندارد.»[۲۴۲]
  18. دانشوران روی عبارتی متمرکز شده‌اند که فیتزجرالد نیمی از ذهنش را زنانه توصیف کرد.[۲۴۳] فیتزجرالد طی نامه‌ای در سال ۱۹۳۵ که برای لورا گاتری[ci] نوشت، اظهار کرد: «نمی‌دانم چه‌چیزی در من وجود دارد یا هنگام آغاز نوشتن بر من الهام می‌شود. نیمی از من زنانه است — حداقل ذهنم این‌طور است.»[۲۴۴]
  19. The Machine in the Garden

واژه‌نامه[ویرایش]

  1. Jeff Nilsson
  2. Speakeasy
  3. Petting
  4. Bootlegging
  5. Ginevara King
  6. Second lieutenant
  7. William "Bill" Mitchell
  8. Roaring Twenties
  9. Nick Carraway
  10. Daisy
  11. Tom Buchanan
  12. Jordan Baker
  13. Myrtle Wilson
  14. George B. Wilson
  15. 3rd Infantry Division
  16. American Expeditionary Forces
  17. Henry Gatz
  18. Camp Taylor
  19. Trinity College
  20. Max Gerlach
  21. Debutante
  22. Charles King
  23. Edith Cummings
  24. Jordan Motor Car Company
  25. Baker Motor Vehicle
  26. The Vegetable
  27. Frances Scott "Scottie" Fitzgerald
  28. Ring Lardner
  29. Lew Fields
  30. Manhasset Neck
  31. Sands Point
  32. Gold Coast
  33. Land's End
  34. Oheka Castle
  35. Beacon Towers
  36. Horst Kruse
  37. American Expeditionary Forces
  38. Hall-Mills murder case
  39. Ada
  40. Dud
  41. A Lost Lady
  42. Edouard Jozan
  43. Among Ash Heaps and Millionaires
  44. Trimalchio
  45. Trimalchio in West Egg
  46. On the Road to West Egg
  47. Under the Red, White, and Blue
  48. The Gold-Hatted Gatsby
  49. The High-Bouncing Lover
  50. Thomas Parke D'Invilliers
  51. Tony Tanner
  52. Francis Cugat
  53. Francisco Coradal-Cougat
  54. Edwin Clark
  55. Lillian C. Ford
  56. New York Herald Tribune
  57. Harvey Eagleton
  58. Ralph Coghlan
  59. St. Louis Post-Dispatch
  60. Ruth Snyder
  61. New York Evening World
  62. John McClure
  63. The Times-Picayune
  64. John Peale Bishop
  65. Edward Newhouse
  66. Edmund Wilson
  67. Council on Books in Wartime
  68. Armed Services Editions
  69. Arthur Mizener
  70. The Far Side of Paradise
  71. Roger L. Pearson
  72. Sarah Churchwell
  73. Class differences
  74. Dianne Bechtel
  75. Ellen Bernard Thompson Pyle
  76. Societal gender expectations
  77. Leland S. Person Jr.
  78. Trophy wife
  79. socio-economic status
  80. he Rise of the Colored Empires
  81. The Rising Tide of Color
  82. Bestseller
  83. Walter Benn Michaels
  84. Old Stock Americans
  85. Queer readings
  86. Closeted homosexual
  87. Laura Guthrie
  88. Lionel Trilling
  89. Otto Friedrich
  90. Leo Marx
  91. Kyle Keeler
  92. Self-interest
  93. Dan Cody
  94. Media culture
  95. Meyer Wolfsheim
  96. Arnold Rothstein
  97. Black Sox Scandal
  98. 1919 World Series
  99. Richard Levy
  100. Antisemitism: A Historical Encyclopedia of Prejudice and Persecution
  101. Milton Hindus
  102. Frances Kroll
  103. Curtain call
  104. John Harbison
  105. Simon Levy
  106. David Esbjornson
  107. Guthrie Theater
  108. Gatz
  109. Elevator Repair Service
  110. BalletMet
  111. The Capitol Theatre
  112. The Washington Ballet
  113. lobby card
  114. Brian Selznick
  115. Robert Montgomery Presents
  116. Alvin Sapinsley
  117. Playhouse 90
  118. Robert Markowitz
  119. Nicki Greenberg
  120. The Great Gatsby: A Graphic Adaptation
  121. Fred Fordham
  122. The Great Gatsby: The Graphic Novel
  123. Aya Morton
  124. K. Woodman-Maynard
  125. The Great Gatsby: A Graphic Novel Adaptation
  126. Candlewick Press
  127. Family Hour of Stars
  128. Classic Serial
  129. Robert Forrest
  130. Oberon Media
  131. Hidden object game
  132. The Great Gatsby: The Video Game

پانویس[ویرایش]

  1. Donahue, Five Reasons 'Gatsby' Is The Great American Novel.
  2. Fitzgerald, The Crack-Up, 16.
  3. Fitzgerald, The Crack-Up, 18.
  4. Fitzgerald, The Crack-Up, 15.
  5. Fitzgerald, The Crack-Up, 18.
  6. Donahue, Five Reasons 'Gatsby' Is The Great American Novel.
  7. Okrent, Last Call, 207–210.
  8. Fitzgerald, The Crack-Up, 14–15; Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 53–54.
  9. Fitzgerald, The Crack-Up, 18; Donahue, Five Reasons 'Gatsby' Is The Great American Novel; Gross, Understanding the Great Gatsby, 167.
  10. Fitzgerald, The Crack-Up, 15.
  11. Fitzgerald, The Crack-Up, 13–22.
  12. Mizener, The Far Side of Paradise, 11, 129, 140.
  13. Mizener, The Far Side of Paradise, 30–31.
  14. Smith, Love Notes Drenched in Moonlight; Mizener, The Far Side of Paradise, 50.
  15. West, The Perfect Hour, 35.
  16. Smith, Love Notes Drenched in Moonlight.
  17. Mizener, The Far Side of Paradise, 70; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 80, 82.
  18. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 80, 82.
  19. Mizener, The Far Side of Paradise, 79–80.
  20. West, The Perfect Hour, 73; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 86, 91.
  21. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 91; Mizener, The Far Side of Paradise, 85, 89, 90.
  22. Wagner-Martin, Zelda Sayre, Belle, 24.
  23. Wagner-Martin, Zelda Sayre, Belle, 24; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 437, 189; Turnbull, Scott Fitzgerald, 111.
  24. Mizener, The Far Side of Paradise, 79–82, 87.
  25. Mizener, The Far Side of Paradise, 164.
  26. Olly, Long Island during Prohibition.
  27. Riedel, The indulgent world of F. Scott Fitzgerald.
  28. Mizener, The Far Side of Paradise, 135, 140.
  29. Mizener, The Far Side of Paradise, 140–141.
  30. Mizener, The Far Side of Paradise, 140, 141.
  31. Mizener, The Far Side of Paradise, 141.
  32. Mizener, The Far Side of Paradise, 190; Marx, The Machine in the Garden, 363; Turnbull, Scott Fitzgerald, 46.
  33. Mizener, The Far Side of Paradise, 190.
  34. McCullen, This Tremendous Detail, 11–20.
  35. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 178.
  36. Graham and Heggestad, The term 'old sport' in The Great Gatsby (1925), 413–415.
  37. Kruse, The Real Jay Gatsby, 45–46.
  38. Conor, The Spectacular Modern Woman, 301.
  39. Smith, Love Notes Drenched in Moonlight; Corrigan, So We Read On, 58; Borrelli, Revisiting Ginevra King.
  40. Fitzgerald, The Great Gatsby, 9.
  41. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 9–11, 246; Slater, Ethnicity in The Great Gatsby, 54; Baker, White-Collar Supremacy.
  42. Kruse, F. Scott Fitzgerald at Work, 82–88.
  43. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 9–11, 246; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 86; West, The Perfect Hour, 66–70.
  44. West, The Perfect Hour, 4, 57–59.
  45. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 211.
  46. West, The Perfect Hour, 57–59.
  47. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 9–11.
  48. Whipple, Cleveland's Colorful Characters, 85.
  49. Fitzgerald, The Great Gatsby, 184; Tredell, Fitzgerald's The Great Gatsby, 124; Fitzgerald, The Great Gatsby, 95; Fitzgerald, F. Scott Fitzgerald, 184.
  50. Fitzgerald, The Great Gatsby, 23.
  51. Fitzgerald, The Great Gatsby, 18; Tate, Critical Companion to F. Scott Fitzgerald, 101.
  52. Tredell, Fitzgerald's The Great Gatsby, 64.
  53. Tredell, Fitzgerald's The Great Gatsby, 54–55; Fitzgerald, The Great Gatsby, 28–29.
  54. Fitzgerald, The Great Gatsby, 18; Fitzgerald, The Great Gatsby, 107; Tate, Critical Companion to F. Scott Fitzgerald, 101.
  55. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 53–54.
  56. Mizener, The Far Side of Paradise, 184.
  57. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  58. Curnutt, A Historical Guide to F. Scott Fitzgerald, 58; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 185.
  59. Fitzgerald, The Letters of F. Scott Fitzgerald, 189.
  60. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  61. Turnbull, Scott Fitzgerald, 150.
  62. Murphy, Eyeing the Unreal Estate of Gatsby Esq.
  63. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 53–54.
  64. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 38–39.
  65. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 38–39.
  66. Kellogg, Last Gasp of the Gatsby House; Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 45; Randall, The Mansions of Long Island's Gold Coast, 255–257.
  67. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 178; Kruse, F. Scott Fitzgerald at Work, 13-14.
  68. Kruse, F. Scott Fitzgerald at Work, 23-24.
  69. Kruse, F. Scott Fitzgerald at Work, 20.
  70. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 178; Kruse, The Real Jay Gatsby, 51.
  71. Kruse, F. Scott Fitzgerald at Work, 6, 20.
  72. Kruse, The Real Jay Gatsby, 53–54, 47–48, 63–64.
  73. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 178; Kruse, The Real Jay Gatsby, 47–48; Kruse, F. Scott Fitzgerald at Work, 15.
  74. Kruse, F. Scott Fitzgerald at Work, 15.
  75. Kruse, The Real Jay Gatsby, 47.
  76. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 178.
  77. Kruse, The Real Jay Gatsby, 60.
  78. Kruse, The Real Jay Gatsby, 45–83; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 178.
  79. Churchwell, Careless People, 1–9; Lopate, Murder, Mayhem, and the Invention of The Great Gatsby.
  80. Powers, The Road to West Egg, 9–11.
  81. West, Trimalchio, xi.
  82. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 53–54; Eble, The Great Gatsby, 37; Haglund, The Forgotten Childhood of Jay Gatsby.
  83. Fitzgerald, The Great Gatsby, xvi, xx.
  84. Eble, The Craft of Revision, 325.
  85. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 178; Bruccoli, An Instance of Apparent Plagiarism, 176.
  86. Alter, A Darker, More Ruthless Gatsby.
  87. Alter, A Darker, More Ruthless Gatsby.
  88. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 190.
  89. Eble, The Great Gatsby, 37.
  90. Leader, Daisy Packs Her Bags, 13–15; Flanagan, Fitzgerald's 'Radiant World'.
  91. Quirk, Fitzgerald and Cather, 578.
  92. Bruccoli, An Instance of Apparent Plagiarism, 171-172; Quirk, Fitzgerald and Cather, 578.
  93. Harvey, Redefining the American Dream, 76; Funda, Review of 'Redefining the American Dream, 275; Rosowski, Willa Cather's 'A Lost Lady', 51.
  94. Bruccoli, An Instance of Apparent Plagiarism, 171-172; Quirk, Fitzgerald and Cather, 578.
  95. Scribner, Celestial Eyes, 143–144.
  96. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 195; Milford, Zelda, 112; Howell, Five Things You Didn't Know About The Great Gatsby.
  97. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 206.
  98. Perkins, The Sons of Maxwell Perkins, 27–30.
  99. Eble, The Great Gatsby, 38.
  100. Tate, Critical Companion to F. Scott Fitzgerald, 326.
  101. Perkins, The Sons of Maxwell Perkins, 27–30.
  102. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 54–56; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 215.
  103. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 213.
  104. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 215.
  105. Fitzgerald, F. Scott Fitzgerald's Ledger; Zuckerman, The Finances of F. Scott Fitzgerald, Handwritten by Fitzgerald.
  106. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 206–207; Mizener, The Far Side of Paradise, 185.
  107. The Girl at the Grand Palais.
  108. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 206–207; Mizener, The Far Side of Paradise, 185; Vanderbilt, The Making of a Bestseller, 96.
  109. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 207.
  110. West, Trimalchio: An Early Version of 'The Great Gatsby'.
  111. Fitzgerald, The Great Gatsby, 88.
  112. Fitzgerald, The Great Gatsby, vii–viii.
  113. Hill, Burns and Shillingsburg, Text: An Interdisciplinary Annual of Textual Studies, 331.
  114. Fitzgerald and Perkins, Dear Scott/Dear Max, 87.
  115. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 206–207.
  116. Tate, Critical Companion to F. Scott Fitzgerald, 87.
  117. Churchwell, What Makes The Great Gatsby Great?; Lipton, Where Is Jay Gatsby's Mansion?.
  118. Lazo, F. Scott Fitzgerald, 75.
  119. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 215–217.
  120. Scribner, Celestial Eyes, 141–155.
  121. Scribner, Celestial Eyes, 141.
  122. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 202.
  123. Scribner, Celestial Eyes, 140–155.
  124. Scribner, Celestial Eyes, 146.
  125. Scribner, Celestial Eyes, 148–149.
  126. Scribner, Celestial Eyes, 149–151.
  127. Scribner, Celestial Eyes, 149–153.
  128. Scribner, Celestial Eyes, 154.
  129. Scribner, Celestial Eyes, 145, 154.
  130. Scribner, Celestial Eyes, 143, 154.
  131. Scribner, Celestial Eyes, 145.
  132. Scribner, Celestial Eyes, 141.
  133. Scribner, Celestial Eyes, 143–144, 145–146.
  134. Scribner, Celestial Eyes, 142.
  135. Scribner, Celestial Eyes, 140–155.
  136. Hemingway, A Moveable Feast, 176.
  137. Scribner, Celestial Eyes, 140–155.
  138. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 217.
  139. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 217.
  140. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 217; O'Meara, Lost City, 49.
  141. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 218.
  142. Quirk, Fitzgerald and Cather, 576; Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  143. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 217; Mizener, The Far Side of Paradise, 193.
  144. Clark, Scott Fitzgerald Looks into Middle Age.
  145. Ford, The Seamy Side of Society.
  146. Books on Our Table.
  147. Turns with a Bookworm.
  148. Mencken, Fitzgerald, The Stylist, Challenges Fitzgerald, the Social Historian, 9.
  149. Eagleton, Prophets of the New Age.
  150. Coghlan, F. Scott Fitzgerald.
  151. Snyder, A Minute or Two with Books.
  152. McClure, Literature – And Less.
  153. Eble, The Great Gatsby, 37.
  154. Fitzgerald, The Crack-Up, 270.
  155. Eble, The Great Gatsby, 37.
  156. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 219; Leader, Daisy Packs Her Bags, 13–15.
  157. Kruse, The Real Jay Gatsby, 75.
  158. O'Meara, Lost City, 49.
  159. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  160. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 175.
  161. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 175.
  162. Howell, Five Things You Didn't Know About The Great Gatsby; Fitzgerald, F. Scott Fitzgerald's Ledger.
  163. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  164. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  165. Rimer, Gatsby's Green Light Beckons a New Set of Strivers.
  166. Donahue, 'The Great Gatsby' By The Numbers.
  167. Scott Fitzgerald, Author, Dies at 44.
  168. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  169. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  170. Cole, Books in Action, 25.
  171. Cole, Books in Action, 26.
  172. Wittels, What the G.I. Reads.
  173. Mizener, Gatsby, 35 Years Later; Verghis, Careless People of F. Scott Fitzgerald's Great Gatsby Have a Modern Equivalent.
  174. Mizener, Gatsby, 35 Years Later; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 217.
  175. Verghis, Careless People of F. Scott Fitzgerald's Great Gatsby Have a Modern Equivalent.
  176. Mizener, The Far Side of Paradise.
  177. Mizener, The Far Side of Paradise, 183.
  178. Tredell, Fitzgerald's The Great Gatsby, 90.
  179. Mizener, Gatsby, 35 Years Later.
  180. Eble, The Great Gatsby, 34, 45; Batchelor, Gatsby.
  181. Hogeback, 12 Novels Considered the 'Greatest Book Ever Written'; Lacayo and Grossman, All-TIME 100 Novels; Burt, The Novel 100.
  182. Rimer, Gatsby's Green Light Beckons a New Set of Strivers.
  183. Italie, Everyone invited.
  184. Tredell, Fitzgerald's The Great Gatsby, 89–90.
  185. Donahue, 'The Great Gatsby' By The Numbers.
  186. Donahue, 'The Great Gatsby' By The Numbers.
  187. Alter, Mickey Mouse Will Be Public Domain Soon; Williams, The 'Great Gatsby' Glut.
  188. Pearson, Gatsby, 638.
  189. Kazin, F. Scott Fitzgerald, 189; Bewley, Scott Fitzgerald's Criticism of America, 223-224.
  190. Pearson, Gatsby, 638.
  191. Pearson, Gatsby, 638.
  192. Pearson, Gatsby, 638.
  193. Pearson, Gatsby, 645.
  194. Rimer, Gatsby's Green Light Beckons a New Set of Strivers; Bewley, Scott Fitzgerald's Criticism of America, 225, 238.
  195. Churchwell, What Makes The Great Gatsby Great?; Gillespie, The Great Gatsby's Creative Destruction; Bechtel, Jay Gatsby, Failed Intellectual, 117.
  196. Churchwell, What Makes The Great Gatsby Great?.
  197. Churchwell, What Makes The Great Gatsby Great?.
  198. Churchwell, What Makes The Great Gatsby Great?; Gillespie, The Great Gatsby's Creative Destruction; Bechtel, Jay Gatsby, Failed Intellectual, 117.
  199. Gillespie, The Great Gatsby's Creative Destruction.
  200. Bechtel, Jay Gatsby, Failed Intellectual, 120.
  201. Bechtel, Jay Gatsby, Failed Intellectual, 117, 128.
  202. Drudzina, Teaching F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby from Multiple Critical Perspectives, 17–20.
  203. Conor, The Spectacular Modern Woman, 301.
  204. Conor, The Spectacular Modern Woman, 20 ,210, 221.
  205. Fitzgerald, The Crack-Up, 14–16.
  206. Conor, The Spectacular Modern Woman, 209.
  207. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 250–257.
  208. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 253.
  209. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 209; Donahue, Five Reasons 'Gatsby' Is The Great American Novel.
  210. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 250.
  211. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 256.
  212. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 250–257.
  213. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 156; Turnbull, Scott Fitzgerald, 127; Milford, Zelda, 80.
  214. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 253, 256.
  215. Person, Herstory' and Daisy Buchanan, 253.
  216. Slater, Ethnicity in The Great Gatsby, 55; Pekarofski, The Passing of Jay Gatsby, 52; Michaels, Our America, 18, 29; Vogel, Civilization's Going to Pieces:, 43; Berman, The Great Gatsby and Modern Times, 33.
  217. Slater, Ethnicity in The Great Gatsby, 54; Michaels, Our America, 18, 29.
  218. Slater, Ethnicity in The Great Gatsby, 54; Vogel, Civilization's Going to Pieces:, 36; Pekarofski, The Passing of Jay Gatsby, 52.
  219. Michaels, Our America, 29.
  220. Pekarofski, The Passing of Jay Gatsby, 52; Michaels, Our America, 18, 29.
  221. Berman, The Great Gatsby and Modern Times, 33; Slater, Ethnicity in The Great Gatsby, 53.
  222. Vogel, Civilization's Going to Pieces:, 38.
  223. Vogel, Civilization's Going to Pieces:, 45.
  224. Vogel, Civilization's Going to Pieces:, 40; Slater, Ethnicity in The Great Gatsby, 54.
  225. Pekarofski, The Passing of Jay Gatsby, 52.
  226. Slater, Ethnicity in The Great Gatsby, 56.
  227. Vogel, Civilization's Going to Pieces:, 41.
  228. Gillespie, The Great Gatsby's Creative Destruction.
  229. Gillespie, The Great Gatsby's Creative Destruction; Vogel, Civilization's Going to Pieces:, 29–30, 33, 38–40, 51.
  230. Vogel, Civilization's Going to Pieces, 38–40.
  231. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 28; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 284; Milford, Zelda, 154; Kerr, Feeling Half Feminine, 417.
  232. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 28.
  233. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 28; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 284.
  234. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 30.
  235. Mizener, The Far Side of Paradise, 60.
  236. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 284.
  237. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 33.
  238. Milford, Zelda, 183.
  239. Fitzgerald and Fitzgerald, Dear Scott, Dearest Zelda, 65; Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 275.
  240. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 33.
  241. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 32-33.
  242. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 275.
  243. Kerr, Feeling Half Feminine, 406.
  244. Turnbull, Scott Fitzgerald, 259.
  245. Fessenden, F. Scott Fitzgerald's Catholic Closet, 31; Kerr, Feeling Half Feminine, 406.
  246. Kazin, F. Scott Fitzgerald, 202; Paulson, The Great Gatsby, 326.
  247. Friedrich, F. Scott Fitzgerald, 394.
  248. Kerr, Feeling Half Feminine, 406.
  249. Kerr, Feeling Half Feminine, 412, 414; Vogel, Civilization's Going to Pieces, 34.
  250. Kerr, Feeling Half Feminine, 409-411; Vogel, Civilization's Going to Pieces, 34; Paulson, The Great Gatsby, 329; Lisca, Nick Carraway and the Imagery of Disorder, 20-21; Wasiolek, The Sexual Drama of Nick and Gatsby, 20-21.
  251. Vogel, Civilization's Going to Pieces, 31, 51; Paulson, The Great Gatsby, 329.
  252. Keeler, The Great Global Warmer, 174–188; Marx, The Machine in the Garden, 358, 362–364; Little, I Could Make Some Money, 3–26.
  253. Marx, The Machine in the Garden, 358–364.
  254. Marx, The Machine in the Garden, 358.
  255. Marx, The Machine in the Garden, 362.
  256. Marx, The Machine in the Garden, 363–364.
  257. Marx, The Machine in the Garden, 363–364.
  258. Marx, The Machine in the Garden, 363–364.
  259. Keeler, The Great Global Warmer, 174.
  260. Keeler, The Great Global Warmer, 174.
  261. Keeler, The Great Global Warmer, 174.
  262. Keeler, The Great Global Warmer, 174.
  263. Keeler, The Great Global Warmer, 174.
  264. Krystal, Fitzgerald and the Jews.
  265. Berrin, The Great Gatsby's Jew.
  266. Berrin, The Great Gatsby's Jew.
  267. Krystal, Fitzgerald and the Jews; Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 29; Mizener, The Far Side of Paradise, 186.
  268. Bruccoli, Some Sort of Epic Grandeur, 179; Mizener, The Far Side of Paradise, 186.
  269. Bruccoli, F. Scott Fitzgerald's The Great Gatsby, 29.
  270. Berrin, The Great Gatsby's Jew.
  271. Hindus, F. Scott Fitzgerald and Literary Anti-Semitism.
  272. Berrin, The Great Gatsby's Jew; Hindus, F. Scott Fitzgerald and Literary Anti-Semitism.
  273. Krystal, Fitzgerald and the Jews.
  274. The Great Gatsby – The Broadway Play.
  275. Tredell, Fitzgerald's The Great Gatsby, 93–95.
  276. Stevens, Harbison Mixes Up A Great 'Gatsby'.
  277. Skinner, The Great Gatsby.
  278. Brantley, Hath Not a Year Highlights? Even This One?.
  279. Grossberg, Literary Classic 'Great Gatsby' To Come To Life On Balletmet Stage.
  280. Kaufman, Washington Ballet's 'The Great Gatsby'; Aguirre, Gatsby En Pointe.
  281. Dixon, The Three Film Versions of The Great Gatsby.
  282. Howell, Five Things You Didn't Know About The Great Gatsby; Hischak, American Literature on Stage and Screen, 85–86.
  283. Dixon, The Three Film Versions of The Great Gatsby; Hischak, American Literature on Stage and Screen, 85–86.
  284. Howell, Five Things You Didn't Know About The Great Gatsby; Hischak, American Literature on Stage and Screen, 85–86.
  285. Giardina, 'The Great Gatsby' Animated Feature in Development.
  286. Hyatt, Emmy Award Winning Nighttime Television Shows, 1948–2004, 49–50.
  287. Hischak, American Literature on Stage and Screen, 85–86.
  288. Hischak, American Literature on Stage and Screen, 85–86; Howell, Five Things You Didn't Know About The Great Gatsby.
  289. Gurdon, Children's Books.
  290. Pitts, Radio Soundtracks, 127.
  291. White, BBC World Service Programmes; Forrest, BBC Radio 4.
  292. Benedetti, Does great literature make for great games?; Paskin, The Great Gatsby, Now a Video Game.
  293. فیتس جرالد، گتسبی بزرگ، ۱۷.
  294. جعفری، در جستجوی صبح، ۴۲۴؛ امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۱۹–۲۲۱.
  295. امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۱۹.
  296. نوروز، از روزنامه‌نگاری در کیهان تا ویراستاری در فرانکلین.
  297. علی‌نژاد، مثل اخوان، مثل فروغ، مثل کریم امامی!.
  298. امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۲۲.
  299. قنبری، از ریشه تا امروز، ۱۷؛ آذرنگ، تاریخ نشر کتاب در ایران، ۳۱.
  300. قنبری، از ریشه تا امروز، ۱۷، ۳۰؛ آذرنگ، تاریخ نشر کتاب در ایران، ۳۶.
  301. طهرانی، موسسهٔ انتشارات فرانکلین، ۱۸۸؛ جعفری، در جستجوی صبح، ۴۳۳؛ قنبری، از ریشه تا امروز، ۳۱.
  302. علی‌نژاد، «فرانکلین، شاهکار همایون»، از فرانکلین تا لاله‌زار.
  303. امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۲۲.
  304. یزدانی خرم، گتسبی بزرگ درگذشت، ۴۲۱.
  305. امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۲۴.
  306. امامی و فرسی، دو نامه دربارهٔ ترجمه یک کتاب، ۱۰۹۸–۱۱۰۷؛ ضرورت ترجمه‌های مجدد گتسبی بزرگ همچنان وجود دارد.
  307. امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۲۴.
  308. امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۲۲.
  309. خزاعی‌فر، از شمار دو چشم یک تن کم، ۴۰۳.
  310. از کتابهای جیبی تا انتشارات مروارید و بررسی کتاب، ۶.
  311. یزدانی خرم، گتسبی بزرگ درگذشت، ۴۲۱؛ گتسبی بزرگ/اسکات فیتس جرالد، ۶۳.
  312. امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۴۸.
  313. علی‌نژاد، گفتگو با همایون صنعتی دربارهٔ شکل‌گیری انتشارات فرانکلین.
  314. قنبری، از ریشه تا امروز، ۳۱؛ آذرنگ، انتشارات فرانکلین چرا تعطیل شد؟.
  315. جعفری، در جستجوی صبح، ۴۴۴؛ علی‌نژاد، گفتگو با همایون صنعتی دربارهٔ شکل‌گیری انتشارات فرانکلین.
  316. بیات، تجربه فرانکلین، ۶۲.
  317. عبدالرحیم جعفری؛ پایان تلخ یک زندگی پرتکاپو.
  318. تازه‌های علمی‌وفرهنگی.
  319. محمدی، «زمینه» کتابخوان شدن خیلی‌ها؛ فیتس‌جرالد، «مقدمهٔ ناشر بر چاپ سوم»، گتسبی بزرگ، ده.
  320. یزدانی خرم، گتسبی بزرگ درگذشت، ۴۲۱؛ فیتس جرالد، «سخنی از مترجم»، گتسبی بزرگ، ۱۴؛ فیتس‌جرالد، «مقدمهٔ ناشر بر چاپ سوم»، گتسبی بزرگ، ده.
  321. فیتس جرالد، «سخنی از مترجم»، گتسبی بزرگ، ۱۲، ۱۵–۱۶؛ امامی، از پست و بلند ترجمه، ۲۲۲.
  322. علیزاده، مقوله‌ها و عناصر فرهنگی و چگونگی ترجمه آن‌ها، ۷۱–۷۲.
  323. علیزاده، مقوله‌ها و عناصر فرهنگی و چگونگی ترجمه آن‌ها، ۷۲.
  324. «گتسبی بزرگ» برای چهارمین بار روانه بازار کتاب ایران شد.
  325. تازه‌های علمی‌وفرهنگی.
  326. ترجمه دیگری از «گتسبی بزرگ» منتشر شد؛ پناهنده، چرا ترجمه‌ای دیگر؟، ۸۵.
  327. چاپ ترجمه‌های جدید از «گتسبی بزرگ» و «پیرمرد و دریا»؛ پناهنده، چرا ترجمه‌ای دیگر؟، ۸۵.
  328. نورشمسی، خواننده رمان کلاسیک مخاطب هر نوع نوشته مدرنی نمی‌شود.
  329. هاشمی پور و رضایی، نشست گتسبی بزرگ، ۵؛ حسینی، گتسبی عاقبت به خیر شد، ۸۱–۸۳.
  330. فکری، برخی ناشران عوام‌فریبی می‌کنند.
  331. فاجعه‌ای در عرصه ترجمه؛ حسینی، گتسبی عاقبت به خیر شد، ۸۱–۸۳.
  332. هاشمی پور و رضایی، نشست گتسبی بزرگ، ۲۰.
  333. فیتزجرالد، «پیش‌گفتار (مترجم)»، گتسبی بزرگ، ۷–۱۸.
  334. هاشمی پور و رضایی، نشست گتسبی بزرگ، ۹.
  335. هاشمی پور و رضایی، نشست گتسبی بزرگ، ۱۰.
  336. هاشمی پور و رضایی، نشست گتسبی بزرگ، ۱۲–۱۳.
  337. هاشمی پور و رضایی، نشست گتسبی بزرگ، ۱۴.
  338. هاشمی پور و رضایی، نشست گتسبی بزرگ، ۱۴–۱۶.
  339. پناهنده، چرا ترجمه‌ای دیگر؟، ۶۷–۸۵.
  340. پناهنده، چرا ترجمه‌ای دیگر؟، ۶۸.

منابع[ویرایش]

فارسی[ویرایش]

منابع چاپی[ویرایش]

منابع برخط[ویرایش]

انگلیسی[ویرایش]

منابع چاپی[ویرایش]


منابع برخط[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]