پرش به محتوا

عبدالرحیم جعفری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
عبدالرحیم جعفری
در سال ۱۳۹۲
زادهٔ۱۲ آبان ۱۲۹۸
درگذشت۱۱ مهر ۱۳۹۴ (۹۵ سال)
ملیتایرانی
دیگر نام‌هاتقی جعفری
پیشه(ها)بنیان‌گذار و مدیر پیشین مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر
آثارچاپ ۲۸۰۰ عنوان کتاب
والدین«میرزا علی‌اکبر» و «کُبری»
وبگاه

عبدالرحیم جعفری (زادهٔ ۱۲ آبان ۱۲۹۸ در تهران[۱][۲] – درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۹۴ در تهران[۲]) مشهور به تقی جعفری زاده شده و تا سال ۱۳۵۱ با نام عبدالرحیم استاد محمدجعفر، بنیان‌گذار و مدیر پیشین مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر، که مهم‌ترین و گسترده‌ترین مؤسسهٔ خصوصی چاپ و نشر کتاب در تاریخ ایران و خاورمیانه است. وی که همچنین بخشی از سهام انتشارات خوارزمی را داشت تا سال ۱۳۵۸ دارنده و گردانندهٔ این بنگاه‌های انتشاراتی بود. او همچنین به‌طور همزمان به مدت ۱۲ سال از سال ۱۳۴۳، شرکت کتاب‌های درسی را مدیریت می‌کرد که این شرکت چاپ و توزیع کتاب‌های درسی دانش‌آموزان دبیرستان‌های کشور برای نخستین بار بصورت سراسری تأمین نمود.

در این سال، در جریان مصادره‌های ابتدای انقلاب و به حکم دادگاه انقلاب، سازمان تبلیغات اسلامی مؤسسه انتشارات امیرکبیر و خوارزمی را تصرف کرد.[۳][۴][۵]

عبدالرحیم جعفری که او را با نام «تقی جعفری» هم می‌شناسند در ۱۲ آبان ۱۲۹۸ چشم به جهان گشود.[۶] نام مادرش کبری و پدرش میرزا علی‌اکبر بود. پدر عبدالرحیم، پیش از تولد عبدالرحیم به مشهد رفت و هیچ‌گاه بازنگشت. مادر و مادربزرگ او برای تأمین مخارج زندگی به نخ ریسی پرداختند[۶] چون مادر او مدرک رسمی برای اثبات ازدواج نداشت شناسنامه جعفری با نام خانوادگی مادر صادر می‌شود. ناگزیر، در غیاب پدر، نام خاندان مادر «عبدالرحیم استاد محمدجعفر» را بر پسر نهادند.[۷] وی بعداً نام خانوادگی خود را به «جعفری» تغییر داد.[۸] «عبدالرحیم» نام جد پدری او بود که گویا زمانی در کرمان چندین کارگاه قالی‌بافی داشت. عبدالرحیم خواندن و نوشتن رادر یکی از مکتب خانه‌های تهران آموخت.[۹]

روزی به‌طور کاملاً اتفاقی زمانی که همراه با مادرش در مغازه شوهر خاله اش بودند با همسر منتخب الملک روبرو شدند. وقتی همسر آقای منتخب الملک وصف حال آنها را از صاحب مغازه شنید آنها را به خانه بود و سرپرسی وی و مادرش را پذیرفت. محمدتقی اسفندیاری (منتخب‌الملک) در آن زمان معاون وزیر خارجه بود. همسر منتخب‌الملک او را «تقی» نامید[۱۰] و او را به مدرسه گذاشتند. اما این دوران، کوتاه بود و با مأموریت اسفندیاری به افغانستان، عبدالرحیم و مادرش بار دیگر به فقر بازگشتند و مادرش در خانه‌ای کوچک به نخ‌ریسی پرداخت.[۱۱] در دوره ای که تحت سرپرستی منتحب الملک زندگی می‌کردند به اصرار همسر منتخب الملک در پی یافتن پدرش و گرفتن طلاق مادرش برآمدند. مدتی بعد پدر وی در مشهد پیدا شد و پس از طی مدتی مادرش از پدرش رسماً جدا شد.[۱۲]

کار حرفه‌ای

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

ترک مدرسه و ورود به کار حرفه ای

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

عبدالرحیم جعفری تا کلاس چهارم ابتدایی در مکتب‌خانه و دبستان‌های علامه و ثریا در تهران درس خواند. فقر و گرفتاری نهایتاً باعث شد انگیزه او برای تحصیل کم شود و مادرش که چنین دید او را پیش از اتمام سال پنجم ابتدایی برای کار به چاپخانه علمی فرستاد. مادرش کار در چاپخانه را تا حدی جبران کننده عدم تحصیل وی می‌دانست.[۱۳] چاپخانه علمی در آن زمان در میانه کوچه نایب خیابان ناصر خسرو قرار داشت. وی بعد از یک ماه کار تقریباً بدون مزد نهایتاً با روزی ده شاهی به عنوان کارگر پذیرفته شد.[۱۴] بعد از چند سال کار در چاپخانه مدتی به عنوان شاگرد شوفر روی یکی از اتوبوسهای پسرخاله ای کار کرد اما بعد از چند ماه دوباره به چاپخانه بازگشت.[۱۵] بعد از یکی دو سالی کار در چاپخانه برای اینکه بتواند فرصتی برای ادامه تحصیل داشته باشد به عنوان نامه رسان در نمایندگی شرکت زیمنس شروع به کار کرد و شبها در کلاس‌های اکابر شرکت می‌کرد. هدف او گرفتن تصدیق ششم ابتدایی بود.[۱۶] اما از بخت بد در زمان شروع امتحانات به بیماری دچار شد و بدون رسیدن به مقصود مجدداً به چاپخانه بازگشت.[۱۷] در سال ۱۳۱۹ به خدمت سربازی رفت و در پادگان نیروی هوایی مهرآباد آن روز به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد.[۱۸] در این دوره سربازان هم دوره وی به شدت مورد تحقیر و تنیبه فرماندهان خود قرار می‌گرفتند تا جایی که نهایتاً فکری به ذهن او رسید و با نوشتن یک نامه از طرف یک فرد جعلی گزارش این بی‌اخلاقی‌ها را به فرمانده کل پادگان داد و موجب تغییر فرماندهان شد.[۱۹]

چاپخانه علمی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پس از چند سال کار در چاپخانه علمی کاملاً مورد اعتماد اکبر علمی قرار گرفت تا جایی که به پیشنهاد وی به خواستگاری دختر برادر وی رفت و علیرغم مخالفت ابتدایی مادرش با او ازدواج کرد. وی تقریباً همه پس اندازش را هزینه این ازدواج کرد.[۲۰] در همین ایام که ایران در اشغال متفقین بود و وضع اقتصادی کشور و خانواده وی نیز بد بود به تیفوس مبتلا شد و چند روزی در خانه در حالت بیهوشی بود. پس از چند روز بهوش آمد و کم‌کم حالش رو به بهبودی رفت. در این مدت مادر با همسرش با فروش بخشی از اثاثیه خانه هزینه زندگی را تأمین کرده بودند. پس از بهبودی به چاپخانه بازگشت اما برادران علمی در نبود وی چاپخانه را بین خود تقسیم کرده بودند و شغل وی را نیز به فرد دیگری واگذار کرده بودند. او که برای تأمین هزینه زندگی راهی نداشت مجبور شد در کنار مسجد شاه تهران بساط کتاب فروشی اش را راه بیندازد و به دستفروشی کتاب و خرید و فروش کتاب‌های دست دوم بپردازد. این کار درآمد بسیار کمی داشت.[۲۱] پس از مدتی به پیشنهاد دو تن از دوستانش با آنها شریک شد و یک بقالی راه انداخت اما درآمد بقالی بسیار کم بود و نهایتاً مجبور به بستن بقالی شد.[۲۲] در همین ایام در سال ۱۳۲۴ به‌طور اتفاقی یک بار گذرش به کتابفروشی علمی افتاد که به تازگی قرارداد چاپ کتابهای ابتدایی را گرفته بود. با پیشنهاد اکبر آقای علمی به کار بازگشت و بجای چاپخانه در کتابفروشی مشغول به کار شد.[۲۳] در این سالها از طریق یکی از دوستانش با باشگاه نیرو راستی به مدیریت منوچهر مهران آشنا شد و تحت تأثیر شخصیت وی به عضویت باشگاه درآمد.[۲۴]

بنیان‌گذاری انتشارات امیرکبیر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در سال ۱۳۲۸ برای چندمین بار با اکبر علمی صاحب چاپخانه علمی اختلاف پیدا کرد و تصمیم به ترک کار و تأسیس یک مؤسسه نشر برای خود کرد. او گفت که تا نه ماه دیگر از کتابفروشی وی جدا خواهد شد و همین کار را کرد.[۲۵] بعد از تفکر بسیار نام امیرکبیر را برای مؤسسه خود برگزید و خود از یافتن این نام بسیار خوشحال شد چرا که وضعیت امیرکبیر را تا حدی شبیه خود می‌دانست که از خانواده ای فقیر برخاسته بود و خدمات بزرگی به کشور کرده بود.[۲۶] برای شروع به کار یک اتاق چهار متر در چهار متر در طبقه دوم چاپخانه آفتاب روبروی در اندرون در خیابان ناصر خسرو اجاره کرد.[۲۷] در نخستین قدم به سراغ کسانی رفت که سالها آرزوی همکاری با آنها را داشت، منیر مهران مدیر باشگاه نیرو راستی، جلال آل احمد، حسن صفاری، مرتضی کیوان و عبدالحسین زرین کوب.[۲۷] او می‌خواست کتابهایی بدون نقص و بی نظیر وارد بازار کند به همین علت تصحیح کتابها را خود و همسرش در منزل انجام می‌دادند.[۲۸] پس از حدود یک ماه نخستین کتابهایی که به چاپ رساند فن ورزش ترجمه منیر مهران و انرژی اتمی نوشته حسن صفاری هردو در هزار و پانصد نسخه بود.[۲۹] نخستین موفقیت مؤسسه امیر کبیر برنده شدن کتاب کلبهٔ عمو تم با ترجمه منیر مهران در مسابقه مجله سخن به مدیریت پرویز ناتل خانلری بود.[۲۹] مهدی آذر یزدی از نخستین کسانی بود که به همکاری با او در نشر کتاب پرداخت. او در ابتدا طبقه دوم ساختمانی در خیابان ناصر خسرو را برای دفتر انتشارات اجاره کرد.[۳۰] به دلایل مشکلات اقتصادی کشور و فقر و بی‌سوادی مردم، کار انتشارات، خوب پیش نرفت و در سال ۱۳۲۹ به علت مشکلات اقتصادی، ورشکست شد؛ بنابراین بار دیگر به فروش کتاب در کتاب‌فروشی پرداخت. اما در سال ۱۳۳۱ (خورشیدی) توانست با همکاری یکی از کارکنان پیشین چاپخانه علمی، چاپخانه پیروز را تأسیس کند و تا سال ۱۳۳۶ (خورشیدی) پانصد عنوان کتاب در رشته‌های گوناگون چاپ کند. او با مشکلات فراوان بالاخره یک کتابفروشی در خیابان ناصرخسرو خرید و کار انتشارات و کتابفروشی را از همان‌جا ادامه داد.[۲]

گسترش کار و مدیریت شرکت کتاب‌های درسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در سال ۱۳۳۷ عبدالرحیم جعفری دومین فروشگاه کتاب خود را در خیابان شاه‌آباد (جمهوری اسلامی امروزی) تأسیس کرد. در همین سال، او نمایشگاه کتابی در باشگاه دانشگاه تهران برپا کرد و صدها عنوان کتابی را که تا آن موقع چاپ کرده بود به نمایش گذاشت. در سال ۱۳۴۲ (خورشیدی) در هنگام وزارت پرویز ناتل خانلری بر وزارت فرهنگ و هنر، عبدالرحیم جعفری در کنار مدیریت انتشارات امیرکبیر، مدیریت شرکت کتاب‌های درسی را نیز بر عهده گرفت. طی دوازده سال کار عبدالرحیم جعفری در این شرکت، قیمت کتاب‌های درسی، ثابت ماند. او این را یکی از افتخارات خود می‌دانست. اما همزمان اشاره کرد که دشمنی و تنگ‌نظری عده‌ای در این دوره، موجب گرفتاری‌های فراوان برای او از جمله در جریان مصادره اموالش پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران شد. او تا پانزده‌سال برای انتشار کتاب‌های درسی قرارداد داشت اما دولت این قرارداد را یکجانبه لغو کرد و پس از یکسال تلاش ناموفق صد و شصت میلیون تومان وام بدون سود در اختیار گروه دیگری قرار می‌دهند تا همین کار را انجام دهند ضمن آنکه از پرداخت پانزده میلیون تومان مطالبات شرکت تحت مدیریت جعفری خودداری کردند.[۲]

او پس از ۱۲ سال تلاش در زمینه کتاب‌های درسی به امیرکبیر برگشت و به زودی شرکت کتاب‌های جیبی و انتشارات ابن سینا و … را ضمیمه امیرکبیر کرد.[۳۱] کل کتاب‌های گروه انتشارات امیرکبیر تا پیش از مصادره به ۲۸۰۰ عنوان رسید و این انتشارات در دهه ۱۳۵۰ (خورشیدی) به یکی از بزرگ‌ترین ناشران خاورمیانه تبدیل شد. امیرکبیر و شرکت‌های تابع آن، سیزده فروشگاه کتاب در تهران، یک فروشگاه در مشهد، یک چاپخانه و صحافی و ۲۷۰ نفر کارمند و کارگر داشتند.[۲] آخرین کتاب انتشارات امیرکبیر تا پیش از مصادره، مکه مکرمه و مدینه منوره‌ برگردان احمد آرام بود.

کارنامه انتشارات امیر کبیر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

عبدالرحیم جعفری نشر این کتابها را در کتاب خاطرات خود از مهم‌ترین دستاوردهای خود می‌داند:

پس از انقلاب

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

دادگاه و مصادره اموال

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پس از انقلاب، عبدالرحیم جعفری در سال ۱۳۵۸ به حیف و میل اموال بیت‌المال و سوءاستفاده از اموال دولتی متهم شد[۲] و مدتی به زندان رفت.[۳۶] به او ماهی سی هزار تومان از دارایی خودش خرجی می‌دادند[۲] تا اینکه زیر فشار، در ۲۹ خرداد ۱۳۶۲[۳۶] صلح‌نامه‌ای را برای مصادره یک‌سوم اموالش امضاء کرد اما عملاً همه اموالش مصادره شد[۲] و به تصرف سازمان تبلیغات اسلامی درآمد.

وی در کتاب خاطرات دو جلدی خود به نام در جست و جوی صبح[۳۷] چندین‌بار به بعضی از موارد اتهامش اشاره کرد:

جلد سوم کتاب در جست و جوی صبح هرگز اجازه انتشار نیافت.[۲]

اختلافات مالی با اسماعیل رائین

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

اما چنان‌که جعفری نوشته، مهم‌ترین دلیل بازداشت، زندانی شدن و مصادره اموال او مشکلاتی است که با اسماعیل رائین پیدا کرده بود.

به نوشته عبدالرحیم جعفری، انتشارات امیرکبیر پس از مکاتبه با اسماعیل رائین که در آن زمان در انگلستان بود اجازه انتشار کتاب معروفش «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» را گرفت و در همه مراحل چاپ کتاب او را در جریان قرار می‌داد. فرزند جعفری دو نسخه از قرارداد را برای او فرستاد تا او پس از امضا یک نسخه را برگرداند. رائین که به سختی بیمار بود در تابستان ۱۳۵۸ حدود یک‌سوم از حق تکثیر خود را، بدون دادن «رسید» در چند مرحله از جعفری دریافت کرد.

حق التالیف رائین ۱ میلیون تومان می‌شد که و دو بار، هر بار مبلغ ۱۰۰ هزار تومان نقد و یک چک ۱۴۰ هزار تومانی به او پرداخت شده بود که او به دلیل بیماری، دادن رسید را به بعد موکول کرده بود. روزی رائین بقیه مبلغ را طلب می‌کند و جعفری می‌گوید با فروکش کردن تب اتقلاب فروش کتابها ناگهان کاهش یافته او الان وجه نقد ندارم و مدتی به من فرصت بده. پس از مدتی که جعفری قصد پرداخت بقیه مبلغ را داشته، رائین می‌گوید که قصد شکایت دارد و وکیل گرفته است. او دریافت وجوه نقد را انکار می‌کند و چک را نیز مربوط به مطالبات قبلی خود می‌شمارد. او همچنین مدعی می‌شود که جعفری بدون قرارداد و رضایت او این کتاب را چاپ کرده است. جعفری نیز در مقابل می‌گوید دستخط‌های رائین در مورد غلط‌گیری و پیگیری کار کتاب موجود است ضمن آنکه چون اولین بار در ایتالیا منتشر شده اصلاً شامل قانون حق تکثیر ایران نمی‌شود و چاپ آن آزاد است. کسانی که ۲۰۰ هزار تومان را به رائین داده بودند هم در دادگاه شهادت می‌دهند.

در همین ضمن جعفری یکی از کارمندان خود که با رائین در ارتباط بوده را اخراج می‌کند و دستور می‌دهد اتاق او را تخلیه کنند. هنگام تخلیه اتاق کارگران نامه‌ای را پیدا می‌کنند که رائین خطاب به آن کارمند نوشته و در آن به خمینی و بنی‌صدر فحاشی کرده است. کارگران که بسیاری از آنها از حامیان خمینی بودند از این ماجرا بسیار خشمگین می‌شوند.

پس از چند ماه کشاکش در دادگستری و دادستانی انقلاب، رائین به همراه شماری از مأموران دادستانی به انتشارات امیر کبیر رفت. مأمورین دادستانی ایتدا وارد دفتر جعفری می‌شوند و با او مشغول صحبت می‌گردند که رائین پس از آنها وارد ساختمان می‌شود. کارگران عصبانی امیرکبیر علیه او شعار دادند. یکی از کارگران می‌گوید گردنش را می‌شکنم. مأمور دادستانی می‌گوید گردن من را هم می‌توانی بشکنی. کارگر می‌گوید اگر تو هم به امام فحاشی کنی گردن تو را هم می‌شکنم. برخی از مسولان انتشارات برای جلوگیری از برخورد با کارگران او را به اتاقی می‌برند. دقایقی بعد رائین در همان اتاق و در دفتر انتشارات امیر کبیر بدون اینکه با جعفری روبرو شود در اثر سکته قلبی درمی‌گذرد. با این رویداد، دردسرهای بزرگی برای عبدالرحیم جعفری آغاز شدند که به زندانی شدن و مصادره مؤسسه امیرکبیر انجام شد او فردای آن روز با آیت‌اله گیلانی دیدار کرد و هفته بعد به حکم او زندانی شد. بعدها معلوم شد که رائین با هماهنگی ساواک و با دریافت مدارک از آنها کتاب را منتشر کرده است. جعفری می‌گوید من چوب انتشار این کتاب را خوردم چون در جلد سوم آن اسامی افراد موجه بسیاری منتشر شد و آبرویشان ریخته شد.[۳۸]

عبدالرحیم جعفری در ۱۱ مهر ۱۳۹۴ درگذشت. او تا پایان عمر، پیگیر بازپس‌گیری دارایی خود بود. خانواده او همچنان پیگیر بازپس‌گیری دارایی او هستند.[۲]

  • تأسیس بزرگ‌ترین چاپخانه بخش خصوصی در ایران
  • ۳۰ سال خدمت به چاپ و نشر کتاب در مؤسسه انتشارات امیرکبیر
  • چاپ ۲۸۰۰ عنوان کتاب
  • تأسیس دوازده کتاب‌فروشی
  • دارنده لوح تقدیر از دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (۱۳۸۳)

در سال ۱۳۸۳ در مراسم اهدای لوح تقدیر از سوی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به عبدالرحیم جعفری، بهاءالدین خرمشاهی خواستار بازگشت انتشارات امیرکبیر به جعفری شد حتی نمایندگانی از سوی مدیر انتشارات امیرکبیر به جعفری هدیه دادند. عبدالرحیم جعفری در سخنرانی خود گفت: «از اموال من به من هدیه می‌دهند».[۳۶]

فرزندان و میراث معنوی جعفری

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

عبدالرحیم جعفری چهار دختر و یک پسر بنام محمدرضا داشت. محمدرضا جعفری (متولد ۱۳۲۸) فعالیت نشرنو را سال ۱۳۶۰ در ادامهٔ فعالیت‌های مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر آغاز کرد. نشرنو در بین سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۹ به دلیل عدم صدور پروانهٔ نشر از فعالیت بازماند و ناگزیر کتاب‌هایش را با نام ناشران دیگر منتشر می‌کرد. اولین کتاب نشرنو رمان زمین سوخته، اثر احمد محمود، بود که چاپ نخست آن در ده‌هزار نسخه منتشر شد و در یک روز به فروش رفت.

این انتشارات در دههٔ ۹۰ فعالیت خود را گسترش داد و با انتشار کتاب‌هایی همچون «انسان خردمند»، «انسان خداگونه»، «زندگی ۳/۰»، کتابخانهٔ «فلسفهٔ زندگی»، کتابخانهٔ «طبیعت انسان»، «تصحیح انتقادی و شرح یکایک ابیات شاهنامهٔ فردوسی» و انتشار کتاب‌هایی در زمینهٔ دانش عمومی (اعم از فیزیک، کیهان‌شناسی، ژنتیک، هوش مصنوعی و غیره) مخاطبان بسیاری را جذب کرد.

مدیر کنونی نشرنو عبدالرحیم جعفری (متولد ۱۳۵۳) است، فرزند محمدرضا جعفری. نشرنو در حال حاضر عمدتاً در زمینهٔ ادبیات کلاسیک و معاصر، فلسفه، سیاست، تاریخ، آینده‌پژوهی، دانش عمومی، حقوق و روان‌شناسی فعالیت می‌کند. «نشرنو» اولین ناشر ایرانی است که در نام خود از واژهٔ «نشر» استفاده کرد.[۳۹]

  1. عبدالرحیم جعفری. «زندگی‌نامه». وبگاه عبدالرحیم جعفری. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰ مارس ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۳ نوامبر ۲۰۱۹.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  2. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 رضا نوری-روزنامه‌نگار (۱۴ آبان ۱۳۹۸). «عبدالرحیم جعفری؛ زدن رگ 'امیرکبیر نشر ایران' با تیغ انقلاب». بی‌بی‌سی فارسی.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  3. «عبدالرحیم جعفری، مؤسس انتشارات امیرکبیر درگذشت». بی‌بی‌سی فارسی. ۱۱ مهر ۱۳۹۴.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  4. «بنیان‌گذار انتشارات امیر کبیر صدساله شد‏». بی‌بی‌سی فارسی. ۱۲ آبان ۱۳۹۸.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  5. «سازمان تبلیغات اسلامی و تصرف انتشارات خوارزمی». BBC News فارسی. ۲۰۱۵-۰۶-۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۱۰-۰۲.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  6. 1 2 در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 10
  7. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 17
  8. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 18
  9. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 20
  10. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 28 و 27
  11. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 67
  12. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 40
  13. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 92و93
  14. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 97
  15. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 136.139
  16. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 140
  17. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 145
  18. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 167
  19. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 182
  20. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 220
  21. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 247و 249
  22. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 275
  23. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 278
  24. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 290
  25. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 309
  26. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 313
  27. 1 2 در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 315
  28. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 316
  29. 1 2 3 در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 319
  30. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 321
  31. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام :2 وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  32. 1 2 در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 323
  33. 1 2 در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 325
  34. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 329
  35. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 332
  36. 1 2 3 خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام :3 وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  37. «درجستجوی صبح»، خاطرات عبدالرحیم جعفری، (۲ جلد)، نشر روزبهان، ۱۳۸۶.
  38. در جستجوی صبح - خاطرات عبد الرحیم جعفری ISBN 964-8175-05-5 صفحه 989 تا 1060
  39. نشر نو

پیوند به بیرون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
رسانه