پرش به محتوا

سلاح سرپر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
نمونه‌ای از براون بس، تفنگ فتیله سنگی صاف‌لوله و سرپر که برای بیش از یک سده با ارتش بریتانیا و نیروهای وابسته به آن پیوند داشت.

سلاح سرپر یا جنگ‌افزار سرپر گونه‌ای سلاح گرم است که گلوله یا پرتابه و خرج پرتاب آن از دهانهٔ جلویی لوله وارد سلاح می‌شوند. این ویژگی آن را از سلاح ته‌پر متمایز می‌کند که در آن مهمات از انتهای عقبی لوله یا محفظه وارد می‌شود. تفنگ، تپانچه، تفنگ شکاری و توپ همگی در دوره‌های مختلف به صورت سرپر ساخته شده‌اند. بیشتر سلاح‌های گرم دستی از نخستین نمونه‌های سده‌های میانه تا میانهٔ سدهٔ نوزدهم از همین شیوه استفاده می‌کردند.[۱][۲]

شیوهٔ سرپر با یک نوع خاص از سامانهٔ آتش‌زنی برابر نیست. سلاح‌های سرپر تاریخی با سامانه‌های مختلفی چون فتیله‌ای، چرخ‌قفل، چخماقی و چاشنی ضربه‌ای ساخته شده‌اند. لولهٔ آن‌ها نیز می‌تواند صاف یا خان‌دار باشد. در نتیجه یک تفنگ چخماقی و یک تفنگ چاشنی‌دار خان‌دار سدهٔ نوزدهم هر دو می‌توانند سرپر باشند، هرچند فناوری و عملکرد آن‌ها تفاوت زیادی داشته باشد.[۳][۴]

سرپر بودن در چند سدهٔ نخست تاریخ سلاح گرم با سادگی ساخت لوله ارتباط داشت. انتهای عقبی لوله می‌توانست به صورت یکپارچه و مقاوم بسته شود و نیازی به سازوکار متحرکی نبود که هم باز شود و هم فشار گاز ناشی از شلیک را مهار کند. این مزیت تولیدی سبب شد سرپرها با وجود سرعت آتش پایین و دشواری بارگذاری، مدت بسیار طولانی در ارتش‌ها باقی بمانند. تلاش برای ساخت ته‌پر از همان دوره‌های نخست وجود داشت، اما مشکل آب‌بندی عقب لوله و نیاز به فلزکاری دقیق استفادهٔ گسترده از آن‌ها را تا انقلاب صنعتی محدود کرد.[۱][۲]

در میانهٔ سدهٔ نوزدهم، پیشرفت چاشنی ضربه‌ای، خان‌دار شدن گستردهٔ لوله و پیدایش گلوله‌های انبساطی مانند گلوله مینیه سبب شد تفنگ‌های سرپر برای مدتی به اوج کارایی نظامی خود برسند. تفنگ‌های انفیلد الگوی ۱۸۵۳ و اسپرینگفیلد الگوی ۱۸۶۱ از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های این مرحله بودند. در همان زمان فشنگ فلزی و سامانه‌های ته‌پر نیز به سرعت تکامل یافتند و تا دهه‌های ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ بسیاری از ارتش‌های بزرگ سلاح‌های سرپر را در خدمت اصلی با تفنگ‌های ته‌پر جایگزین کردند.[۵][۶]

سرپرها امروزه از جنگ‌افزارهای اصلی پیاده‌نظام و توپخانه کنار رفته‌اند، اما به طور کامل ناپدید نشده‌اند. سلاح‌های تاریخی اصلی و نمونه‌های بازتولیدشده در تیراندازی ورزشی و بازسازی تاریخی استفاده می‌شوند و مسابقات بین‌المللی مخصوص آن‌ها برگزار می‌شود. بسیاری از خمپاره‌اندازهای نظامی معاصر نیز از نظر فنی سرپر هستند. برای نمونه ارتش ایالات متحده خمپاره‌اندازهای M224A1 و M252A1 را سلاح‌های صاف‌لوله و سرپر تعریف می‌کند.[۷][۸]

تعریف و اجزای اصلی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

اصطلاح «سرپر» محل ورود مهمات را توصیف می‌کند. در ساده‌ترین شکل، لوله از انتهای عقبی بسته است و دهانهٔ جلویی تنها مسیر ورود خرج و پرتابه محسوب می‌شود. پس از قرار گرفتن مهمات در لوله، سامانهٔ آتش‌زنی از طریق مجرایی باریک در عقب لوله شعله را به خرج اصلی منتقل می‌کند. شکل این سامانه در طول تاریخ تغییرات فراوانی داشته است.[۲]

در بیشتر تفنگ‌های سرپر سنتی، سنبه برای راندن اجزای مهمات به انتهای لوله استفاده می‌شد. سنبه در تفنگ‌های نظامی معمولاً زیر لوله حمل می‌شد. در نمونه‌های قدیمی‌تر از چوب ساخته می‌شد و در دوره‌های بعد نمونه‌های فلزی گسترش یافتند. وجود سنبه یکی از مشخصه‌های ظاهری بسیاری از تفنگ‌های نظامی سرپر است.[۹]

مهمات می‌توانست شامل گلولهٔ سربی گرد، ساچمه یا در دورهٔ متأخر گلولهٔ کشیده باشد. در ارتش‌های سده‌های هجدهم و نوزدهم باروت و گلوله اغلب در فشنگ کاغذی حمل می‌شدند. فشنگ کاغذی یک فشنگ یکپارچهٔ امروزی نبود و پوکه‌ای برای آب‌بندی محفظه نداشت. وظیفهٔ اصلی آن بسته‌بندی و تسریع حمل اجزای لازم برای هر شلیک بود.[۹]

طرح سادهٔ سازوکار آتش‌زنی یک تفنگ چخماقی. این سامانه محل بارگذاری سلاح را تعیین نمی‌کند، اما در سده‌های هفدهم و هجدهم با بخش بزرگی از تفنگ‌های سرپر همراه بود.

سرپر بودن همچنین ارتباط مستقیمی با صاف یا خان‌دار بودن لوله ندارد. بیشتر تفنگ‌های نظامی سدهٔ هجدهم صاف‌لوله بودند و دقت محدودی داشتند، در حالی که تفنگ‌های شکاری و تفنگ‌های تیراندازان ماهر می‌توانستند خان‌دار باشند. مشکل تفنگ خان‌دار این بود که گلوله برای گرفتن خان‌ها باید نسبتاً محکم در لوله قرار می‌گرفت و همین امر بارگذاری آن از دهانه را کند می‌کرد. گلولهٔ مینیه و طرح‌های مشابه در سدهٔ نوزدهم این مشکل را تا حد زیادی کاهش دادند.[۶][۵]

شیوهٔ عملکرد

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

فرایند بارگذاری در انواع سلاح‌های سرپر تفاوت داشت، اما اصل مشترک آن انتقال خرج و پرتابه از دهانه به بخش انتهایی لوله بود. در سلاح‌های دستی نظامی، فشنگ کاغذی به سرباز امکان می‌داد اجزای لازم را به صورت یک بسته حمل کند. پس از ورود خرج و پرتابه، سنبه آن‌ها را در موقعیت مناسب قرار می‌داد و سامانهٔ آتش‌زنی برای شلیک آماده می‌شد.[۱۰]

در سلاح فتیله‌ای شعلهٔ یک فتیلهٔ آهسته‌سوز به باروت چاشنی می‌رسید. در چرخ‌قفل یک چرخ فولادی فنردار با مادهٔ جرقه‌زا تماس پیدا می‌کرد. در تفنگ چخماقی، سنگ چخماق به سطح فولادی برخورد می‌کرد و جرقه وارد ظرف کوچک باروت می‌شد. سامانهٔ چاشنی ضربه‌ای از یک کپسول حساس به ضربه استفاده می‌کرد و به همین دلیل وابستگی کمتری به باروت آزاد در ظرف بیرونی داشت.[۱۱][۴]

در همهٔ این نمونه‌ها، مادهٔ آتش‌زا سرانجام شعله را به خرج اصلی در بخش عقبی لوله می‌رساند. گاز حاصل از احتراق، پرتابه را در امتداد لوله به سوی دهانه می‌راند. به دلیل بسته بودن دائمی انتهای عقب در بیشتر سرپرها، مسئلهٔ پیچیدهٔ آب‌بندی یک ته‌بند متحرک وجود نداشت. همین سادگی از دلایل دوام طولانی این خانواده از سلاح‌ها بود.[۲]

باروت سیاه مقدار زیادی رسوب جامد و دود ایجاد می‌کند. تجمع رسوب با ادامهٔ شلیک می‌تواند حرکت پرتابه در هنگام بارگذاری را دشوارتر کند. این مشکل در تفنگ‌های خان‌دار اهمیت بیشتری داشت. پارک ملی اسپرینگفیلد یکی از محدودیت‌های اصلی سرپرهای نظامی را دشوارتر شدن بارگذاری پس از چندین شلیک بر اثر آلودگی لوله توصیف کرده است.[۱۲]

آغاز سلاح‌های سرپر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

نخستین سلاح‌های گرم دستی شکل بسیار ساده‌ای داشتند. لوله‌ای فلزی در عقب بسته بود و روی دسته‌ای چوبی یا میله‌ای قرار می‌گرفت. باروت و پرتابه از دهانه وارد می‌شدند و احتراق از سوراخ کوچکی در عقب لوله انجام می‌گرفت. موزه ملی تاریخ آمریکا دربارهٔ توپ‌های دستی اولیهٔ اروپایی توضیح می‌دهد که توپچی باروت و پرتابه را از دهانه داخل لوله می‌راند و سپس باروت با آهن داغ یا فتیله مشتعل می‌شد.[۱۳]

توپ دستی چینی برنزی با تاریخ ۱۴۲۴ در موزه متروپولیتن نیویورک. ساختار سادهٔ لولهٔ بسته در عقب، بارگذاری از دهانه را به شیوهٔ طبیعی بسیاری از نخستین سلاح‌های گرم تبدیل می‌کرد.

دانش باروت و سلاح‌های باروتی ابتدا در چین توسعه یافت و در سده‌های بعد در سراسر اوراسیا گسترش پیدا کرد. در اروپا نخستین گزارش‌های قطعی از توپ در اوایل سدهٔ چهاردهم دیده می‌شوند و از میانهٔ سدهٔ پانزدهم نیروهای پیادهٔ مجهز به سلاح دستی باروتی حضور قابل توجه‌تری در میدان جنگ یافتند.[۱۴][۱۵]

برخی توپ‌های اولیه از عقب بارگذاری می‌شدند و محفظهٔ باروت جداشدنی داشتند. بنابراین سرپر بودن از نظر تاریخی تنها شیوهٔ شناخته‌شده نبود. با این حال لولهٔ یکپارچهٔ سرپر از نظر ساخت، استحکام و مهار فشار مزیت‌های مهمی داشت و به الگوی غالب بسیاری از توپ‌ها و تقریباً تمام تفنگ‌های نظامی چند سدهٔ بعد تبدیل شد.[۱۶][۱]

دورهٔ فتیله‌ای

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
تفنگ فتیله‌ای سرپر تبتی از سدهٔ نوزدهم، مجموعهٔ موزهٔ متروپولیتن. ساختار فتیله‌ای در بخش‌هایی از آسیا تا دوره‌ای بسیار متأخرتر از اروپا باقی ماند.

ظهور تفنگ فتیله‌ای یکی از مراحل بنیادی در تبدیل توپ دستی به تفنگ واقعی بود. در سلاح‌های اولیه، تیرانداز باید یک منبع آتش را مستقیماً به سوراخ یا ظرف باروت نزدیک می‌کرد. سازوکار فتیله‌ای این حرکت را مکانیکی کرد. فتیلهٔ روشن در قطعه‌ای متحرک نگه داشته می‌شد و با فعال شدن ماشه به ظرف باروت نزدیک می‌شد.[۳]

این تغییر استفاده از سلاح را آسان‌تر کرد، زیرا تیرانداز می‌توانست دو دست خود را برای نگه داشتن و هدف گرفتن سلاح به کار گیرد. آرکبوز و سپس مشک فتیله‌ای طی سده‌های پانزدهم و شانزدهم در بسیاری از ارتش‌های اروپا و آسیا گسترش یافتند. برت هال این گسترش را بخشی از فرایندی می‌داند که در آن سلاح باروتی به تدریج از ابزاری تخصصی در محاصره‌ها به یکی از عناصر اصلی میدان نبرد تبدیل شد.[۱]

فتیلهٔ روشن محدودیت‌هایی نیز داشت. باید در طول عملیات روشن نگه داشته می‌شد و باران، باد و رطوبت می‌توانستند عملکرد آن را مختل کنند. وجود شعلهٔ آشکار در نزدیکی ذخایر باروت نیز خطر ایجاد می‌کرد. در شب، نور و بوی فتیله می‌توانست حضور نیروی مسلح را آشکار کند. این مسائل انگیزهٔ توسعهٔ سامانه‌هایی را افزایش داد که برای ایجاد شعله به فتیلهٔ دائماً روشن نیاز نداشته باشند.[۱]

با وجود این محدودیت‌ها، تفنگ فتیله‌ای عمر بسیار طولانی داشت. هزینهٔ ساخت آن نسبتاً پایین بود و سامانه‌اش برای اسلحه‌سازان قابل فهم و تعمیر بود. در بخش‌هایی از ایران، هند، آسیای مرکزی، چین، ژاپن و تبت نمونه‌های فتیله‌ای مدت‌ها پس از رواج چخماق در اروپای غربی همچنان تولید و استفاده می‌شدند.

چرخ‌قفل و پیدایش تپانچه

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سازوکار چرخ‌قفل حدود آغاز سدهٔ شانزدهم در اروپا پدیدار شد. در این سامانه یک چرخ فولادی فنردار با ماده‌ای جرقه‌زا تماس پیدا می‌کرد و باروت چاشنی را روشن می‌ساخت. نیاز به فتیلهٔ روشن از میان می‌رفت و سلاح می‌توانست در وضعیت آمادهٔ استفاده حمل شود.[۱۱]

موزهٔ متروپولیتن پیدایش چرخ‌قفل را با گسترش تپانچه در میان سواره‌نظام پیوند می‌دهد. نخستین نمونه‌ها گران و پیچیده بودند و بیشتر در اختیار اشراف و سواره‌نظام قرار می‌گرفتند، اما تا میانهٔ سدهٔ شانزدهم تپانچه به بخشی از تجهیزات سواره‌نظام متوسط و سبک نیز تبدیل شده بود.[۱۱]

پرونده:Wheellock Pistol MET DP164681.jpg
تپانچهٔ چرخ‌قفل آلمانی از اواخر سدهٔ شانزدهم. پیدایش چنین سامانه‌ای امکان حمل عملی‌تر تپانچهٔ آماده را برای سواره‌نظام فراهم کرد.

چرخ‌قفل برتری‌هایی نسبت به فتیله داشت، اما ساخت آن به قطعات کوچک، فنرها و فلزکاری دقیق نیاز داشت. همین امر قیمت و نیاز به نگهداری را افزایش می‌داد. در نتیجه هرگز جایگزین عمومی فتیله در تمام ارتش‌ها نشد. اهمیت تاریخی آن بیشتر در ایجاد یک سامانهٔ آتش‌زنی مستقل و قابل حمل و فراهم کردن شرایط گسترش تپانچه بود.[۱۷]

عصر تفنگ چخماقی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

تفنگ چخماقی از سدهٔ هفدهم به تدریج به مهم‌ترین سلاح دستی نظامی اروپا تبدیل شد. در نمونهٔ کامل این سامانه، قطعه‌ای سنگ چخماق به سطح فولادی برخورد می‌کرد. برخورد جرقه ایجاد می‌کرد و هم‌زمان پوشش ظرف باروت را باز می‌کرد. جرقه باروت چاشنی را مشتعل می‌ساخت و شعله از مجرای کوچک به خرج اصلی می‌رسید.

چخماق از نظر هزینه و استحکام برای تولید انبوه نظامی مناسب‌تر از چرخ‌قفل بود و به فتیلهٔ دائماً روشن نیز نیاز نداشت. این ترکیب سبب شد در طول سدهٔ هجدهم تفنگ چخماقی صاف‌لوله با سرنیزه به جنگ‌افزار استاندارد بسیاری از پیاده‌نظام‌های جهان تبدیل شود.[۱۸]

براون بس بریتانیایی، شارلویل فرانسوی و نمونه‌های پروسی و اتریشی از مشهورترین خانواده‌های مشک چخماقی این دوره بودند. موزهٔ سلطنتی سلاح‌های بریتانیا یک مشک پروسی مدل ۱۸۰۹ مربوط به جنگ‌های ناپلئونی را سلاحی صاف‌لوله و سرپر ثبت کرده است. نمونه‌های مشابه از اواخر سدهٔ هفدهم تا دهه‌های نخست سدهٔ نوزدهم در مقیاس میلیونی تولید شدند.[۱۹]

براون بس الگوی هند، نمونه‌ای از مشک چخماقی صاف‌لوله و سرپر که در ارتش بریتانیا و قلمروهای وابسته به آن کاربرد گسترده داشت.

تفنگ صاف‌لوله از نظر دقت محدود بود. گلوله باید اندکی کوچک‌تر از قطر لوله می‌بود تا حتی پس از ایجاد رسوبات باروت بتوان آن را سریع وارد کرد. این فاصله اجازه می‌داد گلوله هنگام حرکت در لوله وضعیت کاملاً ثابت و قابل پیش‌بینی نداشته باشد. مرکز تاریخ نظامی ارتش ایالات متحده دربارهٔ سلاح‌های جنگ استقلال آمریکا برد قابل اتکای مشک را بسیار کمتر از تفنگ‌های خان‌دار توصیف می‌کند.[۹]

همین محدودیت سبب شد تاکتیک‌های پیاده‌نظام بر شلیک دسته‌جمعی و آرایش‌های منظم تکیه کنند. چند ردیف سرباز می‌توانستند حجم بالایی از گلوله را در فاصلهٔ کوتاه ایجاد کنند و سرنیزه امکان استفاده از همان تفنگ را در نبرد نزدیک فراهم می‌کرد. نرخ آتش یک سرباز آموزش‌دیده معمولاً چند تیر در دقیقه بود، اما در شرایط واقعی نبرد دود، هیجان، خرابی سلاح و کیفیت آموزش این رقم را تغییر می‌دادند.[۱۸]

چاشنی ضربه‌ای

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در اوایل سدهٔ نوزدهم سامانه‌های ضربه‌ای مسیر تازه‌ای برای آتش‌زنی ایجاد کردند. مواد شیمیایی حساس به ضربه اجازه می‌دادند شعله بدون استفاده از سنگ چخماق و ظرف باز باروت تولید شود. در شکل رایج، یک چاشنی کوچک روی مجرایی در عقب لوله قرار می‌گرفت و ضربهٔ چکش آن را فعال می‌کرد.

نمونه‌هایی از محل قرارگیری چاشنی ضربه‌ای در سلاح‌های سرپر. چاشنی‌دار شدن سلاح‌ها احتمال از کار افتادن سامانهٔ آتش‌زنی در شرایط نامساعد جوی را کاهش داد.

یکی از مزیت‌های مهم سامانهٔ ضربه‌ای مقاومت بیشتر در برابر شرایط مرطوب بود. موزهٔ ملی ارتش بریتانیا دربارهٔ مشک الگوی ۱۸۴۲ توضیح می‌دهد که چاشنی ضربه‌ای مادهٔ آغازگر را بهتر از سامانهٔ چخماقی در برابر رطوبت محافظت می‌کرد و احتمال خطای آتش‌زنی در هوای بد کمتر بود.[۴]

ارتش‌ها در دهه‌های ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰ شمار زیادی از تفنگ‌های چخماقی موجود را به سامانهٔ چاشنی تبدیل کردند. موزهٔ اسمیتسونین نمونه‌هایی از مشک اسپرینگفیلد مدل ۱۸۱۶ را نگهداری می‌کند که در دورهٔ بعد از چخماقی به ضربه‌ای تبدیل شده‌اند.[۲۰]

گذار به چاشنی به خودی خود سلاح را ته‌پر نمی‌کرد. مهمات همچنان از دهانه وارد می‌شدند و سنبه همچنان ضروری بود. اهمیت این تغییر در افزایش قابلیت اعتماد و فراهم کردن شرایط مناسب برای نسل بعدی تفنگ‌های خان‌دار نظامی بود.

خان‌دار شدن و گلولهٔ مینیه

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

خان درون لوله به پرتابه حرکت چرخشی می‌دهد و پایداری آن را در پرواز افزایش می‌دهد. تفنگ‌های خان‌دار قرن‌ها پیش از سدهٔ نوزدهم شناخته شده بودند، اما بارگذاری آن‌ها کندتر از مشک صاف‌لوله بود. گلوله باید آن‌قدر به دیوارهٔ لوله نزدیک می‌بود که خان‌ها بتوانند آن را بچرخانند و این تماس محکم حرکت گلوله از دهانه تا انتهای لوله را دشوار می‌کرد.[۶]

تلاش برای حل این مشکل در نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم به چندین طرح گلولهٔ انبساطی انجامید. نام کلود اتین مینیه با یکی از موفق‌ترین خانواده‌های این گلوله‌ها پیوند خورد. گلوله از لوله کمی کوچک‌تر بود و بنابراین هنگام بارگذاری نسبتاً آسان پایین می‌رفت. هنگام شلیک بخش انتهایی آن منبسط می‌شد و با خان‌ها درگیر می‌شد.[۶][۲۱]

چند نوع گلولهٔ انبساطی مورد استفاده در تفنگ‌های خان‌دار سرپر سدهٔ نوزدهم، شامل نمونه‌های انفیلد و اسپرینگفیلد.

ترکیب چاشنی ضربه‌ای، لولهٔ خان‌دار و گلولهٔ انبساطی باعث پدید آمدن «تفنگ مشک» شد. این سلاح طولی مشابه مشک پیاده‌نظام داشت و می‌توانست سرنیزه حمل کند، اما دقت و برد آن از مشک صاف‌لوله بیشتر بود. بریتانیا تفنگ انفیلد الگوی ۱۸۵۳ و ایالات متحده خانوادهٔ اسپرینگفیلد خان‌دار را به خدمت گرفتند.[۵]

تفنگ خان‌دار سرپر انفیلد الگوی ۱۸۵۳. ترکیب چاشنی ضربه‌ای و گلولهٔ انبساطی امکان استفادهٔ گسترده از تفنگ خان‌دار در پیاده‌نظام را فراهم کرد.

انفیلد ۱۸۵۳ در جنگ کریمه و سپس در شمار بسیار زیاد در جنگ داخلی آمریکا استفاده شد. پارک ملی ایالات متحده حدود ۹۰۰ هزار قبضه انفیلد واردشده در جریان جنگ داخلی را گزارش می‌کند. تفنگ اسپرینگفیلد مدل ۱۸۶۱ نیز از مهم‌ترین سلاح‌های ارتش اتحادیه بود و مانند انفیلد یک تفنگ تک‌تیر، چاشنی‌دار، خان‌دار و سرپر محسوب می‌شد.[۵]

افزایش برد نظری این سلاح‌ها در تاریخ‌نگاری نظامی مدت‌ها به عنوان عاملی برای افزایش شدید تلفات و تغییر فوری تاکتیک‌های جنگ داخلی آمریکا مطرح می‌شد. ارل هس در پژوهش خود نشان داده است که اثر واقعی تفنگ مشک بر فاصلهٔ متوسط درگیری و ماهیت نبرد محدودتر از برداشت سنتی بود. بسیاری از نبردها همچنان در فاصله‌هایی رخ می‌دادند که آموزش، دید، زمین، دود و فشار روانی اجازهٔ استفادهٔ کامل از برد فنی سلاح را نمی‌دادند.[۶]

توپخانهٔ سرپر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
توپ سرپر در قلعهٔ نیاگارا. بیشتر توپ‌های میدانی و دریایی برای چند سده از دهانه بارگذاری می‌شدند.

توپخانهٔ سرپر هم‌زمان با نخستین توپ‌های باروتی شکل گرفت. توپچی خرج و گلوله را از دهانه وارد می‌کرد و انتهای عقب لوله به صورت یکپارچه بسته بود. این ساختار توان تحمل فشار زیادی داشت و تولید آن نسبت به ته‌بند متحرک آسان‌تر بود. به همین دلیل با وجود وجود برخی توپ‌های ته‌پر اولیه، توپ سرپر تا سدهٔ نوزدهم شکل اصلی توپخانهٔ میدانی و دریایی باقی ماند.[۱][۱۶]

در توپ‌های بزرگ، خدمه برای آماده کردن شلیک ناچار بودند از جلو به دهانه دسترسی داشته باشند. این ویژگی بر طراحی ارابهٔ توپ، جایگاه توپ در استحکامات و شیوهٔ استفاده از توپ در کشتی اثر می‌گذاشت. افزایش طول لوله و اندازهٔ گلوله در سدهٔ نوزدهم دشواری این فرایند را بیشتر کرد و یکی از انگیزه‌های توسعهٔ دوبارهٔ توپخانهٔ ته‌پر شد.

دههٔ ۱۸۵۰ شاهد رقابت شدید میان توپ‌های خان‌دار سرپر و ته‌پر بود. ویلیام آرمسترانگ در بریتانیا توپ‌های خان‌دار ته‌پر طراحی کرد و دولت بریتانیا آن‌ها را وارد خدمت کرد. نگرانی دربارهٔ قابلیت اعتماد برخی سامانه‌های ته‌بند سبب شد بریتانیا در دههٔ ۱۸۶۰ دوباره مجموعه‌ای از توپ‌های خان‌دار سرپر را به خدمت بگیرد.[۲۲]

یکی از نمونه‌های این مرحله توپ خان‌دار سرپر ۶۴ پوندی بریتانیا بود که در ۱۸۶۴ وارد خدمت شد. توپ‌های سرپر خان‌دار بریتانیایی در استحکامات ساحلی و کشتی‌ها تا اواخر سدهٔ نوزدهم باقی ماندند. موزهٔ ملی ارتش بریتانیا توپ ۱۶ پوندی ویتورث مدل ۱۸۷۲ را آخرین نسل توپ میدانی خان‌دار سرپر بریتانیا پیش از بازگشت پایدار توپ‌های ته‌پر توصیف می‌کند.[۲۳][۲۴]

پیشرفت فولاد، ماشین‌کاری و سامانه‌های آب‌بندی در دهه‌های پایانی سدهٔ نوزدهم سرانجام برتری توپ ته‌پر را تثبیت کرد. بارگذاری از عقب با لوله‌های بلندتر، برجک‌های زرهی و سامانه‌های پیچیدهٔ کنترل پس‌زنی سازگاری بیشتری داشت و سرعت کار خدمه را افزایش می‌داد.

سلاح‌های سرپر در ایران

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
مجموعه‌ای از تفنگ‌های تاریخی در موزهٔ نظامی عفیف‌آباد در شیراز. این مجموعه نمونه‌هایی از سلاح‌های سرپر ایرانی و وارداتی را نیز دربر می‌گیرد.

سلاح گرم در ایران پیشینه‌ای دست‌کم تا اواخر سدهٔ پانزدهم دارد. منابع دورهٔ آق‌قویونلو از کاربرد توپ و تفنگ یاد کرده‌اند و شاه اسماعیل یکم پس از برخورد با قدرت آتش عثمانی به تشکیل نیروهای مجهز به تفنگ توجه بیشتری نشان داد. در دورهٔ صفوی، تفنگچیان به یکی از اجزای ارتش تبدیل شدند و در دورهٔ شاه عباس بزرگ شمار آن‌ها افزایش یافت.[۲۵][۲۶]

در سده‌های شانزدهم و هفدهم بخش بزرگی از تفنگ‌های ایرانی فتیله‌ای و سرپر بودند. گزارش ژان شاردن که در نیمهٔ دوم سدهٔ هفدهم از ایران بازدید کرد، اطلاعات قابل توجهی دربارهٔ ساخت تفنگ در ایران ارائه می‌دهد. بر اساس بررسی پرویز محبی در دانشنامهٔ ایرانیکا، شاردن تفنگ‌های ایرانی دورهٔ خود را فتیله‌ای توصیف کرده و دربارهٔ ساخت لوله، ظرف باروت و سازوکار فتیله‌ای آن‌ها اطلاعات فنی ثبت کرده است.[۲۷]

تولید توپ نیز در ایران صفوی انجام می‌شد. ایرانیکا گزارش می‌کند که ده‌ها توپ در اوایل سدهٔ شانزدهم بر پایهٔ الگوی عثمانی ساخته شدند و در اواخر همان سده ساخت توپ در جریان عملیات محاصره نیز امکان‌پذیر بود. دشواری حمل توپ‌های سنگین در جغرافیای کوهستانی ایران یکی از محدودیت‌های توسعهٔ توپخانهٔ میدانی بزرگ بود.[۲۷]

در دورهٔ افشاریان و زندیه نیز تفنگ‌های سرپر بخش مهمی از تسلیحات بودند. نیروهای تفنگچی نادرشاه از تفنگ‌های سنگین و سبک استفاده می‌کردند و در نیمهٔ دوم سدهٔ هجدهم بخشی از محافظان کریم‌خان زند به تفنگ چخماقی مجهز بودند، در حالی که بسیاری از تفنگچیان دیگر همچنان تفنگ‌های فتیله‌ای قدیمی‌تر حمل می‌کردند.[۲۸]

تفنگ منسوب به فتحعلی‌شاه قاجار در موزهٔ نظامی عفیف‌آباد شیراز. این موزه مجموعه‌ای از جنگ‌افزارهای دورهٔ صفوی تا معاصر را نگهداری می‌کند.

در آغاز دورهٔ قاجاریان تفنگ‌های چخماقی اروپایی وارد ایران شدند و سازوکار چخماقی بر روی تفنگ‌های ساخت ایران نیز نصب شد. برنامهٔ اصلاح نظامی عباس میرزا به انتقال شیوه‌های تازهٔ ساخت توپ و تفنگ از اروپا کمک کرد. منابع دوره از تولید هزاران قبضه تفنگ بر اساس نمونه‌های انگلیسی در تبریز یاد می‌کنند.[۲۷]

موزهٔ نظامی عفیف‌آباد شیراز امروزه مجموعه‌ای از تفنگ‌ها، تپانچه‌ها و توپ‌های دوره‌های مختلف ایران را نگهداری می‌کند. منابع معرفی موزه از تفنگ تک‌لول منسوب به فتحعلی‌شاه و مجموعه‌ای از تفنگ‌های سرپر به عنوان بخشی از آثار آن یاد کرده‌اند.[۲۹]

تپانچهٔ سرپر تاریخی در مجموعهٔ موزهٔ عفیف‌آباد. این سلاح از نمونه‌های تپانچه‌های تشریفاتی و درباری محفوظ در این مجموعه است.

از میانهٔ سدهٔ نوزدهم ورود تفنگ‌های خان‌دار و سپس ته‌پر روند تغییر تسلیحات ایران را نیز سرعت بخشید. کارخانه‌های تازه و ماشین‌آلات اروپایی به کشور وارد شدند و ایرانیکا از تولید تفنگ خان‌دار در تهران از اواخر دههٔ ۱۸۵۰ یاد می‌کند. در همان سده تلاش‌های محلی برای ساخت تفنگ ته‌پر نیز ثبت شده‌اند. با گسترش تفنگ‌های ته‌پر وارداتی و تولیدی، سرپرها به تدریج جایگاه خود را در نیروهای منظم از دست دادند.[۲۷]

نقش نظامی و تاکتیکی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

برای بخش بزرگی از عصر جدید اولیه، تفنگ سرپر یکی از ارکان اصلی پیاده‌نظام بود. در سده‌های شانزدهم و هفدهم تفنگچیان در کنار نیزه‌داران عمل می‌کردند. با افزایش سرعت آتش و گسترش سرنیزه، نسبت نیروهای مسلح به تفنگ افزایش یافت و در بسیاری از ارتش‌های سدهٔ هجدهم مشک چخماقی با سرنیزه تقریباً به سلاح عمومی پیاده تبدیل شد.[۱][۱۵]

مشک صاف‌لوله در فاصلهٔ نزدیک کارایی بیشتری داشت و آموزش بر هماهنگی دسته‌جمعی تمرکز می‌کرد. ردیف‌های سربازان به فرمان افسران شلیک می‌کردند و سپس برای بارگذاری دوباره آماده می‌شدند. دود سفید غلیظ باروت سیاه پس از چند نوبت شلیک میدان دید را کاهش می‌داد و کنترل واحدها را دشوار می‌کرد.[۹]

تفنگ سرپر برای سواره‌نظام محدودیت بیشتری داشت. کار با سنبه و دهانهٔ تفنگ هنگام حرکت روی اسب دشوار بود و به همین علت تپانچه و کارابین کوتاه‌تر رواج یافتند. همین نیاز یکی از عوامل علاقهٔ زودهنگام سواره‌نظام به سلاح‌های ته‌پر بود.[۳۰]

تفنگ انفیلد ۱۸۵۳. نسل پایانی تفنگ‌های سرپر نظامی برد و دقت بیشتری از مشک‌های صاف‌لوله داشت، اما پس از هر شلیک همچنان باید از دهانه بارگذاری می‌شد.

تفنگ مشک سدهٔ نوزدهم برد بالقوهٔ بیشتری ایجاد کرد، اما سرعت بارگذاری بنیادی آن همچنان محدود بود. یک سرباز آموزش‌دیده می‌توانست چند شلیک در دقیقه انجام دهد. استفادهٔ مؤثر از برد بیشتر به آموزش تخمین فاصله، نشانه‌روی و کنترل آتش نیاز داشت و تمام ارتش‌ها در آغاز چنین آموزشی را به یک اندازه اجرا نمی‌کردند.[۶]

در حالت دفاعی، دشواری بارگذاری در وضعیت خوابیده از مشکلات مهم سرپر بود. سرباز غالباً باید بدن و تفنگ را برای کار با سنبه در موقعیتی نسبتاً عمودی قرار می‌داد. سلاح ته‌پر این محدودیت را کاهش می‌داد و امکان بارگذاری در پشت خاکریز یا در حالت خوابیده را فراهم می‌کرد. همین موضوع همراه با افزایش سرعت آتش یکی از دلایل اصلی علاقهٔ ارتش‌ها به ته‌پر در نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم بود.[۱۲]

محدودیت‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سرعت بارگذاری از مهم‌ترین محدودیت‌های سرپر بود. برای هر شلیک، مهمات باید تمام طول لوله را طی می‌کرد و در عقب آن قرار می‌گرفت. در سلاح ته‌پر دسترسی مستقیم به محفظه این مسیر را بسیار کوتاه‌تر می‌کرد. تفاوت در شرایط نبرد می‌توانست اثر این مسئله را افزایش دهد، زیرا یک تیرانداز مضطرب یا خسته احتمال بیشتری داشت که بخشی از روند بارگذاری را نادرست انجام دهد.

رسوب باروت سیاه مشکل دیگری بود. با افزایش تعداد شلیک‌ها، رسوبات داخل لوله حرکت گلوله و سنبه را دشوار می‌کردند. در تفنگ خان‌دار این مسئله می‌توانست جدی‌تر باشد. طراحی گلوله‌های انبساطی بخشی از مشکل را کاهش داد، اما آن را کاملاً از میان نبرد.[۱۲]

بارگذاری اشتباه نیز امکان‌پذیر بود. در میدان جنگ تیرانداز همیشه نمی‌توانست تشخیص دهد که سلاح واقعاً شلیک کرده است. بررسی سلاح‌های جمع‌آوری‌شده پس از نبرد گتیسبورگ نشان داد که شمار زیادی بیش از یک بار بارگذاری شده بودند. پارک ملی اسپرینگفیلد این یافته را نمونه‌ای از خطاهای ناشی از روش بارگذاری سرپر در شرایط آشفتهٔ نبرد می‌داند.[۱۲]

موقعیت بدن تیرانداز هنگام بارگذاری نیز آسیب‌پذیری ایجاد می‌کرد. به کار بردن سنبه با تفنگ بلند غالباً در حالت ایستاده یا زانو زده آسان‌تر بود. هنگامی که دقت و برد سلاح‌های دشمن افزایش یافت، آشکار شدن بدن سرباز در جریان بارگذاری خطر بیشتری پیدا کرد.

از سوی دیگر، سرپر ساختار مکانیکی ساده‌تری داشت. لوله در عقب نیاز به در متحرک یا قفل پیچیده نداشت و می‌توانست بسیار مقاوم ساخته شود. این سادگی در دوره‌ای که ماشین‌کاری دقیق گران و دشوار بود یک مزیت مهم محسوب می‌شد و توضیح می‌دهد که چرا ته‌پرهای آزمایشی برای چند سده نتوانستند جایگزین عمومی آن شوند.[۲]

گذار به سلاح ته‌پر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

اندیشهٔ بارگذاری سلاح از عقب بسیار قدیمی بود و توپ‌های دارای محفظهٔ جداشدنی از سدهٔ پانزدهم شناخته شده‌اند. تفنگ‌های دستی ته‌پر نیز در سده‌های شانزدهم و هفدهم ساخته شدند. مشکل اصلی ساخت سازوکاری بود که سریع باز شود و پس از بسته شدن از خروج گاز پر فشار جلوگیری کند.[۱۶][۲]

در سدهٔ هجدهم تفنگ فرگوسن نشان داد یک تفنگ خان‌دار ته‌پر می‌تواند سرعت بارگذاری بالایی داشته باشد، اما هزینهٔ ساخت مانع گسترش آن شد. تفنگ هال آمریکایی در اوایل سدهٔ نوزدهم نمونه‌ای از تولید نظامی گسترده‌تر بود. تفنگ سوزنی درایسه در ۱۸۴۱ وارد خدمت پروس شد و برای نخستین بار یک ارتش بزرگ شمار زیادی تفنگ گلنگدنی ته‌پر در اختیار گرفت.

جنگ اتریش و پروس در ۱۸۶۶ توجه ارتش‌های اروپا را به سرعت آتش و امکان بارگذاری از حالت‌های پوشیده جلب کرد. بریتانیا به سرعت تفنگ‌های انفیلد سرپر موجود خود را با سامانهٔ اسنایدر به ته‌پر تبدیل کرد و سپس مارتینی هنری را که از ابتدا برای فشنگ فلزی طراحی شده بود وارد خدمت کرد.

نمایش تفنگ‌های اسپرینگفیلد تبدیل‌شده از سرپر به ته‌پر در موزهٔ زرادخانهٔ اسپرینگفیلد. پس از جنگ داخلی آمریکا شمار زیادی از تفنگ‌های موجود به این شیوه بازسازی شدند.

ایالات متحده نیز پس از جنگ داخلی بیش از یک میلیون تفنگ مشک سرپر قابل استفاده در انبار داشت. زرادخانهٔ اسپرینگفیلد سامانهٔ آلین را برای تبدیل این تفنگ‌ها به ته‌پر انتخاب کرد. این راهکار امکان می‌داد دولت از لوله، قنداق و بخش بزرگی از سلاح‌های موجود استفاده کند و هزینهٔ تغییر فناوری را کاهش دهد.[۳۱]

فشنگ فلزی عامل تعیین‌کنندهٔ دیگری بود. پوکهٔ فلزی هنگام شلیک با فشار گاز به دیوارهٔ محفظه می‌چسبید و به آب‌بندی کمک می‌کرد. همین ویژگی مشکل تاریخی نشت گاز از عقب سلاح را تا حد زیادی حل کرد و امکان توسعهٔ تفنگ‌های تک‌تیر، تکرارشونده و در نهایت خودکار را فراهم ساخت.[۲]

تا دهه‌های پایانی سدهٔ نوزدهم تفنگ سرپر از بیشتر ارتش‌های بزرگ کنار گذاشته شده بود. توپخانه نیز پس از دوره‌ای طولانی‌تر به سمت سامانه‌های ته‌پر حرکت کرد. گذار در همهٔ کشورها هم‌زمان نبود و توپ‌ها یا تفنگ‌های سرپر قدیمی گاه سال‌ها در نیروهای ذخیره، استحکامات یا واحدهای محلی باقی ماندند.[۲۴]

کاربردهای معاصر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سلاح سرپر تاریخی امروزه همچنان در تیراندازی ورزشی استفاده می‌شود. کنفدراسیون بین‌المللی انجمن‌های سلاح سرپر در ۱۹۷۱ تأسیس شد و رقابت‌هایی برای تفنگ‌های فتیله‌ای، چخماقی و چاشنی‌دار، در دو گروه نمونه‌های تاریخی اصلی و بازتولیدهای معتبر برگزار می‌کند. مسابقات جهانی و منطقه‌ای این سازمان بخشی از فرهنگ معاصر حفظ و مطالعهٔ سلاح‌های تاریخی هستند.[۷]

تیرانداز استرالیایی در مسابقات بین‌المللی سلاح‌های سرپر در ۲۰۱۵. نمونه‌های تاریخی و بازتولیدشده هنوز در رشته‌های ورزشی تخصصی به کار می‌روند.

بازسازی تاریخی نیز از زمینه‌های مهم استفادهٔ این سلاح‌هاست. گروه‌های بازسازی رویدادهایی چون جنگ استقلال آمریکا، جنگ‌های ناپلئونی و جنگ داخلی آمریکا از نمونه‌های بازتولیدشده برای نمایش پوشاک، آرایش و فناوری نظامی دوره استفاده می‌کنند. قوانین مربوط به نگهداری و استفاده از این سلاح‌ها در کشورهای مختلف متفاوت است.

برخی سلاح‌های شکاری جدید نیز با ظاهر و فناوری بهبود‌یافته بر اصل سرپر ساخته می‌شوند. این نمونه‌ها می‌توانند از مواد جدید، سامانه‌های نشانه‌روی معاصر و شکل‌های تازهٔ چاشنی استفاده کنند، اما ویژگی بنیادی آن‌ها همچنان ورود پرتابه و خرج از دهانهٔ لوله است.

خمپاره‌اندازها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

بخش مهمی از خمپاره‌اندازهای سبک و متوسط معاصر از دهانه بارگذاری می‌شوند. برای نمونه M224A1 شصت میلی‌متری ارتش ایالات متحده یک خمپاره‌انداز صاف‌لوله و سرپر است. M252A1 هشتاد و یک میلی‌متری نیز در منابع رسمی ارتش به عنوان سلاح سرپر معرفی شده است.[۸][۳۲]

این تداوم به معنی شباهت فنی خمپارهٔ مدرن با تفنگ سرپر تاریخی نیست. خمپارهٔ امروزی سامانه‌ای تخصصی برای آتش منحنی است و مهمات، مواد، سامانه‌های هدف‌گیری و نقش تاکتیکی آن کاملاً متفاوت هستند. ویژگی مشترک تنها مسیر ورود مهمات از دهانهٔ لوله است.

برخی خمپاره‌اندازهای سنگین یا نصب‌شده روی خودرو از روش‌های دیگری برای بارگذاری استفاده می‌کنند. بنابراین عبارت «خمپاره‌انداز سرپر است» دربارهٔ تمام سامانه‌های خمپاره‌ای صدق نمی‌کند.

اهمیت در تاریخ فناوری

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سلاح سرپر بیش از پنج سده شکل غالب سلاح گرم بود و تحول آن با تغییرات اساسی در صنعت، تاکتیک و سازمان دولت‌ها پیوند داشت. مسیر تحول از توپ دستی ساده به مشک فتیله‌ای، چرخ‌قفل، چخماق و تفنگ چاشنی‌دار نشان می‌دهد که بخش عمدهٔ پیشرفت سلاح گرم در این دوره بدون تغییر اصل بارگذاری از دهانه انجام شد.[۱][۱۷]

توسعهٔ سلاح سرپر به صنایع مرتبط نیز نیاز داشت. تولید لولهٔ مقاوم، باروت با کیفیت یکنواخت، گلوله‌های استاندارد، قنداق، قفل و سرنیزه موجب شکل‌گیری کارگاه‌ها و زرادخانه‌های بزرگ شد. دولت‌ها برای تأمین هزاران یا میلیون‌ها سلاح به استانداردسازی اندازه و کنترل کیفیت روی آوردند و صنعت اسلحه‌سازی در توسعهٔ روش‌های تولید انبوه نقش مهمی پیدا کرد.

رابطهٔ سلاح سرپر با «انقلاب نظامی» محل بحث گسترده در تاریخ‌نگاری است. ورود تفنگ و توپ بدون تردید ساختار بسیاری از میدان‌های نبرد و استحکامات را تغییر داد، اما تاریخ‌نگاران فناوری تأکید می‌کنند که نتیجهٔ جنگ تنها از ویژگی یک جنگ‌افزار ناشی نمی‌شد. آموزش، لجستیک، تشکیلات، مالیهٔ دولت، تولید مهمات و سازگاری تاکتیک با فناوری همگی در کارایی سلاح باروتی نقش داشتند.[۱][۱۵]

تفنگ مشک خان‌دار سدهٔ نوزدهم نیز نمونه‌ای مشابه است. از نظر فنی نسبت به مشک چخماقی بسیار دقیق‌تر بود، اما پژوهش‌های تاریخی نشان داده‌اند که اثر آن بر میدان جنگ به نحوهٔ آموزش و استفاده بستگی داشت. همین موضوع از دلایل اهمیت مطالعهٔ سلاح سرپر در پیوند با تاریخ اجتماعی و سازمانی ارتش‌هاست.[۶]

گذار از سرپر به ته‌پر در نهایت یکی از شاخص‌ترین نشانه‌های صنعتی شدن جنگ در سدهٔ نوزدهم شد. مهندسی دقیق، فشنگ فلزی و ماشین‌ابزار امکان ساخت سازوکارهایی را فراهم کردند که محدودیت تاریخی عقب لوله را از میان بردند. بسیاری از ویژگی‌های بنیادی تفنگ مدرن، از گلنگدن و خشاب تا سازوکارهای خودکار، پس از همین گذار امکان توسعهٔ گسترده یافتند.

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Hall, Bert S. (1997). Weapons and Warfare in Renaissance Europe: Gunpowder, Technology, and Tactics (in انگلیسی). Baltimore: Johns Hopkins University Press. ISBN 9780801855313.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  2. 1 2 3 4 5 6 7 Pauly, Roger (2004). Firearms: The Life Story of a Technology (in انگلیسی). Westport: Greenwood Press. ISBN 9780313327964.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  3. 1 2 "Matchlock Gun" (in انگلیسی). The Metropolitan Museum of Art. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  4. 1 2 3 "Pattern 1842 percussion musket, 1845" (in انگلیسی). National Army Museum. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  5. 1 2 3 4 "Civil War Weapons in the Shenandoah Valley" (in انگلیسی). National Park Service. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  6. 1 2 3 4 5 6 7 Hess, Earl J. (2008). The Rifle Musket in Civil War Combat: Reality and Myth (in انگلیسی). University Press of Kansas. doi:10.2307/j.ctv2wdtkt4. ISBN 9780700616077.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  7. 1 2 "What is muzzleloading shooting" (in انگلیسی). Muzzle Loaders Associations International Confederation. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  8. 1 2 "M224A1 60MM Lightweight Mortar System" (in انگلیسی). United States Army. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  9. 1 2 3 4 "The Continental Army" (in انگلیسی). United States Army Center of Military History. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  10. ↑ "Staff Ride Guide: Battle of Gettysburg" (PDF) (in انگلیسی). United States Army Center of Military History. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  11. 1 2 3 "Wheellock Pistol" (in انگلیسی). The Metropolitan Museum of Art. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  12. 1 2 3 4 "Evolution of the Breechloader" (in انگلیسی). National Park Service. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  13. ↑ "The hand cannon: A very early (and heavy) firearm" (in انگلیسی). National Museum of American History. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  14. ↑ "The Hundred Years' War 1337-1453" (in انگلیسی). Royal Armouries. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  15. 1 2 3 "The Gunpowder Revolution 1300–1500". The Cambridge History of Warfare (in انگلیسی) (دوم ed.). Cambridge University Press. 2020. doi:10.1017/9781316855089. ISBN 9781107181595.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  16. 1 2 3 "Breechloading Cannon" (in انگلیسی). The Metropolitan Museum of Art. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  17. 1 2 Fletcher, Catherine (2026). The Firearm Revolution: From Renaissance Italy to the European Empires (in انگلیسی). Princeton University Press. doi:10.2307/jj.34854105. ISBN 9780691272696.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  18. 1 2 American Military History (PDF) (in انگلیسی). United States Army Center of Military History.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  19. ↑ "Waterloo 1815" (in انگلیسی). Royal Armouries. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  20. ↑ "Springfield Converted Flintlock to Percussion Model 1816/1848 Musket" (in انگلیسی). National Museum of American History. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  21. ↑ الگو:یادکرد گزارش
  22. ↑ "Fort Nelson history" (in انگلیسی). Royal Armouries. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  23. ↑ "RML 64 pdr Mk I shell" (in انگلیسی). Australian War Memorial. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  24. 1 2 "Whitworth 16-pounder 3.6 inch calibre muzzleloading rifled field gun, 1872" (in انگلیسی). National Army Museum. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  25. ↑ Matthee, Rudi (1999). "FIREARMS i. HISTORY". Encyclopaedia Iranica (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  26. ↑ Matthee, Rudi. "SAFAVID DYNASTY". Encyclopaedia Iranica (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  27. 1 2 3 4 Mohebbi, Parviz (1999). "FIREARMS ii. PRODUCTION OF CANNON AND MUSKETS". Encyclopaedia Iranica (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  28. ↑ Perry, John R. "ARMY iv. Afšar and Zand Periods". Encyclopaedia Iranica (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  29. ↑ «موزه تخت‌جمشید قدیمی‌ترین بنای ایران است». خبرگزاری تسنیم. ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴. دریافت‌شده در ۲۹ اوت ۲۰۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  30. ↑ الگو:یادکرد پایان‌نامه
  31. ↑ "The Trap Door Rifle" (in انگلیسی). National Park Service. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  32. ↑ "M252A1 81MM Lightweight Mortar System" (in انگلیسی). United States Army. Retrieved 29 اوت 2026.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  • Fletcher, Catherine (2026). The Firearm Revolution: From Renaissance Italy to the European Empires (in انگلیسی). Princeton University Press. doi:10.2307/jj.34854105. ISBN 9780691272696.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  • Hall, Bert S. (1997). Weapons and Warfare in Renaissance Europe: Gunpowder, Technology, and Tactics (in انگلیسی). Baltimore: Johns Hopkins University Press. ISBN 9780801855313.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  • Hess, Earl J. (2008). The Rifle Musket in Civil War Combat: Reality and Myth (in انگلیسی). University Press of Kansas. doi:10.2307/j.ctv2wdtkt4. ISBN 9780700616077.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  • Oakeshott, Ewart (2012). European Weapons and Armour: From the Renaissance to the Industrial Revolution (in انگلیسی). Boydell Press. ISBN 9781843837206.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  • Pauly, Roger (2004). Firearms: The Life Story of a Technology (in انگلیسی). Westport: Greenwood Press. ISBN 9780313327964.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  • Matthee, Rudi (1999). "FIREARMS i. HISTORY". Encyclopaedia Iranica (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  • Mohebbi, Parviz (1999). "FIREARMS ii. PRODUCTION OF CANNON AND MUSKETS". Encyclopaedia Iranica (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)

پیوند به بیرون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]