هجو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

هَجوْ در اصطلاحِ ادبی به گونه‌ای شعر غنایی گفته می‌شود که بر پایه ی نقدِ گزنده و دردانگیز بنا می‌شود و گاهی به سرحدّ دشنام یا ریشخندِ مسخره‌آمیز و دردآور می‌انجامد. به بیان دیگر، هرگونه تکیه و تأکید بر زشتی‌های وجودِ یک چیز – خواه به ادعا و خواه به حقیقت – هجوْ است.[۱] هجویه یا هجونامه نیز، شعر یا نثری است که بر پایهٔ هجو و دشنام کسی باشد.[۲]

خداوند نیشابور را پاکیزه نسازد [لاقدس الله نيسابور]. شهری که در آن هم‌دمی که مرا از غم برهاند و دل بدو آرام گیرد، نیافتم. اگر آتش درون قلبم نبود، آتشی که از فراق زن و فرزند و دوستان و وطنم در دلم شعله می‌کشد، از شدت سرمایی که آثار آن در جسمم نمودار است می‌مردم. ای یاران عهد مودت مرا بر دوام دارید و مطمئن باشید که من بر عهد خویشتن پایدارم نه بی وفایی می‌کنم و نه خیانت. پس از دوری از شما به تدبیر زندگیم نپرداخته‌ام و اگر زنده مانده‌ام بدین امید است که خدا شما را و مرا به هم رساند و اگر مردم کشته غم و اندوه باشم.

«
»
هجویهٔ ابن عساکر که از سختی‌های زندگی‌اش برآمده.[۳]

تفاوتِ هجو و فحاشی[ویرایش]

با توجه به تعریفِ ادبیِ هجو و تفاوتی که منتقدانِ ادبیات بینِ هجو و فحاشی قائلند، می‌توان تمام هرزه‌درایی‌ها و ناسزاگویی‌های رکیک را که به لکه‌دار شدنِ حیثیت و آبروی افراد منجر می‌شود، از قلمروِ هجو خارج کرد.[۱]

مهاجات[ویرایش]

مُهاجات هجویه‌های شاعران برای یکدیگر است. از جمله مهاجاتِ ابوالعلاء گنجوی (قرن ششم) و شاگردِ او و نیز مهاجاتِ خاقانی شروانی و رشیدالدین وطواط (متوفی ۵۷۳ ق) بسیار معروف است.[۴]

هجوسرایان[ویرایش]

از جمله هجوسرایانِ فارسی‌زبان می‌توان به سوزنی سمرقندی، انوری ابیوردی، عبید زاکانی، ملک‌الشعرای بهار، عارف قزوینی و ایرج میرزا اشاره کرد.

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ نیکوبخت، ناصر؛ هجو در شعر فارسی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۸۰، چاپ اول، ص۲۷.
  2. حلبی، علی‌اصغر؛ مقدمه‌ای بر طنز و شوخ‌طبعی در ایران، تهران، پیک، ۱۳۶۴، چاپ اول، ص۳۷.
  3. معجم الأدبا، ۱۳ / ۷۳
  4. میرصادقی، میمنت؛ واژه‌نامه‌ی هنر شاعری، تهران، کتاب مهناز، ۱۳۷۳، چاپ سوم، ص۳۰۳.