اسپهبد خورشید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
خورشید بن دادمهر
گیل گیلانشاه، اسپهبد طبرستان، فرشواذگرشاه پذشخوارگران
Ispahbod Xurshid's coin-1.jpg
سکه‌ای با تصویر و عنوان اسپهبد خورشید دابویی
دوران ۷۴۸ تا ۷۶۱ میلادی (۱۳ سال)
تاجگذاری ۷۴۸ میلادی برابر ۱۳۱ هجری، ۱۱۷ یزدگردی و ۹۶ طبری
لقب(ها) فرشواذ مرزبان
زادروز ۷۳۴ میلادی
زادگاه سارویه، طبرستان
مرگ ۷۶۱ میلادی (۲۷ سال)
محل مرگ دیلم، پلام
پیش از
پس از دادمهر و فرخان کوچک (نایب‌السلطنه‌اش)
همسران ورمجه هرویه
و ۹۲ زن دیگر
کاخ اسپهبدان و شه‌دله
دودمان دابویگان
پدر دادمهر
فرزندان هرمز، دادمهر و وندادهرمز و…
دین زرتشت[۱]

اسپهبد خورشید فرزند دادمهر (زادهٔ ۷۳۴ میلادی در سارویه - درگذشتهٔ ۷۶۱ میلادی در پلام، دیلم) ملقب به فرشواذ مرزبان[۲] که بعضی سکه‌شناسان به اشتباه وی را خورشید دوم نیز خوانده‌اند[۳][۴] و بعضی مورخان معاصر نام او را «خورشید شاه» نوشته‌اند،[۵] آخرین اسپهبد دودمان دابویگان طبرستان بود.

هنگامی که پدر خورشید، دادمهر، وفات یافت، او شش سال داشت و با مرگ پدر، یکی از عموهای خورشید به نام فرخان کوچک به مدت هشت سال نیابت و قیومیت او را برعهده گرفت و در سال ۷۴۸ میلادی با رسیدن خورشید به سن چهارده‌سالگی حکومت را به وی سپرد. خورشید پس از تحویل گرفتن مقام اسپهبدی از فرخان کوچک، با توطئه فرزندان او روبه‌رو شد و برهمین اساس در تمیشه تاجگذاری کرد ولی مدتی بعد در نبردی فرزندان فرخان را شکست داده و در سارویه، مرکز طبرستان، مستقر شد.

از مهم‌ترین رخدادهای دوران فرمانروایی خورشید، پناه بردن یک شورشی به نام سنباد به او است. سنباد در میان قومس و طبرستان توسط پسرعموی خورشید، طوس، کشته شد و اسپهبد سرش را به بغداد، نزد خلیفهٔ عباسی، منصور دوانیقی، فرستاد. بعدها ولیعهد منصور، مهدی عباسی، موفق شد با اجازه گرفتن از اسپهبد برای ورود سپاهیانش به طبرستان، این ناحیه را فتح کند.

اسپهبد خورشید پس از فتح طبرستان زن و فرزندان خود را به همراه اموالش در غاری گذاشته و به سوی پلام در دیلم رفت. زمانی که خورشید خبر آن‌که اعراب توانستند پناهندگان غار را شکست دهند و خانواده‌اش را دستگیر کنند، را شنید، خودکشی نمود. این درحالی بود که حدود پنجاه هزار سرباز در دیلمستان به او پیوسته بودند و همچنین از سوی دیگر، منصور عباسی راضی شده‌بود برایش امان‌نامه بفرستد.

خورشید در زمان حکومت خود دارای زنان بسیاری بود. ولیعهد او از نخستین همسرش، ورمجه هرویه، به‌دنیا آمده‌بود که «هرمز» نام داشت. این پسر پس از فتح طبرستان، به همراه دو برادر و خواهرانش اسیر شده و دین اسلام را پذیرفت.

منابع و مآخذ اولیه[ویرایش]

منابع اولیه که به اسپهبد خورشید پرداخته‌اند:

  • تاریخ طبری: کتابی است به زبان عربی که توسط محمد بن جریر طبری تاریخ‌نگار و محقق مسلمان ایرانی در اواخر سده سوم پس از هجرت به رشته تحریر درآمده‌است. در این کتاب وقایع پس از شروع تاریخ اسلامی (مقارن با هجرت به مدینه) به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال ۲۹۳ هجری شمسی را در بر می‌گیرد.[۶]
  • معجم البلدان[۷]:
  • تاریخ طبرستان[۸]:کتابی تاریخی اثر ابن اسفندیار است که در حدود ۶۱۳ قمری تألیف شده‌است. موضوع آن در مورد تاریخ طبرستان است. این کتاب مطالبی در بردارد که در جای دیگر نمی‌توان یافت.[۹] ابن اسفندیار دبیر حکومت محلی آل باوند بود. ابن اسفندیار در سال ۶۰۶ به بغداد و سپس به ری سفر کرد. او در کتابخانه‌ای در ری به جزوه‌ای راجع به حکام قدیم طبرستان نوشتهٔ «ابوالحسن علی بن محمد یزدادی» به زبان عربی دست یافت و آن را به زبان فارسی ترجمه کرد. ابن اسفندیار تا قبل از حمله مغول به خوارزم به مدت ۵ سال نیز در شهر اقامت داشت و در طی این مدت با استفاده از منابع غنی کتابخانه‌های این شهر، نوشتن کتاب تاریخ طبرستان را به اتمام رساند.[۱۰]
  • تاریخ رویان[۱۱]: کتابی تاریخی اثر اولیاءالله آملی است که در حدود ۸۰۵ قمری تألیف شده‌است. بیشترین استفاده اولیاءالله آملی برای تألیف این کتاب، تاریخ طبرستانِ ابن اسفندیار بوده‌است.[۱۲]
  • تاریخ طبرستان و رویان و مازندران[۱۳]: کتابی تاریخی به زبان فارسی اثر ظهیرالدین مرعشی است که در حدود ۸۸۱ قمری تألیف شده‌است. این کتاب تلفیقی است از تاریخ طبرستان اثر علی رویانی طبرستانی و تاریخ رویان اثر اولیاءالله آملی و نویسنده دو فصل بر این کتاب‌ها افزوده‌است. ظهیرالدین مرعشی به روشنی گفته‌است که جملات را از کتاب تاریخ رویانِ اولیاءالله آملی بدون تغییر و عیناً نقل کرده‌است همچنین کسروی نیز تاریخ رویان را رونویسی از تاریخ طبرستانِ ابن اسفندیار می‌داند.[۱۴]
  • سکه‌های ضرب شده نیز منبعی برای بررسی تاریخ این دودمان محسوب می‌شوند.[۱۵]

اوضاع منطقه پیش از تولد خورشید[ویرایش]

نوشتارهای وابسته: تاریخ طبرستان و دابویگان
پدشخوارگر
شامل مناطق ساحلی جنوب دریای خزر[۱۶]

در میان ولایات سابق شاهنشاهی ساسانی، مناطق سواحل جنوبی دریای خزر، در برابر رخنهٔ اعراب و اسلام، سرسختانه درایستادند. این مناطق در پناه کوه‌های بلند البرز، در برابر حملهٔ سپاه بزرگ فاتح عرب به‌هنگام پیشروی به‌سوی خراسان، جان به‌در بردند. در آن هنگام طبرستان پیشرفته‌ترین و پرجمعیت‌ترین ولایت از ولایات ساحلی دریای خزر، تحت حکومت سلسله‌ای از اسپهبدان به‌نام دابویگان بود. در آن هنگام، دودمان‌های دیگری نیز در طبرستان حاکمیت داشتند. حضور این سلسله‌ها گواه آن است که شاید رویدادهای طبرستان، بازتاب تلاشی بود در راستای بازسازی مراتب دستگاه دیوانسالاری بلندپایه‌تر ساسانی، در هنگامی که پیروز پسر یزدگرد سوم به احیای شاهنشاهی ساسانی امید بسته بود. احتمالاً که وجود القابی همانند «گیل گیلانشاه»، «پدشخوارگرشاه»، و «اسپهبد»، که گفته شده از سوی یزدگرد سوم، شاه ساسانی بدیشان اعطا شده بود، برای پادشاهان، تا اندازه‌ای گواه بقای احساسات ایران‌گرایانه باشد که تا مدت‌ها پس از انقراض دابویان به‌دست مسلمانان، همچنان حفظ لقب اسپهبد را تشویق می‌کرد.[۱۷]

سلسلهٔ زرتشتی دابویگان پس از انقراض ساسانیان و حمله عرب، در ۴۰-۱۴۲ق/ ۶۶۰-۷۵۹م در گیلان و دیلم و طبرستان با استقلال حکومت کردند. در دوره ساسانیان، مرسوم بود حکام طبرستان و دیلم و گیلان از بین شاهزادگان و نزدیکان شاه منصوب شوند. دابویگان مدعی بودند نسب نیایشان گیل گاوباره، به ساسانیان می‌رسد. آنان توانستند به عنوان تنها بازماندگان ساسانیان در این سرزمین مدت‌ها پایداری کنند. نخستین فرمانروای آنان در طبرستان، فرخان بزرگ بود. پس از وی دو پسرش، داذمهر و فرخان کوچک و سپس خورشید، فرزند داذمهر، به حکومت رسیدند.[۱۸]

در زمان خلافت معاویه، حاکم دودمان امویان، شخصی به نام مصقلة بن هبيرة الشيباني با چهار هزار سرباز و به نقلی بیست هزار تن، برای فتح طبرستان، راهی این سرزمین شد. پس از دو سال درگیری بین وی با فرخان بزرگ، اسپهبد دودمان دابویگان، وارد طبرستان شد، ولی در نبردهایی که شکل گرفت، این ارتش نابود شد و مصقله به قتل رسید.[۱۹] پس از آن ارتش دیگری به سرکردگی یزید بن مهلب به نبرد با فرخان بزرگ شتافت. وی با انجام «عملیات‌های خلاف انسانی» در جرجان، فرخان بزرگ را مجبور به پذیرش پیمان صلح کرد. از آن پس قرار بر این بود که مردم طبرستان، هرساله چهارمیلیون و هفتصد هزار درهم مثقالی، به عنوان غرامت جنگی بپردازند. چهارصد بار زعفران پیشکش نموده و چهارصد نفر مَرد را که بروی سرشان سپری داشته و قنطاری نقره‌ای و بالشی حریری در دست، به حاکمین عرب دهند. این تعهدات مدت‌ها اجرا می‌شد و گاهی نیز حکام طبرستان از آن سرپیچی می‌کردند؛ ولی در زمان خلافت مروان بن محمد، مردم طبرستان به کلی این پیمان را شکستند و تن به خراج ندادند.[۲۰]

خردسالی[ویرایش]

نوشتارهای اصلی: دادمهر و فرخان کوچک

خورشید در سال ۷۳۴ میلادی به دنیا آمد؛ درحالیکه پدرش، دادمهر، فرزند ارشد فرخان بزرگ، از ۷۲۸ تا ۷۴۰ میلادی به مدت دوازده سال، حکومت طبرستان را در اختیار داشت. هنگام مرگ دادمهر، خورشید هنوز به سن قانونی حکومت نرسیده بود؛ برهمین اساس به وصیت دادمهر، برادرش فرخان کوچک[یادداشت ۱]، به عنوان نایب‌السلطنه و جانشین موقت تا سال ۷۴۸ حکومت را به دست گرفت. مدت قیومیت وی بر خورشید را شش سال ذکر کرده‌اند. پس از مرگ دادمهر، فرخان کوچک برادرزاده‌اش را به شهر تمیشه فرستاد.[۲۱][۴]

در تمام دوران نایب‌السلطنت بودن فرخان کوچک، بنی‌امیه هیچگاه لشکری به سوی طبرستان گسیل نداشتند ولیکن در این دوران، سال ۱۲۹ هجری، ابومسلم خراسانی شورش خویش را آغاز کرد.[۲] درکل، اواخر دوران امویان و اوایل حکومت عباسیان طبرستان اوضاع آرامی داشت و مردم در آرامش به سر می‌بردند.[۲۲]

ورمجه هرویه[ویرایش]

هر از چندگاهی خورشید برای دیدن عموی خود که بر تخت سلطنت نشسته‌بود، از تمیشه به سارویه، که مرکز وقت طبرستان بود، می‌رفت. فرخان کوچک کنیزی به نام «ورمجه هرویه» داشت که آشنا با فنون شعبده‌بازی بوده‌است؛ این کنیز هرگاه خورشید به سارویه می‌رفت، او را با شعبده، سرگرم می‌کرد، این منوال تا جایی دنباله یافت که خورشید عاشق کنیز شده و با او نامه‌رسانی می‌نمود. فرخان کوچک نیز به او تعهد کرد که هرگاه به سن قانونی رسد، این کنیز را به وی می‌دهد؛ لیکن تا آن زمان کنیز نزد او به ودیعت می‌ماند.[۲۳]

نوجوانی[ویرایش]

از مجموعه مقاله‌های:
Gold cup kalardasht.PNG

تاریخ طبرستان

درگاه طبرستان P Tabaristan.svg ویکی‌پروژه طبرستان
 ن  ب  و 

پس از شش سال حکومت فرخان کوچک، خورشید در سال ۷۴۸ و پس از رسیدن به سن چهارده‌سالگی، از اسپهبد فرخان کوچک در نامه‌ای خواست که حکومت را به وی واگذار کند. فرخان محتوای نامه را با فرزندانش درمیان گذاشت و سپس آن را پذیرفت. پسران فرخان برخلاف پدر، با این عمل مخالفت می‌ورزیدند.[۲۳]

توطئه فرزندان فرخان کوچک علیه خورشید[ویرایش]

پس از آن‌که خورشید برای تصاحب قدرت و حکومت به سارویه رفت، فرخان کوچک مجلسی بزرگ ترتیب داد و فرزندان فرخان کوچک که در طلب رسیدن به حکومت بودند، نیز تصمیم گرفتند که هنگام نوشیدن شراب، خورشید را با زوبین بکشند. ورمجه هرویه از این تصمیم آگاه شد و خبر را به خورشید رساند. خورشید از برادر رضاعی خود، جلوانان، خواست تا دو اسب تیزپا را به درگاه بیاورد. خود نیز پس از تناول غذا، سوار بر اسبی شد و به همراه جلوانان به سوی تمیشه تاخت.[۲۳]

پس از آن‌که فرخان کوچک از قضایا باخبر شد، در نامه‌ای از خورشید عذرخواست و از آنچه رخ داد، اظهار شرمندگی نمود. سپس از اسپهبدی کناره گرفت و مرکب شاهی و خدمتکاران را به تمیشه نزد خورشید فرستاد تا او در آن شهر فرمانروایی خویش را آغاز کند. یکسال پس از این ماجرا شبانه خورشید به سوی سارویه لشکرکشی نموده و در نزدیکی کاخ دادقان[یادداشت ۲] سپاهیان عموزادگانش را درهم‌کوفت. سپس به ساری رفت و رو به فرخان کوچک چنین گفت: «تو را گناهی نیست؛ جایگاهی که دلت خواهد اختیار فرمای و هرکه تو را با آن خوش است، با خویشتن آنجا برو و به سلامت بنشین.» سپس فرزندان فرخان را به «فرخان فیروز» تبعید کرد.[۲۴][۴]

دوران اولیه حکومت[ویرایش]

قلمرو اسپهبدان دابویی و امیران متکی به آنان در عصر خورشید:

██ دابویگان

██ پادوسبانیان

██ قارنوندیان و بهران

██ وندرند

██ مسمغان دنباوند

اسپهبد خورشید تمام خزائن پدر و عمو را برداشت و در نخستین گام «وندرند» را مرزبان آمل و «فهران» (بهرام) را مرزبان کوهستان نمود. سپس «فرخان» را ملازم خویش خوانده و «شهرخواستان پور یزدانگرد» را فرمانده لشکرش نمود.[۲۵][۵][۴] در این میان سه شخص نخست همگی از فرزندان «گشنسپ پور سارویه پور فرخان بزرگ» بودند که ابن اسفندیار به اشتباه آنان را عموزادگانِ مادر خورشید ذکر کرده؛ درحالیکه به گفتهٔ چراغعلی اعظمی سنگسری این افراد پسرانِ پسرعمویِ اسپهبد خورشید بوده‌اند.[۴] گفته شده که دلیل این کار کمک‌های گشنسپ به خورشید برای رسیدن به حکومت و استقرار در ساری بوده‌است.[۲۶]

فردی به نام «قارن» از سپهداران خورشید بوده‌است که با توجه به زمان حکومت او و اوصاف ابن اسفندیار درمورد او، اعظمی سنگسری او را همان قارن سوم فرزند سوخرا چهارم می‌داند. سوخرای چهارم از اسپهبدان دودمان قارنوندیان بود که دابویه او را از حکومت کنار گذاشت و پس از مرگش، خورشید فرزند او را به سپهداری بازگرداند.[۲۷]

بنابر آنچه در منابع چینی آمده، سفیران اسپهبد خورشید در دربار دودمان تانگ در چین حضور داشتند که نشان می‌دهد وی با دودمان تانگ روابطی دیپلماتیک داشته‌است. حکومت خورشید در سال ۷۴۶، توسط «هو لو بان» به عنوان شاهزاده‌ای محلی به رسمیت شناخته شده.[۳]

بازسازی شهرها و ساخت کاخ‌های متعدد[ویرایش]

خورشید قصری که جایگاه اسپهبد بوده را بازسازی کرده و چهارصد جریب زمین را بدان اختصاص داد، سپس اطرافش را خندق کرده و حصاری برآن نهاد. همچنین خود کاخی مجزا بنا کرد که دارای «سه بام برهم» بود و آن را «شه دله» یا «سه دله»[یادداشت ۳] می‌گفتند، خورشید بر این کاخ بازاری نیز اضافه نمود.

خورشید همچنین بیرون از حصار اسپهبدان، رباطی عظیم بنیان نهاد و کاروانسرایی ساخت. او اطراف شهر سارویه پنج دروازه بنا کرد، که هرکدامشان به ترتیب به کوهستان، دریا، گیلان، گرگان و شکارگاه راه می‌یافتند. البته پنجمین دروازه مخصوص شخص اسپهبد بوده‌است.

به دستور اسپهبد از کوهستان به دریا، رودخانه‌ای مصنوعی ساختند و آن‌را «گیلانه‌جوی» نام نهادند. همچنین وی دستور داد تا ماهی‌هایی را به جایگاهی در کاخ او منتقل کنند و خود بعضی اوقات در آن استخر به صید ماهی می‌پرداخت.[۲۵]

وی باغ‌وحش و شکارگاهی نیز در پشت دروازه شکار بنانهاد و در آن حیواناتی چون گوزن، خوک، خرگوش، گرگ و پلنگ را نگهداری می‌کرد و هرگاه دوست داشت در آنجا شکار نموده و بعضی از وحوش را دوباره آزاد می‌کرد. خدمتکاران نیز هیچگاه جرئت نمی‌کردند که این حیوانات را شکار کنند.[۲۸]

همچنین در زمان خورشید، طبرستان به رونقی اقتصادی نیز رسید و این سرزمین به مرکزی برای تولیدات عمدهٔ نساجی، از جمله ابریشم، پنبه و پشم نیز محصولات متنوع کشاورزی این بخش غنی و حاصلخیز ایران و معاملهٔ با سقسین و بلغار در ترکستان بدل گشت. به نظر می‌رسد که این تجارت به کمک دریای خزر صورت گرفته باشد. گفته شده‌است که خورشید با ساخت کاروانسراها و ایجاد بازارهای متعدد موجب این شکوفایی بوده.[۵] دربارهٔ قوای نظامی او نیز آورده‌اند که به عنوان یک حاکم خُرد یک گارد شخصی، ارتش و نمایندگانی در بخش‌های مختلف طبرستان داشته‌است.[۲۹]

همسران[ویرایش]

ابن‌اسفندیار درباره تعداد زنان و کاخ‌های خورشید چنین می‌گوید که او ۹۳ همسر داشته و هرکدام دارای کاخی بوده‌اند. در این بین ورمجه هرویه، نخستین همسر اسپهبد، قصری در ساحل دریا داشته و خورشید هر روز به او سرمی‌زد و اگر روزی نمی‌توانست چنین کند و کاری فوری پیش می‌آمد، هزار دینار برایش می‌فرستاد. از این زن فرزندی پسر به دنیا آمد که او را «هرمز» نامیدند و او ولیعهد خورشید شد.[۳۰]

همچنین یکی از دختران فرخان بزرگ، به نام «آزرمیدخت» و ملقب به گران‌گوشوار و یکی از دختران فرخان کوچک، به نام «یاکند» (یاقوت)، از زنان معروف خورشید بوده‌اند که نامشان در تاریخ آمده‌است.[۳۰]

شورش سنباد[ویرایش]

نوشتارهای وابسته: عباسیان

در زمان مروان بن محمد، فردی به نام ابومسلم خراسانی علیه امویان شورش نموده و کار بدانجا کشید که سفاح به یاری ابومسلم خراسانی به حکومت رسید و عباسیان صاحب حکومت شدند.[۲۰] در ۱۳۱ قمری برابر ۷۴۸ میلادی که سپاه عباسی به طبرستان رسید، خورشید نیز با قبول دعوت ابومسلم به این قدرت جدید خراج پرداخت و تابعیت امویان را وانهاد.[۳۱] پس از آن‌که سفاح درگذشت، برادر وی، ابوجعفر عبدالله منصور، در رأس امور قرار گرفت. منصور در عراق ابومسلم را به قتل رساند و با این عمل درمیان خراسانیان نارضایتی‌هایی پدید آمد.[۳۲]

گویا ابومسلم پیش از رفتن به بغداد قسمتی از خزانه‌اش را در ری به سنباد داد.[۳۳] اسپهبد خورشید از قیام سنباد که در ۱۳۷ قمری برابر ۷۵۴ یا ۷۵۵ میلادی به پا خاست، حمایت کرد.[۳۴] سنباد نیز پیش از آن‌که قیام خویش را علنی کند، مقدار خزائن و چهارپایانی که زیاد داشت را نزد اسپهبد خورشید به ودیعه نهاد و برای وی هدایایی نیز ارسال کرد.[۳۵]

سنباد یکی از مجوسیان نیشابور بود که به سپهسالاری سیاه‌جامگان در لشکر ابومسلم خراسانی رسیده بود[۳۶] و پس از مرگ ابومسلم، به خونخواهی وی قیام کرد. این احتمال هم وجود دارد که او مزدکی بوده‌باشد.[۳۷] بیشتر یاران سنباد از اهالی کوهستان بودند و عده‌ای از زرتشتیان ری و طبرستان نیز به همراهی وی شتافته‌بودند. سنباد با این لشکریان توانست ری، قزوین، قومس و نیشابور (ابرشهر) را فتح کند و پس از آن تصمیم گرفت که خلیفه را براندازد و کعبه را ویران کند. از سوی دیگر، منصور سرداری به نام جهور بن مرار عجلی را به مصاف وی گماشت. در نبردی که میان دو سپاه در بیابان‌های بین همدان و ری درگرفت، سنباد شکست خورد[۳۳] در مورد سرنوشت اموال سنباد روایتی به این شرح وجود دارد. پس از پیروزی جهور، او اموال سنباد را به غنیمت گرفت و در ری ماند. خلیفه منصور از او خواست که غنایم را به نزد او بفرستد اما جهور خودداری کرد و سر به شورش برداشت. منصور برای سرکوبی شورش سپاهی به رهبری محمد بن الاشعث فرستاد. در جنگی که درگرفت جهور شکست خورد و گریخت. او سرانجام توسط گروهی از یاران خود کشته شد و سرش را نزد منصور فرستادند.[۳۸]

سه روایت از مرگ سنباد وجود دارد که روایت نخست[یادداشت ۴] به مرگ او در میدان نبرد اشاره دارد ولی روایت دوم[یادداشت ۵] اینگونه شرح می‌دهد که سنباد از معرکه گریخت و به سوی طبرستان رونهاد[۳۹][۳۳]؛ چنانچه اسپهبد خورشید از او دعوت کرده تا به وی پناه دهد.[۴۰] اسپهبد پسرعموی خودش، طوس، را به استقبال سنباد فرستاد. طوس پس از رسیدن به سنباد در جایی میان قومس و طبرستان، از اسب پیاده شده و سلام کرد ولی سنباد از اسبش پایین نیامده و درهمان حال پاسخش را داد. طوس از این حرکت ناراحت شده و دو فرد مذکور بحثی کردند. سپس طوس بر اسب نشست و شمشیرش را بر گردن سنباد فرود آورد و اموال و خزائنش را با خود نزد اسپهبد برد.[۴۱][۳۵][۴۲] خورشید از این حادثه غمگین شد و طوس را نفرین کرد و ناگزیر سر سنباد را به نزد منصور فرستاد.[۴۳] همچنین در تاریخ طبری برخلاف منابع پیشین چنین نوشته شده که شخصی به نام «لونان طبری» سنباد را پس از این که وی از فرستادهٔ منصور در بیابانی میان همدان و ری شکست خورد، در محلی میان طبرستان و قومس به قتل رسانده‌است.[۴۳]

آغاز ارتباط اسپهبد با بغداد[ویرایش]

منصور ابتدا سعی کرد شخصی از نزدیکان خورشید را بر تخت شاهی بنشاند ولی موفق نشد و قراردادی با وی بست که خورشید متعهد به پرداخت مالیاتی سنگین شد.[۴۴] وقتی جهور اخبار را به منصور رساند، منصور دستور داد که او این خزائن را از اسپهبد پس بگیرد؛[۴۵] خورشید هم گرچه پس از بازگشت طوس، او را نفرین کرده‌بود ولی به راحتی اموال سنباد را ضبط نموده[۴۱] و سر سنباد را توسط فردی به نام «فیروز» به بغداد، نزد منصور، فرستاد. همچنین اسپهبد از دادن گنجینهٔ سنباد به منصور پرهیز می‌کرد. خلیفه فیروز را که به عنوان فرستادهٔ اسپهبد، سر سنباد را به بغداد برده‌بود، بسیار تکریم کرده و فیروز پس از بازگشت این اعمال منصور را به خورشید گزارش داد. سپس به دستور اسپهبد، جواهر و گنجینه‌هایی را به بغداد برد و به منصور هدیه داد. منصور هدایا را پذیرفت و از اسپهبد خواست که خزائن سنباد و ابومسلم را به دارالحکومه بفرستد ولی خورشید در پاسخ گفت که این خزائن نزد او نیست.[۴۵]

پذیرش سلطه عباسیان[ویرایش]

منصور با اسپهبد ارتباط دوستانه‌ای برقرار نمود و ولیعهد خود، مهدی[یادداشت ۶]، را به ری فرستاد و به او گفت که از اسپهبد بخواهد که ولیعهدش، هرمز، را به بغداد بفرستد ولی اسپهبد به دلیل خردسالی هرمز از این کار سرباز زد و مهدی در پاسخ به پدرش هم از وی خواست که به این امر اصرار نورزد.[۴۵] پس از آن منصور برای اسپهبد «تاج شاهنشاهی» فرستاد تا او سلطه خلیفه را بپذیرد و نظرش به عباسیان جلب گردد.[۳۷] این خراج به میزانی بود که به ساسانیان نیز پرداخت می‌شد.[۲۹]

خورشید پس از آن مطابق عهدها و رسوم پیشین، «سیصد هزار درهم که بهر درهم چهاردنگ سیم سپید بود، جامهٔ سبز ابریشمین، از بساط و بالش سیصدتا، کتان رنگین‎نیکو سیصد لت، کوردین‌های زرین و رویانی و لفورج سیصد، زعفران که در همه دنیا مثل آن نبود ده خروار، انار دانک سرخ ده خروار، ماهی شورده ده خروار»[۴۵] نزد منصور فرستاد. این اقلام که همراه چهل استر و روی هر استر، غلامی ترک یا کنیزی بودند[۴۶]، موجب طمع منصور در ولایت طبرستان شدند.[۳۷]

نقشه عباسیان برای ورود به طبرستان[ویرایش]

این پرداخت خراج زیاد به طول نینجامید؛ زیرا خورشید از قیام عبدالجبار بن عبدالرحمن، حاکم خراسان که علیه عباسیان شورید، در ۱۴۱ هجری سود بُرد و از پرداخت خراج خودداری کرد. این بار خلیفه تصمیم گرفت یک بار برای همیشه، کار را با نافرمانی این خراجگزار خود یکسره کند و آن را به قلمرو خود ضمیمه کند.[۲۹] منصور از اسپهبد خواست که در دفع عبدالجبار به دستگاه عباسی کمک نماید، زیرا آن سال در عراق قحطی روی داده‌بود.[۴۶][۷] به همین منظور مهدی، به دستور پدرش، فرستاده‌ای به ساری نزد خورشید گسیل داشت و از او خواست که بگذارد قسمتی از لشکر عباسی از کنار دریا به سوی خراسان رود. فرستاده که فردی ایرانی بود، خبر را به اسپهبد رساند و در زمان بازگشت از کاخ وی، از کار خویش پشیمان شده و به نقل از ابن‌اسفندیار چنین پنداشت که «دریغ است این نعمت و حشمت و پادشاهی و چندین عمارت پایان پذیرد» و به همین دلیل درخواست نمود که دوباره خورشید را ملاقات کند تا طح خلیفه را نزد او بازگو کند؛ ولی این اجازه را به او ندادند.[۴۶] اسپهبد که از نیرنگ عباسیان آگاهی پیدا نکرد، برای احتیاط از آن‌که مردم طبرستان به زحمت نیفتند و از عبور لشکریان عرب آسیبی نبینند[۷]، «ساکنان صحرا و بیابان را گفت که از شوارع کوچ نموده به قلل جبال روند تا از لشکر بیگانه متضرر نشوند»[۴۷]

روایتی دیگر از دلیل نبرد[ویرایش]

عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت به گونه‌ای دیگر ماجرا را آغاز می‌کند وی چنین نوشته‌است که در سال ۱۴۱ هجری، اسپهبد خورشید در طبرستان دستور داد همهٔ اعراب را بکشند و حتی ایرانیانی که به دین عرب‌ها درآمده بودند را نیز به قتل رسانند. زرین‌کوب چنین توضیح می‌دهد که این شورش‌ها رنگ و بوی ضد عرب داشته و هرآنچه اعراب خشونت علیه این شورش‌ها نشان می‌دادند، عزم ایرانیان برای قیام بیشتر می‌شده‌است.[۴۸]

آغاز هجوم سپاه عباسی[ویرایش]

██ مسیر نیروهای اسپهبد خورشید برای نبرد با مصغان، پیش از هجوم عرب‌ها

██ مسیر تهاجم سپاهیان عباسی به طبرستان

██ حرکت نیروهای اسپهبد خورشید پس از تهاجم اعراب

این اواخر مردم از اسپهبد خورشید «استهزا و استخفاف» دیده بودند و این موجب نارضایتیشان شده‌بود[۴۹]، این اسپهبد همچنین در حال نبرد با «مسمغان دنباوند»[یادداشت ۷] بود و لشکریانش را به دماوند فرستاده‌بود.[۵۰] و سرانجام در سال ۱۴۲ هجری قمری برابر با ۷۵۹ میلادی و ۱۰۷ طبری، به دستور مهدی عباسی، «ابوالخصیب مرزوق السندی» از راه «زازرم» و «شاه کوه» و همچنین «ابوعون بن عبدالملک» از سوی گرگان به سمت طبرستان تاختند.[۴۶] اسپهبد با مسمغان صلح نموده و همراه او با اعراب به جنگ پرداخت، اما نبرد طولانی گشت و با وجود مقاومت مسمغان، دامنهٔ کوهستان رویال هم میدان جنگ شد. از سویی به توصیه «ابرویز»[یادداشت ۸]، برادر مسمغان،[۵۰] فردی به نام «عمر بن علاء»[یادداشت ۹] که سال‌ها پیش شخصی را کشته و در گرگان به اسپهبد پناهنده شده‌بود،[۴۶] به کمک سپاه عباسی شتافت و با دو هزار نفر از لشکریان ابوالخصیب مرزوق السندی، به آمل یورش برده و آن شهر را گشود. در این هنگام گروهی از مردم طبرستان که از «جور و استخفاف» خورشید راضی نبودند، برای نگهداشتن املاک و اسباب خویش، نزد عوامل عباسی آمده و مسلمان می‌شدند.[۴۹] عمر بن علا رویان و حتی مناطق غربی تر یعنی چالوس و کلار را تصرف کرد و این شهر مرز مسلمانان و دیلم شد.[۵۱]

در معجم‌البلدان داستانی بدین شرح آمده‌است که روح بن حاتم و خازم بن خزیمه با ابولخصیب نقشه‌ای طراحی کرده و او را زدند و موها و ریشش را تراشیدند. ابولخصیب مطابق آن نقشه نزد اسپهبد خورشید رفت و از آن دو تن به اسپهبد شکایت کرد، اسپهبد نیز وی را پناه داده و از خواص دربار خود قرار داد. ابولخصیب پس از مدتی خیانت نموده و مناطقی را تحت تصرف خویش درآورد.[۷]

گریختن اسپهبد[ویرایش]

اسپهبد خورشید که از حمله ناگهانی اعراب غافلگیر شده‌بود، اهل و اعیال و خزائنش را به دژی طبیعی برد که امروزه آن را «غار اسپهبد خورشید» نامیده‌اند. این دژ در زمان ابن‌اسفندیار با نام «عایشه کرکیلی‌دژ» شناخته می‌شد. عایشه کرکیلی‌دژ بالای دربند کولا و در راه زارم قرار داشته‌است، در این دژ به اندازه ۱۰ سال آب ذخیره کرده و غله و نان کافی انباشته بودند. ابن‌اسفندیار درباره دروازه این دژ می‌گوید: «برآن دری نهاده بودند از سنگ خاره، که بپانصد مردم گرفتندی و بپانصد فرونهادی و چنان بود که چون در، بر آن می‌گذاشتندی، کس را به آن راه و آگاهی میسر نمی‌افتاد»[۴۹]

اسپهبد خورشید، خود نیز از راه لارجان، به رویان، که در آن زمان پادوسبان دوم فرمانروایش بود، رفت و از آن دیار به دیلم رفته و در فلام ساکن شد و در این منطقه به جمع سپاه پرداخت. پس از ۲ سال و ۷ ماه،[۴۹] شمار این سپاهیان به پنجاه هزار تن رسیده‌بود.[۵۲]

مرگ اسپهبد خورشید[ویرایش]

نقشهٔ داخل غار

سپاهیان عباسی در این مدت عایشه کرکیلی دژ را محاصره کرده‌بودند[۴۹] و مدتی بعد، بیماری وَبا در دژ شیوع یافت، این بیماری موجب شد تا چهارصد نفر مردند[۵۲] و اجسادشان را اهالی دژ در یک‌جا جمع کردند ولی نمی‌توانستند این اجساد را از غار بیرون کنند، به تدریج به دلیل تعفن اجساد[۴۷] بقیهٔ اهالی غار مجبور شدند که تسلیم شوند. این افراد تسلیم شده، به عنوان اسیر به بغداد و نزد خلیفه فرستاده شدند. در میان این اسیران، سه پسر خورشید به نام‌های هرمز (ولیعهد)، دادمهر و وندادهرمز نیز حضور داشتند. رفتار خاندان خورشید نزد خلیفه، موجب گشت که منصور عباسی راضی شود و به خورشید امان‌نامه بفرستد ولی اسپهبد خورشید زمانی که شنید خاندان وی را به اسارت گرفته‌اند،[۵۲] گفت «بعد از این، به عمر و عیش رغبتی نیست و آرامش مرگ بهتر است»[۳]، او سپس با خوردن زَهری که در نگین انگشترش بود، خودکشی کرد.[۵۳] گفته‌شده پس از فتح دژ، سپاهیان مسلمان، هفت شبانه‌روز مشغول بیرون آوردن خزائن و اموال اسپهبدان از عایشه کرکیلی دژ بودند.[۵۳]

خانواده و سرزمین خورشید پس از مرگش[ویرایش]

پس از مرگ خورشید در سال ۷۶۱ میلادی برابر ۱۴۴ هجری‌قمری و ۱۰۹ طبری، سپاهیان وی پراکنده شدند. ولیعهد وی، هرمز نیز نتوانست جای پدر را بازپس‌گیرد و در نتیجه دودمان دابویگان منقرض گشت.[۵۲] هیچ اطلاعات دیگری از این سه پسر در کتب تاریخی نیست و این احتمال وجود دارد که آن‌ها برای خود اسامی عربی برگزیده باشند.[۴][۵۴] منابع چینی هم نوشته‌اند که یکی از پسران خورشید در زمان هجوم عباسیان در دربار تانگ حضور داشته‌است[۳] و نقل شده که پس از اطلاع یافتن از مرگ پدر و فتح طبرستان، «عنوان افسر کل به او اعطا شد و ردایی بنفش و یک ماهی طلایی به او اهدا شد. در زمانی که وی در پایتخت بود، اعراب سیاه‌پوش سرزمینش را اشغال کردند.»[۲۹]

به طور کلی در خصوص نام دختران اسیر شدهٔ خورشید اختلاف زیادی وجود دارد و مورخانی آن‌ها را دختران مسمغان دنباوند می‌دانند و نه از خانوادهٔ خورشید.[۲۹] ابن‌اسفندیار درباره دختران اسپهبد چنان می‌گوید که یکی از آنان با منصور ازدواج نموده، دیگری را خلیفه به «عباس بن محد بن علی» بخشیده که از این ازدواج پسری به نام ابراهیم متولد شده، همچنین گزارش شده «شِکْله»، مادر عبرت‌افزا بن المهدی و ابراهیم بن مهدی، از دختران خورشید بود.[۴][۲۹]

پس از خورشید اغلب اسپهبدان نیمه مستقل بودند.

گرچه مرگ این اسپهبد موجب گشت که عباسیان بر منطقه هامون طبرستان چیره شوند[۵۵] و نایبان خلیفه بتوانند به تبلیغ دین و جمع‌آوری مالیات پردازند[۵۶] ولی این بدان معنی نبود که عباسیان توانستند سراسر این سرزمین را تصرف کنند؛ چنانچه اسپهبدان قارنوندی، باوندی و پادوسبانی همچنان در مناطق کوهستانی طبرستان و رویان به فرمانروایی خویش ادامه می‌دادند.[۵۵] ۲۵ سال پس از مرگ خورشید، عده‌ای از شهریاران طبری در یک شورش برنامه‌ریزی شده، به پاخاسته و سرزمین‌های از دست رفته را بازپس‌گرفتند.[۵۷][۵۳]

ضرب سکه[ویرایش]

نوشتار اصلی: سکه‌های سبک ساسانی طبرستان

چند نمونه از سکه‌ها

اسپهبد همچون شهریاران پیشین دابویی، سکه‌هایی را در زمان حکومت خویش ضرب نمود. نقشی از آتشدان و هیربدان بر پشت سکه درج شده‌است و در هردو سوی سکه تصاویری از ماه و ستاره‌است. اندازه این سکه‌ها نیز مشابه سکه‌های دادمهر و فرخان بزرگ است.[۵۵]

نظریه وجود دو اسپهبد خورشید دابویی[ویرایش]

نقش و طرح روی سکه به صورت تفکیک‌پذیر

برخی افراد معتقدند که پیش از فرخان، شخصی به نام «خورشید یکم» حکومت نموده، اینان مدت حکومتش را هفده سال اعلام کرده‌اند. دلیل این کار بدان جهت بوده که سکه‌شناسان توانسته‌بودند سکه‌هایی از سال‌های ۶۰، ۶۱ و ۶۴ طبری، مطابق ۹۰، ۹۱ و ۹۴ قمری بیابند و برهمین اساس دو شخص با نام‌های خورشید یکم و دوم را فرض کردند. به عنوان مثال «یوستی»، مورخ آلمانی، در کتاب نام‌های ایرانی، اسپهبد خورشید اول را در فهرست شاهان طبرستان آورده و اذعان می‌کند؛ سکه‌های اسپهبد خورشید اول، از قدیمی‌ترین سکه‌های ضرب شده در طبرستان هستند که تا آن زمان یافته شدند. وی می‎گوید پیش از سکه این اسپهبد، از دیگر اسپهبدان مازندران، سکه‌ای کشف نشده‌بود.[۵۸][۱۵][۲۹] دلیل واقعی وجود سکه‌های ناهماهنگ، ضرب سکه‌های خورشید پس از مرگ وی تا سال‌ها ۱۴۹ و ۷۶۶ بوده‌است.[۴]

شجره‌نامه دابویگان[ویرایش]

 
 
 
 
 
 
 
پیروز یکم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بلاش
 
جاماسب
 
 
 
 
 
 
قباد یکم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بهواط
 
 
 
 
نرسی کامگار
 
انوشیروان
 
 
کیوس
نیای باوندیان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سرخاب
نیای شروانان
 
 
فرخزاد
اسپهبد یمن
 
 
فیروز
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گیلانشاه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گیل گاوباره
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دابویه
 
 
پادوسبان یکم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فرخان بزرگ
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سارویه
 
فرخان کوچک
 
دادمهر
 
آذرمیدخت گران‌گوشوار
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گشنسپ
 
طوس
 
یاکند
 
جلوانان
 
اسپهبد خورشید
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فهران
 
وندرند
 
فرخان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
همسر عباس بن محمد
 
همسر منصور عباسی
 
شِکْله
مادرِ ابراهیم بن مهدی
 
هرمزد
 
دادمهر
 
وندادهرمز
 


جستارهای وابسته[ویرایش]

اسپهبد خورشید
اسپهبد دابویگان
زادهٔ: ۷۳۴ درگذشتهٔ: ۷۶۱
اسپهبدان طبرستان
پیشین:
فرخان کوچک
اسپهبد دودمان دابویگان
بین سال‌های ۷۶۱−۷۴۸ میلادی
پسین:
فتح طبرستان توسط عباسیان


یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. فرخان کوچک با نام «کربالی» نیز شناخته شده‌است.
  2. دادقان یا دادگان کاخی بود که دادمهر در راه ساری و تمیشه بنا کرده‌بود.
  3. سه دله در زبان طبری به معنی جایی است که سه اتاق اندرونی دارا باشد.
  4. راویان شامل ابن‌واضح یعقوبی؛ مسعودی؛ نظام‌الملک؛ مقدسی؛ بلعمی می‌باشند.
  5. راویان شامل ابن‌اثیر ص۳۵۸؛ ابن‌اسفندیار ص۱۷۴؛ ابن‌خلدون ص۲۳۲؛ مولانا اولیاءالله آملی ص۵۸؛ طبری ص۱۱۹، می‌باشند
  6. مهدی عباسی پس از منصور بین سنوات ۱۵۸ تا ۱۶۹ هجری حکومت را بدست گرفت.
  7. یکی از خُرده حاکمان طبرستانی در اطراف دماوند که به مخالفت با اسپهبد پرداخته بود.
  8. وی مدعی حکومت بر دماوند بود و با بردارش مخالفت می‌ورزید.
  9. وی پیش از آن «قصابی» از اهالی شهر ری بود.

پانویس[ویرایش]

  1. Khanbaghi، ۲۲.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ اعظمی سنگسری، ۲۹.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ Rekaya، ۶۸-۷۰.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ ۴٫۶ ۴٫۷ Madelung.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Pourshariati، ۳۱۴.
  6. Waines.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ حقیقت، ۵۵۵.
  8. اعظمی سنگسری، ۱۹۰.
  9. شریفی، فرهنگ ادبیات فارسی‌، ۳۸۴.
  10. پرگاری، «تاریخ طبرستان و نامه‌ای از عهد ساسانیان»، ۳۷.
  11. اعظمی سنگسری، ۱۹۰.
  12. فهیمی، «تاریخ رویان»، ۳۱۰۱.
  13. اعظمی سنگسری، ۱۹۰.
  14. فهیمی، «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران»، ۳۱۱۳.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ طاهری شهاب، ۸۴۱.
  16. اعظمی سنگسری، ۵.
  17. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۲-۱۷۳.
  18. گلشنی.
  19. حقیقت، ۵۵۳.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ حقیقت، ۵۵۴.
  21. اعظمی سنگسری، ۲۸.
  22. مفرد، ۵۰.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ اعظمی سنگسری، ۳۰.
  24. اعظمی سنگسری، ۳۱.
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ اعظمی سنگسری، ۳۲.
  26. Pourshariati، ۳۱۳–۳۱۴.
  27. اعظمی سنگسری، ۳۵.
  28. اعظمی سنگسری، ۳۳.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ ۲۹٫۲ ۲۹٫۳ ۲۹٫۴ ۲۹٫۵ ۲۹٫۶ Huart.
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ اعظمی سنگسری، ۳۴.
  31. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۳.
  32. زرین‌کوب، ۴۰۴.
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ زرین‌کوب، ۴۰۶.
  34. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۳.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ اعظمی سنگسری، ۳۷.
  36. زرین‌کوب، ۴۰۵.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ ۳۷٫۲ Hawting.
  38. فهیمی، «قیام سنباد»، ۷۱.
  39. فهیمی، «قیام سنباد»، ۷۱-۷۲.
  40. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۳.
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ Pourshariati، ۳۱۵-۳۱۶.
  42. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۳.
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ حقیقت، ۶۲.
  44. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۳.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ ۴۵٫۲ ۴۵٫۳ اعظمی سنگسری، ۳۸.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ ۴۶٫۲ ۴۶٫۳ ۴۶٫۴ اعظمی سنگسری، ۳۹.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ دهخدا، ذیل «اصفهبد».
  48. زرین‌کوب، ۱۳۵.
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ۴۹٫۲ ۴۹٫۳ ۴۹٫۴ اعظمی سنگسری، ۴۰.
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ آریانیکا، ذیل «مسمغان دنباوند».
  51. مادلونگ، تاریخ ایران کمبریج، ۱۷۴.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ ۵۲٫۲ ۵۲٫۳ اعظمی سنگسری، ۴۱.
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ ۵۳٫۲ حقیقت، ۵۵۶.
  54. Pourshariati، ۳۱۷.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ ۵۵٫۲ اعظمی سنگسری، ۴۲.
  56. مفرد، ۵۱.
  57. اعظمی سنگسری، ۴۳.
  58. کسروی، ۴۳-۴۴.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون و منابعی برای مطالعه[ویرایش]

اسپهبد خورشید در پروژه‌های خواهر

در ویکی‌نبشته متن مرتبط در ویکی‌نبشته
در ویکی‌انبار پرونده‌های مرتبط در ویکی‌انبار