نقد ادبی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سخن‌سنجی)
پرش به: ناوبری، جستجو

نقدِ ادبی یا سخن‌سنجی دانشی برای بررسی ویژگی‌ها و تفسیر نقاط قوت و ضعف یک اثر ادبی و تحلیل و ارزیابی آن در کنار تشریح جوانب پیچیدهٔ آثار ادبی و روشی برای سنجش اعتبار و مقام آن‌ها است. به کسی که نقد ادبی می‌داند، منتقد ادبی می‌گویند.

نقد ادبی به معنای مطالعه، بحث، ارزیابی و تفسیر محصولات ادبی یا ماده خود ادبیات است. نقد ادبی می تواند به شکل یک گفتمان نظری بر اساس نظریه ادبی باشد و یا بحث مفصل تری که حالت گزارش گونه در باب یک اثر ادبی داشته باشد. این نوشته های گزارش گونه اغلب در قالب نوشته های روزنامه نگاری یا یادداشت هایی در زمان پدیدار شدن آثار ادبی رخ می نماید و در مواردی با قضاوت هایی یا اظهار نظرهایی در مورد خوب بودن یا نبودن، ارزش مند بودن یا نبودن اثر ادبی همراه است[۱].

تاریخ کهن نقد[ویرایش]

دیون زرین دهان در مبحث 53 خود می گوید ارسطو را باید نقطه آغاز نقد ادبی دانست[۲].  و بر این اساس تاریخ این پدیده دست کم تا سده چهارم قبل از میلاد به عقب می نشیند. ارسطو در بوطیقا در مورد بسیاری از آثار هنری دوران صحبت می کند و مفاهیم میمزیس  و کاتارسیس را مطرح می کند که امروزه نیز در نقد اهمیت بسیاری دارند. افلاتون در همان دوران به شعر حمله می کند و آن را هنری دست دوم، تقلیدی و نادرست می داند. بهاراتا مونی (Bharata Muni) در همین دوران در ناتیاشاسترا (Natya Shastra) در مورد نمایش های سانسکریت و ادبیات کهن هند اظهار نظر می کند[۳]. فلیسین مارسو (Félicien Marceau) معتقد است استقبال (پاستیش) بهترین نوع نقد ادبی است و با توجه به اهمیتی که گذشتگان به تقلید می دادند این نظر غریبی نیست.

سنت تفسیری مرسوم در ادیان ابراهیمی در سده های میانه را می توان از عناصر شکل دهنده مطالعات نقد ادبی دانست. از سده نهم میلادی نیز در ادبیات عربی آثاری برای نخستین بار مشخصا در زمینه نقد نگاشته شده است که از این میان می توان نخست کتاب الحیوان و دوم کتاب البیان و التبیین نوشته جاحظ و کتاب البدیع نوشته عبدالله ابن المعتز را نام برد[۴].

نقد ادبی در دوران مدرن بیشتر به سمت نظریه ادبی به معنای بحث و بررسی فلسفی در مورد ادبیات و موضوعات آن پیش رفته است. ارتباط این دو یعنی نظریه ادبی و نقد را می توان عام و خاص من وجه تلقی کرد به این معنی که بخشی از این هر دو با هم مشترک است ولی هرگز همنهشت یا متباین نیستند. این موضوع البته جای مناقشه دارد. از جمله جان هاپکینز اصرار دارد نظریه ادبی و نقد ادبی فرقی با هم ندارند. عده ای نیز معتقدند نقد ادبی به معنای کاربرد عملی نظریه ادبی است[۵].

نقد غربی در دوران متاخر[ویرایش]

در سال های باززایی مفاهیمی چون یگانگی فرم و محتوی در ادبیات کلاسیک مطرح شد که از چشمگیرترین دستمایه های نقد است. بازیابی و بازخوانی متون قدیمی از جمله ترجمه بوتیقای ارسطو در سال 1498 به زبان لاتین به دست جورجو والا ( Giorgio Valla) یکی از مهمترین دلایل شکل گیری این گفتمان در آن دوران بود. شاید بتوان گفت لودویکو کاستلوترو (Lodovico Castelvetro) یکی از اثرگذارترین منتدین دوران باززایی است که در سال 1750 باب بحث در مورد کتاب ارستو را باز می کند. اندیشه حاکم در این دوران به این ترتیب است که ادبیات را صاحب سهم اصلی در بنای فرهنگ می دانند و شاعر و نویسنده حافظ سنت عظیم تاریخی آن جامعه زبانی تلقی می شود.

در سده نوزدهم ضمن رمانتیسم انگلیسی ایده های تازه ای در زیباشناسی مطرح شد که به شکل گیری ماده نقد بی ربط نبود. این گروه معتقد بودند موضوعی که در ادبیات پرداخته می شود ضرورتا نباید شرافتمندانه، زیبا و اصیل باشد بلکه صرف پرداختن ادبی به هر موضوعی می تواند آن را تا این سطح بالا ببرد. با سرایت رمانتیسم به آلمان ایده ذوق (Witz) مطرح شد که قریحه ادبی هنرمند را برتر از هر عنصر دیگری می داند که در شکل گیری اثر ادبی مطرح است. کار به جایی رسید که در این دوران شهرت برخی کسان چون متیو آرنولد ( Matthew Arnold) با این که متون ادبی هم تولید کرده اند بیشتر به جهت نظراتی است که در مورد ادبیات داده اند.

در سده بیستم پیدایش فرمالیسم روسی و نقد نوی آمریکایی-انگلیسی باعث تحول عظیمی در موجودیت نقد در جهان شد و آن این که دغدغه اصلی نقد را از دو مساله کشف نیت نویسنده و پاسخ خواننده به اثر ادبی دور کرد و پالود حال آن که تا پیش از آن این دو مساله اصلی ترین ره آورد بررسی های منتقدان ادبی بودند. با وجود این که مدت ها از افول این دو مکتب جهانی می گذرد، هنوز توجهی که به خوانش دقیق متن داشتند و اهمیتی که به کشف کیفیات خود واژگان می دادند در خاطر منتقدان مانده و به نظر نمی رسد به مرور زمان کهنه شود.

فرای[ویرایش]

در سال 197 نرترپ فرای ( Northrop Frye ) در کتابی به نام آناتومی نقد ( Anatomy of Criticism) به این مساله مهم اشاره می کند که منتقدین بر اساس ایدئولوژی خود به موضوعات مختلف در آثار ادبی نظر می کنند و نظام اعتقادی آنان در این مسیر نقش کلیدی دارد. از کسانی که این اندیشه را بسط داده اند می توان مایکل جونز ( E. Michael Jones) را نام برد که در کتاب مدرن های فاسد (Degenerate Moderns) می گوید استنلی فیش (Stanley Fish) به جهت زندگی فعال جنسی که خود داشته است از ادبیات کلاسیک که با آزادی های جنسی مخالف است به تندی انتقاد می کند[۶].

ویژگی‌های نقد ادبی ضعیف[ویرایش]

لحن سالم نقد، نتیجه سلامت نفس و نیت صدق منتقد است. غالب رجزخوانیهای نقدهای ادبی ضعیف و پرسر و صدا، ناشی از عجز منتقد در جمع دلایل و شواهد و استدلال قوی و شامل لحن دشنام‌آمیز و دشمنانه یک نقد به جای سخنان منطقی و غلط‌گیری‌های درست و مستند بجاست[۷]

برخورد احساسی در نگارش نقد ادبی[ویرایش]

متنی که حاوی حب و بغض با صاحب اثر است نقد ادبی محسوب نمی‌شود و برخورد احساسی، عمده‌ترین ضعف در نگارش یک متن به عنوان نقد ادبی است.[۸]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. «ویکیپدیای فرانسوی». 
  2. (Pellegrin 2014, p. 2824)
  3. «ویکیپدیای انگلیسی». 
  4. van Gelder, G. J. H. (1982), Beyond the Line: Classical Arabic Literary Critics on the Coherence an Unity of the Poem, Brill Publishers, pp. 1–2, ISBN 90-04-06854-6 
  5. Johns Hopkins Guide to Literary Theory and Criticism, Johns Hopkins University Press, 2005, ISBN 0-8018-8010-6 
  6. Jones, E. Michael; Degenerate Moderns: Modernity as Rationalized Sexual Misbehaviour; pp. 79-84; published 1991 by Ignatius Press. ISBN 0-89870-447-2
  7. «آیین نقد کتاب». کتاب نیوز. بازبینی‌شده در ۲۶ مهر ۱۳۸۸. 
  8. «برخورد احساسی، عمده‌ترین ضعف نقد در جامعه ماست». روزنامه ابرار - تاریخ انتشار ۲۶ فروردین ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۲۶ مهر ۱۳۸۸.