عبدالرحیم جعفری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
عبدالرحیم جعفری
Abdolrahim Jafari.jpg
در سال ۱۳۹۲
زادروز۱۲ آبان ۱۲۹۸
تهران
درگذشت۱۱ مهر ۱۳۹۴ (۹۵ سال)
تهران
ملیت ایران
دیگر نام‌هاتقی جعفری
پیشهبنیان‌گذار و مدیر پیشین مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر
آثارچاپ ۲۸۰۰ عنوان کتاب
والدین«میرزا علی‌اکبر» و «کُبری»

عبدالرحیم (تقی) جعفری (زادهٔ ۱۲ آبان ۱۲۹۸ در تهران[۱][۲] – درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۹۴ در تهران[۲]) بنیان‌گذار و مدیر پیشین مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر، مهم‌ترین و گسترده‌ترین مؤسسهٔ خصوصی چاپ و نشر کتاب در تاریخ ایران و خاورمیانه است. وی همچنین دارای بخشی از سهام انتشارات خوارزمی بود. وی تا سال ۱۳۵۸ دارنده و گردانندهٔ این بنگاه‌های انتشاراتی بود. در سال ۱۳۵۸، در جریان مصادره‌های ابتدای انقلاب و به حکم دادگاه انقلاب، سازمان تبلیغات اسلامی مؤسسه انتشارات امیرکبیر و خوارزمی را تصرف کرد.[۳][۴][۵]

آغاز زندگی[ویرایش]

عبدالرحیم جعفری که او را با نام «تقی جعفری» هم می‌شناسند در ۱۲ آبان ۱۲۹۸ در سختی و تنگدستی چشم به جهان گشود.[۶] نام مادرش کبری و پدرش میرزا علی‌اکبر بود. پدر عبدالرحیم، پیش از تولد عبدالرحیم به مشهد رفت و هیچ‌گاه بازنگشت. مادر و مادربزرگ او برای تامین مخارج زندگی به نخ ریسی پرداختند [۶] چون مادر او مدرک رسمی برای اثبات ازدواج نداشت شناسنامه جعفری با نام خانوادگی مادر صادر می شود. ناگزیر، در غیاب پدر، نام خاندان مادر «عبدالرحیم استاد محمدجعفر» را بر پسر نهادند.[۷] وی بعداً نام خانوادگی خود را به «جعفری» تغییر داد.[۸] «عبدالرحیم» نام جد پدری او بود که گویا زمانی در کرمان چندین کارگاه قالی‌بافی داشت. عبدالرحیم خواندن و نوشتن رادر یکی از مکتب خانه های تهران آموخت.[۹]

روزی به طور کاملا اتفاقی زمانی که همراه با مادرش در مغازه شوهر خاله اش بودند با همسر منتخب الملک روبرو شدند.وقتی همسر آقای منتخب الملک وصف حال آنها را از صاحب مغازه شنید آنها را به خانه بود و سرپرسی وی و مادرش را پذیرفت . محمدتقی اسفندیاری (منتخب‌الملک) در آن زمان معاون وزیر خارجه بود . همسر منتخب‌الملک او را "تقی" نامید[۱۰] و او را به مدرسه گذاشتند. اما این دوران، کوتاه بود و با ماموریت اسفندیاری به افغانستان، عبدالرحیم و مادرش بار دیگر به فقر بازگشتند و مادرش در خانه‌ای کوچک به نخ‌ریسی پرداخت.[۱۱] در دوره ای که تحت سرپرستی منتحب الملک زندگی می کردند به اصرار همسر منتخب الملک در پی یافتن پدرش و گرفتن طلاق مادرش بر امدند. مدتی بعد پدر وی در مشهد پیدا شد و پس از طی مدتی مادرش از پدرش رسما جدا شد.[۱۲]

کار حرفه‌ای[ویرایش]

ترک مدرسه و ورود به کار حرفه ای[ویرایش]

عبدالرحیم جعفری تا كلاس‌ چهارم‌ ابتدايی در مکتب‌خانه و دبستان‌های علامه‌ و ثريا در تهران‌ درس‌ خواند. فقر و گرفتاری نهایتا باعث شد انگیزه او برای تحصیل کم شود و مادرش که چنین دید او را پیش از اتمام سال ئنجم ابتدایی برای کار به چاپخانه علمی فرستاد. مادرش کار در چاپخانه را تا حدی جبران کننده عدم تحصیل وی می دانست.[۱۳] چاپخانه علمی در ان زمان در میانه کوجه حاج نایب خیابان ناصر خسرو قرار داشت. وی بعد از یکماه کار تقریبا بدون مزد نهایتا با روزی ده شاهی به عنوان کارگر پذیرفته شد.[۱۴] بعد از چند سال کار در چاپخانه مدتی به عنوان شاگرد شوفر روی یکی از اتوبوسهای پسرخاله ای کار کرد اما بعد از چند ماه دوباره به چاپخانه بازگشت.[۱۵] یعد از یکی دو سالی کار در جاپخانه برای اینکه بتواند فرصتی برای ادامه تحصیل داشته باشد به عنوان نامه رسان در نمایندگی شرکت زیمنس شروع به کار کرد و شبها در کلاس های اکابر شرکت می کرد. هدف او گرفتن تصدیق ششم ابتدایی بود.[۱۶] اما از بخت بد در زمان شروع امتحانات به بیماری دچار شد و بدون رسیدن به مقصود مجدا به چاپخانه بازگشت.[۱۷] در سال 1319 به خدمت سربازی رفت و در پادگان نیروی هوایی مهر آباد آن روز به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد.[۱۸] در این دوره سربازان هم دوره وی به شدت مورد تحقیر و تنیبه فرماندهان خود قرار می گرفتند تا جایی که نهایتا فکری به ذهن او رسید و با نوشتن یک نامه از طرف یک فرد جعلی گزارش این بی اخلاقی ها را به فرمانده کل پادگان داد و موچب تغییر فرماندهان شد.[۱۹]

چاپخانه علمی[ویرایش]

پس از چند سال کار در چاپخانه علمی کاملا مورد اعتماد اکبر علمی قرار گرفت تا جایی که به پیشنهاد وی به خواستگاری خواهر وی رفت و علی رغم مخالفت ابتدایی مادرش با او ازدواج کرد. وی تقریبا همه پس اندازش را هزینه این ازدواج کرد.[۲۰] در همین ایام که ایران در اشغال متفقین بود و وضع اقتصادی کشور و خانواده وی نیز بد بود به تیفوس مبتلا شد و چند روزی در خانه در حالت بیهوشی بود. پس از چند روز بهوش امد و کم کم حالش رو به بهبودی رفت. در این مدت مادر با همسرش با فروش بخشی از اثاثیه خانه هزینه زندگی را تامین کرده بودند. پس از بهبودی به چاپخانه بازگشت اما برادران علمی در نبود وی چاپخانه را بین خود تقسیم کرده بودند و شغل وی را نیز به فرد دیگری واگذار کرده بودند. او که برای تامین هزینه زندگی راهی نداشت مجبور شد در کنار مسجد شاه تهران بساط کتاب فروشی اش راه بیندازد و به دستفروشی کتاب و خرید و فروش کتاب های دست دوم بپردازد. این کار درآمد بسیار کمی داشت.[۲۱] پس از مدتی به پیشنهاد دو تن از دوستانش با انها شریک شد و یک بقالی راه انداخت اما در آمد بقالی بسیار کم بود و نهایتا مجبور به بستن بقالی شد.[۲۲] . در همین ایام در سال 1324 به طور اتفاقی یکباز گذرش به چاپخانه علمی افتاد که به تازگی قرارداد جاپ کتابهای ابتدایی را گرفته بود. با پیشنهاد اکبر آقای علمی به کار بازگشت.[۲۳] در این سالها با از طریق یکی از دوستانش با باشگاه نیرو راستی به مدیریت منوچهر مهران آشنا شد و تحت تاثیر شخصیت وی به عضویت باشگاه درآمد.[۲۴]

بنیان‌گذاری انتشارات امیرکبیر[ویرایش]

در سال 1328 برای چندمین بار با اکبر علمی صاحب چاپخانه علمی اختلاف پیدا کرد و تصمیم به ترک کار و تاسیس یک موسسه نشر برای خود کرد.[۲۵] بعد از تفکر بسیار نام امیرکبیر را برای موسسه خود برگزید و خود از یافتن این نام بسیار خوشحال شد چرا که وضعیت امیر کبیر را تا حدی شبیه خود می دانست که از خانواده ای فقیر برخواسته بود و خدمات بزرگی به کشور کرده بود.[۲۶] برای شروع به کار یک اتاق چهار متر در چهار متر در طبقه دوم چاپخانه آفتاب روبروی در اندرون در خیابان ناصر خسرو اجاره کرد .[۲۷] . در نخستین قدم به سراغ کسانی رفت که سالها آرزوی همکاری با آنها را داشت ، منیر مهران مدیر باشگاه نیرو راستی ، جلال آل احمد، حسن صفاری ، مرتضی کیوان و عبدالحسین زرین کوب.[۲۷] . او می خواست کتابهایی بدون نقص و بی نظیر وارد بازار کند به همین علت تصحیح کتابها را خود و همسرش در منزل انجام می داند.[۲۸] پس از حدود یک ماه نخستین کتابهایی که به چاپ رساند فن ورزش ترجمه منیر مهران و انرژی اتمی نوشته حسن صفاری هردو در هزار و پانصد نسخه بود.[۲۹] نخستین موفقیت موسسه امیر کبیر برنده شدن کتاب کلمه عمو تم با ترجمه منیر مهران در مسابقه مجله سخن به مدیریت پرویز ناتل خانلری بود.[۲۹] مهدی آذر یزدی از نخستین کسانی بود که به همکاری با او در نشر کتاب پرداخت .[۳۰] به دلایل مشکلات اقتصادی کشور و فقر و بی‌سوادی مردم، کار انتشارات، خوب پیش نرفت و در سال ۱۳۲۹ به علت مشکلات اقتصادی، ورشکست شد. بنابراین بار دیگر به فروش کتاب در کتاب‌فروشی پرداخت. اما در سال ۱۳۳۱ (خورشیدی) توانست با همکاری یکی از کارکنان پیشین چاپخانه علمی، چاپخانه پیروز را تاسیس کند و تا سال ۱۳۳۶ (خورشیدی) پانصد عنوان کتاب در رشته‌های گوناگون چاپ کند.[۲]

گسترش کار[ویرایش]

در سال ۱۳۳۷ عبدالرحیم جعفری دومین فروشگاه کتاب خود را در خیابان شاه‌آباد (جمهوری اسلامی امروزی) تأسیس کرد. در همین سال، او نمایشگاه کتابی در باشگاه دانشگاه تهران برپا کرد و صدها عنوان کتابی را که تا آن موقع چاپ کرده بود به نمایش گذاشت. در سال ۱۳۴۲ (خورشیدی) در هنگام وزارت پرویز ناتل خانلری بر وزارت فرهنگ و هنر، عبدالرحیم جعفری در کنار مدیریت انتشارات امیرکبیر، مدیریت شرکت کتاب‌های درسی را نیز بر عهده گرفت. طی دوازده سال کار عبدالرحیم جعفری در این شرکت، قیمت کتاب‌های درسی، ثابت ماند. او این را یکی از افتخارات خود می‌دانست. اما همزمان اشاره کرد که دشمنی و تنگ‌نظری عده‌ای در این دوره، موجب گرفتاری‌های فراوان برای او از جمله در جریان مصادره اموالش پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران شد.[۲] در کمتر از یکسال از آغاز به کار، عبدالرحیم جعفری، چاپ و پخش کتاب‌های درسی در سراسر کشور را قانونمند می‌کند. او پس از ۱۲ سال تلاش در زمینه کتاب‌های درسی به امیرکبیر برگشت و به زودی شرکت کتاب‌های جیبی و انتشارات ابن سینا و … را ضمیمه امیرکبیر کرد.[۳۱]

کل کتاب‌های گروه انتشارات امیرکبیر تا پیش از مصادره به ۲۸۰۰ عنوان رسید و این انتشارات در دهه ۱۳۵۰ (خورشیدی) به یکی از بزرگترین ناشران خاورمیانه تبدیل شد. امیرکبیر و شرکت‌های تابع آن، سیزده فروشگاه کتاب در تهران، یک فروشگاه در مشهد، یک چاپخانه و صحافی و ۲۷۰ نفر کارمند و کارگر داشتند.[۲] آخرین کتاب انتشارات امیرکبیر تا پیش از مصادره، مکه‌ مکرمه‌ و مدینه‌ منوره‌ برگردان احمد آرام بود.[۳۲]

کارنامه انتشارات امیر کبیر[ویرایش]

عبدالرحیم جعفری نشر این کتابها را در کتاب خاطرات خود از مهم ترین دستاوردهای خود می داند :

  • سه تار، مدیر مدرسه، دید و بازدید از جلال آل احمد [۳۳]
  • زندگی من اثر جواهر لعل نهرو [۲۹]
  • چه می دانم ترجمه مرتضی کیوان [۳۳]
  • تاریخ حساب ترجمه حسن صفاری [۳۴]
  • دو قرن سکوت ، از کوچه رندان ، پله پله تا ملاقات خدا، فرار از مدرسه، کارنامه اسلام، بامداد اسلام نوشته عبدالحسن زرین کوب [۳۵]
  • تاریخ علوم ترجمه حسن صفاری [۳۶]
  • تاریخ حساب ترجمه پرویز شهریاری [۳۴]

پس از انقلاب[ویرایش]

دادگاه و مصادره اموال[ویرایش]

پس از انقلاب، عبدالرحیم جعفری در سال ۱۳۵۸ به حیف و میل اموال بیت‌المال و سوءاستفاده از اموال دولتی متهم شد[۲] و مدتی به زندان رفت.[۳۲] محمد محمدی گیلانی را انحراف ذهن جوان‌های مردم با انتشار کتاب کرد. به او ماهی‌ سی‌ هزار تومان‌ از دارایی خودش خرجی‌ می‌دادند[۲] تا اینکه زیر فشار، در ۲۹ خرداد ۱۳۶۲[۳۲] صلح‌نامه‌ای را برای مصادره یک‌سوم اموالش امضاء کرد اما عملا همه اموالش مصادره شد[۲] و به تصرف سازمان تبلیغات اسلامی در آمد.[۳۲]

وی در کتاب خاطرات دو جلدی خود به نام در جست و جوی صبح[۳۱][۳۷] چندین‌بار به بعضی از موارد اتهامش اشاره کرد:

جلد سوم کتاب در جست و جوی صبح هرگز اجازه انتشار نیافت.[۲]

اسماعیل رائین[ویرایش]

اما چنانکه جعفری نوشته، مهم‌ترین دلیل بازداشت، زندانی شدن و مصادره اموال او مشکلاتی است که با اسماعیل رائین پیدا کرده بود.

به نوشته عبدالرحیم جعفری، انتشارات امیرکبیر پس از مکاتبه با اسماعیل رائین که در آن زمان در انگلستان بود اجازه انتشار کتاب معروفش «فراماسونری در ایران» را گرفت و در همه مراحل چاپ کتاب او را در جریان قرار می‌داد. رائین که به سختی بیمار بود در تابستان ۱۳۵۸ یک‌سوم از حق تکثیر خود را، بدون دادن «رسید» در چند مرحله از جعفری دریافت کرد. اما مشکل از زمانی آغاز شد که ناشر برای پرداخت‌های بعدی، «رسید» دریافت‌های قبلی را از رائین طلب کرد و او بر فریاد زد. پس از چند ماه کشاکش در دادگستری و دادستانی انقلاب، رائین به همراه شماری از مأموران دادستانی به انتشارات امیر کبیر رفت. کارگران امیرکبیر علیه او شعار دادند و دقایقی بعد رائین در دفتر انتشارات امیر کبیر در اثر سکته قلبی درگذشت. با این رویداد، دردسرهای بزرگی برای عبدالرحیم جعفری آغاز شدند که به زندانی شدن و مصادره مؤسسه امیرکبیر انجام شد.[۳۱]

درگذشت[ویرایش]

عبدالرحیم جعفری در ۱۱ مهر ۱۳۹۴ درگذشت.[۲] او تا پایان عمر، پیگیر بازپس‌گیری دارایی خود بود.[۳۲] خانواده او همچنان پیگیر بازپس‌گیری دارایی او هستند.[۲]

افتخارات[ویرایش]

  • تأسیس بزرگترین چاپخانه بخش خصوصی در ایران
  • ۳۰ سال خدمت به چاپ و نشر کتاب در مؤسسه انتشارات امیرکبیر
  • چاپ ۲۸۰۰ عنوان کتاب
  • تأسیس دوازده کتاب‌فروشی
  • دارنده لوح تقدیر از دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (۱۳۸۳)

در سال ۱۳۸۳ در مراسم اهدای لوح تقدیر از سوی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به عبدالرحیم جعفری، بهاءالدین خرمشاهی خواستار بازگشت انتشارات امیرکبیر به جعفری شد حتی نمایندگانی از سوی مدیر انتشارات امیرکبیر امیر کبیر به جعفری هدی دادند. عبدالرحیم جعفری در سخنرانی خود گفت: "از اموال من به من هدیه می‌دهند".[۳۲]

پانویس[ویرایش]

  1. عبدالرحیم جعفری. «زندگی نامه». وبگاه عبدالرحیم جعفری.
  2. ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ رضا نوری-روزنامه نگار (۱۴ آبان ۱۳۹۸). «عبدالرحیم جعفری؛ زدن رگ‌ 'امیرکبیر نشر ایران' با تیغ انقلاب». بی‌بی‌سی فارسی.
  3. «عبدالرحیم جعفری، موسس انتشارات امیرکبیر درگذشت». بی‌بی‌سی فارسی. ۱۱ مهر ۱۳۹۴.
  4. «بنیان‌گذار انتشارات امیر کبیر صدساله شد‏». بی‌بی‌سی فارسی. ۱۲ آبان ۱۳۹۸.
  5. «سازمان تبلیغات اسلامی و تصرف انتشارات خوارزمی». BBC News فارسی. ۲۰۱۵-۰۶-۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۱۰-۰۲.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 10
  7. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 17
  8. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 18
  9. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 20
  10. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 28 و 27
  11. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 67
  12. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 40
  13. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 92و93
  14. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 97
  15. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 136.139
  16. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 140
  17. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 145
  18. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 167
  19. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 182
  20. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 220
  21. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 247و 249
  22. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 275
  23. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 278
  24. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 290
  25. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 309
  26. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 313
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 315
  28. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 316
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ ۲۹٫۲ در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 319
  30. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 321
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام :2 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ ۳۲٫۲ ۳۲٫۳ ۳۲٫۴ ۳۲٫۵ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام :3 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 323
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 325
  35. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 329
  36. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری isbn : 964-8175-05-5 صفحه 332
  37. «درجستجوی صبح»، خاطرات عبدالرحیم جعفری، (۲ جلد)، نشر روزبهان، ۱۳۸۶.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]